سیدحسین موسوی تبریزی خشن ترین قاضی نظام مدعی اسلام رحمانی!

پس از انتقال موسوی تبریزی به تهران همچنان احکام اعدامی که در آذربایجان و به ویژه تبریز صادر می شد با هماهنگی وی بود! تعداد ترورها هیچ گاه بیش از چند صد تن نبود اما هزاران تن بدون آن که در ترور و یا اقدام مسلحانه ای شرکت کرده باشند اعدام شدند! مخالفت با خمینی "بغی" و "طغیان" علیه "امام" تلقی شده و فرد خاطی تحت عنوان "باغی"، "طاغی" و ..... به اعدام محکوم می شد! موسوی تبریزی به عنوان "جنایتکار علیه بشریت" بایستی در برابر محکمه قانونی و قانون پاسخگوی اعمالش باشد و عدالت در مورد او اجرا شود.

 

سیدحسین پورمیرغفاری معروف به سیدحسین موسوی تبریزی در سال ۱۳۲۵ در محله شتربان تبریز به دنیا آمد. پدرش ضمن آن که روحانی بود در بازار تبریز مغازه‌ عطاری داشت. وی دارای دو برادر کوچکتر به نام های سیدمحسن متولد ۱۳۲۹ و سیدحسن متولد ۱۳۳۳ است. (۱) سیدحسین در سال‌ ۱۳۴۱ برای فراگرفتن علوم حوزوی به حوزه علمیه قم و سپس در سال ۱۳۴۵ برای ادامه تحصیل حوزوی به نجف رفت و در کلاس های خمینی و خویی که هیچ قرابتی باهم نداشتند حاضر شد. وی در سال ۴۷ به ایران بازگشت و با دختر آیت الله حسین نوری همدانی که این روزها از مراجع تقلید مورد حمایت بیت‌ خامنه ای است ازدواج کرد. پس از پیروزی انقلاب وی به حکم آیت الله منتظری و مشکینی که در آن دوران احکام قضات شرع را صادر می کردند به دزفول و اندیمشک و همدان رفت و احکام اعدام و مصادره اموال بی شماری را صادر کرد و به یکی از چهره های مورد اعتماد رژیم و دستگاه قضائی تبدیل شد.

خمینی پس از مشاهده قابلیت های موسوی تبریزی جوان در سرکوب و کشتار، وی را به ریاست‌ کل‌ دادگاه های‌ انقلاب‌ اسلامی‌ استان‌ آذربایجان‌ شرقی‌ و غربی‌ که از حساسیت زیادی برخوردار بودند منصوب‌ کرد. پایگاه وسیع آیت الله شریعتمداری از یک سو و احزاب کرد و به ویژه حزب دموکرات کردستان در آذربایجان غربی از سوی دیگر، کسی را می طلبید که بتواند با سیاست سرکوب و کشتار هماهنگ باشد و آن را پیش ببرد! سرکوب خونین "حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان" در پائیز و زمستان ۱۳۵۸ فرصت گران بهائی را برای موسوی تبریزی به وجود آورد تا تبدیل به سوگلی دستگاه قضائی شود! سرکوب این حزب که رقیب اصلی حزب جمهوری اسلامی در حوزه‌ و روحانیت هم به شمار می رفت یکی از قدم های اساسی رژیم برای برقراری اختناق در کشور و تحکیم پایه های "ولایت فقیه" بود که با هدایت موسوی تبریزی صورت گرفت و متأسفانه با بی توجهی و توجیه گروه های سیاسی که تحت تأثیر حزب توده وجهه همت خود را مبارزه با "لیبرالیسم" قرار داده بودند روبرو شد! روز نهم آذرماه ۱۳۵۸ آیت الله شریعتمداری با صدور اطلاعیه ای ضمن مخالفت با گنجاندن ولایت فقیه در قانون اساسی نسبت به زیرسؤال رفتن حق حاکمیت ملی در قانون اساسی اعتراض کرد:

http://news.gooya.com/politics/archives/2008/07/073988print.php

صدا و سیمای جمهوری اسلامی به جای پخش این اعلامیه، با پخش تصویر آیت الله شریعتمداری، اعلامیه عبدالرسول شریعتمداری جهرمی یک آخوند دون پایه را که خواستار شرکت مردم در رفراندوم قانون اساسی شده بود به نام ایشان پخش کرد! حقه بازی و فریبکاری مقامات دولتی موجب بروز اعتراض های گسترده در آذربایجان شرقی و غربی، به ویژه در شهر‌های تبریز، اورمیه و قم محل استقرار آیت الله شریعتمداری شد. در ادامه تحریکات عناصر معلوم الحال، شب پنجشنبه ۱۴ آذر ۵۸ عدّه ای به منزل آیت الله شریعتمداری حمله کرده و پاسداری به نام علی‌ رضایی را  که مشغول نگهبانی بود از پشت بام یکی از خانه های مجاور مورد هدف قرار داده و به قتل رساندند! پس از این واقعه خمینی فرصت طلبانه به جای عذرخواهی، جنایت مزبور را به عوامل خارجی نسبت داد! این امر سبب تشدید تشنج گردید. اعتراضات تا دی ماه سال ۱۳۵۸ ادامه داشت. سرانجام در تبریز مراکز دولتی و صدا و سیما، فرودگاه و پایگاه هوایی توسط مردم خشمگین تصرف شد! خمینی به دیدار شریعتمداری رفت و او که روحیه مسالمت جویانه ای داشت اطلاعیه ای مبنی بر پایان دادن به شورش و درگیری صادر کرد و خواهان آن شد که "آذربایجان ساکت و آرام باشد، جاهائی که اشغال شده مسترد گردد، حزب خلق مسلمان منحل شود" تا بلکه از خونریزی جلوگیری شود:

http://news.gooya.com/politics/archives/2008/07/073988print.php

پس از تخلیه ادارات به دستور آیت الله شریعتمداری، نیروهاى دولتى به سرکردگی موسوی تبریزی به دفاتر "حزب خلق مسلمان" حمله بردند و بسیارى از فعالین ‌آن را دستگیر و تعدادی از آنها را به فرمان موسوی تبریزی به دار آویختند! موسوی تبریزی در این رابطه می گوید: "..... اعلام کردیم تمام کمیته ها بیایند و اسلحه های خود را تحویل بدهند،آنان اسلحه هایشان را تحویل دادند و ما افراد سالم همین کمیته ها را انتخاب کردیم و به عنوان کمیته انقلاب تحت سرپرستی کمیته ها اسلحه دادیم، بعد هم اعضای خلق مسلمان در یک ساختمان دولتی که زمان شاه محل حزب رستاخیر بودجمع بودند، دستگیر شدند و حدود ۱۲ نفر که سابقه قتل و شرارت نیز داشته اند و تیراندازی کرده بودند اعدام شدند! البته چند نفر هم از قبل سابقه فساد و فرار از زندان داشتند و چند نفر از کردستان آمده بودند که تصمیم گرفته شد باهم اعدام شوند و همچنین اعلام شد که دوازده نفر اعدام شده اند که اوضاع امنیت شهر درست شود! ....."

http://www.imam-khomeini.ir/fa/NewsPrint.aspx?ID=14104

او امروز که خود را "اصلاح طلب" و "ضد خشونت" معرفی می کند اعدام "تنها"۱۲نفر و خواباندن "غائله" حزب خلق مسلمان را در شرایطی که هنوز یک سال از انقلاب نگذشته بود و دست قاتلان و جنایتکاران برای کشتار وسیع بسته بود نشان دهنده وسعت نظر و بردباری و عدم خشونت خود معرفی می کند! این ادعاها در حالی صورت می گیرند که در ایام فوق روزی نبود که وی با مصاحبه و صدور اطلاعیه برای مردم آذربایجان شاخ و شانه نکشد! او پس از سرکوب مردم تبریز در گفتگوی مطبوعاتی به دروغ عنوان کرد: "..... علاوه بر سرمایه داران، فراماسونرها هم در حوادث تبریز نقش عمده ای داشته اند! ....." او همچنین به عنوان یکی از دشمنان اصلی روش اعتدالی دولت بازرگان گفت: "..... متأسفانه دولت بازرگان با مشی خاص خود زمینه را برای فعالیت این گروه ها آماده می کرد، این افراد متأسفانه در دولت بازرگان نقش مهمی داشتند ....." و در ادامه اظهار داشت: "..... برای نمونه ما با تعدادی از کارخانجات در آذربایجان مواجه بودیم که در تولید اشکال تراشی می کردند، بالاخره تصمیم گرفتیم آنها را ملی کنیم ولی دیدیم که دولت بازرگان در پشت پرده از اینها حمایت می کند و یا در مورد رباخواران هم وضع همین طور بود ....." (روزنامه کیهان، ۲۵ دی ۱۳۵۸، صفحه ۱) او همچنین با صدور اطلاعیه ای تحت عنوان دادسرای انقلاب اسلامی تبریز به تهدید کسبه و بازاریان پرداخت و اخطار داد: "..... سرمایه دارانی که علیه حکومت اسلامی اقدام کنند دستگیر خواهند شد! ..... " (روزنامه اطلاعات ، ۲۵ دی ۱۳۵۸، صفحه ۱ و ۲) نیروهای تحت امر او در همان ایام مبادرت به دستگیری گسترده کودکان و نوجوانان کردند منتهی تحت فشار افکار عمومی و جو غالب مجبور به آزادی آنها شدند. موسوی تبریزی در گفتگو با خبرگزاری پارس با اشاره به آزادی حدود ۱۰ نفر از دستگیرشده های حوادث اخیر که زیر ۱۶ سال داشته و یا فریب خورده بودند گفت ..... (روزنامه جمهوری اسلامی ، ۲۵ دی ۱۳۵۸، صفحه ۱)

وی پس از موفقیت در سرکوب حزب جمهوری خلق مسلمان همه تلاش خود را برای سرکوب نیروهای وابسته به مجاهدین و چپ گذاشت و در این راه از هیچ جنایتی فروگزار نکرد! ربودن، شکنجه، قتل و دستگیری گسترده نیروهای وابسته به جریان های سیاسی و همچنین بسیج چماقدار و حمله به دفاتر و مراکز آنها از جمله اقدامات موسوی تبریزی در دوران پیش از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ برای مقابله با جریان های سیاسی بود! پس از آن که بهشتی توسط خمینی به ریاست دیوان عالی کشور و شورای عالی قضائی منصوب شد و اداره دستگاه سرکوب رژیم را به عهده گرفت هم و غم خود را گسیل هر چه بیشتر نیروهای مدرسه حقانی و آخوندهای نزدیک به خود به دستگاه قضائی قرار داد. در این دوران بهشتی، بی قانونی معمول رژیم را نیز از حد گذراند! او و علی قدوسی دادستان کل انقلاب و رئیس سابق مدرسه حقانی که یکه ‌تاز دستگاه قضائی شده بودند با گماردن لاجوردی در دادستانی انقلاب اسلامی تهران چهار پرونده ای را که دارای اهمیت ویژه ای برای آنها بود خارج از روال معمول دستگاه قضائی و دادگاه انقلاب اسلامی تهران و خوزستان به عوامل نزدیک و مورد اعتماد خود سپردند. این چهار پرونده عبارت بودند از پرونده گروه فرقان که توسط علی اکبر ناطق نوری و عبدالمجید معادیخواه رسیدگی شد، پرونده تقی شهرام که به معادیخواه رسید و پرونده سینما رکس آبادان و محمدرضا سعادتی که هر دو در اختیار موسوی تبریزی قرار گرفت!

در واقع بر اساس "عدل" ادعایی حضرات، پرونده تقی شهرام و محمدرضا سعادتی به دست دو نفر از دشمنان اصلی مجاهدین و رقبای آنها در حزب جمهوری اسلامی سپرده شد که تا آنجا که می توانند کینه جویی و انتقام کشی کنند! از آنجائی که پای روحانیت و حوزه علمیه قم و نهادهای مذهبی در به آتش کشیدن سینما رکس آبادان در میان بود پرونده این فاجعه نسبت به پرونده های دیگر از اهمیت و حساسیت بیشتری برخوردار بود و جمع و جور کردن آن کار هر کسی نبود! بهشتی و قدوسی پس از رایزنی های بسیار، موسوی تبریزی را که کارآزموده و امتحان پس داده بود از تبریز به آبادان گسیل داشتند تا بلکه با سرهم آوردن پرونده، عده ای بی گناه را اعدام کرده و قال قضیه را بکند! این انتخاب به دلایل گوناگون انجام شد، حساسیت عمومی در کل کشور و اقدامات اعتراضی خانواده قربانیان سینما رکس، سیاست نظام مبنی بر عدم رسیدگی به این پرونده ملی را با چالش های جدی روبرو کرده بود! از اولین روزهای پیروزی انقلاب پس از آن که مردم و به ویژه خانواده قربانیان مشاهده‌‌ کردند حسین تکبعلی زاده تنها متهم پرونده به فرمان غلامحسین جمی نماینده خمینی و امام جمعه و سیدمحمدکاظم دهدشتی مؤسس حوزه علمیه آبادان از زندان آزاد شده و اراده ای برای پیگیری پرونده نیست متوجه سمت و سوی قضایا شده و حرکات اعتراضی خود را سامان دادند. (۲)

در نتیجه فشار مردم آبادان و خانواده های قربانیان خیمه شب بازی دادگاه با هدف خواباندن اعتراضات و برطرف کردن زمینه شورش عمومی در دوم شهریورماه ۵۹آغاز به کار کرد، گروه های سیاسی از نهضت آزادی و جبهه ملی و "جنبش" گرفته تا گروه های چپ و مجاهدین و ..... هم چندان تمایلی برای پیگیری جدی این پرونده و اجرای عدالت نداشتند چرا که پای خودشان هم گیر بود! آنها در دوران انقلاب همه تلاش خود را به خرج داده‌ بودند تا مسئولیت این جنایت را متوجه رژیم سلطنتی کنند و حالا در شرایط جدید با آن که می دانستند روحانیت و باندهای مذهبی مرتکب این جنایت شده بودند باز هم خیره سرانه به تکرار جعلیات رژیم می پرداختند و با آنها هم سوئی نشان می دادند! به مقاله "لاله های سوخته آبادان" در صفحه های ۱ و ۴ نشریه مجاهد شماره ۵ تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۵۸یک سال پس از فاجعه سینما رکس توجه کنید چگونه آنها خاک در چشم حقیقت می پاشند؟!

http://www.iran-archive.com/sites/default/files/sanad/mojahedine_khalgh--mojahed_005.pdf

در ۳۱ خردادماه ۵۹ که "شور ضد امپریالیستی" مد شده بود مجاهدین که به خوبی از پشت صحنه آتش سوزی سینما رکس آبادان مطلع بودند نه تنها دوباره پای رژیم شاه و ساواک که این بار پای امپریالیسم را نیز پیش کشیدند! (مجاهد شماره‌ ۹۳ صفحه ۷)

http://www.iran-archive.com/sites/default/files/sanad/mojahedine_khalgh--mojahed_093.pdf

سازمان پیکار در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۵۸ در نشریه شماره ۱۷ پیکار صفحه ۱۲با تیتر "فاجعه سینما رکس، توطئه کثیف امپریالیسم آمریکا" به استقبال این فاجعه رفت! در اطلاعیه کمیته خوزستان این سازمان که کمترین عقلانیتی در آن مشاهده نمی شود بر اساس خط این سازمان که دولت موقت و لیبرال ها را دشمن اصلی قلمداد می کرد آمده است: "..... خانواده های شهدای سینما رکس و سایر هموطنانمان خواستار دستگیری، محاکمه‌ علنی و مجازات عاملین کثیف این جنایت و افشای عاملین اصلی آن یعنی کارشناسان آمریکائی از طرف دولت موقت بوده و هستند! ....." و بعد هم دولت موقت را محکوم کرده که کوچکترین قدمی در این رابطه بر نداشته است:

http://peykar.info/PeykarArchive/Peykar/Nashriyeh/Peykar-017.pdf

مواضع این سازمان یک سال بعد ۱۸۰ درجه تغییر کرد و ویژه نامه ای در ارتباط با سینما رکس آبادان منتشر کرد و بر موارد درستی انگشت گذاشت و این بار خبر از امپریالیسم و ..... نبود:

http://peykar.info/PeykarArchive/Peykar/Nashriyeh/Peykar-067a.pdf

حزب توده‌ ایران که در دروغ پردازی و جعل و فریبکاری دست همه را از پشت بسته بود و تاریخ معاصر ایران با سیاهکاری های این حزب عجین شده است در اولین سالگرد فاجعه سینما رکس آبادان با صدور اعلامیه شریرانه ای از سوی کمیته مرکزی این حزب، علاوه بر رژیم شاه و آمریکا، پای اسرائیل را نیز به میان کشید: "..... رژیم جنایت پیشه آریامهری دست به یکی از ننگین ترین جنایات بشری زد، کارگزاران رژیم غارت و شکنجه با اجرای توطئه ای بیرحمانه و و ددمنشانه، ابتدا راه های فرار را بستند و آنگاه با فرستادن گاز مخصوصی که از اسرائیل آورده بودند سینمائی را که ۱۰۰۰ زن و مرد و پیر و جوان در آن سرگرم تماشای فیلمی بودند به آتش کشیدند، آدمکشان شاه مخلوع به دستور اربابان امپریالیست خود و در رأس آنها امپریالیست های جهانخوار آمریکائی که تازه لباس خدعه و فریب "حقوق بشر" را به تن کرده بودند فقط برای یک مقصود کوره آدم سوزی سینما رکس را برپا کردند، آنها بیش از هزار نفر از مردم ستمدیده‌ ایران را به ذغال مبدل کردند تا با انداختن مسئولیت این فاجعه جنایتکارانه به دوش مبارزان ضد امپریالیسم و ضد رژیم شاه مخلوع بین صفوف متحدین خلق فاصله بیاندازند! ........"

http://www.iran-archive.com/sites/default/files/sanad/hezbe_toode-nameye_mardom-saale_1-054_0.pdf

در واقع هیچ یک از گروه های سیاسی نمی خواستند رژیم پهلوی که نقشی در این ماجرا نداشت تبرئه شود! همان هائی که سال ها از ظلم و بی عدالتی رژیم پهلوی می نالیدند حالا حاضر نبودند حقیقتی را که برملا شده بود بپذیرند! به همین دلیل حتی پس از پایان خیمه شب بازی دادگاه اعتراض جدی به روند دادرسی و احکام صادره نکردند! این گروه ها حتی در سال های بعد هم از فیلم ارزشمند "محاکمه سینما رکس آبادان" ساخته پرویز صیاد استقبال نکردند و آن را در جهت تقویت گروه های سلطنت طلب ارزیابی کردند! موسوی تبریزی در چنین فضائی برای تشکیل دادگاه به آبادان رفت و قادر شد سناریوی مطلوب رژیم را با کمترین هزینه پیش ببرد! وی در مورد چگونگی پذیرش ریاست این دادگاه و دادگاه سعادتی که اتفاقاً بر خلاف قانون اساسی هم بود می گوید:

"..... از سال ۵۸ دو پرونده پر سر و صدا در دستگاه قضائی مطرح بود، یکی پرونده جاسوسی محمدرضا سعادتی از اعضای سازمان مجاهدین خلق و دیگری دادگاه عاملان آتش سوزی سینما رکس، آن زمان آقایان شهید دکتر بهشتی رئیس دیوان عالی کشور، قدوسی دادستان کل انقلاب و موسوی اردبیلی دادستان کل کشور بودند، آنها یا نتوانسته بودند قاضی مناسبی برای این دو پرونده پیدا کنند یا مسائلی پیش آمد که این دو پرونده در دست دستگاه قضائی مانده بود، من آن موقع (شهریور ۵۹) نماینده مردم تبریز در مجلس بودم، پیش از آن یکی از قضات معروف انقلابی بودم، امام به ۳ نفر بیشتر حکم قضاوت ندادند که یکی از آنها من بودم، اول آقای قدوسی و بعد شهید بهشتی آمدند و گفتند که چنین پرونده هائی داریم، بهشتی بر پرونده سینما رکس تأکید داشت و قدوسی بر پرونده سعادتی، گر چه می خواست پرونده رکس هم به من واگذار شود، می گفتند قاضی معتبری نمی توانیم پیدا کنیم، قضات دیگر جوانتر از من بودند، من گفتم نماینده مجلس هستم و نمی توانم قضاوت کنم مگر این که راه حلی پیدا کنید، آنها پیش امام رفتند و حکم گرفتند که من می توانم قضاوت کنم! امام گفته بود گر چه من نمایندۀ مجلس هستم اما می توانم هفته ای دو روز در دادگاه ها نظارت داشته باشم! بنا بر این در هفته یک روز به مجلس نمی رفتم! آقای هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس هم در جریان بود و من غائب محسوب نمی شدم! سازمان مجاهدین خلق اعتراض کرد که نماینده قوه مقننه نمی تواند در قوه قضائیه دخالت کند، این موضوع در شورای نگهبان مطرح و این طور تفسیر شد که شخصی که در استخدام قوه ای نیست و صرفا نماینده مجلس است می تواند قضاوت کند!استخدام همزمان در دو جاست که ایجاد مشکل می کند، بنا بر این من هر دو پرونده را قبول کردم، تا نیمه سال ۵۹ درگیر دادگاه سینما رکس بودم و بلافاصله پس از آن دادگاه سعادتی برگزار شد..... "

موسوی تبریزی مانند دیگر آخوند‌ها در سفسطه و دروغگوئی استاد است،ایرادی که مجاهدین گرفته بودند ربطی به استخدام وی در دو جا نداشت بلکه بر اساس قانون اساسی مورد ادعای رژیم روی استقلال قوای مقننه و قضائیه تأکید کرده بودند، روحانیت در طول ۱۴۰۰ سال گذشته آموخته است که همه مشکلات شرعی را با کلاه شرعی حل کند، در ضمن شیخ علی تهرانی نه تنها استاد وی بلکه استاد خامنه ای هم محسوب می شد و آمادگی خود را برای رسیدگی به این پرونده اعلام کرده بود و در آن روزها رابطه بهشتی با او مثل "جن و بسم الله"بود! دلیل دیگر انتخاب موسوی تبریزی به ریاست دادگاه سینما رکس آبادان مشارکت وی و نوری همدانی (پدرزنش) در آتش زدن سینما رکس بود! وی شخصا نقش دادستان را نیز به عهده گرفت چرا که دادستان و مأموران قبلی پرونده در نتیجه فشارهای رژیم و اعتراضات مردم استعفا داده بودند! محمد نوری زاد از قول شیخ علی تهرانی می گوید: "..... هفته پیش رفتم به دیدن شیخ علی تهرانی، او گفت: قبل از پیروزی انقلاب روزی که خبر رسید سینما رکس آبادان را به آتش کشیده اند و ده ها نفر یکجا سوخته وذغال شده اند من و نوری همدانی و جمعی دیگر در محفلی نشسته بودیم، زهر این خبر که به جان مجلس نشست نوری همدانی سرش را به من نزدیک کرد و دم گوشم گفت: این کارِ ما بوده! پرسیدم: چرا؟ گفت: چون به ما خبر رسیده بود که خوزستان ساکت است و با انقلاب همراه نیست و کارکنان صنعت نفت نیز به اعتصابیون نپیوسته اند ما باید هم مردم را و هم کارکنان شرکت نفت را تحریک می کردیم! ....."

http://nurizad.info/?p=22743

بر اساس گفته شیخ‌ علی تهرانی آیت الله حسین نوری همدانی که امروز کباده مرجع‌ تقلیدی نظام را می کشد و یکی از فقیهانی است که فتوا‌های شداد و غلاظ برای سرکوب جنبش مردم صادر می کند شخصا نزد او اعتراف کرده بود که آتش سوزی مزبور "کار" آنها بوده است! همچنین سیدحسین موسوی تبریزی قبل و بعد از آتش سوزی سینما رکس آبادان در این شهر حضور داشت و احتمالا نوری همدانی از طریق دامادش در جریان این فاجعه قرار گرفته بود! او می گوید: "..... روز ۱۳ یا ۱۴ رمضان بود که سوار قطار شدم و به قم آمدم و آتش سوزی سینما رکس هم چند روز پس از آن رخ داد، در تهران در مسجد جلیلی در خیابان ایرانشهر سخنرانی می کردم که آیت الله مهدوی کنی هم آنجا بودند، همان جا در سخنرانیم در شب قدر به آتش زدن سینما رکس اشاره کردم! ....."

محمد جعفری مدیر روزنامه انقلاب اسلامی و از نزدیکان بنی صدر که بین سال های ۶۰ تا ۶۵ زندان بود می گوید: "..... در آن شبی که در اخبار رادیو و تلویزیون اعلان شد که حجت الاسلام موسوی تبریزی دادستان کل انقلاب شده است یکی از زندانیان اطاق یک، بند ۶ تعریف کرد که در آن لحظه پیش تیمسار سجده ای [رئیس کمیته مشترک] در اطاق باهم نشسته بودیم، وقتی این خبر اعلان شد تیمسار سجده ای گفت: انا لله و انا الیه راجعون! پرسیدم یعنی چه تیمسار؟ وی در جواب گفت: دیگر کار من تمام است و با آمدن این شخص مرا اعدام خواهند کرد! گفتم چرا؟ پاسخ داد:‌ برای این که ما عاملین آتش زدن سینما رکس آبادان را شناسائی کردیم و معلوم شد که دست چه کسانی در کار بوده است و من در جریان کامل و کم و کیف آن هستم و عاملین آن را می شناسم و تمام اینها در پرونده ام مندرج است و چون او هم در این کار دست داشته است برای از بین بردن منبع خبر و درز پیدا نکردن به بیرون مرا خواهند زد! و همین هم شد! چند روز بعد وی را صدا زدند و بردند و بعد هم او را تیرباران کردند! ....." (اوین: جامعه شناسی زندانی و زندانبان، جلد دوم، محمد جعفری، انتشارات برزاوند، چاپ اول، ۱۳۸۰، ص ۱۳۶)

دادگاه سینما رکس آبادان عاقبت در روز ۱۳ شهریور ۱۳۵۹ به ریاست موسوی تبریزی با صدور حکم اعدام برای حسین تکبعلی زاده و ۵ نفر دیگر به نام های منوچهر بهمنی، علی نادری، اسفندیار رمضانی دهاقانی، فرج الله مجتهدی و سیاوش امینی آل آقا و صدور احکام اعدام غیابی برای عده ای بی گناه دیگر به کار خود پایان داد در حالی که عاملان اصلی نازشست گرفته و به کرسی مجلس چسبیده بودند! حسین تکبعلی زاده تنها عامل زنده مانده این فاجعه در دادگاه به نقش کیاوش (۳) رشیدیان، لرقبا و ابوالپور به عنوان آمران این جنایت اعتراف کرده بود، کیاوش به فرمانداری آبادان و مدیرکلی آموزش و پرورش خوزستان رسید و سپس به مجلس خبرگان قانون اساسی و مجلس شورای اسلامی راه یافت! محمد رشیدیان به هم نمایندگی مجلس خبرگان رهبری و مجلس شورای اسلامی و ریاست کمیته رسید و (۴) محمود ابوالپور رئیس آموزش و پرورش آبادان شد و لرقبا که بنزین هواپیما در اختیار آنها قرار داده بود نیز در پست های آموزشی به کار گرفته شد!

به جای آمران و مباشران جنایت سینما رکس آبادان ستوان منوچهر بهمنی با این که در هنگام آتش زدن سینما در مرخصی به سر می برد و برای یاری رساندن به قربانیان خود را به سینما رسانیده بود از آنجائی که در همان ایام به موسوی تبریزی یک سیلی زده بود به اعدام محکوم شد! موسوی تبریزی پس از فاجعه ی سینما رکس آبادان در حسینیه اصفهانی های آبادان که گردانندگان آن از مسئولان اصلی آتش زدن سینما بودند منبر می رفت!  وی در موقع خروج سوار بر موتور راهی خرمشهر می شود، در راه ستوان بهمنی افسر شهربانی آبادان به وی دستور توقف می دهد اما وی اعتنایی نمی کند، بالاخره بهمنی تیر هوایی شلیک می کند و پس از تعقیب و گریز او را مجبور به توقف کرده یک سیلی به وی می زند، موسوی تبریزی وی را به اتهام شلیک به مردمی که در حال فرار از سینما رکس آبادان بودند اعدام کرد!

علی نادری صاحب سینما رکس آبادان بیش از پانزده سال بود که سینما را به شخص دیگری اجاره داده و خود در تهران زندگی می کرد و در روز آتش سوزی نیز سوار قطار به سمت خرمشهر می رفت یکی دیگر از کسانی بود که اسیر تیغ عدالت موسوی تبریزی شد! وی در توجیه اعدام او سال گذشته و در دورانی که "اصلاح طلب" و ضد خشونت شده در پاسخ به پرسشگر که پرسیده بود: "..... علی نادری صاحب سینما رکس چرا اعدام شد؟ وقتی سینما آتش گرفت نادری در قطار تهران – خرمشهر بود و به سوی آبادان می رفت، اصلا از داستان مطلع نبود و فردای روز آتش سوزی گفت سینما رکس دارای آخرین تجهیزات ایمنی بود و از سوی مقامات مسئول پروانه ایمنی نیز داشت و از این نظر نیز مرتبا بازدید می شد ولی وسعت خرابکاری به حدی بود که این تجهیزات را نیز به کلی از بین برد؟ ....." گفت: "..... سینما رکس از ایمنی پائینی برخوردار بود و حتی راه فرار را با ظروف نوشابه بسته بودند! شهرداری از یک هفته پیش از آتش سوزی اخطار کرده بود که تانکر آتش نشانی خالی است اما به این توصیه عمل نشده بود، شهرداری علیه مدیر سینما رکس شهادت داد که صاحب سینما رکس اخطار‌هایش را نادیده گرفته است، می گفتند آتش نشانی شرکت نفت بهترین آتش نشانی خاورمیانه است اما طبق تحقیقاتی که شد دستور داشته که با تأخیر به محل بیاید، مسئول آتش نشانی و شهربانی را محاکمه کردیم البته رزمی فرار کرده بود اما بهمنی اعدام شد! ....."

http://tarikhirani.ir/fa/files/52/bodyView/544

اسفندیار رمضانی دهاقانی مدیر سینما رکس به سبب کمبود ایمنی در سینما رکس و استخدام افراد ناآزموده اعدام گردید، فرج الله مجتهدی کارمند ساده ساواک پیش از آتش زدن سینما رکس به آبادان منتقل شده بود بود، موسوی تبریزی این جا به جائی را برای فراهم نمودن زمینه آتش زدن سینما خواند! سرهنگ سیاوش امینی آل اقا رئیس اداره اطلاعات شهربانی آبادان که متخصص ضدخرابکاری بود و دادگاه نتوانست کوچکترین پیوندی میان وی و آتش زدن سینما برقرار کند نیز به اعدام محکوم شد!

http://enghelabe-eslami.com/component/content/article/21-didgagha/tarikhi/3257-2013-08-06-19-16-44.html

حسین سازش که پنج نفر از فرزندانش را در سینما رکس از دست داده بود به همراه تعداد دیگری از خانواده ها که در اولین جلسه دادگاه نسبت به عدم حضور متهمان واقعی اعتراض داشتند به دستور موسوی تبریزی از دادگاه اخراج شدند و تا آخرین جلسه دادگاه اجازه حضور در دادگاه را نیافتند! پس از صدور حکم نیز پاسداران بلافاصله در صدد اجرای حکم برآمدند که مردم از آن مطلع شدند و پس از درگیر شدن با  پاسداران بالاخره با حضور پاسداران کمیته متهمان در گورستانی اعدام شدند، در سال های بعد سنگ قبر قربانیان فاجعه آتش سوزی سنیما رکس آبادان نیز از خشم "امت خداجو" و "در صحنه" در امان نماند! موسوی تبریزی در مورد آنها گفته است: "کشته شدگان هم اکثرا جوان و از افراد انقلابی چپ بودند، اکثریت حتی مذهبی هم نبودند!"

http://tarikhirani.ir/fa/files/52/bodyView/544

در ۳۵ سال گذشته به شکل معناداری هیچ گاه یادبود یا برنامه ای برای این قربانیان این فاجعه از سوی جمهوری اسلامی برگزار نشده است! (۵) موسوی تبریزی در توجیه دست داشتن ساواک در آتش زدن سینما رکس آبادان اخیرا مدعی شده است که پرویز ثابتی برای آن که موضوع را به گردن یک دیوانه به نام علیرضا آشور بیندازد شخصا به آبادان رفته و وی را تحت فشار قرار داده بود! مضحک آن که تکبعلی زاده که در ارتباط با روحانیت بود توسط رژیم پهلوی دستگیر و توسط نظام جمهوری اسلامی از زندان آزاد شده و ساواک و شهربانی و دستگاه قضائی به بی گناهی علیرضا آشور مطمئن بودند منتهی موسوی تبریزی بدون هیچ قرینه و شاهدی می کوشد پای ثابتی را به میان آورد تا ساواک را مسئول این فاجعه قلمداد کند! گویا این کار را دربان ساواک و یا یکی از عناصر دون پایه‌ و یا حداکثر یکی از بازجویان ساواک نمی توانست انجام دهد و بالاترین مقام ساواک که موقعیتش از چند وزیر هم بالاتر بود شخصا بایستی وارد عمل می شد! با آن که دفتر پرویز ثابتی در کمیته مشترک بود و او در محل مزبور حضور داشت اما از میان هزاران زندانی که در طول سالیان متمادی پایشان به کمیته مشترک رسید به تعداد انگشتان یک دست هم با او روبرو نشدند که آن هم دلایل خاص داشت اما به ادعای موسوی تبریزی برای بازجوئی از یک دیوانه و تحت فشار گذاشتن او جهت اقرار، ثابتی در آن بحبوبه شخصا به آبادان می رود!

موسوی تبریزی از همان فردای پیروزی انقلاب ضد ‌سلطنتی یکی از پیگیران اصلی سرکوب نیروهای سیاسی بود و کوچکترین لغزشی در این رابطه را بر‌نمی تابید! وی سخنگوی جمعی بود که به دیدار خمینی با مسعود رجوی و موسی خیابانی در بهار ۱۳۵۸ اعتراض داشت! دیداری که به نوبه خود می توانست از سطح درگیری ها بکاهد، خود او در این زمینه در گفتگو با نشریه "یادآور"اعتراف کرده و می گوید: "..... در اردیبهشت یا خرداد ۵۸ بود که امام رحمة الله به مسعود رجوی و موسی خیابانی اجازه ملاقات دادند، من به ایشان اعتراض کردم، در جلسه ای دوستانه بودیم، من، آقای ری شهری، آقای فاکر و گمانم آقای معادیخواه و چند نفر دیگر [فهیم کرمانی، محمد جعفری گیلانی، غلامحسین حقانی، محمد عبایی خراسانی] بودند، دوستانی که از زندان درآمده بودند مثل آقای فاکر و آقای معادیخواه از ما تند‌تر بودند که چرا امام به اینها اجازه ملاقات داده اند؟! من این مسأله را به حاج احمد آقا منتقل کردم، گفت بیائید خودتان با امام صحبت کنید، در‌‌ همان تاریخ شاید یک هفته بعد از ملاقاتی که احمد آقا به آنها داده بود برای ما ملاقات گذاشت و به دیدن امام رفتیم، امام در گوش دادن به حرف ها خیلی بی تکلف بودند، بعد از انقلاب هم این تشریفات و تعارفات کذائی حالا نبود، واقعا ما به عنوان یک طلبه جوان ۲۷ - ۲۸ ساله خیلی راحت با امام می نشستیم و صحبت می کردیم، سخنگوی آن دوستان هم من بودم ....."

افراد فوق جملگی حکام شرع منتخب خمینی، منتظری، بهشتی و قدوسی بودند که نقش اساسی در سرکوب و شکنجه و نقض حقوق بشر داشتند، موسوی اردبیلی در مورد تلاش موسوی تبریزی برای پرونده سازی علیه قضات دادگستری نزد خمینی می گوید: "..... مثلا یک روز خدمت امام بودم و آقای موسوی تبریزی هم حضور داشت، به امام گفت قضات دادگستری ریششان را دوتیغه - سه تیغه می کنند، فاسقند و قضاوتشان درست نیست، ما هرچه به آقای موسوی اردبیلی می گوئیم دادگستری را منحل کنند ایشان می گویند صلاح نیست! امام به شدت با موسوی تبریزی برخورد کردند و گفتند چرا مواظب حرف خودت نیستی؟ از کجا می دانی که این ها فاسقند؟! گفت ریش می تراشند!..... "

http://tarikhirani.ir/fa/news/3/bodyView/861

پس از سی خرداد ۶۰ ، تبریز و آذربایجان که یکی از کانون های اصلی تشکیلات مجاهدین بود مورد تاخت و تاز موسوی تبریزی و نیروهای تحت امرش قرار گرفت، او تنها به صدور حکم اعدام و زندان های طویل المدت اکتفا نمی کرد بلکه خود شخصا در بازجوئی و شکنجه زندانیان شرکت می کرد، کابل به دست می گرفت و گاه در مراسم اعدام آنها نیز حضور می یافت و از این بابت در کشور زبانزد بود! شقاوت بارترین شکنجه ها و کشتار‌ها در حضور او و به دستور او صورت می گرفتند! چنانچه گفته می شود یک نمونه آن دستور شلیک رگبار گلوله به گلوی اکبر چوپانی است که منجر به قطع سر وی شد! و یا شخصا در یک مورد به ادعای خود برای بیرون آوردن اطلاعات از دهان یک زندانی با دست انداختن در دهان وی فک بالا و پائین او را با شدت هر چه تمامتر به دو سمت مخالف کشیده و باعث در رفتن فک وی شده بود، او تا لحظه اعدام از دردی جانکاه رنج می برد، بی رحمی و شقاوت او و شهرتی که بهم زده بود موجب شد تا خمینی در شهریورماه ۱۳۶۰ و پس از کشته شدن علی قدوسی در انفجار دادستانی انقلاب او را به تهران فرا بخواند و پست دادستانی کل انقلاب را با اختیارات ویژه به او بدهد! خمینی این میزان از اعتماد را بی خود نثار او نمی کرد، با توجه به ویژگی هایش او را برای این سمت انتخاب کرده بود و در کنار منزل خود در جماران به او خانه داده بود!

حسین نوری همدانی مرجع تقلید مورد حمایت بیت‌ خامنه ای و پدر زن موسوی تبریزی در گزارش خود به خمینی در مورد برخورد دامادش در روز افتتاح اولین دوره مجلس شورای اسلامی در خرداد ۱۳۵۹ می نویسد: ".....بعد از ظهر به مدرسه فیضیه رفتیم، سالن مطالعه کتابخانه مملو از جمعیت بود، آقایان رفسنجانی، خامنه ای و وکلا همه تشریف داشتند، عده ای از غیر وکلا (از علمای تهران) هم آمده بودند و عده ای از علمای قم هم حضور داشتند، آقای مهندس بازرگان و آقای عزت الله سحابی هم آمدند منتهی قدری دیر آمدند، آقای رفسنجانی قدری صحبت کردند و بعد از صحبت ایشان آقای مهندس بازرگان برخاستند و رفتند پشت تریبون تا این که گفت: ..... خوب است که علما در سیاست و مدیریت مملکت دخالت نکنند، تجربه علما کم است، فقط نظارت داشته باشند، ما که تجربه مان زیاد است بهتر است مدیریت مملکت را به عهده داشته باشیم و ..... که ناگهان آقای سیدحسین موسوی تبریزی (داماد ما) که یکی از وکلای دوره اول مجلس شورای اسلامی از تبریز بود و در انتهای جمعیت نشسته بود از جایش بلند شد، آستین هایش را کم کم بالا زد و قدم به قدم جلو آمد و گفت که: ..... گوش کردن به این حرف ها خلاف شرع است!..... آمد و دستش را با سرعت و شدت بلند کرد و خواست کشیده بسیار محکمی به صورت آقای مهندس بازرگان بزند که بعضی از کسانی که در اطراف آقای بازرگان بودند بلند شدند و نگذاشتند، خلاصه مجلس به هم خورد! ....."

http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_23979.aspx

می توان حدس زد کسی که در یک مجلس عمومی در واکنش به سخنان وزین و سنجیده مهندس بازرگان از خود چنین واکنشی نشان می دهد در ارتباط با مخالفین در دادگاه های انقلاب و در شعبه های بازجوئی و شکنجه گاه های رژیم چه بی رحمی از خود نشان داده است! طرفه آن که پس از شنیدن سخنان نوری همدانی لبخند رضایت بر لبان خمینی می نشیند! موسوی تبریزی در مورد نقش خود در سرکوب نیروهای سیاسی و به ویژه مجاهدین می گوید: "..... روز دومی كه من دادستان شده بودم در نخست وزیری جلسه داشتیم،نخست وزیر هم آقای مهدوی کنی بود و رئیس جمهور هم نداشتیم، آقای رجایی شهید شده بود، آقای هاشمی رفسنجانی هم آن روزها در خارج از كشور شاید كره بود، در آن جلسه آقایان موسوی اردبیلی، مهدوی كنی، محسن رضایی به عنوان فرمانده سپاه، بهزاد نبوی به عنوان وزیر مشاور، من به عنوان دادستان و چند نفر دیگر حضور داشتند، آقای مهدوی کنی گفت: "حالا ما دیگر مشكل می توانیم با اینها (مجاهدین) برخورد كنیم." ایشان پیشنهاد كرد: "به واسطه آقای طاهر احمدزاده با آقای رجوی صحبت بشود، بلكه راضی بشوند تا مذاكره و گفتگو كنیم، حتی اینها در بعضی پست ها قرار داده بشوند تا این غائله ختم بشود." من هم گفتم: "با این وضع نمی توانیم این مجوز را بدهیم." من پس از جلسه چون هنوز در تهران منزلی نداشتم شب ها بیت امام می خوابیدم، رفتم آنجا و خدا رحمت كند آیت الله صدوقی رضوان الله تعالی علیه آنجا بود و دید كه من كمی گرفته و ناراحتم، گفت: "جریان چیست؟"گفتم: "جریان این است و وضع این گونه است، وزرا غالبا به وزارتخانه نمی آیند و در خانه كارهایشان را انجام می دهند، ترور همه جا را گرفته و تهران به هم ریخته است، حتی دو - سه نفر از روحانیونی كه مخالف انقلاب بودند ترور شده اند، همین كه عمامه به سر می بینند می زنند، یك آقای خلیلی در قم بود كه چندان با انقلاب و نظام كاری نداشت، آمده بود تهران كار داشت، او را جلوی ترمینال اتوبوس های شمس العماره زدند، وضع به این خرابی است، از آن طرف آقای مهدوی این گونه پیشنهاد می کند." آقای صدوقی گفت كه این موضوع را باید با امام مطرح كنیم، ساعت ده شب بود كه ایشان اصرار كرد تا حاج احمدآقا برود و به امام بگوید، ما شبانه رفتیم و این مسائل را با امام مطرح كردیم. امام فرمود: "پیشنهاد شما چیست؟" من گفتم: "اگر دولت دخالت نكند ما مسأله را حل می کنیم، همه چیز درست می شود و امنیت به دست می آید."سرانجام امام به حاج‌‌ احمدآقا گفت كه جلسه‌ فردا با حضور نخست وزیر و قوه ‌قضائیه تشكیل بشود، جلسه دوم در منزل آیت الله موسوی اردبیلی كه در مكان فعلی شورای نگهبان بود تشكیل شد، آیت الله مهدوی كنی هم آمد، اعضای شورای عالی قضائی هم بودند، بنده هم حاضر بودم، احمدآقا آنجا گفت كه نظر امام در مورد مسائل این است كه فلانی (یعنی بنده) دادستان كل انقلاب است، سیاست برخورد با اینها، رفتار و كیفیت كار را ایشان مشخص كند، دولت و شورای عالی قضائی هم كمك كنند و دخالتی در امور نكنند، آنها هم گفتند باشد،این بود كه ما به دنبال برنامه ریزی رفتیم."

به این ترتیب خمینی ریش و قیچی سرکوب و کشتار بیرحمانه را به دست او می دهد و موسوی تبریزی تا می توانست بیرحمی به خرج داد و خون ریخت! برنامه مورد نظر او چیزی نبود جز تهدید و کشتار و به کارگیری سیاست "النصر بالرعب!" او در مصاحبه های رادیو و تلویزیونی و از جمله کیهان ۲۹ شهریور ۱۳۶۰ به صراحت ‌گفت: "..... یکی از احکام جمهوری اسلامی این است که هر کس در برابر این نظام امام عادل بایستد کشتن او واجب است و زخمیش را باید زخمیتر کرد که کشته شود! این حکم اسلام است! چیزی نیست که تازه آورده‌ باشیم! ....." با این حکم بود که به زخمی ها هم رحم نکردند و آنها را از بیمارستان ها مستقیما به شکنجه گاه ها گسیل می داشتند تا در زیر شکنجه به قتل برسانند، در آن دوران بهداری اوین که در مجاورت ۲۰۹ اوین یکی از شکنجه گاه های اصلی اوین قرار داشت خود قتلگاهی ویژه بود!

سید حسین موسوی تبریزی در ادامه سیاست وحشت آفرینی و ترس در تاریخ ۶ مهرماه ۱۳۶۰ یک هفته پیش از برگزاری سومین انتخابات ریاست جمهوری با هشدار نسبت به "آشوبگران و اغتشاشگران" روز انتخابات به اعلام موضع دادستانی در این زمینه پرداخت! وی هر گونه "آشوب طلبی" را با اشد مجازات همراه دانسته و با بیان این که موضع دادستانی انقلاب یک موضع کاملا انقلابی است گفت:"..... چون در این کشور جمهوری اسلامی حکمفرماست و اکثر مردم از این جمهوری اسلامی پشتیبانی می کنند و خواهان این جمهوری هستند در نتیجه ما باید خواسته مردم و خواسته اسلام را در نظر بگیریم و لذا نمی توانیم در برابر این گونه مسائل بی تفاوت باشیم! ....." موسوی تبریزی همچنین به ۲۰۰ نفر از "آشوبگرانی" که در تظاهرات های خیابانی شهریور و مهر ۱۳۶۰ دستگیر شده بودند اشاره کرد و قضاتی را هم که در محاکمه فتنه گران سهل انگاری و کوتاهی کنند به محاکمه تهدید کرد و هشدار داد هیچ سهل انگاری در محاکمه محاربان با خدا و رسول پذیرفته نیست! بر اساس همین تهدیدها و رهنمودها بود که اکثریت قریب به اتفاق افراد مزبور در کشتارهای دسته جمعی مقابل جوخه اعدام قرار گرفتند! او در همین مصاحبه تأکید کرد: "..... کسانی که در روز انتخابات قصد ایجاد اغتشاش و رعب و وحشت داشته باشند توسط پاسداران و مأموران انتظامی دستگیر و بلافاصله در دادگاه های انقلاب محاکمه و اعدام خواهند شد چون برای این گونه افراد محارب در زندان ها جائی نیست و نگه داشتن این اشخاص محارب باعث اتلاف وقت است! ....."

http://www.rajanews.com/detail.asp?id=43360

او در مصاحبه های تلویزیونی حتی کسانی را که به هواداران مجاهدین و ضد ‌انقلاب جا و امکانات می دادند به اعدام تهدید می کرد! موسوی تبریزی به همراه لاجوردی دادستان انقلاب اسلامی مرکز و حکام شرع اوین که رهنمود‌های آنها را اجرا می کردند مشکل کمبود جا در زندان ها را با جوخه های اعدام حل می کردند! خدمات از این دست موسوی تبریزی موجب شد که خمینی در سال ۱۳۶۱ شورای عالی قضائی را به خاطر محدودیت هائی که برای او ایجاد کرده بود مورد خشم و اعتراض قرار دهد! هاشمی رفسنجانی در خاطرات روز ۵ مرداد ۱۳۶۱ خود می نویسد: "..... عصر احمدآقا آمد و گفت‌ که‌ امام‌ از محدود شدن‌ [آقای‌ سیدحسین‌ موسوی‌ تبریزی‌] دادستان‌ کل‌ انقلاب‌ توسط شورای‌ عالی‌ قضائی‌ ناراضیند و از او حمایت‌ می کنند و چیزی‌ هم‌ نوشته اند! ....." با این همه او حدود شش سال پیش در دورانی که خود را "مدره" و "ضد خشونت"معرفی می کرد در مصاحبه ای با "تبریز نیوز" تلاش کرد نقش خود در کشتارهای دهه ۶۰ را کمرنگ جلوه دهد و گفت: "..... بعد از آن که منافقین دست به مبارزه مسلحانه زدند من در آغاز اعدام های سال ۶۰ به عنوان دادستان کل انقلاب به تهران رفتم، دادستان کل کشور هیچ وقت حکم اعدام صادر نمی کند، احکام اعدام را قضات در سال های ۶۰ تا ۶۲ صادر می کردند! از لحاظ قوانین، آنهائی که حرکات مسلحانه کردند اعدامشان حق است ولی گاهی ممکن است از قاضی اشتباهی رخ داده است که از آن بی اطلاعم،از آمار اعدام شدگان واقعا بی خبرم، ما در آن زمان نیز معتقد بودیم اعدام ها به هر تعداد هم که باشد از تعداد ترورهای مسلحانه بیشتر نیست! ....."

تعداد ترورها هیچ گاه از صدها نفر تجاوز نکرد، هزاران نفر بدون آن که در ترور و یا حتی اقدام مسلحانه ای شرکت کرده باشند به جوخه اعدام سپرده شدند! در این دوران افراد زیادی به جرم داشتن کوکتل مولوتف و یا فشنگ در خانه به اتهام تلاش برای اقدام مسلحانه علیه نظام و محاربه با خدا اعدام شدند!ریختن چسب در قفل مغازه یک حزب اللهی محاربه با خدا تلقی می شد، نفس مخالفت با خمینی "بغی" و "طغیان" علیه "امام" تلقی شده و فرد خاطی تحت عنوان "باغی"، "طاغی" و ..... به اعدام محکوم می شد! پس از انتقال موسوی تبریزی به تهران همچنان احکام اعدامی که در آذربایجان شرقی و به ویژه تبریز صادر می شد با هماهنگی وی بود! علی شجاعی و خلیل عابدی، علی اصغر هوشیار زرنقی، حکام شرع تبریز از کارگزاران او بودند. (۶) به گفته شاهدان عینی سیدحسین موسوی تبریزی پس از تصدی پست دادستانی کل انقلاب اسلامی در زمان اقامت چند روزه اش در تبریز اقدام به صدور حکم محکومیت برای متهمان سیاسی می کرد، غلامرضا حسنی نماینده خمینی و خامنه ای و امام جمعه اورمیه در مورد نقش موسوی تبریزی در اعدام فرزندش رشید حسنی می گوید: "..... آن وقت نماینده مجلس و در تهران بودم، یك روز رشید به تهران آمده بود،جایش را شناسائی كردیم، در كمیته انقلاب تهران با آیت الله مهدوی کنی تماس گرفتم و گفتم یك موردی هست، چند نفر مسلح بفرستد، نگفتم پسرم هست، یكی از محافظان خودم به نام آقای جلیل حسنی را نیز همراه آنها كردم، او از بچه های كمیته اورمیه بود و الان به تجارت مشغول است، گفتم اگر مقاومت یا فرار كرد بزنید نگذارید فرار كند و اگر هم تسلیم شد دستگیر كنید و به كمیته تحویل بدهید، آنها رفتند و او را دستگیر كردند، رشید چند روزی در كمیته تهران بود، بعد برای بازجوئی و محاكمه به تبریز انتقال دادند، او چون محل فعالیت هایش استان آذربایجان بود در این شهر محاكمه و به اعدام محكوم شد و بلافاصله حكم اجرا گردید، در مرحله اول رشید را به دادستان وقت حضرت حجت الاسلام سیدحسین موسوی تبریزی تحویل داده بودند، او نیز وی را به یكی از دامادهایش كه او هم قاضی بود سپرد و حكم اعدام رشید را او صادر كرده بود،حتی بعد از اعدام جنازه اش را هم به ما تحویل ندادند ....."

http://www.parsine.com/fa/news/24251

زندانیان دهه ۶۰ تبریز چهار نفر از نزدیکان موسوی تبریزی به نام های زین العابدین تقوی فردود ، حسن مهاجر میلانی ، اکبر غفاری و قاسم روستائی را به عنوان مسئولان اصلی بازجوئی، شکنجه، قتل و تجاوز معرفی می کنند. (۷) موسوی تبریزی در مصاحبه با چشم انداز شماره ۲۲ برای فرار از زیر بار مسئولیت یک دهه جنایت و کشتار هولناک، لاجوردی را که به قتل رسیده بود عامل خشونت و بی قانونی در اوین معرفی می کند و مدعی می شود که مرتضی فهیم کرمانی را برای کنترل لاجوردی در اوین گمارده بود: " ..... آقای لاجوردی آدم خوبی بود، مسلما متدین بود، اصلا اهل سوء ‌استفاده مالی و اخلاقی نبود، ساده زیست، انقلابی و مردمی بود ولی برخوردهای خارج از قانون داشت كه قابل توجیه نبود، در رابطه با برخوردهای خشن باید خیلی مواظبش می شدیم، از طریق نمایندگان مجلس هم این مسأله به گوش حضرت امام رسیده بود، من آقای فهیم كرمانی را آوردم در اوین معاون ایشان كردم كه مواظب همین مسائل باشد، آقای فهیم كرمانی حساسیت خاصی در رابطه با اعمال خشونت نسبت به زندانی ها داشت، آن زمان گروه خاصی هم در اوین بودند و نمی خواستند كسی وارد بشود و كاری انجام بدهد، طیف بازار بودند و از زمان شهیدان بزرگوار آقایان بهشتی و قدوسی در زندان اوین مشغول بودند و طوری برخورد كردند كه آقای فهیم كرمانی ناراحت شد و گفت كه من نمی توانم كار كنم! ....."

موسوی تبریزی با زرنگی جنایات انجام گرفته در اوین را به دوش جناح بازار و مؤتلفه می اندازد! این در حالی است که بخش ۲۰۹ در دست اطلاعات سپاه پاسداران یعنی خط‌ امامی های آن روز و "اصلاح طلب‌" های امروز بود و بزرگترین جنایات در این بخش صورت می گرفت! فهیم کرمانی که موسوی تبریزی از وی چهره یک مصلح و اهل مدارا را می سازد اولین حاکم شرعی بود که در تیرماه ۵۹ در کرمان حکم سنگسار را صادر و اجرا کرد! وی اولین حاکم شرعی است که در جمهوری اسلامی حکم به قطع دست و اعدام به خاطر لواط داد و ..... مرتضی فهیم کرمانی اولین حاکم شرعی است که دستور ترور و قتل نیز داد، وی در اواخر سال ۵۹ در مقام حاکم شرع و رئیس دادگاه انقلاب کرمان مخفیانه علی فدایی کرمانی، دبیری را که در دوران شاه تصنیف ها و ترانه های (۸) معروفی هم اجرا کرده بود به عنوان مفسد فی الارض محکوم به اعدام کرد و دستور ترور او را به عوامل تحت امرش داد، فدایی که نماینده فرهنگیان بود نفوذ زیادی در آموزش و پرورش داشت و از آنجائی که در سال ۵۹ هنوز امکان اعدام افرادی امثال او فراهم نشده بود دستور ترور او را داد! مردم خشمگین در تشیع جنازه باشکوهی که برای او برگزار کردند شعار می دادند: "عزا، عزاست امروز، قاتل فدایی زیر عباست امروز!"، " این سند جنایت فهیم است"، "فهیم جنایت می کند، پاسدار حمایت می کند!"

در شهریور ۱۳۶۰ هنگام تصویب اعتبارنامه فهیم کرمانی در مجلس، محمد‌جواد حجتی کرمانی در اعتراض به اعتبارنامه وی روی ترور علی فدایی دست گذاشت! (۹) اما جناح خط امام و اصلاح طلب های امروزی با هیاهو و جنجال مانع رسیدگی به موضوع شدند! عاقبت پس از گذشت ۸ سال از وقوع جنایت وقتی درگیری جناح های رژیم تشدید شد جناح مقابل پرونده وی را گشود و دادگاه ویژه روحانیت پس از بازداشت وی به موضوع رسیدگی کرد، خمینی به منظور خواباندن غائله ضمن عزل فهیم کرمانی از همه مناصب حکومتی و حوزوی به وی دستور داد که در مسائل سیاسی دخالت نکند چرا که پیش از آن نیز وی در مخالفت با ولایتی و سیاست خارجی رژیم به همراه چند نماینده دیگر در مجلس هیاهو به پا کرده بودند که با نهیب خمینی روبرو شده بودند! از آنجائی که خمینی به مجازات روحانیون خلافکاری که جزو باند خودش محسوب می شدند اعتقادی نداشت او و عواملش را از مجازات معاف کرد و تنها به پرداخت دیه به خانواده قربانی اکتفا کرد!

http://www.imam-khomeini.ir/fa/NewsPrint.aspx?ID=12271

موضوع انتقال وی به تهران و قرار دادن او در پست معاونت لاجوردی به خاطر دور کردن او از کرمان و غائله ای بود که برپا کرده بود! او به همین دلیل پس از رد اعتبارنامه دریادار احمد مدنی نماینده کرمان در انتخابات میان دوره ای شرکت کرد و به جای مدنی به مجلس راه یافت تا مدتی در کرمان نباشد و آب ها از آسیاب بیفتند، فهیم کرمانی نماینده مجلس خبرگان رهبری نیز بود اما تعدادی از نمایندگان به بهانه حکم خمینی مبنی بر عدم دخالت وی در مسائل سیاسی با شرکت او در این مجلس مخالفت کردند اما مؤثر واقع نشد و او همچنان عضو مجلس خبرگان باقی ماند! وی در حال حاضر در حوزه علمیه قم حضور دارد و دروس بالای حوزوی را تدریس می کند و برای بازپسگیری اداره مدرسه علمیه‌ کرمانی ها از حمایت شیخ محمد یزدی و باهنر و ..... برخوردار است! معلوم نیست فهیم کرمانی که پیش از انقلاب رابطه خوبی با دکتر شریعتی داشت و از سوی آیت الله منتظری نمایندگی داشت و در کلاس های ایشان شرکت می کرد چه تعداد حکم ترور و قتل صادر کرده است؟! موسوی تبریزی در مصاحبه مزبور با زرنگی و پر روئی از تلاش های خود برای برکناری لاجوردی از پست دادستانی انقلاب در سال ۶۱ می گوید اما از بیان دلایل اصلی این تلاش ها صحبتی نمی کند و بنا به "مد" روز صحبت از مخالفت با اعمال "خشونت" لاجوردی و دفاع از "قانون گرائی" می کند:

"..... من خودم از برخوردهائی كه در بازجوئی ها در دادستانی اوین شده بود ناراحت بودم و پیش از این هم به شورای عالی قضائی گفته بودیم كه اگر بشود آقای لاجوردی را عوض كنند! جریانات پشت سر هم اتفاق می افتاد تا این که گزارش این هیأت به امام رسید، امام به من فرمودند: حتما آقای لاجوردی را بردارید، همین امروز بروید بگوئید كه آقای لاجوردی برود! من گفتم اجازه بدهید من یك جوری با آقای لاجوردی صحبت كنم كه خودش استعفا كند! گفتند: باشد، هر چه زودتر، خیلی سریع! من رفتم با آقای لاجوردی خصوصی صحبت كردم، فكر كنم روز دوشنبه ای بود در سال ۱۳۶۱، انصافا آدم هواپرستی نبود، اصلا قدرت‌، پول و این چیزها را نمی خواست، خیلی راحت گفت: چَشم، اگر امام راضی نباشد من یك ساعت هم اینجا نمی مانم. گفتم: جوری هم باشد كه دوستان شما ناراحت نشوند، خودت مطرح كن. دوستانش را دعوت كرد و مطرح كرد و قرار شد كه روز چهارشنبه جلسه‌ تودیع بگذاریم، آن روزها خانه ام جماران بود، دیوار به دیوار منزل حاج احمدآقا، من اگر می خواستم بیرون بیایم هر كسی از ورودی بیت امام می گذشت می دیدم، صبح روز چهارشنبه برای انجام كاری به قم می رفتم، دیدم كه آقای امانی خدا رحمتش كند، آقای حیدری، آقای عسگراولادی و چند نفر دیگر از مؤتلفه به دفتر امام می روند، من آنجا به همراهانم گفتم: كار آقای لاجوردی درست شد! آنها نفهمیدند كه من چه می گویم چون نمی دانستند موضوع از چه قرار است! رفتیم قم و برگشتم، عصر احمدآقا آمد و در حیاط نشستیم و با زرنگی خاص خودش گفت: نظر امام این نبود كه لاجوردی عوض بشود بلكه می خواستند تذكر داده بشود و اصلاح شود!گفتم: احمدآقا! اگر این جور بگوئی نمی شود، معنای این حرف شما این است كه من همه اینها را از خودم گفته ام، خوب، بگوئید نظر امام عوض شده است، نه این که بگوئید نظر امام اصلا از اول این نبود! گفت: یک طوری قضیه را جمع و جور كنید، نزد امام آمده اند و گفته اند كه اگر آقای لاجوردی عوض بشود خیلی از انقلابیون، جبهه ای ها و رزمندگان دلسرد می شوند و منافقین خوشحال می شوند و دوباره امنیت كشور مختل می شود! ....."

http://www.meisami.net/no-22/22-3.htm

وقتی موسوی تبریزی و امثال او دم از قانون و قانون گرائی می زنند تمام کُش کردن مجروح "قانون" و عین "قانون گرائی" مورد نظر آنهاست! این امر نه تنها لازم که "واجب" است! از آنجائی که لاجوردی برای خود قطبی بود و به هیچ‌ وجه زیر بار ریاست امثال موسوی تبریزی نمی رفت او تلاش می کرد لاجوردی را برکنار کرده و به جایش دوست و همراه خود علی فلاحیان را که نماینده کمیته مرکزی در دادستانی انقلاب بود بنشاند! تعویض لاجوردی و فلاحیان چنانچه بعدها نشان داده شد مصداق ضرب المثل ایرانی "کله پز برخاست، سگ جایش نشست" است! موسوی تبریزی چنانچه خود نیز اعتراف می کند پیشتر فلاحیان را مأمور ایجاد یک کمیته مرکب از تیم های تعقیب و مراقبت ساواک، تکاوران شهربانی، اطلاعات و امنیت نخست وزیری، نیروهای سپاه، کمیته و دادستانی کرده بود: "..... بعد كاری كه ما كردیم همه اینها را جمع كردیم، از سپاه و كمیته و نخست وزیری و دادسرای انقلاب تهران و آقای "فلاحیان" را مسئول هماهنگی اینها قرار دادم و دو سه ماه كه با هم هماهنگ شدند كارها خیلی خوب پیش رفت و بیش از ۸۰ خانه تیمی مجاهدین خلق را كشف كردند و همان جا بود كه محل اختفای "موسی خیابانی" و سرانشان كشف شد! ....." (نشریه "همشهری ماه" تیرماه ۸۰) موضوع رفاقت و هماهنگی او با فلاحیان هم برمی گشت به دوران برگزاری دادگاه سینما رکس آبادان! فلاحیان در آن دوران رئیس کمیته آبادان بود و تلاش زیادی برای سرکوب مردم و هدایت جریان دادگاه به خرج داد! بایستی فرهنگ گفتاری و شخصیت جنایتکاران دهه ۶۰ را شناخت تا فریب ادعاهای امروزی آنها را نخوریم، در نگاه موسوی تبریزی، علی فلاحیان و مرتضی فهیم کرمانی اهل قانون و مخالف خشونت هستند! محمد جعفری مدیر روزنامه انقلاب اسلامی و از نزدیکان بنی صدر در مورد نحوه برخورد موسوی تبریزی با زندانیان می نویسد:

"..... بعد از این که مدت کمی از دادستانی کل انقلاب موسوی تبریزی گذشته بود روزی جهت بازرسی و رسیدگی به مسائل زندان همراه چند نفر از پاسدارانش به داخل بند ما آمد و از یک، یک اتاق ها شروع به بازدید کرد، به داخل هر اتاقی که می آمد از فرد، فرد افرادی که در آن اتاق بودند چند سؤال کلیشه ای می کرد و این معنی رسیدگی به کار زندانی بود! اول به اتاق یک وارد شد، از جمله افرادی که در آن اتاق بودند آقای احسان نراقی بود، آقای موسوی تبریزی تا چشمش به آقای نراقی افتاد در حضور جمع حاضر در آن اتاق به آقای نراقی می گوید: "تو مفسد و مرتد هنوز زنده ای؟!" در آن وضعیت که جو وحشت همه را گرفته بود با گفتن این جمله وضعیت سختی پیدا شد و بسیاری فکر می کردند که عنقریب وی را نیز اعدام خواهند کرد! هنگامی که دادستان به اتاق ما یعنی اتاق ۴ وارد شد سرتیپی بود به نام آقای تیمسار امیراصلانی، وقتی نوبت به وی رسید هنگامی که وی از جایش بلند شد و ایستاد و نام خود را ذکر کرد موسوی تبریزی به وی پرید و گفت: "تو همان کسی هستی که در چهارراه قصر آدم کشتی و باید اعدام شوی!" به جرأت می توان گفت که او آن شب با حرف خود وی را اعدام کرد! از قضا یکی دو سه روز بعد این تیمسار را صدا زدند که با کلیه وسائل آماده شود، غالبا می گفتند که وی را هم برای اعدام بردند، خوشبختانه او را به دادستانی ارتش منتقل کرده بودند و بعد از مدتی آزاد شده بود! ....." (اوین: جامعه شناسی زندانی و زندانبان، جلد دوم، محمد جعفری، انتشارات برزاوند، چاپ اول، ۱۳۸۰، ص ۱۳۷)

از دیگر اقدامات موسوی تبریزی مشارکت در پروژه ای بود که به داستان کودتای قطب زاده معروف شد! با طراحی حزب توده از طریق سرهنگ بیژن کبیری و ری شهری، قطب زاده و آیت الله شریعتمداری به عنوان دو قطب "لیبرال" که حزب توده‌ با آنها دشمنی ویژه داشت در تور دستگاه اطلاعاتی و امنیتی افتادند و پروژه کودتا کلید خورد! خمینی ضمن اعدام قطب زاده توانست از شر آیت الله شریعتمداری راحت شود و اختناق را در حوزه های علمیه و آذربایجان بسط دهد! موسوی تبریزی در این معرکه آتش بیار بود! پس از آن که با توطئه آذری قمی و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بدعت در مذهب شیعه اطلاعیه سلب مرجعیت آیت الله شریعتمداری از سوی این نهاد حوزوی صادر شد موسوی تبریزی دست به کار شد و بعدها از یاری صانعی که دادستان کل کشور شده بود نیز برخوردار شد و به جان اموال آیت الله شریعتمداری افتادند! آنها برای اولین بار در تاریخ اسلام اموال و حتی خانه شخصی مرجع تقلید شیعیان را نیز مصادره کردند! چیزی که در دوران حکام جور نیز سابقه نداشت! کیهان ۲۱ اردیبهشت ۱۳۶۱ گزارش داد: "..... طی حکمی که از سوی دادستان کل انقلاب اسلامی [سید حسین موسوی تبریزی] و آیت الله محمدی گیلانی حاکم شرع دادگاه های انقلاب اسلامی صادر شد مجتمع دارالتبلیغ قم به دفتر تبلیغات اسلامی واگذار شد و با شروع به کار سمینار مسئولان دفتر تبلیغات کشور رسما کار خود را آغاز کرد! ....."

و رفسنجانی در خاطراتش از تقسیم اموال آیت الله شریعتمداری همچون تقسیم "غنائم جنگی" یاد می کند: "..... تا ساعت‌ نه‌ مطالعه‌ کردم‌ و سپس‌ به‌ دفتر امام‌ رفتم،. با آقای‌ [محمد محمدی‌] ری شهری‌ و آقای‌ [سیدحسین‌] موسوی‌ تبریزی‌ و احمد آقا [خمینی] برای‌ رسیدگی‌ به‌ اموالی‌ که‌ از بیت المال‌ در اختیار آقای‌ [سیدکاظم‌] شریعتمداری‌ بوده‌ جلسه‌ داشتیم، قرار شد که‌ اموال‌ غیر منقول‌ در اختیار شورای‌ تبلیغات‌ قرار گیرد و بخشی‌ از اموال‌ نقد (حدود سیزده‌ میلیون‌ ریال‌) با اجازه‌ امام‌ به‌ حزب جمهوری‌ [اسلامی‌] داده‌ شود ....." (۲۹ مهر ۱۳۶۱، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، پس از بحران) نامه موسوی تبریزی به دادستان کل کشور یوسف صانعی: "..... با توجه به این که آقاى شریعتمدارى دیگر صلاحیت اداره دارالتبلیغ اسلامى قم و انتشارات و چاپخانه و کتابخانه و متعلقات آنها اعم از ساختمان ها و خوابگاه و غیره را ندارند و نمی توانند درباره آنها سرپرستى کنند و از آنجا که همه آنها طبق اعترافات خودش از وجوه شرعیه و زکات و عطایاى مردم و از بیت المال مسلمین تهیه شده است با کسب اجازه که از محضر مبارک ولى فقیه و مرجع بزرگوار و امام امت آیت الله العظمى امام خمینی مدظله العالی شد ایشان اجازه فرمودند که دفتر تبلیغات اسلامى قم تمامى موارد فوق الذکر را به نحو احسن اداره نمایند! از این تاریخ می توانید با صورت جلسه کامل همه موارد فوق و کلیه وسائل موجود را از دادستان محترم انقلاب اسلامى قم تحویل بگیرید!"

به این ترتیب خمینی و موسوی تبریزی و گیلانی و صانعی و رفسنجانی برای غارت اموال "مرجع تقلید شیعیان جهان" دست به یکی کردند! موسوی تبریزی در دوران یاد شده با وجود سن کمی که داشت به واسطه قدرتی که به هم زده بود به عنوان یکی از گردانندگان دفتر تبلیغات اسلامی (۱۰) از نفوذ زیادی در حوزه علمیه قم نیز برخوردار بود چنان که خود می گوید: "..... بخشی از مسائل نظری و اجرائی حوزه در دفتر تبلیغات انجام می شد، از جمله امور اعزام مبلغین، درس های جنبی و تأیید مدارج علمی و معادل سازی با مدارک دانشگاهی در اختیار دفتر تبلیغات بود که خود من هم یکی از سه امضا کننده این مدارج بودم! ....." او به عنوان دادستان، اموال آیت الله شریعتمداری را به تملک "دفتر تبلیغات اسلامی" نهاد زیر نظر خود در ‌آورد! چیزی که در دوران معاصر بعید است در جای دیگری اتفاق افتاده باشد! موسوی تبریزی حتی در تنظیم اعترافات آیت الله شریعتمداری و برائت ایشان از "ضد‌ انقلاب" نیز دست داشت: "..... شریعتمداری نامه ای نوشته بود که احمد آقا آورد پیش من و گفت که آقای شریعتمداری پیشنهاد کرده این نامه را به عنوان برائت از ضد انقلاب بنویسد،آیا کافی است؟ این دیگر خیلی خصوصی است، حتی آقای ری شهری هم نمی داند! من دیدم یکی دو تا نکته کم است! بعضی از گروه ها را می دانستم که پشت پرده دارند دخالت می کنند، گفتم اینها را هم بنویسد! ....."

فضای آن روزهای بازجوئی و شکنجه در اوین و کمیته مشترک را می توان از خلال یادداشت های هاشمی رفسنجانی ترسیم کرد، او در مورد شکنجه های اعمال شده بر روی رهبران حزب توده و اقدام به خودکشی آنها یک ماه پس از دستگیری خبر می دهد: ۲۰اسفند سال ۱۳۶۱ "..... پیش‌ از ظهر آقای ‌[سیدحسین‌] موسوی‌ [تبریزی]‌دادستان‌ کل‌ انقلاب‌ به‌ منزل‌ آمد و راجع‌ به‌ کیفیت‌ برخورد با سران حزب‌ توده‌ بازداشتی‌ که‌ حرف‌ نمی زنند و چند نفرشان‌ تا کنون‌ اقدام‌ به‌ انتحار کرده اند و موفق‌ نشده اند مشورت‌ کرد، قرار شد جلسه ای‌ داشته‌ باشیم! ....."

عاقبت سیدحسین موسوی تبریزی در سال ۶۲ به اتهام فساد، سوء استفاده اخلاقی و ..... به دستور شورای عالی قضائی برکنار شد! سایت های وابسته به جناح رقیب در مورد او می نویسند: "..... مردم تبریز گاه با واكنش مطایبه آمیز از او استقبال می کردند و در اجتماعات عمومی دعای روز پنجشنبه را فریاد می زدند: (یا باسط الیدین بالعطیه!) و سپس نجواكنان رازهای عاشقانه (تبریزی و عطیه) را برای یكدیگر بازگو می کردند! ....." همچنین آنها می نویسند: "..... در سال ۶۰ که آقای موسوی تبریزی دادستان کل انقلاب بود گزارشات مختلفی از برخی مسائل مالی و روابط نامناسب اخلاقی وی به گوش می رسید که بر همین اساس امام (ره) گروهی از قضات باتجربه را مأمور رسیدگی کرد، بعد از بررسی مشخص شد که وی از مسائل مالی "بهره" فراوانی برده و "عطیه"‌ای! الهی نصیب وی شده است! ....." با این حال خمینی پس از برکناری وی توسط شورای عالی قضائی از طریق احمد خمینی به آنها پیغام داد که وی را راضی کنند! به همین دلیل او اجازه یافت در انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت کند اما بعدها صلاحیت او برای شرکت در انتخابات مجلس خبرگان رهبری رد شد! گفته می شد او در دوران یاد شده "عطیه" همسر یکی از متهمان را که برای رسیدگی به پرونده شوهرش به دادستانی انقلاب مراجعه کرده بود به عقد خود درمی آورد! 

یکی از ویژگی های او مانند دیگر روحانیون و مقامات حاکم بر کشورمان دروغگوئی و تحریف تاریخ و وارونه نشان دادن حقایق است! موسوی تبریزی در مورد زنده یاد حسن نزیه می گوید: "..... مثلا آقای نزیه که از طرف دولت موقت رئیس شرکت نفت بود (در آن دوره هنوز وزارت نفت نبود) در مورد حکم قصاص به صورت توهین آمیز گفته بود که این حکم برای آن دوره (صدر اسلام) بوده است، این حرف چون به اصل اسلام برخورد می کرد امام فرمودند که باید استغفار کنند! او آن سخنرانی را با لحن توهین آمیز ایراد کرد و قلم او نیز علیه اسلام حرکت می کرد با این وجود حتی نزیه دستگیر یا زندانی نشد! ....."

http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_23979.aspx

در حالی که بعد از آن که حسن نزیه رئیس کانون وکلای دادگستری در سخنرانی اعتراض آمیزش در سمینار وکلای دادگستری در خرداد ۱۳۵۸ گفت:‌ "..... اگر ما فکر کنیم تمام مسائل سیاسی، اقتصادی و قضائی را می توانیم در قالب اسلامی بسازیم آیات عظام هم می دانند این امر در شرایط حاضر نه مقدور است و نه ممکن و نه مفید! ....." (روزنامه کیهان ۷ خرداد ۱۳۵۸) بهشتی به شدت به سخنان وی اعتراض کرد و با "بیگانه" خواندن نزیه و گرفتن تأیید از مستمعان سخنرانیش درخواست محاکمه او به علت مخالفت با نظام اسلامی را کرد! (روزنامه کیهان ۵ / ۱۰ / ۵۸) علاوه بر بهشتی، مفتح و شماری دیگر از روحانیون نیز به میدان آمدند! در روزهای ابتدائی مهر ۵۸ اختلاف حسن نزیه رئیس شرکت نفت ایران و مرتضی اشراقی داماد خمینی و نماینده وی در شرکت نفت به روزنامه ها کشیده شد! چند روز بعد دادگاه انقلاب اسلامی به خاطر سخنان نزیه در کنگره وکلای دادگستری و اهانتش به اسلام و احکام اسلامی وی را به دادگاه فراخواند! علی قدوسی دادستان کل انقلاب اسلامی علاوه بر اتهامات سیاسی وی را به "حیف و میل بیت المال در پرونده های چند صد میلیون تومانی قراردادهای شماره ۷۶۶ و ۷۶۷ منازل مسکونی کارکنان شرکت نفت و قرارداد خانه سازی با شرکت های خارجی"متهم کرد! در پی تسخیر سفارت آمریکا در تهران دانشجویان پیرو خط امام مدعی شدند حسن نزیه با نام رمز "اس. دی. پوتی" به جاسوسی برای آمریکا پرداخته است!

http://tarikhirani.ir/fa/news/30/bodyView/2583

برخلاف اظهارات کذب موسوی تبریزی، پاسداران برای دستگیری نزیه به منزل وی حمله کردند و دستگاه تبلیغاتی رژیم مدعی شد در زیر تخت او در اتاق خوابش مجلات سکسی و آلت تناسلی پیدا شده است! نزیه در میان سیاستمداران ایرانی اولین کسی بود که در سال ۵۸ از کشور فرار کرد و نیروهای رژیم قادر به دستگیری او نشدند! او در ادامه دروغگوئی هایش می گوید:‌ "..... حتی تا قبل از اعلام مبارزه مسلحانه از مجاهدین خلق اعدام و یا زندانی نشده بود، اگر هم در درگیری ها یکی دو نفر از اعضا آنها دستگیر می شدند پس از چند روز آزاد می شدند، فقط آقای سعادتی بود که به جرم جاسوسی دستگیر و ده سال محکوم شد که حکمش را خودم دادم و حتی خیلی اعتراض شد که چرا حکم اعدام ندادیم و اعدامش سال ها بعد بنا بر مسائل دیگری صورت گرفت ولی حکمش در آن زمان ده سال زندان بود! ....." بر خلاف ادعای موسوی تبریزی دستگیری گسترده هواداران مجاهدین از همان روزهای محاکمه سعادتی در پائیز ۵۹ شروع شد و تا اردیبهشت ۱۳۶۰ بالغ بر ۱۱۵۰نفر از هواداران مجاهدین در زندان ها به سر می بردند و یکی از شعارهای نشریه مجاهد ارائه آمار زندانیان مجاهد در شهرستان ها و درخواست آزادی آنها بود! آمار دستگیر شدگان که جملگی هواداران ساده مجاهدین بودند از حدود ۷۰۰ نفر در پائیز ۵۹ شروع، در اسفند همان سال به ۸۴۵ و در اردیبهشت سال ۱۳۶۰ به ۱۱۵۳ نفر رسید!تعداد زیادی از آنها پس از سی خرداد ۱۳۶۰ به جوخه های اعدام سپرده شدند، بسیاری از آنها تا سال ها بعد در زندان ماندند و ده ها نفر از آنها در کشتار ۶۷ به دار آویخته شدند!

http://www.iran-archive.com/sites/default/files/sanad/mojahedine_khalgh--mojahed_100.pdf

موسوی تبریزی در دوران یاد شده یکی از عوامل اصلی سرکوب و شکنجه بود و بارها گزارش اعمال خلاف او در نشریات آن دوره به چاپ رسید، برای مثال در نشریه مجاهد ۷ بهمن ۱۳۵۹ یادداشتی است تحت عنوان: "چه کسی مسئول اعمال خلاف موسوی تبریزی رئیس دادگاه انقلاب تبریز است؟" در این گزارش آمده است: "..... اکنون دیگر همه مردم قهرمان تبریز می دانند که بسیاری از شکنجه ها و ضرب و شتم ها و قتل ها و خانه گردی ها و بازداشت ها در تبریز، مستقیم و غیر مستقیم به موسوی تبریزی رئیس دادگاه انقلاب این شهر مربوط می شود! کار عمده ساواک مآبانه او و خیل اوباش و چماقداران زیر فرمانش، شکار انقلابیون شهر به ویژه مجاهدین خلق است و مردم از عمق کینه و دشمنی او با مجاهدین اطلاع دارند، دست او کرارا به خون آلوده شده است، من جمله کارنامه مشعشع ایشان که در گزارشات مستند از شکنجه درج شده نشان می دهد که ایادی ایشان چگونه حمیدرضا حاتمی، مسعود ذاکری و بهرام صادقی و ..... را ربوده و در بیابان های اطراف تبریز به قتل رسانده و یا به قصد کشت آنها را مضروب کرده اند! روزی نیست که به دستور او افراد مسلح به خانه های هواداران نریزند و یا در کوچه و خیابان به ضرب و شتم و بازداشت آنان نپردازند! از جمله در تاریخ ۱۶ دی ماه افراد او شبانه به خانه هواداران حمله کرده و پس از ساعت ها ضرب و شتم بیش از ۱۰۰ نفر از آنان را دستگیر نمودند، همچنین شب ۲۳ دی ماه ۲۰ نفر از افراد مسلح از در و دیوار و پشت بام و مشابه هجوم های ساواک زمان شاه به خانه یکی از هواداران برای دستگیری او ریخته اند! باید پرسید پس چه مقامی در مملکت مسئول خلافکاری های موسوی تبریزی و دار و دسته او در تبریز است؟ ....."  (مجاهد شماره ۱۰۷ صفحه ۱۵)

http://www.iran-archive.com/sites/default/files/sanad/mojahedine_khalgh--mojahed_107.pdf

در همین نشریه اعلام جرم خانواده های زندانیان هوادار مجاهدین خلق علیه "آقای موسوی تبریزی رئیس دادگاه و نماینده مجلس" و تظلم خواهی آنان از موسوی اردبیلی دادستان کل کشور آمده است،گزارشات مربوط به شکنجه و قتل توسط عوامل موسوی تبریزی را می توان در نشریه مجاهد شماره ۱۰۲ ملاحظه کرد:

http://www.iran-archive.com/sites/default/files/sanad/mojahedine_khalgh--mojahed_102.pdf

۵۸نفر از قضات، وکلا و اساتید حقوق طی اطلاعیه ای با ذکر نام و نام خانوادگی و ذکر سمت قضائی نسبت به "کشتار جوانان به جرم فروش نشریه و بحث های سیاسی" اعتراض می کنند، اطلاعیه‌ آنها در نشریه مجاهد شماره ۱۱۹ صفحه ۲۴ آمده است:

http://www.iran-archive.com/sites/default/files/sanad/mojahedine_khalgh--mojahed_119.pdf

انجمن دانشجویان مسلمان دانشگاه حنیف نژاد تبریز ۲۳ آذر ۵۹ در اعتراض به سخنان دروغ پردازانه موسوی تبریزی در مورد نفی شکنجه و ..... اطلاعیه ای صادر می کند که در نشریه مجاهد شماره ۱۰۱ آمده است:

http://www.iran-archive.com/sites/default/files/sanad/mojahedine_khalgh--mojahed_101.pdf

موسوی تبریزی در ادامه می گوید: "..... در مورد مجاهدین خلق حتی پس از اعلام جنگ مسلحانه، بالاترین مقام رسمی دادگاه های انقلاب اسلامی یعنی دادستان کل انقلاب مرحوم شهید آیت الله قدوسی اعلام کردند که بیایند ادارات دولتی و اسلحه هایشان را تحویل بدهند و آن وقت روزنامه هایشان و تظاهرات و راهپیمائی های آنها آزاد است! ....." صدور اطلاعیه ده ماده ای دادستانی به فروردین ۱۳۶۰ برمی گردد و نه بعد از ۳۰ خرداد و سرکوب گسترده نیروهای سیاسی!‌ مجاهدین همان موقع در نامه ای به بنی صدر از وی خواستند چنان چه به عنوان رئیس جمهوری اجرای قانون اساسی را تضمین می کند آنها آمادگی تحویل سلاح های خود را دارند، اطلاعیه ده ماده ا‌ی دادستانی و برخورد مجاهدین با آن را در نشریه مجاهد شماره ۱۱۹ هفدهم اردیبهشت ۱۳۶۰ می توانید ملاحظه کنید:

http://www.iran-archive.com/sites/default/files/sanad/mojahedine_khalgh--mojahed_119.pdf

موضوع اطلاعیه‌‌ ده ماده ای دادستانی را که توطئه ای از سوی نظام بود قبلا در مقاله ی دیگری تشریح کرده ام:

http://www.irajmesdaghi.com/page1.php?id=127

موسوی تبریزی در مورد تعداد دستگیر شدگان نزدیک به بنی صدر می گوید: "..... در ماجرای عزل آقای بنی صدر با همه مخالفت هائی که اطرافیان ایشان و مجاهدین خلق ابراز کردند فقط سه نفر آقای غضنفرپور و آقای سعید زنجانی و خانم سودابه صدیقی [سدیفی] دستگیر شدند! ....." تا آنجا که به خاطر می آورم حسین نواب صفوی و منوچهر مسعودی و رشید صدر‌الحفاظی از نزدیکان بنی صدر اعدام شدند! محمد جعفری، جمال الدین موسوی، مصطفی انتظاریون، مسعود زارع، طباطبائی، جواد پورابراهیم، ناصر تکمیل همایون، فتح الله بنی صدر، مجید بهبهانی، محمدعلی رفیعی و بسیاری دیگر دستگیر شده و سال ها در زندان به سر بردند! حجت الاسلام امیر مجد چون از سوی بنی صدر به فرماندهی بسیج مستضعفین رسیده بود نیز جزو دستگیر شدگان بود و سختی های زیادی را متحمل شد!

او حتی تعداد اعدام شدگان در ارتباط با رژیم پهلوی را که به ۷۰۰ نفر بالغ می شود چند ده نفر معرفی می کند: "..... شما ببینید از این لحاظ در تمام دنیا بی سابقه است که یک نظام پنجاه ساله با این همه آزاری که به مردم داشت وقتی عوض بشود چند ده نفر بیشتر از آنها اعدام نشود! ....." همچنین وی در مورد تلاش هایش برای آزادی زندانیان سیاسی می گوید: "..... در زمان جریان مجاهدین خلق که من بخشنامه هایش را دارم از طرف ما (و شورای عالی قضائی) بخشنامه شده است، کسانی از دستگیر شدگان که خانه تیمی و جریان مسلحانه نداشتند و به مردم حمله نکرده اند را آزاد کنید و کسانی که قرار است اعدام شوند را محدود کنید و تا آن زمانی که ما بودیم چند گروه آزاد شدند و زندان ها خلوت تر شد! فقط محکومین ماندند و تعدادی بلاتکلیف بودند که آن هم در اواخر خیلی، خیلی کم شدند! کسانی هم که بلاتکلیف بودند چون سریع به پرونده های آنها رسیدگی می شد و محکومین دوران حکم خود را طی و آزاد می شدند! ....."

http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_23979.aspx

و در گفتگو با نشریه چشم انداز شماره ۲۲ تأکید می کند: "..... دست کم مجاهدین از غیر مجاهدین شناسایی ‌شوند، یكی دو‌ ماه اولویت كار ما این بود كه به سرعت به اینها رسیدگی بشود تا زندان ها خلوت شود و افراد بی گناه و یا كم خطا آزاد شوند كه همین طور هم شد! در عرض سه چهار ماه تحقیقاتی ‌شد و خیلی ها كه فعالیتشان در سطح پخش اعلامیه و هواداری بود یا اظهار ندامت و پشیمانی می کردند آزاد شدند! آنهائی كه مسلحانه اقدام كرده بودند یا به خانة تیمی رفته بودند آزاد نمی شدند ....." آن چه موسوی تبریزی روایت می کند برخلاف واقعیت است! وی حتی مخالف آزادی توابین بود! او در گفتگو با نشریه "رجعت" که بازتاب دهنده دیدگاه های توابین زندان قزلحصار بود می گوید: "..... این زندانی ها باید به ما حق بدهند که ما نسبت به اینها سوء ظن داشته باشیم! در یک جریانی بوده اند، باید واقعا برای ما ثابت بشود که از این جریان خارج شده اند، ممکن است واقعا خارج شده باشند ولی این باید برای ما ثابت شده باشد و این به این زودی و لحظه ای نیست، این باید یک خرده جریان یا تاریخ بگذرد، زمان بگذرد و در حین گذشت زمان اینها عملا ثابت کنند که از این جریان بریده اند و برگشته اند، زندانی ها فوری توقع نداشته باشند که تا ما گفتیم توبه کردیم آزادمان کنید، نمی گوئیم دروغ گفته اند،شاید هم راست می گویند ولی این حس در ما هست چون می بینیم که بعضی ها دروغ می گویند!....." (رجعت، شماره ۲ صفحه ۱۲ ، فروردین ۱۳۶۱)

اسدالله‌ لاجوردی در مراسم تودیعش می گوید: "..... شما را بخدا ببینید، می گویند خلاف قانون بوده، نمی دانم چنین و چنان،اول یك دانه خلاف قانون ما را بگوئید، گفت این زندانی ها حكمشون تمام شده آزاد نكردی، گفتم برادر ما رفتیم خدمت امام، در حضور همه حكام شرع و دادستان كل آقای موسوی تبریزی خود امام گفتند كه توبه نكرده آزادش نكن، دادستان كل هم بخشنامه كرد، خب یك دفعه می خواستی بخشنامه اش را باطل كنی، كدام كاری خلاف قانون بوده؟ ....."

http://rajanews.com/detail.asp?id=165691

منظور موسوی تبریزی از این که می بایستی توبه خود را در عمل نشان دهند لو دادن، شرکت در ضرب و شتم دیگر زندانیان، همکاری اطلاعاتی و ..... با زندانبانان و شکنجه گران است! در دوران یاد شده حتی زندانیانی که حکمشان تمام می شد نیز به بهانه این که توبه آنها "احراز" نشده از آزاد کردنشان امتناع می کردند! پس از برکناری وی و لاجوردی آهسته، آهسته آزادی زندانی سیاسی شروع شد و وضعیت زندان ها رو به بهبود گذاشت، در دوره ای که او می گوید زندان ها خلوت شد من در بند ۶ واحد ۱ قزلحصار در یک سلول به مساحت ۴ متر مربع با ۲۱ نفر دیگر در شرایط بسیار سختی محبوس بودم!

او در مورد فرزانه عمویی یک زندانی بیمار و درهم‌ شکسته می گوید: "..... همین دختری را که گفته بود توبه کردم و خوب هم بوده فرستادیم خارج، حامله بود، گفتیم آزادش کنند، فرزانه عمویی را آزاد کردیم، رفت بیرون زائید، با بچه ۴۵ روزه اش پیش موسی خیابانی بوده و در درگیری کشته شد! ....." (رجعت شماره ۲ صفحه ۱۲ ، فروردین ۱۳۶۱) فرزانه عمویی نه در خانه موسی خیابانی بود و نه روحش از ماجرا خبر داشت! او در زندان قزلحصار و اوین مورد شکنجه های وحشیانه قرار گرفت و در "واحد مسکونی" یکی از شکنجه گاه های مخوف رژیم در قزلحصار، در اثر فشارهای وارده دچار بیماری شدید روحی شد و پس از آزادی از زندان در سال ۶۹ در بیمارستان روانی امین آباد بستری شد! داستان زندگی او در خاطرات بسیاری از زندانیان زن آمده است، گالیندوپل خواهان دیدار با وی شده بود اما زندانبانان به جای او فرد دیگری را به نماینده ویژه ملل متحد نشان دادند!

او در مورد توقیف روزنامه "میزان" وابسته به نهضت‌ آزادی می گوید: "..... در مورد روزنامه میزان هم قانونا جلوی آن گرفته نشد یعنی دستوری نبود، البته من آن زمان در تبریز بودم و دادستان کل انقلاب نبودم ولی تا آنجا که به ذهن دارم هیچ حکمی از طرف مقامی صادر نشده بود زیرا نهضت آزادی بدتر از مجاهدین خلق که آزاد بودند، نبودند! ....." این روزنامه در فروردین ۱۳۶۰ توقیف شد و آقای رضا صدر مدیر مسئول آن که سابقا وزیر بازرگانی دولت موقت بود بازداشت شد و اعتراضات بسیاری را هم برانگیخت، در آدرس زیر می توانید بخشی از آن را ملاحظه کنید:

http://www.mizankhabar.net/asnad/bayanieh/60/html/84.htm

در ۱۷ خردادماه ۱۳۶۰ این نشریه به دستور لاجوردی و با حمایت بهشتی و شورای عالی قضائی به همراه انقلاب اسلامی ممنوع اعلام شد و در پی آن کلید پروژه حذف بنی صدر زده شد! موسوی تبریزی با چنین شخصیت دروغ پردازی در دوران خاتمی به عنوان "اصلاح طلب" و اهل مدارا و تساهل   "مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم"را تشکیل داد و در انتخابات "خانه احزاب" شرکت جست و مسئولیت دبیر كلی آن را به عهده گرفت و در جریان انتخابات سال ۱۳۸۸ با میرحسین موسوی برای تبلیغات انتخاباتی به تبریز سفر کرد! پسر او پس از انتخابات به همراه فرزندان دو نفر دیگر از نزدیکان او در حوزه بازداشت شدند که پس از مدت بسیار کوتاهی به خاطر نفوذ پدر و پدربزرگ آزاد شد! وی همچنین در دادگاه محسن کدیور وکیل مدافع وی بود در حالی که در دوران ریاستش بر دادستانی کل انقلاب اسلامی و دادستانی آذربایجان غربی و شرقی اجازه نداد حتی یک متهم دارای وکیل مدافع باشد! حتی در سال ۵۹ در محاکمه محمدرضا سعادتی که یکی از معروفترین پرونده های سیاسی پس از انقلاب بود نیز دکتر عبدالکریم لاهیجی وکیل مدافع وی به بهانه های واهی اجازه نیافت شرکت کند! (۱۱)

وی در گفتگوئی که در ۱۷ آذرماه ۱۳۹۰ در سایت "جرس" انتشار یافت تأکید کرد: "..... نگهداری شبانه روزی در سلول انفرادی زندان مجازات مضاعف است که غیر قانونی و شرعا حرام و تعدی به حقوق زندانی است و اجرا کننده آن مجرم است ....." ادعاهای فوق در حالی صورت می گیرند که در دوران ریاست او بر دادستانی کل انقلاب اسلامی در حدود ۴۰۰ سلول انفرادی علاوه بر سلول های سابق انفرادی ۲۰۹و ۳۲۵ در زندان اوین ساخته شد و زندان گوهردشت با ۷۹۸ سلول انفرادی راه اندازی شد! کمیته‌ مشترک سابق هم دارای سلول های انفرادی بود، در طول سال های ریاست وی بر دادستانی کل انقلاب اسلامی طولانی ترین دوران‌ حبس در سلول انفرادی در تاریخ معاصر ایران شکل گرفت و زندانیان سیاسی که محکومیت خود را سپری می کردند به بهانه های واهی سال های متمادی در سلول های انفرادی به بند کشیده شدند! همچنین بخش واحد مسکونی و قبر و قیامت در زندان قزلحصار کرج راه اندازی شد که به مراتب هولناکتر از سلول‌ انفرادی بود! (۱۲) موسوی تبریزی یکی از کسانی است که تلاش می شود تحت عنوان متفکر "اسلام رحمانی" و مبشر "تساهل و مدارا" به مردم بی خبر از همه جا قالب شود! در این راه سایت های "کلمه" و "جرس" در خارج از کشور و سایت "جماران" در داخل کشور کوشا هستند! نباید اجازه داد دگر بار مردم فریب داده شوند، موسوی تبریزی به عنوان "جنایتکار علیه بشریت" بایستی در برابر محکمه قانونی و قانون پاسخگوی اعمالش باشد و عدالت در مورد او اجرا شود. ایرج مصداقی ۵ اسفند ۱۳۹۲

www.irajmesdaghi.com

irajmesdaghi@gmail.com

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانویس:

۱ - سید محسن و سید حسن موسوی تبریزی نیز که هر دو آخوند هستند همچون برادر بزرگتر در دوره اول مجلس شورای اسلامی نماینده بودند و سیدمحسن نمایندگی مجلس خبرگان را نیز به عهده داشت، هر دو نیز همچون برادر بزرگتر در سرکوب و جنایت دست داشتند، سید محسن از مسئولیت کمیته های انقلاب تبریز شروع کرد و سپس مسئولیت کمیته های انقلاب استان خراسان را به عهده گرفت و همچنین حاکم شرع دادگاه های انقلاب استان خوزستان و شهرهای اورمیه، اردبیل، گنبد، خمین، ملایر و نهاوند بود، سیدحسن علاوه بر نمایندگی مجلس در دادگاه انقلاب تبریز فعال بود و هم اکنون نیز در مجمع محققین و مدرسین حوزه قم که اخوی بزرگتر تشکیل داده فعالند!

۲ - ۱۰ اسفند ۱۳۵۷ حسین سازش، پدری که پنج فرزندش را در آتش سوزی سینما رکس از دست داده بود با خمینی دیدار کرد، ۱۱مهر ۱۳۵۸ بیست و پنج تن از خانواده های کشته شدگان  به دیدار خمینی رفتند و بار دیگر خواستار رسیدگی به پرونده سینما رکس آبادان شدند اما خمینی که از ماجرا آگاه بود از انجام خواسته برحق آنها سرباز می زد! پس از چندی دوباره خانواده های کشته شدگان نزد خمینی رفتند، در این دیدار سرانجام خانواده ها توانستند که خمینی را وادار کنند که دادستان کل کشور  علی قدوسی را مأمور رسیدگی به این کشتار نماید ولی نشانی از پیگیری قضائی نبود! شیخ علی تهرانی یکی از بلندپایگان مذهبی که از استقلال رأی برخوردار بود اعلام آمادگی کرد که به پرونده سینما رکس آبادان رسیدگی کند اما جنایتکاران که از فرجام رسیدگی تحت نظر او آگاه بودند اجازه این کار را ندادند! ۲۹ فروردین ۱۳۵۹ خانواده های کشته شدگان فاجعه سینما رکس در نامه سرگشاده ای اعلام کردند که در برابر ساختمان دارائی آبادان تحصن و اعتصاب غذا خواهند کرد، آیت الله احمد آذری قمی، دادستان انقلاب اسلامی مرکز به دشمنی با آنها برخاست! وی در آخر تاوان همه سیاهکاری ها و خدماتش به نظام را پرداخت! ۲۲ و ۲۳ خرداد ۱۳۵۹ چماقداران رژیم با هدف پراکنده‌ کردن خانواده های کشته شدگان سینما رکس به آنها حمله کردند! ۱۱ مرداد ۱۳۵۹ پاسداران به خانواده های کشته شدگان که هنوز در اعتصاب غذا بودند حمله کردند و پس از دستگیری آنها را در بیابان رها کردند! (زمینه این حمله توسط جمی امام جمعه آبادان چیده شد!) پس از این واقعه، پاسداران با پرتاب گاز اشک آور در صدد پراکنده کردن تظاهرات خانواده ها در آبادان برآمدند که به درگیری میان مردم و پاسداران منجر شد، در اواسط مردادماه مردم در گورستان شهر به تظاهرات پرداختند و شب ۲۸ مرداد به مناسبت بزرگداشت جانباختگان و در اعتراض به عدم رسیدگی قضائی به  پرونده در استادیوم تختی گرد هم آمدند. 

۳ - سایت جماران که به بازماندگان خمینی و مؤسسه نشر آثار خمینی نزدیک است تلاش بسیاری کرد تا رشیدیان را تبرئه کند! وی که یکی از فعال‌ترین عناصر مجلس خبرگان قانون اساسی بود در تیرماه ۹۲ فوت کرد و رفسنجانی درگذشت او را تسلیت گفت.

http://feydus.ir/Pages/News-1683.aspx

۴ - سید محمد کیاوش یکی از ابن الوقت های روزگار است! او پس از کودتای ۲۸  مرداد نامش را از عربی به کیاوش (مثل شاه) تغییر داد! در جریان انفجار حزب جمهوری اسلامی به شدت زخمی شد و سپس برای نشان دادن ارادت خود به خاندان "علی" نامش را به علوی تبار تغییر داد! وی در مجلس خبرگان قانون اساسی نخستین فردی بود که اصل ولایت فقیه را مطرح کرد.

۵ - در این آدرس می توانید اطلاعات مکفی در مورد فاجعه سینما رکس آبادان مطالعه کنید:

http://enghelabe-eslami.com/component/content/article/21-didgagha/tarikhi/3177-2013-08-02-23-29-17.html

۶ - لیست بخشی از کسانی که توسط موسوی تبریزی و افراد مورد اعتماد وی در تبریز اعدام شدند:

http://www.iranglobal.info/node/29155

۷ - قاضی زین العابدین تقوی فردود در دهه ۶۰ بازجوی اداره اطلاعات (شعبه ۲ دادیاری) و دادگاه انقلاب (شعبه ۴ دادگاه انقلاب وقت) و معاون دادگاه انقلاب در مقطعی بود، بعدها به ریاست شعبه ۴ دادگاه تجدید نظر رسید و اکنون در شعبه ۳ دادگاه دیوان عدالت اداری است، حسن مهاجر میلانی یکی از نزدیکترین افراد به تقوی فردود پس از سال ها قضاوت در دادگستری و دادگاه انقلاب تبریز هم اکنون به وکالت مشغول است، خلیل عابدی به شغل وکالت روی آورده و دفتر وکالت او در تبریز، كوی ولیعصر، جنب كلانتری ۱۷ ، مجتمع ولیعصر، طبقه ۵ است، اکبر غفاری به معاونت سیاسی – امنیتی استانداری آذربایجان شرقی رسید، وی سپس به ریاست سازمان بازرسی کل کشور در استان آذربایجان شرقی گمارده شد.

۸ - ترانه زیبای کرمانی فاطلو و بندری زنجبیلو با صدای علی فدایی کرمانی در روی یک صفحه گرامافون در دهه ۴۰ به بازار آمد و طرفداران زیادی پیدا کرد، (در آدرس زیر می توانید بشنوید)

http://www.4shared.com/mp3/sQ3p-Wk7/fatelou.html

۹ - در مقاله جداگانه ای به موضوع این ترور و مرتضی فهیم کرمانی می پردازم.  

۱۰ - طرح تشکیل دفتر تبلیغات اسلامی توسط موسوی تبریزی، محمد جعفری گیلانی، فهیم کرمانی، ری شهری، محمدرضا فاکر، غلامحسین حقانی که  جملگی حاکم شرع بوده و دست در خون داشتند ریخته می شود و پس از طرح موضوع با خمینی با استقبال او روبرو می شوند! آنها به مدت ۱۵ روز هر روز به خدمت او می رسند و اساسنامه این "دفتر" را به تأیید او می رسانند!

۱۱ - اصولا پس از پیروزی انقلاب حتی تا دهه ۷۰ بر اساس، شرکت وکیل مدافع در دادگاه انقلاب اسلامی معنی نداشت و بعدها وکلای مدافع به شکل محدود اجازه‌ یافتند که در دادگاه و نه مراحل بازپرسی شرکت کنند! بهشتی اولین رئیس دیوان عالی کشور و رئیس شورای عالی قضائی در دی ماه ۵۹ سیاست دستگاه قضائی در مورد نقش وکلا در سیستم قضائی جمهوری اسلامی را توضیح داد: "..... - روزنامه انقلاب اسلامی: با توجه به این که متهمینی که در دادگاه های انقلاب محاکمه می شوند آشنا به اصول و قوانین اسلامی نیستند و در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دخالت وکیل در دعاوی پیش بینی شده است چه اقداماتی تا کنون برای شرکت وکلای با صلاحیت در این دعاوی به عمل آورده اید؟ - بهشتی: اقدام تازه نمی خواهد! قبلا هم اعلام شده وکلائی که آشنا باشند به قوانین جزائی اسلام و صلاحیت آنها هم از این نظر مورد تأیید دستگاه قضائی قرار بگیرد می توانند شرکت کنند. - روزنامه انقلاب اسلامی: ولی تاکنون چنین موردی پیش نیامده. بهشتی: - باید بپرسید چرا؟ - انقلاب اسلامی: مثلا در محاکمه سعادتی، دکتر لاهیجی آمادگی خود رابرای شرکت در آن اعلام نمود لیکن دادسرا دعوتی از وی به عمل نیاورد! - بهشتی: شاید دادسرا روش دفاعیات ایشان را متناسب با روش لازم در فقه اسلامی تشخیص نداده! به هر حال مسأله اساسی این است که وکالت باید واقعا به صورت یک خدمت به حق باشد نه به صورت خدمت به موکل دربیاید، اگر وکالت در خط خدمت به حق باشد چیز بسیار خوبی است ولی اگر وکالت در خط خدمت به موکل باشد می خواهد به حق باشد یا نا به حق خود این برخلاف موازین اسلامی است! ....." (روزنامه انقلاب اسلامی، ۱۱دی ۱۳۵۹)

۱۲- من خود، هم سلول انفرادی و هم قبر و قیامت را در دوران موسوی تبریزی به صورت تنبیهی تجربه‌ کرده ام و کتاب "دوزخ روی زمین" که در سال ۲۰۰۸ منتشر کردم تحقیقی در این زمینه است.

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

برای آگاهی بیشتر درباره سیدحسین موسوی تبریزی نگاه کردن به لینک زیر نیز سودمند است:

http://www.iranglobal.info/node/17830

 

منبع: 
http://www.irajmesdaghi.com/maghaleh-525.html
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به نظر بنده با کمال تاسف باید بگم که جنبش سبزهمون کلک امپریالیست نفت خوار و بانک ها و صاحبان صنایع کشورهای صنعتی بود که با همکاری و مشاورت خارجی ها با حکومت آخوندی که تولید کننده عسلشون "نفت و دلار" در سال 88 براه انداختند که نظام آخوندی وتولید عسل "نفت و دلار" برای خارجی ها رو مستحکم و بادوام کنن ...آخوندها هم این مورد تجویزشده خارجی ها رو بعنوان قالی تکانی سیاسی بزرگ که در عمل باعث "ضد انقلاب تکانی" از زیر فرش های سیاسی آخوندها شد استفاده کردن که با چارو کردن "ضد انقلاب های پنهانی" بتوانند با دستور و حمایت خارجی ها " کارتل های نفتی + بانک ها + اسلحه فروشان + صاحبان صنایع و.." صد سال دیگر هم بر ایران حکومت کنند و با کمترین میزان کشور داری و یا مخارج برده گری و برده گردانی با اسکناس های کاغذی وآخوندنشان شون بتوانند بیشترین سود رو به خارجی ها برسانند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ایرج مصداقی گرامی:

درود بر شرافت و کرامت انسانیتت، که‌ بدور از هر گونه‌ مصالح ایدئولوژیک و فکری و جناحی، چهره واقعی جنایتکاران حاکم بر ایران را افشاء می کنی.
امیدوارم که‌ ایستاده، مقاوم و پر انرژی و شجاعانه‌ به‌ این امر مهم ادامه‌ دهید، و در این آشفته‌ بازار سیاسی، ضمن شاد کردن روح شهدای همرزم و مظلومتان در سالهای 67 ، بتوانید پیام و مظلومیت آنها را با افشای چهره‌ جنایتکاران حاکم به‌ افکار عمومی برسانید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ضمن تشکر از آقای ايرج مصداقی بايد عنوان کنم که جنايات موسوی تبريزی در آذربايجان زبانزد تمامی زندانيان سالهای ٥٨ - ٦١ است ولی چيزی که عجيب بود در جريان جنبش سبز و حمايت اين جنايتکار از جنبش سبز آنچنان عکس ها و سخنان اين جنايتکار توسط سايتها و رسانه های سبز پخش ميشد که انسان در بهت و حيرت ميافتاد. سوالی بايد جواب داد اينست اگر جنبش سبز پيروز ميشد سرنوشت اين جنايتکار حامی جنبش سبز چه ميشد ؟ ؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقای مصداقی افرین و سپاس .سپاس از اینکه این جنایت اخوندی را افشا کردی و نقشی که اخوندها در تخریب ایران و ایرانی داشته اند.