روح بزرگ دوران تحول انقلابی را دریابیم

هنوز هم به مانند چهل سال پیش، همانقدر که ما به خطر سر کار آورده شدن یک حکومت دست نشانده مترسک نئولیبرالیسم غربی قرار داریم، به همان میزان نیز باید با قدرت تمام در راه تحول گذار از نظام دیکتاتوری اوتوکراسی دینی ولایت فقیه و دیکتاتوری سیاسی آن وارد صجنه گردیم و کاروان دگرگون آفرینی در راه زایش و پرورش جوانه های آزادی، صلح، عدالت اجتمای و جامعه ای بدون تبعیض برای توسعه و سعادت انسانی به صحنه بیاییم.

مقدمه

هگل تمام فلسفه خود را بر پایه های دریافت آنچه که به فورمولبندی روح بزرگ زمان می انجامید بنیان گذاری میکرد. روح بزرگ زمان به نوعی پدیده های اجتماعی را در داخل پردایم تصویر بزرگ و کامل روایت های حاکم بر روندهای اجتماعی سیاسی، علمی و فلسفی زمان به تصویر میکشد. روح بزرگ دوران بر پایه های نیروهای قدرتمند و محرکه دوران مربوطه ، روندهای حرکتهای فلسفی، اجتماعی، سیاسی، تاریخی و غیره را به گمانه زنی کشیده و پایه گذاری میگردد. تاریخ دوران انقلاب سیاسی 22 بهمن پنجاه و هفت و وظایف تاریخی امروز ما را بدون درک ویژگیهای نیروهای محرکه های عمده تاریخی زمان ها و دوارن مربوطه نمیتوان بدرستی ارزیابی نمود.

روح بزرگ دوران انقلاب بهمن پنجاه و هفت

ویژگیها، روندها و نیروهای محرکه تاریخی  دوران انقلاب سیاسی بهمن پنجاه و هفت چه ها بودند؟   آیا میشود آنچه را که ویژگیهای کلی حاکم بر دوران "جنگ سرد" نامیده میشد را  روح  بزرگ حاکم بر زمان انقلاب بهمن پنجاه و هفت  نامید؟ آیا حاکمیت عمومی حکومت های دست نشانده دیکتاتوری ضد کمونیست غسالگرانیکه میلیون ها تن از مخالفان خویش را نابود میکردند، میشود از ویژگیهای روح بزرگ حاکم بر آن زمان ارزیابی کرد؟ آیا تبدیل تمام کشورهای دست نشانده و مستعمرات سابق بصورت اقتصادهای وابسته و مونتاژی که هیچگاه قادر نباشند بصورتی مستقل روی پای خویش بایستند را میشود از ویژگیهای عمده روح بزرگ حاکم بر آن زمان برآورد نمود؟ آیا نسل های جوان و آزادیخواهی را که با آرمان آزادیخواهی؛ ضدیت با هر گونه تبعیض،  بی عدالتی اجتماعی و ضدیت با جنگ هایی مانند ویتنام را که به جنبش چریکی روی آورده بودند را میشود از شاخصه های بزرگ آن زمان نامید؟ بدون شک مجموعه ای از کلیه این پارامترها روایت عمومی روح بزرگ آن زمان را به تصویر میکشد. هیچ کدام از این پارامتر ها به تنهایی روایت کامل روح دوران انقلاب نیست.  حذف هر کدام از این پارامتر ها، تصویر کامل حاکم بر دوران انقلاب را بشدت ناقص میکند.

"ما" نمایندگان چپ انقلابی در چنین دورانی به مانند ماهی سیاه کوچولوی صمد، با یک خنجر کوچک به کمر بسته، در جویباری کوچک به دنبال رودخانه خروشانی بودیم تا ما را به دریای بزرگ آزادی، جامعه ضد تبعیض و عدالت اجتماعی برساند. نه "جیمی کراسی" شاه و نه "اصلاحات مداری در نظام شاهنشاهی پهلوی"  قادر بودند تا خللی اساسی در  پردایم آنچه که در آن دوران نیروهای محرکه حاکم بر روح بزرگ زمان بودند را بصورت عمده تغییر دهند. بهتر است اشاره ای کوتاه به روایت محرکه های دوران انقلاب پنجاه و هفت انداخته و سپس، اشاره ای داشته باشیم به اینکه؛ امروز ما در چه دورانی زندگی میکنیم.

روح بزرگ حاکم بر دوران انقلاب پنجاه و هفت را  یدی بلدی در نوشته اخیر خویش چنین خلاصه بندی میکند:

” خودکامگی شاه ؛ ممنوعیت فعالیت احزاب سیاسی؛ شکست گروه‌های سیاسی فعال بدون اثرگذاری در جامعه؛ ممنوعیت ایجاد تشکیلات صنفی و نهادهای مدنی؛ عدم آزادی مطبوعات؛ رشد مبارزۀ چریکی در جهان؛ رشد مبارزات ضد تبعیض نژادی؛ دفاع یکپارچه و فداکارانه مردم ویتنام و فلسطین بر علیه اشغالگران؛". البته اینها سرفصل های خلاصه مباحث ایشان میباشد که توضیحات بیشتر را خودشان در مقاله به تفصیل آورده اند.

ایشان به تفصیل در مورد ویژگی اقتصاد وابسته و تاثیرات هجوم روستائیان به شهرها به دنبال اصلاحات ارضی و رشد نارضایتی های توده ای همزمان با  رشد جنبش چریکی در ایران میپردازند. شاید آنچه که در نوشته ایشان بدان کمتر اشاره شده و یا پرداخته نشده است، ویژگیهای عمده  تقابل جهانی دوران "جنگ سرد" میباشد. در این دوران، مستعمرات سابق کشورهای استعمارگر سابق و امپریالیستی بعد از آن، عمدتا به کشورهایی تبدیل شده بودند که در آنها حکومت های دست نشانده دیکتاتوری خشنی حاکم بودند که نه تنها وابسته به اردوگاه امپریالیستی بودند، بلکه بصورت ژاندارم  منطقه وآژان خودکامه ای برای مردم خویش عمل میکردند.

کافی است در این مورد به سوهارتو در اندونزی، مارکوس در فیلیپین،  شاه در ایران، پینوشه در شیلی و دیگر حکومت های نظامیان در آمریکای لاتین اشاره کرد. بطور موازی مستبدان و دیکتاتورهایی  هم مانند صدام حسین در عراق، قذافی در لیبی هم بودند که در همان حالیکه منافع ملّی کشور خویش را نمایندگی میکردند، بین دو اردوگاه شرق شوروی  سوسیالیستی و اردوگاه امپریالیستی مانور میدادند و در قصاوت دست کمی از دیکتاتورهای دست نشانده امپریالیستی نداشتند.

نیروهای سرکوب و کشتار امنیتی اکثر این کشورها توسط خود سازمان های امنیتی غربی بخصوص آمریکا تربیت میشدند. آنها هرگونه رشد اندیشورزی غیر سرمایه داری و با سمتگیری سوسیالیستی را بشدت سرکوب می نمودند. شعار عمده سیاسی اردوگاه امپریالیستی در آن زمان این بود که،  "کمونیست خوب، یک کمونیست مرده است" . دستگیری، شکنجه و کشتار مخالفان و عمدتا کمونیست ها که به نوعی طرفدار اردوگاه شوراها بودند، گاها به میلیون ها نفر میرسید. در عین حالیکه کشورهای امپریالیستی آن زمان که همان استعمارگران سابق بودند، در تلاش بودند تا بصورت های دیکتاتورمنشانه و خشن، کنترل خویش را از طریق دست چین و جایگزینی حکومت های دست نشانده اعمال نمایند، شکاف و دشمنی عمده آنها با بلوک شرق سوسیالیستی بود. این تقابل به رقابت سیاسی در اقصا نقاط جهان به و تقابل نظامی -  اتمی کشیده شده بود که صلح جهانی را بشدت تهدید میکرد.

حکومت شاهنشاهی توسط دستگاه امنیتی خویش نه تنها هرگونه اندیشورزی در راستای سوسیالیسم را در نطفه خفه میکرد، بلکه انتشار تمام کتاب ها و نشریاتی که اندیشه های سوسیالیستی را تشریح کنند، نه تنها در کشور ممنوع بود، بلکه اگر نسخه ای از آنها دست کسی یافته میشد،  شدید ترین انواع شکنجه و زندان در انتظار آن فرد بود.ترویج های نوشتاری و انتشار مطالب به زبان های هویت های غیر فارسی به مفهوم فعالیت سیاسی علیه نظام حاکم تلقی میشد و میتوانست شدیدا زیر ضربه های امنیتی حکومتی قرار گیرد.  نه تنها تمام احزاب سیاسی غیر سلطنتی منحل و ممنوع شده بودند، بلکه فعالیت صنفی و سیاسی در چهارچوبه ای غیر از تایید و رضایت حزب سلطنتی عملا غیر ممکن بود و تحت تغقیب قانونی قرار میگرفت.

دوران گذار  چهل ساله  بعد از انقلاب پنجاه و هفت ویژگیهای خود را داشته است که طی آن روندها و نیروها دیگری نه تنها به نحوی فعالانه در آن تاثیر گذار بوده اند.بعضی از این  نقد ها به آنجا متمرکز میگردد که  اگر دیکتاتوری شاه را به نقد میکشیدیم و از کارکردهای صنعتی ، رشد  و  توسعه ایشان حمایت میکردیم، چه میشد؟ اگر به دولت بختیار فرصتی داده میشد چه کارها میتوانست بکند؟ اگر ما به میزان بیشتری به مبارزه در راه آزادی و دموکراسی بها داده و این مهم را قربانی جنبه ضد امپریالیستی ج ا ا نمیکردیم، شاید اپوزیسیون سکولار، دموکرات و مترقی در جایگاه و موقعیت متفاوتی قرار داشت. گرچه گذشته را نمیشود عوض کرد، اما عده ای نه تنها قادرند تاریخ آینده را با روایت های ویژه خویش تعریف نمایند، بلکه قدرتمداران حاکم نئولیبرالی امروزین بلد هستند برای آینده تاریخ سازی بکنند. آنها بلد هستند برای اینده روایت نویسی کرده، شخصیت تراشی بکنند و با همان تردستی صحنه سازی های وقایعی متناسب با روایت استراتژیک خویش را آفریده،  اجرا و پیاده کرده و به دشمنان مجازی نسبت بدهند تا زمینه ساز تهاجمات بزرگ و فاجعه آمیز آنها گردد. بعد از اینکه این مقدمه چینی تمام شد، امپریالیسم با تمام قدرت مالی، امنیتی، مالی تبلیغاتی، شانتاژ، تهدید، تحریم های اقتصادی و بالاخره نیروی نظامی وارد صحنه میگردد.

امروز تعریف از "ما" تعلقات گروهبندی های مختلفی را به خود میگیرد. اگر "امروز افرادی از اپوزیسیون خارج نشین بصورت افرادی از اپوزیسیون خارج نشین بصورت های انفرادی با آقای مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا ملاقات کرده و در توجیه دیدارشان به نوعی خود را بصورت "ما" نمایندگان مردم، معرفی می نمایند. اگر دیگرانی تحت عنوان "ما" اعلام میکنند که چپ باید به همکاری منتقدانه با محمد رضا شاه میپرداخت. اگر "ما" چپ های دموکرات از خود نقد کرده و اعلام میکنیم که آزادی و دموکراسی را قربانی مبارزه ضد امپریالیستی کردیم. اینجا باید دنبال راهکارها و آرمان های سیاسی آن "ما" یی گشت که امروز با دستمزد سه روز خویش قادر نیست یک کیلو گوشت هم بخرد. "ما" یی که بعنوان کارگران، زحمتکشان، روشنفکران و مردم عادی که در ایران زیر خط فقر زندگی میکنند، چه راهکارهایی را باید برای شرایط امروز در پیش بگیرند؟

روح بزرگ دوران امروزی ما را چگونه میتوان تعریف نموده و نیروهای محرکه و تاریخ ساز آن را مشخص نمود؟ بر بستر چنین ارزیابی میباشد که میتوان به شیوه واقع بین تری مسائل ایران در در داخل پردایم محرکه های جهانی مورد ارزیابی قرار داده و به نتیجه گیری واقع بینانه تر و فراگیرتری رسید.

شاید بشود شاخصه های کلی حاکمه بر پردایم سیاسی دوران کنونی را با در نظر گرفتن ارتباط آن با ایران،  در این پنج محور خلاصه نمود.

یک-  حکومت جمهوری اسلامی در ایران محصول ویژگیهای دوران جنگ سرد و پروژه کمربند سبز آمریکائی با روی کار آوردن ضد کمونیست ترین حکومت ممکن  برای مقابله با بسط و گسترش احتمالی جنوبی اتحاد جماهیر شوروی سابق است. همانطوری که حکومت شاهد از طریق نابود کردن واز بین بردن هر گونه اپوزیسیونی دیکتاتوری خویش را اعمال میکرد، جمهوری اسلامی ایران با بکارگیری ساختار و تجربیات ساواک شاهی به فجیع ترین اشکال به نابود کردن احزاب مخالف پرداخته و از طریق ایجاد  جو روانی ترور، کشتار و خفقان بر ایدئولوژی اسلام شیعه گر تکیه کرده و به موازات غارت ثروت های ملی توسط هزار فامیل حاکمان خویش، به صدور اسلام شیعه و تشنج آفرینی در منطقه پرداخته است.

اکنون جنگ سرد نوینی بصورت تهاجم خزنده ای از غرب به شرق و جاهای دیگر دنیا با قدرت تمام در جریان میباشد که نمیتوان تاثیرات آن را بر تحولات ایران نادیده گرفت. در عین حالیکه نیروهای سیاسی مردمی ایران تلاش دارند از  تقابلهای بین جبهه های مختلف جنگ سرد جدید به دور باشند، ناگزیر باید از نیروها ی صلح و توسعه مردمی در برابر و مقابل جنگ افروزان، توسعه طلبان و غارتگرانی که به فکر تعویض های حکومتی بوسیله روی کار آوردن دست نشاندگان خویش میباشند،  حمایت نمایند.

دو- ویژگی دیگر دوران ما جنگ افروزی های وسیع و عظیم در منطقه خاورمیانه به دنبال و بهانه واقعه یازده سپتامبر دوهزار و یک در آمریکا میباشد. در شرایطی که تفسیر تئوری توطئه داخلی در این مورد به همان اندازه تفسیر خبری رسانه ای و دولتی در این مورد قدرتمند میباشند، واقعیت این است که جنگ برای غرب رشته اقتصادی ثروت اندوز و سود آور قدرتمندی میباشد که به موازات ثمرات سیاسی و امنیتی، سود های هنگفتی را بصورتی دراز مدت به صندوق های سرمایه داری کلان و در راس آن سرمایه داری مالی، جنگی و نفتی وارد میکند. شرکت های غربی و در راس آنها آمریکائی، از طریق جنگ چندین دهه گذشته در خاورمیانه به میزان های نجومی بهره مند شده و میشوند.

سه – ویژگی سوم این دوران را تاثیرات بحران مالی جهانی اواخر دهه گذشته میباشد. بحرانی که نه تنها بعضی بانکها و حتی دولت ها را به ورطه ورشکستگی کشاند، بلکه واقعیت های زیادی را در مورد آنچه در دنیای سرمایه داری مالی میگذرد را رو نمود. راه حل برون رفت از این بحران در آمریکا و اروپا از طریق تزریق مصنوعی هزاران میلیارد دلار پول دیجیتالی بدون پشتوانه بصورت قرضه های بانکی صورت گرفت که دوباره بصورت حباب بزرگی هر لحظه خطر ترکیدن خویش را با خود حمل میکند. سرمایه داری مالی خود به این امر  بحران زا واقف میباشد و جهت غلبه بر آن به سیاست های تشنج آفرین و سلطه گرانه بیشتری در بخش های مختلف دیگر جهان دست میزند.

چهار – ویژگیهای دیگری را هم شاید در تشریح دوران کنونی رقم زد. یکی از این ویژگیها فراگیری و جهانی شدن دنیای اینترنتی و تبادل اطلاعات دیجیتالی میباشد. در این دنیا یک فعال اجتماعی سیاسی فردی مانند "جولیان اسانژ"  با استفاده از امکانات دنیای ارتباطات و اطلاعاتی دیجیتالی میتواند از طریق فعالیت مدنی شخصی و گروهی خویش بخش عمده ای از طرفند ها و اسرار پشت پرده جنگ در خاورمیانه و ارتباطات داخلی قدرتمداران سیاسی با سرمایه داری کلان و لابیگری های موجود را در معرض عموم قرار میدهد.  امکانات دنیای اینترنت و دیجیتال نه تنها به رد و بدل کردن اطلاعات، بلکه به شکل گیری شبکه های مدنی مردمی و سازماندهی ساختارهای چالش های مردمی تبدیل میگردد.

پنج – رشد نئولیبرالیسم به صورت فرار سرمایه ها به مناطقی که به منابع طبیعی و نیروی کار ارزان و نظام مالیاتی پایینتری نزدیک باشند موجب بسته شدن خیلی رشته های تولیدی در کشورهای سرمایه داری پیشرفته گردیده و موجب شکل گیری بیکاری پنهان و آشکار عظیمی گردید که اگر هم در کوتاه مدت قابل مهار کردن بوده باشد، در بلند مدت بحرانگرائی خویش را نشان میداد. این بحران از یک طرف به رشد جنبش هایی با آرمان گرائی رادیکال و با مضمونی سوسیالیستی منجر شد، از طرف دیگر زمینه را برای سوء استفاده سرمایه داری محافظه کار، ملی عمدتا با اندیشه های ایدئولوژیک ارتجاعی و فاشیستی فراهم نماید. نمونه بارز آن روی کار آمدن اشخاصی مثل دونالد ترامپ در آمریکا میباشند که در تلاش میباشند تا از قدرت جهانی آمریکا جهت روی کار آورده شدن همتایان خود در کشورهای دیگر استفاده نمایند.

به همین پنج فاکتور بسنده کرده و نظری به وضعیت منطقه و بازتاب های آن در ایران بیاندازیم. گرچه شواهد قرین بر  این میباشد که جنگ در عراق، سوریه و افغانستان در شرف اتمام میباشد، آیا اتمام این جنگ ها  به این مفهوم است که دوران جنگ افروزی قدرتمداران حاکم بر استعمارگران سابق به پایان رسیده است، یا اینکه احتمال بر پا شدن شعله های جنگ های تازه ای در جاهای دیگر دنیا وجود دارد؟ آقای ترامپ در گزارش سالانه خود با نشست مشترک کنگره و سنا، در حالیکه بمانند هیتلر از عظمت قدرت و ویژگی منحصر به فرد و برجسته آمریکا و رهبری خویش در دنیا صحبت میکرد، از مطرح کردن این که آماده است جهت نابود کردن سوسیالیسم در آمریکای لاتین از نیروی نظامی استفاده بکند، هیچ ابایی نداشت. این در شرایطی میباشد که آمریکا بصورتی یک طرفه از پیمان کنترل ساخت سلاح های موشکی دوربرد با روسیه خارج شد و اعلام کرد که مسابقه رقابت تسلیحاتی  را مستقلا به کیهان میکشاند.

پایان سخن

در دوران احتمال بحران های شدید درونی نظام سرمایه داری، تضعیف روز افزون موقعیت بین المللی دلار آمریکا،  آغاز تشنج های احتمالی منطقه ای جدید در دریای چین جنوبی، آمریکار لاتین و غیره، تشدید تقویت حرکت های فاشیستی از طرف نئولیبرالیسم محافظه کار جهانی، چه استراتژیهایی را باید اتخاذ کرد؟ در شرایطی که پروژه روی کار آوردن حکومت دست نشانده و گوش به فرمان آمریکایی در ایران از طریق حمایت از باستان پرستان آریایی با حمایت های مالی، امنیتی، تبلیغاتی و تدارکاتی آمریکائی – غربی در جریان میباشد، بعضی از نیروهای سکولار غیر چپ برای پیوستن به این پروژه  برای اینکه از قافله عقب نمانند گوی سبقت را می ربایند.  استراتژی عبور نیروهای ترقیخواه، مدنی، مردمی غیر وابسته به قدرت های بزرگ بین المللی، بخصوص نیروهای چپ دموکرات و مستقل چگونه تنظیم و قابل اجرا میباشد؟ پروژه وحدت گسترده تر و فراگیرتر  چپ دموکرات ایران در شرایط ریشه دار بودن جو خود محوری ها، بی اعتمادی ها، کینه ورزی های کهنه در میان بعضی از نحله های نسل های گذشته، چگونه میتوان به آفرینش روند اعتماد سازی، همکاری فداکارانه و رفیقانه و بالاخره کار کرد در راستای شکل گیری هر چه فراگیرتر کاروان چپ منجر گردد، پرداخت.  چگونه چپ دموکرات میتواند با نسل های تازه به دوران رسیده چهل سال گذشته که نیروهای اصلی مولد و محرکه آینده کشور میباشند پیوند برقرار کرده و از آنها آموخته و دانش و تجربیات خویش را به آنها منتقل نماید؟ چگونه نیروهای مردمی خواهند توانست نه تنها از اعتماد انبوه توده های مردمی بر خوردار باشند و آنها را در این روند تحولات بنیادین راهنما باشند؟ برای همه این سوال ها و دیگر سوال های مشابه باید جواب های درخوری داشته باشیم.

هنوز هم به مانند چهل سال پیش، همانقدر که ما به خطر سر کار آورده شدن یک حکومت دست نشانده مترسک نئولیبرالیسم غربی قرار داریم، به همان میزان نیز باید با قدرت تمام در راه تحول گذار از نظام دیکتاتوری اوتوکراسی دینی ولایت فقیه و دیکتاتوری سیاسی آن وارد صجنه گردیم و کاروان دگرگون آفرینی در راه زایش و پرورش جوانه های آزادی، صلح، عدالت اجتمای و جامعه ای بدون تبعیض برای توسعه و سعادت انسانی به صحنه بیاییم.

 

دنیز ایشچی

9 فوریه 2019

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: