دفاع از زبان مادری فارسی!

زبان مادری فارسها هم در ایران ممنوع شده است! نسل جوان، گمشده اش را در وبلاگها، چت روم ها و اس ام اس ها یافته است. دور نیست آن روزی که فارسها هم به نهضت همگانی دفاع از زبان مادری در ایران بپیوندند...

 آقای محسن کردی مقاله خیلی جالبی با عنوان "فارسی شکر است"، نوشته اند و روی مسائل مهمی انگشت گذاشته اند که لازم دیدم به آن موضوعات طی یک مقاله مجزا بپردازم. موضوع اول این است که یک سوء تفاهم بزرگ بین ایرانیان پیش آمده که گویا هرکسی که تاریخ درخشان و زبان و ادبیات کهن نداشته باشد، بی ریشه است و به قول آقای کردی باید خود را از بلندی پرتاب کند! و برعکس هرکس که آن ریشه فرضی را داشته باشد، باید به بقیه فخر فروشی کند و آقای جهان باشد!؟ کشورهای اسکاندیناوی که تا قرن یازده پس از میلاد (یعنی 900 سال پیش) به صورت قبایل وحشی اولیه زندگی می کردند و به نوشته ویل دورانت در برخی مناطق حتی آدمخوار بودند! نه تاریخ درخشان دارند، نه ادبیات چند هزارساله، ولی امروز کشورهای اسکاندیناوی از نظر توسعه یافتگی، فرهنگ و امنیت اجتماعی، پایین بودن جرایم و ... سرآمد تمام دنیای مدعی داشتن تاریخ و تمدن چندهزارساله هستند! این طنز تلخ تاریخ است.

 اما نکته بسیار جالب و مهم دیگری که در این مقاله بیشتر به آن پرداخته می شود، نکته ای است که در مورد زبان امروزی فارسی اشاره کرده اند که من تا به حال خیلی دقت نکرده بودم. " زبان محاوره ما با زبان نوشتاری مان تفاوتهای بسیاری دارد اما در زبان سوئدی چنین نیست." من به عنوان یک ترک که زبان فارسی را از کتابها و در مدرسه آموخته ام، نمی توانستم به خوبی یک فارس زبان مثل آقای کردی، که زبان مادریش فارسی است، تناقض موجود در زبان مادری خودش با زبان رسمی را ببینم و احساس بیگانگی اش را با زبان رسمی و کتابی فارسی درک کنم. با خواندن مقاله آقای کردی، حقیقتی برایم روشن شد: زبان مادری فارسها هم در ایران ممنوع شده است! نسل جوان، گمشده اش را در وبلاگها، چت روم ها و اس ام اس ها یافته است. دور نیست آن روزی که فارسها هم به نهضت همگانی دفاع از زبان مادری در ایران بپیوندند.

 بی دلیل نیست که زبان فارسی دومین زبان دنیای وبلاگ هاست. این فقط ناشی از نبود آزادی بیان در داخل ایران نیست مگر وضعیت آزادی بیان در چین با بیش از یک میلیارد نفر جمعیت، چقدر بهتر از ایران است؟ پس چرا زبان چینی بعد از زبان فارسی قرار دارد؟ مگر چند درصد وبلاگهای فارسی سیاسی هستند؟ وبلاگ ها دنیایی برای آزادی کامل در نوشتار و گفتار هستند. رواج نسبتا زیاد نوشته های به زبان عامیانه در وبلاگها و بویژه در میان نسل جوان و اکثرا در مورد موضوعات غیر سیاسی، از وجود یک نیاز درونی که از یک بحران زبانی ناشی می شود، حکایت دارد. نسل جوان نمی تواند احساسات و عواطف صمیمانه اش را به زبان خشک، رسمی و کتابی فارسی امروزی بیان کند.

 در نگاه اول، محبوبیت بسیار زیاد "الفبای فینگلیش" (نوشتن فارسی با الفبای انگلیسی) در میان جوانان در چت رومها و اس ام اس ها همچون یک راز غیر قابل درک به نظر می رسد، چرا که امروزه هیچ محدودیتی در استفاده از الفبای رسمی فارسی در کامپیوترها، اینترنت و اخیرا حتی در موبایل ها وجود ندارد و به راحتی می توان صفحه کلید را با یک کلیک ساده به فارسی تبدیل کرد. اما چرا جوانان سختی خواندن و نوشتن به الفبای بیگانه را که در ابتدای کار بسیار هم دشوار و دور از ذهن است، تحمل می کنند ولی زحمت تغییر صفحه کلید، فقط با یک کلیک ساده را به خود نمی دهند؟! تا جاییکه اخیرا در خبرها آمده بود که دولت برای مقابله با الفبای فینگلیش در اس ام اس ها قانونی تصویب کرده است که قیمت اس ام اس های با الفبای فینگلیش چند برابر اس ام اس های با الفبای فارسی محاسبه خواهد شد!

 اینکه چرا الفبای فینگلیش محبوب دلهای جوانان شده تا جائیکه دولت برای محدود کردن استفاده از الفبای فینگلیش به جریمه متوسل شده است، دقیقا به این خاطر است که مردم در الفبای فینگلیش خود را مجبور به پایبندی به رسم الخط متداول فارسی نمی بینند و درست به همان شکلی که حرف می زنند، می نویسند. الفبای فینگلیش دوگانگی موجود در زبان گفتاری و نوشتاری فارسی را از بین می برد و نویسنده با مخاطبش احساس صمیمیت و نزدیکی بیشتری می کند. اما آیا جریمه کارساز خواهد بود؟! پاسخ به نظر منفی است چون جوانان در محیط وبلاگها، برای نوشتن زبان عامیانه، خط الرسم ویژه ای را با الفبای فارسی ابداع کرده اند و جریمه کردن الفبای فینگلیش باعث جایگزین شدن آن با الفبای فارسی اما با املای جدید کلمات خواهد شد که در آن، املای کلمات درست مطابق تلفظ آنها در زبان محاوره ای، نوشته می شوند.

 برای اینکه فرق بین زبان فارسی امروزی با زبانهایی مثل انگلیسی را بهتر درک کنیم، شما تصور کنید یک خارجی بخواهد زبان فارسی بیاموزد تا به ایران بیاید و مثلا در میان مردم تهران زندگی کند. آنچه که او در کتابها خوانده است با آنچه که از زبان مردم می شنود از زمین تا آسمان متفاوت است و او مطمئنا گیج خواهد شد! که چطور مردم پایتخت هم با لهجه حرف می زنند، پس چه کسی به زبان فارسی که در کتابها تدریس می شود، حرف می زند؟! البته در تمام زبانهای دنیا لهجه های مختلف وجود دارد ولی بالاخره همه جا یک لهجه معیار وجود دارد که معمولا اکثریت مردم به آن لهجه معیار حرف می زنند و اقلیتی هم به لهجه های دیگر. اما لهجه معیار فارسی در هیچ کجای ایران صحبت نمی شود و این باعث بروز بحران شده است که روی آوردن جوانان به وبلاگ نویسی با لهجه عامیانه و معمولا لهجه تهرانی و استفاده تقریبا همگانی از زبان عامیانه در چت رومها و اس ام اس، به نوعی واکنش غیر ارادی و طبیعی در برابر این تناقض موجود بین زبان نوشتاری و محاوره ای است.

 در زبانهای خارجی مثل انگلیسی، زبان نوشتاری دقیقا مشابه زبان گفتاری است. به عبارت دیگر آنها برخلاف زبان فارسی، زبان کتابی ندارند که با زبان محاوره ای تفاوت فاحشی داشته باشد. مثلا ما می نویسیم: "می گویم" ولی مردم می گویند: "می گم" ما می نویسیم "می تواند" مردم می گویند: "می تونه" ... ولی در انگلیسی اصلا چنین چیزی را نمی توانید ببینید. آنجا این مردم کوچه و بازار هستند که زبان را می سازند، به آن جهت می دهند و تلفظ های کلمات را تعیین می کنند. زبان رسمی، از زبان محاوره ای تبعیت می کند و خود را با آن هماهنگ می سازد. البته برای این هماهنگ شدن همیشه لازم نیست طرز نوشتن کلمات عوض شوند بلکه کلمات را به شکلی ثابت می نویسند ولی طرز تلفظ آن کلمات با گذشت زمان تغییر می کند و با لهجه معیار حاکم بر رسانه ها و اکثریت جامعه هماهنگ می شود. به همین خاطر است که در زبان انگلیسی، بریتانیایی ها و آمریکایی ها تقریبا هردو با یک رسم الخط می نویسند ولی هر کدام، آن کلمات یکسان را با لهجه معیار جامعه خود تلفظ می کنند. بنابراین در زبان انگلیسی که سابقه چند صد ساله نوشتاری دارد، دیگر کلمات همانگونه که نوشته می شوند، خوانده نمی شوند، بلکه همان کلمات با همان شکل نوشتاری پیشین، با لهجه معیار امروزی تلفظ می شوند.

 همه جای دنیا یک لهجه معیار را انتخاب می کنند که معمولا لهجه اکثریت متکلمین یک زبان است و بقیه لهجه ها می شوند، گویش یا همان لهجه محلی ولی در ایران، ما یک گویش معیار فارسی داریم که هیچ کس به آن گویش از زبان فارسی، حرف نمی زند، مگر آنکه مجبور باشد!؟ یعنی یک گویش مصنوعی داریم که آن را فارسی کتابی می نامیم و تمام لهجه های زنده فارسی، که توسط مردم فارس زبان امروزی استفاده می شوند، همگی لهجه حساب شده و به رسمیت شناخته نمی شوند. یعنی زبان معیار فارسی که ما امروز استفاده می کنیم، یک لهجه و گویش مرده است که به زور به مردم تحمیل شده است. هرچند مردم هم حاضر به پذیرش این زبان معیار اجباری نیستند و هرکسی به لهجه خودش صحبت می کند و نه به زبان کتابی رسمی!؟

 گویش معیار هر زبان، گویشی است که توسط اکثریت متکلمین آن زبان استفاده می شود، در رادیو و تلویزیون در موسیقی، سینما، تئاتر ... از آن استفاده می شود. اما در ایران این دوگانگی به حدی شدید است که عملا گویشی که به عنوان گویش معیار زبان فارسی رسمیت دارد، تنها در برنامه های بسیار جدی مثل اخبار و سخنرانی های سیاسی و علمی استفاده می شود ولی همه مجری های رادیو، تلویزیون و مردمی که با آنها مصاحبه می شود، تقریبا تمام ترانه ها، فیلمهای سینمایی، ... به لهجه تهرانی است و عملا گویش تهرانی تمام مشخصات یک گویش معیار را داراست و توسط اکثریت فارس زبانان هم به عنوان گویش معیار زبان پذیرفته شده است ولی مراجع رسمی و متولیان ادبی حاضر به پذیرش این واقعیت نیستند!

 آقایی با نام مستعار ایرانی در کامنتی نوشته بودند: "متاسفانه در رابطه با زبان ترکی، آتاترک از زبان ترکی عثمانی (یعنی مهمترین زبان ترکی در تاریخ زبانهای ترکی) خوشش نیومد و یک فرهنگ و تمدن را نابود کرد." اما من فکر می کنم آتاتورک عملی بزرگ انجام داد و اجازه نداد زبان ترکی هم به تناقض امروزی فارسی دچار شود که در کلمه " خوشش نیومد" آقای ایرانی به خوبی آشکار است، چون زبان ترکی عثمانی، زبانی مرده بود و با زبان مردم کوچه و بازار همخوانی نداشت. آتاتورک با تغییر الفبا و با کنار گذاشتن زبانی مرده، الفبایی امروزین برای زبان مردم زنده امروز ترکیه ایجاد کرد. در الفبای لاتین ترکی، کلمات همانگونه که نوشته می شوند، خوانده می شوند و زبان نوشتاری ترکی به همان زبان و لهجه ای است که مردم استانبول و آنکارا به آن حرف می زنند. آنها مجبور نیستند که سه حرف برای یک صدای "س" و چهار حرف برای یک صدای "ز"... داشته باشند. چون برخلاف عربی، در زبان فارسی و همینطور ترکی، بیشتر از یک صدا، برای "س" و "ز" نداریم ("ص" و "ث"، درست مثل "س" و "ض"، "ظ" و "ذ" درست مثل "ز" تلفظ می شوند!) آنها ترکی کتابی ندارند و از نوشتن و خواندن به زبان صمیمی عامیانه لذت می برند و با آنچه که می نویسند ارتباطی صمیمی برقرار می کنند و مثل ما دچار این احساس نمی شوند که دارند به زبانی خشک، رسمی و غیر صمیمی می نویسند و احساس نمی کنند که انگار دارند برای مردمی موهوم که در تاریخی دوردست زندگی می کرده اند، نامه می نویسند!؟

 گویش فارسی گلستان سعدی مرده است و به تارخ ادبیات پیوسته است، چون دیگر کسی به آن گویش حرف نمی زند و به زور هم نمی توان آن را زنده نگهداشت. اما فرهنگ و اندیشه سعدی، حافظ و ... دیگران هرگز نخواهند مرد، همیشه کسانی خواهند بود که ادبیات کهن را بیاموزند و آن کتابها را بخوانند و مهمتر از آن می توان آن اندیشه ها را به زبان ساده و صمیمی امروزی ترجمه کرد تا افراد بیشتری آنها را بخوانند و به سادگی درک کنند. همینگونه است زبان ترکی عثمانی و زبان لاتین که امروز دیگر مرده اند. زبانها تغییر می کنند و نو می شوند و زبانهای قدیمی به تاریخ می پیوندند ولی فرهنگها و اندیشه ها در زبانهای نو و امروزی به حیاتشان ادامه می دهند.

 زبان لاتین که ریشه بسیاری از زبانهای اروپایی از جمله فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی است و بسیاری از متفکرین بزرگ اروپایی تا چند صد سال پیش، اندیشه هایشان را به همین زبان نوشته اند، امروز دیگر به عنوان یک زبان مرده شناخته می شود که فقط نوشته می شود و کسی به آن زبان حرف نمی زند! امروز متون لاتین در اروپا تدریس می شود و ادیبان و محققان آن زبان را می آموزند تا متون قدیمی را به همان زبان بخوانند و درک کنند ولی برای مردم عادی، آن متون را به زبانهای امروزی ترجمه می کنند تا آنها هم بتوانند به راحتی آن را درک کنند. زبان فارسی سعدی هم، امروز یک زبان مرده است مثل زبان لاتین و مثل ترکی عثمانی، حال نمی دانم چه اصراری است که همه باید بتوانند بدون واسطه متون دشوار گلستان سعدی را بخوانند و درک کنند. البته همانطور که بسیاری از اروپایی ها زبان لاتین را در مدارس در کنار زبان امروزیشان می آموزند ولی خود را مجبور نمی کنند که در زندگی روزمره هم به همان زبان مرده حرف بزنند، متون کهن فارسی هم باید آموزش داده شود ولی زبان فارسی باید از این تناقض موجود خارج شود و زبان نوشتاری به زبان گفتاری نزدیک شود و مثلا لهجه تهرانی به عنوان لهجه معیار مدرن انتخاب شود و پایه زبان نوشتاری امروزی قرار گیرد.

 من در اینجا تنها وجود این دوگانگی را نشان داده ام ولی اینکه چگونه می توان این تناقض را حل کرد، مساله ای است که متخصصین امر باید به فکر چاره باشند. آیا می شود خط الرسم امروزی و همین الفبای امروزی را حفظ کرد و مثلا نوشت "می گوید" ولی تلفظ کرد :"می گه"؟ یا باید املای کلمات را هم تغییر داد و مثل ادبیات عامیانه در وبلاگها نوشت و یا مثل ترکیه، بکلی از خیر الفبای عربی گذشت و الفبای لاتین را جایگزین آن کرد و در الفبای جدید کلمات را همانگونه که تلفظ می شوند، نوشت؟! راه حل هر چه باشد، یک چیز روشن است. زبان فارسی امروزی با بحرانی جدی مواجه است و روزی نسل جدید فارس زبانان هم در روز جهانی زبان مادری به خیابانها خواهند ریخت و شعار خواهند داد که ما می خواهیم به زبان مادریمان بنویسیم و بخوانیم، همان زبانی که مادرمان به ما آموخته است و نه زبانی مصنوعی که به ما تحمیل شده است!

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.