دوبره وی چر
12.07.2022 - 04:49

40

دوبره وی چر ، اخبار با این کلمه شروع شد و شب به خیر اولين کلمه زبان روسی بود که یاد گرفتم. هر دو گوینده ا ین کلمه را تکرار کردند و ربع ساعتی در صفحه تلویزیون ، اخبار داخل شوروی و بقیه دنیا را نگاه کردیم. چند ملاقات نمایندگان مختلف داخل و خارج با آندروپوف و قسمت بیشتر وقت فیلم خبری از برداشت محصولات گندم و جو و نمایش ماشینهای غول پیکر کمباین بود. دشت‌های وسیعی که چند کمباین به موازات هم حرکت می کردند و وقتی حرکت می‌کردند دوربين تا اینکه به نقطه‌ای کوچک تبدیل می‌شدند آنهارا دنبال می‌کرد. مصاحبه با کارگران کشاورزی و چند کارخانه ،کارگرانی که بازوهای آنها ورزیده مثل وزنه‌برادرانی که گاهی در مجلات ورزشی دیده بودم‌. قبل از گزارش هوا چند خبر کوتاه از درگیری‌های متفرقه در افغانستان نشان داد. بعد از گزارش هوا هردو ،دوبره وی چر ،گفتند که من از قربان پرسیدم و او جواب داد یعنی شب بخیر ولی نه موقع خواب. قربان بلند شد و از در بیرون رفت زود برگشت و در دستش یک کتاب قطور داشت که آن را روی میز گذاشت و گفت میتونی نگاه کنید. یک کتاب فرهنگ روسی به فارسی. همچنان که غذا می‌خوردیم من به صفحه تلویزیون نگاه میکردم . بعد از گزارش هوا نمایش رقص و آواز جمهوری ها و ملیت‌های ساکن شوروی شروع شد ،گرجی ها ، ملداوی،دسته کر از اوکراین، رقص تند با با لا لایکا از روسیه ،ازبکها ،تاجیکها و همینطور ادامه داشت .من هم مات و مبهوت چشم از صفحه تلویزیون بر نمی داشتم .اصلا نفهميدم غذا کی تمام شد . قربا ن دید که من چطور به تلویزیون نگاه می‌کنم بشقاب ها را جمع و روی میز را تمیز کرد. رقص و موسیقی ادامه داشت . بعد از سالها که ذکر مصیبت کربلا ،زجه و نوحه و گریه و خاک توسری جای ساز و نقاره و رقص و سرودخوانی را در دهات و روستاهای ما گرفته بود با چشم خود می دیدم که شادی وزیبایی از صفحه تلویزیون فضا را پر کرده است. حرکات موزون چهره های زیبا و خندان و موهای بافته دختران جمهوریهای آسیایی پاک من ندید بدید را مسحور کرده بود. بعد از تمام شدن رقص و آواز ها قربان مرا صدا زد و از من خواست که اتاق خواب رادبه من نشان دهد . بعداز نشان دادن اتاق گفت که خودش می‌رود و در اتاق خواب بغلی استراحت می‌کند. گفت که‌ من می‌توانم بنشینیم و نگاه کنم و فردا بعداز صبحانه دو نفر اینجا می آیند و آنها اینجا می‌مانند.

 

سرخس، گذر از رودخانه خشک (1)

اکثر مردم فقط قهرمانان مرده را می خواهند (2)

از سال سیاه ۶۰ تلاشم این بود که از یاسوج هر چه دورتر باشم (3)

اینها که با زورو جنگ روزگار مردم را سیاه کرده‌اند، نمی توانند از خنده کودکان جلوگیری کنند(4)

ازپاقدم هدیه پاریسی یک طرف مملکت در جنگ میسوخت و طرف دیگر در سیلاب(5)

بستری با برگ و خاشاک ساختم ؛ دور و برم را از نگرانی وجود مار لگد زدم 6

قدم و فکر آغاز این سفرم از پشت بام خانه میر جعفرهفده سال قبل شروع شد 7

کسی بدرستی نمی‌توانست ثابت کند که از کجا شروع شد/8

کشيدن لوله های نفت با مرگ بلوطها همراه بود!/9

ستاره ها می توانند راه را نشان دهند (10)

تردید داشتم چه اسمی را انتخاب کنم(11)

چند سال بود که خودم نبودم (12)

اولین تصویری که از لباس نظامی در یاد داشتم (13)

هیچ قاعده‌ای در مورد آخوندها صدق نمی کرد،چون هم بی شرم و حیا بودند و هم موزی(14)

اولین روزی که در خاک اتحاد شوروی بودم از در بیرون رفتم(15)

شما بدون اجازه از مرز شوروی گذشتید و ما سوالاتی داریم که شما جواب دهید(16)

رسید :اسم غیر واقعی شما چیست؟(17)

لباسهای معلم مان رنگ و بوی گلهای بهاری را داشت(18)

تولد ما احتیاج به ثبت کردن نداشت!(19)

من فکر می کردم که حق تقدم برای رفتن به شوروی از آن اعضا و طرفداران حزب توده بود(20)

از نظر حکومت مذهبی هر کسی که با آنها نیست مجرم و گناهکار است(21)

حکو مت ایران با من و میلیون ها ایرانی هم در جنگ است(22)

مقام مسلمانی در ایران از جایگاه تمساح و افعی جنگل‌های سریلانکا پایین تر رفته بود(23)

کاروان‌ها در راه بودند تا مواد برای کارخانه جنگ ، تولید شهید و عذا و نوحه فراهم‌ کنند(24)

سالها قبل نا خواسته در هنگام بازی های کودکانه در دسته روس‌ها قرار داشتم(25)

مردم آن موقع بنا به خوی طبیعی خود بدون ترس تصمیم گرفته و عمل می‌کردند (26)

آهنگران ده از تکه های آهن و لوله های آبرسانی که از شهرها بدستشان می رسید تفنگ های سر پر(27)

من قربان هستم و ...!(29)

یوری گاگارین سمبل انسان شوروی(30)

آقا به شوروی خوش آمدید !(31)

کانال قراقوم از آمودریا سرچشمه می‌گیرد(32)

این کوه های بلند مانع شنیدن روزه خوانی و زوزه کشيدن آخوند هاست(33)

اینجا کمی شیر شتر میخوریم(34)

آیا شیر الاغ حلال است یا حرام؟(36)

سرزمین پر گهر کجا و کی به و برای کی بوده ؟(36)

فصل تابستان است و فصل عروسي هاست ،و هرشب موزیک است(37)

اولین تصویر تلویزیون شوروی اتاق خبر بود.(38)

 

 

 

 

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما