جنگ نان آوران با خدا و ملا

چرائی جنگ گریزناپذیر کارگران و کارمزدان و نان آوران بخاک نشسته برعلیه "حکومت خدا و ملا "را می باید درین چاره و راهکار پایانی یافت که دیگر داشتن نان خالی هم درین بن بست مرگبار و جهنم اسلامی ممکن نمی باشد

چرائی جنگ نان آوران با خدا و ملا

چرائی جنگ گریزناپذیر کارگران و کارمزدان و نان آوران بخاک نشسته برعلیه "حکومت خدا و ملا "را می باید درین چاره و راهکار پایانی یافت که دیگر داشتن نان خالی هم درین بن بست مرگبار و جهنم اسلامی ممکن نمی باشد و آنهم زیر سیطره ساختار پلید ولائی مطلق که او نشان داده برایش هیچ چیزی مهمتر از بقای ولایت اش نیست. آری من اینرا می دانم و تک تک دوستان و دشمنان ما درین کشور دارا و ثروتمند هم می بینیم و می بینند که دین دولتی و حکمت الهی ـ آخوندی سرآخر چه بر سر کشور آورده، و چه سرنوشت تلخ و عاقبت ناگواری را برای زندگی بربادرفته ی ما فراهم ساخته که امروزه درین دیار عدل علی همین نان ناقابل را نیز از سفره ی زحمتکشان، تنگدستان و توده های میلیونی کار زدوده است. و خود گرانندگان شریف رژیم و فرزندان برومندشان پشت به وعده های آخرت خویش کرده و همینک همگی یا خارج نشین و یا کاخ نشین های کنونی گشته و هریک به نام نامی خدا و رسول خدا جزو اشرافیت مقتدر و متمول زمانه الهی ـ ولائی کنونی می باشند.

 

بدنیست بدانیم که یکی از مالکان گردن سپر برای اینهمه فسادها، تباهی ها، ستم ها، سرکوب ها، نارسائی ها، بیماری ها، نداری ها، مصیبت ها، تنگناها و فراری شدن از ستم ها و زورها و گرسنگی های هولناک به بیرون از مرزهای کشور اسلامی، آقای پدر زن رئیسی، یا علم الهدا چه می گوید:

 

{ تحریم های ظالمانه باعث قطعی آب و برق و بخوان قحطی نان و ... شده و عده ای "معاند" مشکلات کوچک را بزرگنمائی می کنند (( ملت نادان )) هم با آنها همراه هستند و ادامه می دهد: یاد بیاورید! پدران شما با فانوس و هیزم زندگی کرده اند و کسانیکه خودشان و خاک یک کشور را از روحانیون برترمی دانند ملحدند و مجازات آنها مرگ است و ما با هیچکس شوخی نداریم. نیروی مقاومت منتظر دستور (( ولی امر مسلمین)) هستند تا از حریم روحانیت دفاع کنند. مردم ما باید تحمل کنند و اگر تحمل ندارند بروند جاهائی که آب و برق و نان هست و دیگر این دغدغه ها نباشد. همچنین همین علم الهدای مالک مشهد که دامادش رئیسی رئیس جمهور ماست می گوید: باید تاسف بخوریم ( ایرانی ها این دنیای بی ارزش را به جهان آخرت ترجیح می دهند.) چنین ملتی کمترین مجازاتش مرگ ذلیلانه است. }

و فرزندان این مالک مشهد:

حامد علم الهدا : معاون امور ایران مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

جلیله ..  : دانشیار مدرسه عالی شهید مطهری در رشته فلسفه اسلامی

جمیله..  زن رئیسی: عضویت هیات علمی گروه علوم تربیتی دانشگاه بهشتی تهران، ریاست کمسیون تعلیم و تربیت دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی.

علی .. : " عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور و معاون فرهنگی و رئیس"  دانشکده الهیات" در دانشگاه پیام نور

ماجد.. : مدیر عامل شرکت نماد اندیش آرین، مسئول موسسه فرهنگی هنری منایا آدمین سایت ابراهیم رئیسی و خود احمد علم الهدا پدرش و همچنین معاون  اجرائی شرکت مدیریت دارائی مرکزی  بازار سرمایه.

محمدحست .. : سردفتر اسناد رسمی 901 تهران.

یک خانواده و این فرصت در میان گروه فامیل ها و باندهای هولناک دیگر در ساختار متدوال فاسد ولائی و فامیل گردانی امور کشور با چنین روابط تودرتوی خانوادگی. حالا بگذریم از افشای خودی ها از فساد برنامه ریزی شده جمیله علم الهدا و حکایت از فاحشه خانه های رسمی او و غارتگری های برادرش ماجد علم الهدا!

 

این ساختار فامیلی آنگل، فرقه ای و واپسگرا مال گروه ها و یا مافیاهاست، آنهم با بافت گردانندگانی از خودی های مطیع برپامانده است و اینگونه درهم و باهم و در پهنه کشور همه کاره شده اند. و در نتیجه کنارزدن نیروی آگاه مردمگرا، سرکوب کارگران و گرسنه و محتاج ساختن توده ها به لقمه ای نان، این سرزمین بی صاحب، البته که حاصلی بهتر ازین نخواهدداشت که ما دچارش هستیم. رژیم و تربیت باندهایش، و چپاول ثروت ها و کسب بهر قیمت قدرت و مدیریت مافیای گروهی و حکومتی جزو پایه های پیدائی و پابرجائی چرخانندگان دولت های پیشین و همین دولت کنونی بوده و هست و جایگاه خامنه ای رهبر در مرکز آن ویرانگری ها و غارتگری هاست.

 

ما با رژیمی ضدبشری، فاشیست، دشمنی افکن، ریاکار و سراپا رسوا و زن ترس رودرروئیم که اراده و استقلال خردورز زنان و کارگران . مزدبگیران را برنمی تابد. ما با دم و دستگاه رهبری دروغگو، خودرای و بی شرم سروکار داریم که خود او سرکرده پنهان و آشکار همه باندها و مافیاهای چپاولگراست و تا بوده و بوده بی کم و کاست دشمن کارگران و تشکل آزاد و مستقل آنها می باشد. ما در برابر حاکمیتی آخوندیست قرارداریم که او توانسته با هزارها رنگ و نیرنگ دینی و همیشه با نام خدا ساده دلان را رنگ کند و پی اهداف پوچ اسلامی خود بگرداند و هنوز بخشی را می گرداند. ما با بیمارانی 1400 ساله سروکارداریم که نظام شان توسط  بینش بنیادگرا و کرنش الهیون غارنشین هدایت می شود و دستگاه سیستماتیک فاسدشان توانسته 43 سال سخت و سیاه را با نام حسن و حسین و کربلا... برکول مردم اسیر، بی نان و بیکار تلنبارکند. این رژیم بیاری وعده های تکراری و پوچ توانسته یکدست جان جوان، جویا، پویا و اصولن امیدواری آنها را درهم کوبیده و دلگرمی بفردا را از آنها برباید که دریغا ربوده است و چشم آرزوی آینده نگر آنان را به چنگ و چپاول آز سیری ناپذیر ملاها و مکلاها بسپارد و به اسلام رحمانی بدوزاند که دوخته و گرفتار دام های بهشت و جهنم چندش انگیزشان کند و دور بلندی رژیم موفق بوده است. و توانسته آینده و امید به زندگی بهتر را در جان نیروی جوان بکشد و کشته و نابودساخته است؛ انچنانکه نوجوانان بسیاری از جان خویش سیرشده، و دست به خودسوزی و خودکشی زده و می زنند. از همینرو رژیم همه راه ها و راهکارهای مسالمتجوئی برای گذار از دین دولتی را بسته و از ترس خیزش و دادخواهی دوباره جوانان، آگاهانه به گرسنگی و دشمنی افکنی خود با مخالفانش دامن زده، و همین نان بخور و نمیر را نیز توسط گروه مافیاها و باندهای حکومتی قطره چکانی قابل دسترس کارمزدان و جوانان و گرسنگان کرده است تا فرصت اعتراض را از آنان بدزدد. آیا این رژیم اصلاح پذیراست؟ آیا ما جز راه حل جنگ برای یافتن حق"زندگی"چاره دیگری داریم که این"دکان الهی" درب ورودی آنرا درین 43 سال خونباری و خرابکاری و خیانت ورزی ها به حقوق بشر بازگذارده باشد.؟ به گمان من نه! زیرا ترورها و کشتار و اعدام های تاکنونی از خاطرها نرفته است.

 

 اینان درشت و ریز همگی بنام خدا و دین حاکمان مطلق زندگی و سرنوشت ما شده اند. و بجای اراده و اداره ی انسان مفید و سازنده که کارورزان و نا آوران مان باشند با سماجت و گستاخی بر روی دار و ندار ما با ترفند خدا جاخوش کرده و بی گمان از اینهمه جلال و شکوه که یافته اند هیچگاه نمی توانند دل بکنند. این قوم تنبل و مفتخور بر چنان اریکه ای نشسته اند که بهشت خدای شان بی معنی ست. زیرا درین دشت سوخته ی اسلام، حکمرانی خدائی می کنند. آری ما گول خوردیم و کشور ما با نیرنگ خدا به تصاحب و تصرف ملاها و مکلاها درآمده است. امروزه ملاها و مکلاهای سروری و بالانشینی خود را بخوبی سازماندهی کرده، هزارها میلیارد دلار در بیرون مرزها تلنبارکرده و روزانه همچون قارچ همه جا هستند و سر در می آورند و ثروت انباشت می کنند. ایران پر است از دکان خدا و لشگرهای غارتگر ملاها، و درین پهنه های بی پایان خداپرستی ِانسان ستیز، هرچه بخواهی هست؛ مگر نبود نان و نوا و  امکان خردورزی و دانش راهبر اجتماعی که هرگز نمی یابی، زیرا سریع نابودش کرده و می کنند. ازینروست که چاره ی نان آوران گرسنه تنها جنگ ریشه ای با نیرنگبازان خداپناه و سرنگونی سروری یکه تاز و فاشیسم اسلامی ولائی ست.

 

درین چهاردهه هیچ دشمنی به اندازه دین دولتی از ما ترور و کشتار و نسل کشی نکرده است. و از همینروست که درین وادی خدا و ملا اشکال مرگ ها و مرثیه ها بی انتهاست. درین سرزمین بخون نشسته، درین کشور که مردم کار و زحمتش نان هم ندارند، تنها گور خمینی چند میلیارددلار از نان مردم کار و زحمت را یکجا قورت داده است. و بگذریم از ساختن هزارها امامزاده و مسجدها و تکایاها و روضه سراها و.... که سنگر تحقیر و تحمیق مردمی ملاها بودند و هستند! از روز آمدن خمینی و برپائی دین دولتی او درین سرزمین بلازده، تنها مرگ راهبر ما بوده و هست؛ و زندگی ما مرده، و پاداش ستایش ما از خدا و انبیا همین درماندگی ست. درین دیار امام حسین روزانه کربلاها بسیار بیشمار و دردناکی برپاست که هیجکدام ازین مکاران الهی آنرا ندیده و نمی خواهندببینند. درین سرزمین خدا کشته و ملا خورده جان آدمی بی معناست. ایران دیری ست مرده است و بردباری گرسنگان رو بمرگش هم از همینرو ته کشیده و طافت شان به سر رسیده و سراسر این ویرانه، پر شده است از آشوب و فریاد و جستن راهی بسوی رهائی از بیدادگری خدای نادیده و کشتار فاشیسم شیعی اسلامی آن. پرسیدنی ست! چرا درین خرابه الهی ـ آخوندی دیگر نان بخور و نمیر هم برای بسیاری موجودنیست و بسیارانی گرسنه سر بر بالین می گذارند؟.

 

بر سر ایران و ایرانی از این قوم خدادکان چه ها که نیامده است؟! دیری ست دامنه ی فقر و نداری به مرزهای 80% رسیده و این در حالی ست که کشور ما بسیار دارا بوده و هست. و شگفتا که به چنین تنگدستی و خواری و زاری دچار و گرفتارمی باشد. بسیارانی امروزه در سراسر کشور برپاخاسته اند و فریاددادخواهی سرداده اند. آنان بخوبی می دانند که چرا باید توسط دسیسه برای سرکردگی های اسلام شیعی گرسنه باشند؟ و نمی خواهند دیگر تن بدان دهند. زیراکه: دیگر نمی باید همچنان پیشترها گول بخورند که این محرومیت ها مصلحت خدای پنهان می باشد که نماینده ی آشکار او ولی فقیه مطلق خامنه ای را حاکم بر زندگی زندگی ما کرده و این دوران، دوران آزمایش الهی مسلمان هاست. و این دین دولتی، جز تابع اوامر الهی نیست. و تنها عامل اجرائی فرمان خدا را بعهده دارد. بنابرین رهبر و ملاهای او راهبر حکومت خدائی هستند و هیچ توانی در تغییر امر الهی نداشته و ندارند. و از همینرو نیز گناهی نکرده و ندارند و اعتراض هم بر آنان روا نیست و اگر نافرمانی شود نامش کفر است و جزای آن همچون همیشه این 43 سال رقص مرگ کافر بر بالا دار می باشد. و بقول مالک و حاکم مشهد علم الهدا:

باید تاسف بخوریم ( ایرانی ها این دنیای بی ارزش را به جهان آخرت ترجیح می دهند.) چنین ملتی کمترین مجازاتش مرگ ذلیلانه است.

بگذریم، من به هیچوچه مخالف آزادی عقیده و از جمله اسلام نیستم. ولی دین دولتی و دکان خدا برای ملا را دیگر برنمی تابم و باید دین از دولت جداشود. این رهبر و علم الهدایش بیمار روانی اند و هردو آنها خوب از تن فروشی ها، اعتیادها، از تباهی فردای کودکان کار، از زباله گردی گرسنه ها و از کلیه و اعضای بدن فروشی بینواها آگاه بوده و هستند ولی هیچگاه کک شان هم نگزیده و نمی گزد.

 

بنابرین این مانیم که اینک و پس از 43 سال تباهی و به تاراج رفتگی دیروز و امروزمان پی برده و می دانیم که خدا و اسلام دکان ملاست و اصولن اسلام مخالف ساختار بهره کشی انسان از انسان نبوده و نیست. و ادعاهای عدل علی شان در میان کارگران و کارمزدان دیری ست چهره باخته و همگان بخوبی می دانند که اسلامداران تنها در پناه ساختار بورژوائی بوده و هست که آنها توانسته و می توانند با چنین شتابی به اینگونه قدرت و ثروت و اشرافیت کلان و بی بدیلی دست بیابد که یافته اند و بسادگی توانسته اند سر کارگر بی نان و آب و آزادی را که "خدای نیز کارگر است" شیره بمالد. نیرنگ بیشرمانه ای که تاکنون بارهای بار درین چهاردهه بر سر ساده دلان کارمزد کلاه گشاد گذارده است و به یقین من پس از این خداپناهان مکار نخواهندتوانست به شیره مالی اسلامی الهی ولائی خویش ادامه دهند. چون شیپور بی نانی و بی آبی و بیداری اجتماعی طبقاتی در سراسر ایران زده شده و ما باید خود را برای اراده اجتماعی، طبقاتی و حکومت شورائی فردا مهیا و بهمراه کارگران در سرنگونی این تبهکاران دینی کنارشان باشیم و همگام با اهداف انسانمدارانه ی آنان شویم. گذشته ی ما و همه ی تجربه های ننگین شاهی و شیخی را کارگران یکجا در کوله بار سنگین تاریخی خویش تلنبارکرده اند و دوباره فریب نیرنگ شاه و شیخ را نخواهندخورد. ما یک راه بیشتر نداریم و آن سرنگون کردن رژیم و همزمان کنارزدن ساختار انسان ستیز سرمایه داری فرسوده و انگل، بسان ساختار آخوندیسم می باشد.

بهنام چنگائی 23 اردیبهشت 1401

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: