سکولاریسم سیاسی یا فلسفی؟

از نظر ما « عقلانیت» خود یکی از پایه‌ای‌ترین ستونهای متافیزیک است و این مطلب را به تفسیر در کتاب «دربرابر متافیزیک» توضیح داده‌ایم. تاریخ عقلانیت به روشنی نشان می دهد که چه تاثیر مخربی بر اجتماع داشته است. در ضمن فراموش نشود که عقلانیت در مذهب شیعی، از رکن‌های اساسی آن است! و برای من کمترین تردیدی در این نکته نمانده است که عقلانیت با ایده آلیسم، پیوندی بسیار دیرینه دارد و این هر دو نمی توانند بدون همدیگر وجود داشته باشند. زیرا که هر یک تکمیل کننده‌ی آن دیگری است

سکولاریسم سیاسی یا فلسفی؟!

این نوشتار را به دوست بسیار عزیزم دکتر یونس کهوری، پزشک بیمارستانهای یوتوبوری سوید و کسی که بزرگترین اندوهش؛ از دست رفتن ارزش های انسانی و اجتماع جهانی است؛ تقدیم می کنم.

در بحث یا موضوع پیش رو، آنچه را از سکولاریسم فلسفی و سیاسی فهم شده است مورد کاوش قرار می دهم و امید به آن دارم که ساخت گشایی این موضوع مهم بتواند یاری رسان «واقعیت» در میان روشنفکران و فعالین باشد و در همین آغاز صراحتا اعلام می­ کنم که من به سکولاریسم فلسفی باور دارم وبه نظرم سکولاریسم سیاسی، در خدمت به ایده آلیسم که یکی از ستون های متافیزیک است، چه آگاهانه و یا نا-آگاهانه؛ کوتاهی نکرده است! این نوشتار احتمالا طولانی خواهد بود؛ پس از یاران و مخاطبین خود می خواهم که در مطالعه ی این نوشتار حوصله به خرج داده و یکبار و برای همیشه تکلیف خود را با موضوع روشن نمایند. لازم به یادآوری است که در تمامی این نوشتار هر جا واژه ی «متافیزیک» به کار رفته است منظور دقیق و روشن ما چنین است که متافیزیک شامل سه سیستم یا رویکرد هستند. یکم_ رشنالیسم یا همآن عقلانیت. دوم_ ایده آلیسم (مجموعه ی ادیان و مذاهب تنها شاخه ای کوچک از ایده آلها هستند) و سوم_ افلاطون باوری. چگونگی این دریافت را در کتاب «دربرابر متافیزیک» توضیح داده ایم.

Seculum ریشه ی این واژه است.

به معنای «دنیا»_ «جهان»_ «هستی» _ «گیتی» و«طبیعت»است.

زمانی که ما از هستنده گی جهان هستی و یا یک پدیدار یا فنومن صحبتی به میان می آوریم در واقع از سکولوم یا اگزیستانس یا «هستی» آن سخن می گوییم یا می نویسیم.

Secularis

واژه ای لاتینی است اما امروزه به خاطر ساختار و به خصوص کارکرد آن، در همه ی زبانهای بشری وارد شده است و این می رساند که «سکولاریس» واقعا دارای اهمیتی فراوان و بسیار هم ضروری است. چرا ضروری؟ زیرا که با تجربه و شناختی که از تاریخ انسانی و روند جامعه ی جهانی داریم و نقش خرافات و اوهام و علت های پدیدآمدن آنها را بررسی می کنیم؛ ضرورت سکولاریس و «سکولوم» یا همین جهان هستی و روند آن از همه ی لحاظات آشکار می شود. از سویی نیز این موضوع کاملا روشن است که ضرورت سکولوم یا هستی در خود آن قرار دارد و هستی به هیچ چیزی جز خودش نیازمند نیست! به این خاطر نزد ما سکولوم جدای ضرورت در بودنش، تنها پدیداری است که مفهوم واقعی کمال را در «خود» و با خود، داراست و از همینجا پیداست که سکولوم با «واقعیت» سر و کار دارد و از توهم و خرافات یا همآن متافیزیک یا ماوراءالطبیعه؛ بیزار و با آن در جنگ است!

حال تعریف سکولاریسم فلسفی و سکولاریسم سیاسی چیست؟

سکولار فلسفی: هیچ باوری به متافیزیک ندارد. ماتریالیست و مادی گراست و ایده آلیسم که یکی از پایه های متافیزیک است، در زندگی شخصی و در عرصه ی اجتماعی و سیاسی او هیچ نقشی ندارد و این یعنی زمینی کردن یا مادی کردن پدیده ها، یعنی مفاهیم را از فهم فوق آسمانی به زمین کشانیدن و آنرا به یاری دانش، با تجربه آمیختن است. پس آنچیزی که قابل تجربه کردن نیست، از مفهوم تهی و نزد سکولاریسم فلسفی مردود است.

سکولار سیاسی: در این فهم یا دریافت، نهاد دین از دولت جداست و حکومت نسبت به تمام فرقه ها و مذاهب نگاهی یکسان و مساوی دارد وبرای این هدف سکولاریسم سیاسی «عقل» و «عقلانیت» یا همآن رشنالیسم را وسیله ی کار خود قرار داده و با دریافتی عاقلانه اعلام می دارد که روحانیت یا دین، حق دخالت در امورحکومت و اجتماع را ندارد و تنها «عقل» است که بایستی سیاست و حکومت دراجتماع را دردست داشته باشد. این یعنی یک شخص اگر هم دارای دین یا مذهبی باشد، نمی بایستی عقیده ی دینی خود را در مسائل حکومت و اجتماع دخیل گرداند.

در این صورت یک فعال سکولار سیاسی می تواند دارای فهمی دینی یا مذهبی در محیط زندگی شخصی اش باشد ولی در عرصه یاجتماع و سیاست هر گونه دخالتی را از سوی ماوراءالطبیعه رد می کند و در این دو عرصه ی سیاست و اجتماع به یاری «عقل» تصمیم گرفته و عمل می نماید!!

بنا براین «عقلانیت» یگانه وسیله ای است که یک سکولار سیاسی در دست دارد و از طریق همآن عقلانیت نیز اجتماع و سیاست یا حکومت را کنترل می کند! اینجا و فورا این پرسش در ذهن فریاد میزند که: پس چرا رهبران سکولار سیاسی در دولتها و حکومت هایی که تجربه شده اند، همآن سیستم ایده آلیسمی را پیش برده اند. گو اینکه آخرین شاه ایران نیز یک سکولار بوده وعقلانیت را روش کار خود قرار داده بود و هر سال به زیارتگاه مشهد می رفت و حتی در مراسم حج هم شرکت داشته و از سویی نیز عقلانیت او حکم می کرد که جامعه رابه سوی سعادت و خوشبختی و مدرنیته هدایت نماید! فرزند همین شاه پیشین یعنی رضا پهلوی نیز یک فعال سکولار سیاسی است وکمترین مشکلی با دین و مذاهب ندارد و بارها هم اینرا اعلام کرده است...

اشاره به این نکته نیز اهمیت دارد که از نظر ما « عقلانیت» خود یکی از پایه ای ترین ستونهای متافیزیک است و این مطلب را به تفسیر در کتاب «دربرابر متافیزیک» توضیح داده ایم. تاریخ عقلانیت به روشنی نشان می دهد که چه تاثیر مخربی بر اجتماع داشته است. در ضمن فراموش نشود که عقلانیت در مذهب شیعی، از رکن های اساسی آن است! و برای من کمترین تردیدی در این نکته نمانده است که عقلانیت با ایده آلیسم، پیوندی بسیار دیرینه دارد و این هر دو نمی توانند بدون همدیگر وجود داشته باشند. زیرا که هر یک تکمیل کننده ی آن دیگری است.

 قضیه ی جانبی اول:

اینکه مهمترین علت به وجود آمدن رنسانس در اروپا، در برداشتی چنین بوده است که: چون روحانیون مسیحی و یهودی و خصوصا کلیسا(با در دست داشتن حکومت و دولت در اروپا یا همآن قدرت سیاسی) فشار خشونت باری بر مردم روا داشتند؛ ناگزیر بازتاب اجتماعی آن رنسانس بود و بعد ازآن کم کم رنه دکارت فرانسوی_ بندیکت اسپینوزا ی هلندی و لایپ نیتس آلمانی که گروه بزرگترین فلاسفه ی عقلانیت را در داخل اروپا را تشکیل دادند؛ اما در همین دوره سه فیلسوف تجربه گرا که هر سه انگلیسی بودند به نامهای جان لاک_ بارکلی و هیوم نیز در مقابل رشنالیسم اروپایی ایستادگی کردند.

این دریافت باور دارد که در ایران، حکومت اسلامی دریچه های ضدیت مردم را با اسلام گشود و آنرا به سکولاریسم نزدیک کرده است!

من فقط میپرسم، واقعا اینطور است که شما می فرمایید؟ مردم ایران از خرافات و اوهام دوری می کنند؟! شما چگونه فراموش کرده اید که بیشتر از هشتاد سال پیش صادق هدایت تمام تلاش و قلمش را در ضدیت با خرافات و اوهام ایرانیان به کار گرفت و در زمان حیات خودش ممنوع القلم شده بود_ و در همین دوره ی فعلی نیز نشر و چاپ آثار او ممنوع است! آیا تاثیر عقلانیت را در هر دو دوره ی زمان هدایت و دوره ی فعلی می بینید؟! چه تغییری حاصل شده است؟! دوم اینکه وقتی در ایران امروزگروه گروه انسانها را به قول خودشان در ملاء عام، به چوبه های دار می آویزند؛ بسیارانی درمحل اجرای این اعدامها حضورمییابند و نظاره گر آن صحنه ها هستند؟! مسئله ی سنگسارهایی که بارها و بارها توسط خود این مردم اجراء شد چگونه توجیه خواهید کرد؟ آیا عقلانیت آنها ضعیف شده یا ایده آلیسم را عمیقا باور دارند؟ این چگونه رویکردی است که اعلام می کند خشونت اسلام و جمهوری اسلامی، ایرانیان را از اسلام متنفر ساخته و زمینه را برای سکولاریسم مهیا کرده است؟!

قضیه ی جانبی دوم:

نقش عقلانیت در روند سکولاریسم سیاسی.

در روحانیت شیعی، غدیر خم، ولایت یا حکومت(حکمرانی) علی را مستمسک قرار داده و پس از گذار هزار و چند صد سال، این فهم متافیزیکی به عنوان استدلال تاریخی شیعه برای حکومت بکار رفته است. کشورگشایی هایی که توسط اعراب در صدر اسلام صورت گرفت نیز به وسیله ی عقلانیت دینی اسلام و با دستورهای سیاسی و حکومت اسلامی چه در دوره ی خود محمد و چه در دوره ی خلفای راشدین و پس از آن جامه ی عمل به خودپوشید. پس آن دسته از روشنفکرانی که عنوان می کنند که اسلام اساسا از سیاست جدا بوده است، یا واقعا موضوع را عمیقا فهم نکرده اند یا خود را به بی خبری می زنند اما واقعیت تاریخی اسلام نشان داده است که این دین با سیاست در آمیخته است و از طریق عقلانیت دینی که همآن رشنالیسم- ایده آلیسم است؛ صدها سال حکومت کرده اند و یا درحکومت ها و دولتها تاثیر بسزایی داشته اند. به این خاطر ما این فهم روشنفکران را مردود می شماریم. تازه اینکه در جنگ های قرون وسطایی، هم مسیحیت و هم یهودیت، با سیاست کارهایشان را پیش می بردند و روحانیون در تصمیم گیری های سیاسی و اجتماعی بالاترین کارگذاران و حکمرانان یا القاء کننده گان بوده اند و کسی را یارای رد کردن این موضوع نیست. برای استدلال، من به اعلامیه ی جهانی که دردوره ی انگیزیسیون، علیه اسپینوزا صادر شد؛ اشاره می کنم و فکر می کنم همین کافی باشد.

تازه اسپینوزا در فلسفه اش گفته بود که دو کمال خداوندی و طبیعی نمی توانند موجود باشند چون هر کدام آن دیگری را نقض خواهد کرد چرا که می دانیم «طبیعت» دارای کمال است و هیچ تردیدی بر این نیست و چون اینگونه است پس خداوند بایستی مادی باشد و در طبیعت و با طبیعت یا همان «سکولوم» باشد!! همین بیان باعث شد که آن اعلامیه جهانی صادر بشود 1*.

قضیه ی جانبی سوم:
در مسیحیت و در شاخه ی کاتولیک آن، واتیکان دارای قدرت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است. و این مسئله نیز روشن است که واتیکان اصول کارش را با آمیخته ای از دین و عقلانیت ساخته وآنرا به کار می گیرد. در شاخه ی کریستانیتی؛ اروپا هنوز هم تحت تاثیر آن قرار دارد و پدید آمدن «جهوا ویتنسس» در آمریکا و فعالیت شدیدشان در داخل اروپا و آفریقا، که آخرین دین به وجود آمده از اردوگاه ایده آلیسم هستند. بله ایشان فعلا دارای قدرت سیاسی نیستند اما از لحاظ اجتماعی اگر به کنگره ها و نشست های هزارانی ایشان و مراسم غسل تعمیدشان در ورزشگاهها در لندن و یا دیگر شهرهای اروپایی و آمریکایی بروید، متوجه عمق قضیه خواهید شد_ پس ایشان فعلا از لحاظ اجتماعی برای تاثیرگذاری و به دست گیری قدرت و به خصوص از طریق عقلانیت؛ نهایت تلاششان را انجام می دهند. مسلما آگاه هستید که در این آخرین دین، اهداء خون و گرفتن یا تزریق خون حتی در هنگام عمل جراحی در بیمارستان ممنوع است و استدلال ایشان چنین است که ذرات یا سلولهای خون شخص در بر گیرنده ی تمامیت هستی شخص هستند و استفاده از خون دیگری، ساختار دینی و ذهنی شخص گیرنده را می تواند دگرگون نماید( به عبارتی دیگر دین او را تخریب نماید) برای همین کسی که به این آخرین دین گرویده، اگر بر حسب اتفاق در بیمارستانی مورد عمل جراحی قرار بگیرد و برای انجام اینکار نیاز به تزریق خون باشد؛ آنرا نمی پذیرد و مرگ را بر هستی و بودن خود ترجیح می دهد و آنرا «خواست خداوند» می شمارد. اما دانش در رد این ادعای ایده آلی به ما می گوید که کار خون انتقال افکار و باورها نیست.

رد پای عقلانیت را می توان در هزارها رویداد جستجو نمود و تاثیر مخرب آنرا نشان داد.

در سایت خبرگزاری مهر ایران موضوعی تحت عنوان: «سکولاریسم سیاسی ثمره ی سکولاریسم فلسفی است*2» درج شده است. پژوهشگر علوم دینی به نام مهدوی زادگان می گوید: سکولاریسم بیش از آنکه مکتب و ایدئولوژی باشد یک رویکرد خاص به عالم است. ایدئولوژی مادر است یعنی همه ی ایدئولوژی های مدرن از این ایدئولوژی نشآت میگیرد. او می افزاید: سکولاریسم سیاسی زاییده و ثمره ی سکولاریسم فلسفی است.

 جناب مهدوی زادگان برای مخاطبین خود روشن نکرده ونمی کنند که این «رویکرد خاص» از سوی سکولاریسم فلسفی چیست؟ ایشان حتی جرئت بیان تعریفی ساده از واقعیت سکولاریسم فلسفی ندارد و در پی سر هم کردن موضوع آنرا یک ایدئولوژی معرفی کرده است. در صورتی که فلسفه ی سکولاریسم با ایده ئولوژی سر ناسازگاری شدیدی دارد. چرا؟ پاسخ این است که ایدئولوژی در همگی عرصه ها نشان داده است که «ایده» بر «ماده_ اگزیستنس_ سکولوم) برتری یافته است! و بهترین نمونه فلسفه ی دکارت است که می گوید: «من می اندیشم؛ پس هستم»! و می بینیم که فکر یا اندیشه و ایده پیشتر از «هست_ ماده_ هستی_ سکولوم» قرار گرفته است_ در صورتیکه قضیه دقیقا و در واقعیت فلسفی به عکس است و هستی قدیمتر و ضروریتر از اندیشه است و تا زمانی که کسی وجود نداشته باشد، فکر کردن او نیز خنثی خواهد بود و روشن است که در قبرستانهای آدمیان هیچ فکری فعال نیست و هیچکدام از مردگان، دیگر فکر نمی کنند! بنابراین عکس این موضوع که بزگترین استدلال اردوگاه عقلانیت است، صحیح و علمی است. و این خطای بزرگ دیگری از ایشان است که هرگز نتوانسته اند خود را از چنگال آن رها سازند. ناگفته پیداست که رنه دکارت از همین رویکرد فلسفی رشنالیسم یا عقلانیت، به این نتیجه رسید که چون خداوند وجود دارد، پس روح هم وجود دارد و از ازین زاویه در پی این جستجوی فکری، بر این عقیده استوار شد که بین روح و ماده، کنش وواکنش وجود دارد و اعلام فرمود که غده ی صنوبری مغز که لایه ی زیرین مغز است، محل برخورد یا کنش و واکنش روح و ماده است! همین تز ایده آلی باعث شد که یکی از شدیدترین پیروان او، «لایپ نیتس*1» مسئله را جدی گرفته و نهایتا وجود ماده را انکار نمود و گفت جهان هستی تنها و تنها از مونادها(روح ها) ساخته شده است! دکترین او چنین بود که اگر هر چیزی را که تقسیم کنیم بالاخره به چیزی به نام موناد می رسیم که دیگر قابل تقسیم نیست و این آخرین عنصر فضا را اشغال نمی کند ودارای امتداد و بعد نیست؛ پس روحی است!! و در این صورت جهان هستی متشکل از مونادها ی فراوان هستند و هیج ماده ای وجود ندارد و خداوند بزرگترین موناد است!

این فهم متافیزیکی یک عاقل تمام عیار یا رشنالیستی است که ابتدا هستنده گی ماده را قبول می کند و آنرا تقسیم می کند ولی در پایان نتیجه می گیرد که این ماده چیز مخشوشی است و اصلا وجود ندارد و آنچه وجود دارد تنها «موناد» یا همآن روح است! من وقتی پرونده ی عقلانیت را در اعماق آن نگاه می کنم، به خودم می گویم، سکولاریسم سیاسی، چگونه ازکنار این قضایا و بی اعتناء عبور می کند و هنوز هم «عقل» را به عنوان پرچم خود و وسیله ی کار خود اعلام می دارد! و آیا ایشان واقعا تاریخ عقلانیت را نمی شناسند؟! و نقش فعلی آنرادر همه ی سیستم های جهانی نمی بینند؟!

به این موضوع باز خواهیم گشت اما در اینجا به اهداف سکولاریسم نگاهی کنیم. اینرا هم اضافه کنم که تا اینجا و هنوز من بساط یا مقدمه ی کار یا موضوع را می چینم. و می دانم که این مقدمات و طرح آنها واقعا مهم هستند و هنوز نمی توان هسته ی داخلی موضوع را شکافت و عجولانه و یا سرسری از کنار موضوع عبور کرد. بنابراین به حوصله ی خواننده یا مخاطب خود نیازمندم و به نظرم همراهی ما در موضوع و فهم عمیق آن، یاری رسان خواهد بود برای درک عمیقتر پدیده ها یا رویدادهایی که توسط متافیزیک صورت می گیرند و به خصوص و به تدریج ما متوجه این خواهیم شد که سکولاریسم سیاسی، در کدامین نقاط اسیر متافیزیک است و جلوتر نشان خواهیم داد که سکولاریسم سیاسی، اگرچه خواهان جدایی ایده آلیسم یا دین و مذاهب از حکومت است؛ اما در واقعیت امر به متافیزیک و خصوصا دین و مذاهب خدمت می کند!

اهداف سکولاریسم:

اول_ بهبود وضعیت زندگی اجتماع انسانی و محیط او، با توجه به مفاهیم مادی زندگی.

دوم_ دانش آن تکیه گاه اساسی است که با آن می توان فنومن ها و جهان هستی را دقیقتر فهم نمود؛ پس آنچه در برگیرنده ی دانش(فلسفه) نیست؛ در مسیر سکولاریسم هم نیست. مفهوم ریشه ای دانش از فلسفه ی باستان تا کنون همآن واژه ی « فیلوسوفی» است و کسی را فیلسوف خطاب می کنند که بر دانش یا دانشها تسلط دارد و دوستدار دانش است؛ از اینرو منظور ما از واژه ی دانش دقیقا همآن فیلوسوفی است.

سوم_ مثبت بودن در هر عرصه ی زندگی انسانی و طبیعی، رویکرد و حاصلی از نیکی است. در معنایی ساده تراینکه؛ هنگامی که از زاویه ی دانش نیکی انسان و اجتماع انسانی را می خواهی؛ این خواستگاه، مثبت بودن را به افزایش تصاعدی می رساند پس نتیجه ی کار نمی بایستی چیزی خارج از دانش و در تایید درست محیط زندگی(طبیعت) و نیکی او باشد و این طبیعی بودن انسان که خود هستنده ای طبیعی است را به پیش می راند. برای مثال: پدیده ی اعدام از نظرگاه یک سکولار فلسفی، چیزی غیر طبیعی و کاملا مصنوعی و از اختراعات عقلانیت و کلیت متافیزیک است. یک سکولار فلسفی برای مثال نمی تواند نسبت به گلوبالیزیشن( آب شدن یخ های قطبی) یا هر رویداد تخریبگر در طبیعت بی اعتناء باشد، پس او مثبت بودن_ حرکت و بدست آوردن نیکی را برای فزد و اجتماع و مجموعا کلیت هستی طبیعی که محیط زندگی اوست را ترویج می دهد. و پدیده هایی چون اعدام که یک رویداد در عرصه ی اجتماع است، تنها یکی از موضوعاتی است که سکولار فلسفی به آن عمیقا توجه نشان می دهد.

چهارم_ فرد و اجتماع را برای مثبت بودن( نیکی رساندن به هستی دیگری) بایستی مهیا ساخت و برای آن کار کرد. یکی از راهکارهای این دریافت؛ تلاش در جهت افزایش آگاهی عمیق و علمی فرد و اجتماع است. انتقال تجارب به دست آمده از دانش های گوناگون به فرد و اجتماع جهانی او؛ فرد و اجتماع جهانی اش را مثبت یا نیک می سازد. و آنچه نیک و زیباست، دشوار است.!

پنجم_ شناخت هستی از طریق علم و دانش و نه هیچ چیز دیگر و رد کردن آنچه غیرعلمی و ابهام آمیز، موهوم و خرافی است. در مفهومی فلسفی تر، آنچه که متافیزیکی است،در این دریافت مردود اعلام می شود و رد متافیزیک از اهداف اساسی سکولاریسم فلسفی است.

ششم_ نشان دادن وضعیت واقعی فرد و اجتماع جهانی تنها و تنها با رویکردی رئالیستی یا واقع گرایانه.

هفتم_ نشان دادن جایگاه و خواستگاه و ارزش های واقعی فرد و اجتماع او و در محیطی که در آن زندگی می کند. در این خصوص بایستی گفت که ارزش های انسانی و اجتماعی، امروزه تا درجه ای بسیار بلند؛ به بی-ارزشی تبدیل شده اند و سکولاریسم فلسفی نشان می دهد که آنچه روی داده و آنچه روی می دهد؛ در هزاران پدیدار ضد انسانی که به ظهوررسیده اند، در خور انسان و اجتماع او نبوده و نیست پس یک سکولار فلسفی تلاش می کند که این ارزش های از دست رفته را باز دوباره سر جایشان قرار بدهد. در واقع آنچه که طبیعی و واقعی بود؛ وارونه شده است( ارزش های انسانی و اجتماعی) و یک سکولار فلسفی این وارونه شده را بازدوباره وارونه می کند تا نشان بدهد که این جایگاه واقعی انسان وضعیت فعلی و صورت جهانی او نیست که از او ساخته و پرداخته اند. و در واقع این ارزش های از دست رفته را به او باز می گرداند. گفتیم که در این رویکرد یکی از شیوه هایی که سکولار فلسفی به کار می گیرد، زمینی کردن یا مادی کردن یا واقعیت قضایا را از طریق دانش نشان دادن است و باور دارد که می توان و بایستی از طریق دانش و انتقال تجربه، ساختار فرد و اجتماع او را به طبیعت واقعی او بازگرداند.

تا اینجا مقدمه ی کار را فراهم آوردیم و از این به بعد نشان خواهیم داد که چه تفاوت هایی بین دو سکولاریسم فلسفی و سیاسی وجود دارد و خواستگاه این هر دوچیست. به اضافه پاسخ به این پرسش که چرا سکولاریسم سیاسی، آگاهانه یا نا-آگاهانه نیرویش را درخدمت به متافیزیک به کار گرفته است؟

مشهور است که سکولار فلسفی تنها از راه «قلم» اقدام به توضیح جهان هستی و روند اندیشه ی خود می کند! ولی واقعیت این است که غیر از اقدام به افشاگری و نشان دادن کلیت واقعیات هستی؛ از طریق نوشتار و نشر کتاب و مقاله و ... سکولارفلسفی تنها گراف محور نیست و شیوه های متفاوتی را به کار می گیرد که از آن میان می توان به مناظره های تلویزیونی و رادیویی و رسانه های گفتاری اشاره نمود. در این مناظره ها یا دبات ها، که جملگی حضوری و در مکانهای خاصی مثل دانشگاهها و کتابخانه های بزرگ و سالن های اجتماعات شهری برگزار می شوند، سکولار فلسفی فعالیتی چشمگیر و بسیار موثر دارد. برای مثال مناظره های ریچارد داوکینز، فیلسوف و نویسنده ی معتبر انگلیسی؛ با رهبران انواع ادیان و مذاهب. و همه ی این مناظره ها دریوتیوب و در بعضی از سایت ها موجود می باشند. مناظره های لرنس کراوس به عنوان یک نویسنده و آتیست فیزیکدان کانادایی-آمریکایی که به آسانی قابل دسترس هستند. به کسانی مانند جیمزآمریکایی میتوان اشاره نمود که سکولاریسم فلسفی را در شیوه ی مناظره هایی بسیار دقیق و علمی در رسانه های تلویزیونی آمریکایی انجام داده است. پس یک سکولار فلسفی تنها قلم نمی زند و از هر شیوه ی علمی که بداند موثر است استفاده می کند.

درس گفتارهای هرازگاهی و گزیده گویی های روشنگرانه که همواره از پایگاه دانش و فلسفه ی سکولار فلسفی سرچشمه می گیرد و مجموع اقدامات او حلقه هایی هستند از زنجیره ی طولانی هستنده گی خود و اندیشه اش که قطعا تاثیر گذارند. برای همین سولاریسم فلسفی بزرگترین دشمن اردوگاه متافیزیک محسوب می شود.

نکته ی مهم دیگر چنین است که درارگانها و رسانه های مربوط به سیستمهای متافیزیکی، در تعریف سکولاریسم فلسفی نه تنها واقعیت را بیان نکرده اند بلکه نشان داده اند که در همآن تعاریف تلاش می کنند تا سکولاریسم فلسفی را عملا خلع صلاح کنند! و این کاری است که از روی عمد و آگاهی صورت گرفته است! در بیشتر این تعاریف عنوان کرده اند که سکولار فلسفی اهل توهین و شمشیرنیست و زورگویی را رد می کند! و اگر یک سکولار فلسفی به این کارها دست بزند دیگر سکولارفلسفی به حساب نمی آید.! این تعریف نزد من ناقص بوده و درست نیست چرا که از نظرگاه من یک سکولار فلسفی تا زمانی که فضای دیالوگ و آزاد برقرار باشد، بله گفتار او توهین آمیز نیست، دست به شمشیر یا اسلحه نمی برد و زورگویی را مردود می شمارد؛ اما اگر این فضا توسط متافیزیک به خشونت تبدیل بشود؛ آنگاه او تمامی قدرت و توان خود را به کار گرفته و تا پای جان مبارزه را ادامه می دهد. این یعنی سکولارهای فلسفی گرچه خواهان تند و تیزی نیستند اما در شرایطی که اردوگاه مخالف اعدام می کند، به زندان می اندازد و زندانی را مورد بدترین آزارها و شکنجه ها قرار می دهد و هستی و ارزشهای انسانی و اجتماعی او را با خشونت تمام به بی-ارزشی تبدیل مینماید؛ او نمی تواند سازش کارانه و به طور خجولانه از کنار موضوع بگذرد. به تعبیری ساده تر جنگ فکری او با متافیزیک نا-ایستاست و در احتمالات جنگ فیزیکی نیز، خنثی نخواهد بود و قطعا دست به اقدام متقابل خواهد زد تا متافیزیک را سر جایش بنشاند.این یکی از مهمترین نکته هاست و یک سکولار فلسفی به هیچ عنوان اجازه نمی دهد تا از او سربازی برای متافیزیک ساخته شود بلکه برعکس در جهت بهبود وضعیت زندگی فرد و اجتماع جهانی اش در گام اول دیالوگ و قلم را با رویکردی فلسفی و علمی به کار می گیرد اما مبارزه ی او بسیار جدی است و خشونت متافیزیک را به گونه ی خجولانه نمی پذیرد و مدام بر خواستگاه و ارزش های انسانی و طبیعی خود و تا پای جان اصرار ورزیده و چنانچه رفت؛ اگر فضای دیالوگ و آزاد توسط متافیزیک به خشونت تبدیل شد، سکولار فلسفی نه تنها مقاومت می ورزد بلکه تمامی توان و دانش خود را به کار می گیرد و در چنین شرایطی جنگ فیزیکی را مردود نمی شمارد و در مقابل متافیزیک صریح و نیرومند می ایستد.

این تعاریف ایدئولوژیکی از سکولاریسم فلسفی که تا به امروز ارایه داده شده اند، کلیت واقعیت تاریخی و روند ماجرا و رویدادهای مابین این دو متضاد و زمان حال را پوشش نداده اند. ایشان طوری این نمایش غیر علمی را به تصویر کشیده اند که گویا سکولاریسم فلسفی هرگز این امکان را ندارد که پاسخ کوبنده و درگیری فیزیکی یا جنگ را در مقابل متافیزیک به کار بگیرد! و این اصالتا یعنی تسلیم کردن او به متافیزیک و نهایتا به سازش رساندن او در مقابل چیزی که هزاره هاست ارزش های انسانی و کل هستی را به مسخ گرفته است. با همه ی اینها سکولاریسم فلسفی هرگز زمینه ساز جنگ نیست اما در هنگامه ی بروز آن نیز سازش پذیر نیست و ناچارا تمامی نیروی خود را برای خنثی کردن دشمن خود به کارمی گیرد.

نکته ی دیگر اینکه برای من اینگونه مفهوم شده است که طرفداران سکولاریسم سیاسی با هر تعریفی که از خود عنوان کرده اند فعالیت «دین و مذهب» را آزاد می دانند! و این خود نشان می دهد که ایشان آماده برای سکولاریسم فلسفی نیستند و دوم اینکه راه فعالیت متافیزیک و نفوذ آنرا به آینده تایید کرده و یاری رسان ایشانند!! به این خاطر هرچند سکولاریسم سیاسی شاخه ای از سکولاریسم فلسفی باشد یا نباشد، سکولاریسم فلسفی دریافت ایشان را مردود می شمارد. اما چرا؟ پاسخ ساده است. چون سکولاریسم سیاسی بیشتر «قدرت سیاسی» را مورد منظور دارد و می خواهد که نیروهای کور متافیزیک را نیز همراه خود داشته باشد. دوستان بر این واقف هستند که نیروهای کور متافیزیکی تا چه اندازه خطرناک و دگم هستند! در اینسو سکولار فلسفی نه تنها نقطه ی هدف و مقصد را قدرت سیاسی_ دولت و حکومت قرار نداده و نمی دهد، بلکه اساس کار و هدفش نشان دادن«واقعیت» است. به اضافه ی اینکه خواستگاه او برچیدن اوهام و خرافات در سرتاسر جامعه ی جهانی است. و این به روشنی مفهوم و معلوم است که نظرگاه سکولاریسم فلسفی به هیچوچه منطقه ای نیست و برای به چنگ آوردن قدرت سیاسی در یک منطقه یا در یک کشور مبارزه نمی کند بلکه عرصه ی کار او عرصه ای بسیار وسیع به نام «جامعه ی جهانی» و رابطه ی فرد و اجتماع جهانی با طبیعتی است که در آن قرار دارد و در آن زندگی می کند. یک سکولار فلسفی برای ارزش های از دست رفته ی انسانی و کل جامعه ی بشری مبارزه می کند؛ نه فقط در یک نقطه ی محدود و میان مرزهایی که نام یک کشور را بر خود دارد! و این نکته نیز یکی دیگر از تفاوت های این دو رویکرد میباشد.

در رویکرد سکولاریسم فلسفی، از بیرون به درون و برای اجتماع تصمیم گیری نمی شود و نه تنها نگرش از بالا به پایین وبه سطح توده ها مردود است، بلکه انتقال آگاهی_تجربه و رشد فرهنگی که از دست آوردهای سکولاریسم فلسفی است، نهایتااین خود جامعه است که از لحاظ سیاسی تنها فنومن تصمیم گیرنده برای حرکت وچگونگی روند اجتماع خواهد بود. و این به روشنی نشان می دهد که نزد سکولار فلسفی، تشکلهای سیاسی که برای به دست آوردن قدرت سیاسی به اقدامات و کارهایی بسیار عقلانی دست می زنند؛ اعتبار چندانی قایل نیست و می داند که هیچ فنومنی نمی تواند روند و فرآیند «واقعیت» را انکار نماید. چرا؟ زیرا که در طبیعت، چیزی درجریان است که هراکلیتوس آنرا «لوگوس» خطاب کرد. بروز رویدادها و پدید آمدن فرآیندها و فنومن های تازه تر، از اساس و ریشه به خود سولوم یا همآن هستی مربوط است زیرا که قویترین و جالبترین چیزی که باعث بروز رویدادهاست، همین برخورد تزها و آنتی تزها و سنتزها در سرتاسر جهان هستی است. از اینرو نزد یک سکولار فلسفی، فعالیت تشکلات سیاسی برای به دست آوردن قدرت سیاسی و حکمرانی بر جوامع انسانی؛ چیزی جز بازی های متافیزیکی نیست. اگر نزد خواننده ی این مطلب عکس این قضیه صحت علمی دارد، این پرسش را به میان می آورم که اگر چنین است لطفا نشان و آدرس تشکلی سیاسی را اعلام کنید که در طول تاریخ بشری نتیجه و عملکرد آن مثبت ارزیابی شده و تاثیر آن تشکل یا حزب بر جامعه؛ نیک بوده است. راستش من چنین تشکلی را نمی شناسم و اگر چنین چیزی وجود می داشت که خواستگاه آن واقعا بهبود زندگی و محیط طبیعی انسان جهانی بود بایستی من از اعضاء آن باشم. ولی آنچه برای من مفهوم است از این سکولارهای سیاسی منطقه ای، چیزی به غایت دور و غیر فلسفی یا علمی است و خصوصا اینکه تاریخ هرکدام را که نگاه می کنم، چیزی جز نوعی نارسیسم و ناپختگی نمی بینم! هرچند امروزه بیشتر این تشکلات که همگی نیز بر طبل سکولاریسم سیاسی می کوبند، عیان و پنهان با قدرت های بزرگ جهانی همعقیده و همراهند!! بعضی از ایشان حتی شرم نمی کنند و با اینکه سکولاریسم سیاسی را شعار میدهند اما در رسانه های تصویری و رادیویی خود؛ که مخاطب را مردم ایران قرار داده است؛ در ابتدای برنامه ها آیات آسمانی متافیزیکی را پخش می کنند! یک سکولار فلسفی چه اعتبار یا اعتنایی به چنین پدیده هایی دارد؟!

سکولار فلسفی اعماق و ریشه ها و بعضا سطح را در نظر میگیرد اما سکولار سیاسی، تنها به سطح و مقطع زمانی توجه نشان می دهد! چرا این تفاوت های فاحش را بی پرده اعلام نمی کنید و فقط وقتی با یک حرکت خشونت بار دین و مذهب آنهم تنها در یک منطقه مثلا در ایران؛ روبرو می شوید حالت سکولار فلسفی را به خود می گیرید و عمل متافیزیک را محکوم می کنید؛ آنهم همیشه سطحی و مقطعی و همچنان او را(متافیزیک) را به حال موجود رها و آزاد می گذارید و منتظر صحنه ای و رویداد خشونت بار دیگری می شوید؟! سکولاریسم سیاسی اعدام در یک منطقه مثلا تنها در ایران را مورد توجه قرار داده است در صورتی که سکولار فلسفی پدیدار اعدام را در سرتاسر جهان مردود می شمارد چرا که پدیدار اعدام را متافیزیکی می خواند و آنرا علیه ارزش های واقعی انسانی می شناسد! از اینرو این دو رویکرد نمی توانند خوانایی چندانی با هم داشته باشند و شاید در همین راستاست که طرفداران سکولاریسم سیاسی، تلاش می کنند که از موضوعات طرح شده ی سکولاریسم فلسفی و عرصه ی کار آن؛ دوری کنند و همچنان به مبارزه ی خجولانه ی خویش با ایده آلیسم ادامه بدهند. البته نام آنرا مبارزه گذاشته اند در صورتی که تاریخ عقلانیت و خواستگاه سکولاریسم سیاسی به خصوص در میان احزاب و تشکلهای اپوزیسیون؛ نشان داده است که ایشان نه تنها نابودی متافیزیک را نمی خواهند بلکه در برنامه هایشان عملا و آشکارا اعلام کرده اند که در فردای پیروزی و انقلاب، یاری رسان محفلها و مکانهای تقدیس شده و کلیت ادیان و مذاهب نیز هستند! به این صورت و از همین حالا با فهم دازاین هایدگری و پس از وقوع انقلابکه در واقعیت کلامی تنها یک رفرم خواهد بود؛ معلوم است که تصویر آینده ی پیش رو چیست!سکولار فلسفی در افشای این رفرم ها، قلم و زبان را به کار می گیرد_ پس نتیجه چنین است که این جنگ و درگیری از همه ی لحاظات ادامه دارد و دامنه ی آن به آینده های دور نیز خواهد رسید.

https://www.nkhalili.com/1604157517401662-1606174015781587.html*1

*2 اعلامیه ی جهانی تکفیز اسپینوزا

https://plus.google.com/114009807860059957778/posts/d1rW3RadiDi

*3 آخوند پژوهشگرمهدوی زادگان

https://www.mehrnews.com/news/1460181/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AB%D9%85%D8%B1%D9%87-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

 

 

 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: