گلدسته ای از کی-ان-گیر

کسی که با عدالت رقابت می کند، زندگی میافریند. آنچه از قلب درخت میاید، در قلب درخت شناخته شده است. قلب هرگز نتوانسته نفرت تولید کند، سخن نفرت را تولید کرده است.
هیچ چیز به خودی-خود ارزشمند نیست. اما زندگی باید شیرین باشد. تو نباید در خدمت اشیاء باشی، این اشیاء هستند که باید در خدمت تو باشند.

 

 

لوحه های گلی ماشین زمان اند. 
ما را چند هزار سال به گذشته می برند و در میان مردمی که چند هزار سال زندگی کرده اند پیاده می کنند. شاهد زندگی پرجوش و خروشان شان می شویم. 
در گوشه ای یکی از دست بچه های نامرتب و نامنظم می نالد و میگوید: « خدایان این جور بچه ها را نباید میدادند، و مادران هم نباید می زاییدند». در گوشه دیگر خرید و فروش می کنند. یکی نق میزند، « این سنگ مس خوب نیست، و تو به قول ات وفا نکرده ای! معامله بی معامله!»
و در کنج دیگر کاتبان به کودکان درس میدهند. مردم به اوجاق های خدایان می روند. جشن و سرور برپاست. از جنگ و حملات تاریخی بحث می کنند. در سوی دیگر پدری به پسراش میگوید« بیا خانه!» و به دختراش میگوید: « برو پیش زنها!»، دیگران نق میزنند که « این دیگر چه رفتاری ست؟ پسر را به خانه و دختر را به پیش زنها می فرستند»!

آن طرف تر، پیرامون پدیده های تازه، در روابط خصوصی زن و شوهرهای جوان حرف میزنند. یکی تأکید میکند که از زمانها قدیم تا کنون این چیزها -پدیده های جدید-در میان مردم ابداً دیده نشده است. صدای رمه و حیوانات به گوش میرسد. قایق ها و کشتی ها، تورهای ماهی گیری توجه را جلب میکنند. از روابط خوش و ناخوش آیند همسایگان دور و نزدیک بحث میکنند. در جای دیگر حرفهای بدبد می زنند و در کنج دیگر متفکران سخنان حکمت آمیز خود را بیان می کنند.

 تفاوت فرد آزاد و برده را توضیح میدهند و اینکه بهتر است از کجا و چگونه برده گیر بیاورند. از جایگاه  مهم درختان سدر در زندگی و حتی تقدس شان صحبت میکنند. از کوره های گل و فلز، از سنگهای آبی و گران قیمت، از آرایش زنان و دختران حرف میزنند و... 
آنها همه چیز و هر چیزشان را مورد تماشای ما قرار میدهند. شاید این زیباترین هدیه آنها برای ما باشد. برای مایی که چند هزار سال از آنها دوریم، ولی زیاد تفاوتی هم با آنها نداریم.
جز اینکه مقداری ناخوش آیندیم.

از فرهنگ این مردم ، توفان آب، که بعد ها معروف به توفان نوح شده ، به کتابهای دینی راه یافته است. خدایان پرشمار آنان بعدها به شکل خدایان یونان درآمده و سرودهای دینی شان، اساس آوازهای دینی دیگر ادیان قرار گرفته است. داستانهایشان به اشکال مختلف، جلد داستانهای فولکلوریک مردمان منطقه، به خصوص آذربایجان را پوشیده است. پایه گذاری علوم مختلف از جمله ریاضیات نیز جای خود دارد. که اهل فن کتابهای زیادی در این عرصه ها تدوین کرده اند.
وهمینطور سرگذشت موسی ( کودکی رها شده در سبد بر روی آب) ، که سرگذشت سارگون اکدی پدر اولین شاعره مشهور سومری " ان خودو آننا" ست. در زیر لینک آنها را میاورم :
1- توفان:
The Flood story
http://etcsl.orinst.ox.ac.uk/cgi-bin/etcsl.cgi?tex...

2- سارگون از اکد- شاه سومری: راهبه بچه را در سبد به آب می سپارد و باغبانی آنرا میگیرد و به فرزندی بر میگزیند : 
Golo Mann & Alfred Heuß (Hrsg.): Propyläen-Weltgeschichte. Bd. 1: Vorgeschichte, Frühe Hochkulturen. Im Propyläen-Verlag Berlin u. a. 1961; 10 Bände. S. 547.

ویکی:https://de.wikipedia.org/wiki/Sargon_von_Akkad

Sargon and Ur-Zababa
http://etcsl.orinst.ox.ac.uk/cgi-bin/etcsl.cgi?tex...

----------

  

 

from #Uruk - iraq
Period #Ur III (ca. 2100-2000 BC)
Foundation canephor and tablet in National Museum of Iraq...

Transcription & Translation 

Transliteration

1. {d}inanna

2. nin e2-an-na

3. nin-a-ni

4. ur-{d}namma

5. nita kal-ga

6. lugal uri5{ki}-ma

7. lugal ki-en-gi ki-uri-ke4

8. e2-a-ni

9. mu-na-du3

10. ki-be2 mu-na-gi4

-------

1-Inanna

For Inanna,

2-nin.ani.(r)

his lady

3-Ur-nammu

Ur-Nammu,

4- nitah·kalaga

the mighty man,

5-lugal.Urim.a(k)

the king of Ur,

7-lugal.Kiengi.Kiuri.k.e

the king of Sumer and Akkad

8-e.ani

her temple

9-mu.na.(n.)du

he built.

10-ki.bi.e mu.na.(n.)gi.

he restored it to its proper place.

منبع : Shlgi Sumerian: #Ur_my_city_as_beautiful_as_the_sky

 

 

 

 

 

در میان سئوالات هزاران ساله- بین اندیشه های گرد آمده در اینجا- دو پرسش اساسی وجود دارد که هرکس می تواند جواب امروزی خود را به آنها بدهد:
1- سرنوشت چیست؟
2- رؤیای یک برده چیست؟ و نیایش او هنگام مرگ چیست؟
- سرنوشت " نظم دولت" ایست، و فرهنگ جامعه ایست، که بر فرد " تسلط" دارد، و چگونگی زندگی حال و آینده اش را ، تحت تأثیر " خاصه های جسمی و روحی فرد"،تعیین میکند.
و نمی گذارد خود « آزادانه چگونگی نظم و فرهنگ» را تعیین کند.
- رؤیای یک برده آزادی ست، از تسلط . نیایش یک برده هنگام مرگ، مرگ همه نیروهایی ست که بر او تسلط دارند. مرگ خدایان.( خدای نظم مسلط، خدای فرهنگ)

gold comb of #queen_Shubad and 7 gold flowers.

Gold, 7 gold flowers supporting each other with gold wire. Lapis balls at the center of the flowers, with gold on the center of all but one of the lapis balls.

 

گلدسته ای از سومر

 اندیشه هایی از مردم " کی-ان گیر":
منبع:http://etcsl.orinst.ox.ac.uk/edition2/etcslbycat.php
قسمتهای مختلف: اندیشه، ضرب المثل، اندرز و...
ترجمه : آ. ائلیار

0- هیچ چیز به خودی-خود ارزشمند نیست. اما زندگی باید شیرین باشد.
تو نباید در خدمت اشیاء باشی، این اشیاء هستند که باید در خدمت تو باشند.
1- زبان هنری، هنر و درک کلمات را جمع میکند، و شیرین زبانی، علفهای شیرین را.
بد دهنی، سند محکمه جمع میکند.
2- قایق بخوابد در آب فرو میرود، شهر بخوابد در خون فرو میرود.
3-قابل تصور نیست که چیزی برای همیشه گم شده باشد.
4-هدیه کلمات، آرامش عقل و روح است.
5- سخن پیران را سهل نگیر، از تجارب آنها استفاده کن.
6- شهری که فاقد حومه است، مرکز هم نیست. 
7-با کسی که قلب ات اجازه میدهد زندگی کن، با قلبی که پر از شادی ست.

8- کسی که با عدالت رقابت می کند، زندگی میافریند.
9- چیزی که در پیش رو قرار دارد، مقاومت می کند.
10-چیزهایم چیزها را تغییر داده اند.(اشیاء اشیاء را تغییر میدهند. مسایل مسایل را.)
11- - تو در مورد چیزهایی که یافته ای سخن نمی گویی، تنها پیرامون چیزهایی که گم کرده ای حرف میزنی.
12- ثروت خیلی دور است. فقر نزدیک.
13- کسی که چیزهای زیادی دارد، همیشه بیدار است.
14-مالکیت، اعتماد تعیین کننده ای ایجاد میکند.
15-متصرفات پرنده اند، آنها هزگز برای اقامت خود جایی نمی یابند.
16-سازمان یابی و حکمت، خوش شانسی را تقویت میکند.
17-من همیشه در مورد چیزهای ناخوش آیند سخن میگویم.
18-قلب دوست دخترم، قلبی ست برای من.
19-چه کسی می تواند، قلبی را که برای من ساخته شده، نشان دهد؟
20- قلب من، بگذار به این محل بروم.
21- تو در قلب من، موجودی انسانی هستی، اما به دیده ام انسان نیستی.
22-قلب پر، اسفناک است.
23- آنچه از قلب درخت میاید، در قلب درخت شناخته شده است.
24- قلب هرگز نتوانسته نفرت تولید کند، سخن نفرت را تولید کرده است.
25- بگذار آن کافی باشد، تا کمبودی در میان نباشد. بگذار آن غلوآمیز باشد، تا نیازی به تکمیل نداشته باشد. تا سرد نباشد، بگذار آن گرم باشد.
26-یک گیاه، چنان شیرین، مثل یک همسر، در جلگه ی بی درخت، رشد نمی کند.
27-آه! خواهرم، اگر اوجاقی در فضای باز وجود نداشت، آه مادرم، اگر رودخانه ای نبود، من از گرسنگی می مردم.
28-مادرو خواهر کوچکم چنان روی من تأثیر میگذارند...آیا مورد قضاوت قرار گیرم ، چنان کمبودی دارم که باید گونه هایم را تقدیم شان کنم؟
29- تو در یک جا نیستی، تو در همه جا هستی.

30-با زنی که انتخاب میکنی ازدواج کن،کودکان را با صمیمت قلبی بزرگ کنید.
31- کسی که از زنی پشتیبانی نمی کند، کسی که از کودکی حمایت نمی کند، دلیلی برای برگزاری جشن ندارد.( مقایسه شود با سخن نیچه: به سوراغ زنها می روی شلاق را فراموش نکن!)
32-مریض بودن قابل تحمل است، حامله بودن دردناک است، اما مریض و حامله بودن، زیاده از حد است.
33-به آب نگاه کردم، سرنوشتم گذشته بود.
34-من در روز بدی به دنیا آمده ام.
35-من کسی هستم که سرنوشت اش مشخص نشده است.
36-سرنوشت سگی ست که به موقع گاز میگیرد.سرنوشت دستمالی ست که در صحرا برای یک انسان بافته شده است.سرنوشت توفان خشمگینی ست که بر سر یک سرزمین می وزد.سرنوشت سگی ست که همیشه به دنبال آدم می دود.
37-فقیر مجبور است همیشه به وعده بعدی غذایش نگاه کند.
38-فقیر آنچه می یابد می جود.
39-چوپان گفت: امروز میروم. پسر چوپان گفت: فردا میروم. " میروم"، یعنی من خواهم رفت، و زمان میگذرد.
40- چوپان جوان وقتی خسته است حتی نمی تواند مادر خود را تشخیص دهد.
41-می خواهی حرکت کنی(این سو-آن سو بروی)، پاهایت را روی زمین نگاه دار.
42- در گوشت انسان، اشک های تلخی وجود دارد.
43-یک دست در جهت دستی که دراز شده باز میشود. یک دست برای باز کردن دستی، باز میشود.
44-تو نباید بکشی. تو نباید تجاوز کنی. نمی خواهم ببینم به خاطر دزدی با تبر شقه ات میکنند.( جمع بندی شده)
45- بی وفا شایسته ی بی وفاست. ( ترجمه با حفظ عفت کلام)
46-چیزی که در آتش می ترکد نقش ارزشمندی دارد. اما وقتی از بین رفت چیزی از خود باقی نمی گذارد.
47-کسی که چیزی میداند، چرا باید پنهان کند؟
48-او نمی توانست بر ترس اش پیروز شود،بدین جهت چیز هایی را که او را تحریک و گرم میکردند، قطع کرد.
49-آرزو کن عزیزت ترا گاز بگیرد( ببوست).
50-رؤیا های یک برده چیست؟ نیایش یک برده در حال مرگ چیست؟
51- قلبی که"حساب -کتاب"نمی داند، قلب خردمندی ست؟
52-مردی که پشت بام دراز کشیده بود، به مردی که در خانه بود گفت:اینجا خیلی روشن است.
53-چیزی که دزد برداشته، توسط کسی،با صداقت تمام، ساخته شده است.
54- تخمین زمین(بزرگی) کار خدایان است،من فقط با گرد و غبار پوشانده شده ام.

55-گاو وحشی از شخم زنی آزاد است.
56-مثل یک گاونر نمی دانی چگونه به عقب برگردی.
57-آه! ای گاو، مثل گربه راه میری،به دنبال مردی که سبد علوفه، می برد.
58-مثل یک گاو متولد نشده،گوساله ای را جستجو میکنی، که وجود ندارد.
59-خر که از بارش آزاد شد گفت: حالا می توانم سنگینی بارهای گذشته را فراموش کنم.
60-شیر یک بز بیچاره را شکار کرد. 
بز گفت : بگذار بروم. مادرم،گوسفند را،به تو بدهم.
شیر گفت: برای اینکه قرار بگذاریم آزاد شوی، اسم ات را بگو.
بز گفت: اسم من،" عاقل از تو" است.
وقتی شیر به گله آمد، به بز گفت:تو آزادی.
بز گفت:در موردگوسفند:اینجا گوسفندی زندگی نمی کند! 
( در مورد حیوانات داستانکهای زیادی وجود دارد که یک نمونه نقل شد)
61-وقتی شیر وارد آغل شد،سگ پشم گوسفند داشت. 
62- اگر مقامات اداری عاقل اند، و فقیران وفا دار،به سبب تأثیر برکت آراتاAratta ست.
Aratta نام منطقه یا شهر.
اصل جمله : 
3. nir-jal2 kug-zu-am3 ukur3 cu dim4-ma-am3
4. cu jar jal2-la arattaki-ka
When the authorities are wise, and the poor are loyal, it is the effect of the blessing of Aratta
Wenn die Behörden klug sind, und die Armen loyal sind, ist es die Wirkung des Segens von Aratta
این سخن ، سند قابل توجهی در مورد آراتاست.که نشانه سطح تمدن این منطقه است. در داستانEn-Merkar və Aratta " نیز نام و روابط این سرزمین با سومر قید شده است. 
آراتا مستقل از سومر بود. از نظر تعدادی از پژوهگران تاریخ آذربایجان، منطقه ایست شامل اطراف دریاچه اورمیه تا زنجان.
روابط اقتصادی نزدیکی با سومر داشت. مسئله آراتا در تاریخ شدیداً بحث انگیز است.
شاید کاوشهای باستان شناسی آینده، به خصوص در اطراف دریاچه اورمیه، مانند « گوی تپه»،  بتوانند مسایلی را روشن کنند.

63-مرد قدرتمند، آقا و خدای زمین است.
64- قدرت،از دهان یک مرد بیرون میاید.( مقایسه شود با«قدرت از لوله تفنگ بیرون میاید»)
65-قدرت نمی تواند عضوی(عنصری)از هوشمندی باشد.قدرت با هوشمندی هماهنگ نیست.
67- قدرت یک خدا را، قدرت خود من تکمیل میکند.
68-قدرت جوانی، مرا ترک کرده، مثل خر ی که فرار کرده است.
69-در قصرشاهی نادانان زیادند.

70-کسی که میداند(داناست)سخن نمی گوید، احمق است.
71- کسی(غیر خردمند) با خردمند نمی تواند اشتراکی داشته باشد.
72- همسرحاکم زانو زده، برده می میرد.حاکم زانو زده، برده می میرد.
73-مرد،کفشهایی را که پاهایش را تغییر میدهند، قبول کرد!
74-تا زندگی میکنی نباید بدی را با دروغ افزایش دهی،اگر این کار را بکنی،از دست بدی رهایی نخواهی داشت،و ترا نابود خواهد کرد.
74- اینکه حال دوستمان خوب باشد و دشمنان دور شوند،آرزوی ماست.آرزو کن آنکه با تو دوستانه رفتار و زندگی میکند،به هدف اش برسد، مانند کشتی ای که به یک بندر دوست میرسد.
75-آرزو کن دشمن ات، مانند طغیان یک رودخانه،به شهر (جای) خود باز گردد.
76-کسانی که در کنار رودخانه زندگی میکنند، به کوهستان نگاه میکنند، آنها به سمت خود نمی نگرند.
77-آنها دلهای خود را خنک میکنند. 
78-در جشن، زن انتخاب نکن.(گول آرایش)
79-شهر می تواند نام اش را عوض کند، اما بگذار اسم من بماند.(من نمی خواهم اسمم را عوض کنم)
80- هرکس بار سبکی دارد می تواند برقصد.
81- قلب مرد ثروتمند مریض است.آیا واقعاً او مریض است؟مردی که قلب نا آرامی دارد،مریض است. آیا براستی او بیمار است؟
82-مردمی که خانه هایشان را از دست داده اند، به انبارهایشان برمی گردند.
83- خوردن غذای زیاد خوب است،اما وقتی بالا میاید بد است.
84-در میدان جنگ علفها از بین می روند.
85 یک شهر به شهر دیگر سلام نمی کند،اما یک شخص به شخص دیگر سلام میکند.
86-با اینکه روز های تیره پایان ناپذیر است،اما باز هم زندگی بهتر از مرگ است.
87-خانه بنا شده توسط یک مرد عادل،توسط یک خائن نابود شد.
88-قصر(شاهی) محل لغزنده ای ست. آدم می لغزد.مواظب باش،اگر قصد داری به خانه بروی.
89-قصر کج شده، اما به خودی خود.
90-درآسمان کلاغ سیاهه است.در زمین نمس هندُی(نوعی حیوان)،در بیابان شیر در غارش؛مرد من، کجا باید بروم؟

91- غروب برای عروس به معنی شادی ست.
92-هرکس خانه ای را خراب میکند، ویران میکند خودش را. هرکس خانه ای را ویران میکند، خراب میکند طلا را.
93-اگر در بیرون آفتاب غروب میکند و نمی توانی دستانت را تشخیص بدهی، برو داخل خانه.
94- یک گیاه شیرین، مثل یک شوهر، یک گیاه شیرین مثل یک مادر؛ به خواست الهه ی غلات، آرزو 
کن که در خانه تو زندگی کنند.
95-پسر مرد، سایه اوست که محافظت اش میکند. دختر مرد تیمارگر کوشای اوست. عروس مرد، پلیس 
اوست. 
96-مردی لنگ گفت: آه! پاهای من، بدو!
97- خدایان مرگ را به انسان داده اند، زندگی را برای خود برداشته اند.
98-مجازات بزرگ ان لیل گرسنگی ست.
99-خدای من، روز این سرزمین روشن است، اما روز من سیاه است. اشک،شکایت، ترس، شک، در درون من(لانه کرده) است. غلبه غم بر من، چون چیرگی آن برکودکی گریان، در دست سرنوشت شوم، قیافه مرا تغییر داده، و نفس زندگیم را بریده است.
100-اینانا! بانوی من، نگهبان قدرت بزرگ خدایان،... آتشی که همیشه به سوی سومر شعله میکشید، فرومی میرد. ( سخنی از ان-خودو-آننا)

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
زنجانی گرامی، بله،درست شد. ممنون از دقت شما. حق با شماست در فارسی «آراتا» می نویسند.
قید « آراتتا»به خاطر حفظ تلفظ اصلی ست.

عنوان مقاله: 
جناب ایلیار
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Aratta و نه aratata . و پارسی آن آراتا یا آرآتا نوشته میشود.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
زنجانی عزیز،
ممنون از اشاره شما به مستند آراتتا. بله این فیلم را دیده ام.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شیلان عزیز،
در مورد سومر کتابهای زیادی نوشته اند. در زبانهای مختلف. می توان به آنها مراجعه کرد.
کارم در مورد مسایلی ست که کمتر به آنها توجه شده یا روشن نیستند .
مانند : زبان شناسی. لغت شناسی. افسانه ها. موضوعات مختلف در مورد سومر:
- دیپاچه ای بر پیوند ترکی و سومری:
http://www.iranglobal.info/sites/default/files/pictures/nzdykhy_swmry_w_trkhy_2.pdf

-ان خودو آنا En-ḫedu-ana نخستین شاعره تاکنون شناخته شده( شاعره سومری)
http://www.iranglobal.info/node/61806

در لینک آرشیو ام شاید بعضی چیزها بتوان یافت:
http://www.iranglobal.info/taxonomy/term/81
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
از سایت در خواست میکنم به « کار توهین آمیز و مداوم جناب جمال» رسیدگی کند:
-----------------------
جناب جمال گرامی،
در کامنت خود نوشته اید:
1-«سە نە نە» یعنی « به تو چه»: توهین
2-« شما پان اتراک»: اتهام و توهین
3-« حضور نامیمون طوایف تورک در منطقە درست کند»: نفرت پراکنی در مورد دیگری
4-« بروید بازار مکارتان را در جائی دیگر باز کنید»: توهین و تحقیر
5-«ترە برای این من در آوردیهای شما خورد نمیکند»: اتهام و تحقیر و توهین
6-« تاریخ سازی ایران گلوبالی»: اتهام و تحقیر
ووو.
جمال گرامی، به شما امکان کامنت گذاری داده شده که « بدون توهین و اتهام و تحقیر و نفرت پراکنی علیه دیگری»، « محترمانه» نظر خودتان را بیان کنید. ولی شما :
-نقض مقررات« اجرای توهین و اتهام و تحقیر» پیشه کرده اید، و نفرت پراکنی هم میکنید.
از سایت در خواست میکنم به « کار توهین آمیز مداوم جناب جمال» رسیدگی کند.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قهرمان افسانه، دوستی را که در حقیقت عسق اش بود، از دست میدهد و صاحب مرگ میشود . خود را غبار شده حس میکند. به جستجو و جوی پاسخ مشکل اش بر میاید، بعد از تجارب بسیار، عاقبت گیاه جوانی یا زندگی جاودانه را مار میخورد و گیل گمیش دست خالی بر می گردد. در آغاز افسانه به او گفته بودند که « خدایان مرگ را به انسان داده و زندگی را برای خودشان برداشته اند. بهتر است زندگی خود را در خدمت «خانواده و انسانها» بگذراند و از طریق خدمت به مردم جاودانگی بیابد و مرگ را پس بزند، ولی او موضوع را درک نکرذه بود. تجارب برای او اثبات کرد که جز این راه دیگری ندارد. بر این اساس به شهر خود بر میگردد و برای «سلامتی و بهزیستی مردم» به دور شهر دیوار میکشد و به آبادانی و خدمت به مردم می پردازد. افسانه قدرت دیکتاتوری مهار نشدنی را مهار میکند و به خدمت خلق در میاورد و از این طریق « مرگ را پس میزند و به جاودانگی» تحقق می بخشد.

عنوان مقاله: 
گلدسته ای از کی-ان-گیر
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آ. ائیلار جان یه کتاب در این مورد سومری ها بنویس تا فیض ببریم .
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
افسانه ها
پندها، مثلها، اصطلاحات، داستانهای افسانه مانند،سخنان روزمره، به شکلهای گوناگون در ارتباطات انسانها منتشر میشوند. فکر نه تنها پا دارد و می دود، بل پر دارد و پرواز میکند. از باستان زمان تا حالا.

افسانه ها پر دارند و پرواز می کنند، مثل جن از جلدی به جلد دیگر در میایند. به طوری که تقریبا در مقایسه با جلد اولیه شان قابل تشخیص نیستند. از اینرو هر«حادثه»ی واقعی را می توانند با « جلدهای افسانه یی» خود به شکل تقریبا غیر قابل تشخیص و حتی باور نکردنی منعکس کنند. آنها قادر اند جلد هر زبانی را به خود بگیرند.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سرنوشت اندوهناک دولت های منطقه:
- دولت سومر توسط ایلام سرنگون میشود. مردم سومر گویا دو بخش می شوند. یک بخش به مسیری که آمده بود اور-آذزبایجان -خزر-قفقار بر میگردد. بخش دیگر که می مانند در میان مردمان محلی از سامی و غیر سامی ذوب می شوند. البته خود در این دو مورد اسناد قابل اتکاء تاکنون ندیده ام. آنهایی هم که این دو بخش را مطرح میکنند، اسنادی نشان نمی دهند.
1-ولی اینکه باقی مانده ها ذوب میشوند از تاریخ روشن است. این مردم بعدها هرگز به نام خود به قدرت نمی رسند.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Aratta کلمه و نامی ست که بین سومر و اهالی آراتتا( املاء فارسی آراتا) رایج بود و منابع سومری نیز دلیل آن است. در عین حال این منطقه به خاطر روابط اقتصادی، سیاسی، اداری، فرهنگی، دینی ( الهه هر دو طرف اینانناست و...)، صنعت، منابع معادن فلز و سنگ و چوب، و حمل آنها از طریق دجله و فرات، « مقام بلندی» در میان اهالی سومر داشت. این مقام « بلند» هم از نظر «جایگاه در روابط» مطرح میشد، و هم اینکه دارای کوهستان های رفیع بود. در حقیقت این کوهستانها رشته کوههای زاگروس است از نزدیکی ایلام تا ترکیه امروزی.

معنی واژه Aratta: چون منطقه مذکور از اقوام آسیانی مسکونی بود، زبانهای آسیانی کم و بیش به هم نزدیک بود و روابط شان هم این نزدیکی را بیشتر میکرد. معنی واژه آراتتا در زبان سومری به نقل از فرهنگ سومری چنین است:

عنوان مقاله: 
آرآتا aratta
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آرآتا، aratta .
بهتر است برنامه ای که درباره این قسمت از جنوب شرقی ایران در تلویزیون آرته به زبان آلمانی و یا فرانسه سال ۲۰۱۵ پخش شده و در یوتیوب موجود است نگاه کنید.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Aratta
آراتتا به عنوان شهر یا سرزمین تاریخی از نظر باستان شناسی هنوز جایی اثبات نشده است.
معمولاً جاهای تاریخ باستان مکان های دقیقاً اثبات شده نیستند. بر اساس « دانسته ها و معلوماتی» گمان بیشتر می برند که فلان مکان تاریخی حدوداً باید فلان جا باشد. احتمال بیشتر یا قریب به یقیق فرض میکنند. در این مسایل « سخن صدرصد و یقین» وجود ندارد. حالا با این دقت به احتمال بیشتر مکان آراتتا اشاره میکنیم. این مکان بین تاریخدانان و پژوهشگران هنوز هم مورد بحث و جدل است. اما لازم است آگاهی خود را در این مورد بیان کنم:
در فرهنگ داستانی سومر از آراتتا صحبت میکنند. و این نام در جاهای مختلفی به میان آمده است. در داستانها و سخنان روزمره .