اعدام فرهنگ و هویت عربی در پای نخل اهواز

در اهواز فرهنگ و زبان عربی مهمترین عنصر رویارویی ملت عرب اهواز با نظام است. این رژیم با اقداماتی پست تر از اقدامات استعمارگران بزرگ به جنگ ملتی رفته است که تمام ثروت هایش را از دست داده است و تنها دارایی آن، زبان و فرهنگ و هویتش است. نژاد پرستان می خواهند با قتل شعرا و ادیبان، فرهنگ عربی را در پای نخل اهواز سرببرند

بار دیگر نظام تبعیض و ستم نه جمهوری و نه اسلامی، می خواهد جوانان بی گناه عرب را قربانی انتقام جویی وحشیانه اش سازد. اولین بار نیست که نظام حاکم در رویارویی با حرکت روز افزون ملت عرب اهواز در مطالبات حقوق حقه خود دست به انتقام جویی می زند. درپی رخ داد تاریخی و سرنوشت ساز انتفاضه 15 آوریل 2005 که بسان نقطه عطفی در تاریخ مبارازات سیاسی ملت عرب اهواز در راستای دستیابی به حقوق خویش است، نظام فرزندان این ملت بی پناه را دسته دسته به زندان افکند و آنها را به دست بی رحم شکنجه گرانش سپرد. یک ماه پس از انتفاضه پیکر پنج تن از جوانان عرب که تحت شکنجه وحشیانه اطلاعات جان خود را از دست داده بودند توسط مردم از رودخانه کارون بیرون کشیده شد. در سالهای گذشته نیز دهها زندانی سیاسی عرب که از زندانهای این رژیم جان سالم برده اند، همگی از وحشی گری و حس قوی انتقام جویی این نظام سخن می گویند. شکنجه گران نظام زمانی که در سیاه چالها فرزندان ملت عرب اهواز را شکنجه می کنند قبل از آنکه بوظیفه خود در قبال نظام جامه عمل بپوشانند در حقیقت حس کینه و انتقام جویی خود را با شکنجه جوانان عرب سیراب می کنند.

چندماه نگذشته بود که نظام با بازداشت تمامی فرزندان خانواده باوی در احواز همگان را شگفت زده ساخت. بردارن باوی همگی اشخاصی روشنفکر و تحصیل کرده بودند و از فعالان فرهنگی اقلیم اهواز. این بار نظام کینه قدیمی اش را نتوانست مخفی سازد. زامل باوی به دلیل برگزاری جشن عروسی اش به شکل سنتی عربی و بازتاب این جشن در سطح وسعیی در اقلیم اهواز سبب شد تا مافیای کینه توز حاکم بر اهواز در فکر انتقامجویی از این فعال فرهنگی شود. زامل باوی با وجود شکنجه های فراوان اطلاعات، به دلیل بی گناه بودنش نظام نتوانست هیچگونه اعترافی از او بگیرد. اعدام زامل باوی و زندانی شدن تمام برادرانش علاوه بر فاش ساختن خواست نظام در قربانی ساختن انسانهای بی گناه جهت به راه انداختن رعب و وحشت در جامعه، حکایت از انتقامجویی نظام از این خانواده فرهنگی دارد.

قلع و قمع و ترور چندین شاعر ملی عرب اهوازی بواسطه مسوم کردن آنها در دوره بازداشت شان نزد اطلاعات و یا کشتن آنها بوسیله تصادفات عامدانه شیوه ای دیگری است که نظام در راستای تسویه حساب با جنبش فرهنگی ملت عرب احواز به کار می برد. ستار صیاحی شاعر ملی عرب اهوازی است که پس از خروج از زندان رژیم با وجود این که وی جوانی قوی و با نشاط بود به یک باره دچار خونریزی شد و جان باخت.

علاوه بر این چندین شخصیت فرهنگی و اجتماعی ملت عرب اهواز از قبیل آقای صرخه و غازی حیدری دانشجویان دانشگاه اهواز بهمراه شمار زیادی از فارغ التحصیلان دانشگاهها در بند این رژیم به سر می برند. صرخه به دلیل انتشار نشریه دانشجویی عربی در دانشگاه احواز از سال 2005 تاکنون در زندان به سر می برد.

سعید حمادی و سعید صاکی دیگر فعالان اجتماعی و فرهنگی عرب هستند که با اتهاماتی واهی راهی زندان ها شدند. ایشان از سال 2006 تاکنون اسیر رژیم و در بند هستند. سعید حمادی در یکی از موسسات فرهنگی که در دوره اصلاحات مجوز فعالیت گرفته بود، فعال بود و سعید صاکی شاعر و ادیب اهوازی غیوری است که دفاع از حقوق فرهنگی و هویت عربی را مسئولیتی می دانست بر عهده خویش.

خشونت وحشیانه رژیم در احواز قبل از هر چیز حکایت از رویکرد شووینیستی حاکمان محلی و به تبع آن سردمداران تهرانی آنها دارد. حاکمان محلی از آنجائیکه خود برخاسته از خرده فرهنگ های مسخ شده در فرهنگ فارسی هستند سر پا ایستادن ملتی مظلوم و تحت ستم همچون ملت عرب اهواز را برنمی تابانند و ایستادگی این ملت در برابر هجمه همه جانبه اسیمیلاسیون مرکزی را توان دیدن نیستند. آنها که اجیرانی برای مرکز بیش نیستند تا با سرکوب ملت عرب اهواز به اصطلاح تمامیت ارضی شان را حفظ کنند، در برابر هیبت انسانی و عظمت مقاومت این ملت خود را خوار و ذلیل می بینند. همچین واهمه و ترس حاکمان محلی بیش از ترس مرکز نشینان است. چرا که روزی که در آن ملت عرب تصمیم به تعیین سرنوشت خود بگیرد آنها دیگر جایی در میان ملت عرب اهواز نخواهند داشت. لذا انتقام جویی حاکمان محلی احواز ریشه در ذلت و ترس آنها دارد.

همچنین اعطای امتیاز حاکمیت بر اقلیم اهواز از سوی رژیم به مافیای محلی غیرعرب حاکم بر اهواز و بازگذاشتن دست آنها در ارتکاب انواع و اقسام جنایت ها در حق ملت بی پناه عرب و به ویژه قلع و قمع فعالان سیاسی و فرهنگی عرب، حکایت از واهمه و ترس شدید این رژیم از رسیدن صدای این ملت به گوش جهانیان دارد. تائید حکم اعدام پنج جوان عرب از سوی دیوان عالی کشور حکایت از همراهمی مرکز با مزدوران محلی در قلع و قمع جنبش فرهنگی و هویت طلبانه ملت عرب احواز دارد.

در اهواز فرهنگ و زبان عربی مهمترین عنصر رویارویی ملت عرب اهواز با نظام است. این رژیم با اقداماتی پست تر از اقدامات استعمارگران بزرگ به جنگ ملتی رفته است که تمام ثروت هایش را از دست داده است و تنها دارایی آن، زبان و فرهنگ و هویتش است. نژاد پرستان می خواهند با قتل شعرا و ادیبان، فرهنگ عربی را در پای نخل اهواز سرببرند.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام. آقای نوری حمزه استان خوزستان که شما به علت عقاید تجزیه طلبانه آن را اهواز میگویی,بخشی جداناپذیر از ایران است و خواهد بود. در استان خوزستان به غیر از عرب زبان ها,فارس ها و لرها هم زندگی می کنند.ولی شما و امثال شما همیشه خوزستان را عرب نشین معرفی می کنی.شهر اهواز نیز ترکیبی از عرب,لر و فارس است.