نقش "طبقه حزب اللهی" در کنش های رژیم جمهوری اسلامی

دگرگونی در سیاست های داخلی یا خارجی جمهوری اسلامی چیزی نیست که از عهده ی یک یا چند سیاستمدار، حتی اگر جزو مدیران عالی نظام باشند، ساخته باشد. یک طبقه ی اجتماعی آزمند با پیشینه ی درندگی و تاراجگری با تمام امکانات خود پشت تک تک سیاست های نفرت آور این رژیم ایستاده است.

پس از انقلاب اسلامی 1357 طبقه ی اجتماعی [1] جدیدی از میان تازه به قدرت رسیدگان پیرو روح الله خمینی در ایران پدیدار شد. این طبقه ی نوپا پیشتر صورت نیرویی سیاسی ـ ایدئولوژیک داشت. لیکن در پی به قدرت رسیدن خمینی به سرعت بر مراکز قدرت سیاسی و سپس اقتصادی کشور چنگ انداخت و میان اعضای آن منافع سیاسی و اقتصادی  مشترکی پدید آمد که آن را به هیأت یک طبقه ی اجتماعی در آورد. از آنجا که عناصر این طبقه ی نوبنیاد، که بزودی به صورت طبقه ی حاکم ایران در آمد، در میان مردم کوچه و بازار با صفت کلی "حزب اللهی" شناخته می شوند، در این نوشتار نیز از این طبقه با عنوان طبقه ی "حزب اللهی" یاد می گردد.

بر عکس  طبقه ی سرمایه دار (بورژوازی) توصیف شده در ادبیات مارکسیستی، که نخست بر ابزار تولید مالکیت می یابد و جایگاه و نفوذ  اقتصادی پیدا می کند و پس از آن  به قدرت سیاسی دست پیدا می کند، عناصر طبقه ی حزب اللهی نخست فدرت سیاسی را ازآن خود کردند و سپس با اتکا بر این قدرت منابع اقتصادی جامعه را تصاحب نمودند. از این لحاظ  طبقه ی حزب اللهی با " طبقه ی جدید " توصیف شده توسط میلوان جیلاس [2] و "نومانکلاتورا" ی میخائیل وسلنسکی [3] همانندی دارد. عناصر طبقه ی حزب اللهی پیش از پیروزی انقلاب 1357 به طبقات و قشر های گوناگون اجتماعی متعلق بودند و در میانشان از روحانی و بازاری ثروتمند تا طلبه و روضه خوان ساده و مغازه دار و معلم و کارگر بازار و غیر اینها حضور داشتند. آنچه که اینان را در آن هنگام به هم پیوند می داد گرایش مذهبی ـ سیاسی و هواداری از روح الله خمینی بود. در پی سرنگونی محمدرضاشاه حزب اللهی ها همزمان با تسخیر قدرت سیاسی به مصادره و تصاحب  اموال همراهان رژیم پیشین پرداخته [4] ، بر دارایی های عمومی کشور نیز چنگ انداختند و بزودی به طبقه ی ممتاز و حاکم کشور تبدیل گردیدند.

آنچه که بررسی و شناخت طبقه ی حزب اللهی را در درک رویداد های سیاسی ایران ضروری می سازد، نقش تعیین کننده ی این طبقه در تصمیم گیری ها و اقدامات کلان رژیم و از این طریق در رویکرد های سیاسی و اجتماعی جامعه ی ایران است. هر چند طبقه ی حزب اللهی، همچون دیگر طبقات اجتماعی، خود دارای لایه هایی است که هریک منافع خاص خود را نیز تعقیب می کنند و گاه میان این لایه ها برخورد منافع نیز پیش می آید [5]، لیکن تمام اعضای طبقه را رشته ی درازی از منافع مشترک و استوار چنان به هم پیوسته است  که این طبقه به شکل اندامی واحد و متمایز از دیگر گروه های اجتماعی در جامعه  فعلیت دارد. کارکرد یکپارچه ی این طبقه بویژه در بزنگاه های مهم سیاسی، چون تنش های مرتبط  با برکناری ابوالحسن بنی صدر از ریاست جمهوری در خرداد 1360 و سرکوب جنبش مردمی تیر ماه 1378  به روشنی قابل مشاهده است که طی آنها حزب اللهی ها به صورت یک تن واحد برای پاسداری از منافع مشترک خود به میدان می آیند.  حتی هر زمان که کسی یا جمعی از رهبران و نمایندگان سیاسی طبقه بخواهد با پشت پا زدن به منافع طبقه راه ویژه ی خودش را دنبال کند، با واکنش سخت و یکپارچه ی طبقه ی حزب اللهی روبرو می شود، که نمونه ی روشنی از این واکنش برخورد "امت حزب الله" با حسینعلی منتظری، قائم مقام پیشین خمینی، در پاییز 1376 می باشد [6] .

رهبران رژیم جمهوری اسلامی که عالی ترین نمایندگان سیاسی طبقه ی حزب اللهی هستند و فلسفه ی وجودشان همین نمایندگی است و بقایشان نیز تنها در گروی ادامه ی  پشتیبانی این طبقه می باشد، نمی توانند سیاستی را اعمال نمایند که منافع طبقه ی حزب اللهی را به خطر افکند. هر گاه که یکی از رهبران رژیم با مشاهده ی فضای سیاسی بین المللی هوس کرده به بهای فدا کردن بخشی از منافع حزب اللهی ها برای خویش جایگاه و آبرویی بین المللی کسب نماید،  با واکنش شدید " توده ی حزب اللهی" روبرو شده است که در این خصوص نمونه ی برخورد با اکبر هاشمی رفسنجانی و از اعتبار انداختن و منزوی ساختن وی در حاکمیت گفتنی است. [7]

طبقه ی حزب اللهی از لحاظ ساختار، گروه اجتماعی شکل یافته ای است از امامان جمعه و جماعت، فرماندهان سپاه پاسداران و فرماندهان عالی دیگر نیرو های مسلح رژیم، مدیران سیاسی و مدیران کل دستگاه های اداری، کارکنان اطلاعاتی و امنیتی قضایی و اجرایی، مدیران واحد های اقتصادی دولتی و "نیمه دولتی" وابسته به بنیاد ها و وزارتخانه ها و سازمان های دولتی و کارگزاران ایدئولوژیک رژیم در میدان های ادب و هنر و غیر آن. همچنین بسیاری از پیمانکاران، بازرگانان، قضات، استادان دانشگاه و دیگر صاحبان مشاغل "ممتاز" اجتماعی که کسب و کار و موقعیت شغلی  خود را نه مرهون شایستگی و کارآمدی خود، بلکه تنها مدیون پیوند های حکومتی خویش می باشند، تحت شمول این طبقه قرار می گیرند.

چنانکه گذشت، حزب اللهی ها دارایی و دیگر امتیازات رنگارنگ خود را از راه تاراج سازمان یافته یا "خود سرانه" ی اموال عمومی و غصب حقوق مردم ایران به دست آورده اند که این نه تنها با قواعد جهانی حقوق بشر درتضاد است [8]، بلکه در مواردی حتی با قوانین داخلی ایران نیز ناسازگار می باشد [9]. در ایران امروز مدیریت دستگاه های سیاسی و اداری، مشاغل پر درآمد عمومی و حتی بسیاری از کسب و کار ها و مشاغل خصوصی ای که نیاز به پروانه ی حکومتی دارند، در انحصار حزب اللهی های وابسته به رژیم است. حزب اللهی ها خوب می دانند که بدون وجود رژیم جمهوری اسلامی، به گونه ای که هم اکنون هست، نه تنها دارایی ها، موقعیت شغلی و امتیازات بیشمار ریز و درشت آنان بر باد خواهد رفت، بلکه حتی امنیت شخصی آنان به دلیل حسابرسی اعمال گذشته شان در خطر خواهد افتاد. بسیاری از حزب اللهی ها دست در خون ایرانیان بیگناه دارند. بسیاری از آنان در شکنجه و قتل مخالفان سیاسی و عقیدتی رژیم دست داشته اند یا در خبرچینی و دیگر فعالیت های اطلاعاتی و پلیسی علیه مخالفان سیاسی و دگراندیشان شرکت نموده اند. انبوهی از آنان نیز آلوده به فساد ها و اختلاس های کلان مالی از دارایی های عمومی کشور یا از اموال خصوصی ایرانیان هستند. حزب اللهی ها از نفرت عظیم توده های مردم نسبت به خود آگاهند و از این رو همواره احساس نا امنی  از فرا رسیدن روز حسابرسی و پاسخگویی  را با خود همراه دارند. اینکه رژیم جمهوری اسلامی از آغاز پیدایش تا کنون همواره وضعیت کشور را "حساس" و " فوق العاده"  می خواند و پیوسته از "تهدید دشمن" سخن رانده،  " لزوم هوشیاری در برابر دشمن" را گوشزد می کند، در واقع انعکاس احساس نا امنی و نگرانی  درونی طبقه ی حاکم است. لذا بی گمان تا زمانی که طبقه ی حزب اللهی در ایران سروری می کند و رژیم جمهوری اسلامی به عنوان ابزار سلطه ی آن برپاست، وضعیت "حساس" و "اضطراری" در ایران پایان نخواهد گرفت.

هر تحول تازه ای در سپهر سیاسی و اجتماعی ایران  و هر نمادی از فرهنگی غیر از فرهنگ ایدئولوژیک حزب اللهی برای  او نشانه ای هراس آور ازپایان دوران آقایی و فرا رسیدن روز حسابرسی است. از تشکیل یک سندیکای مستقل کارگری یا انتشار یک مقاله ی دگراندیشانه در یک نشریه گرفته تا مشاهده ی موردی " بی حجابی"  یا حتی استفاده از کراوات  برای حزب اللهی نشانه ای است از پایان دوران خوش سروری و فرارسیدن روز "حساب". هراس از فرا رسیدن  چنین روزی است که طبقه ی حزب اللهی را وا می دارد نه تنها با جدیت از بقای رژیم موجود پشتیبانی کند، بلکه در برابر هر گونه چرخش و نرمشی در سیاست های رژیم، که از راه قربانی ساختن منافعی از این طبقه تحقق می یابد، سرسختانه  بایستد و در این راه هیچ حرمتی را هم نگاه ندارد. از این رو اقدام به دگرگونی در سیاست های داخلی یا خارجی جمهوری اسلامی چیزی نیست که از عهده ی یک یا چند سیاستمدار، حتی اگر جزو مدیران عالی نظام باشند، ساخته باشد. یک طبقه ی اجتماعی آزمند با پیشینه ی درندگی و تاراجگری با تمام امکانات خود پشت تک تک سیاست های نفرت آور این رژیم ایستاده است.

تلاش دامنه دار برای دستیابی به جنگ افزار هسته ای نیز پروژه ای کلان از سوی طبقه ای است که در نگرانی روزگار می گذراند و آرزو دارد با در اختیارگیری سلاح برتر دوران  امنیت و اقتدار خود را برای همیشه تأمین نماید، تا جایی که حتی زمانی که تحریم های اقتصادی گسترده ی غرب اقتصاد کشور و گذران زندگی توده ی مردم را زیر فشار گذاشته و بویژه صدور نفت را به حدود یک سوم کاهش داده است [10]، باز حاضر نیست از سودای بمب هسته ای  و اقتدار بیشتر داخلی و مصونیت بین المللی گامی پس نشیند.

این انگاشت اشتباه که دولت حسن روحانی یا هر بخش دیگری از رژیم جمهوری اسلامی، حتی رهبر آن، بتواند این رژیم تبهکار، تام گرا و منزوی را  اصلاح کرده، از آن یک نظام سیاسی قانونمند و سازگار با جامعه ی بین المللی به بار آورد، ناشی از عدم شناخت طبقاتی جامعه ی ایران و در نظر نگرفتن نقش طبقه ی حاکم حزب اللهی در تصمیم گیری ها و کردار های رژیم است. پندار بافی های خوش خیالانه  در باره ی اصلاح جمهوری اسلامی از "بالا" رویکرد تازه ای نیست. همانند این پندار ها پیش از اینها نیز در خصوص دولت" تعدیل" اکبر هاشمی رفسنجانی (1376ـ1368)  و دولت "اصلاحات" محمد خاتمی (1384ـ1376) بافته شده بود. معضلات ژرف و بیشمار جامعه ی امروز ایران و ایستادگی سرسختانه ی طبقه ی فاسد حزب اللهی در برابر هرگونه اصلاح سیاسی و اجتماعی جای تردیدی نمی گذارد که تنها راه رهایی از وضعیت فاجعه بار کنونی و نجات جامعه ی ایران از بلایای احتمالی آینده ی نزدیک،  آنچنان دگرگونی ای است که به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و برچیدن بساط سروری طبقه ی حزب اللهی حاکم بینجامد. 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زیر نویس ها:

[1] طبقه در این نوشتار به معنی گروه اجتماعی گسترده ای است که منافع اقتصادی مشترکی دارند. لیکن در تعیین مصداق طبقه نظر به واقعیت های جامعه ی ایران است نه محدود به قالب های یکدست مارکسی یا وبری یا جز اینها.

[2] Milovan Djilas  

  نویسنده ی یوگسلاو و عضو اخراجی دفتر سیاسی حزب کمونیست یوگسلاوی که در سال 1957 در کتاب معروف "طبقه ی جدید" مدعی شد در پی انقلابات سوسیالیستی در شوروی و دیگر کشور های اروپای شرقی در این کشور ها طبقه ی جدیدی از رهبران حزبی پدید آمده که دارایی های عمومی کشور هایشان را مورد بهره برداری خصوصی قرار می دهند. جیلاس به علت انتقاد از حکومت وقت یوگسلاوی سالها در زندان بود و در سال 1995 در بلگراد درگذشت.

[3] Michael Voslenski

نویسنده و دیپلمات روس و  عضو فرهنگستان علوم شوروی که در سال 1970 به آلمان غربی مهاجرت کرد و کتاب "نومانکلاتورا" یا "فهرست نام ها" را درباره ی سوء استفاده های طبقه ی حاکم حزبی شوروی از قدرت و نفوذ خود منتشر ساخت.

[4] نمونه ای از تاراج های آخوند های حاکم و همراهانشان در اوایل انقلاب اسلامی: "در گاراژ سلطنتی، نزدیک قصر فیروزه، نزدیک سه هزار پیکان بود.  هشتصدنهصد شورلت، کادیلاک، بیوک. پیکانها را می دادند به نمایندگان دهاتی مجلس که از شهرستانها می آمدند.  شورلت را می دادند به آنهایی که کمی درجه شان بالاتر بود.... بعد از مدتی چون این انبارها پر شده بود اقدام کردند برای فروش آنها. آیت الله ها می رفتند به انبار شماره یک. حجت الاسلام ها می رفتند به انبار شماره دو، ثقة الاسلام ها به انبار شماره سه و همین طور تا می رسید به پاسدارها.... یک فرش صدهزار تومانی را به اینها می دادند ده هزار تومان، آن هم نه نقد. اینکه چطور پولش را می گرفتند آقای ... می داند. به همین دلیل هیچ وقت یقۀ او را نمی گیرند که مالها و پولها کجاست و چه شده."

نقل از محمد قائد در:   تارنمای اقتصاد ایرانی، پنجشنبه 16 آذر 1391

[5]

جناح های درون رژیم ، چون اصول گرایان، اصلاح طلبان و اعتدال گرایان، نمایندگان سیاسی لایه بندی های درون طبقه ی حزب اللهی حاکم هستند  نه، چنانکه برخی تحلیلگران می پندارند، نمایندگان طبقات گوناگون جامعه.

[6] حسینعلی منتظری در پی سخنرانی 23 آبان 1376 خود، که شامل انتقاداتی از سیاست های رهبران رژیم بود، مورد هجوم یکپارچه ی دستگاه های حکومتی و جناح های گوناگون رژیم، از جمله اصلاح طلبان، واقع شد و پس از حمله به دفترو خانه ی او، خود وی نیز سلب آزادی نسبی گردید و بیش از پنج سال در حصر خانگی  قرار گرفت.

[7] اکبر هاشمی رفسنجانی که خود از از سردمداران خشونت و جنایت رژیم بوده است، پس از اینکه به دلیل برخی سیاست های تک روانه اش مورد تردید طبقه ی حاکم واقع شد و منزلت خود را از دست داد، در گله از بیمهری طبقه ی حزب اللهی نسبت به خویش گفته است: " متاسفانه برخی مواقع آنهایی که حزب اللهی هستند به مردم ظلم می‌کنند... در دوره‌های اخیر شاهد بودیم کسانی که بسیار به این انقلاب خدمت کردند دچار مشکلات شدند."، نقل از:

 http://www.dw.de//a-17055333

 [8] برای نمونه حق انتخاب شدن در انتخابات عمومی کشور که در ماده ی 25 پیمان بین المللی حقوق مدنی و سیاسی مصوب 1966 تصریح شده است، سالهاست از سوی رژیم جمهوری اسلامی از اکثریت بزرگ ایرانیان سلب شده و تنها به حلقه ی بسیار کوچکی از وفاداران به رژیم اختصاص یافته است.

 [9] برای نمونه  اصل 28 قانون اساسی جمهوری اسلامی بیان می دارد: " هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند. دولت موظف است با رعایت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون، برای همه افراد امکان اشتغال به کار و شرایط مساوی را برای احراز مشاغل ایجاد نماید."، حال آنکه این رژیم از طریق نهادی پلیسی به نام "گزینش"، دستیابی به مشاغل دولتی و عمومی و حتی ورود به بسیاری از مشاغل خصوصی را مشروط به اثبات وفاداری سیاسی و عقیدتی داوطلب نموده، تصدی مشاغل ممتاز را منحصر به حزب اللهی های پیوسته با رژیم می سازد.

 [10] به گزارش رویترز صدور نفت ایران در ماه مه 2013 به 700000 بشکه در روز کاهش یافته است، حال آنکه  پیش از تحریم حدود 2 میلیون و 200 هزار بشکه در روز بود.

    http://www.reuters.com/article/2013/06/05/us-asia-iran-oil-idUSBRE9540FV20130605

19 مهر 1392 خورشیدی

www.kave-jooya.blogspot.de

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.