احواز تا نیویورک، خط سیر سیاست های سرکوبگریِ جدید

و بردگان
بندهایی برای رهایی...

بند اول: سپاه علیه سپاه
باز هم سپاه خودش را ترور کرد. این سناریو اینبار فقط از طرف سپاه نبود بلکه به نظر من روحانی و دولتش هم در این سناریو با سپاه همکاری کرد. روحانی باید دلایلی با خود برای نیویورک می برد. و اتفاقاً در آغاز سخنرانیش در نیویورک مستقیم رفت به سمت شهیدانش در حادثه ی اهواز. این حادثه کاملاً ساختگی و از طرف حکومت ترتیب داده شده بود.
سناریویی که گفتند جنبش الاحواز بر عهده گرفته اما جنبش تکذیبش کرد و بعدش داعش با دو پست آن را بر عهده گرفت. چنین کاری در نوع خودش بی نظیر است.

بند دوم: چرایی ایجاد سناریو
۱- قربانی تروریسم نشان دادن ایران به دنیا و مهیا کردن خوراک برای روحانی.
۲- به دست آوردن بهانه جهت سرکوب فعالان ملت های محروسه در ایران.
۳- منحرف کردن نگاه مردم از بالا رفتن قیمت دلار و سقوط اقتصادی و شکست سیاست های نظام در سوریه و عراق و دیگر مسایل خارجی.

بند سوم: ناهمخوانی ها و همخوانی ها
۱- سپاه که ادعا داشت ریزترین موارد اطلاعاتی را در مورد گروه های دشمن در دست دارد و گراهایش درست به هدف می خورد و در مورد موشک باران کردهای دموکرات هم همین ادعا را داشت چطور شد که به یکباره کور و کر شد؟ سپاه که ادعا دارد آدمهایش درست بغل گوش ترامپ هستند چطور بغل گوش خویش را ندید؟!
۲- نمایش اقتدار نظام با چهار مهاجم و چهار تفنگ به هم می ریزد.
۳- انگار روحانی منتظر همین لحظه بود. فرصت نداد حادثه را به طور کامل در کوشش زمزمه کنند. فی الفور جایگاه را ترک کرد. این را مقایسه کنید با کار اوباما. وقتی به او خبر بد را دادند کمی مکث کرد، داستانش را برای بچه ها خواند و تا تمام شدن وقت برنامه اش، محل را ترک نکرد.
۴- رضا پهلوی فوراً دست به کار شد و بیانیه در راستای سناریوی نظام صادر کرد. نظام با داشتن بعضی از چنین مخالفانش خوشبخت ترین رژیم سرکوبگر تاریخ است. مخالفانی که به راحتی فریب سناریوی رژیم را می خورند و یا شاید می خواهند فریب بخورند چون همین پهلوی هم مثل رژیم خواهان سرکوب جنبش ها و حرکت های استقلال طلب می باشد.

بند چهارم: اهداف استعمارگری نو از این سناریو
۱- این حکومت که تروریستی ترین حکومت جهان و ایران تا به حال است، قصد دارد تا به نوعی با این ترفندهای مضحک خود را قربانی ترور نشان دهد.
۲- با انحراف مشکلات و بحران های واقعی در داخل و ربط دادن ریشه ی آن بحرانها به خارجی ها و داخلی های به زعم خویش تجزیه طلب، می خواهند ذهن مردم را به دلایلی خارج از ضعف مدیریتی خویش بکشانند.
۳- می خواهند گرد ممالک محروسه « چرخش سرکوب » راه بیندازند. سرکوب عرب ها و سپس بلوچ ها و تورک ها را در نقشه دارند. از رضا پهلوی گرفته تا شیرین عبادی و خامنه ای و دیگر دولتی ها و اپوزیسیون نشان دادند که ذره ای از اعمال و قواعد استعمارگری عدول نخواهند کرد. آنها بر سر مضامین استعمارگری همرأی و همفکرند.
۴- استعمارگری از خون و خشونت و سرکوب تغذیه می کند. استعمارگری نو سعی دارد تا فعالان سیاسی استعمارشده ها را در قالب گروه های تروریستی و خشن تعریف کند تا از این راه مردم خویش را بر سرکوب استعمارشده ها قانع کند.

بند پنجم: سناریویی علیه اشغال یا برای اشغال؟
همانطور که انتظار می رفت روحانی نهایت بهره برداری از این سناریو را برد اما این اتفاق از منظر جدال دیپلماتیک دولت ها اهمیت دارد نه از منظر ملت هایی که گرفتار دیگری ستیزی ( در ادبیات استعمارگران بیگانه ستیزی گفته می شود) و فاشیسم و استعمارگری امثال روحانی ها هستند. روحانی از ناسیونالیسم افراطی ترامپ می نالد اما فراموش کرده است که خودش سردمدار ناسیونالیسم افراطی ایرانیت است. او فراموش کرده است که در ممالک محروسه دیگران (بیگانگان) زیادی وجود دارند که اسیر سلطه ی زبان و فرهنگ فارسی و ایرانیت افراطی هستند. شگفتا که این سخنان همزمان با گشایش مدارس استعمارگری بر زبان روحانی جاری می شود. روحانی بدون هیچ شرم و حیایی از کلماتی داد می زند که خودش در داخل مروج آنهاست. خواهان رعایت حقوقی است که خودش و حکومتش همان حقوق را از دیگری های محروسه در ایران سلب کرده اند. کسی که رئیس جمهور اشغال و استعمارگری است چگونه می تواند از اشغالگری و تعدی دیگران بنالد؟

بند پایان: نتیجه
تناقض و دورویی سیستمی که ما را اشغال کرده از چگونگی سیر حرکتش از احواز تا نیویورک به وضوح نمایان است. سخنرانی روحانی پارچه ی ابریشمی است که بر روی میوه های گندیده می کشند. بیرونی شیک و درونی لجن.

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: