انفعال سیاسی در ایران، چرا؟

در زمانی که اوضاع تیره و تار جامعه ی ایران لزوم دگرگونی بنیادی سیاسی در کشور را هر دم آشکار تر می سازد، انفعالی سنگین بر آن حاکم شده و مانع از آغاز جنبش گسترده ای گردیده است که همگان در انتظار آن هستند. چرا در جامعه ای که در یک و نیم قرن اخیر چندین انقلاب و جنبش بزرگ سیاسی را از سر گذرانده، این بار که تمام عوامل عینی ضروری سازنده ی یک جنبش بزرگ دیگر، حتی پر رنگ تر از بار های پیش، فراهم است، شاهد چنین رخوتی هستیم؟ روشن است که تنها با شناخت علت واقعی این انفعال شگفت انگیز است که می توان از آن رهایی یافت. تا کنون عواملی چون قدرت سرکوب رژیم و ارعاب مردم، وجود توده ی مذهبی پشتیبان رژیم، انحطاط اخلاقی و فرهنگی جامعه و موانع بین المللی به عنوان علل بن بست سیاسی جامعه و انفعال نیرو های سیاسی عنوان شده اند. هرچند هریک از این عوامل می تواند مانعی بر سر راه آغاز و پیشرفت یک خیزش سیاسی باشد، تجربیات تاریخی نشان داده اند که هیچیک از آنها، حتی در صورت وجود، نمی تواند جلوی سیل نیرومند انقلاب را بگیرد. چنین موانعی به هنگام انقلاباتی چون انقلاب کبیر فرانسه، آمریکا، سوسیالیستی روسیه و چین، کوبا، فروپاشی شوروی و نزدیک تر از اینها در زمان دو انقلاب ایرانی مشروطیت(1285)و اسلامی(1357) بعضاً با همگی وجود داشتند و نتوانستند مانع وقوع انقلاب شوند. ورود به بحث جامع انقلاب و بررسی نظریه های مربوط به آن هدف این نوشتار نیست. مقصود طرح مانعی سهمگین بر سر راه حرکت سیاسی جامعه ی ایران است که تا کنون آنچنان که باید توجهات را برنینگیخته و تا هنگامی که باقی است رکود سیاسی موجود و در نتیجه درد و رنج هم میهنان نیز ادامه خواهد یافت. واقعیت این است که ایرانیان و بویژه عناصر سیاسی جامعه که پیشگام و مشوق مردم در آغاز هر عمل سیاسی هستند، امروز در تردید و ابهامی سنگین نسبت به نتیجه ی جنبش سیاسی آینده به سر می برند. ساده تر اینکه از این نگرانند که سرانجام جنبش آینده وضعیت مورد انتظار آنان نباشد یا حتی وضعیتی بد تر از امروز را موجب شود. تجربه ی دردناک انقلاب اسلامی 1357 را که به سرنگونی یک رژیم مستبد و روی کار آمدن رژیمی بسا مستبدتر و فاسدتر از آن انجامید می توان علت اصلی پیدایش چنین ذهنیت تردیدگری در ایرانیان دانست؛ تجربه ی دردناکی که به حافظه ی تاریخی ملت ایران پیوسته است! پس برای پایان دادن به انفعال سیاسی و گشودن راه جنبش لازم است که نیروهای سیاسی جامعه اطمینان نسبی یابند که رهبری سیاسی برآمده از جنبش انتظارات آنان را برآورده خواهد کرد. حصول چنین اطمینانی مستلزم آن است که: نخست: برنامه ی رهبری جنبش در باره ی شیوه ی دگرگونی و ایران پس از دگرگونی به قدر کافی روشن باشد. دوم: این برنامه برای بزرگترین بخش از نیروهای سیاسی خواهان دگرگونی، مطلوب باشد. 1ـ روشنی برنامه: تجربه ی عملی نشان داده که اکتفا به وعده ی انتخابات آزاد و تدوین قانون اساسی جدید و تعیین نهادهای حکومتی توسط نمایندگان منتخب مردم برای رفع تردید نیروهای سیاسی متنوع جانعه ی ایران کافی نیست. مسکوت گذاشتن موضوعاتی چون شیوه ی انجام دگرگونی(اصلاح یا سرنگونی)، گرایش اقتصادی دولت پس از دگرگونی(بویژه مسـأله ی تأمین اجتماعی)، کیفیت رابطه ی دین و دولت و چگونگی برخورد با تبار های ایرانی به ادامه ی تردید های نیروهای سیاسی در سنجش یکدیکر و در نتیجه به ادامه ی رکود سیاسی موجود خواهد انجامید. ممکن است گفته شود که موضع گیری روشن در قبال چنین موضوعاتی می تواند مانع وحدت نیروها بر سر مسأله ی اصلی شود. این ایراد به لحاظی درست است. چنین موضع گیری آشکاری می تواند بعضی از نیروها را از همراهی با جنبش بزرگ آینده دور سازد. ولی برای آغاز جنبش گریزی از آن نیست، چرا که روشن نساختن موصوعات پیش گفته ابهام و انفعال کل فضای سیاسی را در پی خواهد داشت، چنانکه تاکنون نیز داشته است. در فضای کنونی جامعه ی ایران متأسفانه باور به این ادعا که پس از دگرگونی، دولت "موقت" بعدی تمام قدرت را بدون اعمال نفوذ به نمایندگان منتخب مردم واگذار خواهد کرد و مردم آزادانه و آگاهانه نمایندگان خود را برگزیده از طریق آنان ارکان نظام سیاسی آینده ی کشور را تعیین خواهند نمود، ممکن نیست. باور عمومی این است که رهبری جنبش در واقع همان دولت ماندگار ایران آینده خواهد بود. 2ـ مطلوبیت برنامه: روشن است که یک برنامه ی سیاسی روشن که بویژه در باره ی چهار موضوع پیش گفته(سرنگونی یا اصلاح رژیم، گرایش اقتصادی، رابطه ی دین و دولت و ملیت ها) آشکارا موضع گیرد، نخواهد توانست همراهی تمامی نیروهای سیاسی جامعه را جلب نماید. از این رو آن نیرو یا آن اتحادیه ای از نیروها بخت بیشتری برای رهبری جنبش خواهد داشت که برنامه اش بخش عمده ی عناصر سیاسی جامعه را قانع سازد. به دید نگارنده آن برنامه ای از اقبال بخش عمده ی جامعه ی ایران برخوردار خواهد گردید که بر لزوم سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، یک سیاست اقتصادی متمایل به چپ، سکولاریسم و رفع تبعیض از تبارهای ایرانی(بویژه به لحاظ زبان و فرهنگ) در چهارچوب یکپارچگی ایران تأکید نماید.

انتشار از: