ماجرای سرباز اشغال شونده ها و فریبکاری اشغال کننده ها

تقدیم به سربازان آزادی:

 

ارتش و سپاه ایران در دفاع از کدام مرز و پرچم و حکومت اسلحه به دست سربازان اجباری می دهد تا بکشند و کشته شوند؟! در اینکه این سربازان اجباری هستند شکی نیست اما در اینکه آنها به نفع سپاه تروریست و رژیم جنایتکار آخوندی و سرافرازی پرچم اشغالگران شلیک می کنند هم هیچ شکی نیست. اشغال شده ها تا زمانی که مبارزه با اشغال کننده ها را نیاموخته اند در گیر و دار حوادث منطقه و جهان پیوسته به نفع اشغال کننده ها شلیک خواهند کرد.

بدترین ترین نوع قهرمانسازی این است که جوانانی که برای آزادی آزربایجان از چنگال اشغالگران بزرگ می ستیزند در سایه تبلیغات رژیم ساتقین و خائن و مزدور خوانده می شوند و مرگشان در پازل تردید و شبهه قرار می گیرد تا شهید خوانده نشوند و قهرمان نگردند. مغزهای این حرکت هر روز مورد توهین و تخریب و ترور شخصیتی قرار می گیرند اما جیکی از به اصطلاح مدافعان آزادیخواهی در نمی آید. از آنسو یک سرباز اجباری ( به اختیار یا به اجبار ) در راستای دفاع از مرزهای اشغال شده و نظام آخوندهای جنایتکار و در راستای اهداف ایرانشهری کشته می شود. رژیم و عوامل اطلاعاتی طبق آداب شهیدسازی خویش در سایت ها و روزنامه ها و صدا و سیمایش آن سرباز را شهید راه نظام می خواند و تبلیغات وسیعی راه می اندازد. خانواده سرباز با خونخواران اشغالگر عکس یادگاری می اندازند و طبق معمول همیشگی خون که در رگشان است هدیه به رهبرشان است. در نظر داشته باشید که بحث من راجع به یک سرباز خاص نیست در مورد همگانی بودن این پدیده است.

بعدش رژیم با ویدئوسازی به سبک خویش از همین جوان قهرمانسازی می کند. و مشکل من با پدیده « گول خوری اشغال شدگان» از همینجا آغاز می شود.
مرگ این جوان مسئله من نیست. با قهرمانسازی به سبک اشغالگران مشکل دارم.
در این ویدئو شعار « آذربایجان سلام اولسون سنین اؤلکه نده آزاده شهیدانه » مرتب تکرار می شود. این شعار توسط مداح خامنه ای در نارداران بر علیه حکومت جمهوری آزربایجان خوانده شده است. یعنی با شعاری کاملا ضد آزربایجانی و ضد منافع آزربایجان از « آذربایجان » دفاع می شود. یعنی همچنانکه که رژیم سلاح بر دست سرباز ( به اجبار) می دهد که بکُش، اینجا هم شعار بر ذهن اشغال شده می ریزد که فریاد بزن! اما قرار است ذهن حرکت ملی یک ذهن اجباری مثل آن سرباز نباشد. ذهن حرکت ملی قرار است ذهنی مبارز و عاقل و تحلیلگر و دشمن شناس باشد. کجاست این ذهن که به موقع از زندانی ها و روشنفکران و مبارزان خود دفاع کند؟ کجاست این ذهن که بازیهای رژیم جنایتکار و سیستم اشغالگر را بعد از اینهمه تجربه اشغال شدگی، تشخیص دهد؟! مسخره ترین توجیه در حرکت این است که بعضی ها می نویسند؛ آن سرباز یک جوان آ«ذ»بایجانی است و باید از او دفاع کنیم. باید به این طیف گفت که اگر می خواهی از جوان خود دفاع کنی به او آزادی را یاد بده. به او تفاوت های اشغالگران با اشغال شده ها را بیاموز. به بیاموز که چرا تصمیم گرفته ای همیشه « اجباری» زندگی کنی. به او بیاموز که ما غیرت اختیاری زندگی را نداریم و همیشه اجباری زندگی می کنیم. ما خاک و زبان و پرچم و غرورمان را « به اجبار» دست اشغالگران داده ایم و حالا از « اجباری بودن تسلیم » لذت می بریم. قبل از اینکه رژیم به آن سرباز « آموزش اجباری اشغالگری » بدهد تو برای او « فلسفه آزادی » را بیاموز. ( و آنوقت انتظار کمک از جمهوری آزربایجان داری؟ اگر حکومت جمهوری آزربایجان این نوع تبلیغات وسیع با شعار مخالفان ناردارنیش را ببیند با خود چه خواهد اندیشید؟!)

« توجیه کُشتن برای رژیم و سیستم اشغالگر » را از آن سرباز بگیر و « حقیقت مبارزه و رهایی اشغال شونده ها » را به او یاد بده. و اگر ما نتوانسته ایم این کار را انجام دهیم یعنی اینکه ول معطلیم! به جوان خود بیاموز که «اشغالگران تروریست کوچک » را با « اجبار اشغالگران تروریست بزرگ » کشتن مبارزه نیست، خودکشی است. باید طوری فلسفه مبارزه را بچینیم که بازیچه دو سوی اشغالگری نباشیم. به جوان و سرباز خود بیاموز که رژیم از احساسات شیعه گری آزربایجان و از احساسات دینی منطقه به نفع خویش سود می برد. به جوان خود بیاموز که برای رادیکالیسم دینی نجنگند. در تعجبم که فریب خوردگان شوی رژیم به همان اندازه که تروریسم کردی را می کوبند ( و حق دارند)، چرا تروریسم آخوندی و رژیم مسلط را که به اجبار جان جوانان ما را به نفع خویش می گیرد اعتراض نمی کنند؟ چرا رژیم را به خاطر « مظلومیت سرباز » خویش نمی کوبند؟ در چنین مواقعی پیکان اصلی حمله نخست باید به سمت اشغالگر اصلی باشد اما چنین نیست. چرا خامنه ای دیکتاتور را نمی کوبند و برعکس آن با شعار مداح خامنه ای دیکتاتور از « جانبازی سرباز» خود دفاع می کنند؟! طرف صحبت من با کسانی است که داعیه سخنگویی حرکت ملی هستند. چرا شور و خطابه هایتان از مرکز اصلی اشغالگران دور می شود؟! آن سرباز در حقیقت سه بار کشته می شود. بار اول توسط رژیم و به اجبار. بار دوم توسط تروریسم کردی. بار سوم توسط کج فهمی ما از شیوه مبارزه برای آزادی. و بدینگونه است که ما همیشه در تاریخ ملتی اسیر باقی خواهیم ماند!

حتمن آن جمله معروف را شنیده اید که؛ « چوپان کباب بره میخورد ولی گوسفندها یاد گرفته بودند که فقط از گرگ بترسند..!»
ماجرای ما هم همین است. چوپان اشغالگر را رها کرده اند و جسورترینشان دارد با چاقوی چوپان(!) به کفتارها و درندگان کوچک دیگر حمله می کند. چوپان اشغالگر هر از چندگاهی چشم می بندد که گرگ ها به گله بزنند تا گله را از چنگال گرگ ها برهاند و امید اول گله باشد!

زشت ترین نوع اشغال شدگی این است که اشغال شونده برای اشغال کننده بستیزد!!!

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: