ناپدید شدن سعید زینالی ۱۴ ساله شد!

امروز ۲۳ تیرماه ۱۳۹۲ است، ۱۴ سال پیش سعید زینالی در ۲۳ تیرماه ۱۳۷۸ جلو چشم مادرش بازداشت شد و از آن تاریخ تا کنون هیچ خبری از او در دست نیست! چهاردهمین سال هم رسید اما از سعید باز هیچ خبری نیامد! نمی دانم چگونه می توانم بیان کنم که زجر این ۱۴ سال را چگونه مادر و خانواده اش تحمل کرده اند

ساده ترین راه برای بیانش سکوت است چون توان تحمل ۱۴ سال بی خبری از عزیزت را نداری! ۱۴ سال گذشت ولی از سعید زینالی خبری به دست نیامده است! این روزها که همه چیز به رؤیائی تشبیه یافته! از انتخابات، از شیرینی های کاذبی که مردم خود را برای دقایقی خوش می پندارند ولی واقعیت فراموش نشدنی است. سعید زینالی دانشجوی ترم آخر رشته کامپیوتر نامش آشناست اما هر سال فقط یک بار یاد این دانشجوی گمشده در چهاردهمین سال می افتیم! مادرش از همان ابتدای ربوده شدنش توسط حکومت به اصطلاح اسلامی هر روز را به این امید سپری می کند تا شاید خبری از عزیزش بشنود. فرق مادر سعید با مادرانی که فرزندان خود را از دست داده اند این است که او بی خبر از وضعیت فرزندش ولی دیگران واقف به اتفاق افتاده برای فرزندان خود!

 چهاردهمین سال هم رسید اما از سعید باز هیچ خبری نیامد! نمی دانم چگونه می توانم بیان کنم که زجر این ۱۴ سال را چگونه مادر و خانواده اش تحمل کرده اند؟ راهی به ذهنم نمی رسد! ۱۸ تیر، کوی دانشگاه، حمله به کوی، لباس شخصی ها و در آخر سعید زینالی واژگانی نام آشنا اما غافل از درک آن! حتما صحنه ای که مادر سعید با مادر ستار (بهشتی) صحبت می کند را دیده اید، مادر سعید از عمق وجود، دلش برای سعیدش پر می زند اما کو رحم اسلامی که حداقل خبر شهادت فرزند و یا زنده بودنش را به مادر بدهد؟

 اما سکانس اول

 از زبان یک دانشجو: ماجرا از تجمع حدود پانزده نفر در جلو خوابگاه شماره ۲۲ آغاز شد و این چیز تازه ای نبود. بچه ها همیشه به دلایل مختلف جمع می‌شدند. آن شب بر شمار افراد کم کم افزوده شد. شعارهائی داده می شد که آنهائی که موافق شعارها بودند به جمع می پیوستند. یک چندی که گذشت دانشجویان به هیجان آمدند و از محوطه به خیابان رفتند. در ضمن راهپیمائی سنگی به سوی پنجره مهد کودکی پرتاب شد که شیشه ای را شکست. پلیس به محل آمد، دکتر داود سلیمانی معاون امور دانشجوئی و فرهنگی دانشگاه تهران و دکتر محمدکاظم کوهی مدیر کل امور خوابگاه های این دانشگاه در محل حاضر شدند و دانشجویان را قانع کردند تا به کوی بازگردند. در این هنگام گروه دیگری به صحنه آمدند. دکتر کوهی را دستگیر کردند که با وساطت وزارت کشور آزاد شد. کوهی پنج دقیقه از نیروی انتظامی فرصت خواست تا دانشجویان را به کوی بازگرداند. حاجی (سردار میراحمدی) رئیس نیروی انتظامی محل او را با لگد به داخل جوی انداخت و گفت: "بروید گم شوید! شما دوم خردادی ها آدم های پستی هستید!" و بعد یک باره حمله شروع شد و کار درگیری بالا گرفت! پرتاب سنگ از دو سو و گاز اشک آور از بیرون تا نزدیک ساعت چهار صبح ادامه داشت. سپس دانشجویان درگیر عقب نشستند و به خوابگاه ها رفتند.

 نیم ساعت بعد گویا با دستور حمله، افراد نیروی انتظامی و افرادی با لباس شخصی که نوجوانان ۱۴ تا ۱۶ ساله نیز در میانشان به چشم می خورد و گاه (اگر چه باورش دشوار است) فرماندهی حمله را بر عهده داشتند از در اصلی و در غربی کوی یورش آوردند! نمی دانیم در غربی را چه کسی باز کرده بود؟ چون درهای خوابگاه از ساعت ۱۱ شب بسته می شوند! اینها در دو ساعت هر کاری که می خواستند کردند! اول گفته بودند به کسانی که در اتاق ها هستند و چراغشان خاموش است کاری ندارند اما به حرف خودشان هم عمل نکردند! حتی به دانشجویانی که در محوطه چمن خوابگاه که با چراغ مطالعه برای امتحان درس می خواندند و فلاسک چای در کنارشان بود حمله کردند و آنها را هم زدند و غارت کردند!

 ساعت شش و نیم صبح دوباره به محوطه کوی آمدند و به خوابگاه شماره ۲۲ هجوم بردند و تا طبقه سوم را هم پوکاندند! انصار حزب الله که ادعای مسلمانی دارند با "یا حسین" همراه با فحش ناموسی، بچه ها را با کتاب ها و جزوه ها از اتاق ها بیرون انداختند و لباس هایشان را آتش می زدند! اگر با چشم خودم نمی دیدم باور نمی کردم که کسانی را از روی سجاده ای که مفاتیح و قرآن در کنار آن بود می بردند!

 در بیمارستان شریعتی غوغائی بود! خدا گواه است سر یکی از بچه ها ۱۵ سانت شکاف برداشته بود! دست و پا شکسته که فراوان ریخته بود، از یکی از دوستانمان تا دو روز بی خبر بودیم، وقتی آمد دیدیم لباسش تکه پاره شده و جای چهار خط چاقو روی کمرش بود و یک طرف صورتش هم باد کرده و کبود بود! تمام مدت نیروهای گارد از آنان که لباس شخصی به تن داشتند حمایت می کردند و در ساختمان ۲۲ یک نوجوان ۱۶ ساله رهبری عملیات را بر عهده داشت! کسی که تیراندازی می کرد هیکل قوی داشت، ابتدا با کلت خود سه تیر هوائی شلیک کرد و سپس مستقیم به طرف بچه ها شلیک کرد!

 سکانس دوم

 پس از اتمام نماز جمعه تعدادی بالغ بر ۱۰۰ ـ ۸۰ نفر از نمازگزاران به سمت کوی دانشگاه هجوم برده و با دانشجویان نمازگزار در محوطه کوی که در حال اقامه نماز بودند درگیر شدند! گفتنی است مهاجمین به سرکردگی فردی به نام م - د اقدام به حمله به دانشجویان نمودند و به گفته منابع موثق توسط مهاجمین نماز جمعه که به احتمال قریب به یقین از انصار بوده اند توسط کلت کمری یک شلیک زمینی صورت گرفت.

 بنا به گفته شاهدان پس از حمله انصار، دانشجویان غیر قابل کنترل شده و هیچ فردی یا گروهی نمی توانست آنها را آرام نماید. در این اثنا نیروی انتظامی با مراجعه به بیمارستان ها قصد خارج کردن مجروحین از بیمارستان ها را داشته اند که در مواردی منجر به درگیری‌ با پرسنل بیمارستان شده است. ساعت ۲۵/ ۱۶ دقیقه طی هماهنگی صورت گرفته با جابر انصاری یکی از معاونین نیروی انتظامی مقرر شد برای کاستن از حساسیت دانشجویان نیروی انتظامی از محوطه دور شده و از دید دانشجویان خارج شوند ولی این کار به هیچ وجه صورت نگرفت! بعد از ظهر روز جمعه حدود ساعت ۲۰ با حضور وزیران علوم، بهداشت و کشور تا لحظاتی فضا آرام شد ولی دانشجویان سخنان وزیر کشور را قانع کننده ندانسته و بحران فروکش ننمود.

 پس از سخنرانی وزیر کشور، وزیر علوم ضمن اظهار همدردی با دانشجویان پیشنهادهائی را به دانشجویان ارائه نمود که در نهایت با اعلام عدم تمایل دانشجویان به خروج از محوطه کوی، وزیران علوم، بهداشت و آقایان رضا خاتمی، مجیدانصاری، تاجزاده و مسئولین دانشگاه به منظور تضمین امنیت دانشجویان شب را در خوابگاه به سر بردند. بین ساعت های ۲۲ تا صبح روز شنبه نیز بین دانشجویان و نیروی انتظامی دو مرحله درگیری روی داد که در ساعت یک بامداد با تیراندازی همراه بود و ظاهراً یک تیر به یکی از دانشجویان از ناحیه سر اصابت کرده است.

 سکانس سوم

 هر چند در ساعات آغازین درگیری ها بر اثر ابعاد گسترده تهاجمات و شدت خشونت به کار رفته علیه دانشجویان برآورد دقیقی از تعداد تلفات حمله مهاجمان به کوی در دست نبود ولی به مرور با مسلط شدن برخی نهادهای دولتی و نیز دانشجوئی بر کنترل وضعیت و نیز صدور بیانیه رسمی شورای عالی امنیت ملی اعلام شد: فردی که در حادثه تهاجم به کوی جان خود را از دست داد افسر وظیفه مرحوم عزت ابراهیم نژاد اهل پل دختر بود که نامبرده روزهای تعطیل را در خوابگاه دانشجوئی و در کنار دوستان خود می گذرانده است. این فرد بر اثر شلیک تیر توسط شبه نظامیان حاضر در صحنه و در ساعات میانی جمعه شب کشته شد که بنا به تصریح برخی دوستان وی: "ابراهیم نژاد پیش از آن توسط گروه فشار و در جریان تجمعات مختلف دانشجوئی شناسائی شده بود!"

 سکانس چهارم

 اسامی دستگیر شدگان و کشته شدگان کم کم مشخص می شوند، از اسامی عنوان شده، "مجموعهٔ فعالان حقوق بشر در ایران" ادعا دارد ۷ نفر در واقعه حمله به کوی دانشگاه کشته شده اند که تا کنون فقط هویت عزت الله ابراهیم نژاد و فرشته علیزاده روشن شده است! شورای متحصنین در بیانیه ۲۶ تیر مرگ تامی حامی فر  را نیز تأیید کرد و سعید زینالی نیز از هنگام دستگیری توسط مأموران ناپدید شده است! همچنین چشم یک دانشجوی پزشکی بر اثر اصابت گلوله تخلیه، دست و پای عده ای شکسته و تعداد زیادی دانشجو ضرب و شتم شدند.

 سکانس پنجم

 پس از گذشت دو سال از واقعه کوی دانشگاه در ۱۸ تیر سال ۱۳۷۸ قوه قضائیه ایران همه نیروهای پلیس و شبه نظامیان وابسته را تبرئه کرده و فقط یک سرباز ساده به نام اروجعلی ببرزاده به خاطر دزدیدن یک دستگاه ریش تراش محکوم شد! ۱۵۹ نماینده مجلس ششم این اقدام دستگاه قضائی را محکوم کردند. این در حالی است که صدها دانشجو در دادگاه ها محاکمه و یک نفر از آنان در زندان درگذشت! بعد از آن احمد جنتی در نماز جمعه ۹ بهمن سال ۸۸ بعد از انتخابات خطاب به رئیس قوه قضائیه گفت: در ۱۸ تیر ضعف نشان دادید! چند نفر در آن زمان اعدام شدند؟ اگر حالا هم ضعف نشان دهید آینده بدتری در انتظار شماست!

 سکانس آخر

 با رسیدن چهاردهمین سال از ماجرای کوی دانشگاه اما باز از سعید زینالی هیچ خبری در دست نیست! مادرش کماکان در انتظار شنیدن یک خبر از وی موی خود را سپید کرده است! خواهر سعید زینالی در مصاحبه ای که با "روز" سال گذشته داشته است می گوید که:

 "وقتی برادرش را چند روزی پس از ۱۸ تیر ۷۸ در منزلشان بازداشت کردند تنها ۱۰ سال داشت، او اما دو سال پیش به همراه مادر بازداشت شد و در اتاق های بازجوئی او را تحت فشار قرار دادند تا مادر را مجبور کند دست از پیگیری درباره سرنوشت سعید بردارد! خواهر سعید زینالی می گوید که او را مجبور کرده اند در مقابل دوربین نشسته و علیه مادرش سخن بگوید! گفتند برای آرشیو وزارت کشور است!" 

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/
december/30/article/-9bcfdd32fa.html

 سعید زینالی ۲۳ تیرماه ۱۳۷۸ در مقابل چشم های مادرش بازداشت شد و از آن تاریخ تا کنون جز یک تماس تلفنی کوتاه هیچ خبری از این فارغ التحصیل کامپیو‌تر دانشگاه تهران در دست نیست! خانواده آقای زینالی از ۱۴ سال پیش تا کنون برای گرفتن خبری از فرزندشان به همه مراکز امنیتی و قضائی مراجعه کرده اند اما هیچ پاسخ درستی به آنها داده نشده است! اکرم نقابی مادر سعید زینالی دو سال پیش به "روز" گفته بود که نه به ما می گویند که سعید زنده است و نه می گویند که مرده! من دیگر هیچ از خدا نمی خواهم! فقط حتی شده می خواهم جنازه بچه ام را ببینم و دفنش کنم! دیگر چه می توانم بخواهم؟

 مادر سعید دو سال پیش گفت: مدام می گویند در حال پیگیری هستیم! تا به حال نگفته اند سعید کجا است و چه بر سر او آمده؟ آیا زنده است یا مرده؟ فقط از دفتر آقای نقدی آن موقع به ما گفته بودند که بچه ات را واحد عملیات ما گرفته و بی خود نیائید! هر موقع لازم بود خودمان تماس می گیریم اما هیچ خبری نشد! بعد که آقای قالیباف شد فرمانده نیروی انتظامی از دفتر او سرهنگ فاطمی زنگ زد و گفت: عکسی از سعید بیاورید تا پیگیری کنیم. پدرش عکس او را برد و گفتند پیگیری می کنیم، هفته دیگر ملاقات کنید، هفته بعد رفتیم، گفتند همین روز‌ها ملاقات می دهیم اما بعد گفتند دست ما نیست و متأسفیم! چهار سال قبل آقای سالارکیا گفت: با وزارت اطلاعات صحبت کرده اند و قرار است به ما ملاقات دهند تا سعید را ببینیم.

 رفتیم دفتر آقای مرتضوی گفتند ده روز دیگر بیائید! هی ده روز، ده روز تمدید کردند! آخر سر هم گفتند بروید هر موقع لازم بود خودمان تماس می گیریم! و فعلا به خود ما هم اجازه نمی دهند و ..... تمام این سال ها اندازه یک کارتن ما فقط شماره نامه داریم که به ارگان های مختلف از بیت رهبری، وزارت اطلاعات، وزارت کشور و دادستانی و هر جائی که فکر کنید نوشته ایم و رفته ایم، پیگیری کرده ایم و در ‌‌نهایت هم به نتیجه ای نرسیده ایم! 

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/
2011/july/21/article/12-3.htm
l

 و این گونه است که هنوز پرونده کوی دانشگاه مختومه نشده است و کماکان مادری در انتظار خبری از فرزندش می باشد!!!

 ★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

 تبریزی: در بیست و سه تیرماه ۱۳۷۸ یا همان روزی که سعید زینالی جلو چشم مادرش دستگیر و سپس ناپدید شد حسن فریدون معروف به حسن روحانی که اکنون رئیس جمهور رژیم آخوندی شده است سخنرانی پر آب و تابی در هواداری از ولایت فقیه و سرکوب مردم بپا خاسته انجام داد!

 http://www.iranglobal.info/node/20556

 

منبع: 
http://jonbesheghalam.blogspot.de/2013/07/14.html
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
والدینی که فرزندانشان درگرو حکومت داری آیت الله کارترها و هنری کسینجرها و گماشتشون آخوند علی خامنه ای و فک وفامیل هاشه نیازی به سئوال کردن از رژیم آخوندی ندارن بلکه باید سزاغ فرزندان گم شده و مقتولشون ازهمسایه های آخوند دوست و آخوند پرست و اسلامیست های ارتجاع سیاه بگیرن !!