چه زمانی دمکراسی در یک جامعه پا می گیرد؟

وجود هر نوع حاکمیتی در جامعه ائی نماینگر میانگین شعور اجتماعی آن جامعه است
وجود یک دیکتاتور در یک جامعه یا یک کشور بازتاب یک نوع تحمل پذیری مردم در رابطه عدم رشد آگاهی و شناخت منافع فردی و متعاقب آن عدم پیوند مجموعه خرد فردی با منافع اجتماعی می باشد.

چه زمانی دمکراسی در یک جامعه پا می گیرد؟
وجود هر نوع حاکمیتی در جامعه ائی نماینگر میانگین شعور اجتماعی آن جامعه است
وجود یک دیکتاتور در یک جامعه یا یک کشور بازتاب یک نوع تحمل پذیری مردم در رابطه عدم رشد آگاهی و شناخت منافع فردی و متعاقب آن عدم پیوند مجموعه خرد فردی با منافع اجتماعی می باشد.
این واقعیتی است که هر کسی که به هر دلیلی در جامعه در موقعیت برتر واقع می شود امکان سوق به دیکتاتوری با تشویق نوچه های ضعیف النفس فرصت طلب بالا می رود،
دمکراسی وقتی می تواند پا بگیرد که نوچه دبکتاتور های آتش بیار معرکه در جامعه منقرض شوند.
سوار شدن به قدرت، انسان را به کار مجاز و غیر مجاز وامیدارد و از انسان نرمال عاطفی یک شکنجه گر قهار می سازد
پس اگر اکثریت افراد جامعه ائی از نظر شعور اجتماعی به آن حد نصاب از شعور اجتماعی رسیده باشند و به منافع شخصی و اجتماعی خود پی برده باشند، آن جامعه آمادگی پذیرش یک حاکمیتی استوار بر اصول دمکراسی را دارا می باشد و آگاهی مردم از دمکراسی و خطراتی که دمکراسی را می تواند تهدید کند، می تواند امتداد دمکراسی را در آن جامعه تضمین کند، تصور کنید: کسی را که تازه گواهینامه رانندگی گرفته ولی هنوز یک شوفر متبهر نیست که در خطرات غیر مترقبه بتواند با هوشیاری و با مانور و ابتکار عمل خاص، از بروز سانحه، خود و دیگران را برهاند.
در یک جامعه دمکرانیک مردم باید یاد بگیرند که چگونه با احزاب بازی کنند تا دیکتاتورها نتوانند پا بگیرند و اداره جامعه با اراده افراد و گروه خاص و معینی هدایت نگردد، مردم دقیقا باید چنان عمل کنند که مثل شوفر ماهری بتوانند از وقوع تصادفات غیرمترقبه به موقع بجهند.
هیتلر در جامعه کاملا دمکراسی آلمان پدیدار گشت چون مردم آلمان تجربه کافی نداشتد و با شعارهای عوام فریبانه و پوپولیستی در آغوش نازیسم غلتیدند که بعد از گذشت بیش از نیم قرن هنوز هم که هنوز است ملت آلمان تاوان اشتباه اجداد خود را می پردازند و حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی با کسب ۹۸٪ رای در رفراندوم بعد از انقلاب و تضمین و تثبیت خود توانسته است، چهل سال برگرده مردم سوار شود، البته لازم به تذکر است رهبران حکومت های فردی قابل خرید و فروش نیز می توانند باشند ولی در حاکمیتهای جمعی هر آن مردم چهار چشمی حواسشان جمع است و مراقب هستند و امکان ظهور دیکتاتور را به صفر می رسانند.
در این شکی نیست که همه در آرزوی داشتن شغلی تضمین شده می باشند و طبیعتا یک رئیس جمهور و یا صدراعظم و یا یک رهبر هم می خواهد یک شغل مادام العمر داشته باشد و در نتیجه در حاکمیت باشد که البته حاصل آن نابودی رقابت و نابودی انگیزه حرکت و تکامل و تکرار و مکررات سخنرانی های تکراری و قیافه های تکرای و در جا زدن جامعه خواهد بود

راههای پیشگیری و جلوگیری از پیدایش دیکتاتوری در یک جامعه دمکراسی:
مردم یک جامعه آگاهانه در انتخابات شرایطی را فراهم می آورند که هیچ گروه یا حزبی نتواند با اکثریت آرا در انتخابات برنده شده و به حاکمیت راه یابند، همیشه آگاهانه شرایطی بوجود می آورند که حزب حاکم با احزاب دیگر بتواند کرسی های لازم را کسب کنند و با یک اکثریتی لب مرزی بتوانند کابینه خود را تشکیل دهند، این ائتلاف پا در هوا هرگز نمی تواند به فکر انحصار و یا دیکتاتوری و یا تصویب لایحه رئیس جمهور مادام العمر بیافتد، و هرگز نمی تواند بر خلاف خواست مردم آگاه گام بردارد و این نوع حکومت هرگز جرئت نمی کند به فکر ایجاد یک شبکه ضداطلاعات عریض و طویل و ایجاد شکنجه گاههای اعترافکیری زورکی بیافتد و اگر هم البته در مورد عملکرد دولت بخواهد عکس العمل مردم را تجسس کنند و افکار مردم را بدانند با نیت دستگیری مخالفان نخواهد بود، بلکه حاکمیت کنجکاو است که بداند مردم دقیقا در مورد برنامه آنها چه نظری دارند و چگونه فکر می کنند تا آنها بتوانند راه حلهای مناسبی بیابند تا مردم را راضی نگه دارند تا بتوانند در دور بعدی هم رای مردم را بسوی خود جلب کنند، پس بدست آوردن یک حاکمیتی مبنی بر اصول دموکراسی مشکل و حفظ و نگهداری آگاهانه آن فوق العاده مشکلتر است و اگر امروز می بینیم که رهبران گروههای سیاسی در خارج منفعل و دپرسیو می شوند، چون نتوانسته اند خود را از ذهنیت حاکمیت فردی برهانند، زیرا آنها با معیار های گذشته به داخل کشور نگاه می کنند و وقتی عصیان های خرداد سال ۱۳۸۵ آزربایجان بر علیه تبعیض نژادی عریان روزنامه ایران، و اعتراضات سالهای ۸۸ و ۹۶ را مشاهده می کنند، و مباحثه جوانان امروز را می شنوند متوجه می شوند که این مردم دیگر هر کدام یک رهبر است و دیگر نیازی به رهبر ندارند، طبیعتا رهبران خودخوانده سرخورده می شوند چون اینها در رویاهای چهل سال پیش پرواز می کنند و در داخل کشور دو نسل عوض شده و نسل جدید با افکار جدید و مدرنی پا به عرصه گذاشته است در حالی که در خارج به شکل کنسرواتیو و محتاط و با ذهنیتی غیرمنطبق با داخل کشور باقی مانده اند.

 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: