سخنان لاجوردی، دژخیم سرشناس رژیم آخوندی در ۲۹ دی ماه ۱۳۶۳

فراموش نشود
دعوای ما چیه؟ دعوای ما اینه که ما میگیم آقا ! ما نمیتونیم موافقت بكنیم این سگ منافق، سگ كمونیست بره دانشگاه! من اعتقادم اینه هنوز هم كه هنوزه بزنینش! بزنین كه از نظر ما تلافیه خب، همه تون میدونین دیگه! این جوریه روالمون! بچه های ضربت، اینا رو، این تجربیاتی كه دارین به كار بگیرین و بزنین كمرشونو بشكنین! منتهی حالا اونا منو نمی پسندن این جور نیس كه شما رو نپسندن!



اسدالله لاجوردی دژخیم سرشناس رژیم ولایت فقیه هنگامی که از کارگزاران رژیم در زمان روح الله خمینی بود چنان ددمنشی ها و سنگدلی هائی را در زندان ها و شکنجه گاه های رژیم آخوندی به کار بست که فریاد حزب اللهی های هوادار رژیم نیز بلند شد! پس از رسیدن گزارش های پیاپی از ددمنشی های اسدالله لاجوردی به شورای عالی قضائی رژیم ولایت فقیه، بازرسی از زندان ها و بررسی گزارش ها به آخوندی به نام مجید انصاری سپرده شد و پس از گفتگوهای مجید انصاری با صدها زندانی در زندان های گوناگون و گزارش وی از شکنجه ها و کشتارها و بیدادگری های بی مانند و شگفت انگیز اسدالله لاجوردی، تنها کاری که شورای عالی قضائی کرد برکنار کردن اسدالله لاجوردی از ریاست سازمان زندان ها در شهریورماه سال ۱۳۶۳ بود! لاجوردی هم به دیدار روح الله خمینی رفت و گلایه کرد که چرا برکنار شده است؟ روح الله خمینی هم به لاجوردی می گوید: "آقای لاجوردی، اگر جمهوری اسلامی به دست اینها (مجاهدین خلق و دشمنان رژیم) ساقط شود بهتر از آبروی اسلام است که با این کارها برود! شما بروید مسئولیت را تحویل دهید!" اما اسدالله لاجوردی که سپس در پست دادستان انقلاب اسلامی تهران ددمنشی هایش را دنبال می کرد سرانجام از دادستانی انقلاب اسلامی تهران نیز برکنار شد! 

اما پیش از برکنار شدنش از پست دادستانی انقلاب اسلامی تهران در تاریخ ۲۹ دی ماه ۱۳۶۳ در برابر دژخیمان، شکنجه گران، بازجویان، زندانبانان، آدمکشان، تیر خلاص زن ها و ..... سخنرانی گلایه آمیزی کرده و پس از سپارش به دژخیمان و شکنجه گران برای زدن و کشتن هر چه بیشتر دشمنان رژیم آخوندی از پست دادستانی انقلاب اسلامی تهران نیز برکنار شد! در بخشی از این سخنرانی اسدالله لاجوردی گلایه می کند که چرا دختری به نام نوشین نفیسی اعدام نشد! سپس گلایه می کند که چرا نمی گذارند علیرضا تشیّد اعدام شود! البته علیرضا تشیّد پس از سال ها زندان و شکنجه هنگام کشتار زندانیان سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷ اعدام شد اما پیش از او نیلوفر تشیّد خواهر علیرضا که دختری شانزده ساله بود در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۶٠ پس از شکنجه های فراوان اعدام شده بود و گفته می شود هم در زمان بازجوئی و هم پیش از اعدام چند بار به نیلوفر تجاوز شده بود! چنان که خانم مهتاب – پ یکی از همبندی های نیلوفر نوشته است: ".....وقتی برگشت این قدر تعزیر شده بود كه خون ادرار می كرد!....." روشن است که پیشاب خونین دختری شانزده ساله جز تجاوز جنسی برای چیز دیگری نمی تواند باشد! جانشین اسدالله لاجوردی پس از برکنار شدنش آخوند خونخواری به نام علی رازینی شد که او نیز در ددمنشی و آدمکشی دست کمی از اسدالله لاجوردی نداشت! سخنرانی اسدالله لاجوردی دژخیم سرشناس رژیم آخوندی در تاریخ ۲۹ دی ماه ۱۳۶۳ این چنین است: 

 ★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

 بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت برادرا عرض كنم ..... لابد در جریانات تغییر و تحولات قرار گرفتین! ولی بگم متاسفانه یا خوشبختانه اون جور كه واقعیت ..... نه ..... شاید برادرا در جریانش نیستن! به همین دلیل هم خب، اخبار متضاد و متناقض گاها نظیر شایعه پراكنی ضمیمش می شد! من روز پنجشنبه تصمیم داشتم كه ماوقع رو برا برادرا بگم ..... تا روز پنجشنبه كه مسائلی پیش اومده بود ..... كه حالا میگم، چون یه كاری برا خودم انتخاب كردم دنبال تهیه وسائل اون كار بودم نشد روز پنجشنبه در اون جلسه برسم، این بود كه زنگ زدم صبح به روابط عمومی و گفتم به برادرا بگید فعلا منتفیه تا بعد، این جلسه الان به این منظور تشكیل شده كه من یه مقدار برادرا رو در واقعیت آن چه كه گذشته بگم و برادرا اگه یه وقت چیزی به گوششون میرسه بدونن خلاف واقع مثلا چه مقدار شد و چه مقدارش مطابق واقعیته!

خب لابد برادرا شاید حدود یه سال، یه سال و نیم پیش در جریان هستن كه من خودم با شورا مطرح كرده بودم یا به بعضی از برادرای دیگه می گفتم كه من میدونم كه برنامه حذف گام به گام و تدریجی برا ماها وجود داره! اینو خودم می فهمم، احساس می كنم ولی یه نكته كنارش هست، چون من خودم خیلی اعتقاد یعنی علاقه به این ندارم كه من به عنوان دادستان باقی بمونم خیلی چیزاشو مطابق میلم هم می پذیرم، مثلا خب در مساله گرفتن دادستانی امور صنفی می دونین معمولا دادستانیای انقلاب همه باید زیر نظر من باشن، در تهران دیگه، یعنی زیر نظر دادستان وقت باشه اما دادستان صنفی باید زیر نظر دادستان انقلاب باشه، قبلش هم این جوری بود، سرپرست اونجا رو من میذاشتم، بعد به من گفتن كه آقا، فلانی را تو سرپرستی بذار یعنی یه نفر معرفی كردند، من تو حكمش گفتم ..... حالا حكمم را بیارن ..... بعدا ..... شاید بعدا بیارم بیرون، تو حكمش این جوری نوشتم كه مثلا با معرفی آقایون این چنین منصوبه كه از نظر قانونی مسألش مثلا درست باشه اما خب عملا زیر نظر من نباشه كه من خودم واقعا پذیرا بودم.

مواد مخدر خب عملا باید زیر نظر دادستانی انقلاب تهران باشه، یعنی قانونا باید این جوری باشه، دادسرای شهید قدوسی باید این جوری بشه، هر كجا هست، هر چی دادسرای انقلاب در تهران میخواد باشه، عملا یعنی قانونا باید زیر نظر دادستان انقلاب تهران باشه، خب اینا رو به هر صورت به هر شكلی بود یه جوری درستش كردند و از دادستانی مركز جداش كردند تا مساله اون اطلاعیه حزب توده پیش اومد! یه اطلاعیه ما دادیم كه این یكی از پاسخ های كوچكیه كه به شورا مثلا داشت كه من الان متن اعلامیه رو یادم نیست ..... اینجا هست؟ ..... متن اعلامیه رو داریم؟ ..... بله؟ ..... متن اعلامیه هست كه یه چیزی بود مشابه این مثلا كه ما یه پاسخ كوچولو به آن تیرها و خمپاره هائی كه از شوروی به سوی مردم ایران توسط عراق شلیك می شه، پاسخشو مردم ایران دادند و چند نفر اعدام شدند و چون اینو نپسندیدند جلوی اعلامیه رو گرفتند! گر چه روی تلكس رفت و خبرنگارای خارجی اینو مخابرش كردند اما در داخل ایران منعكس نشد و جلوش گرفته شد! فردا صبحش هم جلسه تشكیل دادند و گفتند كه از حالا به بعد هر گاه دادستان ها، دادگاه های انقلاب، دادگستری ..... یعنی هدفمون همین یكی بود دیگه، بخواهند اطلاعیه بدهند باید زیر نظر شورا باشه كه بعد از اون اطلاعیه ما دیگه هر وقت هم میدادیم معمولا خونده نمیشد و اونا میگفتن كه باید شورا اجازه بده!

بازم با چنین حرفایی گام به گام اذیت پیش می اومد تا مساله مجتمع، خیلی از برادرا می دونن ما باید با یه نیروی سی، چهل نفره یه كار به اون عظمت رو در اونجا ترتیب می دادیم كه اون برادرایی كه اومدن قبلش و دیدند و بعدش هم دیدند كه اسنادش موجوده، یعنی عكسبرداری كردیم اونجا، ما اسلاید تهیه كردیم، اینا مشخصه كه اونجا چه بود و چه شد، ما با یه پرسنل خیلی كم مثل خود شما كه اینجا بسیار اندك بودید و بحمدالله بزرگترین كارا رو كردند اونجا، مجتمعو دیدین چند ماشینه، یعنی هم ماشین می ساختیم هم ابزار تحویل دادیم به همونایی كه ..... صدها اره نوسانی، صد تا دریل دست گرفته بودیم كه سی روز دیگه كارشون مونده بود، تحویل دادیم و همچنان موند و جزء ضایعات باید بره مثلا در كالاهای متروكه یا باید بره در قراضه ها، حالا دیگه همه هر چی ساخته بودیم اونجا نیمه كاره موند! دیگه به كلی از بین رفته است و من یقین دارم كه بعد هم نمی تونن درستش كنن! خب اونجا رو ما دادیم، گفتند تقدیم كردیم، قزلحصارو گفتند گفتیم چشم، رجائی شهر رو هم گفتند گفتیم چشم، همه رو دادیم بعد به همین جا بسنده نشد!

ما رو روز یكشنبه گذشته، هفت روز پیش خواستند و من رفتم خدمت برادرای شورای عالی قضائی، جناب آقای اردبیلی ضمن ابزار تشكر و قدردانی از همه دادستانای انقلاب و دادگاهای انقلاب كه خدمات زیادی كردند به انقلاب، گفتند که به هر صورت با مساله ضد انقلاب برخورد كردند و تونستن كه امنیت را به ایران بازگردونن و در رأسشون هم فرمودند مساله دادستانی مركزه! ما تشكر می کنیم و اما شرایط حالا مثل شرایط گذشته نیس، اون موقع ایجاب می کرد كه اون طور رفتار بشه حالا ایجاب می کنه جور دیگه ای، مثلا یه خرده نرم برخورد بشه، تهرون هم نمی تونه جدای از جاهای دیگه باشه، به این منظور ما تصمیم گرفتیم تو رو برداریم و فرد دیگه ای رو جای شما بذاریم!

خب از قبل هم من خودم هم می دونستم، تلفنی هم صحبت كرده بودیم با برادرمون آقای رازینی و من گفتم اتفاقا چند نفر دیگه هم كاندیدا بودند، من به شورا گفتم و به خود آقای رازینی هم عرض كردم بهترین كسی كه ممكنه واقعا انقلاب رو حفظ کنه میان اینایی كه كاندیدا هستن از دید من برادرمون جناب آقای رازینی هستن، چون كار كردند، هم فرد بسیار متقی و خوبی هستن و دیگه ..... همه برادرا، شاید اكثر برادرا می شناسن چون اینجا هم بودند و با روحیاتشون شماها آشنائی دارین كه من خودم بسیار این مساله رو پسندیدم چون باب میل من هم بود یعنی می دونین یه خرده هم راحت طلبن! من هم خودم واقعا دوست می داشتم كه هر چه زودتر این بار سنگین كه واقعا سنگینه ..... من یه دفعه خدمت حكام شرع عرض كردم كه ببینین كار دادسرا واقعا وحشتناكه، اگه آدم یه خرده باریك بشه می بینه كه چقدر دشواره، اون چهار دسته ای كه مولا برا قضاوت معین می کنه اون چهارمی كه سالم سالمه تازه لب پرتگاهه! حالا ماها كه دیگه عذرمون خواستس!

ما متهمو با یه گزارش با یه تحقیق جزئی میریم میاریم، زن، بچه، ناموس، مال، حیثیت و آبرو، همه چیز این بابا در مخاطره اس! بعد ما پنج ماه، شیش ماه تحقیق می کنیم، یه خرده شسته رفته كه میشه تحویل دادگاه میدیم! به عقیده من كار دادسرا از نظر مسئولیت شرعی واقعا سنگینتر از دادگاهه چون تقریبا برا دادگاه شسته رفته شده اش میره لذا شما می بینین خیلی ها رو میارید، شما قرار آزادیشو می نویسین، پیداس كه خیلی مساله نداره، خب اینا اون دنیا پاسخگوئی داره، كار سبكی نیس كه، واقعا پنج قدم بخواد پاسخ اینا رو اون دنیا بده پدرش درمیاد! ببین، شما، یه ربع به شما بگن آقا به عنوان مطلع تشریف بیارین دادسرای انتظامی قضات، از دو ماه پیش اخماتون میره درهم دیگه! بله؟ ..... این دیگه حالا چیه که باید بریم اونجا؟ سین جیم و پاسخ؟ یعنی به عنوان مطلع هم بخواد! حالا شما حساب بكنین روز قیامت آدم اونجا بایسته، چند هزار انسان و چند هزار خانواده شروع كنن علیه آدم اونجا سؤال جواب كردن!

به هر صورت چون مطابق میلم هم بود كه الان هم واقعا این جوریه مطابق میلم هم هست پذیرفتیم كه این چنین باشه، بعد در خلالش هم فرمودند كه خب حالا این مساله تعویضه ولی مساله اینه كه تو هم باید یه شغلی بپذیری، دو تا شغل برات ما در نظر گرفتیم یكی از این مشاغل ارتقا ..... كه باید هم ارتقا باشه به دلیل خدماتی كه شده و یكی دیگش نه، ارتقا در اون نیس اما خب یه شغله كه این هم خوبه كه انجام بشه، اون شغلی كه در اون ارتقائه تو معاونت بر حسن اجرای قانون یا احكام نمی دونم الان تعبیر از منه اینو در دادستانی كل بپذیری، شغل دوم هم این تعاونی زندانیا سرپرست نداره، سرپرستی اینجا رو، تعاونی زندانیا رو، سرپرستیش رو به عهده بگیر، یه كدوم از این دو تا رو انتخاب كن!

حرف برادر عزیزمون جناب آقای اردبیلی كه تموم شد من هم عرض كردم كه خب! اون قسمت اولش صد در صد مورد رضایت منه و خودم به آقای رازینی گفتم بهترین آدم شمائی و خوب هم هست، حالا یه خرده فعالیتشون جور دیگه هم مطرح بود اما قسمت دومش را من عرض كنم خدمتتون كه اگه قرار باشه من بشم معاون دادستان كل برای نظارت بر حسن اجرای احكام ..... یعنی با توجه به همین خود ..... و با همین رویه ..... یعنی همین جوری خب این طبیعیه یه نقض غرض برا شماس! من اگه باشم از همون ابتدا ..... چون من یه سری چیزا رو قبول ندارم دیگه! و گر نه از همون ابتدا با همه حكام شرع من درگیر میشم و هم با دادستانی! بنا بر این، این معنا نداره، اصلا نقض غرضه برا شما ! مساله دومی هم كه پیشنهاد می کنین خب ما یه كارگاه كوچك اینجا تو اوین درست كردیم شصت میلیون تومان سود داد كه این كارگاه كوچیك ما یك هزارم كارگاه تعاونی زندانیا نیس! برا این كه یكی صد برابر اینجا در قزلحصار هس، واحد دو اش در همه زندونا هس، در این زندان قصر مثلا این حالا صد برابر كه میگم معناش نیس واقعا صد برابره، برا اغراق میگم ..... صد برابر این در زندان قصره! اینا من نمی دونم سود میده یا ضرر؟ من اگه برم خب چون میدونم این طبیعیه كه از همون روز اول كسانی كه تخلف بكنن یا بخواهند در آن سودجوئی بكنن همه اینا رو باید تصفیه بكنم، بریزمشون دور! گفتند خب بكن، گفتم عجب! واقعا میگید بكن؟ الان درگیری واسه همین چیزاس كه چرا قوه قضائیه برخورد محكم و قاطع نمی کنه!

این از نظر این كه حالا اگه بخوام بپذیرم در عمل موفق نیستیم برا اینه كه خب نقض غرضه، من با این روحیه اگه برم كه خب طبیعیه جلوی این چیزا رو می گیرم، همین طور كه در دادستانی جلوی خیلی چیزا رو گرفتم اونجام می گیرم، بعد با آن مشی خاصی كه تا الان وجود داشته عملا نمیذارن! اما نكته قابل اهمیت تر اینه كه من مهره نظام جمهوری اسلامی میتونم باشم اما مهره بی اراده كسی نمیشم، این جوری نیس هر كسی به من بگه این كارو انجام بده بگم چشم، اون كار بگم چشم! این جوری بگم چشم! نه، من این جوری نیستم، من خودم برا خودم میتونم تصمیم بگیرم و یه سری كارا رو انجام بدم! گفتند كه خب استخاره كن! گفتم من مشورتامو كردم و تصمیم هم گرفتم، گفتند نه! با خدا نمی خوای مشورت كنی؟ من عرض كردم كه مشورت با خدا اینه كه از خدا طلب خیر كردن و استخاره كردن و از خدا نظر خواستن، برای موقعی كه انسان در مشورت با اونایی كه اهل فن اند به جایی نرسه، اونجا میشه استخاره كرد! مضافا كه من خودم برام چیزی مبهم نیس! من اگه برام مبهم بود، مردد بودم بكنم یا نكنم الان می رفتم استخاره می كردم، برا من مثل روز روشنه و وظیفم رو هم كاملا تشخیص دادم بنا بر این دیگه من ابهامی برام وجود نداره تا برم استخاره بكنم، بنا بر این استخاره اصلا موضوعیت نداره!

بعد بعضی از برادرای دیگه خب اعتراض داشتند و وقتی گفتم چرا اینا رو میگم ..... مثلا نوشین نفیسی رو مطرح كردم، گفتم اگه قراره آزاد كنین امثال نوشین نفیسی ها رو ..... نوشین نفیسی جزء یكی از سه نفر مركزیت جناح انقلابی راه كارگر بود ..... پیكار خب!..... اینو ببینین شما، طرفو از اعدام بیارن آزاد بكنن! گفتم اگه این جوری بشه، من گفتم به اونا، من وقتی آزادیو دیدم، از خدا مرگمو خواستم و در پرونده هم نوشتم! نوشتم خدایا تو شاهدی وقتی كه این تبعیضو من در جمهوری اسلامی دیدم از تو مرگمو خواستم و واقعا این جوریه! همون لحظه احساس می کردم این زمین دهان باز می كرد من می رفتم توش و من این تبعیضو در جمهوری اسلامی نمیدیدم چون آدم از خیلی نظاما این توقع رو داره ولی از نظام جمهوری اسلامی این توقع رو نداره! گفتم مگه قراره نوشین نفیسی رو آزاد کنین باباش خوشش بیاد؟! خب چرا فرد زیرشو اعدام كردی؟ پنج ردیف زیرش چرا اعدام بشه؟ مركزیت آزاد بشه پنج نفر زیرش اعدام؟ این ظلمه! و به آنان گفتم اگه قراره یه وقت خدای نكرده این نظام جمهوری اسلامی لطمه بخوره از ناحیه این ظلماس! و این تبعیضاس! اینا ظلمه ولی ظلم قابل تحمل نیس برا امثال من! من مثلا علیرضا تشیّد رو باز مطرح كردم، گفتم علیرضا تشیّد در زندان صد و پنجاه تا رو كمونیست كرده! برج چهار پروندش رفته، حكم اعدامش تأیید شده، شما تا حالا نمیذارین اعدام بشه! دنبال كار او هستین اینو هم از مرگ نجاتش بدین! و اینا قابل تحمل نیس برا ما !

من به اونا گفتم، گفتم در این رابطه بچه های شعبه شیش یه جا همه استعفا دادن كه گفتم نمی پذیرم! از شما قبول نكردم، از من نمی تونین اینو بپذیرین كه این جوری تبعیض بشه در جمهوری اسلامی! این بچه ها همونایی هستن كه از خود شما این مسائل مذهبی رو یاد گرفتند، خلافش هست بگید! خلاف ..... یه سری اینا رو گفتم، بعد آقایون ..... دو مرتبه یكی از آقایون گفت ما به همین دلیل با لاجوردی تا حالا من بحث نكردم چون می دونم از موضعش دست برنمیداره! گفتم بله، من این مواضع رو دارم و محاله از این مواضع دست بردارم! ناحقه بگید ناحقه و آقای اردبیلی فرمودند هنوز مساله به این روشنی نیس، به او میگم استخاره بكن میگه نه، قبول نمی کنم! گفتم این روشنه برا من، دیگه یه چیزی برا من بدیهیه، مجال استخاره وجود نداره و با این ..... عرض كردم كه خب پس برادرمون آقای رازینی رو زودتر معرفی كنین، بیان من تحویلشون بدم كه گفتند باشه معرفی می کنیم، بعد در خلال این ..... یعنی قبل از این كه من برم حكام شرعو خواسته بودند، برای حكام شرع هم یه سری از این قبیل مسائلو گفته بودند و بعد مجددا بعد از این جلسه هم مجددا برادرای حكام شرعو خواسته بودند كه یه مقدار بگن مسائلو براشون!

باز به خدمت برادرای حكام شرع من رسیدم، یه سری مسائلو اونجا اون آقایون مطرح كرده بودند و خب نظراتی هم برادرای حكام شرعمون داشتند كه اگه صلاح دونستن خودشون خواهند گفت برا شما، به هر صورت مساله تا به اینجا رسید و بعدش هم دیگه خود آقای رازینی رو ندیدم، آقای رازینی براشون از حالا مساله شده بود، می فرمودن كه خب امام به من فرمودند، من می خواستم از مشهد بیام، به من گفتند آقا از مشهد نیا اونجا مهه بمون، لاجوردی هم كه رفته پیش امام، امام گفتند دادستان باش، حرف شورا رو بپذیر و حالا لاجوردی بره و من هم از مشهد بیام؟ این دو تا تضاد داره با فرموده امام و تكلیف شرعیمونو باید روشن بكنن! البته میگم این چیزی نیس كه من از آقای رازینی شنیده باشم، همین جوری اخباری شنیدم بعد حالا خودشون باشن سؤال بكنیم بهتر میشه و گویا وقتی رفتند آنجا با حاج احمد آقا در میان گذاشتند و بعد حالا چی گفتند دیگه باید خودشون باشن چون نمیدونم موقعیت قضیه چه جوری بوده، اونو باید خودشون مطرح بكنن!

به هر صورت مساله حداقلش این بوده كه خیلی در جریان نبودند و قرار شده كه برادرمون جناب آقای رازینی تشریف بیارن و ما دادستانی رو تحویلشون بدیم! حالا اینا رو من گفتم برا جلوگیری از شایعات كه زیاد خلاف واقع به گوشتون نرسه اما من خواهشم از كلیه برادرانمون اینه که شما میدونین اگه ماها در برابر ضد انقلاب كوتاه بیاییم ضد انقلاب كوتاه نمیاد! همین اطلاعیه ای كه امروز شعبه شیش آورده بودند، نوشته رو ..... دیدید كه ما بالاخره تحمیل كردیم بر اینا، دیدید كه وادار كردیم و این تعویضا به وجود بیاد و از این سری مزخرفات و این ..... خلاصه توان زیاد ماست كه تونستیم بر جمهوری اسلامی این جوری خودمونو تحمیل بكنیم و كردیم كه البته كور خوندن اینا ! پیش خودشون فكر میكنن كه این وریه! و امیدواریم كه با اون تلاش پیگیر شما و من ..... اینو به برادرا هم عرض كردم که به جان همه شما سوگند كه خودتون ..... بعضی هاتون می دونین چقدر من به شما علاقه دارم!

به جان همه شما سوگند می خورم كه بهترین وظیفه برا شما یعنی مهمترین و اهم واجبات برا شما اینه که همچنان مستحكم، استوار، با هر چه در توان دارین، واقعا این خطتون و راهتونو ادامه بدین و با ضد انقلاب برخورد كنین! مایوس هم نشید چون ما از خدا همینو می خوایم كه برادرایی كه در برابر اینا تا حالا قاطعانه ایستادن ..... اونا یه خرده مایوس بشن و كوچكترین یاسی به خودتون راه ندین و همچنان كارتونو قاطعانه دنبال بكنین و بذارید كه مشت محكمی به دهن این ابلها و این خبیثا و این ضد انقلاب كوبیده بشه و احساس نكنن پیش خودشون كه تونستن یه غلطی رو انجام بدهند! با تشكر از همه شما كه به حرفام گوش كردین امیدوارم كه خدا به شما توفیق بیش از پیش بده و در راهی كه میرید قاطعانه تر و پر تلاشتر انشاء الله حركت بكنین، من اینو فقط برای نقل این داستان بود كه خدمتتون عرض كردم، انشاء الله در جلسه تودیع اون وقت یه مقداری بیشتر صحبت خواهیم كرد، با تشكر از همه برادرا.

من یه نكته رو اضافه بكنم چون جلسه جمعتره! بعضی از برادرای حكام شرعمون به آقایون گفتند كه خب اشكال ..... حرفو بگه ..... قضایا چیست؟ اگه در مساله عفو كه شما عفو می کنین و لاجوردی هم آزاد می كنه، نگه نمیداره، البته با همون شرایط كه می بینین من مرتب كنارش مینویسم با نظرخواهی این دادستانی نبوده كه مسئولیتا مستقیم و غیر مستقیم همش به عهده خود آقایون باشه! میدونین كه امروز ساعت ده صبح بود، شاگرد یه خشكبار فروش حزب اللهی بدبختو ترور كردند، ای كاش این مسئول جمهوری اسلامی كه اونام خونشون ..... بیچاره ها ..... ارزشمنده ..... اونا هستن كه اصلا انقلابو نگه میدارن! من اینو به شما بگم، به پیغمبر! وقتی یه حزب اللهی رو میزنن من جگرم اون قدر آتیش می گیره كه دلمرگم! حالا درونم این جوریه، یعنی اگه یه نفر از حزب اللهی ها رو بزنن، مثلا اگه فرض كنیم خود منو، منو ترور بكنن، زنده بمونم ..... به عنوان یه مسئول كه بیشترو مثال نزنم، به خدا اون قدر كه برای این حزب اللهی دارم می سوزم برای این مسئول دلم نمی سوزه چون اینا واقعا مظلومن، واقعا مظلومن ..... خب من حالا میرم! ..... خیلی هم به خدا وقتی اینا دنبال من میان، به پیغمبر خجالت می کشم، هنوز برا من بعد از سه، چهار سال به پیغمبر عادی نشده و همین كه اینا دنبال من میان و خیال می کنی این نیشِ نمیدونم چیو تو قلبم فرو میكنن! آخه این كار شد که دو تا مثلا چهار، پنج تا آدمو ما معطل خودمون بكنیم، از همه كار بندازیمشون؟ خب دیگه اگه منو ترور بكنن من مسئول نیستم!

خب ما هم یه مسئولیت برا جمهوری اسلامی داریم، می جنگیم، ما را بزنن اشكالی نداره اما اون بدبخت حزب اللهی بی پناه كه ..... آدم دیگه جرأت نمی کنه برا نماز بیرون بیاد! الان آقای پیشوا صبح نقل می کرد می گفت یه برادر روحانی كنار خیابان ایستاده بود، یه موتور اومده زده زیر عمامش انداخته توی جوی آب و لجنی كرده! مردم هم اونجا ایستاده و بر و بر نگاه كردند! اینم قسم خورده كه دیگه نمی پوشم! خب ببینین اینا بی پناهن! زمان شاه جرات نمی کردن چنین غلطی رو بكنن و چون ..... زمان شاه شنیده بودین ..... خدا توفیق بده برادرایی كه هنوز هستن از جریان محمد كچوئی ..... اونائیشون كه سالمندند ..... خب محمد كچوئی یه دونه از این روحانیون درباری رو این جرات كرده بود رفته بود زده بود مثلا ماشینش را یه خرده چنین و چنان كرده و خودشو زده بود، فقط همین یه جریان در زمان شاه پیش میاد كه اونم چی؟ کسی می زنه یه آخوند درباری رو ..... و مردم زمان شاه جرأت نمی کردن به روحانیون این جوری توهین بكنن، یا پسر من پریروز می گفت ایستاده بودم كنار خیابون، یارو می گفت میدون ژاله، خونه ما رو كه می دونین خب، همون میدون شهداس، پسر من میگه بهش گفتم ژاله یا شهدا؟ می گفت فحش خواهر و مادر و ناموس و هر چی از دهنش دراومد بلند، بلند جلو مردم گفت كه برید نمیدونم فلان، فلان شده ها ببینین این جوری شده! اون حزب الله این جوری مظلومه! به قول یه برادری بهم می گفت وقتی میرم كلاهمو می كشم تا روی ابروهام كه منو نشناسن! این حزب الله دیگه از دلش رفته! خب اینا ترور میشن، بی پناه بی پناه! اون ضد انقلاب هم این جوری حمایت میشه، به دانشگاه بره، سر كارشم برگرده!

اختلافات ما لابد خب می دونین اختلاف ما همش همینه، ما میگیم آقا ! گروهكا دانشگاه نباید برن! این حزب الله كه نمرده، حزب الله بره دانشگاه، گروهكا در دوائر دولتی ما نباید برن، حزب الله بره، آقایون میگن چرا این جوری فكر می كنی؟ و بعد هم وقتی بهشون گفته بودم كه خب شما هم هر چی میگید كه داره عمل میشه، چیزی، كاستی وجود نداره، این جور نیس كه مخالف عملی بشه، گفتند نه! با فكر آدم مخالف هم نمی تونه باشه، گفتم تو عمل چی؟ شما میگید آزاد كن آزاد می كنیم، میگید زندان بره میره، در عمل كه طوری نشده كه، گفتند نه، چون فكرش مخالف فكر ماست این نمی تونه بمونه! دیگه منم گفتم به خدا اگه این برادری كه این حرفو میزنه اگه همه جا این جوری عمل بكنن، بگند كه آره چون فكرش مخالف فكر ماست در دوایر دولتی نباشه به خدا دستشو می بوسم، پاهاشو می بوسم، هر چی به من بگند می كنم، من میگم چون مخالف ایناس ..... آخه اون پشتش منافقه، شما ببینین ..... خیلی خب كمونیست ها نرن در دوائر دولتی، دانشگاه هم نرن چون نه فكرش با شما موافقه نه عملش با شما موافقه، حالا من كه عملم حداقل موافق بوده! ..... منافق ها دانشگاه نرن، در دوائر دولتی هم نرن، به من میگه چون فكرش مخالفه ..... نكنیم، همینو حل كنیم دعواها حله! دعوای ما چیه؟ دعوای ما اینه که ما میگیم آقا ! ما نمیتونیم تا زمانی كه من دادستان هستم موافقت بكنم این آقای سگ منافق، سگ كمونیست بره دانشگاه! نمیتونم موافقت كنم بره در یكی از دوائر دولتی، من اعتقادم اینه هنوز هم كه هنوزه همین الان هم، همین امروز هم كه بیارن، همین آخرین لحظات، بزنینش! بزنین كه از نظر ما تلافیه خب، همه تون میدونین دیگه! این جوریه روالمون! اینا رو می بینیم، حرف آقایون هم اینه كه نه، چون فكرش موافق نیس باید بره كه برا ما ناموافق قابل تحمل نیس!

ببینین برادرا ..... اجازه بفرمائین ..... خدمتتون عرض كنم ..... ببینین برادرا، واقعیت قضیه اینه كه خب من یه نوع طرز تفكری داشتم خاص خودم و شاید از این طرز تفكر خیلی از برادرا هم رنج بردند كه می دونم هم رنج می برن، من معمولا یه آدمی هستم مثل این چوبای خشك می مونم! نمی دونم یه جوری، این جوریم دیگه! تحت تأثیر قرار نمی گیرم، شاید یه سری اون حالات طبیعی آدمای معمولی رو من از دست داده باشم! من اگه مثلا فلانی زنگ می زد برا توصیه راجع به یه پرونده، خب شما واكنشای منو خوب می دیدین كه چه جوری واكنش دارم، پرخاش می کردم، الان یه كسی زنگ زد، پدر خانمم زنگ زد كه فلانی باباش مریضه، من آن چنان از كوره در رفتم كه نزدیك بود ..... با این كه خوب می دونین پدر خانم انسان جای پدر آدمه دیگه و من هم به او بسیار علاقه مندم اما همین قدر كه زنگ زد گفت فلانی باباش مریضه یه فكری ..... اصلا نذاشتم دیگه دنبال حرفشو بگیره! آنچنان پرخاش كردم كه بیچاره ترسید گوشیو گذاشت زمین! یعنی حال من این جوریه و اینا هم به طور طبیعی این جور نیس كه نخواهن با ضد انقلاب مبارزه بشه، می آیند یه مقداری اون جور كه سیاست ما هست عمل بشه و من هم خب چون گفته بودم كه اون سیاستی كه شما میگید من قبول ندارم به این دلیل درگیر بودیم و الا برادرانمون سخت علاقه مندن به این مساله كه مبارزه بكنن با گروهكا منتهی با شیوه ای كه خودشون میگند و شماها هم باید واقعا ..... بالاخره تجربیاتی دارین، شما سرمایه های انقلابید!

پولای گزاف ..... پول كه میگم ..... اسم پول اصلا بی خود آوردم! شهدای فراوانی ما دادیم كه شما این تجربیاتو به دس بیارین، شما فقط شهدای بچه های دادستانیو ..... همینو ..... همینو ..... اگه ..... شما ببینین این مقدار خرج شما شده! شما شهید طباطبائیو یاد بیارین! شهید كاردانو به یاد بیارین! بچه های ضربت ..... این چند بچه ضربت كه این چنین شدند اینا رو به یاد بیارین، این بها رو شما پرداختین، این تجربه رو آموختین و شما نمی تونین این تجربه ها رو بردارین ببرین! شماها باید برای انقلابتون این تجربیاتی كه دارین به كار بگیرین و علیه ضد انقلاب، بزنین كمرشونو بشكنین! منتهی حالا اونا منو نمی پسندن این جور نیس كه شما رو نپسندن! قطعا به شماها نیازمندن و باید شماها كارتونو انجام بدین!

ببینین برادرا، من چن تا نكته رو اینجا یادداشت كردم كه به سمع برادرا برسونم، برادرا به من در ماشین میگفتن لاجوردی بمونه هم كاری نمیتونه بكنه! من به شما بگم شما هم می دونین كه من آدمی نیستم كه اینجا كوتاه بیام! فقط یه جا كوتاه میام كه اینو من بارها گفتم و به جان همه شما سوگند این جوریه، امام اگه به من بگند برو تو آتیش، من دلم می خواد یه دفعه امام اینو امتحان كنن، اگه آتشی روشن بكنن این وسط، به من بگن برو در آتش، من بدون پروا میرم در آتش، قبول هم ندارم اون آتیش به قول شما ممكنه ابراهیمی باشه! من در واقع این جوریم، اگه امام اینو به من بگند من میرم در آتش اما اگه شما می بینین اینجا اونو میگیرن اینو میگیرن من هیچی نمیگم علت داره! برا این كه امام به من گفتند كه باش، دادستانی باش، حرف شورا رو هم گوش كن، این جوری نیس كه من نتونم، خوب هم میتونم، همین، این جوری میگم، علتش اینه، واقعا ..... و برای من اونایی كه ..... یعنی همه شون ..... همه این چیزا سهله!

واقعا اصلا مساله ای نیس! ..... آره این جوری شده ..... به امام گفتم من خودم كه اونجا ..... به حاج احمد آقا گفتم چون به امام هم عرض می كردم كه بابا شما به من بگید برو چون غیر از این نیس! ببینین من به اینا گفته بودم كه من استعفا بده نیستم! اونا فكر می کردن من میرم استعفا میدم، شما هر كاری بكنین من شماها رو وادار می كنم به این كه منو كنار بذارین، من استعفا نمیدم! برای این كه گفتم به اونا در خیلی از مسائل من یقین دارم، حالا یه چیزایی نگفتیم، گفتم بگم كه در خیلی از چیزا من نمی تونم، مثلا گفتند بیا معاون فلان بشو، معاون اداری - مالی آقای صانعی، گفتم به خدا من الان اگه بخوام صد تومنی رو ببینم ..... صد تومنی یا نه ..... باید بخونم اگه نخونم نمی فهمم صد تومنیه! حالا شاید شما هم باور نكنین! برای این كه من از تقریبا بیس سال پیش به این طرف دیگه با پول سر و كار ندارم! همه خرجا رو داداش بدبخت داده! واقعا الان این جوریه، اسكناس پونصد تومنی رو تا نخونم نمی فهمم پونصد تومنیه! پریروز نمی دونم دفتر حاج احمد آقا بود، كجا بود، از این سكه ها گذاشته بودند بیرون، گفتم اینا چیه؟ گفتند پنج تومنیه! من حالا نمی دونم الان كی این پنج تومنیا ضرب شده! نمی دونم واقعا ولی در مسائل عملیش، در عنصر تئوریكش هم من از حسابداری واقعا سر در نمیارم! آخه حالا اونا ..... در جلسه تودیع یه خرده ای بیشتر حرفا رو اونجا می زنم! این، این جوریه، چون امام فرمودند من به روی چشمم قبول كردم و هی چیزی نمیگم!

شما رو به خدا ببینین! میگن خلاف قانون بوده، نمی دونم چنین و چنان ..... اول یه دونه خلاف قانون ما رو بگید! گفتند این زندانیا حكمشون تموم شده آزاد نكردی! گفتم برادر! ما رفتیم خدمت امام، در حضور همه حكام شرع و دادستان کل آقای موسوی تبریزی خود امام گفتند كه توبه نكرده آزادش نكن! دادستان كل هم بخشنامه كرد، خب یه دفعه می خواستی بخشنامشو باطل كنی، كدوم كاری خلاف قانون بوده؟ شماها ..... دو سال هم هست ..... بعد از این خلاف قانون نكردیم ولی من ..... خلاف قانون ..... و میگم آقای اشراقی این خلاف قانون هس یا نه؟ كار ..... زیر نظر دادیار، زیر نظر دادستان كار نكنه، مستقل كار كنه میشه الان؟ این برادرمون كه از رئیس بازرسی كل كشور آقای ربیعی الان یه مشت پرونده برداشته آورده از شورای قضائی، می خواسته بیاره داخل، گفتم این پرونده ها؟ ..... تولیت می خوام بدم دفتر زندان به اونا رسیدگی كنن!

اِهِه! گفتیم آقا نمیشه! اینجا هنوز دادستان داره! پرونده آورده، پرونده زندانی باید بره دست دادستان، بده به شعبه و رسیدگی كنه و هر چیز هم شورای قضائی گفته در اونجا دستور نوشته اونا رو اقدام كنه، نه! نمیشه! پرونده رو از دادستانی نمیدیم ..... پرونده رو می خواهیم ..... دست زندان ..... دقت كنین شما رو به خدا ..... بعد پرونده رو برداشت رفت برد، گفت پرونده به شما نمیدم! خب این خلاف قانونه یا نه؟ اگه ..... تو ..... خلاف قانونه ..... باید بری ..... كی باید بره؟ یا همین پونصد و بیست عفویا كه دویست و هشتاد تاش آزادیه باقی هم تقلیله، بعد در قانون اینه که دادیار زندان، مسئولین زندان، دادسرا، حكام شرع، نظرشونو بگن، تقاضا بكنن از دیوان عالی كشور، دیوان عالی كشور بره خدمت امام، اگه موافقت كردند عفو بشه، مگه قانونی نیس؟ ابلاغ هم كردند، چیزی رو كه خودشون ابلاغ كردند، حالا این پونصد و بیست تا رو آقای انصاری نوشته این پونصد و بیست تا عفو شن، اونام گفتند باشه، میگی آقا چرا این جوری؟ میگن ما میریم پیش شورای عالی قضائی، آخه هیات عفو رو امام منصوب كردند، خب حالا قانونیه اما انصاری كه نمیتونه، میگن آقا راه قانونیش این بود، اگه دیوان عالی كشور هم بخواد یكی را مشمول عفو قرار بده راه قانونیش اینه، اتفاقا یكی از كاندیداها ایشونه!

به هر صورت ببینین خلاف قانون هم هس ..... اگه از ناحیه ما نیس ..... یه نكته دیگه هم من بگم كه جواب برادرمون آقای حداد بشه، البته تا اونجا كه من از روحیه برادرا خبر دارم واقعا انگیزه برادرا این نیس! یعنی من ۹۹ در صد انگیزه ها رو میدونم اما در عین حال چون یه مثلی هست معروف كه میگن اونی كه خربزه میخوره پای لرزش هم میشینه! چون برادرا واقعا تخلف مطلقا نداشتن و هر چه بوده زیر نظر حكام شرع بوده و با نظارت من! بنا بر این مسئول مستقیم ..... اگه خدای نكرده یه وقت سؤالی از شما خواستند بكنن مسئول مستقیم همه این جریانات من بودم! احدالناسی از برادرای اینجا كوچكترین مسئولیت این جوری مربوط به این معنا نداره، همش زیر نظر من بوده و هر سؤالی، كوچكترین سؤالی از شما كردند میگید به دستور لاجوردی بوده و او ناظر بوده، دادستان بوده، می گفته بكنین ما هم كردیم! به غیر از این اصلا شما چیزی هم ندارین! بنا بر این از این نظر هم واقعا مساله ..... در عین این كه اصلا مساله ای نیس! ..... واقعا من می دونم، انگیزه بچه ها رو می شناسم، همه شون با یه انگیزه دیگه ای اومدن اینجا كار كردند، شما حالا اگه انشاء الله مقدار بیشتری باشین می بینین كه بچه ها انگیزه شون واقعا انگیزه صد در صد بودس، حالا به هر صورت اگه یه وقت خدای نكرده یه گوشه ای از این چیزا پیدا شد مسئول مستقیمش منم و گناها به گردن منه!

 ★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

برای دیدن فهرستی از شکنجه ها و ددمنشی های رژیم آخوندی در زندان ها و شکنجه گاه ها به این لینک نگاه کنید:

http://www.iranglobal.info/node/18319




 

منبع: 
سایت های گوناگون
بخش: 
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شکنجه هاشون هیچ توجیهی نداره اما با همه وحشی بودنش یک حرفش حق بود راجع به اون دختر اگه استدلال بیان شده تومتن درست باشه وقتی 5 نفر که زیرشاخه اون بودند اعدام شدند ازادی اون ناحق چون دروهله اول این عفو باید شامل حال زیر دست هاش میشد واصرار به ازادیش درحالی که زیر شاخه اش اعدام شده بیشتر از اینکه به خاطر حق باشه مشکوک به نظر میرسه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
او یک مسلمان واقعی بود که اگر مسلمان نبود شاید دست به هیچ جنایتی نمیزد.او بی گناه بدنیاامد تربیتی اسلامی گرفت و برا ی اسلام و ایمان و دنیش این همه مردم و هم کیشان خود را نابود کرد و اخر نیز به دست خود مسلیمن گشته شد.
چنین افرادی به حق در زندان بودند و بناحق این درنده خویان مسلمان را به ما به عنوان انسان وارسته و عدالت خواه معرفی کردند.در حقیقت خود این فرد هم قربانی شد بدون انکه بداند روح خود را به شیطانی بنام خمینی فروخته است.جهان اسلام همانند جهان قرون وسطای مسیحیت دنیای بربریت و سیاهی است . دین مسلیمن نشان دادند که پیرو هیچ اخلاق و عدالت و انسان دوستی نیست.هزار و چهارصد سال دروغ را مردم ایران به ساده گی پذیرفته اند .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آیا جای آن مهر نفرت انگیز را بر پیشانی اش می بینید اینها از سمی ترین ، مرگبارترین و پست ترین نوع انسانی هستند که شعور و آگاهی اشان حتی بعد از میلیونها سال از پیدایش انسان بر روی سیاره زمین هیچ تغییری نکرده است و شاید بشر یعلت آن پی ببرد.