از حق کار زرتشت احمدی راغب دفاع کنیم

جمهوری اسلامی به هیچ اصول انسانی پایبند نبوده و نیست. این رژیم به سرکوب، جنایت، زندان و غارت و چپاول سرمایه ملت اکتفا نکرده و در انتقامجوئی از دگراندیشان، ابتدایی ترین موازین حقوق بشر را رعایت نمی کند. آقای زرتشت احمدی راغب نتنها از کار بیکار شده، بلکه حق اعتراض و اعتصاب را هم از او سلب کرده اند. ایشان در فیس بوک خود از رفتار شهرداری فردوسیه، کلانتری و قرار فردا برای حضور در دادسرا نوشته است.

درود . امروز دوشنبه ۳ تیر ۹۸ برای ادامه اعتراضاتم به دفتر شهرداری فردوسیه رفتم و اعلام تحصن و اعتصاب غذا کردم . ساعتی بعد مامور نیروی انتظامی آمد و به دفتر شهردار رفت ، بیرون که آمد مرا صدا زد و گفت ؛ آرام با من به کلانتری بیا ، پرسیدم برای چه ؟ گفت ؛ مجبورم نکن دست بند درآورم ! شهردار شکایت کرده ! خنده ام گرفت و گفتم بچه می ترسانی ؟ حکم بازداشت را نشانم بده ، مگر من مجرم یا خلافکارم ؟ اگر هم‌ بودم بازهم در قانون حق و حقوقی داشتم ، اینجا هم برای حق خواهی و اعتراض آمدم طرز گفتارش عوض شد و گفت شهردار به رئیس کلانتری زنگ زد و مرا فرستادند تا شما را به کلانتری ببرم لطفا همراه من بیایید گفتم ؛ خوبه ، این درسته و بسوی کلانتری فردوسیه راه افتادیم . به جای رئیس قبلی که مرد فهیم و آگاهی بود کسی دیگری نشسته بود که پرخاشگر و نااگاه بود تا مرا دید گفت ؛ با بی بی سی مصاحبه می کنی ؟ با لباس آتش نشانی معترض می شوی ؟ با شبکه های معاند و ضدانقلاب در ارتباطی ؟ گفتم ؛ همه این کارها را می کنم چون حق من است و شما وظیفه خودت را انجام بده ، معاون کلانتری پیش آمد و مرا کنار کشید . در همان هنگام به دوستان زنگ زدم و گفتم بازداشتم کردند اطلاع رسانی کنید . ساعت ۱۴ ماموری آمد و گفت پول پرداخت کرایه آژانس را داری تا شما را با پرونده پیش قاضی کشیک بفرستیم ؟ گفتم من متخلف و بزهکار نیستم که پول کرایه خودرو را بدهم اگر پرونده و شاکی دارم خودتان اقدام کنید . ساعت ۱۵ مدیر حقوقی شهرداری آمد و کمی گفتگو کردیم و رفت . نزدیک عصر مامور پرونده به قاضی کشیک زنگ زد و گفت ؛ کارگر آتش نشانی که از پارسال بیکارش کردند برای اعتراض به دفتر شهرداری رفته و یک نوشته هم در دستش بود که شهردار زنگ زد و شکایت کرد و ایشان اینجا هستند . قاضی کشیک گفت ؛ بگذارید برود و فردا او را با پرونده به دادسرا بفرستید . براستی ترس شهردار فردوسیه برای چیست که هرگاه من برای پیگیری کارم به آنجا می روم بیدرنگ به نیروی انتظامی زنگ می زند ؟ درست حدس زدید ، به سختی نگران میز و مقامش هست . بگذریم در کلانتری وقتی ساعات بازداشتم طولانی شد در شگفت بودم ، یعنی چه ؟ نکند دوستان اطلاع رسانی نکردند ؟ چون ابزار رسانه بسیار موثر است . غروب خسته و کوفته بدون اینکه از صبح تا آن هنگام حتا آب نوشیده باشم به خانه بازگشتم تا فردا به دادسرا بروم ، در خانه سری به فضاهای رسانه ای زدم انگار هیچکس خبر نداشت و اطلاع رسانی نکرده بودند !؟ این هم می گذرد . فردا هر اتفاقی در دادسرا افتاد برایتان خواهم نوشت اگر بازداشت و زندانی نشوم . تا آن هنگام خرد رهنمای ...

منبع: 
ایرانگلوبال
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: