هشتم آذرماه سالگرد اعدام ددمنشانه نسرین محمدپور دهکردی
29.11.2021 - 01:55

 

نسرین محمدپور دهکردی فرزند علیمراد محمدپور دهکردی و فرنگیس مشرف دهکردی در سال ١٣٣٨ در شهرکرد در استان چهارمحال و بختیاری زاده شد، دبیرستان را به پایان رساند و با آن که سن کمی داشت کتاب های فراوانی را مانند کتاب های کارل مارکس درباره اقتصاد خوانده بود، نسرین چون رشته اقتصاد را دوست داشت پیش از انتحار اسلامی و جایگزین شدن دوزخ آخوندی به جای زندان آریامهری از دانشجویان دانشکده اقتصاد دانشگاه ملی در تهران شد، البته دانشگاه ملی پس از انتحار اسلامی و پس از انهدام فرهنگی از سوی گردانندگان رژیم آخوندی دانشگاه شهید بهشتی نام گرفت! در سال ۱۳۵۶ نسرین محمدپور دهکردی با سازمان چریک های فدائی خلق ایران آشنا شده و به کمونیست ها پیوست و پس از انتحار اسلامی با گروه دانشجویان پیشگام که هوادار سازمان چریک های فدائی خلق ایران بودند همکاری گسترده ای را آغاز کرد و پس از انشعاب این سازمان به اکثریت و اقلیت با سازمان فدائیان - اقلیت در بخش کارگری همکاری کرد.

نسرین محمدپور دهکردی در آبان ماه سال ۱۳۶۰ هنگامی که می خواست از تهران به کرج برود شناسائی و دستگیر شد چون مسئول تشکیلاتیش خیانت کرده و او را لو داده بود! نسرین بی درنگ به زندان اوین برده شد، در زندان اوین ددمنشانه ترین و سخت ترین شکنجه ها را به همراه توهین های فراوان در شعبه ششم دادستانی اوین که شعبه ویژه بازجوئی از کمونیست ها بود از سر گذراند، شکنجه هائی مانند تازیانه بر کف پاها، دستبند قپانی، مشت، لگد، سیلی، توسری و ..... رئیس شعبه ششم دژخیمی به نام حامد معروف به حامد ترکه بود، با آن که شکنجه هائی که در شعبه ششم دادستانی اوین به نسرین داده می شدند بسیار سخت بودند اما نسرین هیچ چیز بر دانسته های دژخیمان و شکنجه گران نیافزود و حتی از گفتن نامش خودداری کرد و همگان حتی زندانیان او را با نام ناهید محمدی می شناختند! سرانجام نسرین محمدپور دهکردی به بیدادگاه برده شد و چون دلاورانه از کمونیسم دفاع کرد به اعدام محکوم شد.

مینا زرین که نه سال از سال ۱۳۶۰ تا سال ۱۳۶۹ زندانی بود درباره نسرین محمدپور دهکردی که او را با نام ناهید محمدی می شناخت چنین نوشته است:

..... ناهید محمدی دختری بذله گو، شوخ طبع، شاد، زیبا با چشمانی درشت، با کت و دامنی شیک به رنگ آبی تیره و آرایش کرده دستگیر شد، در هنگام ورود به زندان اوین چادر سرمه ای به سرش انداخته بودند، با شیطنت و با طنز به من گفت: "چادر سرمه ای را به من دادند که به رنگ لباسم جور درآید!" ناهید به شدت با کابل شکنجه شد و آن قدر ﺑﻪ ﻛﻒ ﭘﺎﻳﺶ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﭘﺎﻫﺎﻳﺶ ﻣﺜﻞ ﻳﻚ ﺑﺎﻟﺶ ﺑﺎﺩ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩند ﺍﻣﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﻟﺒﺎﻧﺶ ﻭ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻗﻄﻊ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ! در دادگاه از تشکیلات سیاسیش دفاع کرد، به همین دلیل یقین داشت اعدام خواهد شد، کوتاه به بند آورده شد و موقع وداع با دیگر زندانیان آهنگ: "مرا ببوس!" را خواند، با تک تک ما روبوسی کرد و هیچ اعتنائی به فریاد نگهبان زن که جیغ می کشید: "سریع! سریعتر! برادرها بیرون از بند منتظرند!" نکرد، ناهید جسورانه چادر مسخره سرمه ای را تا آخرین لحظه به سر نکرد و نگهبان موقع خروج او از بند چادر را به سرش انداخت، ناهید را یک جنگجو، ضد سلطه و ضد نمادهای ارتجاعی همچون حجاب اجباری سیاه چادرها دیدمش .....

http://iranglobal.info/node/16774

در تاریخ یکشنبه هشتم آذرماه سال ۱۳۶۰ نسرین محمدپور دهکردی به همراه سیما دریائی اعدام شد، در این باره منیره برادران دختری تبریزی که نه سال از سال ۱۳۶۰ تا سال ۱۳۶۹ در زندان ها و شکنجه گاه های رژیم ولایت فقیه زندانی بود چنین نوشته است:

..... عصرها به هنگام ورود تازه واردان به بند جلو در تجمع می شد، هر کسی دنبال آشنائی می گشت، روزی من نیز در بین آنها آشنائی دیدم، سیما که از زمان دانشجوئی او را می شناختم ..... چهار روز پیش دستگیر شده بود، سیانور همراه داشته است اما پاسداران در لحظه دستگیری دست در دهانش کرده و مانع خوردن سیانور شده بودند! همه اطلاعات را داشتند، کسی که سیما را لو داده بود درباره اش همه چیز را می دانسته است، با این همه سخت شکنجه شده بود، سه روز بازجوئی کرده روز چهارم او را به دادگاه فرستاده بودند و حالا در انتظار اجرای حکم بود، می گفت: "دخترخاله اش هم که با وی هم خانه بوده دستگیر شده است!" سخت نگرانش بود و می گفت: "بعد از رفتن من او تنها خواهد ماند!" به من سفارش می کرد که او را تنها نگذارم.

فردای آن روز اسمش را به همراه نام دیگری از بلندگو خواندند که خود را برای رفتن آماده کنند! فرصتی باقی بود تا با سیما آخرین دقایق زندگیش را شریک باشم، باهم به هواخوری رفتیم ..... در میان گفتگوهایمان دختر جوان دیگری که با سیما دوست بود آمد، او را قبلا در بند ندیده بودم، سیما او را به من معرفی کرد: "ناهید!" اسم او را نیز همراه سیما خوانده بودند، هر دو همسفر بودند! ناهید گفت: "او را نیز روز قبل به بند آورده اند!" دنبال موچین می گشت که ابروهایش را مرتب کند! با خنده به سیما گفت: "می خواهم مرتب بروم!" سیما نیز خندید و از کیفش موچینی را درآورد، ناهید یک هفته قبل دستگیر شده بود، او را هم مسئول تشکیلاتیش لو داده بود! ناهید در تمام مراحل بازجوئی از اعتقادش دفاع کرده بود، بازجو می خواسته او را به بحث ایدئولوژیک بکشاند، ناهید گفته بود: "شما اقتصاد را درست کنید، من کاری با ایدئولوژیتان ندارم!"

ساعتی بعد مجددا اسمشان را خواندند، سیما آخرین سفارشات خود را از بابت نگرانیش در مورد دخترخاله اش به من کرد، دخترخاله اش در آن لحظه به شدت می گریست و حاضر به وداع نبود، دو دختر قهرمان که هنوز در بند گمنام بودند دست یکدیگر را گرفته خداحافظی کرده و با خنده بند را ترک کردند، به سراغ دخترخاله رفتم که در غمش شریک باشم اما او می خواست تنها باشد، به هواخوری رفتم، هنوز باران می بارید، نزدیک غروب بود، بغض فرو خورده ام ترکید و سیل اشک هایم جاری شد .....

http://iranglobal.info/node/40702

دژخیمان و شکنجه گران رژیم آخوندی پیش از اعدام نسرین محمدپور دهکردی به نسرین گفتند که وصیتنامه ای برای خانواده اش بنویسد! چون دژخیمان می پنداشتند که اگر به نسرین بگویند: "وصیتنامه ات را بنویس!" نسرین خواهد ترسید و توبه نامه خواهد نوشت و یا مصاحبه خواهد کرد و یا تواب خواهد شد و یا با رژیم همکاری خواهد کرد و یا دوستانش را لو خواهد داد و ..... اما نسرین بی هیچ هراسی نوشتن وصیتنامه را پذیرفت و در وصیتنامه اش چنین نوشت: "به خانواده ام بگویم ناراحت نباشند، فرزند شما از تربیت شما سپاسگزار است، زندگی زیباست، شما زیبائی های زندگی را حفظ کنید، دیگران از قول ما خواهند دید، نسرین محمدپور دهکردی، ۱۳۶۰ ، اوین"

فرنگیس مشرف دهکردی مادر نسرین چند بار برای دیدن دخترش به زندان اوین رفته بود اما دژخیمان و شکنجه گران اجازه دیدار با نسرین را به مادرش نداده بودند! تا آن که روز یکشنبه هشتم آذرماه نسرین به همراه سیما دریائی اعدام شد، سه هفته پس از اعدام نسرین در تاریخ یکشنبه بیست و نهم آذرماه سال ۱۳۶۰ مادرش برای چندمین بار به اوین رفت تا سراغی از دخترش بگیرد، هنگامی که مزدوران رژیم ولایت فقیه وصیتنامه نسرین را به دستش داده و گفتند که نسرین اعدام شده است فرنگیس فریاد زده و به خمینی دشنام داد که مزدوران رژیم آخوندی نیز او را هل داده و به سوی آسفالت پرت کردند، فرنگیس که به زمین افتاده بود سرش به آسفالت خورد و دچار خونریزی مغزی شده و بیهوش شد که خانمی او را به بیمارستان رساند.

فریدون محمدپور دهکردی برادر نسرین محمدپور دهکردی که در سال ۱۳۲۹ زاده شده بود نیز مانند نسرین یک کمونیست بود، فریدون محمدپور دهکردی پیش از انتحار اسلامی و پیش از بر سر کار آمدن رژیم ولایت فقیه از وابستگان به سازمان چریک های فدائی خلق ایران بود، فریدون در سال ۱۳۵٨ هنگام رفت و آمد در شهرهای کردنشین ایران با مأموران رژیم آخوندی درگیر و کشته شد.

پاشا مقیمی شوهرخواهر نسرین محمدپور دهکردی نیز کمونیست و پسری رشتی بود که پیش از انتحار اسلامی در آلمان از دانشجویان وابسته به کنفدراسیون دانشجویان بود، پاشا پس از انتحار اسلامی به ایران بازگشت و در زادگاهش رشت با سازمان چریک های فدائی خلق ایران همکاری کرد، در سال ۱۳۵۹ پس از انشعاب این سازمان به اکثریت و اقلیت پاشا به همراه همسرش که خواهر نسرین و فریدون بود به اقلیت پیوست، پاشا در سال ۱۳۶۰ پس از قطع ارتباطش با سازمان فدائیان - اقلیت در کارگاهی در جاده تهران و کرج در پوشش تعمیرکار پنهان شد اما نهانگاهش لو رفت و دستگیر، شکنجه و اعدام شد.

برادر دیگر نسرین که دانشجوی دانشکده معماری دانشگاه تهران بود نیز کمونیست بود که سه سال پس از اعدام نسرین در سال ۱۳۶۳ دستگیر شد، پس از شنیدن خبر دستگیری برادر نسرین پدرش دچار ایست قلبی شد و درگذشت! برادر نسرین تا سال ۱۳۶۷ در زندان ماند اما چون دچار روان پریشی شده بود آزاد شد، برادر کوچک نسرین با آن که آزاد شد اما برای شکنجه های فراوانی که در زندان ها و سیاهچال های دژخیمان و شکنجه گران رژیم آخوندی از سر گذرانده بود دچار روان پریشی شده و حافظه اش را از دست داده بود، همه دندان هایش ریخته بودند و موهایش سفید شده بودند و قدش خم شده بود و هیچ چیز را از گذشته به یاد نمی آورد!

فرنگیس مشرف دهکردی مادر نسرین محمدپور دهکردی و فریدون محمدپور دهکردی و مادرزن پاشا مقیمی در سال ۱۳۶۸ هنگام شنیدن خبر مرگ خمینی روسری نسرین را آورد و بالای سرش چرخاند و شاد و خندان آواز خندید و رقصید! سرانجام فرنگیس مشرف دهکردی دچار روان پریشی شد و فرو ریخت، فرنگیس مرگ فرزندانش، دامادش و شوهرش را باور نمی کرد و خاموش به نقطه ای خیره می ماند و سخنان درهم و برهمی را تکرار می کرد، فرنگیس همچنان بیمار و روان پریش سال ها روی بستر بیماری زنده ماند و سرانجام در تیرماه سال ۱۳۹۶ درگذشت.

سخنان نادرست درباره نسرین محمدپور دهکردی و برادرش فریدون

بدبختانه در برخی از نوشتارها سخنان نادرستی درباره تاریخ دستگیری و اعدام نسرین محمدپور دهکردی نوشته شده اند، برای نمونه نوشته شده است که نسرین در نهم آذرماه سال ۱۳۶۰ دستگیر و در بیست و نهم آذرماه سال ۱۳۶۰ اعدام شد! روشن است که این تاریخ ها نادرست هستند چون هنگامی که همبندی های نسرین می گویند که او به همراه سیما دریائی در تاریخ هشتم آذرماه سال ۱۳۶۰ اعدام شد پس چگونه نسرین در تاریخ نهم آذرماه سال ۱۳۶۰ دستگیر شده است؟ و چگونه نسرین در تاریخ بیست و نهم آذرماه سال ۱۳۶۰ اعدام شده است؟

در برخی از نوشته ها نیز دیده می شود که فریدون محمدپور دهکردی (برادر نسرین) یکی از اعدام شدگان کشتار زندانیان سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷ نامیده شده است! که سخن نادرستی است چون فریدون نه سال پیش از این کشتار در سال ۱۳۵۸ در یک درگیری در یکی از شهرهای کردنشین ایران کشته شده بود و کشته شدن فریدون محمدپور دهکردی ربطی به کشتار زندانیان سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷ ندارد!

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

 

Missing media item.

Missing media item.

 

Missing media item.

Missing media item.

Missing media item.

Missing media item.

Missing media item.

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

منابع گوناگون

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما