سرانجام نخستین اجراهای نمایش جدیدم "بازی در بازی" در فرانکفورت انجام شد
04.11.2021 - 06:59

 

سرانجام نخستین اجراهای نمایش جدیدم "بازی در بازی" در فرانکفورت انجام شد. در همین روزها که درگیری و تمرکز بر روی آماده سازی نمایش به اوج خود رسید، چند شخصیت مهم ایرانی را از دست دادیم که درباره ی هر یک از آنها باید به تفضیل نوشت و پیش از همه آنها را دنبال کرد تا به اهمیت آنچه در دوران حیاتشان به انجام رساندند، برای همگان روشن تر شود: اولی ایران درودی، نقاش بنام ایرانی و یکی از زنان تاثیرگذار تاریخ معاصر ما که او را "نقاش رنگ‌ها و رنج‌ها و دانه‌های نور" می نامند. دومی آرامش دوستدار، فیلسوف معاصر که با صراحت و بدون تعارفات رایج، به نقد ریشه ای چرایی ناتوانی ما در اندیشیدن و پیش رفتن و فراتر رفتن از چارچوبهای قراردادی بی پرسش پرداخت. اولین بار در دهه ی نود با دو مطلب از او در دو نشریه ی "الفبا" و "دبیره" آشنا شدم به نامهای "امتناع تفکر در فرهنگ دینی" و "روشنفکری ایرانی یا هنر نیندیشیدن". البته او در آن زمان این مقالات را با نام مستعار بابک بامدادان منتشر کرده بود و من دیرتر فهمیدم که بابک بامدادان همان آرامش دوستدار بوده است. آرامش دوستدار فیلسوفی ست که بیش از اینکه خوانده و فهمیده شود، در معرض دشمنی چند گروه قرار گرفت که مهمترینشان اسلامیون در هر لباس بوده اند. در مورد او به تفضیل خواهم نوشت. سومی سیروس آموزگار، یکی از برجسته ترین و با سوادترین روزنامه نگاران ایرانی بود که حتما تلاشهای او و ارزش حضورش در تاریخ معاصر ایران مورد بررسی اهل فن قرار خواهد گرفت. درگذشت هر سه مرا بسیار متاثر کرد.
بازمی گردم به اجراهای دوشب (شنبه و یکشنبه، سی ام و سی و یکم اکتبر دوهزار و بیست و یک) نمایش "بازی در بازی":
در کارگردانی متن این نمایش که خودم نوشته ام، با چالش هایی روبرو بودم که البته خودم همواره برای خودم می سازم. در این متن سه لایه و چند لایه تعاریف کلیشه ای آنچه از مرد بودن و زن بودن و فراتر از آن زنانگی و مردانگی در فرهنگ ما جا افتاده است، در خرده داستانهایی اول به نمایش گذاشته میشود، بعد شکسته میشود، بعد مورد پرسش قرار میگیرد و در یکی از لایه ها در جاهایی ارجاع داده میشود به رمان عقل آبی شهرنوش پارسی پور که اصلا موضوعش همین است. مثلث اصلی این نمایش زن و مرد بازیگر، زن و مرد تماشاگر و زنانگی و مردانگی رها شده و بی تعصب اما سرکوب شده ی درون مایند. نمایش با یک داستان به ظاهر پیش پا افتاده یعنی تلاش یک مرد جوان برای بدست آوردن دل یک زن جوان آغاز میشود. هر یک در قالبهایی که آموخته اند به دلبری از دیگری می پردازد، اما دلبری مردانه هر چه پیشتر می رود، بصورت یک ابراز وجود خودشیفته بروز می کند و زن را پذیرا و منفعل می خواهد و زن در تناقض میان جذب شدن به الگوی مردانه ای که به او شناسانده شده و ایجاد مرزهای بدنی در تلاشهای مکرر مرد برای نزدیکی جسمی به او قرار میگیرد. این بازی شکسته میشود و شکل آن تغییر می کند و چالش در سطوح دیگری ادامه پیدا می کند.
این توضیحات را دادم که بگویم اجرایی کردن طرحی که در ذهن داشتم و در متن آورده بودم و رفتن از یک بازی به بازی دیگر که همه به نوعی به هم مرتبط اما در ظاهر بی ارتباطند، کار آسانی نبود. همه چیز به عکس العمل تماشاگر بستگی داشت و اینکه تا چه حد با این انقطاعها و تغییر مسیرها به لحاظ ذهنی و تصویری همراهی می کند. آنچه از عکس العملهای تماشاگران چه در حین اجرا و چه پس از آن دیدم، خوشبختانه مثبت بود و بخصوص در شب اول و با ریتم درست اجرایی، در نوع خود موفق بود.
همه ی این تلاشها عملی نمی شد اگر همراهی و همکاری و تلاش بازیگران و همکارانم در درک و پیشبرد و اجرای این طرح را نمی داشتم.
ما در هر دو شب پس از پایان اجرا و هنگام تشویق تماشاگران، عکس همراه از دست رفته مان، فرهنگ کسرایی را روی میزی در کنارمان گذاشتیم و گلهایمان را نثار او کردیم، برای حضور سالیانش به عنوان یک هنرمند خوب و یک بازیگر و همکار کم نظیر.
در شب دوم اجرای مان نرگس اسکندری-گرونبرگ عزیز که اکنون شهردار فرانکفورت است، حضور داشت که توسط رئیس تئاتر به او و به قدسی حجازی عزیز خوش آمد گفته شد. در ادامه نرگس طی سخنان کوتاهی از اهمیت هنر بخصوص در دوران سختی مانند همین دوران کرونا و همچنین اینکه از سالن همین تئاتر کارش در حزب سبزها را آغاز کرده است گفت و اینکه خوشحال است که اولین حضورش در سمت شهردار فرانکفورت در تئاتر ما است. هم به لحاظ اینکه به زبان مادری او فارسی است و هم بدلیل مرکزیت موضوع زن در آن. او از اهمیت پرداختن به این موضوع در هنر و در عرصه های دیگر سخن گفت و در ادامه گفت که از بینندگان ثابت کارهای من است و گفت که خوشحال است در تئاتر ما حضور دارد.
در پایان و علیرغم اینکه مطلب طولانی میشود، دوست دارم از تک تک بازیگران و همکارانم برای همراهی و دلسوزیشان تشکر کنم:
حمیدرضا مهنانی، بازیگر جوانی که از طریق حمید سیاح زاده ی عزیز به من معرفی شد و در ایران نیز به عنوان بازیگر و نویسنده فعالیت داشته، در اولین همکاری مشترکمان در این نمایش با بازی و روان و توانایی های بسیارش در بازیگری که با شخصیت صادق و همراهی های بیدریغش در پشت صحنه تکمیل میشود، بسیار خوش درخشید.
هرمین عشقی که همکار و همراه سالیان ماست و امروز یکی از بازیگران با تجربه و با استعداد و خلاق زن در تئاتر خارج از کشور است. بازیگری که به کم بسنده نمی کند و همواره در تلاش برای بهتر کردن کارش است و برای هدفش که بهتر شدن و تعالی در کار است، جدا تلاش می کند.
مرتضی مجتهدی که از قدیمیهاست و کار تئاتر را از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پیش از انقلاب آغاز کرده و در میان بازیگران خارج از کشور جزو پیشکسوتهاست. همدل است، همراه است و هم در پشت صحنه و هم در صحنه با دقت و نگرانی خاص خودش برای بهتر کردن کار تلاش کرده و می کند و در عین حال عکاس و فیلمبردار توانایی هم هست. وقتی کاری به او سپرده میشود، خیالم راحت است که با دقت انجام میشود و وقتی به مشکلی بر میخوریم، همواره راه حلی دارد.
ملیحه بابایی جوان و پرشور و مسئول و با استعداد که به قصد بازیگر شدن نیامده بود، اما در همان روزهای اول تمرین و در حالیکه برای تماشای تمرینها می آمد و بغل دست من می نشست، از طریق نکاتی که گاه می گفت، متوجه استعداد، دقت، هوش و جدیتش شدم و بعد از یک تست کوتاه متوجه شدم که بدون اینکه خود بداند، انگار برای کار در عرصه ی تئاتر ساخته شده است. او از همان زمان که نقشی را بر عهده اش گذاشتیم، با پشتکار تمام و تلاشهای شبانه روزی، با کنجکاوی برای آموختن در تمرین و در خارج از تمرین از طریق رجوع به فیلم ها و نوشته ها در مورد بازیگری و دقت و استعدادش در حین تمرینها، توانست بسیار سریع نقش خود را دریابد و بپروراند.
ستاره سهیلی که یکی از بازیگران با تجربه ی ما در خارج از ایران است و در نقشهای متعددی با کارگردانهای مختلف در آلمان کار کرده است و در سه کار اخیر من بطور مستمر به عنوان بازیگر حضور داشته است. ستاره در کارش جدی است و نظم و جدیت که لازمه ی کار بازیگری ست، جزیی از وجودش است. او نیز هم به عنوان بازیگر و هم در کارهای پشت صحنه و هم در روزهای سخت همواره در کنار ما بوده و همراه بوده و هست و از اینکه با او کار می کنم، بسیار خوشحالم.
حمید سیاح زاده که از بازیگران با سابقه ی ما در شهر فرانکفورت است و در کارهای گذشته ی ما نیز به عنوان بازیگر و دستیار کارگردان با ما همکاری داشته است. او بازیگری آگاه است و غم نان اگر که بگذارد، آنچه از نیرویش باقی می ماند را بدون ادعا در خدمت کار می گذارد. دلسوز است، همراه است و انسان بسیار خوبی ست و همکاری و آشنایی دیرینه با او برایم بسیار ارزشمند است.
شیلان شهبازی که به گفته ی خودش یکی از آرزوهای بزرگش بازیگر شدن و کار کردن با گروه ما بوده است. آرزویی که به همت خودش بر آورده شد. او توانست در طول تمرینهای این نمایش با تلاش و عشق و پشتکار، اصول بازیگری را بیاموزد و خود را برای نقش اصلی در این نمایش آماده کند. رساندن او به جایی که بتواند در کار ما حضور صحنه ای داشته باشد و در مدت زمان فشرده باعث میشد که بیش از همه بر او فشار بگذارم. او تمام سختیها و بداخلاقی های من را برای هدف بزرگترش به جان خرید و با فروتنی و تلاش توانست در شب دوم اجرای ما در نقشی که با هرمین تقسیم می کند، بروی صحنه برود و اجرای خوبی ارائه بدهد.
آزاده بهرامی که موزیک کار ما را ساخته است و یکی از زنان جوانی است که به آینده اش بسیار امیدوارم. همکاری ما از سال 2017 آغاز شد که آزاده در نمایش "در این مکان و در این زمان" بصورت زنده وهمراه با زنده موسیقی اجرا میکرد و در جاهایی میخواند. آزاده در کارش بسیار جدی و مصمم و منظم است. می داند کجا ایستاده و می داند به کجا میخواهد برود. همراهی او با گروه ما و در عین حال کار مستقلش در عرصه ی موسیقی بسیار پر بار است و از همراهی همیشگی اش چه در پشت صحنه و چه روی صحنه بسیار شادمانم.
پروین شجاعی عزیزم، دوست و همراه نازنین سالیانم که به دلیل علاقه ی بسیارش به مرکزیت موضوع زن در آثار من، تا کنون از هیچ کمک و تلاشی دریغ نکرده است و تمام پشت صحنه توسط او می گردد. می دود، ارگانیزه می کند، در تمرینها با متن در دست، متن گوییها را کنترل می کند، در موقع بداخلاقیهای من از بچه ها دلجویی می کند، در موقع خستگی بیش از حد من، بار از روی دوشم بر می دارد. برای تک تک بچه های گروه غمخوار و یاور است و همه عاشقانه دوستش می داریم.
و بالاخره پرویز عزیزم که یکی از بچه ها او را "خدای صبر و تحمل" می خواند و براستی صبورانه همراه من و ما هست و کار های مربوط به بالانویس نمایش را و هر کاری که در پشت صحنه لازم باشد را انجام می دهد.
نمایش بازی در بازی
اجراهای فرانکفورت، 30 و 31 اکتبر 2021
نویسنده و کارگردان: نیلوفر بیضایی
بازیگران: ملیحه بابایی، هرمین عشقی، مرتضی مجتهدی، حمیدرضا مهنانی، ستاره سهیلی، حمید سیاح زاده، شیلان شهبازی
عکس: سپهر عاطفی
کلیه ی حقوق محفوظ است.
 
 
 
 
 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی
برگرفته از:
فیسبوک نویسنده

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما