از قضای مذهب دولتی، تا تکرار تاریخ مرگبانان

در 40 سال خودکامگی مذهبی حق کار، نان، آزادی و انتخاب دلبخواهی شیوه زندگی در چارچوب اتنیک و انسانی آن و در سراسر ایران نه که تنگ و مسدود، بل مرگباران شده است. سرکوب خشن و بی رحمانه از کارگران هفت تپه، فولاد اهواز و هپکو اراک و...،

در 40 سال خودکامگی مذهبی حق کار، نان، آزادی و انتخاب دلبخواهی شیوه زندگی در چارچوب اتنیک و انسانی آن و در سراسر ایران نه که تنگ و مسدود، بل مرگباران شده است. سرکوب خشن و بی رحمانه از کارگران هفت تپه، فولاد اهواز و هپکو اراک و...، و سپس دادن حکم های تنی به کارگران و کارگردوستان، و کشاندن شان به زندان های زورکی، و تنها بخاطر فریاددادخواهی صنفی حقوقی، اعتراض به حجاب اجباری و اخراج های بی حساب و کتاب رژیم ولائی از کارگران، زنان، نابرابری ستیزان، فرهنگیان آگاه و دانشجویان مبارز جلوه های دلفریبی از ضرورت بقای رژیمی ست که کارکردش دلچسب سرکردگان بهره کش داخلی جهانی سرمایه است؛ این همگرائی سیاست مذهب دولتی با منافع اقتصادی کلان بهره کشان تا بوده و هست بی دلیل و پاداش نیست؛ زیراکه خیمه خامنه ای و دولت اش همچنان مورد پشتیبانی سرمایه سالاران داخلی ( که خود آخوندها نیز بخشی از آنند) و جهانی می باشد و سران حکومت مذهبی نگرانی ای از اهن و تلپ ترامپ فاشیست و سران اروپای غربی یاور او ندارند؛ چراکه همگی همداستانند و همراستا.

دامنه و ریشه ی سازش ناپذیری خواست 99%مردم کارمزد و کارمند و کارکشته با ملاها و مکلاها و غارتگران همچون روز آفتابی ست، ولی رژیم برای معترضان و همچنین محکومیت از مجامع حقوق بشریان تره هم خردنکرده و نمی کند. زیراکه ترس هر آن از سونامی دوباره کارگران و زنان و دانشجویان و مردم بی خانمان بسان دیماه 96 نه اهرم کنترل زور و ستم و ایجاد بردباری، که خود ابزار دامن زدن به این خشونت ها و سرکوب های انتقامگیرانه مذهب دولتی از خشم توده هاست که همچنین از مخالفان واپسگرائی، و ای بسا از موافقان درونی ِتقسیم و تعدیل قدرت که از دادخواهی فردای توده ها می هراسند گرفته می شود، و یا از ایستائی و مقابله به مثل خود هردو با تمرکزستیزان دینی ست که پیوسته گرفتار جنگ  ثروت و قدرت باهم می شوند؛ انتقامی که کلیت نظام شیعی را وادار به جنایت های کورتر و خشن تر سران و وابستان بر دستگاهای به اصطلاح حاکمیت الهی علیه مردم کرده و آنان باکی از پرکردن زندان ها، کشت و کشتارها و پیگیری اعدام ها و نسل کشی ها ندارند. این دین حکومتی به میل خدا و ملا ادعای (انقلاب جهان اسلامی) را داشته و دارد؛ و همین دیدگاه فراانسانی پیگیر"نوع انسان مخالف" خود را وحشیانه و به اصطلاح رضای قضای خدا سرکوب، زندان و اعدام می کند و پشیزی ارزش برای هیچکدام از نظرات تاکنونی دیگران حقوق بشری قائل نبوده و نیست و تا آنجا که لازم دیده و هست با وسواس و کینه توزی باورنکردنی، رسما با پول چاه های نفت، برده و امت پرورده و می پرورانند و خواسته و می خواهند همه در برابر خود و خدایشان سجده کنند و بهمین دلیل هرگز اجازه نداده و نمی دهند مردم از داشتن حق کافی نان و انتخاب زندگی آزاد بهرمند شوند. چرا؟ چون آنگاه با داشتن نان کافی و فرصت یافتن دانش و توان بینش دیگر، تن به دکان چهارسوی ملائی الهی نخواهندداد. همین! پس از چندین خیزشو شورش بزرگ کارگری توده ای سران رژیم از مردم ترسیده و همچنان می ترسند و با تمام وجود همچون "شاهان خائن پهلوی" با خرد دگرگونخواه و راهکارهای اراده ورز توده ای طبقاتی دشمنی سازش ناپذیر داشته و دارند و تا روزیکه زنده باشند و بمانند همچون نظام پهلوی بر علیه خردورزی اجتماعی و هرگونه بنیاد "اراده و اداره ی آگاه مستقل و خودگردان کارگری توده ای" در اشکال مختلف آن، بی چشم پوشی و گذشت جنگیده و خواهندجنگید و هولناکترین نسل کشی و کشتارها از رهبران کارگری، زندانیان و مخالفان سیاسی را ادامه خواهندداد؛ هوشیارباشیم.

بیائید به بخش کوچکی از نابرابری های ضدبشری نه میان کارگران و زحمتکشان با سرمایه سالاران و دینمداران که بیدادمی کند؛ بل تنها به تبعیض شرمناک میان زنان با مردان بر پایه اسلام محمدی ملائی و به احکام این فاجعه های انسانی که جز ضدبشری نیستند نگاه کوتاهی بیندازیم. هفته پیش خواندیم سحر خدایاری که بخاطر تماشای بازی فوتبال به 6 ماه زندان محکوم شده بود وی، آن دختر پُرشور و جوان می بیند که در برابر "زورِ کورِ قضا اسلامی" بی دادرس مانده است! و از شدت همین بی پناهی، بی عدالتی و ستم آشکار، و ناراوئی قوانین قضائی که یکراست بر اوی"زن"و آنهم بخاطر تماشای فوتبال رفته است، او از هرگونه پیگیری غیرممکن عدالت مذهبی "ضدزن" ناامید شد و "سحرِ تنها" در یک رودرروئی "نابرابرانه دادخواهی" آنهم بخاطر احقاق نداشته ی حق انسانی خویش و بنام زن، خود را در برابر ساختمان دادگاه انقلاب تهرانبه آتش جور قضای ملایان و جهنم ولائی کشید؛ تا تاریخسازان و برابریجویان حق زندگی برابر و ربوده شده ی او و دیگر زنان ایران و جهان اسلام را هرگز فراموش نکنند؛ و نباید هم فراموش شود! (او در نبرد با عدل الهی جان سپرد.) چرا؟ چون اسلام برای زنان همان است که سحرها و سپیده ها و عسل ها و گلرخ ها و آتناها و...شناخته و دیری ست از آن برای همیشه دل بریده اند و او نخواست و زنان اسیر نمی خواستند و نمی توانستند تن به دعاوی بی اساس و چندش آور و ضدزن دین دولتی و قضای ضدبشری آن بنام حکمت خدا و ملا دهند؛ و از همینرو دریغا سحر خدایاری خود را در اوج جوانی و از زندگی در بیدادگاه ولائی ناامیدانه کنارکشید و مرگ را برگزید. در 40 ساله گذشته تداوم روند نابرابری ها و بویژه خشونت دین دولتی علیه نسل جوانان و زنان و رشد فضای مسموم علیه تازه گرائی و"زن ترسی ملاها" در سراسر کشور بالارفته، آنهم با برپائی سیستماتیک مجلس های مذهبی، عزاداری های بیکران خردستیزیو یا باماه های بلند محرم و صفر چنان اوج گرفته و میگیرد که گاهی توانسته مهر ذاتی (مادران) را مذهب، علیه دختران شان شستشوئی عاطفی کرده و با دستگاه های خرافاتی همگام همنواکند و کرده است؛ تابدانجا که برخی از آنان عملا علیه اراده آگاه و استقلال زندگی فرزندان نوپا و جستجوگر خویش از قوانین فرسوده رژیم پشتیبانی کرده و بسود نابرابری زن و مرد شورانده شده و گمراه می شوند و این براستی دردآوراست.

و ما دیدیم در هفتم سپتامبر 2019 نظام عدل الهی ولائی با دادن بیش از 110 سال حکم زندان به هفت تن از مبارزان هفت تپه که آنان تنها بدنبال داشتن کار و نان و برابری و آزادی بودند به همه شهروندان کشور نشان داد که بهتر پی به چنین قضای پوچ اسلامی مالیخولیائیآخوندها ببرند، و همزمان با این درندگی قضائی سیستم جنونزای مذهبی سرمایه سالاری توانست در برابر اشتلم های ترامپ به او مژده و اطمینان دهد که باند خامنه ای و مافیاهای دولت کلیداراش یارای حفظ منافع چپاولگران و جایگاه بهره کشان در دولت و نظام سرمایه داری ایران و جهان دارا می باشند و قادرند از انقلابیون و کارگران و زنان برابریجو تقاص سرکردگی برای بقای سرمایه سالاری کنند و از عهده آن نیز تاکنون خوب برآمده و خواهندآمد و فرمان نسل کشی های زندانیان سیاسی 60 و 67 را اگر لازم افتد دوباره و بارها بکاربرند.

پرسش از نسل کشی پیشین این است! چرا و چه کسانی و به چه دلایلی قادر بوده و شده اند طناب دار و مرگ را بگردن هزارها همکار، همدرد و همنوع اسیرشان در زندانهای سیاسی بیاندازند و یا آن اسیران را گروه گروه گلوله باران کنند؟ در حالی که کشنده ها و کشته شده ها، هرگز دشمنی با هم نداشته و اصولا همدیگر را هم نمی شناخته اند! پس دلیل پذیرش از بربریت مذهبی و قساوت جنون های بیرحمانه الهی ملائی آن دوران و تاکنونی برای چه اهدافی بوده است؟ جز کسب قدرت و ثروت و یا باور کور؟ نه! نه به آن و این ترورهای مذهبی و نه ی همیشگی به قضای وحشیانه اسلامی که ترس مرگ را سراسری و همچون شب تاریک وحشتناک کرده ست! هیچکدام از ما نوعدوستان برابریجویان برای خود هیچگونه دلیلی برای فراموشی آن ترورها و جنایت ها علیه اسرا در زندان هاو مخالفان رژیم ندارد، و برپائی چنین خونریزی ها با هر دلیل و بهانه های مذهبی دینی پشیزی در دیدگاه انسان خردورز و مسالمتجو ندارد و دلایل آنها برای آن قتلعام ها و این قساوت های قضا تازه علیه کارگران و کارگردوستان هرگز پذیرفتنی و مجاب کردنی نبوده و نیست و نمی بایست هیچکدام آن فجایع روی می داد که بیکران رویداده است. اگر نسل ما و پیش از ما قدری در برابر شاهان پلید پهلوی هوشیار بودند و آماده سازی حکومت آخوندی را در دربار شاهان درست دیده و ردمی کرده بودند، متصور نمی بود که ملایان میادین خون و جنون احمقانه ی مذهبی خویش را در سوک سوک کشور برپادارند و ایران و مردمانش را چنین چهل سال از شکوفائی بازپس کشانند و بخاطرهیچ ِهیچ و تنها بخاطر فریب اسلام پناهی خویش به یاری(مکاران مذهبی)درنمی آمدند که درآمدند و هزاران زندانی سیاسی و دیگران بی گناه تر از خود را در این جنگ های مسخره و بی پایان حیدری ـ نعمتی که تا به امروز هم ادامه دارد همدیگر را بخاطر سروری بساط کنونی ملاها و مکلاها و سرورزاده ها لت و پار نمی کردند، آنهم برای ریاها و اهداف واپسگرایانه ی مشتی بی وجدان که آنان امروز جایگاهی بهتر از خود خدا یافته اند بیابند.با رودرروئی از خشونت قضای مذهب دولتی، مانع تکرار تاریخ مرگبانان باشیم.

 

بهنام چنگائی 23 شهریور 1398

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: