سیرت "زمانه"

ارزیابی این نگارنده بر این است که پرداخت و ادبیاتِ ژورنالیستیِ "زمانه" با هر خط و خطوطی که دارد، ضعیف و بی کشش است. افولِ تدریجیِ "زمانه" به عنوان یک رسانه ی زنده، پر انرژی و کمابیش خلاق از زمان نیکفر آغاز شد تا به امروز که بنظر می رسد حرکت آن رو به رکود است. مشکل تنها سیاستگذاری، حذف یا کمرنگ کردن "صداهای دیگر" نیست. در دوره های پیشین هم، در بر همین پاشنه می چرخید. ناکارآمدی، نبودِ ایده های نو، کم بضاعتی در امر روزنامه نگاری یک سوی قضیه است. تنگ نظری و خودکامگیِ فردی هم می تواند ...

سیرت "زمانه"

 

آنچه می خوانید شرحی است بر ناکارآمدی، رویه ی تبعیض و حذف و نقضِِ بیطرفی در یکی از ملال آورترین رسانه های "آزاد" و "حقوق بشری" در خارج به نام "زمانه". این نهاد-رسانه، که از همان آغاز در مسیر جریان "میانه رو" و "اصلاح طلبی" دولتی حرکت می کرد، نخست به دست روزنامه نگارانی تازه نفس افتاد که توانسته بودند در راستای تقویت سیاستهای جناحی دولتی در ایران، رنگ و لعابی نو به کارشان بدهند. مهدی جامیِ کوچیده از بی بی سیِ فارسی، شد رئیس و سردبیرِ "رادیو زمانه". وی رسانه ای را راه اندازی کرد که دست کم کشش و انگیزشی (در مایه های خودش) داشت و می شد گفتگوهائی زنده را در آن خواند و شنید. همین و نه بیشتر. جامی پس از برکناریِ اش از مدیریت (به دلائل ساختاری یا چه می دانم چه؟) اجازه داشت به عنوان سردبیر بماند که خود نپذیرفت و رفت. (نگا: معصومه ناصری، "پیچ و خم زمانه"، سایت رادیو زمانه، 9 آبان 1387 / "آقای فرید حائری نژاد سردبیر رادیو زمانه مجبور به استعفاء شد"، سایت کردانه، هشتم فوریه 2012 / بیوگرافی مهدی جامی در ویکی پدیا). او آشکارا نگاهی فارس-محورانه و ناسیونالیستی به امور ایران داشت و این را در گزینش و پرداخت رسانه ای پیاده می کرد. وی بعدتر هم در دفاع از اقدامات رضا شاه در سرکوب جنبشهای دمکراتیک آذربایجان و کردستان نوشت (نگا: مهدی جامی، "رضا شاه و (تحمیل) زبان فارسی"، از افسانه تا واقعیت، 17 مرداد، 1392 ، توانا)، و هم اینک نیز از رفسنجانی به نیکی یاد می کند که به راه رضا شاه رفته بود (نگا: "ارزش نظام پادشاهی؛ راه اصلاحات اساسی"، رادیو فردا، 27 خرداد 1398 ) یا دعاوی بی پایه و کهنه ی میرزا آقا خان کرمانی و هگل و آدمیت را در ستایش کورش و دوره ی هخامنشی نقل می کند تا نشان دهد که چرا نظام پادشاهی برای مردم ایران "کاملترین نظام" است (نگا: مهدی جامی، "شاهی آرمانی و ارزش نجات بخشی آن"، سایت میهن، 11 آذر 1397 ).

پس از وی فرید حائری نژاد آمد. وی نیز کمابیش همان سبک و سیاق جامی را دنبال کرد، اگر چه نتوانست جذابیت آغازین این رسانه را حفظ کند. گویا وی نیز پس از مدتی از سردبیری برکنار شد و اجازه داشت به عنوان کارمند بماند که او هم نپذیرفت و رفت (نگا: همانجا، سایت کردانه). به گمان این نگارنده، عزل و نصبها تنها به دلیل تضادهای شخصی و ساختاری نبود و بی تردید مسائل سیاسی هم در آن نقشی داشت. شکایت و اعتراض به رویکردِ سیاسی "رادیو زمانه" کم نبود. آن زمان خطِ این رسانه بر مدارِ "اصلاح طلبی"، ایرانیسم، و فارس‌-محوری ای که می توانست آشکارا به شووینیسم و راسیسم هم کشانده شود، می چرخید. ترویج مهملاتی ضدِ تاریخی درباره ی کورش دوم یا در همین ردیف از نیچه (بی هیچ نقدی) در ستایش زرتشت و پارسیان، و نشر آثاری عرب ستیزانه، نمونه هائی از آن دست بود. اخبار جنبشهای مردمی در مناطقی که زیر ستم اتنیکی هستند، بازتاب نمی یافت یا اگر می یافت، مخدوش و کمرنگ بود. بر مسائل زنان و گفتارهای فمینیستی، دیدگاههای پست مدرنیستیِ محافظه کارانه غالب بود و گونه ای "فمینیسمِ" پان ایرانیستیِ بومی ترویج می شد. البته این رویکرد در برابرِ فشار و اعتراضِ مخاطبان گاهی عقب هم می نشست. مثلاً پیش می آمد که بر خلافِ رویه و سیاستِ حاکم، گاهی خبری/ گفتاری مربوط به مسائل ملی و تبعیضهای اتنیکی در ایران (به زعمِ آنها "مشکلات قومی" یا "خطر تجزیه طلبی") به این رسانه راه یابد؛ امّا این هم به ندرت دیده می شد.

"رادیو زمانه" (به عنوان یک رسانه ی فراگیر با امکاناتِ مالیِ گسترده) نقشِ مهمی در جا انداختن اصطلاحِ "دگرباشی" یا "دگرباشان" برای اقلیتهای جنسیتی داشته که مورد نقد بسیاری از کسان است که خود را متعلق به این گروهها می دانند. دیدگاهِ این منتقدان (تا به امروز) بازتابی در این رسانه نیافته و اگر هم لینکی از نقد آنان پذیرفته شده، پشت صفحه مانده تا بایگانی شود. تبلیغِ این مفهوم بیشتر از ناحیه ی ایرانیانی آغاز شد که در کانادا زندگی می کردند و دستی در کار داشتند؛ مانند ساقی قهرمان که آن زمان با "رادیو زمانه" همکاری تنگاتنگی داشت. حائری نژاد هم ساکن کانادا بود و از حقوقِ اقلیتهای جنسیتی (با درک و زبان خودش) می گفت.

سرانجام نوبت به محمدرضا نیکفر رسید. وی نیز سردبیر شد و بنایش را گذاشت بر سکولاریسم، نقد یا ملامت و ارشادِ "نواندیشان دینی". همزمان (تا توانست) میدانی هم به "اصلاح طلبانی" خارج نشین چون اکبر گنجی داد. آن گفتارها که دیگر کهنه و مکرر شده، ادامه یافت. نیکفر بخشی را راه انداخت به نام "اندیشه" که انبارِ مقالاتی خشک و نارسا است از نویسندگانی عصا قورت داده که بیشتر محفوظات خود را پس می دهند. گوئی همان نخستین سطرها به تو می گویند ای خواننده ی بیکار چرا داری مرا می خوانی؟ در گوشه ای "نواندیشان دینی" و "ملامتگران" سرشان با هم گرم است و کاری به ما ندارند. خواندنی تر شاید گفتاری یا گفتگوئی با مضامینی تکراری باشد از داریوش آشوری درباره ی زبان، مدرنیته، مسئله ی دولت-ملت و اینکه آقا دیگر انقلاب نمی شود! شاید تک و توک آثاری از دیگرانی هم باشد که به خواندنش بیارزد. امّا که حوصله دارد دنبال آنها بگردد؟

ارزیابی این نگارنده بر این است که پرداخت و ادبیاتِ ژورنالیستیِ "زمانه" با هر خط و خطوطی که دارد، ضعیف و بی کشش است. افولِ تدریجیِ "زمانه" به عنوان یک رسانه ی زنده، پر انرژی و کمابیش خلاق از زمان نیکفر آغاز شد تا به امروز که بنظر می رسد حرکت آن رو به رکود است. مشکل تنها سیاستگذاری، حذف یا کمرنگ کردن "صداهای دیگر" نیست. در دوره های پیشین هم، در بر همین پاشنه می چرخید. ناکارآمدی، نبودِ ایده های نو، کم بضاعتی در امر روزنامه نگاری یک سوی قضیه است. تنگ نظری و خودکامگیِ فردی هم می تواند مزید بر علتها شود. روشن است که منتقدان شیوه ی "زمانه" صدائی در این رسانه ندارند. مخلص کلام اینکه این تریبون "حقوق بشری و بیطرف" هم (به شیوه ی مرسومِ ایرانی) شد جزوِ انحصاراتِ سردبیر و طیفی سیاسی که پیرامون وی گرد آمده اند.

بخش زنان گهگاه روایتهای زنانه ی جالبی دارد، امّا در مجموع بی جلوه است و انگیزش فمینیستی در آن بچشم نمی خورد. در بخش هنر و ادبیات هم به ندرت تیتری نگاه را به خود می کشد.  بخشهای سیاست و حقوق و محیط زیست هم بیشتر جنبه ی خبری دارد. و بیشترین اینها خبرها و گزارشهائی است که می توان در سایتهای دیگر هم دید و خواند. بخش "تریبون زمانه" می تواند لینکهائی از گفتارها و نوشتارهائی جالب را از بیرون بازتاب دهد. امّا اینجا هم سانسور سیاسی هست. همه ی لینکها به صفحه ی نخست راه نمی یابند، حتّی اگر همه ی اصولِ رسانه ای در آنها رعایت شده باشد.  تیترهائی برجسته می شوند که به نوعی دیدگاهِ نیکفر و یاران و دوستان را تقویت کنند یا سندی باشند بر حقانیتِ سخنِ آنان. بنظر می رسد نقدهای رقیق و مخدوش در ربطِ با مسائل اتنیکی ایران، شانس بیشتری برای راه یافتن به "زمانه" دارند. مانند مقاله ای که به تازگی در ربط با "تغییر اسامی شهرها در ترکیه و ایران" منتشر شد. نویسنده ی آن مقاله، بحث خود را براستی مخدوش پیش می برد. خب، در پای چنین مطلبی کامنتهای منفی موضعِ حق به جانبی خواهند داشت و نمایشِ منفی این موضوع راحت تر حاصل می شود. گفتار و نوشتارهائی استوار و مستدل در این زمینه ها وجود دارد. کدام یک از آنها در "زمانه" بازتاب پیدا کرده و برجسته شده است؟ چرا در این رسانه بخشی جداگانه برای خبرها و امور جنبشهای دمکراتیکِ ملی/اتنیکی در ایران وجود ندارد؟ یعنی چیزی که (در کنار مسائل زنان) یکی از مهمترین معضلات سیاسی-فرهنگی در ایران است و آینده ی همگان در گرو این است که این بحران مزمن تاریخی واقع گرایانه درک شود و به راه حلّی دمکراتیک، صلح جویانه و حقوق بشری برسد. زمانه در این زمینه چه می کند؟

"زمانه" همواره واژه ی مبهم "قوم/ اقوام" را برای اقلیتهای اتنیکیِ چندین و چند میلیونی در ایران بکار گرفته و آن را در رده ای تبعیض آمیز نسبت به "شهروند فارسی زبان" یا "شهروندان فارسی زبان" قرار داده است. مثلاً کردها یا ترکهای آذربایجانی را "اقوامی" می نامند که باید "به حقوق شهروندی" برسند یا "حقوق شهروندی" دارند. به تعبیر سردبیر آنها باید "انتگره" شوند. امّا فارسها یا فارسی زبانان "قوم" نیستند، فقط "شهروند" هستند. چرا آن یکی ها "قوم و شهروند" شدند و این یکی فقط "شهروند"؟ روشن نیست. لابد خدا قسمت کرده است! از آنجا که دومی فقط به فارسی حرف می زند، گویا از مرحلۀ "هویت قومی" گذشته و نیازی ندارد "قوم" باشد. بیرون از این رسانه بارها گفتگوهائی درباره ی بارِ تبعیض آمیز واژه ی "قوم" جریان داشته است. این واژه بیانگرِ دقیقِ وضعیتِ اقلیتهای اتنیکی در برابر استبدادِ دولتهای مرکزی که فارسی زبان بودند و هستند، نیست. در قرنِ بیست و یکم به سر می بریم و در حقوقِ بین الملل کاربردِ واژه ها و مفاهیم دقیق و استاندارد است. جنبشهای ملی/اتنیکیِ برابری خواه در ایران، آن واژه را که در بستری تبعیض آمیز و تحقیرآمیز بکار می رود، نمی پسندند و یا با آن به شدّت مخالفت می کنند. آنها خود را "ملیّت" یا "اقلیت اتنیکی" می خوانند. "زمانه" و سردبیرش از موضعِ "انسان محوری" و "انترناسیونالیستی" رضایت نمی دهند. گفتگوی مخالفان این دیدگاه درِ این رسانه هیچ جائی ندارد. الا و للاّ همه ی این مردمان، بجز فارسها و فارسی زبانها، باید نامشان "اقوام" باشد. اگر جز این باشد، بر همه ی آنان مُهر "تجزیه طلبی"می خورد.

نیکفر بارها با زبانی تحقیرآمیز و و مستبدانه از تریبونی که در انحصار خویش دارد، به کسانی که این گونه نمی اندیشند و به "حق تعیین سرنوشت" و "فدرالیسم" یا گونه هائی دیگر از خودگرانی باور دارند، تاخته است و به همه ی آنها (به قولِ افغانها بیخی) برچسبِ "تجزیه طلبی" زده است.

این برچسب از ادبیّاتِ مخالفانِ جنبشهای رفعِ تبعیضِ ملی/اتنیکی می آید و امروزه یکی از شنیع ترین دشنامهای سیاسی است. چرا در "زمانه" که گویا یک رسانه ی فراجناحی و بیطرف است، از اصطلاح "جدائی خواهان" یا "استقلال طلبان" (به جای "تجزیه طلبان")  استفاده نمی شود که هیچگونه بار ارزشی سیاسی (مثبت/ منفی) در زبان فارسی ندارد؟ چرا این رسانه از ادبیّاتِ دولتهای مرکزیِ مستبد و ارتجاعی در حمله و هتاکی به این جنبشها، دوری نمی گزیند؟ تناقضات بیداد می کند! همین رسانه به تازگی گزارشی را ترجمه و منتشر کرده است زیر عنوان "تداومِ ستم بر اویغورهای چین" (23 خرداد 1398). در آنجا می خوانیم:

"حکومت چین همه اویغورها را به عنوان «تروریست» دسته‌بندی کرده است. و بهاین بهانه، برنامه همه‌جانبه‌ای در مقابل به اصلاح «افراط‌‌گرایی» آنها درپیش گرفته است؛ برنامه‌ای شامل ایجاد اردوگاه‌های کار اجباری که علاوه بربهره‌کشی، تمام عناصر هویتی این مسلمانان را سرکوب می‌کند. [...] چین منافع مستقیم و غیرمستقیمی برای سرکوب اویغورها دارد؛ چین کل مردمایغور را سرکوب کرده و این سرکوب تهدیدی به حساب می‌آید برای هر گروه دیگریکه قصد به چالش کشیدن هژمونی چین را داشته باشد. هدف از ساخت و نگهداریاردوگاه‌های کار اجباری، علاوه بر شکنجه ‌اویغورها و ستاندن تمامی عناصراستقلال از آنان، «باز-آموزی» بقیه‌ مردم چین و در حقیقت، تمام مردم دنیااست.. [...] البته از چشم حکومت چین، ‌ این نوع محروم‌سازی از حقوق، برای تحقق آرزویخلع هویت مسلمان از اویغورها و کشاندن آنها به زیر سلطه ‌هان، ضروری بهنظر می‌رسد. در نظر حکومت چین، هرگونه نشانی از حضور اسلام به مثابه حضورتروریسم و تجزیه‌طلبی تلقی می‌شود."

پرسیدنی است که چرا گزارشی از این دست درباره ی حال و روز مردمان کردستان، آذربایجان، بلوچستان یا عربهای خوزستان در "زمانه" بالا نمی آید؟ به پس زمینه های فرهنگی- سیاسیِ مسئله دقیق شویم: ستم ملی/ اتنیکیِ بر اویغورها از دو زاویه توجه فارس-محوران و ایران گرایان را به خود جلب می کند. کارشناسان این گروه، اویغورها را سغدی تباران/ ایرانی تبارانی می دانند که ترک زبان شده اند. بقایای نفوذ زبان فارسی در ترکستان شرقی (اویغورستان) نیز این منطقه را برای اینان مهم می کند. چنانکه کاشغر و ختن را هم در "حوزه ی تمدنی ایرانی" می بینند. برای نمونه می توان رجوع کرد به سخنانِ صفر عبدالله از تاجیکستان که بر این باور است که "اویغورها خیلی زیاد خون سغدی دارند" (نگا: گفتگو با صفر عبدالله، دانشمند تاجیک، درباره ی هویت ایرانی، بی بی سی، 15 شهریور 1393 ). جمهوری اسلامی نیز، هم به مسلمان بودنِ اویغورها نظر دارد و هم به "ایرانی تبار بودنِ" آنها و هم به جغرافیایِ سیاسی شان.

در برخوردِ دوگانه ی زمانه نیز باید تأمل کرد. می بینیم از سرکوبِ هویتیِ اویغورهای ترک و مسلمان و نقضِ خودمختاری و استقلالِ آنان به دست دولت چین گزارش می شود امّا نوشتارِ مستدل و بی نهایت مهمِ آلان گوران زیر عنوانِ "نفهمیدنِ زبان فارسی؛ از تهدید برای هویّتِ ملّی و امنیّت کشور تا «مَرضی نیازمندِ دخالتِ بالینی»" می رود پشتِ صفحه، گم و گور می شود. این رسانه ی حرفه ایِ "حقوق بشری و ضدِ تبعیض" هنوز خبرِ طرحِ فاشیستیِ دولتی را به نام "بسندگیِ فارسی"، برای کودکانِ پیش دبستانی در مناطقِ دو زبانه، پوشش نداده است. در اینگونه موارد "زمانه" مطلقاً خاموش است یا بسیار کُند. شاید زمانی که رسوائیِ این طرحِ ضدِ انسانی و باورنکردنی به اوج رسید، خبری در این باره درج کند که کم و کیفِ آن را هم باید دید.

با اینهمه، به "زمانه" باید سری زد و خبر گرفت. کاری که این نگارنده هم می کند. گاه خواندن مقاله ای از سردبیر که دارد مانند یک آموزگار و رهبرِ سیاسی از تریبون انحصاری خویش هشدار و رهنمود می دهد، بد نیست. با همه ی کلی گوئی های تکراری و ناروشنی های همیشگی، محضِ دانستن جالب است، مثل این:

"[...] اما شاید یک چیز نمی‌گذاشت که فکر کنیم و موقعیت خود را دریابیم. همانچیزی که از آن به نام "حال" (Stimmung)  یاد کردیم. اگر آموزگاری می‌آمد ومی‌گفت بازی را باخته‌اید، اکنون وقت حمله نیست، باید به میان جامعه عقبنشینید و سنگرهایی را فتح کنید برای نبردهای آینده، او را بی‌حال و بریدهمی‌خواندیم و به حرفش گوش نمی‌کردیم. پس مواظب "حال" خود باشیم. نگذاریمغوغا مانع فکر انتقادی شود." (نیکفر، انقلاب گذشته به چه معنایی آینده ی ماست، 29 بهمن 1397)

حال آیا می توان در پای چنین مقاله ای کامنتی برای "زمانه" فرستاد و پرسید:  ِکیْ، کجا نیروئی در ایران دستور حمله صادر کرده است؟ منظور نویسنده که "مخالفان" بیرونی نیست، اینها که هیچکدامشان به زعم وی (از چپ  و راست) حتّی"اپوزیسیون" هم نیستند. بی تردید مخاطبان وی آنهائی هم نیستند که به امید حمله ی ترامپ به انتظار نشسته اند. پس منظور از "حمله" چیست؟ چه کسانی باید به میان جامعه عقب بنشینند؟ منظور آنهائی است که برای گرفتن حقوق شان به  "کف خیابان" می آیند؟ کارگران؟ معلمان؟ دختران انقلاب؟ دانشجویان؟ مردمانی معترض به تبعیضهای اتنیکی و تحقیرهای راسیستی؟ جامعه کجاست؟ سنگرها کجایند؟ سنگرها چگونه فتح می شوند؟ نبردهای آینده کدامند؟ برای بیان این "عقب نشینی" دیگر چه نیازی به صَرفِ ادبیات "رزمی" است؟ آیا سردبیر "زمانه" نگران حمله ای از درون ایران است که ما از آن بیخبریم؟ یا نکند نگران سقوط رژیم است؟ آیا مخاطبی حق ندارد بگوید که این منطق و "عقب نشینی" لاجرم به پرسشهائی از اینگونه خواهد رسید که: حال چه نکنیم/بکنیم تا رژیم سقوط نکند؟ چه نکنیم/بکنیم تا "برجام" اتمی همانگونه که رژیم می خواهد، بر جا بماند؟ چه نکنیم/بکنیم تا پروژه ی نکبتِ سرطانی هسته ای اش متوقف نشود؟ چه نکنیم/بکنیم تا "این سرزمین کهن" بیش از پیش به آلودگی و زباله های اتمی مفتخر شود؟ ایران هم روزی به بمب اتمی می رسد؟ خب برسد. مگر دیگران نرسیده اند؟

گمان نمی کنم با رعایتِ همه ی اصولِ کامنت نویسی، طرح پرسشهای بالا در "زمانه" ممکن باشد. بهر رو، در "زمانه" مسئولِ کامنتها (هر که هست) دگر اندیشی سیاسی را بیرون از طیف این رسانه برنمی تابد و سانسور می کند. آیا این غربالها از چشم سردبیر پنهان می ماند؟ اگر پنهان می ماند، همین خود نشان ناکارآمدی است. بعید است که کامنتی حاوی چنین انتقادهائی منتشر شود. بویژه اگر با نام کسی چون این نگارنده باشد. در مثل مناقشه نیست و یک وقت حمل بر توهین به شتر نشود. چه بسا "کینه ی شتری" هم پشتِ پرده عمل کند. به یک نمونه ی حذف نگاه کنیم: در همین ماه دو بار کامنتی ساده (با قید نام و نشانی ام) برای "زمانه" فرستادم که مربوط می شد به گزارشی با تیتر "کاوشهایِ باستانشناسیِ جیرفت: روابط تجاری ایران با بین النهرین در پنج هزار سال قبل". نوشتم که این تیتر یک تحریف تاریخی را تکرار می کند. زیرا در پنج هزار سال پیش مردمان آریائی/ قبائل ایرانی هنوز پایشان به این منطقه نرسیده بود و آن زمان "ایران" وجود نداشت. آن زمان عیلامیان بودند که هر چه بودند، پارسی و ایرانی نبودند. نوشتم تمدن جیرفت هر چه بود، "ایران" نبود. یادآوری کردم که رسانه ها در گزینش واژه ها و آگاهی رسانیِ دقیق مسئولیت دارند. پرسیدم آیا آقای نیکفر مسئولیتِ این گونه تیتر زدن را بر عهده می گیرد؟ در کامنت دومی همین نکته را تکرار کردم. به اصل منابع آلمانی و ایرانی هم اشاره کردم که در آنها چنین تیتر و سخنی نیامده است. دلیل عدم انتشار کامنت را هم پرسیدم. منتشر نشد. پاسخی هم نیامد. برای بار سوم دیگر انتقاد را تکرار نکردم و فقط پرسیدم چرا کامنتها منتشر نشده است. این یکی را مرحمت فرمودند و (بی هیچ پاسخی) منتشر کردند (23 خرداد 1998 ).

به تازگی جلال ایجادی نیز در نقد نیکفر و جانبداری سیاسی وی، به مسئله ی سانسور و حذف نوشته اش در "زمانه" اشاره کرده است. از این زاویه حرفش منطقی است. اگر چه وی در گفتارهایش درباره ی تاریخ ایران، "هویت ایرانی" و غیره بر همان آثار کهنه ی فرنگی تکیه دارد یا به روایتهای تاریخ نگاران فارس-محورِ عرب ستیزِ کهنه اندیش رجوع می کند که بسیاری از آنها سندیت ندارد. نقدش بر اسلام هم سطحی و سست و یکسویه است. آنکه دست به نقد علمی تاریخ و الهیات اسلامی می زند، باید به تاریخ و چرائی پیدایش ادیان تک خدائیِ پدرسالار توجه کند. چرا فقط اسلام؟ چرا مبانیِ نژادپرستانه ی الهیات سیاسی یهودیت و زرتشتی گری به نقد کشیده نمی شود که هر کدامشان دین و نژاد و تخمه و تیره و قوم خود را "برگزیده" و "بهین" و "برتر" در عالم خلقت می دانند؟ فقه یهودیت و زرتشتی بویژه با فقه شیعی مشترکات مهمی دارند و در زن ستیزی هیچ دست کمی ندارند. با اینهمه باید پذیرفت که سردبیر "زمانه" در این مورد، میان ایجادی و گنجی تبعیض می گذارد. گنجی ها بهتر از ایجادی ها نمی نویسند. چرا گروه دوم حذف می شود؟ البته تنها این گروه نیست که صدایش در "زمانه" حذف می شود. و هیچ یک از آن دو گروه نامبرده هم  دچار کمبود تریبون و رسانه نیستند. نکته ی این شکایت/ نقد چیز دیگری است.

نهادی در اروپا با امکانات دولتی (مالیات مردمان) راه انداخته شده است تا "تریبونی برای صداهای دیگر" باشد، موازین "حقوق بشری" را یکسان در برابر هر گروهی رعایت کند. با هر گونه سانسور و تبعیضی مبارزه کند. کاملاً بیطرف بماند و فراجناحی حرکت کند. هیچ عامل دولتی در اروپا حق خدشه دار کردن این اصول را ندارد. اگر هم تلاشی از بالا برای اعمال نفوذ سیاسی باشد، می توان با تکیه بر ساختارهائی مدنی و قانونی که مستقل و بیرون از دولت (در اتحادیه ی اروپا) هستند، در برابرش ایستاد. می توان تندترین و رادیکال ترین نقدها را به دولتهای غربی داشت. امّا واقعیت این است که پارلمان هلند به سردبیران این رسانه دیکته نکرده بود که سیاست تبعیض و سانسور را در خبررسانی و بازتاب دیدگاهها پیشه کنند. این "زمانه" است که در مدعای خویش وامانده است. "امتیازوران" رسانه ای در هر سطح و رده ای که هستند، در حقیقت فاقدِ واقع بینی و دوراندیشی حرفه ای هستند. آنها نمی بینند که بستن راه گفتگو بر دگراندیشان، آخر و عاقبتی جز پس زدن نخواهد داشت. شکافها و تضادها عمیق بود، عمیقتر هم شده است. کار به یک فرسایش عمومی رسیده است. هزاران هزار مخاطب دیگر، تریبونهائی از این دست را به حال خود رها خواهند کرد. آنگاه دیگر همه چیز علی السویه خواهد شد، چنانکه شده است.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: