سکس انگاری سیاست و حرمسرای ضعیفه های متخاصم

با ساده لوحی از خود می پرسم، چرا در قرن بیست و یکم که قرار بود تاکسی های پرنده بدون سرنشین شرکت اوبر به مدیریت آقای دارا خسروشاهی آدمها را از روی پشت بامها به محل کار و زندگی ببرند ، یک قدرت پیشرفته نمیتواند با رقبای خود که به سطحی از نزدیکی با او در موفقیت های علمی و اقتصادی رسیده اند، برای بوجود آوردن جهانی بهتر ، دست در دست هم گذاشته و متحد شوند؟ همه آمار ها نشان میدهند که جهان هرگز اینچنین غنی و برخوردار از همه امکانات نبوده؟ فقط یک سیستم توزیع عادلانه کافیست .

تمام شد آرزوی سوار شدن به تاکسی های پرنده ای که شرکت اوبر به مدیریت دارا خسروشاهی وعده آنرا میداد و برای من سمبل ارتقا سطح آزادی بشر، حاکمیت دانش و رشد وشعور و همزیستی انسانی بود. همۀ اینها قبل از گوش سپردن به صحبت های رئیس جمهور ایالات متحده بمناسبت اولین گزارشش به کنگره بود. بعد از درک این نگاه نسبت به فضای جهان، مگر نائی برای پرپر زدن برای عصر ارتباطات با تاکسی های پرنده شرکت دارا خسروشاهی، باقی می ماند؟ بقول سعدی بزرگوار: زبان بریده به کنجی نشست صم و بکم.
اینجا با اخبار هواشناسی دیگری مواجهیم که امکان می دهد پرنده ای در آن بال نزند حالا یا از ترس یا از مسمومیت هوا. و برخلاف اولی که عصر پشت سر گذاردن محدودیت ها ی زمانی و مکانی برای پرش خلاقیت بشری و با هم سرعت گرفتن بود، نه تنها در روی زمین بلکه در ارتفاع، میرسیم به عصر حرمسرای جهانی با مجموعه ای از کشور های ضعیفه که در هم می لولند و با هم می جنگند، و یک و فقط یک "آقا" برای همۀ حرمسرا. یعنی ما حتی از عصر خلیفه بغدادی هم عقب تر رفته راستش نمیدانم میرسیم به عهد کدام یک از دقیانوس ها یا عقب تر.
مرا با آن بخش از گزاره های این گزارش که به مسائل داخلی امریکا مربوط است کاری نیست. بررسی آن کار کسانی ست که آنجا زندگی میکنند. اما در آن بخش که به جهان خارج ایالات متحده مربوط میشود، سخنرانیِ پایان ماه ژانویه و گزارش به کنگره، بیرون خانۀ خود سه دسته موجود زنده می بیند: سرکش ها، تروریست ها و کشور های رقیب که شامل چین و روسیه میشود.
و چون ضعف را در برابر این سه دسته که داخل صفت " هولناک" بسته بندی شدند، منجر به بحران میداند، قدرت بلامنازع و غیر قابل رقابت بودن را، مطمئن ترین راه برای دفاع واقعی و بزرگ امریکا از بزرگیش تفسیر میکند. بعد بلافاصله با سرکوفت به سیاستهای سابق و کاسته شدن بودجه دفاعی در زمان اوباما، پیشنهاد می کند یک بودجه کامل، و نه کاهش یافته، به ارتش اختصاص داده شده وسلاحهای اتمی نیز باز سازی و مدرن تر شوند. هرچند ادامه میدهد که " به این امید که به آن نیاز نیفتد" اما با اتکا به باز سازی شدن و مدرن تر شدن همانها ، برقدرتشان بعنوان سلاحهائی چنان نیرومند و برخوردار از آنگونه توانی که هر نوع تجاوز از سوی هر ملت دیگر یا هر کس دیگر را برگردانند، تأکید کرد.
پیدا کردن صحنه ای که این گفتگو، خود و جهانیان را در متن و طرح آن نقاشی میکند، از همین مقدارتعیین می شود. استفاده از واژه سرکش، هر چند آنقدر در یکسال گذشته آنرا شنیده ایم که دیگر سائیده شده و پرسشی بر نمی انگیزد، مورد مصرفش در عالم حیوانات و سیرک است. در میدان های گاو بازی ست که دنبال گاو وحشی می گردند تا شاخ او را بشکنند. توی سیرک است که با سواری گرفتن از حیوانات سرکش از تماشاگران کف زدنها و سوت و تشویق دریافت میکنند. مورد دیگری هم هست در فیلم و ادبیات، یادتان که نرفته "رام کردن زن سرکش"؟
نوستالژی فقط به زمانی محدود نمیشود که در آن آرزوی سوار شدن به تاکسی های پرنده و امن و امان شرکت اوبر وجود داشت. روزی بود روزگاری بود که سازمان مللی هم داشتیم، که در انتهای اسم آن "متحد" هم ذکر شده بود، اما در تقسیم بندی گزارش به کنگره، یا رقابت می بینیم یا سرکشی که البته هر دو باید به رام شدگی تغییر یابند. نقطۀ فرضی این سفر نیز به مقصد جهان قدرت بدون همسطح است. یعنی رقیب هم معنی ندارد. من با ساده لوحی از خودم می پرسم، چرا در قرن بیست و یکم که قرار بود تاکسی های پرنده بدون سرنشین شرکت اوبر به مدیریت آقای دارا خسروشاهی آدمها را از روی پشت بامها به محل کار و زندگی ببرند ، یک قدرت پیشرفته نمیتواند با رقبای خود که به سطحی از نزدیکی با او در موفقیت های علمی و اقتصادی رسیده اند، برای بوجود آوردن جهانی بهتر برای همه، دست در دست هم گذاشته و متحد شوند؟ مگر آمار ها همه نشان نمیدهند که جهان هرگز اینچنین غنی و برخوردار از همه امکانات نبوده؟ فقط یک سیستم توزیع عادلانه کافیست تا چیزی به عنوان جنگ برای تنازع بقا و استفاده از امکانات اولیه زندگی هیچ جای کره زمین معنی نداشته باشد. آنوقت بعکس در برابرش بالا بردن بودجه ارتش را قرار میدهند و مدرن و مجهز تر کردن سلاحهای اتمی را. بعد می بینم دشمنی که در برابر این زرادخانه باید بلرزد و برقصد فقط دو تا کشور نحیف و تحریم زده هستند. مگر آنکه رقبا را هم دشمن حساب کنیم. و باز با سادگی درمان ناپذیری دور و بر را نگاه میکنم ببینم "دوست" در گزارش به کنگره چه کسی اطلاق میشود؟ چون اگر کسی نباشد و همه دشمن محسوب شوند و زرادخانه مقابل هم مرتب پر طمطراق تر شیپور زنان راهی نباشد که خالی از قدمهای نازنینش بگذارد، آینده کره زمین چه خواهد بود؟ تاکسی های آقای دارا خسروشاهی خالی خواهد ماند، چون دیگر موجود زنده ای روی زمین نخواهد بود تا در محفظه هائی که عکسشان دل می برد، تاب خورده و زمین را طی کند.
گزارش سالیانه به کنگره می گوید: در سال گذشته جهان چیزی را مشاهده کرد که ما هیمشه می دانستیم، اینکه هیچ مردمی روی زمین شجاع تر و جسور تر و مصمم تر از آمریکائی ها نیستند. اگر کوه باشد، بالا می رویم، اگر مرزی باشد، عبور میکنیم، چالشی باشد، رامش می کنیم، فرصتی باشد، به چنگش می آوریم.

همینجا هم نفس من می گیرد. نه از قدرت حضور دستگاههائی که می توانند شجاعت ملتها را هم محاسبه و شاگرد اولشان را پیدا کنند بلکه از تجسم چنین جهانی که از همه کوههایش بالا بروند واز همه مرز هایش عبور کنند. این وسط حق و حقوق شرکت اوبر چه میشود؟ با الهام از " چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد" می خواهم بیرسم اگرهیچکس برای تاکسی های پرنده شرکت دارا خسروشاهی، تره هم خرد نکند، ترافیک در سطح بین المللی به چه بلبشوئی دچار خواهد شد؟
بخصوص که ابتدای این سخنرانی بخشی را به تحسین " قهرمانان" می گذراند.
وقتی ما را زورکی بچپانند در پیست میدان گاوبازی، البته که در برابر حیوان سرکش، تنها ماتادور و گاوکش میتواند قهرمان باشد نه تماشاچیان ساده لوحی که به گمان تماشای پرواز تاکسی های پرنده شرکت اوبر آنها را آورده اند! مجسم کنید نمایش گاوِ وحشی ذلیل و گاو بازی با تخصص ِدرنوردیدن همه مرز ها و آنوقت شرایط تاکسی های دارا خسر وشاهی را!  

بعلاوه اگر دو گانۀ سرکش- رام، برای تعریف کشور های غیر محبوب بکار رود، که مرا سخت یاد "رام کردن زن سرکش" می اندازد و بنظرم میرسد تنها از موضع ماتادور یا "آقا"ی همه کشور های ضعیف چنین صحبتی می تواند پیش بیآید، اینبار نه از موضع ساده لوحی بلکه روی حساب و کتاب، سوال میکنم اگر سرکشی به رام شدن بیانجامد، آیا دیگر کیفیت مناسبات موجود محلی به نفع یا ضرر مردمانی که در حیطه اش زندگی میکنند، مطرح نیست؟ درست که سیل خبر ها و القائات سرازیر شده از انترنت دیگر فرصتی برای تفکر و تعمق باقی نمی گذارد ولی سرکشی از قوانین چه کسی؟ در سطح حاکمان، معاهدات سر سپردگی امضا میشود و دیگر هر چه سر مردم وقوانینشان آمد، آمد؟ یعنی ولایت مطلقه جهانی از یکسو و مطلقه محلی از دیگر سو باید کشور های عقب مانده و محتاج را تهدید کند؟ در قرن بیست و یکم؟ یعنی گلوبالیزاسیون نوعی حرمسرای جهانی ست با ضعیفه هائی که در صورت عدم تمکین، سلاح تنها "آقا" ی حرمسرا را باید پشت سرشان حس کنند؟ و در سطح محلی نیز حرمسرا با خواجه هائی آب و جارو میشود ( ونه مدیریتی بیش ازین) از بافت شخصیتی آغا محمد خان قاجار؟
با توجه به اینکه گزارش به کنگره، امریکائیان را مردمی اهل ساختمان سازی معرفی میکند، باز با همان ساده لوحی بی برو برگشت گوش تیز میکنم ببینم آیا پلی از وصل ساخته خواهد شد یا شهر های جنگ زده آباد میشوند یا بیابانها قرار است رنگ شهر های مدرن بخود بگیرد، ولی نه انگار صحبت سر چیز دیگری ست. وصل کردن را باید در حیطه همان تاکسی های شرکت خسروشاهی آرزوداشت. اینجا مثالی که زده میشود، یک "برج" است با ارتفاعی غرور آفرین، ساختمان امپایر استیت بیلدینگ.
اینجاست که فکر میکنم اگر دارا خسروشاهی نتواند کاری برای این دنیا بکند، محققین فعال در زمینه زنان شاید لازم باشد ندائی سر دهند. چون همه این محققین به معنی وجایگاه نمادین "برج" و آسمان خراش واقفند. از سوی دیگر میدانند که زمین و سرزمین نمادی زنانه اند. و اگر قرار است همه این "زن سرزمینها" حول مرتفع ترین برج ها هلهله کنان رام شوند، ما با اوج سکسی شدن سیاست روبروئیم که بررسی چگونگی و چرائی رسیدن به این نقطه براستی جای بررسی جدی دارد.
پانوشت:
نسخۀ نوشتاری این گزارش
http://www.telegraph.co.uk/news/2018/01/31/donald-...
فراز هائی از آن به زبان اصلی
America is a nation of builders. We built the Empire State Building in just one year. Isn't it a disgrace that it can now take 10 years just to get a minor permit approved for the building of a simple road? I am asking both parties to come together to give us safe, fast, reliable, and modern infrastructure that our economy needs and our people deserve.
............
...........
As we rebuild America's strength and confidence at home, we are also restoring our strength and standing abroad. Around the world, we face rogue regimes, terrorist groups, and rivals like China and Russia that challenge our interests, our economy, and our values. In confronting these horrible dangers, we know that weakness is the surest path to conflict, and unmatched power is the surest means to our true and great defense.
For this reason, I am asking Congress to end the dangerous defense sequester and fully fund our great military.
As part of our defense, we must modernize and rebuild our nuclear arsenal, hopefully never having to use it, but making it so strong and so powerful that it will deter any acts of aggression by any other nation or anyone else.

بخش: 
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: