مرده ها نیز در روز انتخابات اسلامی بسیج خواهند شد!

نمایش بیعت با دارالخلافه اسلامی با اسم مستعار انتخابات دارد به نقطه پایانی خود نزدیک می شود . پیش بینی در مورد نتیجه این خیمه شب بازی کار دشواری نیست ، چه احمدی نژاد که کاندید برتر بیت رهبری است با آرای مرده های حقیقی و مجازی بسیجی از صندوق های تقلب و دروغ بیرون بیاید و چه یکی دیگر از فرزندان و ادامه دهندگان راه امام که به عنوان ناخدا و ناجی کشتی شکسته جمهوری اسلامی وارد این نمایش شده است ، در هر صورت برنده اصلی این بازی 30 ساله ، کسی نیست مگر حکومت اسلامی و ولایت مطلقه فقیه...

انقلاب اسلامی! جمهوری اسلامی ! مجلس شورای اسلامی! مجلس خبرگان اسلامی! شورای نگهبان اسلامی ! شورای مصلحت نظام اسلامی ! انجمن های اسلامی دانشجوئی! شوراهای اسلامی کارگری! انجمن های اسلامی زنان ! شورای های اسلامی معلمان ! شوراهای اسلامی کارمندان ادارات ! انجمن های اسلامی پیشه وران و بازرگانان! کانون وکلای اسلامی ، انجمن اسلامی پزشکان وغیره و غیره ، و بر این لیست می توان نام صدها نهاد دیگر نیز که همگی پسوند "اسلامی" را یدک می کشند اضافه نمود .

شریعت مداران حاکم مدعی اند که این نهاد ها نتیجه و برآمده از انتخابات و آراء مردم ایران می باشند. اما جالب این است که وقتی به خود انتخابات که گویا منشأ و سرچشمه تمام نهادهای اسلامی است میرسیم نشانی ازپسوند و پیشوند اسلامی درآن، مشاهده نمی گردد و گفته نمی شود "انتخابات اسلامی". آیا آخوندهای معّمم ومکّلا که طی 30 سال گذشته حتی بر آب ریزگاههای کشور نیز مُهرفاشیسم اسلامی خود را کوبیده اید تا حضور و قدرت خویش را در همه ی عرصه ها و همه ی لحظه ها به ُرخ مردم ایران بکشانند، فراموش کرده اند که امر مهمی چون انتخابات را با صفت "اسلامی" موصوف سازند ؟ پاسخ این سئوال روشن است :

شیادان معّمم و مکّلا ، پسوند "اسلامی" را به انتخابات نچسبانده اند تا به مردم ایران وجهان القاء نمایند که گویا در ایران نیز مانند کشورها چیزی بنام "انتخابات" وجود دارد و آحاد ملت ایران نیز صرفنظر از باورهای مذهبی و سیاسی و جنسیتی در زیر لوای "دمکراسی اسلامی و حقوق بشر اسلامی" می توانند آزادانه انتخاب کنند و انتخاب شوند ! اما کیست که نداند نمایش مسخره ای که با نام انتخابات در ایران برگزار می شود تابع هیچیک از قواعد و قوانین برسمیت شناخته شده جهانی در مورد انتخابات نیست و آنچنانکه برخی از آخوندها به درستی گفته اند : "انتخابات یعنی بیعت با ولی فقیه و جمهوری اسلامی" .

بنابراین برای نشان دادن ماهیت واقعی انتخابات در ایران بهتر است که بر انتخابات نیز مانند سایر چیزها پسوند "اسلامی" افزوده شود چونکه به برکت 30 سال حکومت جهل و جنایت و فساد ، امروزه واژه اسلام در میهن بلا کشیده ما به تنهائی می تواند معّرف تمامی دروغ ها و تبعیض ها و ریاکاری ها باشد و همین کلمه "اسلامی" به تنهائی می تواند تمامی مفاسد اجتماعی را در ذهن ایرانیان تداعی نماید. پس چه بهتر که از انتخابات نیز مانند سایر چیزها با پسوند "اسلامی" یاد شود .

نمایش بیعت با دارالخلافه اسلامی با اسم مستعار "انتخابات" دارد به نقطه پایانی خود نزدیک می شود . پیش بینی در مورد نتیجه این خیمه شب بازی کار دشواری نیست ، چه احمدی نژاد که کاندید برتر بیت رهبری است با آرای مرده های حقیقی و مجازی بسیجی از صندوق های تقلب و دروغ بیرون بیاید و چه یکی دیگر از فرزندان و ادامه دهندگان راه "امام" که به عنوان ناخدا و ناجی کشتی شکسته جمهوری اسلامی وارد این نمایش شده است ، در هر صورت برنده اصلی این بازی 30 ساله ، کسی نیست مگر حکومت اسلامی و ولایت مطلقه فقیه که همگی آنها بر سر حفظ و حراست از آن توافق دارند و در این میان اگر اختلافی در میان نامزدها و جناح های مختلف جمهوری اسلامی وجود دارد ، اختلاف بر سر چگونگی و اتخاذ شیوه هائی است که متضمن دوام و بقای رژیم اسلامی در ایران باشد.

در فردای بازی انتخابات ، بلندگوهای جمهوری اسلامی ، صرفنظر از اینکه چه کسی برنده ی این بازی شده است حظور ملیونی مردم ایران را دراین بازی تکراری 30 ساله ، به حساب تجدید بیعت با رهبری و انقلاب اسلامی جار خواهند زد و یکبار دیگردر چشم مردم آگاه ایران وجهان ، آزادیخواهان و دگراندیشان و قربانیان و بازماندگان کشتارها و جنایات جمهوری اسلامی خاک خواهند پاشید که آری : " امت همیشه در صحنه اسلام بار دیگرمشت محکمی بردهان استکبار جهانی و ایادی داخلی آنان که کوبید".

در فردای نمایشی که 30 است با همان بازیگران اولیه و شاگردان "امام" برروی صحنه است ، برخی از بازیگران این نمایش ، از فرط تقلب ها و بی اخلاقی های رقیب ، دوباره شکوه و شکایت را از دوستان جفاکار به خدای خویش خواهند برد و ناله کنان راهی حجره های خود خواهند گردید تا در فرصتی دیگر برای اجرای مجّدد نمایشی که حالا دیگر به اندازه کافی در آن خبره شده اند دوباره بر روی صحنه آمده و به ایفای نقش بپردازند .

و در فردای نمایش "کمدی الهی ودمکراسی اسلامی" با نام مستعار "انتخابات" ، اگر احمدی نژاد به ضرب امدادهای غیبی و گونی سیب زمینی که بتازگی در دمکراسی اسلامی صاحب رأی شده است ، دوباره در میان هاله ای از نور، برصندلی ریاست جمهوری که بقول خودشان چیزی نیست مگر "تدارک چی" دستگاه خلافت شیعه اثنی عشری تکیه زند ، این پیروزی سرآغاز حمله اصلاح طلبان خط امامی به جبهه ی ناهمگون تحریم کنندگان انتخابات اسلامی خواهد بود چرا که آنان مسئولیت شکست خود و پیروزی احمدی نژاد را دوباره به گردن "تحریمیان" خواهند انداخت .

جدال بر سر قدرت در میان دارودسته های اسلامی که این روزها به مناسبت انتخابات اسلامی، شدت یافته است جدال تازه ای نیست ، این جدال از همان ابتدای تشکیل حکومت اسلامی ، در میان دسته ها و هیأت های اسلامی وجود داشته است و در هر دوره ای ، به کشیدن صندلی قدرت از زیر پای دسته ای و تمرکز قدرت در دست گروهی دیگر منتهی گردیده است . تا آن روزکه خمینی زنده بود با توجه به قدرت و نقش بلا منازع او در رهبری و بنیان گذاری جمهوری اسلامی ، با اشاره و فرمان او، این جدال ها به تقویت و یا به تضعیف و یا به حذف شخص و جریانی خاتمه پیدا میکرد ، کما اینکه حذف جریانات اسلامی از قبیل جریان آیت الله شریعتمداری و حزب خلق مسلمان ، بارزگان و نهضت آزادی ، بنی صدر و اطرافیان اش ، و حذف هوادران دکترعلی شریعتی ، دکتر سامی ، دکتر پیمان ، مهدی هاشمی و مهمتر از همه حذف آیت الله منتظری و هوادارانش از قدرت ، که تمام آن تصفیه های درونی با صوابدید و فرمان مستقیم خمینی صورت گرفت نمونه هائی از جدال درونی گروههای اسلامی بر سر قدرت است.

بعد از مرگ خمینی ودر غیاب نقش کلیدی او برای حذف جناح های نافرمان و متحد ساختن سایر جناح ها ، هرم قدرت در حکومت اسلامی، در یک توافق پنهانی و نانوشته تصمیم گرفت که به منظورحفظ نظام اسلامی در مقابل دشمنان(بخوانید مردم ایران) اختلافات درونی ودسته بندهای خودی و سهم آنان در قدرت ، با التزام و تعهد به حفظ و حراست از نظام جمهوری اسلامی ، یعنی همان چیزی که خمینی قبل ازمرگ و هم در وصیت نامه خود بارها در مورد آن به بازماندگان و ادامه دهندگان راه خویش ، توصیه و تأکید کرده بود و ادامه و بقای جمهوری اسلامی را مشروط به آن دانسته بود ، به انتخابات اسلامی واگذارنمودند.

چه در زمانی که دو قوه مقننه و مجریه و تا حدودی قوه قضائیه در دست حکومت جناح اصلاح طلب بوده است و چه در زمانی که تمامی قوا در دست جناح اصول گرا ، در هر دو دوره ، یک چیز ثابت بوده است و آن اینکه : اهرم های اصلی قدرت که عبارت از نیروهای نظامی و انتظامی ، بسیج و سپاه ، دادگاههای انقلاب ، رادیو وتلویزیون و دستگاههای ارتباط جمعی ، شبکه مساجد و امام های نماز جمعه ، زندان ها و شکنجه گاه ها ، شبکه چماق داران و چاقوکش ها و اراذل و اوباش حزب الهی و غیره همیشه در دست بیت رهبری و مریدان شیخ فضل الله نوری بوده است ، همان شیخی که در برابر جنبش ملی و تجدد خواهانه مشروطیت فتنه ها بپا کرد و کلمات آزادی و برابری و انتخابات و مجلس شورای ملی و عدالت خانه را "الفاظ قبیحه " خواند و لات و لوت های آن دوران را روانه کوی وبرزن کرد تا سرو سینه مجاهدان مشروطه خواه را بشکافند و فریاد برآورند که : « ما دین نبی خواهیم ، مشروطه نمی خواهیم» و یا « ما نان و پلو خواهیم مشروطه نمی خواهیم » . و همان شیخی که روح الله خمینی پس از 70 سال به خون خواهی او و برای ادامه راهش رهبری سیاه ترین نیروهای ارتجاعی را در جریان انقلاب سال 57 بر عهده گرفت و در کشتار و شکنجه و آزار تجدّد خواهان و دگراندیشان و آزادیخواهان ایران دست شیخ فضل الله را از پشت بست .

آری نتیجه انتخابات هرچه باشد برای اهل خرد و آزاد اندیشان ایران یک چیز کاملاً روشن است و آن اینکه ادامه دهندگان راه شیخ فضل الله نوری و خمینی که بواسطه خیانت بسیاری از "روشنفکران" خود فروش و وطن فروش ، قدرت رادر ایران به آسانی به چنگ آورده اند حاضر نیستند که این قدرت را به آسانی و در بازی انتخابات اسلامی از دست بدهند . همان روشنفکرانی که 30 سال پیش به امید سهیم شدن در قدرت ، در پروژه ی ایران ویران کن غارتگران جهانی ، در زیر پرچم خمینی متحد گردیدند و ملتی را به این روز انداختند امروزه دوباره با بی شرمی تمام وارد نمایش انتخابات اسلامی شده اند و برای صدمین بار بر آخوندی مکلا و معمم دخیل می بندند و چنان سیاه کاری می کنند که گوئی "نجات" ایران و ایرانی در گرو انتخاب یکی از این دو سرسپرده ولایت فقیه و خط امام می باشد که امروزه برای فریب مردم ایران خود را به لباس "اصلاح طلب" در آورده اند .

آن نویسنده نامدار و صدها تن از همگنان او که درراستای داغ کردن تنور انتخابات اسلامی ، این روزها بر حافظه تاریخی این مردم محروم و ستمدیده ایران گرد فراموشی می پاشند ، و در نطق ها و نوشته های خود از خطری که ایران را تهدید می کند سخن می گویند و قلمفرسائی می کنند ومردم ایران به بی ارزشی ها و بی معیاری ها عادت میدهند آیا نمی دانند که "خطر" 30 سال است که چون هیولائی مخوف و آدمی خوار بر روی ایران افتاده است و ضحاک وار از مغز و خون جوانان این سرزمین تغذیه می نماید ؟ آیا نمی دانند که "خطر" اصلی و واقعی لاشه متعفنی بنام جمهوری اسلامی است که مجموعه جامعه ایران را فساد و تباهی کشانده است و تا این لاشه متعفن در چاه جمکران دفن نشود "خطر" همچنان باقی خواهد بود ؟ این خانم ها و آقایان"روشنفکر" که این روزها مشغول دخیل بستن به دو امام زاده دست دوم و بی اعتبار جمهوری اسلامی هستند آیا براستی نمی دانند که قبل از این دو ُمهره بی اعتبار خط امام که به مدت 30 سال در تبهکاری ها و جنایات حکومت اسلامی سهیم بوده اند ، کسانی خوش نام تر و با قدرت تراز این دو کاندید انتخابات اسلامی وجود داشته اند (بازرگان و بنی صدر و آیت الله منتظری وآیت الله شریعت مداری) که در اصلاح نظام جمهوری اسلامی به جّد و از صمیم قلب کوشیده بوده اند ؟ تلاش و سرنوشت آنان به کجا انجامید که امروزه "روشنفکران"ما ، یکبار دیگر مردم ایران را به شرکت در بازی نافرجام انتخاب بین بد وبدتر دعوت می کنند ؟ آیا رسالت روشنگری و روشنفکری ، نگاه به تغییر از بالا و فراموش کردن قدرت مردم ایران و در هر دوره ای سینه زدن در زیر بیرق یک آخوند معمم و مکلا است ؟ اگر چنین است پس بگذار که این کج اندیشان مردم فریب ، به سینه زنی 30 ساله خود برای سهیم شدن در قدرت ادامه دهند که از قدیم گفته اند شاهنامه آخرش خوش است !

در خاتمه برای آن دسته از روشنفکران "برنامه محور" که پس از 30 سال تصور می کنند به کشفی بزرگ دست پیدا کرده اند و با ردیف کردن یک مشت از خواسته های مردم بر روی چند ورق کاغذ به کاری کارستان دست زده اند بگویم که طرح خواسته بدون اینکه قدرت مردم در پشت آن خواسته ها باشد هیچکس آنرا جدی نخواهد گرفت و بیت رهبری و کاندید هایش به ریش شما نیز خواهند خندید و در دل خود خواهند گفت : شما بخواهید چه کسی است که بدهد ؟ این دسته از روشنفکران که بدون پرداخت هیچ هزینه ای و فقط با امضای طومارهائی قصد برقرار کردن دمکراسی و حقوق بشر را در ایران دارند آیا نمی دانند که شاه وقتی "صدای انقلاب" را شنید که مردم برعلیه او در خیابان شعار می دادند و سید علی خامنه ای که این روزها فرمان سرکوب و زندان و شکنجه دانشجویان ، زنان و کارگران مبارز را صادر می نماید وقتی که جنبش دانشجوئی ایران در اوج بود می گفت : " دانشجویان عزیز نورچشم کشور اند و اگر حتی به شخص من توهین کنند نباید مورد آزار و اذیت قرار گیرند" .

صدها امضای شخصیت های سر شناسی که در پای اینگونه طومارها بچشم می خورد اگر براستی در پیگیری خواسته های خود جدی هستند آیا هرکدام از آنان نمی توانند چند نفر را با خود همراه سازند و با یک جمعیت چند هزار نفره همین خواسته های خود را در خیابان ودر میان مردم مطرح سازند ؟ آخر کدام دیکتاتور و فاشیستی را در تاریخ سراغ دارید که با طومار امضا و طرح خواسته هائی در اطاق های در بسته بر روی کاغذ ، دست دیکتاتوری بر داشته باشد و به خواسته های مردم تن در داده باشد که سید علی خامنه ای دومین آن باشد ؟ اگر می بینید که رژیم نسبت به کار زار یک ملیون امضای جنبش زنان ایران اینگونه وحشیانه برخورد می نماید بخاطر ترس رژیم از تعداد امضاها نیست ، ترس جمهوری اسلامی از پیام آگاهی و روشنگری است که زنان و دختران مبارز به بهانه امضا به درون جامعه زنان ایران می برند و آنان را برای کسب حقوق ضایع شده خود و رفع تبعیض های جنسیتی به حرکت فرا می خوانند . بدون شک اگر صرفاً جمع آوری امضا در اطاق های دربسته و یا از راه دور می بود دستگاه امنیتی رژیم اینگونه وحشیانه با فعالان کار زار یک ملیون امضا برخورد نمی نمود .

در اینجا بد نیست برای اطلاع خانم ها و آقایان "برنامه محور" بگویم که در تابستان سال 1356 خورشیدی چند تن از آزادیخواهان و فعالان جنبش چپ مستقل ایران ، برنامه انقلاب دمکراتیک ایران را در 8 صفحه به رشته تحریر درآوده و بدست خمینی رساندند تا او را که به عنوان رهبر برموج مبارزات آزادیخواهانه و عدالت جویانه مردم ایران سوار شده بود با خواسته های اقشار و طبقات و اقلیت های ملی و مذهبی آشنا سازند . سئوالی که در این جا مایلم در مقابل "برنامه محوران" قرار دهم این است که : آشنائی خمینی با خواسته های مردم ایران ، چقدر او را پس از رسیدن به قدرت ، از ارتکاب تبهکاری و جنایت باز داشت ؟ تا آنجا که نگارنده این سطور اطلاع دارد از جمله چهار تن از تهیه کنندگان برنامه ی خواسته های انقلاب دمکراتیک مردم ایران ، که برای آگاهی خمینی فرستاده می شود ، زنده یادان حسین تاج میر ریاحی ، سیامک زعیم ، هاشم مازندرانی ، صادق محمدی خباز در اوایل دهه 60 همراه با هزاران تن از جوانان این مرز و بوم به جرم آزادیخواهی ، مردم دوستی و مخالفت با مشروعه طلبی خمینی ، به فرمان جلاد جماران به جوخه های اعدام سپرده شدند . آیا کاندید های "اصلاح طلب " شما که همگی در آن دوران سیاه در رأس قدرت بوده اند حاضرند که آن جنایات را محکوم نمایند ؟ آیا در فرهنگ و مرام و مسلک شما جنایت و نسل کشی نیز شامل مرور زمان می گردد ؟ اگر چنین است لا اقل از کاندیدهای "اصلاح طلب" خود بخواهید که نسبت به جنایات و شکنجه هائی که هم اکنون در جریان است به بیت رهبری سیدعلی خامنه اعتراض کنند تا بدانیم که اینان "عوض" شده اند و از گذشته ننگین خود بی زارند !

12خرداد 1388

2 ژوئن 2009

 

انتشار از: