اعدام، اهرم انتقام

ایران ویران و گریان و خروشان ما 4 دهه آزگار می باشد که کشور آخوندهاست.

ایران ویران و گریان و خروشان ما 4 دهه آزگار می باشد که کشور آخوندهاست. چون: از فروش و درآمد کلان نفت، و اقتصاد انگل تجاری رانتی مافیائی آن، تا چگونگی سیاست و هرگونه روابط منطقه ای جهانی، منشأ قانونگذاری، اراده قوه قضائی، دولت اجرائی، فرهنگ رسمی و اصول ریز و درشت زندگی مردم، و اساس رفتار اجتماعی همگی یکجا و بمیل آقا، آخوندها و طبق امر و نهی همه سویه ی مذهب شان هدایت جبری می شود. در این راستا هسته و نهادهای قدرت یکراست مال رهبر یا امام می باشد و خواست سیاسی مطلق او در یک تقسیم بندی غیردمکراتیک بین کاستِ فدرالیستی، بشکل استصوابی با "برگزینی" از میان نیروهای وفادار به آقا"عمدتا ملا و مکلا" در سراسر کشور برچیده و در نهادها پخش شده است. پس از جنبش گمراه 88 و با خیزش توده ای دیماه آشکار شد که این مجموعه ی در هم تنیده از سوی مردم کار و بیکار و گرسنه دیگر برتابیده نمی شود و کلیت رژیم به پایان راه خود رسیده است. ولی رژیم همچنان اعتراض های حقوقی و نیاز به نان بخور و نمیر را سرکوب خونین کرده و به هیچ بهائی به پذیرش جابجائی در ارکان حکومت مذهبی خود که دیگر مورد پذیرش مردمی نیست، و توان مدیریت و نوآوری ندارد تن تسلیم نمی دهد. چرا؟ زیرا: اراده سیاسی خود را خدائی می داند و تهدید به بیرون رفتن از چهارچوب "ولائی ـ شیعی" را توسط هرکسی باشد کفر تلقی کرده و "مخاف ها" را معاند مامیده و بهر شکل ممکن یا آنانرا از سر راه سیاست خود برمی دارد و یا همچون رفسنجانی ها آنها بفرجام می رساند. گره 40 ساله خودرائی ولائی شیعی ایکه برای اپوزیسیون باز کردنش تاکنون چندان آسان نبوده و حتی مخالفان درونی خود را نه تنها که برنتابیده، همچنین آنها را دچار تیغ تیز تهدید و سکوت، و یا دچار مرگ غیبی کرده است.
اما، یکی از مهمترین ابزارهای بقای این سرکردگی فرسوده و فاسد پس از درآمد هنگفت نفت و هزینه کردن آن بمیل اهداف آقا و نظام شیعی، و چماق سپاه پاسداران بسیج، بی گمان اهرم "قوه قهری" نیز هست که یکی از بهترین یاوران کاملا وابسته قضائی ست که دربست در خدمت بقای حکومت زور و سروری آخوند جماعت می باشد. دست ابزارهای اجرای قضای مذهبی از طریق" شلاق، قطع دست و پا و انگشت و چشم و...، تا سلول های انفرادی زندان، شکنجه، قصاص، سنگسار، و اشکال اعدام های علنی و پوشیده و برنامه ریزی شده ضدبشری قوانین قضائی اسلامی همگی، جز وسیله منکوب و سرکوب دادخواهی ها و همزمان بکاربردن ستم عریان دستگاه متمرکز علیه ناتوانان نبوده که این ساختار قضا بالاترین یاور استبداد ولائی ست که خداوار حکومت خودکامه می کند. قوه قضائی ایکه یکدست با نظارت مستقیم خامنه ای و یاران پنهانش اداره شده و از طریق نصب و عزل عالی ترین گرانندگان این قوه تاکنون علیه حقوق بشر چرخانده می شود.
برپایه تجربه های روشن و خونبار دستگاه قهر قضای اسلام و پراکندن امواج ترس 40 ساله از کشتارهای فله ای دولت ها از مخالفان، آنهم بنام اعدام مفسدین و معاندان قرآن و پیامبر و خدا، از کشتن یکایک نخبگان اندیشه ورز و ترور زنجیره ای اپوزیسیون گرفته تا نسل کشی های 60 و 67، همچنین بیدادرس ماندن و مورد تجاوز قرارگرفتن اسیران هر مقاومت مردمی بسان 88 و دیماه 96 در چنبره قضای اسلامی و کشتن بسیاری زیر شکنجه بنام سکته ها، یا بکارگرفتن پیوسته اشکال علنی اعدام های شنیع و شناخته شده بشیوه اسلام داعشی که دیری ست نابردباری بقا حکم اعدام، و نه برپائی علنی و تبهکارانه اش مردودشده و با فرهنگ کمتر کشور انسانمداری سازگاراست، شگفتا که همچنان "کشتن آگاهانه" در خلافت داعش شیعی همچنان" انتقامگیرانه " بکاررفته و درصد اجرای آن در راس جهان برای فرهنگ ایرانی آبروئی برجانگذارده است. (اعدام کردن حکومت در مفهوم، جز انتقامگیری از ناشایستگی ناهمخوانان قانون شکن نیست و ناگزیر، حق کشتن آنانِ ناسازگار با هماهنگی به پذیرش اراده قدرِ قدرت عمدتا مالی و به تبع آن سرسپری مذهبی ها نبوده و نیست. قانون فضائی کشورها مال برترهائی حاکم است، و حکم اعدامش هم جز بسود سروری های سیاسی، اقتصادی و مذهبی آنها بکارگرفته نشده است. دعوا بر سر اختلال در حفظ نظام هاست. استدلال اعدام ها تنها منافع گرانندگان سیاسی ـ اقتصادی را دربرگرفته و برمی تابد و نه قربانیان نظام های ضدبشری و نابرابر را!؟ بهمین خاطر و با هربهانه ای دیگر اعدام همیشه محکوم می باشد.) بویژه در ایران اسلامی تا بوده و بوده این اهرم برای انتقامیگری دولتی از مخالفان مدام برجسته تر گشته است. دیریست مردم مترقی و خشونتگریز مبارزه علیه هرگونه اعدام را بشکل متمدنانه و جهانی چنان فرارویاندند که اردوغان پاشائیست هم ناگزیر به پذیرش احتمالا مقطعی آن شد. اما در کشور آخوندها آشکارا می بینیم کشتن انسان بنام "قضای الهی" رسم و عادت جاری شده ای ست و رژیم با اعلام اجرای برنامه ریزی شده آن مردم را دعوت به تماشای رقص مرگ قربانیان نظام بربریت خود می کند. دامنه بی رحمی و انتقام و خشونتگرائی دستگاه قضا را تنها در مورد " رامین حسین پناهی" ببینیم که ظرف دوهفته گذشته: یکبار او را از بند درآورده و به سلول مرگ بردند تا اعدامش کنند، و سپس با گسترش اعتراض سراسری و افشاگری ها و پشتیبانی مردمی از او و همچنین محکومیت مراکز حقوق بشری، رژیم ناگزیر به عقب نشینی شد و او را دوباره به بند جمعی برگرداند، ولی چندروز پس از آن دوباره حکم اعدام او را باو یادرآورشده و حالا قرارگذاشته اند وی را پس از ماه رمضان اعدام کنند. شما نام این شکنجه هر لحظه ای را چه می گذارید؟ جز انتقام!
آنهم در کشور الهی که بنا به گفته ها و افشاگری های خود سران رانده شده از بیت و تنها آن بخش بسیار "خرد غارت ها و فسادها" و البته تنها برای "حق سکوت" گرفتن از گرانندگان نظام و نه آنچه که فعلا از "چشم های اغیار پوشیده است" روشن می باشد که از رهبر تا منبرسواران این حکومت مقدس همه از دم فاسد و دزد و چپاولگرند. و همه همدیگر را هم خوب می شناسند و می دانند که کی چی برده و کدام جنایت را کرده است و آنان در برابر مصلحت بقای رژیم و جایگاه برترشان سکوت متقابل دارند ولی کاسبکارانه در انظار علنی و عمومی همدیگر را علیه نظام خدا، ناسپاس می شناسانند و با "ترفند و ریاکاری اسلامی" یکدیگر را محکوم می کنند. در مورد دلایل اعدام یکی هم ارتداد است و تبهکاران آخوندی وعملا با گستراندان چپاول و فساد در روی زمین که از دیدگاه اسلام جز ارتداد معنائی ندارد و عملا هم حکومت قرآن را به رسوائی جهانی کشانده است؛ می بینیم تاکنون هرگز حتی یکبار دادگاه علنی برای ملاها و مکلاهای فاسد و حکومتی و... برپانشده است و چرا؟ آنهم با دامنه ی اینهمه فساد آشکار دم و دستگاه حکومتی ها!؟ چرا هرگز اعدام ِقضای اسلامی برای اینهمه مفسدان وجود نداشته و ندارد و نمی بایست اجرای عدالت و احکام اعدام که من با هرشکلش مخالفم در مورد هیچکدام از آنان که معروف خاص و عام شده اند شامل شود؟ ولی آفتابه دزدهای بیکار و گرسنه را بسادگی و بسرعت بدارمی کشند!.
بهنام چنگائی یکم خرداد 1397

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: