نقدی به پوزیسیون سیاسی “مصلح اجتماعی” رضا پهلوی

روشنگری و نقد نظراتی که به تداوم و بازتولید استبداد در ایران یاری می رسانند، وظیفه روزمره ما می باشد و از همینرو، آقای رضا پهلوی در لیست نقد قرار می گیرند.
 

آخرین گفتگوی آقای مهدی فلاحتی با آقای رضا پهلوی سمتگیری سیاسی ایشان را بخوبی آشکار کرد و نقد آن ضروری می باشد.

نظام های سلطانی دوران پیشاسرمایه داری در پی عروج سرمایه داری و انقلاب های دمکراتیک  به چالش کشیده شده و در عصر دمکراسی، زمینه های عینی موجودیت خود را از دست داده اند. اما بقایای نظام های پیشاسرمایه داری در برخی کشورها بعنوان زائده های بی بو بی خاصیت،  بی آنکه در فرهنگ و سیاست نقشی داشته باشند، به حیات انگلی خود ادامه می دهند.

ویکیپدیا درباره سلطنت مشروطه نوشته است: بنا بر آمار سازمان ملل متحد، ۷ کشور از ۱۰ کشوری که دارای بهترین شرایط زندگی در دنیا هستند با حکومت سلطنت مشروطه اداره می‌شوند” و این تصور نادرست را القاء می کند که گوئی شرایط این کشورها مدیون سلطنت است و نه انقلاب های دمکراتیک و ضد استبدادی که موفق شده اند دمکراسی، حقوق بشر، فرهنگ سکولار، لائیک و سوسیال را در بخشی از کشورها نهادینه کنند.

این روزها در توجیه بازگشت سلطنت در ایران، مثال بسیار بی ربط کشورهایی آورده میشود که انقلابات دمکراتیک را پشت سر گذاشته و مسئله آنها تعمیق دمکراسی، فراروئی از سکولاریسم به لائیسیته و قطع کامل دست نهادهای دینی و انگلی موروثی از می باشد.

از منظر تاریخی عمر سلط به پایان رسیده و در عصر کنونی، نیاز مبرم بشریت فرهنگ و سیاست مبتنی بر خودمدیریتی سوسیال و لائیک دمکراتیک است. سخن از بازگشت سلطنت، موضع سیاسی بغایت ارتجاعی بوده، هر چند زیر پرچم دروغین سکولار “دمکراسی” به بازار سیاست عرضه شود.

سلطنت و سلطنت طلبی یک فرهنگ و سیاستی ست که خود بر بنیاد تبعیض موروثی بودن حکومت و نفی خرد جمعی و خودمدیریتی مردم استوار می باشد و خود بازتولید کننده استبداد در کشور است.

ما در ایران تجربه جمهوریخواهی نمائی رضا خان و پراتیک فرزند اروپا تحصیل کرده اش را پشت سر داریم و دیدیم که چگونه توانستند زمینه های قدرتگیری روحانیتی را فراهم کنند که در انقلاب مشروطه کمرش شکسته شد.

وظیفه سیاسی، تاریخی و فرهنگی که پیشاروی ما قرار دارد، همانا پاسخ به وظایف معوقه دو انقلاب مشروطه و بهمن است که یکی توسط حکومت رضاخان و پسرش بشکست انجامید و دومی توسط اسلام سیاسی روحانیت شیعه به انحراف برده شد و ملاخور گشت. حرکت به پیش ایران یعنی؛

یک گام بلندتر از انقلاب مشروطه و بهمن و خارج شدن از مدار استبداد تبعیض آفرین شاه و شیخ و استقرار نظامی مبتنی بر جمهوریت، دمکراسی، لائیسیته و دادگری (سوسیال) است.

در نگاهی به چگونگی قدرتگیری استبداد پهلوی و فاشیسم اسلامی در ایران، با پدیده نقش مصلحان اجتماعی روبرو میشویم که بر فراز جامعه، طبقات، احزاب و جامعه روشنفکری ظاهر شده و با شعارهای پوپولیستی “عوام” را بسیج کرده تا راه سلطه گری را باز کنند و پس از تحکیم پایه های قدرت، شمشیر را از رو بسته و اعلام کرده اند که به خاطر دین، خدا و وطن “خدعه” کردیم.

آقای رضا پهلوی اگر اندکی هوشیاری سیاسی می داشتند، در می یافتند که تاکتیک برافراشتن یرچم “مصلح اجتماعی” در ایران سوخته شده است.  هر کنشگر سیاسی که ادعای خدمت به ایران و جامعه ایرانی دارد، همان بهتر که از خاستگاه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خود در سیاست دخالت کند تا مرزها مخدوش نگردند. جامعه ایرانی تجربه “جمهوری خواهی” رضاخانی و خاطره ننگین قدرتگیری اسلامگرایان در ایران را در حافظه تاریخی خود دارند.

آقای رضا پهلوی اگر می خواهد صادقانه برای ایران و ایرانیان کاری انجام دهد، بهتر است از روی صندلی “مصلح اجتماعی” برخیزند و بعنوان سلطنت طلب ویا جمهوریخواه در جامعه سیاسی ایرانی فعالیت کند، وگرنه نمی توان همزمان در دو عروسی رقصید. هر عروسی فرهنگ، منش، اهداف و سیاست های متفاوت می طلبند.

حکومت اسلامی دیر یا زود توسط جنبش خیابانی سقوط خواهد کرد، اگر ایشان به همبستگی ملی باور دارند، با شعار مردم در جنبش خیابانی (استقلال، آزادی جمهوری ایرانی) همسو شوند و با برافراشتن پرچم تفرقه برافکنانه نه سلطنت نه جمهوری و هم سلطنت و هم جمهوری، با سرنوشت مردم و آینده ایران بازی نکنند.

بزرگترین خدمتی که ایشان می توانند انجام دهند، پایان دادن به موضع فرا گروهی، فراجناحی “مصلح اجتماعی” و عدم استفاده از این کارت سوخته در جامعه ایرانی است.

http://www.tribuneiran.org/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8...

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: