کسروی گفته بود «ایرانی یک حکومت را به آخوند بدهکار است.»

برخلاف ایران که بسیاری مخصوصن نسل جوان از مذهب فاصله گرفته اند و این را با مشاهده جمعیت حاضر در نمازهای جمعه و جماعت به راحتی می توان فهمید، از ترکیه تا مصر و از پاکستان تا سوریه می توان دید که مساجد در هنگام اقامه نمازهای پنج گانه، نماز جمعه و همچنین اعیاد مذهبی مالامال از جمعیت است.
درباره آنچه از بداقبالی، انقلاب سال ۵۷ بر سر ایران و ایرانیان آورد بسیار نوشته اند و اغلب حق هم نوشته اند و در آینده نیز خواهند نوشت....
 
در این مقاله از یک خوش اقبالی بزرگ می گوییم که حاصل آن انفجار بزرگ سال ۵۷ است و اگر چه به بهای بسیار گزاف به دست آمده، بسیار مغتنم و عزیز است: آگاهی...
 
از کسروی بزرگ نقل است که گفته بود «ایرانی یک حکومت را به آخوند بدهکار است.» و این همان بود که از پس انقلاب اتفاق افتاد، تقریبن سه دهه پس از آنکه جسم و جان کسروی با دشنه تاریک_فکری، نادانی و خشونت از هم دریده شد.
 
 
آن آگاهی که پس از انقلاب و به قیمت نابودی فرهنگ ایرانی، ویرانی اخلاقی، معنوی و مادی این خاک کهن و از دست دادن جوانان عزیز بسیار ( با هر فکر و عقیده ای و به هر صورتی)   آنرا دردمندانه یافتیم پی بردن به این نکته است که پیوند بین « دین» و « سیاست» ( و هر نوع نگاه غیر علمی و ایدئوژیک با هر اسمی) حاصلی جز سلطه جهالت و عقب ماندگی ندارد؛ حتا اگر نیت ها خیر، آرزوها بسیار و ادعاها بزرگ باشد.
 
در این پهنه محنت خیز دنیا که خاورمیانه اش می نامند، این اتفاقی است که اگر خوب بنگریم شاید تنها در ایران افتاده باشد. اینکه اکثریت مردم یا دین را از زندگی کنار گذاشته باشند و یا اگر هم دیندار مانده باشند، دین و سیاست را از یکدیگر جدا بدانند و این به دست نیامده جز به همت خراب کاری و جهل پیشگی پایوران همین حکومت جمهوری اسلامی که بیش از ۴۰ سال است بر ایران حکم می راند. 
 
خلاف آنچه معمولن مسوولان جمهوری اسلامی ادعا می کنند این آگاهی و این فاصله گرفتن معنادار از‌ دین و دین ورزی سیاسی  نتیجه دشمنی هیچ خصم خارجی نیست. هرچه هست نتیجه ای است که اکثریت مردم پس از دیدن عواقب سلطه حکومت دینی بر جامعه دریافته اند. حقیقتی که در بزنگاه انقلاب ۵۷ جز عده ای بسیار انگشت شمار، کسی بدان باور نداشت. افرادی معدود از جمله روانشاد شاپور بختیار که می دانست «دیکتاتوری نعلین از استبداد سنتی شاهانه بسیار زیانبار تر و دهشتناک تر است» اما ما انبوه انقلابیون مکتبی و مجاهد، سوسیالیست و لیبرال، درس خوانده و بی سواد،‌ شهری و روستایی،  در نشئه ی « همه چیز دانی مان » هیچ  نمی دانستیم جز نشنیدن و فریاد زدن.... ( نویسنده آن زمان در عرصه حیات نبوده اما اگر می بود هم به احتمال فراوان پاره ای سرگشته از همان نشئه شدگان همان افیون بود)
 
 
امروزه روز از پاکستان گرفته تا مصر، از لیبی و تونس گرفته تا تاجیکستان تقریبن همه گروههای مخالف دولت وقت یا سرتا پا دارای ایدئولوژی اسلام‌گرایانه هستند و یا رگه های قوی اسلامی در خود دارند.
 
برخلاف ایران که بسیاری مخصوصن نسل جوان از مذهب فاصله گرفته اند و این را با مشاهده جمعیت حاضر در نمازهای جمعه و جماعت به راحتی می توان فهمید، از ترکیه تا مصر و از پاکستان تا سوریه می توان دید که مساجد در هنگام اقامه نمازهای پنج گانه، نماز جمعه و همچنین اعیاد مذهبی مالامال از جمعیت است.
 
در زمان محمدرضا شاه پهلوی، پدران و مادران ما غیر از آزادیهای سیاسی، از  نظر قانونی و دولتی از همه نوع آزادی پوشش، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی  برخوردار بودند اما چون ذهن و عواطف آنها مخزنی بود پر از انواع سنت‌ها و عقاید جاهلانه و عقب مانده هزار ساله اتفاقن با همین آزادیهای مدرن مشکل داشتند و علیه همین مواهب مدرن بود که انقلاب می کردند.
 
 آزادیهایی که مختص و مخصوص انسان مدرن و آگاه در جامعه ای مدرن بودند اما آن زمان آنها نه مدرن بودند و نه آگاه. در پاسخ به روحانیان که « اسلام انقلابی» را درمان سریع تمام دردهای جامعه ایران معرفی می کردند هیچکس در میان آنهمه تحصیلکردگان سوربن و ییل و تهران و آریامهر  حتا در مخیله اش هم نمی گنجید که بپرسد مگر در این هزار و چهارصد سال پس از تسخیر ایران بوسیله اعراب و سپس اسلام، غیر اسلام حاکم بوده است؟ اگر بوده خب نتیجه اش را تا قبل از مشروطه همگی دیده ایم و خوانده ایم و اگر نبوده، پس در طول این همه سال، آنهمه شاعر، فیلسوف، عارف و نویسنده با فتاوی چه کسانی مقتول، معزول، تبعید و تکفیر شده اند؟! انگشت شمار افرادی نیز که هشداری می دادند صدایشان در انبوه فریادهای دل شدگان « پیشوای خلق» و « نایب امام زمان» گم می شد. انگار که در ایران نه « احمد کسروی» ئی زیسته بود با کتابهای روشنگرش و نه « علی دشتی» ئی. اینها حتا کتاب «حکومت اسلامی» گاندی به تازگی کشف کرده شان را هم نخوانده بودند که حداقل بدانند آن بهشت موعود که وعده داده می شد از چه نوعی بود.
 
کوتاه اینکه امروزه روز بیشتر ما ایرانیان کم و بیش عاقل شده ایم و کمینه  (حداقل) اینکه  دیگر چون گذشته ماه را در پی دیدن رخ فرود آمده ای از جهان غیب جستجو نمی کنیم!
 
حکومت گران بر ما کی عاقل می شوند و از برباد دادن سرمایه های انسانی، معنوی و مادی این تمدن کهن  در گمراهی سخت دینی و  ایدئولوژیک خود دست برمی دارند؟ 
 
کسی نمی داند....

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: