فرشته قاضی، چگونگی بازداشتش از سوی سعید مرتضوی و مصاحبه فرشته با وی!

من توسط خود شما بازداشت شدم، حالا از پناه بردن به غرب می گوئید؟ آقای مرتضوی شخص شما با بلاهائی که سر من آوردید مرا مجبور به ترک کشورم کردید اما بحث من الان با شما این نیست ..........

 

 

 

در زندان بر من ( فرشته قاضی ) چه گذشت؟

 صدای باز شدن دری آهنی را می شنوم و متعاقب آن صدای زنی را که دستم را گرفته و به داخل می کشد. در بسته می شود، چشمبندم را برمی دارد، دو زن در مقابلم ایستاده اند و از من می خواهند لباس هایم را در بیاورم. مانتو و روسری را در می آورم و کفش هایم را نیز، اما می گویند باید تمام لباس هایت را در بیاوری! من شوکه می شوم و اعتراض می کنم، زنی که قدی بلند و هیکلی درشت دارد جلو می آید. می گوید: قانون اینجا این است! تمام لباس هایت را بیاور! و اشاره به لباس زیرم می کند! مقاومت می کنم اما دستانم را می گیرد و روی زمین می نشاند و یک زن دیگر نیز به جمع این دو اضافه می شود! در میان تقلای من، تی شرتم را از تنم خارج می کنند و شلوارم را نیز! من همچنان مقاومت می کنم اما سه نفری به جانم می افتند و با خشونت هر چه تمامتر که با ضرب و شتم همراه است در مقابل فریادها و دست و پا زدن های من تمام لباس هایم را از تنم خارج می کنند و به بازرسی بدن ضرب دیده ام می پردازند!

 می گویم: من امروز در دادسرا بازداشت شده ام و از پیش احضار شده بودم و چیزی به همراه ندارم اما فایده ای ندارد. بعد از تقلائی نیم ساعته آن چه را که می خواستند می کنند و بعد تی شرت و شلوارم را می دهند و می پوشم و به سلولی منتقلم می کنند. هنوز در شوک هستم و تمام تنم درد می کند، هنوز به خودم نیامده ام که در را باز می کنند و می گویند: حاجی آمده. در همان سلول چشمبندم را می بندند و چادری سرم انداخته و به اتاق بازجوئی منتقلم می کنند. با خود می گویم: به بازجو اعتراض خواهم کرد و .....

 رو به دیوار و بر صندلی می نشینم و چشمبند بر چشمانم است و از اطرافم بی خبرم. صدای مردی را از پشت سرم می شنوم که می گوید: در افغانستان با چه کسانی دیدار داشتی و برای چه سازمانی جاسوسی می کردی؟! از شوک اول خارج نشده مجددا شوک دیگری وارد می شود! می گویم: من خبرنگار سایت "امروز" هستم و به همین دلیل بازداشت شده ام و ..... هنوز حرفم تمام نشده فریاد می کشد: چند بسته قرص ضد بارداری با خود برده بودی؟ من ناباورانه می شنوم اما به آنچه می شنوم باور ندارم! تکرار می کند و من اعتراض می کنم اما با لحن مشمئز کننده ای می گوید: یا جاسوسی یا روابط نامشروع! انتخاب با خودته! و مرا به سلول باز می گردانند!

 چند سال پیش و هنگام جنگ افغانستان به عنوان خبرنگار "همشهری" به این کشور سفر کرده ام و امروز با گذشت سال ها با چنین اتهامی مواجه می شوم یعنی مرا به خاطر سفر به افغانستان بازداشت کرده اند؟ اما چرا چند سال دیرتر؟ هر چه سعی می کنم بر خود مسلط باشم نمی شود! بارها توضیح می دهم که نه جاسوسی در کار بوده و نه رابطه نامشروعی و ..... اما فایده ای ندارد! بازجوئی که او را نمی بینم شروع به تعریف جزئیاتی می کند که گویا در فیلم های پورنو دیده است! و با لحنی مشمئز کننده!

 یقین پیدا می کنم که مریض جنسی است و لذت می برد از تعریف آن چه که بر زبان می آورد! احساس بی پناهی آزارم می دهد و شنیدن آن چه که در هر جلسه بازجوئی از مسائل جنسی و لحنی مشمئز کننده از سوی بازجو بیان می شود. با چه خبرنگارانی دیدار داشتی؟ چه اطلاعاتی به آنها دادی؟ چقدر پول گرفتی؟ ..... پس جاسوسی نکرده ای، رفته بودی برای ارضاء شهوات پستت؟ با چند نفر خوابیدی؟ چند نفره ..... می کردی و .....

 ناخودآگاه یاد فیلم بازجوئی زن سعید امامی می افتم! از ترس بر خود می لرزم، می نویسم برای جاسوسی به افغانستان رفته بودم و از همان موقع برای آمریکا جاسوسی می کنم و پول خیلی خوبی هم می گیرم و ..... رفتار بازجو بهتر می شود! و به یکباره از سال ها پیش می آید به همین سال های نزدیکتر و به سایت "امروز" که از کی در این سایت کار می کنم اما یک روز بعد دوباره مسائل عوض می شود و دیگر از "امروز" نمی پرسد بلکه از روابط و آشنائیم با چهره های سیاسی و همکاران مطبوعاتیم می پرسد. توضیح می دهم که یک روزنامه نگارم و به عنوان خبرنگار سیاسی با همه چهره های سیاسی از اصلاح طلب و راست رابطه دارم اما رابطه ای که بازجو می خواهد از من بشنود با رابطه خبری که من با این چهره ها داشتم متفاوت است! یکی، یکی اسامی چهره های سیاسی را می آورد و باز رابطه نامشروع را عنوان می کند و می گوید: آنچه را که می گویم بنویس! و شروع می کند به تعریف یک فیلم سکسی با جزئیات یک رابطه جنسی و از من می خواهد بنویسم! جزئیاتی که بیان می کند به شدت تهوع آور است!

 حالم به هم می خورد، واقعا بالا می آورم، چشمبندم را بالا می کشم و بلند می شوم اما هنوز کامل نایستاده ام که ضربه ای از پشت وارد می شود و با شدت به میز صندلیم می خورم و خون از دماغم سرازیر می شود. می افتم و چند ضربه با پا به پهلوها و پشتم می زند و زنان زندانبان را صدا می کند. مرا با آن حال به سلولم می اندازند. تمام لباس و تنم خونی است اما اجازه حمام کردن نمی دهند. لباسی هم ندارم که عوض کنم. از درد به خودم می پیچم. دوباره سراغم می آیند. همین که وارد اتاق بازجوئی می شوم می گویم: چرا از من نمی پرسید چه کرده ام و چه نوشته ام؟

 با تمسخر می گوید: مهم نیست چه کرده ای! آنچه را که من می خواهم باید بنویسی در غیر این صورت می اندازمت توی سلولی که تا حد مرگ بهت تجاوز کنند! قلبم به شدت می زند، شاید متوجه می شود رنگم به یکباره می پرد که می گوید: ما مردان زیادی اینجا داریم که سال هاست زنی را ندیده و تشنه زن هستند و ..... دیگر نمی شنوم، چشمانم را که باز می کنم در سلولم هستم و فکر می کنم همه چیز خوابی بیش نبوده است!

 اما هر روز تکرار می شود و دو حالت بیشتر ندارد: باید بنویسم که درباره افسانه نوروزی برای تضعیف قوه قضائیه نامه سرگشاده دادم و با نامه ام اذهان تمام جهانیان را نسبت به ایران و دستگاه قضائی تخریب کردم و باعث شدم جوسازی شدیدی علیه جمهوری اسلامی در سطح جهانی شود (مهم هم نبود برای بازجو که افسانه نوروزی در آن مقطع با دستور رئیس قوه قضائیه محاکمه مجدد، تبرئه و آزاد شده بود!) باید بنویسم از رادیو آزادی پول گرفته ام تا درباره مرگ زهرا کاظمی جو سازی کنم و .....

 باید بنویسم که از مصطفی تاج زاده و محمدعلی ابطحی خط می گرفتم تا امنیت ملی ایران را به خطر بیندازم! خط مقالات و گزارشاتم را آنها به من می دادند! باید بنویسم برای سفارت ترکیه جاسوسی کرده ام و از طریق دوستم که مترجم این سفارت است اخبار را در اختیار آنها قرار داده ام و یا از طریق کاردار بلژیک در ایران اخبار محرمانه را منتقل کرده ام! باید بنویسم در کافه ها و رستوران ها قرار می گذاشتم و اطلاعات را می فروختم و از صهیونیست ها پول گرفته ام تا درباره ۱۳ یهودی که درشیراز متهم به جاسوسی شده بودند  جوسازی کنم و ..... باید بنویسم هر آنچه نبود و نکرده ام اما بازجو می خواهد باید بنویسم که سایت "امروز" برای براندازی نظام جمهوری اسلامی راه اندازی شده و مأموریت تک تک کارکنان این سایت در همین راستا است! باید بنویسم تاج زاده پشت همه این قضایا است! باید بنویسم نامه محرمانه جنتی به خاتمی درباره قراردادهای نفتی را ابطحی در اختیار من قرار داده و منتشر کرده ام و .....

 و باید بنویسم در پارلمان وارد اتاق فلان نماینده مجلس شده و لباس هایم را درآورده و از او خواسته ام با من ..... و ..... و ..... و در غیر این صورت مرا در سلولی خواهند انداخت تا به طور دسته جمعی به من تجاوز کنند! و همسرم در یک تصادف کشته خواهد شد! بازجویم که مردی میانسال معروف به کشاورز بود می گفت: آمار تصادف در ایران خیلی بالاست و به راحتی همسرت یکی از این آمار خواهد بود! یا تهدید می کرد که همسرت را بازداشت می کنیم و در مقابل او به تو تجاوز می کنیم و ..... در ایزوله کامل هستم و هیچ اطلاعی از بیرون ندارم. بازجو می آید و با صدائی آرام که سعی می کند لحنی غمگین داشته باشد می گوید: مادرت سکته کرده و متأسفانه فوت شده و ۳ روز است که در سردخانه است و منتظر تو هستند! سر عقل بیا تا روح مادر مرحومت بیش از این زجر نکشد و ..... دیگر نمی شنوم، دست به اعتصاب غذا می زنم تا اجازه دهند تماسی با خانواده ام بگیرم.

 دو روز بعد قاضی پرونده صابری ظفرقندی می آید. تصمیم می گیرم همه چیز را به او بگویم اما قبل از این که حرفی بزنم فریاد می کشد: اعتصاب غذا کردی؟ پس حرفه ای هستی! نشونت میدم با زندانیان حرفه ای چه می کنن! به راحتی ۴ شاهد ردیف می کنم و به اتهام زنا سنگسارت می کنم و ..... زن زندانبان می گوید هر چه می خواهند بنویس و برو سر خونه زندگیت! عید فطر نزدیک است و روز عروسی توست و ..... به یکباره فکری به ذهنم می رسد، از بازجو برگه ای می خواهم و می نویسم من عقد کرده ام وعید فطر روز عروسیم است و تا کنون رابطه جنسی نداشته ام و روزی که احضارم کردند رفتم پزشکی قانونی و برگه بکارت گرفتم و اگر بخواهید می نویسم که با همه عالم و آدم رابطه نامشروع داشته ام اما این برگه نزد همسرم هست وآن را ارائه خواهد داد! فکر می کردم با این قضیه این بحث ها تمام می شود اما بازجو می گوید: بنویس از پشت ..... می گویم: برگه ای که گرفته ام  از هر دو طرف است!

 باورم نمی شود این قدر وقیح شده ام که چنین چیزی را بر زبان می آورم! و بازجو می گوید: بنویس رابطه ام در حد عشق بازی بوده است و ..... و من می فهمم که این قضیه تمامی ندارد! شروع می کند به تعریف جزئیات عشق بازی و ..... و می خواهد که بنویسم ..... و .....

 نمی دانم چند روز است که در بازداشت هستم. نیمه های شب مرا به اتاق بازجوئی می برند و بازپرس پرونده می خواهد تفهیم اتهام کند. اسمش مهدی پور است و از آن خشکه مذهبی هائی است که نمونه هایش را کم ندیده ام. می گوید که من قلب امام زمان را به درد آورده ام و ..... می خواهم به او بگویم و اعتراض کنم از آنچه بر من گذشته اما اجازه حرف زدن نمی دهد و از امام زمان می گوید و به  فاطمه زهرا قسم می خورد که نسل من و امثال مرا از زمین برخواهد کند  و ..... و می رود! یک روز بعد به زندان اوین منتقل می شوم. باز در انفرادی هستم، تا دو روز آخر که به بند عمومی منتقل می شوم و باز همان بازجو است و همان حکایت ها !

 پس از آزادی با وثیقه، بارها مجددا احضار می شوم و این بار در حضور سعید مرتضوی دادستان تهران به این مسائل اعتراض می کنم. عجیب این که مرتضوی می گوید اینها لازمه بازجوئی است! همسرم به شدت اعتراض می کند و می گوید: ما شکایت داریم نسبت به رفتار بازجو و قاضی پرونده و توهین های غیر اخلاقی و ضرب و شتم. مرتضوی از من می خواهد نزدیک میزش بروم، می ایستم، بلند می شود و در حالی که نفسش به صورتم می خورد می گوید: فحش باد هواست! از این گوش شنیدید از اون گوش رد کنید! از رئیس دفترش می خواهد که همسرم را بیرون ببرد و من می مانم در اتاق و دادستان تهران نزدیکم می شود و کنارم می نشیند! ترس عجیبی دارم و حس می کنم قلبم می خواهد بیرون بپرد! صورتش را نزدیکم می کند و می گوید: مثل این که تذکرهای بازجو را جدی نگرفته ای؟!

 این قدر نزدیک شده که می ترسم حرفی بزنم یا تکانی بخورم! می گوید: نه تصادف شوخی است نه تجاوز و ..... دیگر چیزی نمی شنوم، تمام تلاشم این است از او که لحظه به لحظه نزیکتر می شود فاصله بگیرم و ..... نگاه وحشتناک او همچون نگاه بازجوی من است که در زندان مسائل جنسی را با لذت تمام تعریف می کرد و از من می خواست بنویسم! نگاهی که به شدت ناامنی را به من منتقل می کند و دفعات بعد می ترسم تنها به دفتر مرتضوی بروم. هر بار که احضار می شوم با وکیلم می روم و به او و همسرم نیز با التماس می گویم مرا در دفتر مرتضوی تنها نگذارند!

 در حضور وکیلم به دکتر شیخ آزادی در پزشکی قانونی زنگ می زند و می گوید: خانم فرشته قاضی اینجاست و ادعا می کند که دماغش در زندان شکسته اما قبلا جراحی زیبائی انجام داده و شکستگی مربوط به همان است و الان می فرستم تا تو معاینه ای بکنی اما فقط خودت معاینه کن و گزارش بنویس! وکیلم به شدت اعتراض می کند و می گوید: شما خود خط دادید که این آقا چه بنویسد! مرتضوی اما ما را با مأموری می فرستند خیابان اشرفی اصفهانی، دکتر شیخ آزادی بدون این که حتی نگاهی به بینیم بیندازد می گوید مربوط به جراحی زیبایی است و ..... (که این خود حکایت مفصلی دارد و در فرصتی دیگر خواهم نوشت)

 تمام این مسائل را در هیأت نظارت بر اجرای قانون اساسی و دیدارهائی که با برخی مقامات دارم بازگو می کنم. همه حیرت زده گوش می سپارند به آنچه بر سرم در زندان جمهوری اسلامی آمده است! با این که از قبل تذکر داده اند درباره این مسائل هیچ سخنی در حضور رئیس قوه قضائیه نزنیم اما به شاهرودی می گویم و از او می خواهم جلوی این بیدادگری ها را بگیرد که اگر روزنامه نگار دیگری به زندان رفت از او در حیطه کار خود بازجوئی کنند و ..... به یکباره حالم بد می شود، بر خلاف تمام تلاشم می زنم زیر گریه و از اتاق شاهرودی بیرون می آیم تا آبی به سر و صورتم بزنم. بعدها می شنوم که شاهرودی به آقای خاتمی گفته است که از شنیدن سخنان من به شدت متأثر شده است.

 اما فقط در حد تأثر باقی می ماند! نه برخوردی با بازجو و قاضی پرونده می شود و نه اعاده حیثیتی از من بلکه پس از سفری که به خارج داشته ام در بازگشت به ایران باز همان بازجو است که از من بازجوئی می کند و ..... و من می مانم با روحی به شدت خسته و بیمار که باید تحت روان درمانی قرار بگیرد و از هر مردی هراس دارم و نمی توانم حتی با همسرم نیز ارتباطی برقرار کنم. روحی چنان بیمار که هنوز هر از چند گاهی باید به روانپزشکم مراجعه کنم و .....

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-9bda59a590.html

 

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

 

سعید مرتضوی در مصاحبه با فرشته قاضی: سرباز نظامم، تمکین می کنم!

 سعید مرتضوی که در حاشیه آخرین جلسه دادگاه رسیدگی به پرونده کهریزک اعلام کرده بود به رأی دادگاه تمکین نخواهد کرد اکنون در مصاحبه با "روز" می گوید که از حقوق قانونی خود نخواهد گذشت و در عین حال به رأی نهائی قوه قضائیه تمکین خواهد کرد. او در عین حال تکذیب می کند که از عدم تمکین به دادگاه و سیاسی بودن دادگاه حرفی زده باشد.

 برخی گزارش ها از صدور حکم ۱۰ سال حبس و ۵ سال انفصال از خدمت برای دادستان سابق تهران حکایت دارد. قاضی مدیر خراسانی قاضی دادگاه پرونده کهریزک هم به خبرگزاری فارس گفته است که این مسأله را نه تأیید می کند و نه تکذیب! دیروز با سعید مرتضوی تماس گرفتم تا بپرسم با حکم دادگاه چه خواهد کرد؟ مرتضوی ابتدا به یاد من آورد که جزء متهمانی بوده ام که توسط او بازداشت شده بودم! در پایان هم از من خواست به ایران بازگردم تا با هم صحبت کنیم!

 سعید مرتضوی که پرونده کهریزک را پرونده داخلی نظام می داند متهم اصلی پرونده کهریزک است که به اتفاق حسن دهنوی (قاضی حداد) و علی اکبر حیدری فرد مردادماه ۸۹ و با حکم دادگاه انتظامی قضات از سمت خود تعلیق شدند و همزمان مصونیت قضائی آنها نیز سلب شد! شعبه ۷۹ دادگاه کیفری استان تهران در یازده جلسه به اتهامات این سه نفر رسیدگی کرده، اتهاماتی که سعید مرتضوی رد کرده، دادگاه را سیاسی خوانده و سخن از عدم تمکین به حکم دادگاه گفته بود. او متهم به معاونت در قتل، مشارکت در بازداشت غیر قانونی و معاونت در تنظیم گزارش خلاف واقع از طریق امر یا ترغیب مأموران مربوطه به تنظیم گزارش خطاب به خود شده است. متن این مصاحبه که عینا از نوار پیاده شده در زیر می آید:

 سلام آقای مرتضوی، من فرشته قاضی هستم، از سایت روز آنلاین

 بفرمائید خواهش می کنم

 دیروز خبری در مورد حکم دادگاه منتشر شده مبنی بر این که ۱۰ سال زندان و ۵ سال انفصال از خدمات برای شما در نظر گرفته شده. آقای خراسانی قاضی دادگاه کهریزک هم گفته که نه تأیید می کند نه تکذیب، نظر شما درباره حکم چیست؟ با توجه به این که قبلا گفته بودید به حکم تمکین نمی کنید؟

 رأیی که اول صادر می شود رأی بدوی است، دلیلی ندارد که تمکین کنیم چون در قانون آئین دادرسی تصریح شده که ظرف ۲۰ روز می توانیم اعتراض کنیم، بنا بر این اگر رأیی صادر شود که مطابق عدل و عدالت نباشد تمکینش الزامی نیست. حق داریم اعتراض کنیم برود مرحله بعدی و دیوان عالی کشور رسیدگی کند و تجدید نظر.

 یعنی اگر در مراحل بعدی حکم تأیید شود شما تمکین خواهید کرد؟

 شما از متهمینی بودید که توسط خود من بازداشت شدید درسته؟

 بله!

 حالا چون خیلی "دلبند" هستید بدانید نظر من چیه! ببینید ما سرباز نظامیم و وقتی کسی سربازی نظام را قبول کرد برای هزینه هایش حاضر است جانش را هم بدهد، زندان و حبس که چیزی نیست، مطلبی ندارد، ما وقتی پا گذاشتیم برای سربازی نظام، خودمان را برای شهادت هم آماده کرده بودیم و این زندان و حبس و این چیزها حضورتان عرض کنم که برای شما مهم است برای ما اصلا مهم نیست!

 یعنی کهریزک و اتفاقاتی را هم که افتاد به عنوان سرباز نظام و برای نظام کردید؟

 اینها را در واقع دوستان می گویند برای این که دلخوشی شما باشد! اما درباره رأی که علاقه مند بودید بحثی نبوده و رأیی صادر نشده، آقای خراسانی هم گفته رأیی صادر نشده، صبر کنید رأی صادر شود بعد دستتان بگیرید و اظهار نظری داشته باشید!

 شما قبلا گفته بودید تمکین نخواهید کرد و دادگاه سیاسی است و صلاحیت ندارد و ..... الان حرف شما عوض شده و می گوئید به حکم دادگاه بدوی تمکین نمی کنید و .....

 قطعا تمکین خواهم کرد، باید در قوه قضائیه رسیدگی و رأی نهائی شود، وقتی شد حتما تمکین می کنیم اما رأی بدوی قابل اعتراض است و حق اعتراض به ما داده شده که اعتراض کنیم و دلیلی ندارد از حقمان استفاده نکنیم.

 یعنی اعتراض خواهید کرد؟

 بله، مراحل بعدی هم اعاده دادرسی و اعمال ماده ۱۸ دارد، باید از همه ظرفیت های قانونی استفاده کنیم.

 ولی شما گفته بودید تمکین نخواهید کرد و دادگاه سیاسی است و صلاحیت ندارد، الان یعنی دادگاه را به صلاحیت می شناسید؟

 بد شنیدید خانم قاضی! چون خارج از کشور هستید صحبت ها را تحریف می کنند، قلب واقعیت می کنند و وارونه به شما منعکس می کنند، من اصلا چنین چیزی نگفته بودم!

 آقای مرتضوی صحبت های شما را رسانه های داخل کشور کامل منعکس کرده بودند و شما هم تکذیب نکردید! شما خیلی از روزنامه نگاران را محاکمه و زندانی کردید، آنها صلاحیت شما را به عنوان قاضی و دادگاه را قبول نداشتند و خیلی هایشان این را اعلام کرده بودند ولی هیچ وقت حرف از عدم تمکین به قانون نزدند و .....

 من اصلا چنین حرفی نزده بودم!

 شما می گوئید سرباز نظامید و برای شهادت آماده اید و زندان و حبس چیزی نیست و ..... آقای مرتضوی فجایع کهریزک باعث آبروریزی نظام شد و .....

 ببین خانم قاضی، من یک مطلبی به شما بگویم، ما با افرادی که شاکی ما هستند در درون نظام هستیم، هیچ مشکلی هم با هم نداریم، بالاخره شکایتی هست و آنها ادعاهائی دارند، دادگاه هم رأی می دهد و مراحل تجدید نظرخواهی و ..... است، هر چه هم رأی نهائی قوه قضائیه شد ما به چشم می گذاریم و قبول می کنیم. من نصیحتا هم به شما می گویم از این کار اشتباهی که رفتید در آغوش غرب و حضورتان عرض کنم که معاندین نظام و اینها، برگرد اینجا، انشاءالله برگشتی اینجا می نشینیم حرف می زنیم! من با کسی که پناه می برد به آغوش دشمن نظام حرفی ندارم! اینجا در درون خانواده نظام هستیم و هر رأیی که نهائی شود به چشم می گذاریم و اجرا می کنیم، شما خیلی نگران اینها نباشید، نگران خودتان باشید!

 شما خودتان اشاره کردید که من توسط خود شما بازداشت شدم، حالا از پناه بردن به غرب می گوئید؟ آقای مرتضوی شخص شما با بلاهائی که سر من آوردید مرا مجبور به ترک کشورم کردید اما بحث من الان با شما این نیست، درباره حکم گفتید و حال سؤال من این است که با پایان یافتن دولت محمود احمدی نژاد شما چه خواهید کرد؟ کجا خواهید رفت؟

 صدایتان نمی آید خانم قاضی! خداحافظ شما !

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/
2013/june/27/article/27062013topnews.html

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دقیقا این مطالب صحیح است تازه شاید برخی از موارد را نویسنده یعنی خانم فرشته قاضی به حرمت شوهر و جامعه شرق و سنت های ایرانی حود سانسوری کند. این رژیم از روی یکم تا امروز بدین صورت با مخالفین خود برخورد کرده است. تا زمانی که دیدگاه حقوق بشری در مخبله ایرانیان رایج نگردد از این قبیل جنایات اخلاقی به کرات خواهیم دید. مسولین این دولت تدبیر و امید و خود شخص روحانی هم این موارد را بخوبی مطلع هستند . روحانی خود دستی در همه این جنایات و آدم کشی های رژیم بمدت ۱۹ سال در دبیر کمسیون امنیت ملی نظام دارد. این پست در کشورهای استبدادی یعنی قتل و تجاوز جنسی و مصادره اموال و حق خوری های دیگر. تا زمانی که این قبیل افراد ناجی ملت بشوند و اپوزسیون از دل نظام بیرون بیاد وضعیت بر همین منوال است.
برای سرکار فرشته خانم قاضی عزیز بشدت متاسف و ناراحت شدم.درود بر تمامی چانباختگان دهه ۶۰ و خاوران و کهریزک و آیندگان.