حمايت از ورزش و پيشنهاد شرم آور

نمی دانم نسل من شاید امل باشد، اما حد اقل اکثر ما شرف و آبرو و انسانیت را با پول تاق نزده و نمی زنیم و با هیچ قیمتی نمی توان این صفات نیک انسانی را خرید. آرزو دارم این نکات مثبت زندگی را به نسل بعد منتقل کرده باشیم. حالا اگر فردی مانند این صاحب شرکت نتوانسته جذبش کند و محیط بازار حلال اسلامی بیشتر بر او اثرنهاده است و رژیم دستش را باز گذاشته که چنین پیشنهاد چندش آوری بکند، این دیگر تقصیر والدین بیچاره که از نسل ما باید باشند، نیست.

 آخر هفته کجایید؟ با چند بازیکن تیمت بیا و در ازای این

کار، 200 میلیون تومان به تیمت کمک می کنم!!

من قبل از عزیمتم به دیوان لاهه و شرکت درایران تریبونال، به دلیل علاقه ام به ورزش، در برخی از روزنامه های اینترنتی و فه یسبوکی این مطالب چندش آور و بی مزه را خواندم و واقعا شکه شدم! قبل ازمسافرت این مقاله راشروع کردم، ولی بدلیل گرفتاری و کار زیادم موفق نشدم درهمان اواخر اکتبر، آن را برای روزنامه ها بفرستم. اکنون با تکمیل کردن این مطلب آن را ارسال می کنم. بهر حال پیشنهاد فوق طنز نیست، بلکه یک واقعیتی است که رئیس شرکتی درزیر سایه حکومت اسلامی به سرمربی ورزشی تیم بسکتبال بانوان ساعت ده ونیم شب تلفن می زند و می گوید: آخر هفته چکار می کنید؟ خودت و چند تا ازبچه های تیم را برای یک مهمانی انتهای هفته بیاور و 200 میلیون تومان برای پیشبرد کار بستکتبال کمک بگیر. نقل بمعنی. درواقع این بیشرمانه ترین پیشنهادی است در این جمهوری جهل و قرون وسطائی مجاز باید باشد و انسان بایستی آن را بشنود. آن هم در سایه حکومتی که تمام دنیا را بی اخلاق، کافر و بی خدا می داند! آخر ما، در با اخلاق ترین حکومت دنیا زندگی می کنیم که رسما خانه های عفاف (یعنی جنده حانه) باز کرده و رواج اعتیاد وحشت می کند، دزدی و حقه بازی حد ندارد، امنیت در سرا سر کشور برای شهروندان به یک کالای گران قیمت تبدیل شده و این امنیت برای هیچ کسی وجود ندارد، بیکاری و تورم یعنی هر یورو برابر حداقل 4500 تومان و نبودن آینده روشن برای اکثر جوانان فارغ التحصیل، بی سابقه است. بنابراین در سایه چنین حکومتی باید این بیشرمانه ترین پیشنهاد رواج داشته باشد. خوب، این ها برای نجات رژیم خود و اسلام شیعه در ایران، دست بهر کاری می زنند و بهر کسی که رژیم را تأیید کند، اجازه چاپیدن مملکت با افتتاح یک شرکت و غیره را می دهند. حالا زیاد مهم نیست اگر سرمایه اولیه را از راه جا کشی هم بدست آورده باشند. مهم آنست که سیاسی فکر نکنید، هیچ پرسشی مطرح نکنید و نهایتا وابسته به یک ایذئولوژی و حزب سیاسی مخالف رژیم نباشید. اگر صاحب شرکت حامی این رژیم باشد، چاپیدن مملکت که درجه ای ازجاپیچی پائین تراست، هیچ اشکالی هم ندارد باپرروئی وبی شرمی چنین پیشنهادی را، آنهم به بانوئی سرمربی ورزش یعنی سد محکمی جلوفساد درجامعه، بنماید. من این خانم، تأییدکننده آزاد ویا اجباری این رژیم را که سر مربی تیم بسکتبال بانوان محترم درایران است، اصلا نمی شناسم و برای اولین بار است که حتا نام اورا می شنوم. واقعا لایق ستایش است که او با انسانیت وشهامت، این پیشنهاد بی شر مانه را به ملاء عام آورده اند و انتشار داده اند. من به عنوان پدر دو دختر، به چنین بانوی متهوری زنده باد می گویم و ستایش می کنم چنین زنان باشخصیت و محترمی را. راستش اگر بجای آن پیشنهاد دهنده می بودم که آرزو ندارم هرگز باشم، بعد از انتشار این خبر پر ازننگ و نفرت، دست به خود کشی می زدم و یا اگر جربزه مردن به این شیوه را نداشتم، می بایستی حداقل شرمم آید به چشمان هر بانوئی نگاه کنم. شاید صاحب شرکت بگوید که این خانم نام او و شرکت را نیآورده و کسی از راز او با خبر نیست. اما این مردکه اگر شرف داشته باشد، باید بداند که وجدان خود او می داند و این شکتجه وجدانی برای یک انسان باید کافی باشد.

نمی دانم نسل من شاید امل باشد، اما حد اقل اکثر ما شرف و آبرو و انسانیت را با پول تاق نزده و نمی زنیم و با هیچ قیمتی نمی توان این صفات نیک انسانی را خرید. آرزو دارم این نکات مثبت زندگی را به نسل بعد منتقل کرده باشیم. حالا اگر فردی مانند این صاحب شرکت نتوانسته جذبش کند و محیط بازار حلال اسلامی بیشتر بر او اثرنهاده است و رژیم دستش را باز گذاشته که چنین پیشنهاد چندش آوری بکند، این دیگر تقصیر والدین بیچاره که از نسل ما باید باشند، نیست.

تا آنجا که من اطلاع دارم در کشورهای سرمایه داری مؤسسات بزرگ و شرکتهای تولیدی و صادرات واردات و بویژه افرادیکه حقوق کلان می گیرند و باید مالیات زیاد به دولت بدهند، دستشان باز است با پرداخت مبلغی کمک مالی به نهادهای خیریه یا ورزشی و غیره از مالیات کم کنند و در قبال آن "فور تایلها" یا آوانسهائی از دولت، کلیسا یا فرد مؤثری که به سازمان او کمک می شود، دریافت کنند. یکی از آشنایان برایم داستانی را تعریف کرد که باز تکرارش بد نیست و این خود زمین و زمان را از هرنهاد مذهبی و سیستم سرمایه داری هار بدبین می کند. او می گفت: درسالهای 1971 تا 72 میلادی، روزهای یک شنبه از بی کاری و تنهائی به کلیسا می رفته و چون جوان ساده و پاکی بوده، کشیش او را مسئول جمع آوری "اشپنده" یا کمک مالی به آن کلیسای آزاد که ازمالیات و کمک دولتی بی بهره بوده، نموده است. او می گفت: بنا به باور آن زمان جوانی، خود مبلغ پنج مارک آلمانی نه بیشتر، از پول زحمت خودش توی کاسه می انداخته. اما کسی بود که یک چک بمبلغ 300 مارک در یک پاکت توی کاسه می انداخت. هنگامی که او پول جمع آوری شده را با هیئت امنا می شمرده، از کشیش پرسیده است که چرا آقای فلان کس چک می نویسد و پول نقد کمک نمی کند؟ کشیش گفته بود، او می خواهد از مالیاتی که به دولت می دهد آن را کم کند. چون روی چک می نویسد "اشپنده" به کلیسا. حالا در کشورهای جهانسوم و سیستم های دیکتاتوری این "اشپنده" بشیوه های گونا گون غیر از مالیات صرفه جوئی کردن، انجام می گیرد. مثلا در زمان شاه یکی از بازاری ها داده بود یک مجسمه با سنگ مرمر از فرح دیبا برای تولدش درست کنند که بازاری ذکرشده مبلغی حدود 20 هزاردلار برایش سرمایه گذاری کرده بود. دربار شاه در عوض، انحصار کل صادرات خشکبار ایران را به او داده بود و این بازاری میلیاردها تومان ازاین تجارت انحصاری بدست آورده بود. خوب، اکنون در جمهوری اسلامی کافی است، آدم نماز بخواند و برای نمونه چند افطاری ماه رمضان آقایان را بدهد که این آوانسهای کلان را بدست آورد ومانند صادق مصلحی میلیاردر شود. این آقای صاحب شرکت که برای یک آخرهفته حاضراست 200 میلیون تومان "کمک" کند، از آن تازه به دوران رسیده های جمهوری اسلامی باید باشد که همه نوع نفوذ در این رژیم را دارد و نمی داند چگونه پولش راخرج کند. بدون شک اگر سواد می داشت وحتا یک زبان خارجی بلدمی بود، زود ازکاباره های امیرنشین مونته کارلو درفرانسه و یالاس وگاس آمریکا سر در می آورد.

 

تصورش رابکنید دختران نجیب ایران با این وضع و سرو لباس تمرین می کنند، درمسابقات آسیائی و جهانی شرکت می کنند و مدالها را قیچی می کنند که باعث افتخار میهن می شوند و تازه بااین نوع توهین وتحقیر رو برو هم باید باشند. در واقع دولت به ورزش زنان نیز کمترین علاقه ای نشان می دهد وهیچ توجهی هم نمی کند. بنابراین مربیان فعال مجبور هستند دست کمک بسوی بخش خصوصی دراز کنند و با چنین پیشنهادهای بی شرمانه هم روبرو شوند.

آرزو دارم گردانندگان کشور برای حفظ آبروی خود اگر دارند، به این امر مهم توجه نمایند.

 

هایدلبرگ، آلمان فدرال 5.11.20121                                       دکتر گلمراد مرادی

Dr.g.moradi41@gmail.com         

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای کیاونش توکلی این سرمایه دار از همان طبقه روستایی است که با چسبیدن به حکومت ودینفروشی به این ثروت کلان رسیده وفرهنگ روستایی همین برخورد این سرمایه دار روستایی است و جسارتش به زنان ورزشکارشهری الان ایران پرازاین روستایی هاست که به برکت انقلاب روستایی 57 از قعر روستاها به شهرها هجوم اورند و شمال شهر نشین شدند که برای یک شب 200 میلوین تومان هزینه میکنند وبا اینکار و پیشنهاد میخواهند دختران ورزشکار شهری را تحقیر کنند یک روستایی دیگر سرمایه دار که درباره او چند روز پیش کامنت گذاشتم نیز با