هشت تیری دیگر و مایی که هنوز اندر خم یک کوچه ایم

بی تردید بسیاری از آنان، که قبل و بعد از فاجعه انقلاب اسلامی، جان بر سر پیمان نهادند، نمیدانستند و نمیتوانستند باور کنند کسانی که "بخواهند بهشت را بر روی زمین بسازند، چیزی جز جهنم خلق نخواهند کرد".

 

هشتم تیرماه سال 1355، هیچگاه از خاطره زندگانی که زیر پرچم فداییان برای سرنگونگی سلطنت محمد رضا شاه پهلوی کوشیدند، محو نخواهد شد. در چنین روزی، رهبران وقت فداییان و در راس همه آنها حمید اشرف، که سازمانی در حال تلاشی و زیر ضربات مداوم ساواک را، چندین بار ازنو برپا ساخته و به دفعات، با شجاعت و جسارتی شگفت، از دست مامورینی که در پی شکارش بودند، جان سالم بدر برده بود، همگی یکجا در خانه ای در مهر آباد جنوبی در حمله نیروهای مشترک شهربانی وساواک به مخفی گاهشان، و بعد از یک درگیری خونین مسلحانه از بین رفتند.
گرچه این حقیقت پیش رو نباید و نمیتواند معیاری برای اثبات حقانیت راه طی شده فداییان در گذشته باشد، اما حتی بخشی از دشمنان آگاه آنان نیز معترف بودند که حمید اشرف و یارانش، برای خوشبختی محرومان و برساختن جامعه ای بی تبعیض و برابر برپا خاستند، در سخن خویش زیستند و دراینراه از همه تعلقات و گرانبهاترین آن ها، که جانهایشان بود نیز گذشتند.

بی تردید بسیاری از آنان، که قبل و بعد از فاجعه انقلاب اسلامی، جان بر سر پیمان نهادند، نمیدانستند و نمیتوانستند باور کنند کسانی که "بخواهند بهشت را بر روی زمین بسازند، چیزی جز جهنم خلق نخواهند کرد".

رجوعی به بعضی از گفتارها و سخنانی که به مناسبت 8 ام تیر در روزهای اخیر در مورد جنبش وسازمان فدایی گفته ونوشته شد، نشان داد که هنوز بخش مهمی با پیشینه فدایی، علیرغم اطلاع از سرنوشت "بهشت های جهنمی" پیشین، با توسل به حماسه و اسطوره و آرزو و خیال، حاضر به باز اندیشی در بنیادهای راه طی شده پیشین نیستند.
در گذشه،  ستایش و تجلیل بیش از حد پشینیان و رهبران در سازمان فدایی (  Glorification)، فضا را برای درس گیری از تجربه آنها و نقد راه طی شده می بست و به همین دلیلی هم برای مدتی مورد نقد و ایراد بود، ولی دوباره نشانه های تازه ای از این نقیصه را، در رفتارو گفتار برخی ها در روزهای اخیر به بهانه بزرگداشت 8 ام تیر شاهد بودیم.
آیا به راستی بزرگترین خطای فداییان مبارزه مسلحانه با رژیم شاه بود؟
 دوست عزیزی از رهبران سابق فدایی،  اخیرا در صحبتی به مناسبت بزرگداشت 8 تیر به این سوال پاسخ مثبت داد و با تاکید گفت: "بزرگترین خطای ما در برابر رژیم سابق مبارزه مسلحانه بوده است".
خوب، این پاسخ ، بعد از این همه تحارب تلخ، مایوس کننده جلوه میکند. رهبران قبلی که اغلب در حزب چپ هنوزمنشاء اثر بوده و در آن فعالیت میکنند از جمله دوست عزیز من ، اگر با دانش و بینش وتجربه امروزی خود، یک سفر فرضی به زمان گذشته بکنند، من تردید ندارم که کم وبیش و هر یک به نوعی در خلوت خویش، به خطاهای بنیادی زیراذعان خواهند کرد.
در آن ایام، ما بدون اینکه خود بخواهیم وبرآنها آگاه باشیم، با ارتجاع مذهبی در داخل کشور از یکسو و "سازندگان بهشت های جهنمی" در عرصه جهانی از سوی دیگر، در یک صف واحد قرار گرفتیم. خطاهای ما، هم فلسفی-نظری و هم سیاسی بود. مهمترین آن، باور به امکان برپایی بهشتی زمینی با اتکاء به اوهاماتی چون ماترالیسم تاریخی و مخلوطی درهم و برهم از تئوریهای مارکیسیتی، لنینستی، استالینیستی ومائوئیستی بود.
موجودیت یک امپراطوری روسی قدرتمند تحت عنوان اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و کشور کمونیستی چین و... برای ما در حکم شواهد زنده، غیر قابل تردید وقطعی برای رهایی بشر از قید سرمایه داری و امکان پذیری برپایی بهشت برین بر روی کره خاکی بود. بعدها، تجربه زنده و از نزدیک بسیاری از ما در آن "بهشت سوسیالیستی" و بعد هم در "جهنم سرمایه داری" نظامهای لیبرال غربی، عمق فاجعه بار جهالت و نادانی ما را از حقایق زنده مرتبط با این دو جهان متضاد آشکار ساخت.
خطای بزرگ دوم پیشینیان ما، پیروی از نقشه و برنامه سرنگونی حکومت محمد رضا شاه بود. حتی اگر کسانیکه بعدا "تشکیلا ت فداییان" را برپا ساختند، دست به سلاح هم نمی بردند ولی برهمان برنامه کلی سرنگونی حکومت پای میفشردند، صرفنظر از میزان تاثیرشان بر سیر روندها و رویدادهای واقعی در کشور، عملا و عینا درکنار نیروی اهریمنی ارتجاع دینی قرار میگرفتند، که نمایندگانش شیخ فضل الله نوری ها و نواب صفوی ها بودند، که بالاخره درقامت خمینی بر علیه تجدد آمرانه ای که در حال باز کردن راههای توسعه اقتصادی - اجتماعی کشور بود، و بر علیه استبداد شاهی، که به برخی از مهمترین حقوق شخصی و مدنی شهروندانش گردن گذاشته بود، شورش کرد. اما این شورش حقیقتا به خاطر وجود استبداد نبود، بلکه برعکس، به دلیل پذیرش همین حقوقها و ره جویی های راس این استبداد برای توسعه و مدرنیزاسیون کشور بود، که روحانیت و پایگاه سنتی آن را عمیقا متضرر میساخت (که همه این حقوق نیزبعدا توسط همانها بیرحمانه نابود شد).
اقدام مسلحانه و یا آنچه که با ترمهایی چون "مباره مسلحانه هم استراتزی هم تاکتیک" و بعدها با تعدیلاتی"تبلیغ مسلحانه" نام گرفت، در واقع خطای سومی بود که با هزینه ای بس گزاف شروع و ادامه یافت، احساسات ضد حکومتی و ضد نظامهای لیبرال در جهان مدرن را در روح جوانان و روشنفکران کشوردمید، جانهای بسیاری را فدا کرد، تحت شعار آزادی، به یک نظام توتالیتری خلقی-سوسیالیستی، برای برپایی بهشتی جهنمی دل بست، و در جهالتی عمیق ازنتایج کارخویش، به مخالفت با دولت بخیتار برخاست وهر آنچه را که در توانش بود برای تند تر کردن فضای سیاسی جامعه برعلیه شاه وبرای سرنگونی آن به کاربست.
حقیقت تلخ این است که هم جبهه شدن با ارتجاع خمینی در قبل از انقلاب اسلامی، و سپس سیاست حمایت از این ارتجاع درقالب نظام جمهوری اسلامی، نتیجه منطقی خویشاوندی جریان فدایی دربخشی از مهمترین بنیانهای فکری آن با اسلام سیاسی بود. فهم مشترک از مقولاتی پایه ای چون: قدرت، استقلال، سنت و مدرنیته، نظم لیبرال جهانی، حقوق بشر، سکولاریسم و دموکراسی و...از مهمترین اشتراکاتی بودند که بعضا تا به امروز هم در نزد بعضی ها دوام داشته است.

آیا فداییان در این خویشاوندی استثنا بودند؟

متاسفانه پاسخ منفی است. بخش مهمی از مخالفین حکومت شاه، مثل حزب توده ایران،  گروههای پراکنده چپ، مجاهدین خلق ایران، بخشی از وارثان جبهه ملی، وملی مذهبیها در انواع آن، حتی آنهایی که در مقابل رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفتند، در اغلب این بنیانها با آن اشتراک و خویشاوندی داشتند و تعدادی از آنها، هنوز هم چنین پیوندی را در بنیانهای فکری خود با افتخار حفظ کرده اند.  

اصغر جیلو
12 تیر 1399 برابر با 02/07/2020

 

 

برگرفته از: 
اویژه ایران گلوبال
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: