دریچه هائی بسته، بر مسیرِ راهِ های بی بازگشت

آیا شعور تاریخی و تجربی مردم پانینی و پاکباخته ی کارمزد ما زیر تاخت و تازهای ویرانگران خودمحور، فردمدار، گروهی، مذهبی، ناسیونالیستی، پانیستی، یا اقتدارگرایان غارنشین شاهی سرآخر بیدارشده، و مرزهای سرراست خود را با دشمنانش اینک بهتر می شناسد؟

آیا شعور تاریخی و تجربی مردم پانینی و پاکباخته ی کارمزد ما زیر تاخت و تازهای ویرانگران خودمحور، فردمدار، گروهی، مذهبی، ناسیونالیستی، پانیستی، یا اقتدارگرایان غارنشین شاهی سرآخر بیدارشده، و مرزهای سرراست خود را با دشمنانش اینک بهتر می شناسد؟ آری و بیداری همگانی شده، بویژه با خیزش"7دی" قریب به اتفاق آنها یعنی کارگران، تنگدستان، زمینگیران، روشنفکران دمکرات و نوعدوستان مردمی، پی به اهداف اجتماعی و اراده طبقاتی خود برده و به هرکدام از خونین دستان و چپاولگران نشان داده اند که این جنبش مال شاهسواری ها و شیخسراهای مرتجع و کهنه پرست نیست! براستی تا کی دید شاه و شیخ و رفرمیسم از خرد جعی جان بدر خواهدبرد؟ و دریچه های تنگ نگاه آنها بر راه رفته پرخسارت و جبران ناپذیر ما پایان خواهدیافت؟ و نخواهدتوانست اراده کودن خود را اعمال و برکول مردمان سوارکند؟! و تا کی باوربخود مردم لهیده خواهدماند؟ فرهنگ های جدا از مردمی ایکه دیگر مسیر بی برگشت و بازگشت ناپذیر تاریخ خونین ما شده؛ و نمی بایست هیچکدام پناهگاهی دوباره در میان مردم مظلوم ما برایشان موجود باشد. خصوصا اینک و در پی 7 دی و با وجود شناسه برجسته ی خود که خواست حیاتی و عاجل (( نان و آزادی)) مردم کار و تنگدست باشد را بر پیشانی خود داشت؛ و مردم استقلال خویش را برابر خودمحوران رنگین و راست اعلام کردند. چراکه همین جنبش و خواست توده ای آن با همه ی شفافیت اش نتوانست اپوزیسیون راست و فرقه های برتریجو را متقاعد به همراهی با منافع و صف فقرا و ندارها و توده ها و کارگران کند؛ و نکرد. زیرا، بخشی از طیف های راست بسان رضا پهلوی، یا گروه رومانتیک سکولار، و همچنین بخشی از طیف های ناسیونالیست شونیست های تمامیتگرا را دیدیم که پیش از تراکم قوای مستقل مردمی، این ضدمردمان را بفکر دولت در تبعید انداخت؛ و فرقه بازی بدخیم، پنهانکار و تنگ چشم آنها بسرعت، میان اپوزیسیون به دسته بندی های تازه باد دمید و به پراکندگی های بیشتر آنجامید؛ و رژیم آخوندها نیز سودش را بردند.
این در شرایطی ست که برای فراروئی جنبش مردمی 7 دی ما هیچ چاره وجودندارد مگر آشکارا با اهرم ائتلاف ها و ناگزیری سازش های طبقاتی! آنهم بخاطر پیشبرد همکاری ها و مبارزه مشترک، برای ایجاب توان گسترده جهت مقابله ی فراسازمانی، فراعقیدتی، و سپس پذیرش حق مدیریت اجتماعی طبقاتی، بعنوان تضمین مبارزه و رزم مردمی برای ایجاد یک جبهه بزرگ و پایدار بسوی گذر از کلیت نظام با پشتوانه و اهداف انقلاب توده ـ کارگری! جنبشی ایکه در همان آغاز بخوبی این هدف را فریادزد، و صف مستقل خود را از هر بافت ها و ساخت و پاخت های سکتاریستی، ضدمردمی، رفرمیسم استبدادمذهبی و خصوصا مخالف اصلاحطلبی سبزها شاهمدارها بروشنی جدا و آشکار ساخت. این خیزش بزرگ و سراسری، و در پی اهداف اش اگر چه دچار افت و خیزهای ناموزن بوده و همچنان دست در گریبان آنهاست اما، مسئله روز، و جاری کشور، منطقه و دشمنان جهانی شده و مانده است. وزن این نبرد پیشارو بی هر اما و اگری بسوی منافع و مواضع طبقاتی و ضدسرمایه سالاری ست. و نگرانی ها از فروکش جنبش طبقاتی، و ترس از دسیسه های دشمنان مردم و کاسه لیسان رنگین آمپریالیسم آمریکا و صهیونیسم ذراسیست و ترفندهای نظامی ناتو در چشم انداز، موجب هراس و همزمان هوشیاری نیروهای انقلابی و مردمی ست. این چالش سترگ و مردمی، بویژه در میان نیروهای دمکرات، مترقی، چپ و کمونیست که اکثریت و پیوسته دشمن بقای رژیم و رفرمیست های رنگین می باشند، بجای همراهی و هموندی و همگامی با توده ها، دچار اختلاف و دیدگاه هاب فراوان بی ربطی با خواست 7 دی شده است و ناچار دز میان جپ ها به پراکندگی دامن می زند. در حالیکه همگی، مواضع سازش ناپذیری در نبرد با تاریکی و ارتجاع رژیم مذهبی دارند؛ ولی شگفتا در برابر هم ایستاده، و بسود بقای رژیم بوده و در مجموع خنثی می باشند. درست زمانیکه شرایط برای فراروئی از رژیم هموار شده، و منهای اقلیتی از چپ رفرمیست و بدسابقه ، بقیه آنها بیش از گذشته ها مدافع گذر از کلیت رژیم هستند که این خواست در جایگاه خود، نه منشأ اتجاد و همبستگی، بل ابزار گفتمان های تند و پوچ، برچسب زدن ها و دردآورتر همه نه به تمرکز و تراکم چپ ها و کمونیست ها، بل به پراکندگی نیروهای انقلابی نیز انجامیده است.
شگفتا که همین جریان های مردمی ـ کارگری همچنان یگانه نیروی وفادار به مردم و کارگرانند که عملا و هنوز برابر طیف های رفرمیست رنگینِ ناسیونالیستی، مذهبی و چپ سازشکار دست و دل پاکی دارند. و تقابلی ناسازگار با جریان هائی که از ترس از انقلاب مردمی به چاه اصلاحطلبی و مصلحتگرائی افتاده اند، مرز روشن دارند. خاستگاه رفرمیستی ایکه ارزیابی منافع کلان اجتماعی طبقاتی را از هراس انقلاب، و فریبکارانه تحریف نموده، و بر پایه حفظ تمامیت ارضی دگرگونی تدریجی را بهانه کرده، و با بی شرمی در صف دشمنان مردم و ایران قراردارند؛ دیدگاه های آنهائیکه از بیخ و بن در تفکر کلان اجتماعی مردود شده و ای بسا در ما فردا بایستند که هم اکنون هستند. این طیف ها و بررسی ذهنی و دگم آنها، نه تحلیل جامعه شناسانه از جنبش مستقل توده ای دارد. و نه ریشه یابی نگرانی ها و تقابل های اجتناب ناپذیر کنونی و آتی خیزش مردمی را می تواند بفهمد. و نه آنان این استعداد را دارند که خود را در میان اپوزیسیون مترقی و سرنگونی خواه قراردهند. چراکه پیشاپیش دستآویزی برای خود در آن ندارد. بهانه ایکه بیشتر به تکروی و یا راست روی نیروهای دمکرات انجامیده، و در همبستگی با توده ها، کارگران، چپ ها و کمونیست ها نبوده و نیست و به بیگانگی دریافت از چند و چون مبارزه ی نان و کار و آزادی برمی گردد که آنها با این درخواست ها بیگانه اند، آسیب می زنند و بر منافع افراد و فرقه های موجود می چسبند و از اهداف اراده ی خودمدیریتی و شورائی ترس دارند. در این میان تلاش تازه و شورانگیزتری از 7 دی وجودندارد و لازم هم نیست تا مگر بر علیه نیروهای سست عنصر و رفرمیست برای ترغیب به همبستگی انقلابی و فراگرائی غیرایدئولوژیک، فرملیتی، مذهبی تشویق کند و آنانرا به گرد هم و پشت صف توده ها درآورد. چراکه خیزش 7 دی پیام خود را بگوش همگان متعهد و مسئول رساند. اینجا تنها سمتگیری بی کم و کاست بسوی پذیرش منافع کلان اجتماعی ـ طبقاتی ست که جایگاه نیروهای مردمی و ضدانقلابی را روشن می کند. جریان ها و نیروهائی که پیرو خواست نان و کار و آزادی نباشند؛ راه و مسیر فردای خود راغ از ما روشن و یکراست جداکرده اند. در این راستا، نه خواست تئوریک و نه اراده ی ذهنی این یا آن جریان راست، میانی و چپ، مرز مردمی و ضدمردی ست! بل تنها تن دادن به مدیریت خودمختار طبقاتی و اراده ی سیاسی اجتماعی کلان است که مرز دوستی و دشمنی را در نقش رهبر فردا بازی کرده و محور مبارزه ی پیشارو، برای سهیم شدن جریان خود در خدمت به تکوین و تقویت این جنبش 7 دی می بیند؛ و در آینده سمتگیری کرده و خواهددید و در راه تکامل و تدارک اراده ی آگاه طبقاتی آنها نه تنها می ایستد که مبارزه می کند. دیگر جائی برای شعاردادن باقی نیست. هر دیدگاه دیگری جر دریچه هائی بسته، بر مسیرِ راهِ های بی بازگشت نیست.
بهنام چنگائی هشتم بهمن 1396

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: