امتناع از مذاکرات روی در روی، نماینگر فرهنگ عقب ماندگی و عشیرتی رژیم ایران است

قهر و آشتی از خصوصیات کامل یک فرهنگ عقب مانده دوران عشیرتی می باشد که در هیچ لغتنامه دنیای مترقی جهانی امروز معنی و مفهوم مشخصی ندارد، این لغات مختص ایران است، و از جنس و گروه لغات خالی بندی، فرهنگی همچون: تعارف و تعریف و تمجید و تملق می باشد

قطع ارتباط و امتناع از مذاکرات روی در رو، نماینگر عقب ماندگی و فرهنگ عشیرتی رژیم است.
مورگان اورتگاس سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا: ایران باید همچون کشوری طبیعی رفتار کند و در غیر این صورت اقتصادش به سمت فروپاشی می‌رود.
خامنه‌ای: ترامپ با مرد رندی زرنگ بازی می‌کند
روحانی و محمد جواد ظریف: ما با سیاست: با دست پس بزن و با پا پیش بکش، با آمریکا برخورد می کنیم.
قهر و آشتی از خصوصیات کامل یک فرهنگ عقب مانده دوران عشیرتی می باشد که در هیچ لغتنامه دنیای مترقی جهانی امروز معنی و مفهوم مشخصی ندارد، این لغات مختص ایران است، و از جنس و گروه لغات خالی بندی، فرهنگی همچون: تعارف و تعریف و تمجید و تملق می باشد، که حتی روشنفکران غیر مذهبی هم دچار آن فرهنگ هستند، کلماتی مثل: بابا ولش کن، من سالهاست که باهاش قهرم و حرف نمی زنم، که در اکثر اجتماعات ایرانی روشنفکر و غیر روشنفکر می شنوید حالا چه برسد به حاکمیت آخوندی که شیرازه و عصاره فرهنگ اصیل ایرانی را یدک می کشند.
نپرسیدن، و پرسیدن و جواب نه شنیدن را معادل خرد شدن شخصیت تصور کردن، قطع کردن صحبت و فرار از مذاکره، بیانگر فرهنگ عقب افتاده و انجماد فکری است، اگر کسی به صحت و واقعی بودن اندیشه خود ایمان داشته باشد، هرگز از مباحثه روی در رو با کسی نمی هراسد، و بجای بحث و مذاکره به بایکوت و توهین متوسل نمی شود، چکیده و عصاره رفتار جمهوری اسلامی در تعامل با جهان دمکراسی، نماینگر فرهنگ مذبذب و شک و تردید و تعارف است چون آنها معمولا بقولشان پایبند نیستند، و اگر هم باشند، در موعد مقرر بقولشان صد در صد عمل نمی کنند، آنها به هر چه پیش آید خوش آید و دنباله رو حوادث و با تئوری داش مشتی و با جمله آرام بخش فوق العده قوی ( بابا وللش خدا خودش ارحم الراحمینه از امروز تا فردا فرجی هست ) خود را تسکین می دهند و اما آیا در دنیای مدرن با سیاستمدارانی که مو از ماست بیرون می کشند، می شود با آنها بازی کرد؟ با عشق لاتی و فرهنگ مداحی و تملق و تعارف و فدات شم و قربان صدقه رفتن و دست به سینه ایستادن و با فرهنگ شیره بر سر کسی مالیدن و با حال دادن و حال گرفتن می شود با ترامپ و آنجلا مرکل بازی کرد؟ رهبران ایران با بیاد آوردن آخرین دقایق سرنوشت صدام و قذافی، وقتیکه آمریکا مذاکرات بدون قید و شرط را به ایران پیشنهاد می کند، طبیعتا قند تو دلشان آب می شود، ولی آنها از جناحهای مخالف رژیم می ترسند و در پیش همقطاران خود نیز خیط می شوند، و از طرف دیگر صدها هزار انسان بی گناه را در عرض این چهل سال حکومت اسلامی با تهمتهای واهی نزدیکی به آمریکا و به اتهام نوکر و جیره خوار استکبار جهانی آمریکای جهانخوار تیرباران کرده اند، بدین خاطر، احتمالا مذاکرات در زیر چادر و چارقد و عبا را به آمریکا پبشنهاد خواهند کرد، که طبیعتا آمریکا و حزب جمهوری خواه با خصلتهای کابوئی و کینه شتری که ۶۶ دیپلماتش در سال۱۳۵۸ توسط بانیان حکومت جمهوری اسلامی، بمدت ۴۴۴ روز در سفارتش در تهران گروگان گرفته شدند، به این سادگی ها دست از سر رژیم جمهوری اسلامی ایران بر نخواهد داشت، طبیعتا آخوندها با فرهنگ تعارف ایرانی سعی خواهند کرد، که با کلماتی مثل غلط کردم، گه خوردم دل آمریکا را بدست بیاوردند ولی بعد از آنکه آقا زاده ها الباقی ثروتهای غارت شده را به خارج منتقل کردند، و بعد از افلاس کامل و واقعی مالی بانکها، آمریکا بشقاب پر از گه را به همراه قاشق در کنارش، در زیر دوربینهای خبرنگاران جهانی برای تناول، جلو رهبران ایران خواهند گذاشت!!! تا تمام گروههای تروریستی جهان که ایران را قبله گاه مقدس مسلمین جهان می پندارند، مشاهده کنند و این درس عبرتی باشد به تمام گروههای افراطی اسلامی از قبیل: طالبان و داعش و جیش و میش و حماس مماس و حوثی و موثی، بساطشان را در خاورمیانه جمع کرده و همانند رهبران کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به زباله دان تاریخ بپیوندند.
البته نباید فراموش کرد که در سال ۱۳۵۷ کشورهای قدرتمند جهان، ایران را بدست خود مردم سپردند، دیدیم که پانفارسیسمی که ۵۳ سال در آغوش تاج پهلوی بشکل سرطان بدخیم رشد یافته بود، چگونه اینبار هم در جلد عمامه اسلامی تمام ثروت کشور را فقط و فقط برای رشد زبان پارسی و در چهت نابودی و ریشه کن کردن دیگر زبانها و فرهنگها صرف نمود. آیا ملتهای غبر فارس بعد از صد سال تجربه زبانکشی پانفارسیسم حاظر خواهد شد که به اپوزسیون فارس سالار اعتماد کنند؟ و برای به قدرت رسیدن آنها هزینه جانی و مالی بدهند؟
شیوه آمریکائی ها و انگلیسها برای شکست دادن تدریجی دشمن بیشتر شبیه آن ضرب المثل بساط عرق خوری می باشد که به جز فلفل تند، هیچ مزه دیگری نداشتند که فلفل آنقدر تند بوده که می گویند، از عرق بریزید بخوریم که این مزه پدرمان را در آورد، نحوه کار آنها اینگونه است که ماری را در کنار دشمن خود رشد می دهند تا مرتبا آنها را نیش بزند و بمرور دشمن را از کار بیاندازد ولی مشکل اینجاست  که بعد از کار افتادن دشمن اصلی خود این مار بلای جان خودشان می شود، مثل طالبان و بن لادن در افغانستان و جمهوری اسلامی ایران برای سقوط شوروی سابق تولید کردند، البته قبل از این رضا شاه فارس محور همانند ماری برای تضعیف امکان ظهور مجدد امپراتوری عثمانی علم گردید، طبیعتا ایران فارس سالار همانند مار دو سر برعلیه ترکها و شوروی مورد استفاده واقع شد، حال جهانیان در دست این مار دو سر اسیر شده اند، این مار دو سر یک سرش شبیه کورش و یک سرش شبیه امام حسین است، حالا خود آمریکائی ها و اروپائی ها در دست این موجود خود ساخته وامانده اند، از یک طرف غرور کاذب باد کرده از تاریخ جعلی ایران باستان و گرز رستم و از طرف دیگر شمشیر ذلفقار حضرت علی و ابوالفضل به همراه ناسیونالیسم افراطی پانیرانیسم و شوونیسم پانفارسبسم و از طرف دیگر بخاطر آلودگی شدید جو کره زمین و شروع جنگی خانمانسوز دیگر بر روی کره زمین، این مار دو سر پانفارسیسم ضمن نابودی حیات مردم در ایران، قصد نابودی حیات در کل کره زمین را دارد.
پانفارسیسم شیعوی همانند آن جوانکی که هر روز برایش یک لیوان آبجو می دادند تا با عربده کشی همه را بترساند، امروز برایش ماءالشعیر بدون الکل می دهند، ولی او باز هم عربده می کشد، و وقتی هم به او می گویند که بابا مشروبی که تو خوردی فاقد الکل است، ولی او می گوید من این حرفها سرم نمی شود، من خوردم و دیگر مست کردم.
در هر گوشه دنیا رهبرانی که به بهانه دفاع از حقوق پرولتاریا و مستضعفان خواسته اند با شعار زنده باد مرده باد و یا مرگ بر و یا با شهیدبازی، بر احساسات و ذهن زحمتکشان سوار شوند و بدون سرمایه گذاری و بدون زحمت حاکمیتی را بدست بگیرند عملا در تاریخ نشانداده شده است که این رهبران ناصادق ترین انسانها در تاریخ بودند، که نمونه های دست نخورده از این نوع حکومتها در جهان که بعنوان موزه جهانی نگهداری شده اند، مثل: کره شمالی، کوبا و ایران می باشند، تا مردم با سفر به این سه کشور موزه عقب ماندگی، نتایج نکبت بار حکومتهای ایدئولوژیک و دینی را از نزدیک مشاهده کنند، تا هرگز فیلشان یاد هندوستان نکند
هدف از همزیستی دو دوست و یا همسر و یا چند ملت در داخل یک جغرافیا برای ایجاد زمینه تقویت همدیگر و تاثیر در تکامل متقابل می باشد، در صورتیکه آنها با هم اصطکاک داشته باشند و انرژی همدیگر را مستهلک کرده و هدر دهند و باعث عدم رشد همدیکر شوند، برایشان خیلی مناسب و با صرفه خواهد بود که از همدیگر فاصله بگیرند و بدون ایجاد مزاحمت به همدیگر براه خود بروند، در صد سال اخیر در ایران تلاش بر آن شده که زبان زنده ترکی را زنده بگور بکنند و در عوض زبان در حال موت فارسی را با تنفس مصنوعی و با تزریق واژگان بی مسما، با اختصاص میلیارها دلار از کل بودجه آموزشی کشور، آنرا سرپا نگهدارند، پانیرانیستها و پانفارسیتها هر روز تلاش می کنند که با بیل خاک بر روی قبر زنده بگور شده زبان ترکی بریزند، طبیعتا آزربایجانی ها هم با اینکه هیچ بودجه ائی برای جلوگیری از این حق کشی در اختیار ندارند، ولی با حرکت جمعی مانع از انباشت خاک بر روی زبان مادری زنده بگور شده خود می شوند، بطبع هر  اتفاق غیر مترقبه ائی باعث تنش و گسل انتیکی در ایران را بیشتر شدت خواهد بخشید، و نافرمانی به سیستم فارس سالاری و در نهایت هرگونه قدرت مطلقه ائی را در ایران منهدم و مضمحل خواهد ساخت.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آشچی گرامی، فلاهتی که مال دوران صفر خان قهرمانی و بیژن جزنی بود، بعد از انقلاب هم دستگیری اینگونه افراد نه برای فعالیت سیاسی، بلکه بیشتر برای احوالپرسی بود، و حس کنجکاوی رژیم در مورد مرگ نامعلوم صمد بهرنگی بود. ولی خودمونیم شما هم در تهمت زدن به رقبای مباحثاتی و از میدان بدر کردن آنها دست کمی از مرحوم مغفور ماکیاول ندارید!!!

عنوان مقاله: 
امتناع از مذاکرات روی در روی، نماینگر فرهنگ عقب ماندگی و عشیرتی رژیم ایران است
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در دوره جمهوری اسلامی خیلیها هستند که زندانی و شکنجه و اعدام شدند. از همان سالهای اول انقلاب بگیر تا اعدامهای 67 تا همین امروز. از بین مثالهایی که نوشتم، حمزه فراهتی زندانی اسدالله لاجوردی بود و خیلی مثالهای دیگر وجود دارد. آخرینش که به ذهن من می رسد، اسماعیل بخشی از کارگران هفت تپه که بلایی که سر این بنده خدا آورده بودند را اطرافیانش نقل می کردند. بی اغراق زندگی میلیونها نفر در دوران جمهوری اسلامی زیر و زبر شده. چه بسیار کسانی که با کودک خردسالشان زندان کشیدند، چه بسیار کسانی که در ترورها و قتلهای زنجیره ای کشته شدند، چه بسیار کسانی که در تظاهرات دستگیر شدند و در بازداشتگاههایی مثل کهریزک مود تجاوز قرار گرفتند یا ماشین از رویشان رد شد یا از پل به پایین پرتاب شدند، چه بسیار کسانی که مثل نسرین ستوده سالیان سال بی هیچ دلیلی عمرشان در زندانها گذشت.

عنوان مقاله: 
امتناع از مذاکرات روی در روی، نماینگر فرهنگ عقب ماندگی و عشیرتی رژیم ایران است
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای عزیز، شما با واقعیتها به همانطور که بوده و هست باید صادقانه برخورد کنید، نمی شود شرایط زتدانهای قبل از انقلاب را ملاک قرار دهید، آنموقع تعداد بازجو ها به تعداد انگشت دست بودند، مثل حسینی و تهرانی که بعد از خوردن کلی قرص اعصاب و مشروب می توانستند متهمین را شلاق بزنند، و اگر کسی هم زیر شکنجه می گفت غلط کردم، جاوید شاه، بلافاصله شکنجه را قطع می کردند، ولی بعد از انقلاب، از نوجوان ۱۵ ساله گرفته تا پیر مرد ۹۰ ساله در شلاق زدن به متهم بلاتکلیف با هم رقابت می کردند و اگر هم کسی به غلط کردن می افتاد و زیر شکنجه می گفت خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار، شکنجه را قطع نمی کردند که هیچ، بلکه با گفتن اینکه با آن دهان کثیفت اسم امام را مردار نکن، شکنجه را بیشتر و شدیتر هم می کردند، آقای عزیز اگر شما را جلو زن و بچه ات زیر مشت و لگد می انداختند و با فحش های چارواداری خانواده ات

عنوان مقاله: 
امتناع از مذاکرات روی در روی، نماینگر فرهنگ عقب ماندگی و عشیرتی رژیم ایران است
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این همه کتاب از خاطرات زندانیان سیاسی یا فعالین سیاسی توده ای و فدایی و گروههای دیگر زمان شاه و جمهوری اسلامی وجود دارد. از کسانی که سالیان سال زندان کشیدند، تبعید کشیدند. کتاب عباس سماکار، نقی حمیدیان، حمزه فراهتی، شیوا فرهمند راد و ...این همه آن کسانی که بارها تا پای مرگ رفته اند در سایتهای مختلف مقاله نوشته اند و می نویسند. کجا اینها با این ادبیات صحبت کردند؟ کجا دیده شد که کلمه ای ناپسند به زبان بیاورند؟ کجا علیرضا نابدل این جور حرف زده یا خسرو گلسرخی یا کرامت دانشیان یا بهروز دهقانی یا اشرف دهقانی یا... اینها شکنجه نشدند؟ پس چرا بجز ادب و ادبیات چیزی نشنیدیم از آنها؟
خاک بر سر آن فعال سیاسی که برود زندان و فرهنگ و ادبیات بازجو و شکنجه گر اوباش و سادیسمی اش را اخذ کند! این آدم اصلا فعالیت نکند بهتر است.

عنوان مقاله: 
چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۹ ژوئن ۲۰۱۹ امتناع از مذاکرات روی در روی، نماینگر فرهنگ عقب ماندگی و عشیر
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آشچی عزیز. به احتمال زیاد شما جزو آن دسته توده ایها و یا فدائیان اکثریتی باید باشید که برای مبارزه با امپریالیسم، ضمن همکاری در شناسائی دیگر گروههای آشتی ناپذیر برای رژیم، حتی یک شب هم در کمیته مشترک تهران از شما پذیرائی جانانه نکرده اند که اینگونه مودب تشریف دارید، اگر با دستبد قپونی ساعتها آویزانت می کردند و فحش های چارواداری و کلماتی مثل گه لوله گوشهایت را نوازش می دادند و به شما می گفتند این چیزهائی در برگه بازچوئی نوشتی بدرد عمه ات می خورد و از نظر روحی و جسمی نابود و معلولت می کردند اینقدر مودب تشریف نداشتید،
قطعا با اولین برواز فرار را بر قرار ترجیح داده و به امنترین نقطه دنیا پناهنده شده اید، و بخاطر این است که اینهمه بدنبال ادب و ادبیات می گردید. و اگر کسی اسهال را اسحال بنویسد باید گردن نوشته های آنها با گیتوتین قطع گردد.

عنوان مقاله: 
امتناع از مذاکرات روی در روی، نماینگر فرهنگ عقب ماندگی و عشیرتی رژیم ایران است
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
واقعا هیچ چیز زیباتر و مفیدتر از این نیست که یک انسان حد خودش را بشناسد. چه قدر پسندیده است که انسان حد و حدود تواناییهایش را بشناسد و در آن چهارچوب رفتار بکند و خودش را قاطی کارهای که از حوزه تخصص و دانشش خارج است نکند! چه قدر دنیای زیبایی داشتیم اگر این اصل رعایت میشد. مثلا ساخت و ساز فقط به مهندس ساختمان سپرده می شد نه فلان پزشک متخصص اطفال یا فلان عمله که بعد از چند سالی بیل زدن پیمانکار و بساز بنداز شده. در آن صورت انسانهای بسیار کمتری در زلزله ها کشته میشدند. یا مثلا شهردارها متخصصین شهرسازی بودند نه سرداران سپاه اسلام. در آن صورت شهرهای بسیار کم ترافیک تر و زیباتری داشتیم. یا قضاوت به فارغ التحصیلان حقوق سپرده می شد نه فلان آخوند و طلبه. یا مملکت داری به کسی سپرده میشد که علوم سیاسی یا اجتماعی یا اقتصاد خوانده باشد و اقل کم نگوید اقتصاد مال خر است و الی آخر.