مدیر کل اطلاعاتی قاچاقچی!

seyed_mohammadhassan_hoseiny
این حکومت آنطور که ادعا می کند نه تنها اسلامی نیست بلکه تبدیل به حکومتی شیطانی، شیاد و مستبد و خونخوار شده است.
در این یادداشت به معرفی مدیر کل جدید آموزش و پرورش خراسان رضوی "قاسمعلی خدابنده" می پردازم.
همچنین بخوانید، افراد رذل چگونه با به خدمت گیری عوامل خود، با روش های نامحسوس افراد مغضوب خود را معدوم می کنند.

از زمانیکه قاسمعلی خدابنده معاون مدیر کل و بعدا مدیر کل آموزش و پرورش خراسان رضوی شد، آزار و اذیت های فاشیستی و شیطانی من توسط حراست و وزارت اطلاعات چندین برابر شد تا جایی که در اوایل از انقلاب بیزار شدم و حالا هوشمندانه، هدفمند و با برنامه ای سیستمکاتیک دارند من را از اسلام بیزار و اخراج می کنند!! که این سیاست آنها قابل تامل و تحقیق و پی گیری است. بنابراین بر آن شدم در این یادداشت به معرفی مدیر کل جدید آموزش و پرورش خراسان رضوی بپردازم.

در سال 1375 در اولین سال تدریسم با چند نفر دیگر به عنوان معلم رسمی آموزش و پرورش در روستای شوقان (شهر جاجرم) مشغول به خدمت شدیم.  از جمله این افراد فردی بود به نام قاسم علی خدابنده که چندی پیش به عنوان مدیر کل آموزش و پرورش استان خراسان رضوی معرفی شد!

در آن سال بعد از مدتی که مردم روستا سالن مدرسه اشان را در اختیار من قرار دادند تا به آموزش ورزش رزمی تکواندو به بیش از 90 نوجوان و جوان آنها هم بپردازم، یک روز یکی از ریش سفیدان روستا از من خواست که خصوصی با من صحبت کند. او به منزل من آمد و تشریح کرد که چگونه آقای خدابنده (که آن موقع لیسانس زیست شناسی بود و الان دکترا گرفته) به همراه دوستانش (آقای درفکی – معلم ریاضی - و آقای جوان – معلم پرورشی) به قاچاق مواد مخدر و غارت جوانان از طریق آلوده کردن آنان می پردازند. او از من خواست که این مسیله را به حراست آموزش و پرورش جاجرم اطلاع دهم. و من هم بنا به اهمیت موضوع در اولین باری که به شهر جاجرم رفتم به حراست آموزش و پرورش مراجعه کردم و این مسیله و دغدغه روستاییان را با مسیولان حراست (آقایان حسین پور و علیزاده) در میان گذاشتم که البته با نگاه غضب آلود و خشمگین ایشان مواجه شدم!

یادم می آید چند روز بعد که به روستا برگشتم یکی از دانش آموزانم به نام رمضانی یک کاسه آش برایم آورد! بعد از اینکه به اصرار او پذیرفتم و آن آش را خوردم صبح که از خواب بیدار شدم تا سرم را از روی بالشت برداشتم مجبور شدم سریع به حالت اول برگردم چون سرم به شدت گیج می رفت! در همان لحظه حالت تهوع به من دست داد و احساس کردم باید استفراغ کنم. چون نمی توانستم بلند شوم قابلمه نسبتا بزرگی در نزدیکم بود داخل همان قابلمه خون! استفراق کردم. در کمال وحشت من داخل قابلمه پر از خون شد!؟؟؟ و قابلمه دوم هم پر از خون شد! احساس کردم که با مرگ فاصله ای ندارم و اشهدم را خواندم. حال نداشتم حتی تکان بخورم که در همین حین صاحب خانه ام که داشت سر کار می رفت متوجه شد و فورا یک نیسان گرفتند و مرا به بیمارستان بجنورد که حدود یک ساعت و نیم راه کوهستانی بود رساندند. در آنجا اگر مراقبت های ویژه پسر عمویم (دکتر حسینی – جراح عمومی) نبود من مرده بودم. او گفت که سم موجود در غذایی که به من داده بودند معده ام را تکه تکه کرده بود و اگر خونریزی متوقف نمی شد تصمیم داشتند معده ام را بردارند!  

آری! مسیولان دزد، فاسد و قاچاقچی حراست آموزش و پرورش جاجرم (آقایان حسین پور و علیزاده) به قصد کشتن من به من سم دادند که باعث شد معده ام زخمی شود و تمام خون بدنم را استفراغ کردم. اگر مردم روستا به فریادم نمی رسیدند پرونده من هم همانند هزاران نفر دیگر که با این روشهای نامحسوس معدوم می کنند مختومه شده بود!  (مقاله منابع را ببینید تا متوجه شوید چگونه با این روش های نامحسوس افراد مغضوب خود را معدوم می کنند). 22 روز در سی سی یو بیمارستان بستری بودم و شگفت آور اینکه آموزش و پرورش جاجرم به دستور حراست که از زنده ماندن من خشمگین شده بودند این 22 روز را برای من غیبت زدند و از حقوقم کسر کردند! در مقاله زیر ببینید که این افراد رذل چگونه با به خدمت گیری عوامل خود چگونه با روش های شیطانی و فاشیستی در صدد پرونده سازی و اخراج من از آموزش و پرورش هم بوده اند:

http://bit.ly/2zXaFX1

اگر تردید دارید این مقاله را بخوانید تا متوجه شوید که در تمام سطوح برای حذف تمام مخالفان از این روش ها استفاده می کنند:

http://news.gooya.com/2018/04/post-14289.php

هم اکنون در سال 1397 آقایان حسین پور و علیزاده در حراست اداره کل آموزش و پرورش مشهد انجام وظیفه می کنند، آقای خدابنده – همکار دیگر آنها - مدیر کل آموزش و پرورش خراسان رضوی شده و آقایان درفکی و جوان هم در آن اداره کل به کار گماشته شده اند! نکته جالب دیگر اینکه همین آقای خدابنده و فامیلش فامیل ما را بخاطر انقلابی بودن و نقش فعال ایفا کردن در انقلاب سال 1357 و شرکت در جنگ تحمیلی و شهید دادن بایکوت و حتی تحریم کردند تا جایی که حتی جواب سلام ما را هم نمی دادند! – صرفا بخاطر اینکه ما انقلابی بودیم! اما بعد از پایان جنگ کم کم به این نتیجه رسیدند که این انقلاب ماندنی است،  بنابراین پوست انداختند، رنگ عوض کردند و انقلابی شدند! از آنجا که ایشان (آقای خدابنده) زرنگ بود خودش را به یکی از احزاب حاکم که از احتمال پیروزیش مطمین بود نزدیک کرد و عضو فعال آن حزب شد! و بعد از مدتی ایشان را رییس آموزش و پرورش ناحیه یک مشهد کردند! و چون ریاست به ایشان مزه کرد به این نتیجه قطعی رسید که اگر به قول خودشان ذوب در ولایت شود پیشرفت بیشتری خواهد کرد و همین کار را هم کرد! حتی برای اینکه خلوص خودش را به مسیولان ساده اندیش بیشتر نشان دهد خادم امام رضا ع هم شد! و بعد از یک سال از این ماجرا مدیر کل آموزش و پرورش خراسان رضوی شد! این توضیحات را دادم تا در قالب مثالی ملموس متوجه شوید که چگونه یک فرد ضد انقلاب می تواند با حربه مومن و انقلابی ولایت معاش شدن در جمهوری اسلامی تکامل یابد و پیشرفت کند. البته این حاج آقا خدابنده به همراه خانواده اشان این پوست اندازی را داشته اند. یادم می آید که در سال 1384 یکی از دانشجویان بسیجی کلاس من در دانشگاه آزاد بجنورد درس من را افتاد. مسیول آموزش دانشگاه از من خواست که به او نمره دهم! و من این کار را نکردم. و آنها خواهر همین آقای خدابنده را که او هم دانشجوی من بود به خدمت گرفتند تا مانع کار و تدریس و کلاس داری موثر من شود! البته قرار بود هیات علمی آن دانشگاه شوم که بخاطر همین قضیه نمره ندادنم به آن دانشجوی بسیجی عذر من را خواستند و دیگر در آنجا حتی بصورت حق التدریسی هم به من کلاس ندادند. در حال حاضر من با وجود داشتن دکترای تخصصی و نگارش 13 کتاب و بیش از 150 مقاله در یک مدرسه کار و دانش در حومه مشهد (قاسم آباد) تحت شرایط بسیار سخت و طاقت فرسایی که وزارت اطلاعات برای من ایجاد کرده است در حال تدریس هستم – تنها به جرم اینکه ریشه تمام بدبختی ها و فلاکت مردم ایران و منطقه را حراستی ها، وزارت اطلاعات، سپاه و از همه مهمتر رهبری فعلی می دانم. آخرین اس ام اسی را که به من زدند بعد از چاپ مقاله ام تحت عنوان "قرآن و دیکتاتور – حاکمان مستبد چگونه از دین برای سرکوب مردم استفاده می کنند" بود که گفتند "اجازه نمیدهیم 50 ساله شوی."! الان 46 ساله هستم.

خودم حتی شاهد بودم افراد شراب خوار و ... هم با همین استراتژی آقای خدابنده هیئت‌علمی‌ دانشگاه شدند (آقای به اصطلاح دکتر رباط جذی که شراب را به جای آب می خورد هیئت‌علمی دانشگاه دولتی بجنورد و بعد معاون آن دانشگاه شد و هم اکنون (1397) رئیس "دانشگاه دخترانه کوثر" بجنورد است! و همسرش که فوق لیسانسش ارزش علمی ندارد و حتی مورد تایید آموزش‌ و پرورش هم نیست! و در هند با بلوز شلوار لی می گشت هیئت‌علمی دانشگاه ... شد! حیرت آور این‌که خانم ... که با یک آقای عرب (یمنی) در هند هم اتاق بود هیئت‌علمی دانشگاه امام رضا (ع)!؟ مشهد شد و یا دکتر.... که می گفت در دوره دانشجویی در مقطع کارشناسی ارشدش با یکی از اساتیدش که خانم بوده رابطه جنسی داشته! الان رئیس و هیئت امنای! دانشگاه تابران مشهد است. همینطور آقایی از بوشهر که با یک دختر هندی دوست و هم اتاق بود و جالب اینکه سه بار به خاطر ضعفش در زبان انگلیسی توسط دانشگاه میسور (هند) رد شد و با گریه و زاری از آن دانشگاه پذیرش گرفت الان هیئت‌علمی دانشگاه دولتی بوشهر است. همینطور یادم می آید که در دوره دانشجویی ارشدم دکتر رامین اکبری که با دادن نمره "بیست"! به یک دخترخانم بسیار زیبای بسیار کم هوش و تنبل که همیشه غایب هم بود.... هیئت‌علمی دانشگاه تربیت مدرس تهران است و....). بعنوان نمونه ای دیگر یکی از اساتید که جلوی 15 همکار دیگر می گفت که در دوره دکترا در دانشگاه فردوسی مشهد چندین بار با استاد راهنمای خودش – که یک خانم متاهل هم بوده – سکس داشته است. جالب این است که ایشان در رساله دکترایشان روی نهج البلاغه کار می کرده اند! و یا دختر معاون وزیر علوم احمدی‌نژاد (ملا باشی) با مدرک فوق لیسانس زبان انگلیسی هیئت‌علمی دانشگاه علم و صنعت در تهران شد. و یا خود احمدی نژاد با آن همه غارتی که کرد به جای اینکه محاکمه و اعدام شود عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام شد!

البته بلوز شلوار بودن و شراب خوار بودن و اهل روابط نامشروع بودن انها به من و امثال من ربطی ندارد – فقط می خواهم بگویم این حکومت آنطور که ادعا می کند نه تنها اسلامی نیست بلکه تبدیل به حکومتی شیطانی، شیاد و مستبد و خونخوار شده است. ضمنا سم دادن به من دو دلیل دیگر هم داشت که در مقاله زیر (در منابع) به آنها پرداخته ام.

وزارت اطلاعات "هنوز" هم در "تمام" امور زندگی من کارشکنی می کنند و از "هر" فرصتی استفاده می کنند و حتی فرصت خلق می کنند تا به روح و روان و جسم من و خانواده مظلوم من بیش از پیش صدمه بزنند. تمام اعضای خانواده من از فرط استرسهایی که به ما وارد می کنند و کارشکنی هایشان در تمام امور زندگیمان فشار خون و قند و ... گرفته ایم! بعد از اینکه به قول خودشان نسل من را در صلبم به صلیب کشیدند، آنها آشکارا در حال معدوم کردن خانواده من که شامل پدر و مار پیر و هفت خواهر و تنها برادرم هستند می باشند! به قول یکی از همکاران با این توحش های وحشتناک و مادون حیوانی و فاشیستی می خواهند که من خودکشی کنم و یا مسیول حراست آموزش و پرورش را هدف قرار دهم تا پرونده من بعنوان یک منتقد نظام را مختومه کنند!!! اما آنها باید بدانند که من از تبار حسین ع هستم و می دانم چگونه با سربازان گمنام یزید زمان مواجه شوم و انتقام ستم هایی را که بر ما روا داشته اند و بویژه انتقام خون داماد مظلوممان را که در جو متشنج سال 1389 صرفا برای ارعاب من کشتند از آنها بگیرم. من هم در برخورد با آنها راه اجدادم را که همان روشنگری و معرفی یزیدیان در سطح بین المللی است در پیش گرفته ام و آنها از همین وحشت دارند و بنابراین درصدد معدوم کردن من هستند:

http://bit.ly/2hdn653

ویدیوی 17 دقیقه ای روش تدریس و نیز برخی از کتب و مقالات من را که بواسطه خلق آنها مغضوب خدایگان ایران زمین واقع شدم در وبلاگم ببینید:

http://beyondelt.blogfa.com

 
منبع: 
ایمیل
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: