"دموکراسی فدرال" تنها گزینه موفق در ایران

زیرا چنین حاکمیتی نه تنها نماینده ملیت های عرب، کورد، تورک، تورکمن، بلوچ، لر وبختیاری، گلیک و مازی نیست بلکه نماینده حقیقی ملیت فارس هم نیست اما باید اذعان کرد که

بقلم: جلیل شرهانی
ایران از سال 1926 تاکنون به وسیله سیستم سیاسی به شدت متمرکز و در عین حال استبدادی اداره شده است. و همواره تمرکزگرایی ابزار اصلی "دولت ملی" یا به عبارت دیگر "دولت-ملت" بوده و هست.
با توجه به اینکه تعریف چنین دولتی که در آن یک دستگاه سیاسی دارای حق حاکمیت مطلق در قلمروی ارضی معینی است، این دولت می‌تواند به بهانه حفظ تمامیت ارضی از طریق توسل به قدرت نظامی استبداد را اعمال کند.
در نمونه ایران، چنین دولتی مشروعیت خود را از طریق اِعمال حاکمیت به نام یک ملت، یک فرهنگ و یک زبان کسب می کند. در حالیکه ایران سرزمینی است متعلق به چند ملیت با تنوع فرهنگی، زبانی و جغرافیایی.
به همین دلیل کشور ایران طی 9 دهه گذشته علیرغم برخورداری از منابع سرشار طبعیی و موقعیت بسیار استراتژیک جغرافیای، هیچگاه نتوانسته به توسعه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دست یابد.
قدرت سیاسی از سال 1926 تا کنون همواره در دست زمامداران فارس محور بوده، البته این زمامداران هیچگاه نماینده ملیت ستمیده فارس نبوده و نیستند و فارس محوری را تنها به عنوان ابزار تحکیم دیکتاتوری مرکزگرا به کار بسته اند لذا به کارگیری اصطلاح فارس محور هیچ ضدیتی با ملت ستمدیده فارس ندارد.
زیرا چنین حاکمیتی نه تنها نماینده ملیت های عرب، کورد، تورک، تورکمن، بلوچ، لر وبختیاری، گلیک و مازی نیست بلکه نماینده حقیقی ملیت فارس هم نیست اما باید اذعان کرد که ملل غیر فارس از ستم مضاعف اعمال شده از سوی دولت‌های مرکزگرا رنج برده و می برند که هیچگاه نخواسته و نتوانسته‌اند نماینده حقیقی ملیت های ایران در اداره کشور باشند.
کما اینکه متاسفانه امروزه بسیاری از احزاب و سازمان های سراسری درصدد تکرار این تجربه شکست خورده به بهانه مبارزه با تجزیه طلبی و حمایت از تمامیت ارضی هستند.
در اینجا باید گوشزد کرد که ایران امروزی باقیمانده یک امپراتوری کثیر المله است که ملیت ها، اقوام، زبان ها، فرهنگ ها و مذاهب گوناگونی را شامل می شود، از این رو محو چنین تعددی نه تنها به محو هویت ها منجر می شود بلکه با تبدیل همه ملیت ها به شهروندان درجه دو به سود یک ملت، مانع برقراری عدالت اجتماعی و اقتصادی می شود.
بر احزاب سراسری در ایران فرض است پیش از آنکه در اندیشه وحدت ارضی باشند، طرحی را برای برقراری عدالت میان ملیت ها در نظر بگیرند، زیرا وحدت سرزمینی تابع وحدت ملیت ها خواهد بود و نه برعکس.
در اینجاست که تقسیم عادلانه ثروت ها، فرصت ها و امکانات میان همه ملیت ها در کنار مساوات زبانی، فرهنگی و هویتی بر اساس حق تعیین سرنوشت، تعیین کننده سرنوشت تمامیت ارضی نیز خواهد شد.
نگاهی سریع و منصفانه به 9 دهه حاکمیت نظام متمرکر فارس محور به خوبی نشان می دهد که ادامه چنین حاکمیتی نه تنها منجر به تقسیم عادلانه منابع سرشار طبیعی نشده بلکه مانع توسعه سیاسی نیز بوده و به جای استفاده از این تنوع به عنوان یک فرصت آن را تبدیل به یک خطر دائمی تبدیل کرده است.
بر این اساس ما در حزب تضامن دمکراتیک اهواز بر این بارویم که مبارزات ملت عرب اهواز بخشی از مبارزات دیگر ملل در ایران برای رسیدن به عدالت، دمکراسی و آزادی است و سیستم فدرالیستی را تنها ضامن برقراری این نوع عدالت، دمکراسی و آزادی می دانیم و ادامه سیستم متمرکز را زمینه ساز جدایی ملیت ها می دانیم.
بنابراین وقت آن رسیده است که احزاب سراسری برای همیشه تصمیم خود را بگیرند و به جای تکرار اَنگ تجزیه طلبی و همصدا شدن با حاکمیت دیکتاتور به خِرَدِ جمعی ملیت ها بر اساس واقعیت های موجود و تجارب ملل دیگر احترام بگذارند. لازمه چنین تصمیمی پذیرش تنها گزینه مناسب برای حل معضل ملی بر اساس تمرکززدایی است.
با تمرکززدایی فدرالیستی می توانیم مانع تمرکز قدرت در یک مکان و در دست یک قشر شویم و در نتیجه از بازتولید دیکتاتوری و استبداد جلوگیری کرده، بستر رشد اقتصادی و توسعه سیاسی سازگار با تنوع ملی، فرهنگی و زبانی بر اساس دمکراسی را فراهم آوریم.
ملل ایران پس از انقلاب سال 1979 نه تنها نتوانستند سهمی در اداره کشور داشته باشند بلکه ناخواسته تاوان سنگین جنگ ها و مجراجویی های رژیم را نیز با جان و مال خود پرداخته اند.
قیام سراسری دیماه گذشته نشان دان که همه ملیت ها در ایران بحران اقتصادی و معیشتی کنونی را ناشی از توسعه طلبی رژیم به شدت متمرکز و فرقه گرای جمهوری اسلامی در منطقه می دانند، به همین دلیل با سر دادن شعار "سوریه را رها کن فکری به حال ما کن" و "نه غزه نه لبنان" خواستار پایان دادن به وضعیت موجود شدند.
ما همصدا با همه ملیت ها در ایران بر این باورم که رژیم ارتجاعی ولایت فقیه که قدرت را در یک مکان و در دست یک شخص متمرکز کرده با دخالت در سوریه، عراق، لبنان، و دیگر کشورها همه ما را به سوی بحران های کمرشکنی سوق می دهد که تنها را جلوگیری از آن برانداختن مسبب اصلی، یعنی رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه، و برقراری نظام فدرال دمکرات به عنوان تنها ضمن حقوق برابر همه ملیت ها هستیم.
بر منصفان پوشیده نیست که با مردم عرب اهواز، چه در رژیم گذشته و چه در رژیم کنونی، همچون سایر ملل تحت ستم ملی، همواره به عنوان شهروندان درجه دو برخورد شده، حال اگر شدت عرب ستیزی رایج در ایران را در نظر بگیریم، با ضرس قاطع می توان گفت که ملت ما ستمدیده ترین ملت میان همه ملیت هاست.
نظام های متمرکز فارس محور نه تنها نخواسته اند سهمی از منابع سرشار اقلیم را به ملت عرب تخصیص دهند، بلکه هرگونه خوسته ای را با برخورد امنیتی به شدت سرکوب کرده، مبارزان و فعالان عرب را به بهانه های دروغ به کشورهای عربی منسوب کرده تا شدت سرکوب و مجازات های غیر منصفانه علیه آنان را توجیه کند.
همگی شما شاهد تظاهرات گسترده اخیر مردم عرب در اعتراض به انکار هویت عربی اقلیم اهواز بودید.
مردم عرب برای چند روز دست به اعتراض و تظاهرات زدند، اعتراضاتی که از روز پنج شنبه نهم فروردین آغاز شد و تا روز شنبه ادامه یافت و حضور زنان عرب در آن چشمگیر بود.
ماجرا از آنجا آغاز شد که در یکی از برنامه هایی تلویزیونی، کودکی عروسک هایی که لباس قومیت های مختلف را پوشیده بودند، در مناطقی که این قومیتها اکثریت دارند، روی نقشه نصب می کند، اما وقتی نوبت اقلیم ما رسید، عروسکی که لباس ملت همسایه بختیاری را به تن دارد روی تابلو نصب می‌شود و خبری از عروسک با لباس عربی نیست.
اما این اعتراضات گسترده نشان داد که انبار نارضایتی های متعدد مردم عرب تنها به شراره ای نیاز داشت تا ملت عرب ضمن اعتراض به بی عدالتی، فقر و بیکاری در ثروتمندترین اقلیم، به تلاش های برنامه ریزی شده برای محو هویت عربی خود نه بگویند.
و اخیرا نیز شاهد اعتراض گسترده مردم محمره و عبادان به محرومیت از آب آشامیدنی و کشاورزی سالم بودیم که به خون کشیده شد. قیام‌های پی درپی مردم عرب به ویژه از آوریل 2005 تاکنون به خوبی ناکامی ساختار متمرکز را در انجام توسعه سیاسی و اقتصادی و برقراری دموکراسی نشان می‌دهد.
نظام به شدت متمرکز در کشور کثیر المله ایران هیچگاه نخواهد توانست پاسخگوی تنوع ملی، فرهنگی، هویتی و زبانی باشد و در نتیجه با اعمال تبعیض در فراهم سازی بستر مناسب برای رشد اقتصادی، توسعه سیاسی و عدالت اجتماعی ناکام خواهد ماند.
به همین دلیل ما تاکید می کنیم که نظام متمرکز، به ویژه نوع ملی مذهبی فرقه گرای آن، با تبعیض و ستم همراه بوده، شکاف طبقاتی را بر اساس تبعیض نژادی و مذهبی، ژرف تر کرده، مانع برقراری دمکراسی حقیقی برای ملیت های تحت ستم مضاعف خواهد شد.
14 جولای 2018

منبع: 
شورای دمکراسی خواهان
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: