"چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار"

سالهـای سال، دل و جــان غمــزده و درد کشیــده‌ی مــادران رنجدیــده، امّــا اگردآفـــریــدگو نــه‌ی میهــن، پدران وهمسران بلا کشیده و بسیاری از فرزندان خردسال جانبازانِ سیاسیِ دربند، بویژه هزاران جانبازِ بی گور و کفن خاوران، درمیان جزیره‌ی امید و نا امیــدی به سر بـرده، با حسرت و دردِ از بی تفاوتی جهانی، درباره‌ی دادخواهیِ خونهای ریخته‌ی شده بدون هیچ محکمه و دادگاهی
زیستند و بسیاری با همان حسرت و درد، از این جهان گذرا درگذشتند ورفتند.

 

                       "چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار"

برگرفته بندی ازحافط بزرگ:

              بَسَم  حکایت  دل  با تو هست ای کاوه! 

             خوشا به بخت من اکنون سحرهمی آید!

سالهـای  سال،  دل  و جــان غمــزده و درد کشیــده‌ی مــادران رنجدیــده، امّــا اگردآفـــریــدگو نــه‌ی میهــن، پدران وهمسران بلا کشیده و بسیاری از فرزندان خردسال جانبازانِ سیاسیِ دربند، بویژه هزاران جانبازِ بی گور و کفن خاوران، درمیان جزیره‌ی امید و نا امیــدی به سر بـرده، با حسرت و دردِ از بی تفاوتی جهانی، درباره‌ی دادخواهیِ خونهای ریخته‌ی شده بدون هیچ محکمه و دادگاهی

زیستند و بسیاری با همان حسرت و درد، از این جهان گذرا درگذشتند ورفتند.

امّا با اقدام بزرگ، بی همتای "کاوه گونه‌ی" این کاوه‌ی شورای مدیریت گذار"، آن درد جانکاه حافظ بزرگ که روزی ناامیدانه،  برای دمیدنِ "سحرآزادی و خوشبختی" ملّتش، چنین سروده بود:  

                               بَسَم حکایت دل هست با  نسیم سحر   

                 ولی به بخت من امشب سحرنمی آید،

در رسید.

باری! این اقدام نوید بخش و امیدوارانه‌ی "کاوه‌ی شورای گذار" را که خود، خوش خبریِ زرّینِ دو سویه ای بو، تا که شنیدم،  دلم آزومندانه با خود گفت:

 ای کاش، در میهن بودم و بر مزار حافظ بزرگ رفته و چنین می خواندم که: 

              بَسَم حکایت دل با تو هست ای حافظ!  

             خوشا به میهن اَت اکنون سحرهمی آید

دستگیریِ این جنایت پیشه‌ی ستمگرمیهن، این نوچه‌ی ضحاک دینی زمان، نه تنها موجب شادمانی آنهمه خانوداه ها و بازماندگان هزاران در هزارجانبازان

 

۲

کشور است، بلکه  نوید بخش و بشارتگرِ نخستین گام  شادی  بخش "شورایی" است که کاوه جان موسوی، عضو رهبری آن است.البته، روشن است که چنین اقدام بزرگی،  تنهــا از دست  یکنفرهر چند کارآ،  نشدنی  بنظر می رسد، پس  سپاس گزارانه باید گفت: خوشا بر سعادت آن  شاهین بالی که، دست در دستان پرقدرت و توان ِ فکریِ و علمی  دانشوری چون "کاوه " نهـاد واین مهـم را به پیروزی رساند. جا دارد تا این شعر فیلسوف شرق، لاهوری را برایش هِـدیــه داده بگویم مصداقی گرامی!:

               شهپرزاغ و زغن در بند سید و قید نیست

             این سعادت قسمت شهباز و شاهین کرده اند.

به راستی مادر روزگار، این سعادت را به تو بخشخیده  است تا  از آن جهنم درّه‌ی دینیان مستبد و فاشیست، جان به در بری و بخت آن "شاهین وشهبازی" را بیابی، تا درشکار این چنین سیدی پیروز گردی.

این پیروزی بزرگ، آنهم همزمان با اعلام موجودیت شورای مدیریت گذار و با شرکت مستقیم عضو رهبری آن شورا، بشارتگر آن است که شورای مدیریت گذار:

در میدان کارزار"گذر از استبداد دینی"، حفظ سرزمین پهناور ایران و تامینِ یکپارچگی ملّی، استقرار دمو کراسی و حقوق بشرو جدایی دین از دولت، پا را "بسیارمبارک" در میدان نهاده است و با سهیم نمودن همه‌ی بخش های  چپ  و راست اپوزسیون سیاسی و همه‌ی اقوام ایرانی در یک همبستگی ملّی گسترده، راه را به  سوی  مجلس موسسان خــواهد گشود. امیدواریم  که اکنون، رهبری شورای مدیریت گذار، در یک کارزار بزرگ تبلیغاتی گسترده درسطح جهانی، خیزش نوین ملت ایران را در خیابانهای هر شهرِ کشور سازماندهی کرده، دو بخش بزرگ برون و اندرون جنبش بزرگ ملّی را تا سرنگونی کامل حکومت ملّایی قرون وسطایی پیوند زند.  با آرزوی  به  محاکمه  کشیدن  ملّا سیدعلی خامنه ای خونخوار وهمه‌ی دزدان جنایت پیشه‌ی حکومت دینی.

                                                                                                        ازیز دادیار ۱۶ نومبر۲۰۱۹  

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: