رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه 19 اسفند 1404 - Tuesday, 10 March 2026

● صفحه شما

دوستان و خوانندگان عزیز، امکان کامنتها واقعا به شما تعلق دارد. هدف ما ایجاد محیطی دوستانه برای تبادل نظر است. آزادانه نقد، نظر، خبر، تفسیر، تحلیل و... بنویسید اما خواهش می کنیم بدون نام بردن از اشخاص حقیقی و حقوقی در کمال امنیت برای خود و دیگران فضایی ایجاد نمائید که بدور از توهین و اتهام و جوسازی و مسموم کردن محیط تبادل نظر باشد. توجه داشته باشید کامنتهایی که این موارد را در نظر نگیرند، منتشر نخواهند شد.

لطفا اعتراض، انتقاد و پیشنهاد خود را به آدرس info@iranglobal.info ارسال کنید. از پاسخ به اعتراضات در کامنتها معذوریم.

افزودن دیدگاه جدید

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: یا ایران و اسلامیّت بی گیوتین یا اسلامیّت و حکومت گیوتینی.
دیدگاه:

درووود بر جیلو عزیز،
تحشیه ای دیگر.

عرض شود که من در صحبتهای کثیری از آدمها، خبری از «مردم» نمیبینم. همیشه مردم این سرزمین در تاریکی و حاشیه و منفعل و هیچکاره در نظر گرفته شده اند؛ برغم اینکه موتور تمام رویدادها و کشمکشها و حوادث میهنی، همین مردم ایران بوده اند؛ نه حکومتهای غالب شده بر آنها. اینکه بیگانگان در باره ما چه فکر میکنند و چه برنامه هایی در مخیله خودشان پخته اند، یک طرف قضیه است. اینکه خود ما ایرانیان دنبال چی میگردیم، یک طرف دیگه قضیه. من بارها گفته ام و تاکید کرده ام که «روسیه و انگلیس» از خاصمان اصلی تاریخ و فرهنگ و مردم ایران هستند. دیگر کشورها به دنبال منفعتهای خودشانند؛ ولی خصومتی با مردم و تاریخ و فرهنگ ما ندارند. امّا این دو تا خاصم کهنه کار، برای نابودی و ذلیل و حقیر ماندن ما ملّت، به هر کثافتکاریهایی در دویست و پنجاه سال اخیر اقدام کرده اند و همچنان به خباثتکاریهای خود مشغولند.
ولی من بر این اندیشه ام که ما ملّت هستیم که آینده خودمان و میهنمان را میتوانیم و باید رقم بزنیم. ما هستیم که باید دیگران را در وضعیّتی قرار دهیم که حتّا اگر مایل نباشند، مجبور شوند که به أراده ما ملّت گردن نهند و بپذیرند ما را بدانگونه که میخواهیم باشیم. حقیقت این است که مردم ایران در جامعیّت اکثریّتی به این نتیجه قطعی رسیده اند که سیتسمی به نام آخوند و جمهوری اسلامی و أعوان و انصارش و مزخرفاتی از این دست را أصلا نمیخواهند به هیچ وجه. در ایران نمیتوان با آویختن به اعتقادات اسلامیّت نوع شیعه گری به حکمرانی درخور فرهنگ و تاریخ و جامعه ایرانیان کامیاب شد؛ زیرا ایران و پتانسیلهای مردمش، فراتر از چارچوبهای عقیدتی-ایدولوژیکی هستند و مدام در تضاد و تنش با سیستم میزییند. حالا یا آنانی که میخواهند بقایی داشته باشند با اراه مردم و فرهنگ آنان، همسویی و همخوانی و همپایی میکنند، یا اینکه مردم با پرداختن هزینه های سرسام آور و سنگین حتّا بدون کمک بیگانگان، اگر شده در دریایی از خون شنا کننده به مصاف با حکومتگران میروند. بنابر این، بحث بر سر یا اسلام و حکومت گیوتینی. یا ایران و اسلامیّت بی شمشیر و گیوتین است. راه سومی أصلا وجود ندارد. نمیتوان ادّعای ولی فقیه کرد و مصدر قدرت مطلقه بود و مثلا دگراندیشان سنجشگر اسلامیّت را قدردانی کرد و آثارشان را در جامعه منتشر و تدریس کرد!. امکان ندارد. اسلامیّت نوع شیعه، هیچ مذهب و نحله ای دیگر را که از اسلامیّت برآمده است به رسمیّت نمیشناسد و آن را کاملا انحرافی میداند. مگر خود خمینی نگفت که «رسول الله، رسالتش را در زمین نتوانست اجرا کند». منظور خمینی از این حرف چه بود؟. بنابر این در ایران، دو راه بیشتر وجود ندارد: یا اسلامیّت و فعّال بودن گیوتین آن در هر روز بدون هیچ تعطیلی. یا ایران و اسلامیّتی که هرگز گیوتین و شمشیر نداشته باشد. مردم ایران به طور کلّی- درونمرزی و برونمرزی- باید بین این دو راه، یکی را بالاخره انتخاب کنند، مهم نیست به چه نحله ای تعلّق دارند و از چه اعتقاداتی پدافند میکنند و چه در سرشان و قلبشان میگذرد. این نبرد با حکومت فقاهتی یا به نتیجه «ایران و اسلامیّت بدون گیوتین و شمشیر» مختوم خواهد شد یا اینکه به اسلامیّت و برقراری دائمی گیوتین خونریز الهی. حالا حضراتی که خود را اپوزیسیونها نام نهاده اند باید در این باره بیندیشند که چگونه باید صف آرایی کنند و رفتار و گفتار و کردار خود را همپا و همسو با یا اسلامیّت و گیوتینش یا با ایران و اسلامیّت بی گیوتین. این گوی و این میدان.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: دیدن در تاریکی
دیدگاه:

دروود بر آقای احمدی گرامی،
تحشیه ای کوتاه.

من وقتی که پای صحبتهای کثیری از کنشگران و کارشناسان و متخصّصان و فعّالین مختلف اجتماعی مینشینم و به حرفهایشان گوش میکنم، دست آخر متاسّف میشوم؛ زیرا در بین اینهمه افرادی که به حرفهایشان گوش میکنم، بندرت آدمهایی را میبینم که دارنده ذهنیّت بسیار ژرفبین و تیزرو و هوشیار باشند. اکثرا از اخبار روزمره به یکسری جمعبندیها میرسند و از در سخن گفتن یا به قول خودشان، «تحلیل» بر می آیند. ولی واقعیّتها همواره به گونه ای رخ میدهند که در مخیله هیچکس از قبل نمیگنجد؛ مگر آنانی که گفتم؛ یعنی افرادی که میتوانند در تاریکی ایجاد شده هجوم سرسام آور اخبار ضدّ و نقیض به دیدن چیزهایی موفّق میشوند که هیچکس حواسش أصلا به آنها نیست. در تفکّر فلسفی و علوم فرهنگی به آن میگویند: «پارادایم» که به اشتباه در زبان فارسی به «پارادیگما» ترجمه و رایج و شایع شده است. معنی ساده آن میشود مفروضاتی که مسلّم پنداشته شده اند از طریق اندیشیدن عمیق و ظریف و واکاوی ریشه ای تجربه فردی و جمعی میتواند طوری آنها را دگرگون کند که خلاف مسلّم پنداشته ها باشند و گستره ای دیگر را رقم بزنند. مسئله ایران نیز همواره از «مسلّم پنداشته هایی، نجزیه و تحلیل و گمانه زنی میشوند که در کشورهای سوریه، عراق، أفغانستان و امثالهم رخ دادند. امّا تا امروز یک نفر از خودش نپرسیده است که چرا برغم بمباران، هیچ ایرانی، حاضر نیست، ایران را ترک کند؟. چرا برغم اینهمه کشتار، مردم أصلا عزاداری نمیکنند؛ بلکه برعکس، میرقصند و آواز میخوانند؟. چرا برغم اینکه بمابارنه، مردم بر پشت بامها هلهله و شادی میکنند و تفریح شده براشون؟. چرا؟. ریشه این مسئله در کجاست که هیچکس آن را نمیبیند تا بتواند نتیجه ای از آنها بگیرد؟. یا مثلا گردهماییهای دیاسپورای ایرانیان که در تاریخ مغرب زمین، بی همتا و استثنایی است. مردمی برای اعتراض و پشتیبانی بیرون میروند، به پلیس گل میدهند از آنها تشکر میکنند. زباله های خیابانها را جمع آوری میکنند و فقط میزنند و میرقصند و فریاد اعتراض سر میدهند. این از کجا آمده و پیامدش چه میتواند باشد؟. هیچکس در این باره تا امروز حرفی نزده است؟. اینها همان «پارادایمهایی» هستند که من میگویم. دیدن در تاریکی با جشمانی ژرفبین تا بتوان از اینهمه نشانه ها به نتایج رویدادهای عینی و دیدن آینده ایران در تاریکی کامیاب شد و گمانه های دقیق را عبارتبندی کرد. همین.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: ژورنالیسم مزخرف و آبکی.
دیدگاه:

دروود بر کیانوش عزیز !
مختصر و گذرا.
برای من، محتویات نود و هشت در صد روزنامه ها و نشریه ها و مجلات جهانی، یادآور یکی از طنزهای کوبنده در آثار «اریش کستنر» هستند که بی مایگی و دروغبافی و شارلاتانیسم گسترده در فضای مطبوعات را رسوا میکند. «کستنر» در داستان -طنز کوبنده اش به نام «چرت و پرتهای روزمره» در بخش مقالات آثارش نشان میدهد که چگونه یک نفر «ژورنالیست» که عمرا کشور هند را ندیده است و هیچ چیزی در باره آن نمیداند، هر روز در بخشی از روزنامه، به گزارش پُر هیجان و مملوّ از ماجراها در باره اخبار هند اقدام میکند!.
حالا حکایت نشریه مزخرف «اکونومیست» است که با اینهمه صغرا کبراهایی که چیده است، دست آخر عین تف سربالا به این نتیجه رسیده است که: «..... به‌هیچ‌ وجه تضمین‌کننده سرنگونی رژیم نیست». به این میگویند حماقت آشکار و بیسوادی شدید ژورنالیسم آبکی. چطور میشه دهها فاکت عینی و ملموس و ماتریالیستی را ردیف کرد و سپس به این نتیجه رسید که واقعیّت وجود ندارد!؟؟؟؟. خلاف زر مفت نویسنده اکونومیست باید عرض کنم که بازماندگان رده سوم گیوتین الهی نیز به همان جایی خواهند رفت که آیتلّا هامنه ای ایز دِد، دِد، دِد ....
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: آفرین!
دیدگاه:

دروود بر آقای آذری و آقای جاوید گرامی،
کوتاه.

آقای جاوید، گمون کنم روحش در اتاق من، پرواز کوتاهی کرده و بعدا این مطلب را نوشته. من دقیقا در مطلب تازه ام، اشاره ای به همین موضوع دارم که دارم فعلا پیرایشش میکنم آن را. آفرین بر آقای جاوید. یه عده ای هنوز نمیفهمند که حکومت فقاهتی چه جنایتی در این نیم قرن در ایران مرتکب شد. ساختار یک مملکت در گرو نسلهای آن است؛ نه در گرو ساختمان و فلان و بیسار که هر بیست سال باید به طور کامل باید آن را بازسازی یا ویران و از نو ساخت. آنکه سازنده زیرساختهاست، اصل محسوب میشود؛ نه محصولات تولیدی اش. هنوز احمقایی هستند در این مملکت که تفاوت دوغ را از دوشاب نمیدانند و مصدر زر مفت زیادی زدن هستند در شبکه های اجتماعی. فاجعه است واقعا. اصل و موتور و چشمه و گوهر زیرساختها، نسلی از جوانان عزیز این مملکت بودند که در دیماه، قتل عام شدند. حکومت فقاهتی باید تا میکروسکوپترین نشانه هایش نابود نابود بشود.
شادزی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: مخاطب شما کیست و کجا ایستاده اید؟
دیدگاه:

دروود بر آقای سلیمی گرامی،
اندکی صحبتها از همین دو و برها.

من در باب گفته‌ های اقتصادی شما چندان درنگی نمکنم؛ نه به این دلیل که اقتصاد، موضوعی بی ‌اهمیت است؛ بلکه بدان سبب که هر کس اندکی با مبانی این دانش آشنا باشد، میداند که نوسانهای بازار، پیچیدگیهای ساختاری اقتصاد و پیامدهای گاه پیش ‌بینی‌ ناپذیر آن، امری بدیهی است. اقتصاد، همچون رانندگی در جاده‌ای یکنواخت نیست که بتوان با سرعتی ثابت و دنده‌ای معیّن پیش رفت؛ گاه در سطح صاف یک اتوبان آسفالت‌شده حرکت میکنیم و گاه ناگهان به پیچ ‌و خم‌های گردنه‌ای چون کندوان میرسیم، با سربالاییها و سرازیریهایی که ناگزیر بر سرعت، بر دنده، و بر تمام شیوهٔ حرکت تأثیر میگذارند. این تمثیل را هر دانشجوی مبتدی اقتصاد نیز میتواند دریابد.
من ترجیح میدهم به چند مسئله اساسیتر در سخنان شما بپردازم.

نخستین پرسش من ساده است، اما در عین حال، تعیین‌کننده: مخاطب شما کیست، آقای سلیمی؟ آیا مردم درونمرزی را خطاب میکنید؟ یا آن باقیماندهٔ سفّاکانی را که دیر یا زود از صحنهٔ تاریخ ایران زدوده خواهند شد؟ یا ایرانیان برونمرزی را که امروز، دست‌کم بخش بزرگی از آنان، پژواک صدای قربانیان قتل‌عامها و سرکوبهای این دهه‌ها شده‌اند؛ مخصوصا دیماه؟ به راستی مخاطب شما کیست؟ حتّی اگر بپذیریم که شما مخاطبی دارید، پرسش دیگری ناگزیر پیش می‌آید: آیا اصلاً ایران، اقتصادی دارد که کسی نگران اختلال در آن باشد؟
شما مینویسید: «هرگونه اختلال در فعالیت آن میتواند اقتصاد کشور را با ضربه‌ای سنگین روبه‌رو کند»
اما این «ضربهٔ سنگین» به کدام اقتصاد وارد میشود؟ آیا از اقتصادی سخن میگویید که گویی در حدّ و اندازهٔ اقتصادهای پیشرفته‌ای چون ژاپن، چین، آمریکا یا آلمان است؟ واقعیت اما چیز دیگری است. آنچه در ایران طی نزدیک به نیم قرن گذشته شکل گرفته، بیشتر به ویرانه‌ای سازمان‌یافته شباهت دارد تا به اقتصادی زنده و مولّد. حکومتی که از نخستین روزهای استقرار خود، نه در اندیشهٔ آبادانی میهن، بلکه در اندیشهٔ غارت آن بوده است، چگونه میتواند مدعی پاسداری از اقتصادی باشد که خودش بنیانهایش را فرسوده و سرمایه مادّی و معغنوی آن را قتل عام کرده است؟ پس باز می‌پرسم: کدام اقتصاد را در نظر دارید، آقای سلیمی؟ آیا در عالم خیال سیر میکنید و هر از گاه برای خالی نبودن عریضه چیزی می‌نویسید؟ یا بیدارید، اما چنان خیره به نقطه‌ای نامعلوم که دیگر هیچ چیز را نمیبینید؟ زیرا انسان در حالت خیره‌ن گری، در حقیقت نابینا میشود. در جای دیگری مینویسید: «از دید برخی استراتژیست‌ها میتواند بدون ورود به جنگی گسترده، فشار اقتصادی قابل توجهی بر ایران وارد کند.»
پرسش بدیهی این است: ا “برخی استراتژیست‌ها” چه کسانی‌اند؟ در کدام سنت فکری ایستاده‌اند؟ در کدام اثر مکتوب یا تحلیل مستند، چنین نظری را صورتبندی کرده‌اند؟ اگر کسی بیاید و ادعا کند که برخی فیزیکدانان معتقدند زمین به شکل ذوزنقه است و هنگام گردش به دور خورشید به صورت لوزی درمی‌آید، آیا خواننده حق ندارد بپرسد: کدام فیزیکدانان؟ در کدام مقاله یا کتاب؟ من میپرسم که چرا در عرصهٔ سیاست و تحلیل، چنین آدرسهای مبهم و نخودسیاهی داده میشود؟ حتّی اگر بپذیریم کسانی در جایی چنین گمانه‌هایی زده باشند، پرسش اساسی باقی میماند: گمانه‌ها چه نسبتی با سرنوشت ملتی دارند که نزدیک به نیم قرن در چنگال یکی از خشن‌ترین نظام‌های سرکوبگر گرفتار آمده است؟
ملتی که در بسیاری از لحظات تاریخ معاصر خود، حتی مجال پلک زدن نیز از او دریغ شده است.
شما همچنین می‌نویسید: «معادلات امنیتی منطقه تنها به یک یا دو بازیگر محدود نیست». اما اجازه دهید اندکی در همین واژهٔ «بازیگر» درنگ کنیم. چرا در ادبیات رایج سیاسی، سیاست همچون صحنهٔ تئاتری تصویر میشود که در آن «بازیگران» در حال ایفای نقش‌ هستند؟ آیا این زبان، خود نشانه‌ای از نوعی نگاه ایدئولوژیک نیست که سیاست را به نمایش تقلیل میدهد؟ جالب آنکه بسیاری از کسانی که دیگران را «بازیگر» مینامند، هرگز این واژه را دربارهٔ خود به کار نمیبرند. چرا دیگران بازیگرند، اما شما و همفکرانتان کنشگران واقعی؟ اگر سیاست نمایش نیست، پس سیاست چیست؟ چرا کسانی که مدعی کنش سیاسی‌ا هستند، هرگز به مردم نشان نمیدهند که سیاست در معنای اصیل خود چه تفاوتی با همین «بازیگری» دارد؟ سیاست در گفتار و کردار شما چگونه معنا میشود؟ و چرا نشانه‌های روشن آن در عرصهٔ واقعیت به ندرت دیده میشود؟
و سرانجام مینویسید: «ضروری است که سیاست‌گذاری‌های داخلی و خارجی کشور به گونه‌ای تنظیم شود که از ورود به چنین چرخهٔ خطرناکی جلوگیری کند.» بسیار خوب؛ اما این جمله تنها زمانی معنا دارد که به پرسشی ساده پاسخ داده شود:
چه کسی باید این سیاست‌ها را تنظیم کند؟ آیا همان ساختاری که در کمتر از ده ساعت میتواند ده‌ها هزار انسان را به کام مرگ بفرستد، واجد آن خرد سیاسی است که بخواهد «سیاست‌گذاری داخلی و خارجی» را سامان دهد؟ اجازه دهید صریح بپرسم: شما در اندیشهٔ نجات این نظام هستید یا در اندیشهٔ پایان آن؟ زیرا تا زمانی که این پرسش بنیانی روشن نشود، سخن گفتن از «اقتصاد کشور» و «تنظیم سیاستهای داخلی و خارجی اش» بیشتر به نوعی تعلیق در زبان میماند تا مواجهه‌ای صادقانه با واقعیت. واقعیت تلخ اما این است: آنچه امروز ایران نامیده میشود، در بسیاری از وجوه خود نه یک اقتصاد سامان‌یافته، بلکه معدنی است در دست گروهی غارتگر؛ یعنی قدرتی که برای ارضای جاه‌طلبیهای خویش، نه تنها آیندهٔ یک ملت، بلکه گاه حتی فرزندان خود را نیز قربانی میکند. در نتیجه، پرسش آغازین همچنان پابرجاست، و شاید مهم‌ترین پرسش همه باشد:
آقای سلیمی، شما چه چیزی را میخواهید نجات دهید؟. مردم میهن خود را؟ یا حکومتگرّان سفّاک و خونریز را؟. شما دقیقاً کجا ایستاده‌اید؟ در قلمرو خواب و خیال؟ یا در برابر واقعیتی که به سبب خیره شدن طولانی به آن، دیگر دیده نمیشود؟ و شاید فلسفهٔ سیاست از همین ‌جا آغاز شود: از لحظه‌ای که انسان جرئت میکند پیش از هر تحلیل و نسخه‌ای، نخست جایگاه خویش را در برابر حقیقت روشن کند.

شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: گفتگوی روز
عنوان دیدگاه: درود بر شرف و آگاهی شما!
دیدگاه:

بسیار عالی!‌
سخنان و تحلیلی است به‌حق و تاریخی!
با تمام جان و دل و باور با شما موافقم!‌
درود بر شرف و آگاهی شما!
یاشار

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: آیتّلا هامنه ای ایز دِد، دِد، دِد، دِد .....
دیدگاه:

درووود بر کیانوش عزیز!
مختصر و گذرا.

حکومتگرانی که از روز اول حاکمیّت جبّاری خودشان، حاضر نبودند و هنوزم بقایای کپک زده و وقیح و متوهّم آنها حاضر نیستند هیچ مسئولیّتی را تقبل کنند و فقط یک حقّ را میشناسند؛ آنهم حقّ تیر و کشتار و خونریزی سفّاکانه، باید بی چون و چرا به نابودی میکرسکوپترین نشانه های آنها با شدّت و حدّت تمام اقدام کرد؛ زیرا اگر کوچکترین نشانه ای از آنها باقی بماند، تمام ملّت را سلّاخی خواهند کرد. به همین دلیل، من تمام احمقهایی را که هنوز پس از نیم قرن آزگار؛ برغم اینهمه جنایتهای گیوتین الهی نمیتوانند وضعیّت خطیر مردم و ایران را بفهمند و مدام در صدد مزخرفگوییهای بی اصل و پایه برای خاتمه این نبرد بسیار خجسته و حمایتی «آمریکا و اسرائیل» در گوشه و کنار به لغزخوانی و زر مفت زیادی زدن هستند، جدا که شایسته نکوهش و تحقیر شدید میدانم تک تک آنها را. این نبرد بی همتا و عالی باید تا نابودی تمام و کمال حکومت آخوندی ادامه داشته باشد؛ ولو همانطور که قبلا گفتم در خاتمه این نبرد بسیار اساسی، خاکی از ایران باقی بماند که تا سیصد متر، عمق آن، سوخته باشد. این نبرد نباید بی نتیجه بماند. هرگز.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: ذوب شده در باتلاق ایدئولوژی.
دیدگاه:

دروود بر آقای کشتگر گرامی،
صحبتهایی برای تاثیرگذار بودنشان بر ذهنیّت آنانی که احتمالا تفاوت آ را از ب بتوانند بدانند!

پیش از هر سخنی لازم میدانم بر نکته‌ای تأکید کنم. برخلاف امید و آرزوی شما، آینده قرار نیست روزی از راه برسد و نشان دهد که از الف تا یای گفته‌هایتان خطا بوده است؛ زیرا همین واقعیتهای جاری نیز به‌روشنی نشان میدهند که آنچه شما میگویید فقط بازتاب ذهنیتی سخت ایدئولوژیک، گرفتار در فانتزیبافیهای سیاسی و خالی از بنیان تحلیلی است.
من در اینجا کوشیده‌ام چند نمونه از داوریهای شتابزده و ادعاهای بی‌پایه شما را بررسی کنم. اگر میل دارید چیزی بیاموزید، این سطور میتواند آغاز تأملی تازه باشد و اگر ترجیح میدهید همچنان در همان دیگ جوشان ایدئولوژی خویش باقی بمانید، این نیز انتخاب شماست. اما یک حقیقت را نباید فراموش کرد: برای آموختن، و برای شجاعت ایستادن در برابر خطاهای ذهنی خویش، هیچ‌گاه دیر نیست.

1
شما نوشته‌اید: «دو قدرت نظامی خارجی در پی مطامع و منافع خود به ایران حمله کرده‌اند»
این گزاره بیش از آنکه یک تحلیل سیاسی باشد، انعکاس یک پیش ‌فرض ایدئولوژیک است. شما از پیش، نتیجه را تعیین کرده‌اید و سپس واقعیت را در قالب آن نتیجه، تفسیر میکنید. چنین رویکردی نه تحلیل است و نه اندیشه؛ بلکه نوعی ایمان سیاسی است که پیشاپیش پاسخ همه پرسشها را در جیب دارد. مشکل اصلی در اینجاست که شما هر قدرت نظامی را، صرفاً به دلیل داشتن قدرت، الزاماً متجاوز و سودجو میپندارید. این نوع نگاه، بیش از آنکه حاصل فهم سیاست باشد، نتیجه یک جهانبینی ساده‌انگارانه است که در آن تمایز میان جنگ تهاجمی و جنگ دفاعی، میان سلطه و حمایت و میان قدرت و تجاوز اساساً نادیده گرفته میشود. در چنین ذهنیتی، تاریخ نیز به شکل عجیبی گزینشی فهمیده میشود. زرادخانه اتحاد شوروی و روسیه امروز برای بسیاری از همفکران شما هرگز نماد تجاوز نبود و نیست؛ بلکه گاه حتی قبله‌ای مقدس تلقی میشد و همچنان تلقی میشود. در حالی که همان ذهنیت، هر قدرت دیگری را به‌سرعت در مقام متهم مینشاند. این تناقض دقیقاً نشان میدهد که مسئله نه اخلاق جنگ است و نه صلح، بلکه وفاداری ایدئولوژیک است. واقعیت آن است که آنچه ایران را به میدان تنش و انبار مهمات تبدیل کرد، نه صرفاً قدرتهای خارجی، بلکه پیش از هر چیز نظامی بود که با نام «ولایت فقیه» شکل گرفت؛ نظامی که سیاست را با ایدئولوژی دینی درآمیخت و همعقیدگان شما از مهندسان و رکابداران آن بودند و همچنان هستند و در نتیجه کشور را به محور بحران‌های منطقه‌ای بدل کرد. درک این نکته دشوار نیست که هر جنگی لزوماً جنگی ناعادلانه نیست. تاریخ نشان داده است که جنگ میتواند دفاعی باشد، میتواند برای پایان دادن به یک استبداد شکل گیرد و حتی میتواند زمینه‌ای برای آزادی فراهم کند. تشخیص این تفاوتها نیازمند فهم تاریخی و فلسفی از سیاست است؛ چیزی که متأسفانه در بسیاری از جدلهای ایدئولوژیک غایب است.

2
شما پیشنهاد کرده‌اید که رهبر جمهوری اسلامی باید زنده دستگیر میشد و در دادگاهی تاریخی محاکمه، تا عبرتی برای آیندگان باشد.
خامنه‌ای را رها کنید. شما و نسل شما که پس از فروپاشی حکومتهای کمونیستی زنده ماندید، چه درسی از تاریخ آموختید که حال انتظار دارید خامنه‌ای و اعوان و انصارش در دادگاه بیاموزند؟ اما پرسش اساسی این است: عبرت تاریخی دقیقاً برای چه کسانی؟ تاریخ زمانی آموزگار میشود که کسانی حاضر باشند از آن بیاموزند. در طول قرن بیستم، ایدئولوژیهای سیاسی ــ از جمله مارکسیسم ــ بارها و بارها مورد نقدهای جدی فلسفی، تاریخی و اقتصادی قرار گرفتند. بسیاری از این نقدها نشان دادند که چگونه یک نظریه رهایی‌بخش میتواند در عمل به نظامی سرکوبگر تبدیل شود. پرسش این است که آیا جریانهای ایدئولوژیک ایرانی از این تجربه تاریخی چیزی آموختند؟ اگر امروز کسی خواهان محاکمه تاریخی است، نخست باید به این پرسش پاسخ دهد که خود از تاریخ چه درسی گرفته است. محاکمه واقعی، پیش از آنکه در دادگاهها رخ دهد، در وجدان تاریخی یک جامعه شکل میگیرد.

3
شما هشدار داده‌اید که مداخله خارجی می‌تواند برای دموکراسی فاجعه‌بار باشد.
اما پیش از هر چیز باید پرسید که «دمکراسی» دقیقاً به چه معناست. دمکراسی صرفاً یک واژه زیبا نیست که بتوان آن را در هر بحث سیاسی به کار برد. دمکراسی مجموعه‌ای از نهادها، فرهنگ سیاسی، و قواعد حقوقی است که در طول قرنها شکل گرفته‌اند. کسی که میخواهد از دمکراسی سخن بگوید، باید ابتدا نسبت خود را با آزادی اندیشه، با تکثر سیاسی و با نقد ایدئولوژی روشن کند؛ زیرا دمکراسی در ذات خودش، ناقد و سنجشگر بی امّا و اگر هر نوع حقیقت مطلق سیاسی است. مشکل آنجاست که بسیاری از جریانهای ایدئولوژیک، در عین استفاده فراوان از واژه «دمکراسی»، در عمل همواره با روح آن بیگانه بوده‌اند. تاریخ قرن بیستم شاهدی روشن بر این استدلال است.

4
شما احتمال بقای این نظام را مطرح کرده‌اید.
شما هنوز به بقای این رژیم ایمان دارید؛ درست مثل برادران دینی‌تان. بله، تا زمانی که رکابدارانی چون شما فعال باشند، امید بقایش وجود دارد. اما واقعیت این است که نه تنها این نظام نابود خواهد شد، بلکه ایدئولوژی آن نیز برای همیشه از ایران و خاورمیانه ریشه‌کن میشود. پیش از آنکه نگران ملت ایران باشید، بهتر است نگران میراث عقیدتی-ایدئولوژیکی خودتان باشید؛ میراثی که دهه‌ها باعث ذلت و عقب‌ماندگی ایران و جهان شد. اگر طبیب بودید، سر کچل خود را درمان میکردید. مردم ایران به نسخه‌ پیچی‌های شما احتیاجی ندارند. اما پرسش اصلی این نیست که یک حکومت تا چه زمانی میتواند بقا داشته باشد؛ پرسش این است که یک ایدئولوژی تا چه زمانی میتواند اژیتیماتسیون خود را حفظ کند. قدرت سیاسی ممکن است سالها ادامه یابد، اما هنگامی که حقّانیّت اخلاقی و عقلانی آن فرو بریزد، فروپاشی آن تنها مسئله زمان خواهد بود. در چنین لحظاتی، جامعه‌ها معمولاً نه فقط یک نظام سیاسی، بلکه کل منظومه فکری آن را مورد بازنگری قرار میدهند.

5
شما از «سناریوهای سیاسی» سخن گفته‌اید.
برای شما هر پدیده‌ای که در خدمت جاه‌طلبیهای ایدئولوژیکتان نباشد، «سناریو» است. جهان برای شما صحنهٔ تئاتر است و انسانها بازیگرانی در نمایش قدرت. بهشت مطلوب شما همان چیزی است که در رمان Animal Farm توصیف شده است: جهانی که در آن ایدئولوژی شما حکومت میراند و بقیه صرفاً ابزارند. اما شاید مشکل دقیقاً در همین نگاه نمایشی به سیاست باشد. وقتی سیاست به صحنه‌ای برای روایتهای از پیش‌نوشته تبدیل شود، واقعیتهای پیچیده جهان جای خود را به داستانهای ساده ایدئولوژیک میدهند. در چنین وضعیتی، جهان دیگر عرصه تجربه و یادگیری نیست؛ بلکه به صحنه‌ای تبدیل میشود که در آن همه چیز باید مطابق روایت ایدئولوژیک تفسیر شود..

6
شما حرف ترامپ را بهانه کرده و مغرضانه تحریف کرده اید.
چنین حرفی را ترامپ نگفته است. مشکل اینجاست که شما زبان نمی‌دانید و سخنان دیگران را مطابق میل خود تفسیر میکنید. شما تفسیری ارائه کرده‌اید که بیش از آنکه مبتنی بر متن سخنان او باشد، بازتاب پیشفرض‌های ذهنی شماست. در سیاست بین‌الملل، کشورها همواره از منافع خود سخن میگویند. اما این مسئله به‌ خودی‌ خود به معنای نفی اراده ملتها نیست. آنچه اهمیت دارد این است که در نهایت ساختار سیاسی یک کشور تا چه حد امکان انتخاب آزاد را برای شهروندانش فراهم میکند.

7
شما از نظارت بین‌المللی بر انتخابات سخن گفته‌اید.
از یک سو میگویید مردم ایران با فرهنگ و با شعورند؛ از سوی دیگر خواهان نظارت جهانی هستید. پس چگونه کمک خارجی در یک جا «مداخله» است و در جای دیگر «تضمین دموکراسی»؟ اگر ملتی بالغ باشد، خودش میتواند خیر و شرّ را تشخیص دهد. شما اگر وارد مغازه‌ای شوید و صاحبش نباشد، آن را غارت میکنید یا منتظر میمانید؟ اگر پاسخ روشن است، پس چرا چنین تناقضی می‌گویید؟ دمکراسی نه محصول یک نظارت خارجی، بلکه نتیجه یک پروسه طولانی درونی در جامعه است.

8
سرانجام شما از آزادی و حقوق بشر سخن گفته‌اید.
اگر به اندازهٔ یک دانش‌آموز دبیرستانی سواد دارید، مقاله‌ای بنویسید و در آن «آزادی» و «حقوق بشر» را تعریف کنید؛ یعنی تعریفی که حاصل اندیشهٔ خودتان باشد. آنگاه خوانندگان خواهند فهمید شما تا چه حد این مفاهیم را میشناسید. این دو مفهوم از بنیانی ‌ترین دستاوردهای فرهنگ کهنسال ایران و تمدّن مدرن هستند، اما دقیقاً به همین دلیل نیازمند تعریف دقیق‌اند. آزادی یعنی چه؟ حقوق بشر بر چه بنیانی استوار است؟ و نسبت این مفاهیم با قدرت سیاسی چیست؟ هر کس که از این مفاهیم سخن میگوید، باید بتواند آنها را به زبان خود توضیح دهد، نه آنکه صرفاً به عنوان شعار سیاسی به کار ببرد. در پایان باید گفت که مسئله اصلی در این بحث نه شخص شماست و نه حتی اختلاف نظر سیاسی. مسئله اصلی نوعی ذهنیت ایدئولوژیک است که جهان را نه آن‌گونه که هست، بلکه آن‌گونه که باید مطابق مبانی اعتقاداتش باشد، میبیند و تا زمانی که این ذهنیت بر گفتار سیاسی سایه افکنده باشد، گفت ‌و گو نیز به جای آنکه راهی برای فهم متقابل باشد، به میدان جدالهای بی‌پایان تبدیل خواهد شد. واقعیت این است که بسیاری از کسانی که أمثال شما و همعقیدگانتان هستند در دنیای آزاد زندگی میکنند و از امکانات آن بهره میبرند و در همان حال علیه همان آزادیها خطابه و رجز میخوانند. بس است آقای کشتگر. این بساط را جمع کنید.

شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: احمد باطبی، خبرنگار پیشین…
دیدگاه:

احمد باطبی، خبرنگار پیشین صدای آمریکا، پس از انتشار خبر پایان همکاری‌اش با این رسانه، در واکنشی تند از آنچه «سانسور، مهندسی روایت و فشار سازمان‌یافته بر خبرنگاران» در این شبکه توصیف کرد، سخن گفت. او تأکید کرد آنچه در داخل صدای آمریکا جریان دارد، به گفته او، شباهتی به روزنامه‌نگاری مستقل ندارد.

باطبی در شبکه اکس نوشت، برخلاف روایتی که کری لیک در رسانه‌ها مطرح می‌کند، فضای داخلی این سازمان با نشانه‌هایی از «دستکاری سیستماتیک روایت‌ها، انتخاب جهت‌دار خبرها و حذف واقعیت‌های نامطلوب» همراه است. به گفته او، چنین روندی در ساختمانی رخ می‌دهد که کمتر از یک مایل با کنگره آمریکا فاصله دارد و باید نماد آزادی جریان اطلاعات باشد.

او گفت این سخنان را نه‌تنها به‌عنوان خبرنگاری که پس از اعتراض به سانسور و تحریف محتوا از کار برکنار شده، بلکه به‌عنوان شهروند و مالیات‌دهنده آمریکایی بیان می‌کند؛ فردی که به ارزش‌های بنیادین آمریکا از جمله آزادی بیان، پاسخگویی عمومی و حاکمیت قانون باور دارد.

به گفته باطبی، در درون آژانس رسانه‌های جهانی آمریکا محیط کاری به‌گونه‌ای تغییر کرده که به باور او با تأیید یا دست‌کم با چشم‌پوشی علی جوانمردی، مدیر منصوب‌شده توسط کری لیک، همراه بوده است. او مدعی شد فشارهای سازمان‌یافته‌ای برای وادار کردن تحریریه به پیروی از یک دستور کار مشخص اعمال می‌شود.

باطبی افزود پیام این فشارها برای خبرنگاران روشن است: یا سانسور و چارچوب‌های تحمیلی مدیریت را بپذیرید، یا با پیامدهایی مانند حذف از پروژه‌ها، فشار اداری و در نهایت خروج از سازمان روبه‌رو شوید.

او همچنین گفت برخی کارکنان صدای آمریکا همچنان با «فشارهای اداری، تهدیدهای غیررسمی و ارعاب» مواجه هستند تا به این روند تن دهند. به گفته او، هر زمان خبرنگاری تلاش کند استانداردهای حرفه‌ای را حفظ کند، با ابزارهایی مانند محدودیت کاری، فشار روانی و در نهایت وادار شدن به استعفا یا اخراج روبه‌رو می‌شود.

باطبی تأکید کرد که از زمان پیوستن به صدای آمریکا در سال ۲۰۰۸، هرگز تا این حد «مداخله ساختاری در استقلال تحریریه» را تجربه نکرده بود. او این وضعیت را بی‌سابقه توصیف کرد.

این روزنامه‌نگار ایرانی-آمریکایی گفت ادعاهایش بر اساس تجربه شخصی، مشاهدات مستقیم و اطلاعاتی است که به گفته او قابل مستندسازی است. او اعلام کرد در صورت بررسی از سوی نهادهای نظارتی، بازرسان یا رسانه‌های حرفه‌ای، آماده ارائه اسناد، مکاتبات و شواهد مربوط به سانسور و فشارهای داخلی است.

باطبی یادآور شد که پیش از دریافت تابعیت آمریکا، یک دهه از عمر خود را به‌عنوان زندانی سیاسی در ایران گذرانده است. به گفته او همین تجربه باعث شده که سکوت در برابر آنچه نقض آزادی بیان می‌داند را «خیانت به ارزش‌های آمریکا» تلقی کند.

او در پایان اعلام کرد از این پس موضوع را با اعضای کنگره، سناتورها و نهادهای نظارتی در میان خواهد گذاشت و این روند را ادامه خواهد داد تا صدای آمریکا، به گفته او، دوباره به «بازتاب‌دهنده حقیقت و تریبون بی‌صداها» تبدیل شود؛ نه ابزاری برای منافع سیاسی یا شبکه‌های قدرت.

تاریخ:
نویسنده: محسن کردی
عنوان دیدگاه: علی جوانمردی هم مثل…
دیدگاه:

علی جوانمردی هم مثل پاسدارهای اربابش، دارد سیاست زمین سوخته را در صدای آمریکا دنبال میکند و به همه کارکنان هم همان گونه حمله می کند که پاسدارها به کشورهای همسایه.

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: تا نابودی کامل گیوتین خونریز الهی باید رزمید.
دیدگاه:

درووود!
مختصری بدون طول و تفصیل.

تا زمانی که نشانه ای از بقایای حکومت خونریز الهی وجود دارد، باید رزمید و میلیمتری واپس ننشست.؛ زیرا اگر حتّا خردلی بقایا از گیوتین الهی بماند، میتواند تهدیدی برای ایران و خاور میانه و جهان باشد. بنابر این، همچنان به پیش برای فراهم کردن و شالوده ریزی کاباره جهانی ایران.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: برادران دو قلو
دیدگاه:

دروود بر کیانوش عزیز،
تحشیه ای مختصر.

از فاجعه دیماه تا همین امروز، حال و هوای من، غوغا و طوفانیه. نه خوابی. نه خوراکی. نه آرامشی. نه پایان اشکهایی؛ امّا برغم همه این دردها و شوقها و گریستنها و رقصها و خنده ها و فریادهای مردم ایران که در وجود من، تبلور می یابند، میدانم که در من و هم میهنان ایرانی ام، یقین به زایشی نو برای میهنی و جهانی سرشار از زیباییها میدرخشد و شعله ور است.
این نکبت هولناک خواسته و ناخواسته مومنان به ادیان ایمانخواه و ایدئولوژی منحط مارکسیسم، چیز عجیب و غریب و معمّایی نیست. کسانی که دقیق، اسلامیّت را بشناسند و همینطور مارکسیسم را خوب و ریشه ای واکاوی کرده باشند، میدانند و میفهمند که «خواستگاه هم ادیان ایمانخواه، هم مارکسیسم» مشترک است و واحد. مارکسیسم از برآیندهای اعتقادات یهودیّت شکل گرفته که ریشه های آن به عصر سیطره دیانت میترائی - مزدائی بازمیگردند. آنچه بر ظاهر مارکسیسم از نتایج تلاشهای فکری و فلسفی و غیره و ذالک آویخته است، پرده بسیار نازک عنکبوتیست که اصل اعتقادات میترائی-یهودی را استتار کرده اند. اینکه من دائم میگویم و نشان داده ام که «چپ ایدئولوژیکی در ایران همان شیعه گری ناب» است، بی دلیل نیست؛ زیرا اسلامیّت نیز همان نسخه جعلی و به شدّت بدوی و مملوّ از خشونت دیانت میترائی- مزدائی -یهودی است. وحدت و واحد بودن چپ ایدئولوژیکی و ادیان ایمانخواه، وحدت قراردادی نیست؛ بلکه آمیختگی تخمه وجودی آنهاست که در دو شاخه متفاوت؛ ولی سفت و سخت درهمجوشیده به وجود آمده اند. بنابر این، أصلا جای تعجب ندارد که چرا اسلامگرایان و چپهای ایدئولوژیکی، اینقدر اهداف واحد و مشترک و رفتارها و گفتارها و کردارهایشان عین همدیگر است. اینها، برادران دو قلو هستند و نقششان نیز تا امروز فقط تخریب و نابودی و نفرت پراکنی و خشونت و طلبکاری و تبهکاری و دروغبافیهای سرسام آور و کثافتکاریهای خاصّ خودشان است. اینها هیچکدامشان آموزش پذیر نیستند؛ مگر اینکه از سر تجربه ای شخصی و تکاندهنده، ناگهان به خود آیند و بیدار شوند و خویشتن را بازیابند و خودشان را از این باتلاق هولناک بیرون بیاورند و آزادزیستی و آزاداندیشی را بیاموزند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: فراتر از تسلیم بی قید و شرط
دیدگاه:

درووود!
نکته ای دیگر.

«عمو ترامپ و دایی بی بی جون» باید نه تنها بر تسلیم بی قید و شرط؛ بلکه بر این نکته نیز عمیق و اساسی تاکید مبرم کنند که پس از تسلیم شدن، حضرات، چه معمّمش - که البته در ایران، ریشه کن خواهند شد -، چه فکل کراواتی اش باشد، چه ریشوی پاسدارش باشه و امثال اینها، محقّ و مجاز نیستند که به هیچ طریقی و سبک و سیاقی بخواهند خلاف آنچه که اکثریّت مردم ایران میخواهند، حرکتی بکنند. تسلیم باید ضمانتش تا زمانی معتبر و اجرایی باشد که تمام نشانه ها و آثار خشونت نظری و عملی اسلامیّت از سراسر کره زمین، برای همیشه محو و سر به نیست شوند. این خیلی مهمه. اسلامیّت در هیچ نقطه ای از جهان نباید شمشیری یا حرفی از خشونت داشته باشد. به هیچ وجه من الوجوه.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: سیمرغ گسترده پر
دیدگاه:

دروود بر آقای آذری گرامی،
تحشیه ای دیگر.

تمام حرف شاهزاده در این جملات آخر، خلاصه و تاکید شده اند: «ایستادن در کنار مردم ایران، یک کار خیریه نیست؛ بلکه سرمایه‌گذاری راهبردی برای تبدیل منطقه ما به یکی از باثبات‌ترین، امن‌ترین و شکوفاترین مناطق جهان است. ما با هم می‌توانیم خاورمیانه‌ای بسازیم که فرزندان‌مان بابت به ارث بردن آن افتخار کنند.» ایران و ایرانیان با نابود شدن حکومت گیوتینی الاهیون به همان اصالتهایی بازخواهند گشت که از آغاز فرهنگ و تاریخشان بودند. نه تنها تمام کشورهای عرب نشین به گستره امپراطوری و فرهنگ ایران تعلّق داشتند و همیشه تعلّق خواهند داشت؛ بلکه جهان نیز، امتداد خودگستری بالهای سیمرغ بود و هست و خواهد بود. همه جای جهان، چهره های سیمرغند. ایرانیان حلقه پیوند و دوستی جهان عرب با اسرائیل خواهند شد و جنگ از خاورمیانه، رخت برخواهد بست. به همین دلیل هر کجای جهان نیز ایرانیان باید و میتوانند نشان دهند و اثبات کنند که با خداوند مهرورزی، اینهمانی گوهری دارند و برای خوشزیستی و نگاهبانی از جان و زندگی و شکوفایی و شادی و رقص و پایکوبی همگوهرند و همیال. فردای ایران، آنقدر زیباست که تجسّم فرش گرانبهای ایرانی خواهد شد.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: راز منفور بودن چپها در نظر مردم ایران.
دیدگاه:

دروود بر کیانوش عزیز،
تحشیه ای لازم و ضروری.

من تعارف نمیکنم. خودت و دیگران نیز میدانید که من با هیچکس تعارف ندارم؛ ولو مادرم باشه. از اولش میدونستم که دلیر هستی و واقعیّتها را بدانسان میبینی که پدیدار میشوند. هیچوقتم ذهنیّت خودت را به واقعیّتها تحمیل نکردی. در صدد توجیه چیزی نیز برنیامدی. هر چی بود و هست را با زبانی سلیس و خودمونی گفتی. بزرگترین مشکل آنانی که خود را هنوز «چپ» مینامند و من همچنان تاکید میکنم که مومنان به تشیّع ناب هستند، در این بود و هنوزم هست که به هیچ طریقی، نشانه ای از ایرانی بودن و حسّ میهندوستی و احترام به تاریخ و فرهنگ این ملّت در وجود آنان نیست. راز نامحبوب بودن آنها دقیقا در همینه. مردم ایران از چپها بیزارند نه به این دلیل که صدها خبط و خطا کردند؛ زیرا کارنامه هر تشکیلات سیاسی را که زیر و رو کنی، کثیری خطاها داشته اند. بنابر این، خطا، دلیلی برای بیزاری نیست. حتّا اعتقاد داشتن به انجیل خاخام یهودی، یعنی حضرت کارل مارکس و گرایشهای سیاسی داشتن نیز، دلیلی برای بیزاری مردم ایران نیست. تنها دلیل گریز مردم ایران از این حضرات، سر همین است که ضدّ تاریخ و فرهنگ و نمادها و نشانه ها و میراث عظیم فرهنگی و تمدّنی ایرانیان هستند. این تنها رمز نامحبوب بودن چپ جماعته. اینقدر اکثر فعالّین این تشکیلاتهای چپ، احمق هستند که این معضل کلیدی را تمییز و تشخیص نمیدهند تا در صدد ترمیم و تجدید نظر در رفتارها و گفتارها و کردارهای خود برآیند. بلاهت را عین فضیلت میدانند. خودت و دیگران نیز شاهد هر روزه بلاهت آنها در سایتهایشان هستی. اینکه روزی روزگاری اینها به خود آیند، من برغم امیدواریهایم هنوز چشمم آب نمیخوره.
من همچنان تاکید میکنم که هیچ کشور بیگانه ای به خاک ایران و علیه مردم آن، جنگی نکرده است و هرگز قصد هیچ جنگی را نیز ندارد. تنها حکومت فقاهتی بود که چهل و هفت سال آزگار به جنگی خونریزانه علیه مردم ایران و نابودی تمام زیستبوم ایران و غارت آن با سعی و بلیغ الهی اقدام کردند. آنچه فعلا در ایران میگذرد، پروسه آزادی ایران و ایرانیان و مردم منطقه و جهان از شرّ مصایب الهیست که از روز اول در نکبت و شرارت متولّد شد و خباثت را عین اخلاق خسنه دانستند. بنابر این سفت و سخت باید ایستاد در مقابل آنانی که مخالف نابودی ریزترین جزئیات حکومت فقاهتی هستند. کسی که شعور ندارد از خودش حدّاقل بپرسه که چطور میشه، حکومتی مردمی باشد و در عرض کمتر از ده ساعت، شصت هزار نفر از زیباترین و جوانترین دختران و جوانان رشید و مردم را قتل عام کند؟. کجای جهان حتّا حکومتهای مستبد و نظامی در حقّ مردم خودشان چنین کرده اند که آخوندهای خبیث ضدّ ایرانی اجرا کردند؟. مدافعان حکومت فقاهتی اگر شعور دارند، بیایند توضیح دهند برای این جنایتهایی که حضرات مرتکب شدند در این فاصله تقریبا نیم قرنه؛ مخصوصا فاجعه دیماه. این گوی و این میدان.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: تداوم به حقّ شاهنشاهی در ایران.
دیدگاه:

درووود!
اشاره ای کوتاه.
چیزی به نام جمهوری اسلامی، تموم شد رفت. الان پسمانده های سپاه و آخوندهای دو زاری هستند که هر از گاهی هارتی و پورتی میکنند. همانطور که بارها و قبلا نیز گفته ام، «ترامپ»، یک تاجر فوق العاده باهوشیه. میدونه کجا و کی و چه جوری و با چه بلوفهایی، سهام بخره و کی و کجا و چه جوری، سهامش را عالی بفروشه. در این کارش همانطور که قبلا هم گفتم، تارتوف بازی نیز در میاره و مهارت نمایشی اش معرکه اس. فوق العادس این آدم. گفته که من باید در انتخاب «رهبر» دخیل باشم. یعنی من باید اون را به رسمیّت بشناسم، حالا هر کسی که میخواهد باشد. ولی کار به همین جا تموم نمیشه. بعدش میگه. خب. حالا باید در آرامش و ثبات، انتخابات آزاد اجرا بشه و هر کسی که از صندوق، قرعه اش برنده بشه، باید با سیاستهای ما و مردم معترض و خواهنده تیپ ایده آلی برای حکومت در ایران، هماهنگ باشه. بازم فرق نمیکنه کی میخواد باشه. به عبارت دقیق تر. ته مانده حکومت سابق الهی، به طور کلّی باید از سراسر ایران، برچیده شود. این موتور اصلی اقدام ترامپ و اسرائیل در نابودی ریشه ای حکومت فقاهتی است که علنا قبل از انتخابات ترامپ در دور دوم، طرح ریزی شده بود و گام به گام به مرحله اجرا در آمد؛ آنهم از هفت اکتبر 2023. ایران آینده، ایران پادشاهی است.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: ارشان آذری
عنوان دیدگاه: شورای رهبری
دیدگاه:

.

بسیاری از نکاتی که شما گفتید دقیق و قابل تأمل است. تجربه چند دهه گذشته هم نشان داده که بسیاری از شوراها و ائتلاف‌هایی که در اپوزیسیون شکل گرفته‌اند، به دلیل اختلاف‌ها و نبود اعتماد پایدار دوام نیاورده‌اند.
همان‌طور که اشاره کردید، اگر نیروهای سیاسی هنوز نتوانسته‌اند در یک جمع محدود همکاری مؤثر داشته باشند، طبیعی است که اداره یک کشور در شرایط بحرانی با یک ساختار صرفاً شورایی با مشکلات جدی روبه‌رو شود.
اشاره شما به نقش شخصیت‌های محوری در مقاطع حساس تاریخ نیز نکته مهمی است. در بسیاری از کشورها وجود یک چهره مورد اعتماد جامعه توانسته نقش هماهنگ‌کننده و ایجادکننده ثبات را ایفا کند.
در مجموع، آنچه شما مطرح کردید همان دغدغه‌ای است که در این نوشته نیز به آن اشاره شده بود: در شرایط بحرانی، پراکندگی رهبری می‌تواند خطرناک باشد و جامعه نیاز دارد حول یک محور قابل اعتماد برای عبور از این مرحله حساس همگرا شود.

با سپاس
ارشان آذری

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: بحث بی نتیجه و به شدّت خطرناک!
دیدگاه:

درووود بر آقای آذری گرامی،
صحبتی مختصر.

عرض شود که این داستان «شورای رهبری انتقالی» برای من عین « وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ» قرآنیست که صنّار سی شاهی اعتبار نداشت حتّا در همان دم و دست حکومت آخوندی؛ زیرا هر کسی ساز خودش را میزد و منبر خودش را داشت. از قدیم الایّام نیز گفته اند و نوشته اند که در یک اقلیم، دو پادشاه نگنجد. صرف نظر از برداشتها و تعبیرهای عوضی و ضدّ و نقیضی که از این ضرب المثل میشود، باید بگویم که نکته ای فوق العاده ظریف و عمیق در آن نهفته است که کمتر کسانی متوجه آن میشوند. حضراتی که اینهمه از «شورای انتقالی گذار» حرف میزنند، در شرایط بیرون از قدرت که تقریبا نیم قرن آزگار طول کنشید، هیچوقت نتوانستند در یک جمع کوچک مشورتی گرد هم آیند و تجربه ساده گرد همآیی را از دگراندیشی و مخالفان عقیدتی و نظری و اعتقاداتی خودشان تجربه کنند تا سپس ببینند که آیا برای میدان واقعی همآوردیهای در موضع قدرت، شهامت در کنار رقیبان خود را داشتن دارند یا فقط زر مفت زیادی میزنند شبانه روز. جالب اینجاست که شاهزاده در طول نیم قرن گذشته، همیشه پهلوان میدان همآوردی بوده است و فقط دیگر حضرات بوده اند که به خوشان در همان گامهای اول حسابی ریده اند و پا پس کشیده و علیه شاهزاده جبهه گرفته اند بدون هیچ دلیل موجّه و خردمندانه و مستدلی.
گرفتیم که همین ساعت، حضراتی به حدّاقلی مصمّم شدند و گردن نهادند. برای اینکه بتوان گذاری اجرا کرد باید اول یاد گرفت بر روی پاهای خود ایستاد. کسانی که هنوز نمیتوانند روی پاهای خود بایستند، چگونه خواهند توانست راه بروند تا از جایی و چیزی عبور و گذر کنند؟. مثلا حضرات چپ ایدئولوژیکی با آن ذهنیّت به شدّت متشرّع و عقب مانده شان که با دیدن پرچم شیر و خورشید، فوری کهیر میزنند و چانه می اندازند و فشار خونشان تا سر حد سکته مغزی بالا میرود، اینها چه چیزی از مشورت میفهمند که دیگران نمیفهمند؟. من به شدّت مخالف اینگونه روضه جات آخوندی هستم. شاهزاده به تنهایی کافیست فعلا برای ایجاد ثبات در سراسر مملکت بعد از جنگ. سپس وقتی همه جا آرامش لازم را پیدا کرد، میتوان برای انتخاب فرم حکومت و همزمان با آن، انتخابات مجلس موسسان اقدام کرد. امّا شاهزاده همچنان به حیث ستون اصلی ثبات و برقرای آرامش باید اختیارات خاصّ خودش را داشته باشد تا کم کم و گام به گام بشود اقداماتی اساسی را به پیش برد. در آفریقای جنوبی، بدون «نلسون ماندلا» محال بود که تحوّلی اساسی صورت گیرد. همینطور در هندوستان بدون «گاندی» و در آمریکا بدون «مارتین لوتر کینگ» ؛ یعنی اشخاصی با اختیاراتی برای ایجاد ثبات و سپس اقدام در آرامش باید وجود داشته باشند تا بتوان کاری را به پیش برد. من کلا چیزی به نام شورای رهبری و مزخرفاتی از این دست را بزرگترین خطر برای پس از جنگ در ایران میدانم. فوق العاده خطرناک است این بحث ابلهانه. شاهزاده را باید سفت و سخت چسبید و در کنارش ایستاد تا این طوفان هولناک فروکش کند و گرد و خاکها بنشیند و سپس مردم، یه نفسی در رقصیدن و پایکوبیهای شبانه روزی بکشند و بعدا با حوصله به انتخابات همّت کرد. در این فاصله نیز نباید چیزی به ثبات و ایجاد آرامش، صدمه ای بزند؛ بلکه بیش از هر چیز بر ثبات و امنیّت و آرامش و آسودگی خیال انسانها باید بال و پر بدهد. زیاد ضرورتی ندارد که بخواهم بحث را بگسترانم. همین کافیه..
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: کنسل شده ها!
دیدگاه:

درووود!
تحشیه ای کوتاه.

قبلا در باره اکثر مطالب آقای طاهری، نقدهای خودم را نوشته ام. در باره صحبتهای آقای آهی نیز کم و بیش نوشته ام. شخص علی جوانمردی را من نه سر پیاز میدونم. نه پوسته پیاز. نه ته پیاز. نه حتّا بوی پیاز. ایشان حتّا نمیداند در کجا به دنیا آمده است. فقط از طریق بند و بستهای لابیگری و شارلاتی که خصلت مشارالیه است، خودش را در رادیو آمریکا، جا داده و به نظر من در تمام این رادیوها را باید سریع تخته کرد و امثال اینها را فرستاد دنبال یه کار شرافتمندانه تا اینقدر مصدر خصومت و دروغبافی و بی همه چیزی نشوند.
قبلا نوشته ام و تاکید کرده ام که اتّفاقا شاهزاده رضا پهلوی، کار بسیار خردمندانه ای کرده است که خیلی راحت با احترام، اشخاصی مثل آقایان طاهری و آهی و امثال اینها را کنار گذاشته است. سیاست ایرانی، عرصه پیر پاتولهای محافظه کار و کپک زده عقیدتی نیست. سیاست آینده ایران بر شالوده انرژی جوانان باید برنامه ریزی شود. همین الان نگاه کنید به حتّا سیاست آمریکا. ببنید اکثرا جوانان هستند که تعیین کننده و مشاور درست و حسابی هستند نه پیر پاتولها. من خیلی خوشحالم که گرداگرد شاهزاده را جوانان گرفته اند. ضمنا قرار نیست که شاهزاده حکومت کنند؛ بلکه ایشان – که من مطمئنم در انتخابات آینده به نام پادشاه، برگزیده خواهد شد – وظایف و تکالیف خاصّی دارد که تا جا افتادن و منظّم و سامانبندی شدن امورات اجتماعی، نقش خودش را ایفا خواهد کرد و وظایف اساسی را کلا به وزارتخانه ها و موسسات واگذار خواهد کرد و نقش پادشاهی خود را در حدّ تشریفات موثر و کارگزار اجرا. بنابر این، جایی برای امثال آقایان طاهری و آهی دیگر نباید در آینده ایران باشد. قبلا هم گفتم که در ایران آینده، سیاستمداران باید بین بیست هشت تا پنجاه ساله باشند. بعدش دیگه نه. حضرات آهی و طاهری بنشینند و خاطرات خودشان را بنویسند. همین کلّی خدمت کردنه اگر حرفی برای گفتن داشته باشند و حرفهایشان به درد ایران و مردمش بخورند؛ نه به درد ترضیه ذهنیّات خودشان و همعقیدگانشان. همین.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: جرجیس در کرب و بلا!
دیدگاه:

درووود!
بدون شرح!

همین امروز و فردا، قالی پوسیده اش را ریش ریش خواهند کرد، نازکتر از تار عنکبوت. ایران فردا، خبری از اینهمه آت و آشغال نخواهد بود.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: اولویّت حضرات، ایران و مردمش نیستند!
دیدگاه:

دروود بر ابوالفضل عزیز،
بعضی حرفهای لازم برای گفتن؛ ولو هیچکس گوشش به شنیدن آنها بدهکار که نه، تمایلی نداشته باشد!

من اگر جای تو بودم، وظیفه خطیر را به عهده شاهزاده نمیانداختم؛ بلکه بر عهده دیگرانی لازم و واجب میدانستم که بغض کرده اند یا با بلاهت تمام، بغض خود را از طریق مخالفت و جبهه گیری و کاه کهنه بر باد دادن علیه شاهزاده و سلسله پهلویها بروز میدهند، یا اینکه از طُرُق دیگر با پرت و پلا نویسیها و روضه خوانیهای صد تا یه غاز همچنان بر سماجتهای کینه توزانه مُصر هستند. مشکل آنانی که هنوز نمیخواهند واقعیّتهای عینی و ملموس ایران و دیاسپورای ایرانیان را بفهمند و تایید و تصدیق کنند، مشکلیست که نه تنها در سوائق و امیال و غرایز حضرات نهفته است؛ بلکه در ذهنیّت قالببندی شده و شابلونی و سمنتی و خشک و برهوتی آنهاست. چپهایی که خودت بهتر از من میشناسی، هنوز که هنوز است با تاریخ و فرهنگ ایران و نمادها و نشانه ها و غیره و ذالک مردم این مملکت، مشکل فهم دارند؛ آنوقت چطور انتظار داری که در کنار شاهزاده بایستند یا حدّاقل، رفتاری معقول داشته باشند و باعث و بانی بسیاری از گندکاریها نشوند؟ چطوری؟. یا از طرف دیگر به همچنین، ملّیها و مصدّقیها و لیبرالها و مجاهدین و مذهبیها و غیره و ذالک که خودشان را نیز «جمهوریخواه» معرفی میکنند، همگی از یک طرف، مشکل دارند با همدیگر و از طرف دیگر، یکپارچه و متّحد، علیه شاهزاده و سلسله پهلویها هستند. اینها هنوز «ایران و تاریخ و فرهنگ و مردمش» را أصلا کشف نکرده اند، چه رسد به اینکه بخواهند مثلا مسئولیّتی را تقبّل کنند. به عبارت دیگر، حضرات هنوز مسئولیّت در قبال شناخت تاریخ و فرهنگ و مردم خود را عمرا تقبّل کرده اند؛ ولی انتظار و توقّع دارند که مصدر وزارت و پُست و مقام شوند!. من، هیچ اعتقادی به این حضرات ندارم؛ مگر اینکه در حرف و کردار و گفتار، ثابت کنند که ایرانی هستند و ایران و مردمش را فراتر از عقاید و ایدئولوژیها و تشکیلات خودشان دوست می دارند و ارجح میشمارند و اولویّت میدهند. بقیه چیزها را میشه راحت ردیف کرد. اصل همان، اولویّت ایران و مردم و تاریخ و فرهنگش است.
شادزی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: ارشان آذری
عنوان دیدگاه: بیانیه جاعلان ومتقلبان و تکذیب داریوش آشوری
دیدگاه:

.

·برگرفته از فیسبوک آقای محمد جلالی
بیانیه جاعلان ومتقلبان و تکذیب داریوش آشوری
………. …………
بیانیه یک مشت متقلب سابقه دار در خون شویی چه از طریق داشتن سر در آخور اصلاح طلبان جنایتکار حکومتی چه به عنوان فعالان بدخیم و موذی خمینیسم صادراتی در اروپا و آمریکا ، چه به عنوان کاندیداتور های متوهم خود شیفته و جاهطلب منتظر الّریاسه چه در موقعیت چپول های کمپانی ورشکستهٔ توده ایسم روسوفیل و بازماندگان دو سر طلای تحقیر شدهٔ مرحوم منفور کنفدراسیون پنجاه و هفتی و چه در مقام دل در گرو فلسطین داشتگانی که هنوز خود را مدیون مهمان نوازی تروریست های سازمان الفتح یا جرج حبش در دوران آبرو باخته چریکی خود می دانند (و با آنکه شوروی شان دهه هاست که به اهل قبور پیوسته، همچنان اولویتشان روسیه پوتین و فلسطین حماس و حزب الله است و نه ایران! ) بعضافه یک مشت مشنگ نا متعادل دیگر که روان بیمارشان آنچنان از کینه التیام ناپذیر نسبت به دوران پهلوی سرشار و در حال انفجار است که ۴۷ سال جنگ افروز ی و آتشبازی های حکومت توحش و غارتگر و ایران ستیز و آدم کش ملاهای جنایتکار و رذل شیعه را نادیده می گیرند و می کوشند تا مسئولیت دخالت نظامی اسرائیل و آمریکا و بمباران های اجتناب ناپذیر این دوقدرت جهانی و منطقه ای را به دوش قربانیان یعنی مردم ایران بیندازند و در جستجوی گناهکار انگشت اتهام به سوی کسانی نشانه روند که هرگز دخالتی در بیداد گری و جنگ افروز ی های حکومت توحش و ایرانسوز ۴۷ ساله نداشته اند و از این واقعیت تلخ که کشورشان به همت و در اثر حمایت های مداوم سیاسی و ایدئولوژیک آنها و در اثر بی غیرتی و تسلیم پذیری و همکاسگی اصلاح طلب های حکومتی با نظام وهمدستان چپول روسوفیلشان مورد هجوم قدرتهای بیگانه قرار گرفته ، قرار و آرام ندارند.
واقعیت آنست که دروغ و فریب و سالوس نهاد اهریمنی ملاهای شیعه نه تنها مزدوران اسلامیست مکلا را به ویروس تقیه و تقلب و دروغگویی آلوده بلکه مدعیان شبه انتلکتوئل وارثان توده ایسم و چپول های درس ناگرفته از تاریخ را هم به میکرب سرطان زای تقیه و دروغگویی و تقلب وتزویر و جعل شیعی آلوده است !
و چنین شده است که شعار نیم قرنی «اسرائیل باید از نقشه جغرافیا حذف شود» و شعار مرگ بر آمریکا مرگ بر اسرائیل و پرچم سوزی ها و بیرق پاره کردن ها در کنار سازماندهی ۶ ارتش نیابتی از مزدوران آدم کش منطقه ای و خرج ثروت ملی ایرانیان برای سازماندهی و تعلیمات تروریستی به نام صدور انقلاب اسلامی و تلاش چندین دهه ای حکام جنایتکار دینی را برای دستیابی به بمب اتم و انواع موشک های دوربرد برای نابود کردن دولت قانونی به رسمیت شناخته شدهٔ اسرائیل از سوی سازمان ملل را کتمان می کنند و‌مقاومت او را برای بقا و انگیزه های وجودی او را برای جلو گیری از فاجعه ای که حکومت اسلامی اشغالگر ایران برایش تدارک می بیند نادیده می انگارند و بدینگونه مسبب و مبداء و منشاء جنگ جاری که ایران را به جای اعراب در برابر —اسرائیل قرار داده و کشور را به نابودی سوق داده است را لای پوستین رذالت و دنائت و بی شرمی و دروغگویی حاصل از نمک خوردن ازسفره خونآلود خمینیگری و خط امام و روسوفیلی خامنه ای پنهان می کنند تا مردم به جان آمدهٔ ایران و عناصر آگاه ملت را به عنوان جنگ افروز ملامت کنند که در این فاجعه نه سر پیازند ‌ونه ته پیاز و تنها گناهشان آن است که همدل و هم سخن با ملیون ها مردم داغدار و منکوب شده و تحقیر شده و غارت شدۀ ایران از این که بنیان آنها در حال برچیده شدن است خوشحال و با داغداران و غارت شدگان و نفرین شدن زمین زیر یوغ اسلام سیاسی و له شدگان زیر پنجه های خون آلود فاسد ترین و پلید ترین آنان یعنی بی وطنان امتگرای خونریز شیعی ( یعنی حاکمیتی که دستپخت همین اسلام زدگان و روسوفیلهایی از نوع همین آقایان و علیامخدرگان بوده ست ) همدلند و با آنها بر بر سر نعش سیدعلی خامنه ای و جلادان پلیدش می رقصند تا به ایران عزیز زخمدار و منکوب شده و مظلومشان تسلیتی گفته باشند!
جالب است که مرتکبان این طومار نویسی قطب زاده مآبانه کوشیده اند برنامۀ سیاسی تشکیلاتی سردمدار و چاووش بازگشت به دورۀ خونین و منحوس « دهۀ طلایی امام» یعنی میر حسین موسوی را هم لابلای خطوط درج کنند و به عرض عامه برسانند: خوابِ خوشِ پنبه دانه ؟!
باری بیانیه این ورشکستگان به دورغ نام آشوری را هم آلوده اند و بدون اجازه او در لیست بد قواره اسامی منحوس خود قرار داده اند!
استاد آشوری در چند واژه اعتراض خود را به این آبرو باختگان به صورت زیر اعلام داسته است:
اعتراض داریوش آشوری:
…….
«این روزها اعلامیه‌ای در باب جنگ و مسایل جاری دیگر با نام و عکس گروهی از جمله من منتشر شده است. ولی من موافقت خود را با آن تکذیب می‌کنم.
داریوش آشوری
۳ مارس ۲۰۲۶
.. …
بیانیه ۳۲۰ کنشگر مدنی ‌و سیاسی در مخالفت با جنگ و مداخله خارجی ‌و ضرورت فوری آتش‌بس.
بخشی از بیانیه:
«زخم‌های تاریخی به‌جامانده از کشتار دی‌ماه ۱۴۰۴، تشدید فقر و تورم، بیکاری فزاینده، فجایع زیست‌محیطی و ... اکثریت قاطع ایرانیان را آکنده از اندوه و خشمی عمیق و کم‌سابقه‌ کرده، و امید شمار زیادی از آنها را به توان خودشان برای ایجاد تحولات مسالمت‌آمیز از میان برده و سبب شده که بخشی از این هم‌وطنان، از سر یاس و خستگی و از فرط بیزاری از وضع موجود و نومیدی از عملکرد فاجعه‌بار حکومت، برای تحقق مطالبات برحق خود خواهان مداخله ارتش‌های خارجی شوند.
اما بر این باوریم که بالاتر از سیاهی هم رنگ‌های زیادی هست، و به این عده از هم‌وطنان به‌ستوه‌آمده‌مان خاضعانه یادآوری می‌کنیم که تاریخ قدیم و معاصر جهان بارها و بارها شاهد پیامدهای ویرانگر و جبران‌ناپذیر تهاجم نظامی به هر سرزمینی بوده است، چنان که در تاریخ خود نیز همواره شاهد بوده‌ایم که فارغ از نوع نظام سیاسی حاکم، تجاوز به ایران همواره بزرگترین تهدید برای تمامیت ارضی و استقلال ایران و جان و مال و آزادی ایرانیان بوده، هست و خواهد بود.
در حالی که جنگ‌طلبان، عملیات روانی و رسانه‌ای گسترده‌ و پرهزینه‌ای برای کاستن از حساسیت جامعه به تجاوز خارجی سامان داده‌اند و در حال فروش رویای نجات از خارج به ملت سوگوار و کابوس‌زده ما هستند، ما معتقدیم که دولت کنونی آمریکا در پی دیکته کردن ملاحظات امنیتی و منافع اقتصادی خودش به دیگر کشورها است و دغدغه‌های واقعی مردم ایران، یعنی دموکراسی، حقوق بشر و مطالبات اقتصادی- اجتماعی برایش در خوش‌بینانه‌ترین حالت اولویت آخر است.
از این رو ما امضاکنندگان این بیانیه، ضمن تاکید بر ضرورت آتش‌بس فوری، اعتراض به سیاست‌های خارجی جمهوری اسلامی و دفاع از تنش‌زدایی و روابط متعارف با جامعهٔ جهانی و حسن هم‌جواری با همسایگان، مخالفت صریح خود را با تجاوز نظامی خارجی انجام شده به خاک و آب و آسمان کشورمان و زیر پا نهادن یکپارچگی سرزمینی ایران اعلام می‌کنیم. ما ضمن یادآوری فجایع حاصل ازپرورش اپوزسیون وابسته و دموکراسی‌سازی از بالا به اتکای ارتش خارجی، بر این باوریم که ایران کهن، متکی بر سرمایه‌های فرهنگی و تمدنی‌اش، هرگز پذیرای قیمومت و تحت‌الحمایگی نمی‌تواند باشد. نظامی‌گری وضع وخیم ایران را وخیم‌تر می‌کند؛ و با کشتار ایرانیان، با ویرانی خانه‌ها و و شهرها و زیرساخت‌ها، و تشدید رنج‌ها و مصیبتهای‌شان، حاصلی جز نابودی زندگی ایرانیان و تهدید موجودیت ایران، و البته تشدید بی‌ثباتی‌ها و منازعات منطقه‌ای نخواهد داد. اصابت موشک‌ها و افتادن بمب‌ها برای ما نه فرصتی برای تمرین دمکراسی می‌سازد، نه امکانی برای بهبود معیشت و رونق اقتصادی فراهم می‌آوردو پیامدی جز تبدیل کشورمان به سرزمینی سوخته و آماده برای استثمار سیاسی و اقتصادی نخواهدداشت.»
https://x.com/afshari_aku/status/2027789621984432642?s=48

تاریخ:
نویسنده: محسن کردی
عنوان دیدگاه: ایران را ازاد می کنیم. صدها…
دیدگاه:

ایران را ازاد می کنیم. صدها هزار کشته و میلیون ها آواره. زندگی هزینه دارد. آزادی هزینه دارد. حرف مفتی که به کسی آسیبی نرساند هنر نیست. مردم ایران پای هزینه اش ایستاده اند و جانفدا میشوند و شما خاک به چشمان گریان مادران میپاشید.. شرم بر شما! از آن جوانانی که جان میدهند خجالت بکشید. اشک تمساح نریزید که مردم بگن تقی روزبه چه آدم قشنگیه.. اتفاقا بسیار بسیار هم زشت هستید.. زشت در هدف، زشت در نیت، زشت در میزان حسادت و زشت در نگاه تان به سیاست .. شرم کنید.

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: یاد پهلوانان درگذشته جاوید باد!
دیدگاه:

درووود!
بدون شرح!

یه روزگارانی بود در گذشته ها. نه هزار سال پیش. نه پانصد سال پیش؛ بلکه تقریبا یکصد سال پیش که دلاورانی از خطّه آذربایجان و لرستان به پا خاستند و دم و دستگاه قاجاریه را درهم کوبیدند. امروزه روز، خطّه آذربایجان را که نگاه میکنی، خبری از «ستّار خانها و باقر خانها» نیست. بازم لرها که هنوزم عشق ایران در سینه هایشان شعله ور است. کردها باید این دفعه اگه پاش بیفته، سنگ تمام بگذارند؛ زیرا اصیل ترین ایرانیان هستند. ببینیم و تعریف کنیم.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: از اولشم همین بودند که فعلا هستند!
دیدگاه:

درووود بر آقای مدّاح!
اندکی صحبتهای دم دست.

گفت: «از کوزه همان برون تراود که در اوست». اینها از موقعی که به دنیا آمدند، الله اکبر در گوششان خوانده شد و سپس در دیگ شرایع اسلامیّت، تعلیم و تربیت دیدند و الان همینهایی شدند که ملاحظه میفرمایید.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: تا نابودی ریزترین نشانه های حکومت گیوتینداران باید رزمید.
دیدگاه:

درووود بر کیانوش عزیز!
همچنان رزمیدن تا نابودی جزئی ترین نشانه های حکومت سفّاکان الهی.

ثانیه ای تاخیر نباید کرد و میلیمتری نیز نباید واپس نشست. ایرانیان باید و میتوانند در سراسر جهان، همچنان تا نابودی کامل حکومت فقاهتی، تظاهرات خود را علیه حکومت و پشتیبانی از شاهزاده و همپایی با او ادامه دهند. هیچ نشانه ای از حکومت فقاهتی نباید در ایران بماند. بازمانده های سپاه و بسیج و دیگر نیروها باید علنا سلاحها را زمین بگذارند و تسلیم خواست بی امّا و اگر ملّت شوند. این حمایت خجسته بین المللی از مردم ایران؛ مخصوصا از طرف آمریکا و اسرائیل علیه حکومت گیوتینی الاهیون باید تا نتیجه نهایی تداوم داشته باشد. آنانی که از سر حماقت میگویند، نیروی خارجی به ایران حمله کرده است؛ باید بدانند و بفهمند که هیچ نیرویی به ایران و مردمش حمله نکرده است؛ سوای چهل و هفت سال آزگار حکومت شنیع و خونریز فقاهتی. حکومتی که نابودی آن، یعنی آزادی و شکوفایی ایران و آزادزیستی مردم ایران و منطقه و جهان. در انتهای این حمایت ستودنی باید هیچ نشانه ای از حکومت فقاهتی در هیچ نقطه ای از ایران، دیده نشود.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: هيج ارتش متجاوز ي دررطول…
دیدگاه:

هيج ارتش متجاوز ي دررطول تاريخ جهان با مردم سرزمینی که اشغال کرده بود؛ چنين نكرد كه خامنه اي ديوث با مردم ایران در دو روز_ ١٨ و ١٩ دي ١٤٠٤_ كرد ، اين ويدو ببينيد ًًو تف كنيد بصورت حاميان خامنه اي ،

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: فرود آمد ذوالفقار هوایی!
دیدگاه:

درووود!
بدون شرح تفسیری!

رهبر هرگز جانشین ندارد. آن که به جای رهبر مینشیند یا نشانیده میشود، رهبر نیست؛ بلکه آلت دست است. «ترامپ و بی بی جون و مردم شاهدوست ایران» گفتند که هر کسی بخواهد به جای مقام معظّم رهبری که خمینی او را بزرگ کرده بود! بنشیند، حسابش با ذوالفقار هوایی خواهد بود که ضرب الاجلی بر شاهرگش فرود می آید. ایشون و بقیه نیز پر پر پر پر!

شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: ترک عادت، موجب مرض است!
دیدگاه:

دروووود بر آقای روزبه گرامی،
اندکی زمزمه های زیر لبی برای عبور از کوچه تاریک و نترسیدن از اشباح خیالی!

من شما را أصلا نکوهش نمیکنم. در باره صحبتی نیز که کرده اید، کما فی السّابق، حرفی نمیزنم؛ زیرا در فکر سلامتی شما هستم. من أصلا ترک مبارزه ضدّ امپریالیستی و تلاشهای بی وقفه شما و همعقیدگان شما را برای سرنگون کردن سلطنت تا قیامت، جدّا مضر میدانم و خطرناک. آرزوی من ؛ طول عمر و سلامتی شماست و امیدوارم تا زمانی که زنده اید در سنگر مبارزه ضدّ امپریالیستی و ضدّ سلطنتی – ولو صد نوع حکومت مختلف در ایران بیایند و بروند – همچنان ادامه دهید. این حرفها را برای تمسخر و شوخی و مزه پرانی نمیگویم؛ بلکه واقعا جدی میگویم و معتقدم.
قبل از اینکه شما بخواهید حکم صادر کنید، بهتر بود یک نگاهی به کارنامه «همعقیدگان/رفقا» از عصر پاگرفتن حزب منحط توده تا همین ثانیه های گذرا به گفتارها و رفتارها و کردارها و مواضع و مشق نویسیها و روضه رضوان خوانیهای کندوی هولناک ذوب شدگان در دیگ غلیان تشیّع به نام «چپ» میانداختید تا متوجّه شوید آنانی که زمینه های به قدرت رسیدن حکومت آخوندی و سپس استحکام آن را با افتخار و غرور رقم زدند و همچنان رکابدار آنان هستند، همین رفقای شما بودند که تفاوت آ را از ب، عمرا نمیدانستند و هنوزم نمیدانند برغم ادّعاهای کائناتسوز و هفت فلک نابود کنی که دارند. در همین ستون اگر زحمتی برایتان ندارد، یک نگاهی به مطلب آقای عزیزی بیندازید تا ببینید که جنابعالی و دیگر همعقیدگان شما هنوز بر سر سفره زنده یاد «فریدون منتقمی» نشسته اید و سفت و سخت از مواضع «ضدّ امپریالیستی و ضدّ سلطنتی» خودتان با تمام حرارت وجودی دفاع میکنید؛ ولو دنیا و کائنات و منظومه شمسی، هزار بار زیر و رو شوند. اصل برای شما و همعقیدگان شما، «مبارزه ضدّ امپریالیستی و سرنگون کردن سلطنت» است تا قیام قیامت.
همینطور یک نگاه گذرا به مطلب روغن کرچی من نیز بیندازید که در باره جنگ نوشته ام و به صراحت گفته ام که «در میدان جنگ، حلوای شیرین تقسیم نمیشود؛ تنها آنچه توزیع میشود، فقدان است: فقدان فرزند، فقدان پدر، فقدان مادر و خواهر و برادر و خویشان و دوستان. ذات جنگ، پرسشگر نیست. از مقصر نمیپرسد، از مسئول نمیپرسد، از آغازگر نمیپرسد. او بی‌ چهره با سبعیّت می‌دَرّد و بی اعتنا میکُشد». شاید چیزی از این مطلب، دستگیرتان شود.
آقای روزبه گرامی!، اگر کار مملکت به اینجا ختم شد، حکایت از یک چیز بیشتر نمیکند؛ آنهم اینکه نیم قرن آزگار، مدّعیان هارت و پورت کن اپوزیسیونها [مخصوصا متوهمینی که خود را به دایره «بزرگان صاحب اندیشه و کارکشتگان مُجرّب و داننده فنّ سیاستورزی و مصدر تمام و کمال خرد نقّاد روشنفکری» مدانند]، هیچوقت شعور و فهم بچّه های دبستانی را نیز نداشتند که ایران و مردمش را با تاریخ و فرهنگشان به حیث محوری برای باهمآیی و باهماندیشی و همعزمی و همگرایی بدانند و در کنار یکدیگر بایستند و با حکومت فقاهتی داز در مصاف برآیند؛ بلکه هر مدّعی هارت و پورت دار فقط در فکر به کرسی نشاندن أعوان و انصار و ایدئولوژی مزخرف تشکیلات خودش بود عین حکومتگران فقاهتی. «ایران و مردمش» نیز همیشه بهانه ای برای اینهمه زالوهای حریص و قدرت طلب و خاصم جان و زندگی بود و هست.
من در همین سایت نوشته ام و گفته ام که اگر خاتمه این جنگ به مرحله ای برسد که تا سیصد متر عمق خاک ایران نیز سوخته شود، باز ارزش آن را دارد؛ زیرا ایرانیان از همان عمق سیصد متری میتوانند بهشتی با شکوه را بیافرینند.
آخوندها در فاصله تقریبا نیم قرن اخیر گفتند و شایع کردند و تبلیغ و تحمیل و تلقین که اگر کسانی بخواهند علیه اقتدار ما برخیزند و حکومت اسلامی را سرنگون کنند، ما جمعیت ایران را به همان مقداری تقلیل خواهیم داد که قبل از به قدرت رسیدنمان بود؛ یعنی سی و پنج میلیون نفر و بقیه را از دم تیغ میگذرانیم. مدّاح و مجیزگوی حکومتی نیز به نام «رائفی پور» از تکرار این گه خوری آخوندی نیز هیجوقت خسته نشد و مدام بر منبر تکرارش کرد. از قدیم الایّام گفته اند که «دست بالا دست، زیاده». وقتی که حکومتگرانی علیه ملّت و تاریخ و فرهنگ و هستی و نیستی مملکتی باشند و مدّعیان متکبر و پر نخوتش با نام مزخرف اپوزیسون!، مستعد پذیرش منطق دو ضربدر دو مساویست با چهار نباشند، آنگاه زندگی و مردم، منتظر به هوش آمدن مدّعیان نخواهند نشست؛ بلکه راههای عاجل را برای برونرفت از باتلاق پیدا حواهند کرد. مشکل عظیم طیف ایدئولوژیگرایان در این است که چرا در هیچ جای این وطن و قلب مردمش، به اندازه یک پشه نیز جا و محبوبیّت ندارند. همین.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: جناب از کمر داستان شروع نکن…
دیدگاه:

جناب داستان را از کمرش شروع نکن؛ "شخم زدن کشور و نابودی آن را_ 47 سال پیش با این جمله خمینی اغاز شد که اسرائیل باید از روی نقشه جهان خذف شود _؛ از آن روز شعار مرگ براسرائیل ومرگ بر امریکا سر دادند_( که صد البته ؛ بسیار مورد علاقه چپ ها و مجاهدین خلق بود) و در 47 سال گذشنه از پول نفت این کشور صرف تحقق این دو شعار احمقانه شد . نیابتی ها در چند کشور منطقه ساخته شد و صنعت هسته ای برای تولید بمب اتم آغاز به کار کرد . بله اخوند جنایتکار و در عین حال احمق؛ ملتی را به گروگان گرفتند. طرف مقابل یعنی موساد و سیا از همان اغاز کار حکومت اسلامی مهر ها خود را در همه نهاد های انقلاب اسلامی جا سازی کرد و امروز بعد از 47 سال ان را درو می کنند و رهبران این دوکشور هر گز از از اپوزیسیون ایران نپرسیدند _ آقای ویا خانم اپوزیسیون ؛ اجازه هست؛ ما ؛ مراکزی که قصد داشتند ما را نابود کند را بمباران کنیم ؟_ اقا برو یقه آخود های دیوث را بگیر. به این سخن فرمانده سنتکام خوب دقت کن : "مقیاس ۲۴ ساعت اول عملیات جاری علیه ایران دو برابر عملیات علیه عراق سال ۲۰۰۳ است" این ها برنامه زیزی چهل سال پیش بود و ربطی به اقای رضا پهلوی و دیگران نداشت. براستی از همان سالها با خودم زمزمه می کردم که این شعار مرگر بر اسرائیل روزی تبدیل به مرگ جمهوری اسلامی خواهد؛ امروز چنین روزی است

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: گماشتگان و خادمان محبوب بریتانیای کبیر اسلامی!
دیدگاه:

درووود بر جیلو عزیز،
اندکی صحبتها.

من تعجّب میکنم که چرا به حمایت انگلیسیها در خصوص آخوندها، شک کرده ای؟. صرف نظر از شایعات غلیظ و یک کلاغ و چهل کلاغهای رایج، باید عرض کنم چیزی که محصول خود انگلیسها است، طبیعیست که از آن، حمایت و صیانت میشود؛ زیرا ملک طلق خود انگلیسیهاست.
گمارده بودن طیف آخوند جماعت در سیطره سیاست خارجی انگلیس، یکی از اهرمهای مهم و کلیدی آنها برای نفوذ و دوام و تضمین و استقرار خدشه ناپذیر سیاست انگلیس در عرصه کلّ کشورهای آسیایی است. انگلیسیها کثیری از هزینه های خود را صرف بال و پرد دادن به همین طیف آخوندها و برآیندهای گوناگون به قول خودشان، تفحصهای اسلام شناسی و مزخرفاتی از این دست خرج میکنند؛ زیرا منفعتهای بسیار کلانی برای انگلیسیها و جهان غرب دارند. امّا کینه توزی و خصومت سیاست انگلیسیها نسبت به ایرانیان برمیگردد به دوران «قرارداد جولیوس دو رویتر» در سال 1872 میلادی که با دولت ناصرالدّین شاه منعقد کردند و برخی از امتیازها هر کدامشان تا هفتاد سال، معتبر بودند. متعاقبش همچنین «قرارداد ویلیام دارسی» بود که در سال 1901 میلادی در دوره مظفر الدّین شاه منعقد شد و امتیازش تا شصت سال، معتبر بود. سپس ضربه ای که سیاست خارجی انگلیس دید؛ یعنی دوره ملّی شدن صنعت نفت در سال 1329 شمسی تصویب شد. اینها صدماتی بودند که بد جوری انگلیسیها را عاصی کرد و باعث شد که از ایرانیان نفرت داشته باشند. این تازه یک طرف قضیه است. طرف دیگر قضیه، کشیدن دیوان بسیار قطور به گرداگرد هندوستان بود که تنها راهش، گماریدن دژهای آخوندی در وجب به وجب خاک ایران و افغانستان و پاکستان و کشورهای حوزه خلیج فارس بود. از این طریق، نه تنها باعث میشد که جلوی پیشروی روسها را بگیرند؛ بلکه همچنین موفّق میشدند که ضمانتنامه ای قوی در حفظ هندوستان و به ذلّت انداختن ایران و مردمش در چنبره و گیره اسلامیون برای گرفتن انتقام سیاسی مطمئن باشند.
در کثیری از تواریخی که من مطالعه کرده ام، ردّ پای حمایتهای مالی انگلیس را از آخوندها و اعوان و انصارشان به آسانی میتوان دید. حتّا با مراجعه به کتابهای زنده یاد «اسماعیل رائین» – صرف نظر از اشکالهای انتقادی که میتوان به محتویات آثارش گرفت – در خصوص حمایت انگلیس از آخوندها صحبت شده است. همینطور کتاب عالی و درخشان روابط ایران و انگلیس اثر «محمود محمود» و کثیری از آثار ایرانیانی که در عصر ناصری میزیستند و مهمتر از همه، خاطرات کارگزاران سیاست انگلیس در هندوستان و خاور میانه و همچنین گزارشهای سفارتهای انگلیس در کشورهای مختلف آن دوره. من حتّا در بررسی آثار منتشره بر اساس آرشیوهای سوخته عثمانی و روسها و فرانسه و آلمان و هندوستان، ردّ پاهای سیاست انگلیسیها را در حمایت و بال و پر دادن به این طیف تا دوران صفویان نیز متوجّه شده ام. بنابر این جای تعجّب نیست که انگلستان هرگز بهترین خادمان و گماشتگان خود را تنها نگذارد؛ زیرا خورشید تابان انگلیس، مدیون همین گماشتگان است که همچنان میدرخشد؛ ولو ریش و عبا و عمّامه اسلامی بر سراسر «تاج و تخت چارلز» آویخته شده باشد. اصل اینست که منافع انگلیس، تامین و تضمین هستند و «چرچیل» نیز به همه سیاستمداران انگلیسی تعلیم داده و تلقین کرده است که انگلستان فقط منافع ابدی دارد و سیاستش باید حفظ منافعش باشد؛ نه پایبندی به اخلاق و پرنسیپ و فلان و بیسار.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: چرا حکومت آخوندی نیم قرن دوام آورد؟
دیدگاه:

دروود بر کیانوش عزیز!
این مطلب را در پای مقاله آقای «اسفندیار طبری» در سایت ایران امروز نوشته بودم که منتشر نشد. مطلب به صحبتهای شما نیز مربوط میشود. فقط جهت اطّلاع، دوباره نشر میدهم اینجا نظرم را.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////

دروود بر آقای طبری گرامی،
تامّلاتی از چشم اندازی دیگر.

توقّع من از شما بسی فراتر از آن بود که در آغاز میپنداشتم. آنچه نگاشته‌اید، نه در خورِ نامِ تحلیل است، نه روزنی میگشاید و نه نشانی از تأمّل ژرف در باب رویدادهایی دارد که سرنوشت یک ملّت را رقم میزنند. تحلیل، صرفِ تکرار سطحیّاتِ جاری و بازگویی واژگان شایع و رایج در عرصه سیاست روز نیست. اندیشیدن، دل‌ سپردن به ژرفای پدیده‌ها و کاویدن بنیانهای ناپیدای آنهاست. اگر کثیری از آدمیان، دعویِ کنشگری سیاسی و اجتماعی کنند و سخنانی بر زبان آورند که بر موجِ روزمرّگیها سوار است، به گفتارشان نمیتوان بهایی درخور نهاد. همچنینند آنانی که خود را به نام «مفسّر» در شبکه ‌های اجتماعی و مطبوعات مختلف عرضه میکنند، امّا از فهمِ تاریخی و بینشِ عمیق راهگشایی بی‌ بهره‌اند؛ تفسیر بی ‌ریشه در شناختِ انسان و تاریخ، جز هیاهویی گذرا نیست.
خلافِ بدبینیها و کژبینیها و پیشداوریهایی که محصولِ ذهنیّتهای کلیشه ای و شابلونی و محدود و بسته است، باید تصریح کنم که ما هنوز مردمِ سرزمین خویش را نشناخته‌ایم. به تعبیر دقیق‌تر، ما هنوز خود را در مقامِ انسانی که میتواند دوست بدارد، مسئولیّت را دریابد و با دلاوری و رادمنشی بر پای خویش بایستد، کشف نکرده‌ایم؛ یعنی انسانی که میداند ساختن، پیش از هر چیز، مستلزمِ شناختِ حدود و وسعِ خویش و به‌کار بستنِ هنرِ خویشکاری در همان گستره‌ ممکن است. ما، به جای آنکه در یکدیگر هم‌ میهن و هم ‌سرنوشت ببینیم، غالباً خصم و رقیبی جاه‌طلب و رندانی نقابدار مینگریم. این نگاه، نه زاییده‌ ذاتِ ایرانی؛ بلکه محصولِ تاریخِ معیوبِ قدرت و بی‌اعتمادیهای انباشته است.
آنچه امروز به صورتِ جنگ و بحران بر ما سایه افکنده، پدیده‌ای دفعی و بی ‌ریشه نیست. بنیانهای این ناگزیری از نخستین روزهای استقرار ولایت فقیه؛ یعنی قریب به نیم‌ قرن پیش، نهاده و به ‌تدریج گسترش داده شد. اعلام جهاد و سیاستِ صدور انقلاب، هرگز تجلّیِ اراده‌ جامعِ ملّت ایران نبود؛ بلکه برآمده از دامنه اقلیّتی بود که اعتقاداتشان بازیچه‌ قدرت‌طلبیِ روانپریشان شد و کشور را به پرتگاهِ هلاکت سوق داد. ملّت، در کلیّتِ وجودی خویش، هیچگاه جنگ‌طلب نبود. اراده‌ معطوف به سلطه بود که جنگ را تقدیرِ محتوم جلوه داد.
اکنون فرض محتمل را در نظر آوریم که در مرحله‌ گذار، بر حسب تمایلاتِ کثیری از ایرانیانِ درونمرزی و برونمرزی، شاهزاده رضا پهلوی به‌ مثابه فردی معتمد، هم در نظر ایرانیان و هم در نظر بیگانگان، در مصدر تصمیمگیریِ مقتدر ــ بی‌هیچ استبداد و توسل به خشونت هولناک ــ قرار گیرد. در چنین وضعی، تمامیِ گرایشهایی که خود را محقّ به مشارکت در ساختارهای ارگانی و مؤسّسه‌ای و سازماندهیِ کشورداری میدانند، پیش از هر ادّعای سهم‌خواهی، باید ایرانی ‌بودنِ خویش را اثبات کنند: وفاداری و تعهّد و مسئولیّت خویش را نسبت به تاریخ و فرهنگِ ایرانیان نشان دهند. این به معنای نفیِ علایق و اعتقادات و ایدئولوژیها و اصالتهای قومی نیست؛ بلکه به معنای آن است که این گوناگونی از دلِ جامعیّتِ وجودیِ ملّتی کهنسال و بر شالوده‌ تجربه‌های تاریخی و فرهنگِ مشترک برآمده است و باید فهمیده و صورتبندی شوند، نه آنکه بر فراز آن بایستند و آن را ابزارِ تفرقه کنند. اگر شعور و درکِ این حقیقت حاصل شود، هر اختلاف نظری میتواند به مجالی برای گفت‌ و گوهای بارآور بدل گردد؛ اختلاف، به ‌جای آنکه مبدأ خصومت باشد، سرچشمه‌ تکامل خواهد شد. آنگاه دلواپسیها و وحشتها و بدبینیها ــ در هر شکل و شمایل ــ به‌ تدریج از صحنه‌ اجتماعی رخت برخواهد بست و زمینه‌های شکوفاییِ ایران فراهم خواهد شد. در چنین افقی است که چیزی به نام «دموکراسیِ نوعِ ایرانی» میتواند از مرتبه‌ آرزو به مرتبه‌ تحقّق نزدیک شود؛ دموکراسیی که نه تقلیدی سطحی؛ بلکه برآمده از روحِ تاریخی و فرهنگیِ این سرزمین است و میتواند برای کشورهای همسایه نیز سرمشقی الهام‌بخش باشد.
من به مردمِ میهنم اعتماد و یقین دارم. یقین به شعور و تخصّص و دانش و مهربانیشان و بیش از همه، به بیداریِ تاریخی و فرهنگیشان پس از زخمی که در طولِ نیم‌ قرن بر پیکرشان و روحشان نشست. زخمی هولناک که هرگز نتوانست آنان را از پا درآورد؛ زیرا امید و آرزو و عشق به زندگی و به ایران، در ژرفای وجودشان ریشه داشت. آنان یکه از ذهنیّتِ خویش سناریوهایی چون «تجزیه» و «جنگ داخلی» مینویسند، هنوز مردمِ این سرزمین را نشناخته‌اند. ایرانیان، در ذاتِ فرهنگیِ خویش، جنگ‌طلب نیستند؛ به‌ویژه نسلهای امروز که به یُمنِ شبکه‌های اجتماعی، به واحدی جهانی متّصل و درهم‌سرشته‌اند. دیاسپورای ایرانی و پیوندهای گسترده‌ ایرانیان با مردمان جهان، خود گواهی روشن بر روحیه‌ مدارا، صبوری و همزیستیِ مسئولانه است. تظاهرات ایرانیان در اقصا نقاط جهان و رفتار مسالمت‌آمیزشان، بُعدی خجسته از فرهنگ ایرانی را به جهانیان نشان داد و همینطور آن دستهای خالیِ جوانانی که در خیابانها به اعتراض برخاستند، خود برهانی قاطع است بر اینکه میتوان به آینده‌ پس از جنگ اعتماد داشت. ایرانیان تصمیم گرفته‌اند گونه‌ای دیگر باشند؛ نه آنچه حکومتها خواسته‌اند از آنان بسازند. تصمیم مردم ایران، تصمیم حاکمان نیست. آیندگانِ کارگزار، اگر خواهان حقّانیّت به قدرت هستند، باید خود را با آنچه مردم ایران در طول هزاره‌ها خواسته‌اند و امروز نیز میطلبند، هماهنگ و مطابق کنند.
عرصه‌ کشورداری، میدانِ رقابتهای فردی و فرقه‌ای و اعتقادی نیست؛ میدانِ اثباتِ خدمات بی‌شائبه به ملّت ایران است، بی ‌هیچ تبعیض و تمایزی. تنها در این صورت است که مردم میتوانند با انتخابِ خویش، بر لیاقت و شایستگیِ خدمتگزارانشان صحّه بگذارند. تحوّلاتِ کلیدیِ ایران، نه محصولِ تصادف؛ بلکه برآیندِ کنشها و واکنشهای کسانی خواهد بود که امروز خود را پیشاپیش محقّ به سهیم‌شدن در قدرتِ فردا میدانند. آنان باید نشان دهند که قدرت را نه غنیمت باد آورده؛ بلکه امانت و مسئولیّت خطیر در قبال مردم میهن خود میفهمند. و ناگفته نماند: اگر کارگزارانِ آینده، هنرِ همبستگی و همعزمی و برای ایران و ملّت کوشیدن را در گفتار و کردار و رفتار اثبات کنند، همان چند میلیونی که روزگاری بازیچه‌ دستگاهِ حاکم بودند نیز دستخوشِ تحوّلی درونی خواهند شد؛ زیرا وقتی زمینه‌های نفرت و تبعیض و طرد از میان برود، دلیل تهیجی برای خصومت نیز فروخواهد نشست. فضای همزیستی، قدرتی عظیم در دگرگونیِ روحی و روانیِ انسانها دارد. انسان، در اقلیمِ امنِ ارجمندی و حرمت متقابل، بهتر میبالد تا در سایه‌ ترس. من به مردمِ میهنم اعتماد و یقین دارم و اجازه نخواهم داد که نومیدی و شک و بدبینی، ما را از دیدن و زیستنِ زندگی ــ با همه‌ دشواری‌هایش ــ محروم کند. لیاقتِ ما ایرانیان، بسته به فهم و شعور و درایت و ژر‌بینیِ تک‌ تکِ ماست. یا در میدانِ همآوردیِ تاریخ اثبات خواهیم کرد که انسانهایی لایق و فرهنگیده‌ایم، یا ــ خدای ناکرده ــ چنان وانمود خواهد شد که گویی حاکمی چون «سید علی خامنه‌ای حق داشت ملّت را صغیر بپندارد. انتخاب، نه در دستِ تقدیر؛ بلکه در گروِ بلوغِ ماست.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: تداوم رقص با شکوه
دیدگاه:

درووود!
بدون شرح کشّاف!

تا نابودی و همچنین با خاک یکسان شدن حکومت الهی آخوندها ادامه دارد این رقص با شکوه. «بی بی عزیز» که شاهکاریه برای خودش. اگر نابودی حکومت فقاهتی تا ریزترین جزئیاتش به جایی برسد، طوریکه تا صد متر در عمق خاک ایران، سوخته شود، باز چنین پیکاری ارزش میهنی- گیتایی -جهانی -کیهانی دارد؛ زیرا برای «آزادی و نگاهبانی از ارجمندی بشری» است. ایرانیان آنقدر پتانسیل وجودی و استعداد آفرینندگی دارند که خاک تا عمق سیصد متر سوخته را به بهشتی زیبا میتوانند واگردانند. بنابر این تا نابودی میکروسکپترین نشانه های حکومت فقاهتی، کار «ترامپ و بی بی عزیز» فوق العاده اند.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: استتار ناشیانه و رسواگر!
دیدگاه:

دروود بر آقای فرّخی گرامی،
تخشیه بدون توضیحات اضافی.

این صحبتهایی که شما میکنید، همش بهانه اند و پرده استتار بر اغراض و بدخواهیها و کینه توزیهای شما. عین رجزخوانانیهای صدر اسلام و منابر حکومت فقاهتی در طول 47 سال آزگار. این نوع شیوه ها ی کاغذ سیاه کردن در دم و دستگاه توده ایها و کلّا ایدئولوژیگرایان ذوب شده در دیگ مذاب تشیّع نیز به وفور دیده میشود. تمام این جبهه بندیها نیز همانطور که گفتم فقط برای استتار و مظلوم نمایی و فریب دادن و گرد و خاک به پا کردن برای ندیدن واقعیّتهای عریان و ملموس و جاریست. جنابعالی نوشته اید که:
«اما چگونه می‌توان به آنان توضیح داد که رهبرانی که بر ویرانه‌های کشور و بر جنازه‌های هم‌وطنان خود به قدرت می‌رسند، هرگز از مشروعیت واقعی برخوردار نخواهند بود؟ مشروعیت، از صندوق رأی و از اراده‌ی ملت می‌آید، نه از انفجار بمب‌های خارجی. آنانی که با حمایت قدرت‌های بیرونی بر سر کار می‌آیند، در دل مردم جای نخواهند داشت، زیرا مردم می‌دانند که آنان وامدار ملت نیستند، بلکه بدهکار بیگانگان‌اند.
چنین حاکمانی اگر نام آزادی را بر زبان بیاورند،در حافظه‌ی تاریخی ملت، نه به‌عنوان منجی، بلکه به‌عنوان محصول یک فاجعه ثبت خواهند شد.»
این حرف شما کاملا غرض ورزی و کینه توزی و بُغض آشکار و لاطائلاتگویی است. جرات ندارید حرف دلتان را بر زبان بیاورید. به در میگویید تا دیوار بشنود. احتمالا اگر در دوران جنگ جهانی دوم به مردم آلمان میگفتید که دست نگهدارید. صبوری کنید. نازیستها، واقعا خیرخواه شما هستند. عاشقتونن. حرف ندارند. بهترین حکومت را برای شما برقرار کرده اند که هیچکس تا صد میلیارد سال نوری به گردشان نیز نخواهند رسید. من به شما هشدار میدهم. فریاد میزنم که از اینهمه بمبهایی که بر سر مملکت شما ریحته میشود، عاقبتش هر کسی به قدرت برسد، هیچ حقّانیِتی به حکومت ندارد؛ دست نشانده أجانب است و کلّا کنسل اینجهانی و آنجهانی است مگر اینکه اینجانب – بهرام فرّخی -، پای مجوّز حکومت او را امضاء کرده باشم!! آنوقت صد در صد، حاکمی عادل است و مصدر و منشا و مدیر اجرایی عدالت ناب!.
خوش باشید و کامیاب آقای فرّخی.
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: ارشان آذری
عنوان دیدگاه: بیشتر نگران رفتن این رژیم هستند
دیدگاه:

.

آقای فرخی،
بس است این وعظ‌های از بالا و نسخه‌پیچی‌های انتزاعی. از «عقلانیت» حرف می‌زنید، انگار با یک حکومت معمولی طرفیم.
همین امروز ویدیویی دیدم؛ دختری می‌گفت پایگاه بسیج را با خاک یکسان کرده‌اند و از اسرائیل و آمریکا تشکر می‌کرد. می‌گفت خانه خودمان هم خراب شده، اما فدای سر آن‌هایی که کشته شدند. این صدای بخشی از واقعیت امروز است، نه تئوری پشت میز.
شما می‌گویید تغییر باید با مشروعیت و اراده ملی باشد. کدام اراده ملی؟ وقتی همین مردم در خیابان فریاد زدند، پاسخ‌شان گلوله بود. وقتی ده‌ها هزار جوان در دو روز کشته شدند، چرا آن‌جا افسوس‌هایتان این‌قدر پررنگ و کشدار نبود؟
تناقض شما همین‌جاست: رژیم را جنایتکار می‌نامید، اما وقتی صحبت از پایانش می‌شود، بیشتر از سقوطش می‌ترسید تا از ماندنش. آن‌قدر از «خطر پساسقوط» می‌نویسید که خواننده حس می‌کند ادامه همین وضعیت برایتان قابل‌تحمل‌تر از هر سناریوی پایان آن است.
مرگ یک بار شیون یک بار,
صریح بگویید، نه فشار خارجی ، نه هیچ سناریوی بحرانی، دقیقاً چه راهی باقی می‌ماند؟ انتظار تا صد سال دیگر؟ امید به اصلاح ساختاری که ۴۷ سال است جز سرکوب و بحران چیزی تولید نکرده؟

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: Kiya Chahzad
دیدگاه:

Kiya Chahzad

این تحلیل نقش مردم ناراضی داخل ایران را درنظر نمیگیرد که بیش از ۹۰ درصد مردم هستند . آن درصد اندک حامیان رژیم را هم پررنگ میکند . نود درصدی که تعیین کننده اند و طرفدار شاهزاده بخش اعظم آنرا تشکیل میدهند . از طرفی بمرور زمان هر روز قدرت نظامی سپاه ضعیف تر میشود و در نقطه ای کنترل جامعه را ازدست میدهد . آنجاست که آن نود درصد وارد گود میشوند . همانهایی که که هجده و نوزده دی ماه را آفریدند و نزدیک بود به تصرف شهرها موفق شوند که جمهوری اسمی جنایتکار آنها را کشت

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: Mike Nader
دیدگاه:

Mike Nader

اين افراد با باد حركت مى كنند و با كمال فرصت طلبى مطلب به بازار روشنفكرى ( بخوان شبه روشنفكرى ) عرضه مى كنند در اصل در بازار معامله گرى هستند.

اصطلاح معروف را در باره اين شبه روشنفكران وسط بازى است. وسط دو صندلى مى نيشينند و بستگى باد از كدام طرف مى وزد و بعد جا عوض مى كنند

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: Ario Yaghoubvand
دیدگاه:

Ario Yaghoubvand

این آقای فرخی بیشتر تجزیه گر هستند تا تحلیلگر!
در هر انقلاب به مفهوم یک حرکت فراگیر توده ای با گفتمان و رهبری مشخص نمی تواند احتمال سناریو های بیشماری و جود داشته باشد, اما بر عکس چالش های چندی را می‌توان متصور شد.
ایشان در مورد انقلاب ملی شیر و خورشید ایران هر چالشی را در سطح یک سناریوی محتمل برجسته می کنند تا به خواننده نوعی از ترس و نا امیدی را القاء کنند.
برای نمونه هنگامی که ایشان از جامعه ای «تقسیم شده» با «ترس های عمیق و دیدگاههای متفاوت» سخن می گویند, آگاهانه گفتمان ایرانگرایی و رنسانس ایرانی انقلاب شیر و خورشید را نادیده می گیرند.
یا وقتی جریانی مانند مجاهدین خلق را بعنوان یک الترناتیو مطرح و همتراز با خیزش سراسری مردم ایران به رهبری شاهزاده رضا پهلوی قرار می دهند, دیگر از پایبندی به تحلیل واقع گرایانه خارج شده و به بیان آرزومندانه تمایلات شخصی می پردازند.
در مجموع با رجوع به تجربیات شخصی خود گمان من بر این است که جناب فرخی از نمونه افرادی است که تمایلات سمپاتی به سازمان مجاهدین خلق دارند و تلاش می کنند در لفافه تحلیل های «ظاهراً منطقی», اما غیر اصولی, این گروه سیاسی را مطرح و بزرگنمایی کنند!

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: Nosratollah Kousha
دیدگاه:

Nosratollah Kousha

مدتها است جناب فرخی را دنبال می‌کنم ، تمایز و جهت گیری ایشان همواره با ابهام همراه بوده و در عین حال برای من بیکار جاذبه داشته است . در چند ماه گذشته که اوضاع ایران حادتر شده ، متوجه لنگی و لقی یکی از چرخهای ارابه مزین و وزین ایشان شده‌ام ، حرف جدیدی بیان نمیگردد و با بیان خطرات و اشکالات واهی در زمانی نا ممکن فقط به تردیدها می‌افزاید و گزینه ای پیش نمی کشد و به ذم ایشان دنیا همین که هست خوبه و اشکال و ملالی در بین نیست . گسست و کمبود های این مقاله آنچنان زیاد است که پرداختن بدان اضاله وقت است و در این سال‌های دور از زبان اصلاح‌طلب‌های گوناگون و بطرق مختلف بیان شده است ، قصد توهین ندارم ولی اگر وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در این شرایط می‌خواست موش بدواند و مقاله ای بنویسد بهتر از ایشان نمتوانست عمل کند .
در پایان لازم است بگویم از دوست عزیز کیانوش توکلی بیشتر از این انتظار داشتم ، مطلب باید نشر یابد و شما اینرا در ایران گلوبال انجام و داده‌اید ولی در FB چرا .
ادامه این تفکر و فضای « باز رسانه‌ای »ما را به آنجا می‌برد که BBC را برده است .

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: Kia Rostami
دیدگاه:

Kia Rostami

ای بابا آقای فرخی، لفاظیهای پرطمطراق اما بازهم مثل همیشه بدون نظر مشخص شما مرا یاد برنامه هواشناسی آقای خیاط باشی میاندازد:
هوای فردا دو حالت دارد، یا ابریست و یا آفتابیست. آفتابی باشد هیچی، ابری باشد باز دو حالت دارد، یا بارانیست یا بارانی نیست۔ بارانی نباشد هیچی، بارانی باشد باز دو حالت دارد: یا سیل میاید یا سیل نمیاید........ و الاآخر. مشکل اساسی شما اینست که روی قاطر شرط بندی میکنید بجای اسب و مشکل دیگرتان خورشید و نور و آفتاب را نمی بینید و احساسش نمیکنید!

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: زیباترین و عالی ترین هدف بشریّت
دیدگاه:

درووود!
بدون شرح!

هدف ایرانیان نیز همینطور است. هدفی کاملا خجسته و بی نظیر و عالی و محشر و خدمت بی نهایت بزرگ به جوامع بشری و امروزیان و آیندگان. نابودی حکومت الهی در تمام جزئیاتش برای ابدیّت.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: سلام و صبح بخیر کیانوش جان…
دیدگاه:

سلام و صبح بخیر کیانوش جان
فکر نکنم اون خبر کشته شدن
اعرافی درست باشه
من صفحه موساد به فارسی رو
دنبال میکنم
امروز هم یکی از دوستانم همین
عکس رو فرستاد و گفت ترامپ توی صفحه
فیس بوکش به اشتراک گذاشته
بهش گفتم ترامپ فیس بوک نداره
و خودش مثل ایکس (تویتر)
کانال سوشال ثروت‌ داره
من جای دیگه این خبر رو
که شما به اشتراک گذاشتید ندیدم

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: چرا باید از شعار دادن فاصله گرفت و پهلوان میدان همآوردی شد؟.
دیدگاه:

دروود بر آقای اقبالی گرامی،
تحشیه ای برای فراتر کاویدن و مرد کارزارها شدن؛ نه مرد سخندانی ماندن.

این صحبتهای من، خطاب به شما نیست؛ زیرا مطلب را شما ننوشته اید؛ بلکه فقط انتشار داده اید. وقتی که یک نفر حرف میزند، به آسانی میتوان میزان درصد آگاهی و تجربه و شعور و فهم و درایت و نیروی تمییز و تشخیص و غیره و ذالک او را برآورد کرد و تخمین زد. امّا اگر چندین نفر به دور هم بنشینند و سپس مطلبی را به طور مشترک بنویسند و نشر دهند، آنگاه خیلی سخت میتوان تمییز و تشخیص داد که میزان و سطح شعور و درک و فهم و آگاهی و تجربه و غیره و ذالک و نقش تک تک نفرات مشارکت کننده، چقدر است و چگونه باید تک تک آنها را در شاخص ارزیابی مد نظر گرفت؟. تنها راهی که برای منتقد میماند، این است که مطلب مشترک را در ساختار کلّیتهای ادّعای اش بررسی انتقادی کند. در مطلب گردانندگان جبهه نجات ملّی ایران [قرنهاست که نجات دهندگان ایران و ایرانی، هم مردم را به صدها دام انداخته اند، هم ایران را به قعر فلاکتها!]. من همیشه حسرت این را داشتم که هموطنانم – چنانچه ایرانی بودند و حسّ میهندوستی و مردمدوستی داشتند، فارغ از همه تفاوتهای قومی و نژادی و سلیقه ای و زبانی و غیره و ذالک و حتّا اعتقادات مذهبی و وابستگیهای فلانی و بیساری – در کنار یکدیگر می ایستادند و برای همدیگر و بالندگی میهن بودند. حسرتی که به رویاها میماند تا واقعیّت ملموس. در هر صورت بگذریم و بپردازم به برخی نکات در مطلب انتشاری.

1- «هدف ما استقرار حکومتی برای کشورمان است با سامانه‌ای فرادینی، فراجناحی، غیرمتمرکز، مردمی و ضامن آزادی و دموکراسی؛ حکومتی که در برابر هرگونه تبعیض ایستادگی کند، مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد و مشروعیت خود را نه از ایدئولوژی، بلکه از اراده آزاد همه شهروندان کسب کند.»

هیچکس نمیتواند با استناد کردن به مفاد اعلامیه ای، لایحه ای، مقرّراتی عام و کلّی برای میهن و مردم خودش، حکومتی/فرمانروایی/سیستم کشورآرایی دلخواه ترتیب و تشکیل دهد؛ طوری که هیچگونه سنخیّتی با تاریخ و فرهنگ مردمش نداشته باشد. وقتی که ما تاریخ و فرهنگ مردم خودمان را نشناسیم و نخواهیم نیز ثانیه ای برای شناخت تاریخ و فرهنگ مردم خود، تلاش مسئولانه کنیم؛ آنگاه دنبال این میگردیم که چگونه میتوان چارچوبهای از هم گسیخته مناسبات اجتماعی و کشوری را با «چسب و سریشم و أنواع عاریتها» به همدیگر چفت و بست کنیم با این امید که حتما پایدار و با دوام میماند برای قرون متمادی. امّا اگر فرهنگ و تاریخ مردم خود را در تمام جزئیّات و پرنسیپهایش بشناسیم؛ آنگاه میدانیم که سریشم و چسب و ملاطهای ارزشمند دیگر جوامع را در کجا و چگونه به کار ببریم تا به استحکام و کاربست شیرازه باهمستان مردم خود کمک کنیم. کسانی که عظمت منظومه ای بُنمایه های عمیق و بی همتا و سرشار از غنای گیتایی – کیهانی تجربیات تکاندهنده فرهنگی مردم ایران را به دور می افکنند یا با قصد و غرض، نادیده میگیرند تا بیایند با آویزان شدن به مفاد و کلیّاتی عام به نام «اعلامیه حقوق بشر» به ساختن حکومت ایده الی خود بپردازند، پیداست که با تمام نیّت خیری که دارند، هنوز سُرنا را از سر گشادش مینوازند. مناسبات دمکراتیک در چفت و بست کشورهایی که وجود دارند و میشناسیم، محصول مفاد «اعلامیه حقوق بشر» نبوده است و نیست؛ بلکه محصول شیرازه و تار و پود فرهنگ مردم جوامع بوده است که متعاقبش در قانون اساسی ملّی، نه تنها مفاد لایحه حقوق بشر؛ بلکه همچنین منشورهای بشردوستانه را تایید و تصدیق و ارج گزارده اند. فقط آچمزهای وطنی هستند که فرهنگ و تاریخ ایران را به قعر مستراب انداخته اند و صبح و شب در باره «حقوق بشر و سکولاریته و لائیسیته و امثالهم قُد قُد میکنند». آنچه که باید و میتواند لژیتیماتسیون دستگاهها و ارگانهای قدرت و کرانمندیهای کاربردی مقتدرین را متعیّن و ملزم و مسئول کند، اعلامیه ها نیستند؛ بلکه فرهنگ مردم جامعه است که میگوید قوانین نوشتاری چگونه باید عبارتبندی شوند تا نحوه های دادرسی و شیوه های اجرایی در تضاد با فرهنگ مردم بروز پیدا نکنند و موجب اغتشاشات و اختلالات در مناسبات اجتماعی و کشوری نشوند. هیچ جامعه ای از ایدئولوژیها و ادیان ایمانخواه و مذاهب متنوّع و جهانها نگریهای رنگارنگ، خالی و تخلیه نیست و نخواهد شد. حتّا در همان جوامع به ظاهر یکدست مذهبی میتوان صدها نحله از گرایشهای ضدّ و نقیض اعتقاداتی را تشخیص داد از جمله در اسلامیّت که تعداد فرقه های آن به صدها شاخه میرسند. با صرف ثبت قوانین نمیتوان هرگز به محکوم کردن اعتقادات انسانها که به خیالات شگفت انگیز و فانتزیبافیها و خرافات و تلقینات و جادو و جنبل و صدها زیر و بمهای عجیبب روح تاریک انسان آغشته اند، غُل و زنجیرهای قانونی آویخت. چنین کاری ناممکن بودنش، اظهر من الشّمس است. هنر کشورداریی که مستقل از دخالت و نفوذ مستقیم نحله ای اعتقاداتی باشد – مهم نیست مذهبی/ایدئولوژیکی/نظریّه ای و امثالهم – در بند و بست قوانین و احکام نیست؛ بلکه در تفهیم و آموزش و پرورشی نهفته است که هر انسانی را به حیث عضوی از جامعه ای بار آورد به گونه ای که خودش را متعلّق به دیگران بداند؛ نه گسسته از دیگران؛ یعنی اینکه اعتقادات، باعث تبعیض و ایجاد کننده موانع نشوند؛ بلکه «همجانی انسانها» به اعتقادات دیگری در مرزهای خودش ارجگزاری کند. مهم نیست که چه کسانی به چه چیزهایی اعتقاد دارند، مهم این است که انسان معتقد به همان اندازه، جان شیرین دارد که من و دیگران با اعتقادات خاصّ خودمان، جان داریم و جانمان شیرین است. پس حکومت باید در «همجان بودن» انسانها مشترک باشد تا تنوّع و گوناگونی واقعیّتهای زیستی به حیث ابعاد کریستالی واحد به شمار آیند و هیچکس در فکر نفله کردن و حذف و نابودی دیگری نباشد. از نمونه این جامعه ها میتوان «هندوستان» را مثال زد که خواهر فرهنگی مردم ایران است. آنچه که باید حکومت را فراسوی تضادها و تنشها تحکیم و استوار کند؛ شیرازه و بُنمایه فرهنگ است؛ نه لوایح و قوانین قیراطی و فرمولبندی شده کلّی با هزارگونه امکان تعبیر و تفسیر داشتن.

2- «ما خواهان نظامی هستیم که دین را از ساختار قدرت سیاسی جدا کند»

دین در تاریخ و فرهنگ و تجربیات ایرانیان، معنایی دیگر دارد؛ سوای ادیان ایمانخواه و نوری. دین درمعنای ادیان ابراهیمی نه تنها در تمام سوخت و ساز های اجتماعی و فرهنگی و کشوری نقش دارد و خود را مقیّد به دخالت میداند؛ بلکه یکی از ارکان مهم سازماندهی مسائل عمیق روحی و روانی و تربیتی و آموزشی مردم نیز محسوب میشود. بنابر این، بحث کرانمند کردن دین ایمانخواه در ساختارهای تصمیمگیریهای سیاسی، سوای حذف دین از ایفای نقش در مسائل اجتماعی و کشوری و فرهنگی است. ادیان ابراهمی؛ بویژه اسلامیّت همواره دخالت در شئون سیاسی را عین گسترش و تاثیر و نفوذ دین میداند و ارزشگزاری میکند. آنچه که چنین گرایشی را از رادیکال شدنش جلوگیری و محدود میکند، قوانین حقوقی هستند؛ نه خود دین فی نفسه. بنابر این، کرانمندی نقش دین در ساختار تصمیمگیریهای سیاسی به معنای حذف دین نیست؛ بلکه نشان دادن نقش آن در پذیرش جامعیّت تصمیمیست که نتایجش همه را در برمیگیرد؛ نه فقط نحله عقیدتی را. به این معنا که اگر فرض کنیم گرایشی مذهبی بخواهد در تصمیمهای سیاسی نقش مهم داشته باشد؛ آنگاه نباید تصمیمی اتّخاذ شود که دیگر معتقدین به ادیان دیگر را محروم و حذف و موجب آزار و اذیّت و تبعیض شود. گیرنده تصمیم میتواند شخصی مذهبی باشد؛ ولی تصمیمش باید فراسوی اعتقاداتش باشد؛ زیرا جامعیّت انسانهای متنوع الاعتقاد را مشمول میشود. این مسئله خیلی ظریف و حسّاس است و باید با دقّت به آن پرداخت.

3- «کرامت انسانی باید محور بنیادین نظم سیاسی آینده باشد.»

کرامت انسانی در سطح و عمق «ارجمندی بشری» نیست؛ هر چند هر دو را مترادف یکدیگر میپندارند. حقیقت این است که کرامت بشری از قدرتی ماوراء بشر اکتساب میشود؛ در حالیکه «ارجمندی بشری» به ذات خودش اعتبار و اصالت دارد و هرگز از نیرویی/قدرتی/الهی ماورا فردیّت انسانها اکتساب و اقتباس و به امانت گرفته نمیشود. آنچه که ارجمندی بشری را رقم میزند، «گزند ناپذیری جان و زندگی» اوست که اولویّت دارد. بنابر این، آنچه که باید محور «نظم سیاسی» و مناسبات اجتماعی قلمداد شود، نگاهبانی از جان و زندگیست تا بتوان ارجمندی بشری را حفاظت کرد و احترام گزاشت و رعایت بی چون و چرا کرد.

4- «تنوع زبانی و فرهنگی ایران سرمایه‌ای ملی است.»

تنوّع زمانی را میتوان پذیرفت و تایید کرد؛ ولی «تنوّع فرهنگی!!» از اصطلاحات تصنّعی آکادمیکرهای بیسواد و ژورنالیستهای عمرا بی خبر از همه چیز است. آنچه که اقوام یک سرزمینی دارند؛ معمولا آداب و رسوم و مناسک و آیینها و شعائر و فرایض و غیره و ذالک است؛ امّا «فرهنگ» فقط واحد است و از مرزهای قومی و نژادی و قبیله ای و فرقه ای و امثالهم برمیگذرد و به همه انسانها، تعلّق دارد و هرگز دوگانه و چند گانه نیست. من تا امروز نشنیده ام و در جایی نیز نخوانده ام که صحبت از «فرهنگهای انگلیسی، فرهنگهای آلمانی، فرهنگهای سوئدی، فرهنگهای سوئیسی، فرهنگهای آمریکایی، فرهنگهایی کانادایی، فرهنگهای فرانسوی و اسپانیولی، فرهنگهای ایتالیایی، فرهنگهای هندی، فرهنگهای چینی و امثالهم» شده باشد. سوای دایره آچمزهای وطنی که بزرگترین هنرشان تا امروز فقط «مفهوم قاپی» بوده و کاربست مفاهیم بدون ثانیه ای اندیشیدن در باره معنا و تاریخ و پسزمینه تحولات نهفته در آنها. چیزی به نام «تنوّع فرهنگی» وجود ندارد. ما در ایران با «فرهنگ ایرانی» مثل بقیه کشورهای جهان روبرویم که چنین فرهنگی از محصولات تاریخ و زندگی مشترک اقوام ایرانی در طول هزاره هاست و شاخصهای بس بسیار زیبا و بی همتا و ستودنی و خجسته ای دارد. سرمایه ملّی، خود مردم ایران در تنوّع اقوامشان هستند.

5- «همه نیروهای سیاسی، مدنی، صنفی و فرهنگی که به آزادی، دموکراسی و حقوق بشر باور دارند دعوت می‌کند تا حول اصول مشترک برای آینده‌ای نوین همگرا شوند.»

این شعار را از زبان کثیری از کنشگران سیاسی و اجتماعی و آکادمیکرها و غیره و ذالک در طول نیم قرن گذشته به وفور شنیده و خوانده ایم. ولی هیچکس تا امروز نتوانسته است مستدل و متّقن با برهانی قویمایه نشان دهد و توضیح دهد که «محور أصول مشترک» چیست و شاخصهای آن کدامینند و برخاسته از کجا هستند؟. تا زمانی که محور أصول مشترک به گونه شفّاف روشن نشده باشد، هر گونه کلّی گویی، تیر رها کردن در تاریکیست و لافزنی در غربت. اصل مشترک، خاستگاهش چیست و چگونه عبارتبندی میشود؛ طوری که برای همگان پذیرفتی باشد و هرگز خدشه ناپذیر؟.

6- «هدف نهایی ما استقرار حکومتی است که تضمین‌کننده کرامت انسانی، برابری حقوقی، تنوع فرهنگی، تمرکززدایی از قدرت، رفاه اجتماعی، توسعه پایدار، صلح و امنیت اجتماعی باشد.»

معمولا شعار دادن، یکی از شناخته شده ترین خصالیست که برای ما ایرانیان در هیچ کجای جهان، رقیبی ندارد و شغل انحصاری خود ماست؛ زیرا به اجرای هیچ کاری توانمند نیستیم؛ ولو برگزاری مراسم آبگوشت خوری در آشپزخونه مشق قاسم غیاث آبادی باشد. ما عادت کرده ایم که به جای مرد میدان همآوردی شدن فقط به خرّاطی کردن و سمباده زدن به شعارها و برق و جلا دادن آنها، سعی بلیغ کنیم تا از این طریق هم دیگران را مجاب کنیم، هم بی عملیهای خود را توجیه. مستقر شدن حکومتی که هنوز هیچکداممان حاضر نیستیم بپذیریم، ستونی بس بسیار نیرومند به نام «شاهزاده رضا پهلوی» در میدان همآوردی ایستاده است و دیگران به جای همپایی با او، فقط به تخریب او، أنواع و اقسام سعی «بین صفا و مروه» رابه جای هفت مرتبه، هر بیست و چهار ساعت شبانه روز تکرار میکنند، به نظر من خواب و خیالیست خوش که ره به هیچ دهکوره ای نمیبرد؛ چه رسد ساختن حکومتی برای اهدافی ایده آل.

شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: طلبکاران متوّهم.
دیدگاه:

دروود بر آقای فرّخی گرامی،
حوصله جرّ و بحث ندارم؛ زیرا جنابعالی اصلا نمیدانید بحث یعنی چه!

از اینکه که خودتان را پشت نقاب «مردم» موهوم ؛ یعنی مردمی که نه چهره دارند و نه صدا، جز آنچه در مخیله شما ساخته و پرداخته شده، پنهان میکنید و همان نام جعلی را چماق میسازید تا بر سر مردم واقعی ایران بکوبید، حقیقتاً باید تأسف خورد. مردمی که در خیابان، در خانه، در کوچه، و در گستره دیاسپورای ایرانی با فریادی به وسعت تاریخ ایستاده‌اند، برای شما یا توهمند یا پروژه؛ یا ابزارند یا سناریو. هیچ‌گاه حتی صَنّاری ارزش برای شعور و ارجمندی آنان قائل نبوده‌اید و نیستید. همان لحن تحقیر، همان نگاه قیّم‌مآبانه، همان بی ‌اعتمادی مزمن به ملّت؛ گویی نسخه‌ای کم ‌رنگ از ادبیات اقتدارگرایان است. شما هر حرکت را «اتاق فکر بین‌المللی» مینامید، هر اعتراض را «توطئه»، و هر همبستگی را «شعار». این ذهنیت، بیش از آنکه افشاگر قدرتهای پنهان باشد، رسواکننده ناتوانی شما در دیدن واقعیت عریان اجتماعی است. واژگان کلیشه‌ای را همچون نقل و نبات تکرار و مصرف میکنید، بی‌آنکه لحظه‌ای از خود بپرسید این همه تکرارِ بی‌ استدلال، جز طنین پوچ در اتاق بسته ذهن، چه ثمری داشته است؟
«جامعه‌ای تقسیم‌شده»
کدام جامعه؟ جامعه مدعیان قدرت ‌طلبی که نام اپوزیسیون را یدک میکشند؟ یا مردمی که در کلیت وجودی‌ شان علیه حکومت فقاهتی ایستاده‌اند؟ اگر ملتی یک ‌صدا فریاد میزند، اگر درون و برون مرز در یک خواست مشترک به هم میپیوندند، این را چگونه میتوان «تقسیم» نامید؟ تقسیم در کجاست: در متن مردم، یا در تحلیل شما که از درک پیوندهای عینی مردم ناتوان است؟
«نظام میتواند رفتار خود را تغییر دهد، اما ماهیتش باقی بماند»
این دیگر نه تحلیل سیاسی، که بازی با الفاظ است. حکومتی که دوامش بر سرکوب ساختاری بنا شده، چگونه میتواند صرفاً با «تغییر رفتار» از بحران عبور کند و ماهیت استبدادی‌اش دست‌نخورده بماند؟ آب اگر خیس نکند، دیگر آب نیست. نظامی که فلسفه بقایش بر حذف و انقیاد استوار است، با چند جابه‌جایی صوری، متحول نمیشود؛ تناقض را نمی‌توان با واژه آراست و خود را فریب داد و دیگران را احمق پنداشت.
«پرهیز از خلأ قدرت»
این هراس از «خلأ» بیشتر شبیه ترس کسانی است که مردم را صغیر میپندارند. مگر جامعه ایران تهی از نیرو، اندیشه، تخصص و شجاعت است؟ این همه انسان آگاه و مسئول در کجای معادله شما جای میگیرند؟ چرا تصور میکنید بد.ن ‌نسخه‌های شما، کائنات فرو میپاشد؟ تجربه تاریخی نشان داده است که ملتها در بزنگاهها، از دل بحران، نظم نوی خویش را می‌آفرینند؛ نه با قیمومیت تحلیل‌گران بدبین و شعار مزخرف اراده جمعی که معلوم نیست چیست؟.
«ملت یکپارچه شعاری بیش نیست»
ملت ایران، در ژرفای تاریخی و فرهنگی خود، همواره شبکه‌ای درهم‌تنیده از پیوندها بوده است. آن‌که این همبستگی را انکار میکند، یا چشم بر واقعیت میبندد یا از آن بیم دارد. اختلاف نظر طبیعی است؛ اما انکار همبستگی بنیادی، بیش از هر چیز، فرافکنی ذهنی است که انسجام را برنمیتابد.
«خطر تبدیل منازعه خارجی به درگیری داخلی»
وقتی مردمی از جهان یاری می‌طلبند، آن را «وابستگی» نامیدن، توهین به شعور آنان است. مرز میان همبستگی جهانی و قیمومیت خارجی را مردم بهتر از شما میشناسند. شما کیستید که این‌چنین با جسارت، ملتی را آلت دست بیگانه بخوانید؟ احترام به ارجمندی و شرافت وجودی ملی، پیش شرط هر تحلیل مسئولانه است.
«جنگ میهنی»
این تعبیر، یادگار ادبیات تمامیتخواه قرن بیستم است؛ جایی که هر اعتراض داخلی، خیانت نامیده میشد. مبارزه مردم با استبداد، جنگ داخلی نیست؛ تقابل جامعه با ساختار سرکوب است. خلط این دو، یا از ناآگاهی است یا از بد خواهی.
«سناریوهای هدایت‌شده از خارج»
شما در سیاره توطئه ساکنید؛ جایی که هر رخداد، دستی نامرئی دارد و هر اراده‌ای، عروسکی پنهان است. اگر همه‌ چیز «هدایت‌شده» است، پس جایگاه اختیار مردم کجاست؟ تفاوت این جبرگرایی با تقدیرگرایی مذهبی چیست؟ هر دو، شعور و فهم و نیروی تمییز و تشخیص انسان را منحل میکنند؛ یکی در مشیت الهی، دیگری در اتاق‌های خیالی قدرت.
«مدل‌های وارداتی»
اگر مخالفتی دارید، صریح بگویید. شفافیت فضیلت است. مدل بومی مورد نظر شما کدام است؟ نام ببرید. نقد کنید. استدلال بیاورید. سیاست، میدان ایهام و کنایه نیست؛ عرصه مسئولیت ‌پذیری است.
«حافظه تاریخی عمیق»
حافظه تاریخی ایرانیان، بیش از هر چیز، یادآور لحظاتی است که بی ‌مایگان بر صدر نشستند و شایستگان به حاشیه رانده شدند. تاریخ، آینه است؛ اما آینه برای دیدن است، نه برای تحریف تصویر. اگر مدعی این حافظه‌اید، نخست از خود بپرسید چرا هنوز در تشخیص سره از ناسره درمانده‌اید.
«اتاقهای قدرت بین‌المللی»
این تعبیر مبهم، بیش از آنکه تحلیلی ژرف باشد، پناهگاهی برای ذهنی است که از پذیرش پیچیدگی واقعیت میگریزد. اگر همه ‌چیز محصول آن اتاقهاست، پس شما چرا مینویسید؟ چرا مردم را خطاب میکنید؟ جامعه‌ای که مطلقاً مقهور است، موضوع تحلیل نیست؛ موضوع شماتت سطح نافرهیختگی و بیسوادی آدمهایی امثال شماست. اما ایران امروز، صحنه آگاهی و بیداری عمیق فرهنگی است، نه صحنه تسلیم و تقلید و متابعت.
در پایان، مسئله نه اختلاف نظر، که فقدان احترام به شعور جمعی است. ملتی که هزینه میدهد، خون میدهد، فریاد میزند، نیازی به قیّم ندارد. آن‌ که هنوز مردم را کودک میپندارد، پیش از هر چیز باید در آینه بنگرد و بپرسد: مشکل از واقعیت است، یا از عینکی که سالهاست بر چشم نهاده است؟
شاد زی و دیر ززی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: ارشان آذری
عنوان دیدگاه: فرمانده اتاق فکر جهان در زمینه دوام رژیم‌ها
دیدگاه:

.

واقعاً حیف نیست همچین مغز استراتژیکی تو کاخ سفید نیست؟ با این مدل تحلیل، احتمالاً می‌تونست کل جهان رو مدیریت بحران کنه!
طرف جوری از «پیچیدگی سیستم» و «بقای ساختار» حرف می‌زنه انگار قانون طبیعته که هر سیستمی تا ابد دوام بیاره. ضربه خورده؟ مهم نیست. شکاف هست؟ طبیعی‌ست. مردم ناراضی‌اند؟ تقسیم شدن! سقوط؟ شایعه! تغییر جدی؟ خطرناک!
آخرش هم نتیجه‌اش اینه: آروم باشید، سیستم خودش بلدِ چطور زنده بمونه.
این دیگه تحلیل نیست، بیمه‌نامه بقاست! هر جا بوی تغییر میاد، سریع میگه نه نه صبر کنید، زیاد ذوق نکنید، سیستم پیچیده‌ست!
با این منطق اگه جلو بریم، هیچ رژیمی تو تاریخ نباید سقوط می‌کرد.

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: تمام شد رفت دیگه!
دیدگاه:

دروود بر کیانوش عزیز!
اندکی صحبت برای آماده شدن و رفتن به میهن.

همه این مانورها، دست و پازدنهای بی حاصل است در دم آخر غرق شدن. اینها تمامند برای همیشه و ابد. هیچ گریزراهی ندارند؛ سوای یا تسلیم شدن. یا کشته شدن. خواه در طول بمبارنها باشد. خواه به دست ملّـت. جمهوری اسلامی با تمام خصایل نکبتی و خباثتی اش، در همان شبهای سیاه قتل عام دیماه، برای همیشه و ابد از تاریخ و جامعه ایرانیان، ریشه کن شد رفت. نوروز امسال، یکی از باشکوهترین نوروزهای تاریخ مردم ایران خواهد شد. [ وقت کردی، یه نگاهی هم گذرا به فقر فاجعه بار ذهنیّت و خوار و زاری عقب موندگی تمام آنهایی بینداز که در سایتهای عصر نو و اخبار روز و رادیو زمانه و مصدّقیها و لیبرالها و بقیه خز و خیلهای شبکه های اینترنتی، به پرت و پلا گوییهای خود همچنان مششغولند و فقط تخصّصشان، کاه کهنه بر باد دادن و تکرار حرفهای کلیشه ای حزب توده از هشتاد سال پیش تا همین الان است. خواب گران اینها، فاجعه است.]
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: سنگبنا و شالوده مدارایی
دیدگاه:

دروود بر کیانوش عزیز،
صحبتی دیگر.

عرض شود که من آنقدر که لازم بوده باشد در باره «مقوله سکولاریسم اروپائیها و ینگه دنیا» اشاره هایی اساسی در پاره اندیشه ها و مقالاتم کرده ام. احتیاجی به تکرار نیست. فقط اشاره ای میکنم به بحث «سنجشگری/کریتیک» تا بدانیم و بفهمیم که درک عمیق داشتن از «سنجشگری»، پیش درآمدیست و شالوده و زیرساخت و ستونی استوار برای تمام آن چیزهائیست که در اصطلاحاتی به نام «لائیسیته، مدرنیته و مدرن و سکولاریسم و حقوق بشر و قانونمداری و تقسیم قوا و آزادیهای فردی و اجتماعی و مذهبی غیره و ذالک» عبارتبندی میشوند. وقتی که افراد جامعه ای از لحاظ آموزش و رشد و پرورش و فهم و آگاهی به مرحله ای برسند که «کریتیک» را خمیرمایه هر چیزی بدانند؛ متعاقبش انسانها از حالت جمود ذهنی و تعصّب و حماقت زنگارگرفته و اسیر ماندن در چارچوبهای تحمیلی و تلقینی آزاد خواهند شد و هر چیزی را نه به حیث حقیقت ناب؛ بلکه امکانی برای جستجوی حقیقت و زندگی شیرین خواهند فهمید؛ یعنی اینکه برای فرض کنیم زیستن در کنار مسلمان جماعت و مهار کردن رفتارها و گفتارهای و کردارهایش؛ لزومی ندارد که قرآن را بسوزانیم یا تکه پاره اش کنیم؛ بلکه با سنجشگری محتویات قرآن به همنوعان خود می آموزیم که آنچه برای شما و در زندگی و مزاج تک تک شما یا جمعی شما میتواند درمانگر و شیرین باشد؛ همان چیز میتواند در مزاج و زندگی دیگری باعث هلاکتش شود. پس حقیقت تو، فقط در مرزهای روحی و فیزیکی خود توست که اعتبار دارد و موثر است؛ ولی فراسوی مرزهای فیزیکی و روحی تو میتواند مخرّب و هلاک آور برای همنوعانت باشد. همینطور این مسئله را میتوان در باره تمام ادیان ایمانخواه و مذاهب منشعب از آنها و ایدئولوژیهای متنوّع و غیره و ذالک صادق دانست. وقتی که انتقاد بتواند ابعاد زُمخت ادیان و اعتقادات و ایدئولوژیها را سرندکاری کند؛ آنگاه آنچه از اعتقادات باقی میماند، ظرافت و لطافتیست که فرش جامعه را میتواند حتّا زیبا بیاراید. بنابر این، در جامعه ای، قرآن و کاپیتال و انجیل و تورات و اوستا و مهابارات و غیره و ذالک را آتش میزنند یا تکه و پاره میکنند که هیچ ردّپایی از سنجشگری نباشد و سنجشگر را سر به نیست کنند. جامعه ای که ظرفیّت پذیرش کریتیک را نداشته باشد؛ خواه ناخواه به چنگال گیوتیندارانی گرفتار خواهد آمد که حقیقت انحصاری را ابزاری برای اقتدار و قدرت و حکومت مطلق داشتن بر انسانها به کار خواهند بست. [اسلامیّت در ایران، مارکسیسم در شوروی سابق، ناسیونالیسم در آلمان نازی و امثالهم]؛ زیرا هیچ مستبدی و قهّار جبّار و سفّاکی بدون کمک خود انسانها به نابودی آنها قادر نخواهد بود. آنچه که مستبد را در کاربست گیوتین و قتل عام مردم، توانمند میکند، اعتقاداتی هستند که از دایره «سنجشگری» بیرون گذاشته شده و هاله ای تقدّس دورغین به گرداگرد آنها کشیده شده و عامل اصلی فلاکت و ذلالت مردم به دست حُکّام شده اند. آنچه که انسان را به مسلخگاه میفرستد، اعتقاداتی هستند که خود را از هر گونه انتقادی مبرّا میدانند. اسلامی که و قرآنی که خودش را از «انتقاد و سنجشگری» مبرّا میداند، به ابزاری تبدیل خواهد شد که علیه نه تنها خود مومن مسلمان به کار بسته خواهد شد؛ بلکه علیه تمام کسانی که هیچ اعتقادی به قرآن و اسلامیّت نداشته باشند. این مسئله در باره تمام حقایق انحصاری صادق است. برای آنکه قرآن را هیچکس آتش نزند؛ بلکه همچون کتابی در کنار میلیاردها کتاب دیگر در قفسه کتابخانه های عمومی و شخصی بتوان پیدا کرد، تنها راهش، پذیرش «انتقاد و گردن نهادن به سنجشگری از بهر تلطیف خویشتن و اعتقادات خود» است. همین.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: نابودی حکومت الهی و پایان شاخ و برگهایش.
دیدگاه:

دروود بر آقای روزبه گرامی،
تحشیه ای از سر ناگزیری و ناگریزی و شادمانی غمناک!
همانطور که در پای مطالب شما و انسانهایی که مثل شما هنوز در بند و اسیر ذهنیّتهای قالبی و شابلونی هستند، بارها و بارها حرفهای تلخ و سنجشی و بیدارگرانه نوشته ام و به تکرار مجدّد لزومی نیست که نیست؛ زیرا فروخفتگان در حقیقتهای انحصاری، بیدار شدن را عذاب و شکنجه میدانند و ترجیح میدهند که در خوابهای حقیقت انحصاری خود، همیشه خواب خواب بمانند. این صحبتهایم برای آنانیست که به مطالب شما و همعقیدگان شما، گاهی نگاه گذرا میاندازند و به شدّت متاسّف میشوند و راه خود را کج میکنند و میروند. سی سال پیش که من با زحمت فراوان، نخستین کتابم را به نام «فلسفیدن انگیزشی» منتشر کردم، در آخرین اختتامیه سطورش نوشتم که « .... جنبشي پنهان و بسيار ژرف در ايران هست كه بدون كوچكترين آسيبي از هياهوي روز، نرمگام؛ امّا محكم و استوار به پيش ميرود و روزي ميرسد كه در تاريخ ايران از تلاطمهاي قدرتمندان و چاپلوسان آنها، جز كفهايي بر روي درياي فرهنگ ما، باقي نخواهد ماند.». حکومت آخوندی و اسلامیّت شمشیر اقتلویی در ایران به پایان ابدی رسید و همزمان با آن، چپ ایدئولوژیک به پایان رسید. ملّی گرایی مصدّقی به پایان رسید. قومیّت بازی اسارتی به پایان رسید. سوسیال دمکراسی عاریتی به پایان رسید. لیبرال بازی تصنّعی به پایان رسید. فرقه بازیهای مجاهدینی به پایان رسید و دهها گونه از این دست به پایان ابدی خود رسیدند. ایران آینده، ایرانی بس بسیار شگفت انگیز و زیباترینها خواهد شد. ایرانی که هر گوشه ای از آن، کاباره و میکده و رقص پُر شور و حال رنگین کمان جهان آزادگان خواهد بود. ایرانی که مردمش نه تنها با «خشت جان خویش»؛ بلکه با تمام مهر و عشقی که به زندگی دارند، میهن و جهان را خواهند ساخت و آراست. از ویرانه ای به مرغزار شادیها بدون هیچ دیواری و دروازه ای و قراولی. خواندند و تفسیر کردند و گفتند و تکرار کردند که «دوباره میسازمت ای وطن با خشت جان خویش». امّا هیچکس نپرسید و نیندیشید که «خشت جان ایرانی» از چیست که «سازنده است»؛ نه ویرانگر؟. امّا آن که شعر را سرود - سیمین بهبهانی – میدانست که سیمرغ در فرود آمد از چکاد البرز به خاک دگردیسه میشود تا با انسان، خانه شادیها و خوشیها و زیبائیها را بسازند و بیارایند. «جمشید جم»، نخستین خشتمالی بود که از «خاک»، خشت ساخت و «جمکرد» را آفرید. شهری که انسانهایش در خوشزیستی و دیرزیستی و مهربانی و شادخواری از پیر و جوان، وقتی به همدیگر مینگریستند، همدیگر را به هیبت جوان پانزده ساله میدیدند. غرق در شادیها و خوشیها و شنگولیها. خشت وجود ایرانی، گوهر سیمرغیست که زندگی هست و سرشار از مهربانی. خشتی که در ساختن، اوج «خوشزیستی خیّامی» را تجربه میکند. خشتی که تار و پودش سرود زندگیست و فریاد:
شاد زی با سیاه ‌چشمان، شاد /// که جهان نیست جز فسانه و باد
ز آمده شادمان بباید بود //// وز گذشته نکرد باید یاد
من و آن جعد موی غالیه‌ب وی //// من و آن ماهروی حورنژاد
نیکبخت آن کسی که داد و بخورد //// شوربخت آن که او نه خورد و نه داد
باد و ابر است این جهانِ فسوس //// باده پیش آر هرچه باداباد
خشتی که هزاره ها در قلب و مغز و روح و روان ایرانیان امتداد داشت و در شعر شاعران نامدارش، بارها و بارها بازخوانی و زیسته شد؛ ولو گاهی از سر مجبوریّت در خفا به آرامی و درد و رنج زیست. امّا هرگز رودخانه پر خروش و شادی آفرینش از وجود ایرانیان گسسته نشد و هر بار با صلابتی با شکوه در سراسر ایران، طنین انداخت. امروزه روز، تمام آنانی که هیچ نشانه ای از تاریخ و فرهنگ و مردم ایران در کلامشان و رفتارشان و کردارشان پیدا نیست، همچون کفهایی هستند که بر روی دریای باشکوه فرهنگ ایرانیان چونان حباب، تولید میشوند و یکی یکی، میترکند و محو و ناپدید؛ زیرا هیچوقت به دریای مردم و تاریخ و فرهنگ آنها نپیوستند و در کنار مردم خود نایستاندند و با آنها همسرشت و همگوهر نشدند؛ بلکه خود را همواره «پیشگام مصطفائی» اتیکت زدند و فقط در تقابل و تضاد با تاریخ و فرهنگ و مردم ایران، مصدر بلاهتهای فاجعه بار در گفتار و رفتار و کردار شدند. دورانی که تبلیغات و تهمتها و افتراها و خصومتهای آشکار و پنهانی با تمام انرژی و امکانهایی که در اختیار داشتند تا به زور بخواهند تاریخ و فرهنگ این ملّت کهنسال را که تار و پودش را «سیمرغ گسترده پر» بافته است با أنواع و اقسام گیوتینها و شمسیرها سر به نیست کنند، دوران خواب و فانتزیبافیهای آنانی بود که هرگز «زندگی» را نشناخنتد و نزیستند تا بدانند که «ایرانیان» به سلاله سیمرغیان تعلّق دارند و هرگز نمیمیرند؛ زیرا سلول به سلول وجودشان، آتش رقصنده است که حتّا در اوج غمها و رنجها و مصیبتها و دردها میخندند و شادمانی میکنند و دست افشان و پایکوبان میشوند. این فروزه ذاتی ایرانیان را هیچکدام از خاصمان ایران و ایرانی، هرگز نفهمیدند و به جنگ با ملّتی برخاستند که همچون ابر، گوهرش آزادیست و هرگز در هیچ قالب و شابلون و چارچوبی نمیگنجد و فراتر از هر مرزی و دیواری و سدّی در تحوّل و دگردیسی است.
ایران فردا، ایرانیست که مردمش خلاف ژاژگوییهای حقیرانی که قرنهای قرن و سالیان سال در تضاد و خصومت و کینه توزی با تاریخ و فرهنگ مردم، جبهه گیریهای جنون آمیز گرفتند، سرانجام با چشم خود خواهند دید که مردم ایران به راه اصالتهای خود تداوم خواهند داد و زندگی را بدانسان خواهند زیست که «جمشید جم» در آغاز زایش ایران رقم زده بود: «جمکرد شادیها و مهربانیها و خوشزیستیها».
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: کثرت بر شالوده کدام/کدامین پرنسیپها؟.
دیدگاه:

درووود بر کیانوش عزیز!
تحشیه ای مختصر.

اگر من بیایم از خانم «گلرو» بپرسم که «تکثّر و واحد» را به زبان خودت تعریف کن و بعد برای من توضیح بده که »واحد» را چگونه میتوان در «تکثّر» ادغام کرد بدون آنکه کوچکترین صدمه ای ببیند یا اینکه از واقعیّت یابی «تکثّر» ممانعتی به عمل آورد؟. بر شالوده کدام پرنسیپ/پرنسیپها میتوان «واحد و کثرت» را ایجاد و با دوام و بهره آور کرد؟. من مطمئنم نه تنها خانم »گلرو» در پاسخ به این پرسشهای من به شدّت، زبانش بند خواهد آمد؛ بلکه هر نوع پاسخ توجیهی نیز به عمق پرسشهای من، بیشتر خواهد افزود.
ایشون باید قبل از شعار دادن در باره «کثرتها و صداها» که برای هر بچّه ای اظهر من الشّمس هستند، مستدل بگوید که چگونه میتوان و باید به ادغام واحدها و همبستگی آنها برای جامعه ایرانیان و میهنی به نام ایران، اقدام کرد؟. من خیلی مایلم بدانم بر شالوده کدام/کدامین «محور و شاهکلید شالوده ای»؟. تا امرز هیچکس بر روی کره زمین از میان اینهمه مدّعیون نتوانسته است، پاسخ پرسشهای مرا بدهد. هیچکس.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: گر دغدغە فردای ایران راداریم…
دیدگاه:

گر دغدغە فردای ایران راداریم..باید از فرد محوری گزاشت.وبە احزاب وپلولاریسم احترام گزاشت..وگرنە صدای فاشیزم بلندتر شود .دیگر صدای بەگوش نخواهد رسید..واز ایران نیز اثری باقی نخواهد ماند..خطر فاشیزم را جدی بگیرم تاهم سرنوشت المان دە 30و40نشویم