آقای قتیل زاد، این تو و آنهائی که حکم مرگشان دادی

سیداحمد قتیل زاد حتی یک دقیقه هم برای دفاع متهم وقت نمی داد! اعدام پشت اعدام! چند نفری که از او حکم های ابد و حبس گرفتند بعدها روایت محاکمه همقطارانشان را برایم تعریف کردند، او قسی القلب بود و تنها خون آرامش می کرد! سید احمد قتیل زاد خلخالی گیلان بود! حاکم شرعی دیوانه که تا توانست کشت! حالا احمد قتیل زاد هم مرده است! اگر بهشت و جهنمی باشد شهادت چشم های "حوریه" کافی است تا قتیل زاد را به طبقه هفتم جهنم بفرستد!

 

 

اگر بخواهم مثال بزنم احمد قتیل زاد خلخالی گیلان بود! حاکم شرعی دیوانه که تا توانست کشت! گویا ۲۲ بهمن سید احمد قتیل زاد درگذشت! آخرین سمتش رئیس شعبه ۳۲ دیوانعالی کشور بود:

http://www.rasanews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=197755

شاید برای نسل جوان او یکی از همین آخوندهای پای فینال باشد که خب، مُرد اما برای جوانان گیلانیِ دهه شصت نام او وحشتناک بود! احمد قتیل زاد روحانی ئی بود که با موج انقلاب به جایگاه رسیده بود! آن روزهای اول انقلاب که مردم شور انقلابی داشتند و به دنبال اجرای عدالت اسلامی، خمینی حاکمان شرع منصوب می کرد، از صادق خلخالی در تهران تا در همین انزلی خودمان که قتیل زاد شد حاکم شرع! آن قدر کشتن و اعدام برایش آسان بود که خیلی زود پیشرفت کرد و شد حاکم شرع گیلان! بعد هم رئیس دادگستری گیلان!

فقیهی آدمکش!

قتیل زاد فقه خوانده بود و شاگرد گلپایگانی، میرزا هاشم آملی و بهجت بود اما ملای خوبی نبود! نه سخنور بود و نه جذبه ای که شاگردانی داشته باشد، آخوندی بد اخلاق که به قول خودش شمشیر ذوالفقار علی را به دست داشت! گیلان از جمله استان هائی بود که تفاوت سیاسی در آن مشهود بود، از گروه های رادیکال چپ و مجاهدین تا گروه های راست افراطی، تا پیروزی انقلاب این مهم نبود اما از فردای انقلاب که نوبت تسویه حساب شد آدمی مثل قتیل زاد نقش گیوتین را بازی کرد! ابتدا مانند استادش خلخالی با اعدام و مجازات "طاغوتی" ها شروع کرد! به حق و ناحق مصادره کرد و دستور اعدام داد! خودش روبروی بلوار انزلی خانه ای را غصب کرد و تا همین اواخر تفرجگاه انزلیش شد! تا شصت، کم دستور اعدام نداد اما بازارش وقتی گرم شد که مجاهدین خلق اعلام نبرد مسلحانه کردند! او دیگر حتی همان یک دقیقه هم برای دفاع متهم وقت نمی داد! اعدام! اعدام پشت اعدام! چند نفری که از او حکم های ابد و حبس گرفتند بعدها روایت محاکمه همقطارانشان را برایم تعریف کردند، او قسی القلب بود و تنها خون آرامش می کرد!

پرونده آقای ( ق )

از اوایل سال ۸۰ وقتی به منزل پدر حوریه در انزلی رفتم به پرونده قتیل زاد علاقمند شدم، حوری یکی از قربانیان قتیل زاد بود که در محاکمه ای کوتاه در سال ۶۱ به اعدام محکوم شده بود! تا آن زمان وقتی پای صحبت قدیمی ها می نشستم از قتیل زاد حرف ها می شنیدم اما داستان حوریه روایت دیگری بود! مگر می شد این همه ظلم؟ ما بچه هائی که نطفه مان روزهای انقلاب بسته شد، در تسویه های اول انقلاب بچگی کردیم،  زیر موشکباران جنگ مدرسه رفتیم و روزهای تلخ تابستان ۶۷ پشت لبمان سبز می شد گاهی باورمان می شد که انقلاب ..... نسل قبل ما برای آزادی و استقلال انقلاب کردند و الخ! این طور نبود! اشک های پدر حوریه به خودم می آورد که خشت اول انقلاب را کج نهادند! آی هوار، کج نهادند ..... بغضم بر قبر حوریه اراده ای شد برای تحقیق درباره کشتار دهه شصت در گیلان که هر چه جلوتر رفت برایم حتی زندگی در رشتمان سخت تر می شد! بیشتر بخوانید: برادر غرق خونه / به یاد قتل عام زندانیان سیاسی ۱۳۶۷ (یادداشتی که سال ۸۳ زمانی که در ایران بودم نوشتم)

http://sigarchi.net/blog/?p=271

آن قدر مصاحبه کردم و نوشتم که همه سرنخ ها من را به احمد قتیل زاد رساند! می دانستم که جز روزهائی خاص به گیلان نمی آید! تهران سراغش را در دیوان عالی کل کشور گرفتم، حاج آقا وقت نداشت! دفترش چند باری پیچاند تا یک بار که پنج دقیقه وقت ملاقات داد، داخل دفترش شدم، از روزهای جوانیش فاصله داشت، به قول ما گیلانی ها "چف" کرده بود! باد کرده بود! ورم داشت! صورتش اما هنوز نرم و لطیف مانده بود، بس که کار سخت نمی کرد! سرش پائین بود و گفت کارت چیست؟ پرونده داری؟ گفتم نه، آقای قتیل زاد درباره اعدام های دهه شصت گزارش می گیریم! پرسید چه گزارشی؟ پرونده ها که بسته شد؟ گفتم گویا در برخی پرونده ها اشتباهاتی شده! سرش را بالا آورد و نگاهی به نگهبان کنارش کرد! یک محافظ پیشش بود! برخی قضات نگهبان داشتند و چرا قتیل زاد که این همه حکم قتل داده بود نداشته باشد؟ گفت وقتت را تلف نکن! تازه سر خودت هم به باد می ره! بعد خندید، اشاره کرد به محافظش، محترمانه بیرونم کرد! چه می گفتم؟ آن قدر شجاع نبودم که پوشه ام را باز کنم، فریاد بکشم و هوار کنم! دُمم را روی کولم گذاشتم و از کاخ دادگستری آمدم پائین! همان روبرو، پارک شهر تهران نشستم و .....

فساد مالی آقای قاضی!

احمد قتیل زاد مثل خیلی دیگر از مسئولان قضائی ایران پرونده فساد مالی هم داشت! از زمین هائی که به نام خود و اقوامش غصب کرد تا حق خوری ها، چند مورد ارتباط با زنان افرادی که قاچاقچی مواد مخدر بودند و به اعدام محکوم شده بودند رسوائی معروفی برایش شد اما امان از مصونیت آهنینی که داشت! یک پرونده اش هم رسوائی مالی بزرگی بود که چندین مقام دیگر در آنها نامشان مطرح شد! پرونده ای که در آن چند ثروتمند گیلانی هم نامشان مطرح شد! یکیشان خودکشی کرد یا کردند! و با سیاست احسان بخش نماینده خمینی در گیلان بی سر و صدا پرونده مفقود شد! حالا احمد قتیل زاد هم مرده است! برای آدم هائی که به آخرت اعتقاد دارند مرگ در این دنیا آغازی به جهان دیگر است! نمی دانم قتیل زاد آن قدر معتقد بود که به آخرت بیندیشد یا نه؟ اگر بود در این دنیا برای هر حکمی که می نوشت باید دستش می لرزید که مبادا حق و ناحقی را جا به جا کند! حالا قبل از این که قتیل زاد در محکمه باری تعالی حاضر شود باید چشم به چشم صدها نفری بیندازد که حکم اعدامشان را داد! از حوریه جوان تا ده ها و ده ها نفر دیگر، آیا می تواند در آن دنیا پاسخشان را بدهد؟ اگر بهشت و جهنمی باشد شهادت چشم های حوریه کافی است تا قتیل زاد را به طبقه هفتم جهنم بفرستد!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پس نوشت: از این پست احمد باطبی فهمیدم که حکم اعدام کذائی او را هم در دیوان عالی کشور همین آقای قتیل زاد تأیید کرد! (احمد باطبی با انتشار خبر مرگ احمد قتيل زاد در فیسبوکش نوشت: احمد قتيل زاد قاضی ديوان عالی كشور كه حكم اعدام من را در دادگاه سه دقيقه ای بدون شنيدن حتی يك كلمه از حرف های من تأييد كرده بود به دليل بيماری فوت كرد ..... )

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

برای آگاهی درباره کشتار زندانیان سیاسی گیلان در تابستان ۱۳۶۷ به لینک زیر نگاه کنید:

http://www.iranglobal.info/node/24590

 
 

منبع: 
http://sigarchi.net/blog/?p=16350
انتشار از: