ناگزیری رویارویی طبقاتی در ایران و نیاز به سازماندهی نوین سیاسی

بحران ایران یک بحران طبقاتی است که تنها راه برون رفت از آن برکناری طبقه ی مفت خوار حزب اللهی از مواضع قدرت سیاسی و اقتصادی آن است. تحقق چنین راه حلی نیز مستلزم یک رویارویی گسترده ی طبقاتی است که بی گمان نیاز به یک سازماندهی منسجم سیاسی دارد.

 

جامعه ی ایران در آستانه ی یک رویارویی گسترده است. این رویارویی نه از جنس درگیری های مقطعی لایه های درونی طبقه ی حاکم بر سر سهمیه ی خود از تاراج دارایی های عمومی کشور، بلکه نبردی میان طبقات [1] فرودست و فرادست جامعه، به بیانی دیگر رویارویی ای طبقاتی خواهد بود.

 طبقه ی حزب اللهی حاکم با وجود تشدید روزافزون نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی حاضر نیست گامی از منافع و مواضعی که در طول 35 سال گذشته با زور و جنایت به چنگ آورده است، پس نشیند، بلکه همچنان با حرصی پایان ناپذیر در تکاپوی دست اندازی بازهم بیشتر بر دارایی های عمومی و شخصی ایرانیان [2]، اعمال چیرگی بیشتر بر فضای سیاسی و فرهنگی جامعه [3] و کنترل افزون تر زندگی خصوصی مردم است. از آن سو طبقات متوسط ، کم درآمد و تهیدست جامعه، که با افزایش فساد حکومتی و تشدید تحریم های اقتصادی بین المللی فشاری سنگین بر دوش خود احساس می کنند، ادامه ی وضع موجود را بر نمی تابند. بویژه دو طبقه ی کم درآمد ( شامل کارگران، کارمندان ساده و دادوستد کنندگان خرده پا) و تهیدست ( شامل توده های بی چیز فاقد کار و درآمد منظم)، که زیر فشار خرد کننده ی فقر و محرومیت ناظر زندگی پر تجمل و اشرافی حزب اللهی ها هستند [ 4]، از وضعیت اجتماعی موجود خشمگینند.

طبقه ی متوسط ایران  ( شامل پیمانکاران صنعتی و خدماتی، بازاریان مستقل، پیشه وران، کارمندان تخصصی نسبتاً پردرآمد و دارندگان مشاغل خصوصی تخصصی چون پزشکان و وکلای دادگستری) که در رویدادهای ضمن و پس از انتخابات ریاست جمهوری 1388 بخش بزرگی از آن از لایه ی اصلاح طلب حکومتی به رهبری میرحسین موسوی پشتیبانی کرده بود و امید داشت که با قدرت یابی موسوی از محدودیت های تحمیل شده از سوی رژیم رهایی یافته، خواسته های اقتصادی و اجتماعی خود را تا اندازه ای تحقق بخشد، با مشاهده ی سیر تلخ رویدادها دچار شکاف شده است، بدین گونه که بخش زیرین طبقه ی متوسط از شرکت در تنش های درونی جناح های حکومتی دلسرد گردیده، تنها لایه ی نازک فوقانی آن، که سالهاست به عنوان پادوی اقتصادی و فنی رژیم عمل می کند، در هیأت حمایت از دولت حسن روحانی، در مجموعه ی پشتیبانان رژیم باقی مانده است.

در واقع دولت حسن روحانی تنها از پشتیبانی حزب اللهی های اصلاح طلب و اعتدالی و لایه ی فوقانی طبقه ی متوسط برخوردار است. در مقابل، طبقه ی کم درآمد و طبقه ی تهیدست جامعه به همراه بخش زیرین طبقه ی متوسط، که رویهم رفته اکثریت عظیم ایرانیان را تشکیل می دهند،  از کلیت رژیم جمهوری اسلامی ناخشنودند.

 

طبقه ی حزب اللهی حاکم و ویژگی هایش

در باره ی طبقه ی حزب اللهی و اینکه چرا تشخیص این گروه اجتماعی به عنوان طبقه ای مجزا از دیگر گروه های اجتماعی جامعه ی ایران و بررسی ویژگی ها و رفتارهای سیاسی و اجتماعی آن برای درک رویدادهای سیاسی و اجتماعی ایران ضروری است، در نوشتار دیگری به تفصیل  سخن رفته است [5 ].

در اینجا در تکمیل سخن پیشین و در پیوند با موضوع نوشتار حاضر اضافه می شود که  این طبقه با وجود اینکه اقلیت کوچکی از جمعیت نزدیک به 80 میلیونی ایران را تشکیل می دهد، در میان قشرها، صنف ها و مشاغل گوناگون اجتماعی حضور دارد.  در کنار حزب اللهی هایی که شغل رسمی آنها خدمت مستقیم به رژیم است، چون امامان جمعه، عناصر اطلاعاتی و امنیتی، فرماندهان سپاه پاسداران و مانند اینها، بسیاری از عناصر این طبقه، همانند طبقات حاکم سیاسی ـ حزبی دیگر کشورهای دارای رژیم سیاسی توتالیتر،  در مشاغل و صنف های اجتماعی گوناگون، از روحانیت گرفته تا فیلم سازی و خوانندگی، و از کارگری و کارمندی گرفته تا تجارت و کارخانه داری حضور دارند و از طریق ابزارهایی چون بسیج، حراست، انجمن های اسلامی و شوراهای اسلامی هماهنگ و سازماندهی می شوند. اینان  زندگی مرفه و جایگاه اجتماعی ممتاز خود را نه مرهون فعالیت شغلی خود، بلکه مدیون پیوند های  سیاسی با رژیم حاکم و خدمات گوناگون سیاسی، اطلاعاتی و تبلیغی ای هستند که برای رژیم انجام می دهند. از این رو شغل و صنف اسمی عنصر حزب اللهی تنها پوششی است برای انجام وظیفه ی اصلی او، یعنی خدمت به بقای رژیم و اجرای دستورات آن. در برابر این خدمات، حزب اللهی ها پاداش خود را نیز به صورت پرداختی های کلان پنهان یا آشکار، مجوز های ویژه، خانه ، خودرو و کالاهای لوکس، پذیرش خود یا فرزند در رشته های محبوب دانشگاهی با استفاده از سهمیه های پنهانی یا آشکار و بسیاری امتیازات خرد و کلان دیگر از نهادهای رژیم دریافت می دارند.

ماهیت طبقاتی پیمانکاری چون " بابک زنجانی" [ 6] را نمی توان با یک پیمانکار ساختمانی معمولی که با تلاش فراوان پیمانی را از یک پیمانکار دست چندم تحویل گرفته، با کار شبانه روزی درصدد انجام تعهد با امکانات ناچیز و دریافت مبلغ سرشکن شده ی پیمان می باشد، یکی شمرد و هر دو را مثلاً متعلق به طبقه ی متوسط دانست. به همین روال نمی توان آن "کارگر" عضو شورای اسلامی کارخانه را که سالهاست از راه جاسوسی و سرکوب کارگران معترض ، تبلیغ ایدئولوژی رژیم و اجرای دستورات مقامات رژیم در محیط کار صاحب زندگی اشرافی شده و بجای کار در کارخانه به سخنرانی های تبلیغی، زدوبند های سیاسی، همنشینی با مدیران و مقامات حکومتی و یا سفر های خارجی به خرج دولت به نام نماینده ی کارگران ایرانی می پردازد، با کارگرانی که تمام روزشان به کار سخت صرف می شود و با این حال از تأمین حداقل خوراک و پوشاک و مسکن و بهداشت خانواده ی خود ناتوانند، هم طبقه شمرد.

حزب اللهی ها در هر شغل و با هر عنوانی که باشند، اعضای یک طبقه ی مفت خوار سیاسی هستند که منافع اقتصادی شان اساساً ناشی از پیوندی است که با جمهوری اسلامی دارند و رفتارهای سیاسی و اجتماعی شان هم ناشی از همین پیوند است. از این رو باید این گروه اجتماعی را طبقه ای مجزا شمرد و ماهیت طبقاتی عناصر آن را با شغل و عنوان اسمی آنان نسنجید. رویارویی طبقاتی ای که ایران امروز در آستانه ی آن ایستاده است متوجه همین طبقه است، که عامل اصلی تیره بختی ایرانیان و پس ماندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه ی ایران است.

 

طبقه ی حاکم ـ رژیم حاکم

رهبران جمهوری اسلامی در واقع برگزیدگان طبقه ی حزب اللهی هستند و برنامه های خرد و کلان آنان، چون مستولی کردن آخوند های حکومتی بر عرصه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه، چیره ساختن دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی بر جان و مال مردم، برپاساختن " گزینش" سیاسی وعقیدتی در استخدام های دولتی و تصدی بسیاری از دیگر مشاغل ، شکنجه و کشتار بی وقفه ی معترضان سیاسی و دگراندیشان، تصفیه و تحمیل اختناق سیاسی و فرهنگی بر دانشگاه ها و مدارس و برنامه ی پرهزینه و پردردسر ساخت بمب هسته ای برای تضمین جاودانه ساختن رژیم، همه برآمده از خواست های " توده ی حزب اللهی" است که توسط رهبران رژیم مدون گردیده، یه صورت برنامه های سازمان یافته ی اداری و پلیسی به اجرا گذارده می شوند. لذا جابجایی این رهبران هیچ دگرگونی ای در منش رژیم به دنبال نخواهد آورد.

همانگونه که مرگ روح الله خمینی در خرداد 1368، بر خلاف امید واهی برخی تحلیلگران سیاسی، هیچ تغییری در چارچوب رفتاری جمهوری اسلامی پدید نیاورد، جابجایی فرضی علی خامنه ای با یک حزب اللهی دیگر نیز ماهیت رژیم را عوض نخواهد کرد .با همین استدلال، پندار تغییر روش رژیم از راه گفتگو با رهبران آن و از این طریق اثر گذاری بر اندیشه ی آنان و در نتیجه تغییر رفتار رژیم پندار خامی است. رهبران رژیم، کارگزاران طبقه ی حزب اللهی هستند و بقای موقعیت شان در گرو ادامه ی این خدمتگزاری است. این طبقه جهان بینی و منافع مشترکی دارد، که مرتباً با شعارهای غالبا ً ستیزه جویانه ی خود در مراسم گوناگون آنها را یادآوری می نماید. هریک از رهبران رژیم که بخواهد گامی از چهارچوب منافع این طبقه و ایدئولوژی نگهبان آن بیرون گذارد، با مشت محکم " امت حزب الله" روبرو خواهد شد.

اگر کسی بخواهد جمهوری اسلامی را از راه گفتگو قانع به تغییر روش سازد، نخست باید بکوشد طبقه ی حزب اللهی را قانع نماید، که البته کار ساده ای نیست. زیرا اگر بتوان چند مقام سیاسی را با رشوه و وعده های شخصی  "قانع" ساخت، مسلما ً تمام امکانات کره ی زمین هم برای رشوه دادن به تک تک حزب اللهی های آزمند و درنده خو بسنده نخواهد بود. این طبقه تنها زمانی از مواضع خود کوتاه خواهد آمد که قانع شود که حریفی زورمند تر از خودش با عزمی جدی در برابرش ایستاده است. در چنین حالتی است که آن گرگ درنده تبدیل به موشی بی خطر شده، با سر کشیدن جام زهر به هر خفت و خواری ای  برای حفظ موجودیت ننگین خود تن خواهد داد. نمونه ی این تسلیم در برابر زور را جهانیان در تن دادن روح الله خمینی به پذیرش قطعنامه ی 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد و آتش بس با عراق در سال 1367 مشاهده کردند. این در حالی بود که هنوز گفته ی بیپایه ی خمینی که: " اگر این جنگ بیست سال هم طول بکشد ما ایستاده ایم" بر در و دیوار شهرهای ایران خودنمایی می کرد! در واقع کوتاه آمدن خمینی در جنگ با عراق پژواک ترس و ناتوانی طبقه ی حزب اللهی در برابر حریف  بود که در نامه ی فرمانده وقت سپاه پاسداران  به خمینی و سپس نامه ی خمینی مبنی بر پذیرش آتش بس منعکس گردید [7 ].

 رفتار سیاسی درون مرزی طبقه ی حزب اللهی نیز پیرو عامل زور است. اگر اپوزیسیونی نیرومند در برابر خود ببیند نرمخویی پیشه کرده امتیاز، هرچند فریبکارانه، خواهد داد. در غیر این صورت قلدری و سرکوب وحشیانه ی  روز افزون را ادامه می دهد. روزهای جنبش گسترده ی مردمی تیر ماه 1378 و عقب نشینی شگفت انگیز رژیم، از جمله سخنان آشتی جویانه ی علی خامنه ای در پی این رویداد [ 8]، شاهدی بر رفتار سیاسی مارمولک وار طبقه ی حاکم است که با دیدن موج خشمگین توده های مردم در خیابان های تهران و دیگر شهرهای کشور به ناگهان به هراس افتاد و به نرمش  روی آورد. اما همینکه این جنبش به علت سازمان نیافتگی فروکش کرد و خیابان ها از تظاهر کنندگان تهی شد، سرکوب وحشیانه ی شرکت کنندگان در جنبش آغاز شد و لحن کوبنده و دشنام آمیز رژیم علیه دگراندیشان بار دیگر تریبون ها و رسانه های کشور را در بر گرفت.

 

رویارویی و سازماندهی

بررسی ساختار طبقاتی جامعه ی ایران و تأکید بر طبقاتی بودن رویارویی آینده یک جستار پژوهشی صرف نیست. نتیجه ی عملی مهم این بحث  این است که بحران ایران یک بحران صرفا ً سیاسی یا فرهنگی نیست که از راه گفتگو با رهبران و پشتیبانان رژیم و "سر عقل"  آوردن آنان، یا از راه روان کردن سیل آگاهی های سیاسی و فرهنگی به درون جامعه ی ایران و"آگاه" نمودن مردم، از جمله حزب اللهی ها، از دستاورد های نوین دانش و فرهنگ و راضی ساختن حزب اللهی ها به دست برداشتن از جنایت و فساد و رعایت حقوق هم میهنان، قابل رفع باشد. بحران ایران یک بحران طبقاتی است که تنها راه برون رفت از آن برکناری طبقه ی مفت خوار حزب اللهی از مواضع قدرت سیاسی و اقتصادی آن است. تحقق چنین راه حلی نیز مستلزم یک رویارویی گسترده ی طبقاتی است که بی گمان نیاز به یک سازماندهی منسجم سیاسی دارد. یک رویارویی  بی سازمان به جنبشی کور و بدون ثمر سیاسی راه خواهد برد، یا شاید  حتی به زنجیره ای از ستیزه جویی های  بی نتیجه  و زیانبار بینجامد. از این رو این سازمان باید در سراسر جامعه ی ایران و در میان طبقات و قشر های گوناگون جامعه حضور و فعالیت هدفمند داشته باشد. دریغا که  سازمان های سیاسی سنتی ایرانی نشان داده اند که توانایی سازماندهی چنین چالش طبقاتی ای را ندارند. برای به سامان رسیدن  جنبش رهایی خواهانه ی ایرانیان چاره ای جز یک سازماندهی نوین سیاسی نیست.

 

30 آبان 1392 خورشیدی      

http://kave-jooya.blogspot.de

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  زیر نویس ها:

   [1]  مقصود از "طبقه"، گروه اجتماعی گسترده ای است که اعضای آن منافع اقتصادی مشترکی دارند و بدین لحاظ از دیگر گروه های گسترده ی اجتماعی متمایز می گردد. با وجود فقدان تعریف واحدی از "طبقه"  در میان صاحبنظران علوم اجتماعی، برجستگی عنصر " منافع اقتصادی مشترک" نزد اکثریت بزرگ آنان مشاهده می شود.  کارل مارکس در شرح طبقه مالکیت ابزار تولید را ملاک می سازد و ماکس وبر بر شانس های زندگی افراد (life chances) در دستیابی به امکانات مالی تأکید می کند، ضمن اینکه عناصر " منزلت اجتماعی" و "قدرت سیاسی" را نیز در تعلق فرد به یک طبقه دخیل می شمرد. در دهه های اخیر با دگرگونی های بزرگی که در ساختار جوامع انسانی و کارکرد های اقتصادی روی داده است، شاخص های جدیدی برای تعریف "طبقه" از سوی کسانی چون اریک اولین رایت (Eric Olin Wright) ، جان هری گلد تورپ  (John Harry Goldthorpe) و جامعه شناسان کارکرد گرا   (functionalist) ارائه شده تا آن را با واقعیت های امروزین سازگار تر سازد. میلوان جیلاس (Milovan Djilas)  یوگسلاو در کتاب "طبقه ی جدید" و  میخائیل وسلنسکی ( Michael Voslenski)  در کتاب " نومانکلاتورا" به توصیف طبقه ی نوپای متشکل از اعضای حزب های کمونیست کشورهای بلوک شرق پیشین پرداختند که متوجه عامل "قدرت سیاسی" در شکل گیری طبقه می باشد. در این نوشتار با توجه به تحولات نوین و شرایط ویژه ی جامعه ی ایران ، این الگوی چهارگانه به کار گرفته شده است: 1 ـ  طبقه ی حزب اللهی حاکم (مولود قدرت سیاسی ناشی از انقلاب 1357)، 2 ـ  طبقه ی متوسط (پیمانکاران، صاحبان کارگاه های تولیدی و تعمیراتی،خرده مالکان روستا، بازاریان، کارمندان تخصصی نسبتاً پردرآمد ـ بدون بهره از رانت های سیاسی)، 3 ـ طبقه ی کم درآمد شهر و روستا( کارگران و کارمندان ساده و میانه، دادوستد کنندگان خرد) و 4 ـ  طبقه ی تهیدست شهر و روستا (توده های بی چیز و فاقد کار و درآمد منظم).

 

[2] در کنار تاراج بی حساب منابع نفت و گاز کشور ،غارت اموال مصادره ای، تصاحب قلدرانه ی زمین های شهری و کشاورزی (نمونه ی معروف زمینخواری برادران لاریجانی) و معادن سنگ و خاک (نمونه ی معدن خاک رس چزیره ی هرمز که توسط شیخ ابوالقاسم خزعلی تصرف گردید)، حزب اللهی ها فروش خاک ایران به خارج و تملک کوه های ایران را نیز آغاز کرده اند!

http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=69473

http://www.kaleme.com/1392/02/24/klm-143551/

 

[http://www.mardomsalari.com/template1/News.aspx?NID=78856   [3

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/09/100901_l38_iran_uni_kamran_daneshjo.shtml

[http://www.afkarnews.ir/vdchxznzx23n--d.tft2.html    [4

http://www.youtube.com/watch?v=zhDWFmc0QCY

 

[http://www.iranglobal.info/node/26014          [5

 [6 ]  سرمایه دار مشهور وابسته به رژیم که از راه معاملات دولتی، از جمله فروش نفت ایران به خارج و سوء استفاده های بزرگ مالی از دارایی عمومی کشور به ثروتی افسانه ای دست یافته است.

[7]           

http://www.cloob.com/timeline/article_29109_7436

 [http://www.youtube.com/watch?v=MNI3tU4w_yM#t=111         [8

 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر کاوه جویا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای فردین گرامی، با سپاس، مقصود من از اشاره به ناتوانی سازمان های سیاسی سنتی ایرانی حمله یا خوار شمردن آنها نبود. کسانی که در چهارچوب این سازمان های اپوزیسیون فعالیت کرده اند غالباً هدف هایی اجتماعی و انساندوستانه داشته اند. اما پیشینه ی ناکامی های این سازمان ها در رسیدن به هدف های اعلام شده شان نشان می دهد که فعالیت در آن چهارچوب ها ثمری برای ایرانیان در بر نخواهد داشت و باید راه و چهارچوب نوینی را برگزید.
تصویر کاوه جویا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای خرمدین گرامی، یک رویارویی طبقاتی نیز چنانکه شما یادآوری کرده اید، علیه "بالا"، یعنی رژیم حاکم، است. اما نگرش طبقاتی واقع بینانه ضمن اینکه علت لزوم تلاش برای دگرگونی سیاسی را روشن می کند، مبارزه را در راهی منطقی در جهت پیروزی پیش می برد و برای مثال از هزینه شدن نیرو و جان مبارزان برای به قدرت رساندن عناصر دیگری از طبقه ی حاکم چون میر حسین موسوی یا مهدی کروبی پیشگیری می نماید. ضمناً مقصود از "حزب اللهی" در این نوشتار مفهومی است که در ایران امروز از این واژه در میان مردم رایج است و با مفهوم "مسلمان" تفاوت اساسی دارد. درباره ی تعریف "حزب اللهی" نوشتار پیشین به این نشانی قابل ذکر است: http://www.iranglobal.info/node/26014 در اینجا به کوتاهی می توان گفت که حزب اللهی کسی است که بگونه ای سازماندهی شده از منافع ویژه ی حکومتی برخوردار است و به رژیم خدمات سیاسی و اطلاعاتی می دهد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مطلب جالب و عمیقیست کاش اسم این سازمانهای سنتی بی خاصیت رو هم که عنوان کردید میاوردید .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با درود به چند مورد ا شا ره کو جکی مینما یم ا مید وا رم مو رد قبول وا قع شود.آ یا این جامعه است که نخبه گا ن را تولید میکنند یا عکس آن نخبه گا ن جا معه را درنو شتا ر شما جای آنان و نقش شان خا لی است این طبقا ط که شا مله کار گر مسلمان کار مند مسلمان با زا ری مسلمان و و و و تشکیل مید هند.وروشنفکران ونخبه گا ن آ گا های رسانی میکنند اما متآ سفا نه کم دانی ،نا آگاه های و سود جوی های این دسته در جا معه ما را به بی را هه بر ده است نخبه گا ن چپ و راست ما مستقل نیستند یا غرب زده هستند یا عر ب زده .دهه مطهر ی، دهه علی مز ینا نی ملقب به علی شر یعتی، دهه دبا ق ملقب به دکتر سرو ش ا ین راست ما و چپ ما کیا نوری نوه شیخ فضل الله نو ری که به درآ و یخته شد. و دیگر چپ ما که عکس حا ج آقا روح الله حسینی هند ی ملقب به خمینی را در ماه میبینند .منه آ ذ ربا یجا نی فکر میکنم ما با ید از با لا شر وع کنیم .