گناه ماست، نه کلاشان شاهی شیخی

آن پیشترهای کلکل آب، برق و اتوبوس مجانی کردن خمینی مکار بر بام کوتاه نادانی، تعصب و مردمفریبی سپری شد، و از آرزوی تکسواری ملاجماعت با بال مفت آسمان و ربودن دل مذهبی کارگران و زحمتکشان و تنگدستان 40 سال گرسنگی آزگار و مرگبار گذشت.

آن پیشترهای کلکل آب، برق و اتوبوس مجانی کردن خمینی مکار بر بام کوتاه نادانی، تعصب و مردمفریبی سپری شد، و از آرزوی تکسواری ملاجماعت با بال مفت آسمان و ربودن دل مذهبی کارگران و زحمتکشان و تنگدستان 40 سال گرسنگی آزگار و مرگبار گذشت. از آنروزگار اعتماد کور و سرسپردگی به آسمانگرایان، و سپس با پای خود به مسلخ بردن مبارزه توده ها و بشکست درآودرن انقلاب 57 توسط ترفند آخوندها و برتریجوئی مذهبی، برما چه ها که نگذشته است. فاجعه ایکه جز ناشی از گناه ناتوانی شناخت دوست و دشمن ما در طول تاریخ نبوده است؛ فرجامی بسان کودتائی که یاران( شاه علیه مصدق) نیز بسادگی در28 مرداد 32 بکاربردند و همان سیاست فردگرائی شاه، زمینه پیدائی ولایتمداری امروز ملا را رقم زد که ما هنوز در برپائی آن جهنم همچنان می سوزیم و از خود اراده ای نداریم.
دلیل آن گناه گذشته ما تکیه بر مراحم شاهی بود و سپس خطای نابخشودنی دوباره گوش بفرمان دادن شیخ است که ما نیروهای کارگری و کارمزدی و روشنفکری هرگز بخود اجتماعی و توان شگرف طبقاتی خویش که قریب به اتفاق ها بوده و هستیم چه در دوران شاهان و یا اینک شیخان هیچگاه باور بخود نیاورده و به ضرورت ایجاد بلوک مستقل و مقتدر طبقاتی آن باورنداشتیم و برای این کوتاهی و خودکم بینی خویش، لااقل در این صدسال خونین و سیاه پیشین براستی کدام تاوان های سنگین جانی و مالی ست که هنوز نداده و نپرداخته ایم!؟
تاکی می خواهیم سر گیج خود کلاه ملا شاهی بگذاریم؟ به باور من نه آن شاهان خودبزرگ بین تبهکار پهلوی، و نه این سران فاسد، انگل و الدنگ حکومت مذهبی که گندشان آسمان را گرفته، و سده ها اعتماد بنفس توده ها را جویده و خورده و ر... و همچنان سوار بر کول ما و اجدامان بوده و مانده اند؛ حقیقتا سراست بگویم که به برداشت من از آنها هیچکدام از آنان گناهی ندارند! بارکش زیاد و سواری مجانی! کدام آدم عاقل از این فرصت ایده آل چشم پوشیده و تن می زند؟ هیچکس! پس گناهکار واقعی ما بوده و هستیم که به آنها قدرت، ثروت و سواری داده ایم. آنها هم، بسان گردنکشان دیکتاتور و مفتخوران سرمایه سالار منطقه و جهان با و یا بی زورِ اسلحه، و یا با دیپلماسی بشردوستانه و کلک دمکراسی غربی هرکدام در پی همآنند، که ما بدلخواه خویش به این سروران زمینی و آسمانی خود داده ایم. البته هر انسانی برحسب طبیعت و ذات خویش خودخواه و جاهطلب می باشد که شاه، شیخ و فقیر برنمی دارد. اینان شاه و شیخ نیز زیرکانه و در طول تاریخ با آن و این دست و دلبازی های 32 و 57 ما که برای شان بی حساب و کتاب بخرج داده ایم فرصت های ایده آل یافته، و توانسته اند بهشت نسیه ی الهی را در جهنم دیروز و امروز ایران ما بسازند و چه ها نساخته اند. تنها گور خمینی قاتل میلیاردها پول مردم است.
شاه شاهان فراری داده شده را دیدیم که او تا توانست خود و بستگانش ثروت ما را برد و یا بخشی کلانی را نیز میان سران قلدر و حامیان جهانی خویش و از جمله به سران وقت امپریالیسم آمریکا بذل و بخشش کرد؛ و پسر علاقمند شده او به شاه شدن نیز نه بسان ما فراریان و ترک دیارکردگان ناخواسته که برای امرارمعاش هزاران هزار ظرف و دیگ در آوارگی شسته ایم، اوی شاهزاده هرگز حتی یک ساعت کار برای دریافت مزد در پرونده ولیعهدی اش نداشته است؛ همانگونه جگرگوشگان ننر و تیتش مامانی "ملایان باخدا" که فرزندان بسیاری شان به هیچ قیمتی حاضر به ماندن و زندگی کردن در ایران ولائی تن نداده؛ در غرب و بیاری میلیارددلارهای "آقاهاشان" توانسته اند " آنور آب" با "دم مذهب" الهی پدران شان چه گردوهای طلائی که در سراسر جهان نشکسته اند؟!
کمترین دارائی مالی بانکی این جوانان غیور مهاجر که فعلا ثروت شان در جنگ زرگری میان جهانخواران و ملایان دچار توقیف مصلحتی شده، و بویژه پس از خروج ترامپ از برجام( یعنی تنها بخش لورفته ی دارائی های موجود آنان در بانک های امپریالیسم آمریکا) مبلغ باورنکردنی 148 میلیارددلار بی زبان است که آنان، یعنی این "نوادگان امام یا آقازادگان " از صدقه خدمت پدران مومن شان به "اسلام رحمانی" و باور به"عدل علی" توانسته اند از سفره ی انقلاب 57 سهمی برده و پاداش دنیوی گرفته اند. این در حالی ست که زندگی 40 ساله زن و بچه های 50% کارگران و زحمتکشان همچنان در مضیقه نان و دچار گرسنگی ست و به سختی و تلخی زندگی بر آنان می گذرد.
گذشته های خودکم بینی ما، محصول خامی، نادانی و زودباوریند. البته پدران و مادران هر دورانِ سرنوشت ساز نیز بسهم خود مقصر آن ایران شاه زده و این ایران ملا گرفته اند. چراکه آنان در دور خود و در گذشته های دور و نزدیک با ساده دلی آسیب پذیرانه به چرند "شاه سایه خدا" یا " امامت الهی خمینی" و رحمت و حکمت این و آن دکاندار مذهبی ـ ناسیونالیستی و شوینیستی تن داده و باورآورده اند و عملا هم دار و ندارمان را که جز همین چاه های نفت مان نمی باشد، شیر فروش آنها را بدست این ضدبشران، غارتگران و خودکامان شاهی و شیخی سپرده اند. شگفتا که ما همچنان از گذشته های تباهشده بی شمار خویش توسط این "تبهکاران تاریخ" چندان نیآموخته ایم. زیرا: ما فرصت های سیاست طلائی استقلال مردمی کارگری را در پیش از کودتای 32 یافتیم، ولی دچار خودفریبی و سپس خودکامگی شاه آمریکائی شدیم. و دوباره در 22 بهمن امکان و کلید تسخیر دروازه های بی در و پیکر انقلاب 57 مان را یکجا و بی کم و کاست بدست خمینی مکار و ملاها و مکلاها و ملی گراهای دروغگوی مذهبی و تمامیتخواه سپردیم. ستم تاریخی و تنگدستی بلند ما رابطه تنگی با پراکندگی اجتماعی طبقاتی از یکسو، و دست و دلبازی هالومنشانه با مذهب 1400 ساله خبره از دیگرسو دارد، که همزمان، با رگ گردن کلفت گرانه شاهپرستی خویش، خود را پیوسته بر یوغ تاریخ تکسوارانه ناسیونالیستی 2400 ساله کهنِ شاهنشاهی کورشی داریوشی و... بی هوده آویزان کرده و به این فرهنگ تکروی و ضد سیاست اجتماعی طبقاتی یکپارچه خدمت بی مضایقه کرده ایم. و چرا؟
ما حق نداشتیم و نداریم که در یک کشور رنگین، چنددست و چندزبانه، تکیه بر یک زبان و یک ملت که جز ناسیونالیسم تبعیض برانگیز و دشمنی افکن نیست، میان ملت های مان تفرقه افکنیم. درست بسان فاشیسم مذهب شیعی علیه دیگر عقاید و مذاهب! زیرا آن برتریجوئی ها همیشه بسود شیخ و شاه تمام شده و میان کارگران و زحمتکشان و توده ها در ایران آشوب برپاکرده است. از این ولنگاری فرهنگی اجتماعی سیاسی اقتصادی و بدتر از آن پذیرفتن تبعیض میان این یا آن ملیت باید بیزاری کرد، چه رسد به تحکم بر خواست چشمپوشی از برابری حقوقی میان اتنیک ها که این شوینیسم بی پیر، پیوسته وبال تاریخ پرتلاطم خونین ما بوده، و دریغا دراعماق ناخودآگاه اغلب ملیت های بزرگ جاخوش کرده است. ناسیونالیسم مهلک و شوینیسم دشمنی که به اصالت اندیشه ورزی و تراکم توان اجتماعی پشت کرده و عملا هم در خدمت به خردستیزی و ارتجاع مذهبی قرارداشته و اینچنین در دو شکل شاهی و شیخی هستی طبقاتی ما را توسط این چندگروه انگشت شمار بارها به تسخیر خود درآورده است. تا کی می باید زیر آوار شل شاهی و سست مذهبی ماند و از آسیب های شان فاصله نگرفت!؟
تاریخ بما می گوید که هیچ ساختار فردگرا، فرقه ای، مذهبی، جماعت ایدئولوژیک و فرصتجویان رنگین که در تدارک تصرف قدرت فرهنگی اجتماعی سیاسی اقتصادی مردمی اند و اصلا هم تفاوت نمی کند که در نظر و تئوری اهداف شان چه باشد جریانی یافت نشده و نمی شود که از غنایم مجانی کوردلان شاه و ملا و ایدولوژی زده بنا به تعهد اخلاقی وجدانی چشمپوشی کرده باشند. اصلا با عقل جوردرنمی آید و جز رمانتیسم ناب نیست! اگر دروازه ی قدرت و ثروت مردمی باز باشد، و در چنان حالتی غارت و تاراجی انجام نگیرد! من موردی برایش در طول تاریخ سراغ ندارم. اگر موردی باشد آنهم می بایست ناشی از بیماری روانی این و آن باشد. نه براساس تعهد اخلاقی، یا وجدان مذهبی و یا باور به انسانگرائی. یکبار برای همیشه باید دانست که شیوه های پیشین شاهی و اینک شیخی دزد، باند و مافیای تبهکار پروربوده و هست. نباید فراموش کرد و نمی تواند بدون نظارت مستقیم کارگران و زحمتکشان خود را بیش از این فریفت که از گزند دیکتاتوری و چپاولگری شاه و شیخ امنیت می یابیم! ما باید اراده فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی خود را در سازمان های مستقل صنفی فرهنگی و شوراهای منطقه ای و سراسری و با نظارت کلان اجتماعی و در بهترین حالی مراقبت های زنده غیردولتی پاس داریم و برای آن ناگزیریم ابتداء کلیت رژیم مذهبی را سرنگون کرده و خود بر همه امور فرهنگی، سیاسی و اقصادی نظارت اجتماعی طبقاتی کرده و ارگان های لازمش را همه جا در خیابان و امکان کار برپاساخته و بسود تعدیل قدرت افقی سیاسی همراه کنیم؛ وگرنه همیشه بازنده ایم.
نسل جوان بیکار هستی سوخته ما می پرسد! چرائی حضور سیاسی دوباره شاه و فرصت دهی تکراری به ملا و باور بیشتر به آنها را! آنهم به این دو طیف با اینهمه جنایت، فساداخلاقی، پلشتی فرهنگی و خودکامگی فردی و غارتگری جمعی تاریخی آنان که داشته اند! پرسیدنی ست: براستی این خواست بی شرمانه همچنان از کجای آبروی بی شرم آنان درمی آید که پیوسته ادعای رهبری مردم و کارگران را دارند!؟ جز از خامی و نادان انگاری ما سرچشمه می گیرد؟ مگر نه کارگران و زحمتکشان و تنگدستان علل درماندگی های دیروز و امروزش را در پی نان بخور و نمیر که شامل ده ها میلیون دختر و پسر جوان شان نیز می شود ععل چیست!؟ و بگوئید مسئولش کیست؟ جز شاه و شیخ حکومت کرده اند!؟ مگرنه نیروهای کار و زحمت که امروز هم همچون عصر شاه جزو نداران بوده و هست!؟ طبقه ایکه بزرگترین حامی استبداد شاهی و مذهبی بوده؛ کسانیکه امروز برای یافتن کار، نان و اندکی امنیت شغلی ویلان جهان غرب و حاشیه شهرها شده، و بخشی هم در صورت اعتراض به بی حقوقی و بیکاری خود به شلاق میلیادرها کشیده می شوند! توده های کار و رنج و کوخ نشینی ایکه در گذشته و از روی عاطفه مذهبی حامی خمینی دژخیم شدند. همگی آنها امروز بتلخی می دانند که نظام الهی برای کارگر و زحمتکش جز فقر، سرکوب و بیکاری سودی نداشته و جز کشک خاله شان نمی باشد؛ کارگران بخوبی دریافته اند که نتیجه فقدان نان و کار و آزادی را باید در ساختار ضدبشری بهره کشی انسان از انسان بازیافت و بیش از این نمی باید نارسائی ها و ناتوانائی هایش را به کدام کلکباز مذهبی و تبهکار شاهی نسبت دهد؛ که البته بوده اند؛ او بر قصور خود که خوشباوری به سرمایه سالاری باشد واقف شده و دشمن خود را شناخته و می خواهد سازش ناپذیر علیه شاه و شیخ سرمایه پناه و ساختار بهره کش سرمایه سالار همزمان مبارزه مرگ و زندگی کند. همچنین کارگران و نیروهای حقوق بگیر دولتی و آزاد هم بدانند که چرا زندگی ویران شان، واماندگی ژرف پایدارشان و تاراج ثروت های بربادرفته شان که در جیب و بانک اینجائی و آنجائی هست سرگذشت یکسانی دارد و لازم است آنها هم با مبارزه مشترک و طبقاتی خویش مبارزه کار علیه سرمایه را تقویت کرده تا تاراج ثروت های مان را پس گریم. وگرنه پایانی بر جنگ های مذهبی ناسیونالیستی شوینیستی و با انتهائی بر تاراج های میلیاردی آخوندی، و از هم تازه تر و شگفت انگیزتر بذل و بخشش رژیم پادرهوا در دادن خزر برای جلب حمایت و حق سکوت نیز پایانی نخواهدداشت.
بهنام چنگائی 27 مرداد 1397

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر بهنام چنگائی

عنوان مقاله: 
گناه ماست نه کلاشان شیخی و شاهی
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام جناب سعید امیر؛
از شما بخاطر این سبک گفتمان دوستانه تان قدردانی می کنم.

نوشته اید: مگر نه اینکه از.شاه سخن درمیان است.خوب.بنده هم ازهمین شاه دارم میگویم ضمن اینکه اینبار داستان متفاوت است.اینبارهمین شاه در میان مخالفین رژیم قرار دارد .اینبارشاه وشیخ کنارهم نیستند.

ببینید دوست گرامی!
همانگونه که در پانویس پیشین نوشتم هدف این مقاله پافشاری بر نشان دادن اراده خودمحور و تاکید بر منافع فرد در برابر خاستگاه اراده، خرد و منافع جمعی طبقاتی و همچنین الزام زدودن خلاء موجود فرهنگی سنتی آن و رهبر پروری ست که پیوسته در طول تاریخ مورد بهره برداری زیرکانه و بی شرمانه قاجاری ها، پهلوی ها و ملاها و مکلاهای آخوندصفت قرارگرفته است.

بنابرین تناقض موجود ما با نظام ها در ایران بیشتر گره اش با ساختارهای جدا از پایگاه و خاستگاه طبقاتی کارگری زحمتکشی مردمی ست و نه افراد بد و خوب این یا آنگونه!
تصویر بهنام چنگائی

عنوان مقاله: 
ما کارگران و زحمتکشان و نیروهای روشنفکری مردمگرا از گذشته بیاموزیم و راه فردا را مستقلا هموارکنیم.
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سعید امیر سلام؛
فراموش نکرده و دقت کنید که من هم می توانم با شیوه ی شما انگ زده و بنویسم! ولی ترجیح داده و همچنان می دهم روش مرسوم خود را در یک گفتمان سالم و سازنده پی گیرم.

انوشته اید: این حرفهای شما کجا را میخواهد اباد کند.هنوز بسیاری میگویند امثال شما اخوندها را اوردند..نسل جوان امروز به شدت طرفدار شاه بوده و..
بسیار خوب دوست گرامی! من فرض را بر این می گیرم که شما درست می گویید و فردای ما را ناآگاهی، نادانی و یا شاید فراموشکاری تاریخی تهدید می کند و جوانان بی خبر از جنایت های پهلوی ها در کمین این فرصتطلبان شاهسوار قراردارند و این گرایش فردگرا می تواند همچنان آینده ما را به ویرانی دوباره بکشد و بنابرین، نوشته کوتاه من چنین هشدار و هدفی دارد.

شما نوشته اید من بجای شعار راه حل بدهم! و این در حالی ست که من و مای چپ خود پی یافتن ابزارهای کمکی برای تراکم اراده اجتماعی طبقاتی ـ