پس از دستگیری شوهرم فهمیدم که حامله ام!

دو ماه بعد از دستگیری شوهرم فهمیدم که حامله ام و دنیا روی سرم خراب شد! شوهرم کمال الدین پاکدل در تابستان سال ۱۳۶۷ اعدام شد، گردبادی سهمگین آمد و همه چیز را ویران کرد، تا مدت ها گیج و منگ بودم و نمی دانستم چه کار باید بکنم؟ بچه ها چه می شدند؟ کوچکه هم که اصلا بابایش رو ندیده بود! .....

 

 

گفتگو با خانم معزز خواهشی به عنوان یکی از مادران و خانواده خاوران که همسرش کمال الدین پاکدل در کشتار گروهی زندانیان سیاسی در شهریور ۱۳۶۷ در زندان اوین اعدام شد و به احتمال زیاد وی را در کانال های خاوران مدفون کرده اند:

اگر امکان دارد خودتان را معرفی کنید و از چگونگی آشنائیتان با مسائل سیاسی یا اجتماعی و شرایط زندگی خانوادگی در گذشته بگوئید

من معزز خواهشی همسر کمال الدین پاکدل هستم، از دوره دبیرستان وارد مسائل سیاسی و اجتماعی شدم، آن زمان تحت تأثیر همسرم بودم، البته هنوز ازدواج نکرده بودیم، او دانشجوی دانشگاه تهران و تحت تأثیر جو سیاسی دانشگاه بود و من هم همراه او، دوتائی عاشق هم بودیم و به این کار هم عشق می ورزیدیم، خیلی دوران خوبی بود، سه فرزند دختر به نام های مهرنوش، آذرنوش و گلنوش داریم، وقتی همسرم دستگیر شد دختر بزرگم آماده رفتن به کلاس دوم ابتدائی بود، مانتو و شلوار و مقنعه و کیف نو خریده بود و خوشحال از این که دو روز دیگر به مدرسه می رود، ۲۹ شهریور بود که بابایش دستگیر شد و من نفهمیدم اولین روز مدرسه دخترم و روزهای دیگر چطور گذشتند، دختر کوچکم آذرنوش حدود سه سال داشت و خیلی وابسته به پدرش (بابایی) بود، بعد از دستگیری کمال سه ماه تمام در خواب جیغ می کشید و سراغ او را می گرفت اما در مورد سومین دخترم حتی خبر نداشتم که حامله ام! دو ماه بعد از دستگیری همسرم فهمیدم که حامله ام و دنیا روی سرم خراب شد! چه کار باید می کردم؟ درمانده بودم! نه کار داشتم و نه خانه، مستأجر بودیم، روزها به هوای بچه ها خودم را جمع و جور می کردم تا روحیه آنها را خراب نکنم اما شب ها آن قدر گریه می کردم که بالشم خیس می شد و نمی فهمیدم چه ساعتی از نیمه شب به خواب می روم!

اگر خودتان یا اعضای خانواده به طور مستقیم و غیر مستقیم قربانی خشونت دولتی شده اید لطفا موارد از جمله بازداشت، شکنجه، اعدام، قتل خیابانی، اخراج از کار و محل تحصیل، ممنوع الخروجی یا ترک اجباری کشور و ..... را با تأثیرات آن بر زندگی خود و خانواده تان بیان نمائید

همسرم در سال ۶۷ اعدام شد، او فدائی خلق (اکثریت) بود که در تاریخ بیست و نهم شهریور ۱۳۶۵ دستگیر شد و به جرم فدائی بودن کشته شد، انسان های پاک و شریفی مثل او که دلشان برای مردم و کشور می تپید باید کشته می شدند تا راه برای عده ای خاص هموار شود! شوک بزرگی به ما وارد شده بود، آخر چرا؟ مگر او چه کار کرده بود؟! او که آن قدر مهربان و دلسوز بود و آزارش به یک مورچه هم نمی رسید؟ گردبادی سهمگین آمده و همه چیز را ویران کرده بود، تا مدت ها گیج و منگ بودم و نمی دانستم چه کار باید بکنم؟ بچه ها چه می شدند؟ کوچکه هم که اصلا بابایش رو ندیده بود!

اگر زندانی داشته اید لطفا در مورد علت و نحوه بازداشت و شرایط بازجوئی و زندان و دادگاه او بگوئید، تا چه میزان امکان آن فراهم بود که از نحوه بازجوئی و محاکمه عزیزانتان باخبر شوید؟

وقتی همسرم بازداشت شد (به عنوان یک مجرم مواد مخدر نه فعال سیاسی!) ما مدت ها خبر نداشتیم که در کدام زندان یا بازداشتگاه است، نگران بودیم، نگران سلامتیش، تا سه ماه ملاقات نداشتیم، فقط چند بار تلفن کرد و هر بار می گفت: "جایم خوب است، نگران نباش!" اما نمی گفت کجاست، ما هیچ اطلاعی از محاکمه و بازجوئی همسرم نداشتیم، زمانی که دادگاهی شد در ملاقات گفت که دادگاهی شده و به ۳ سال زندان محکوم شده است.

آیا تا به حال برای پیگیری آسیب های وارده به خانواده یا شرکت در مراسم یادبود کشته شده خود و دیگر آسیب دیدگان تهدید یا بازداشت شده اید؟

من چندین بار تهدید و بازداشت شده ام! یک بار در دی ماه سال ۱۳۶۷ که پس از اعدام همسرم برای پیگیری و اعتراض به اعدام ها با دیگر خانواده ها جلوی دادگستری رفته بودیم بازداشت شدم، ما جلوی دادگستری تجمع کرده بودیم و از صبح آنجا بودیم، حوالی ظهر تعدادی از نیروهای بسیج و سپاه و اطلاعات به آنجا ریختند و ما را متفرق کردند، من با یکی از دوستانم به سمت پارک شهر رفتیم اما دو مأمور در تعقیب ما بودند و در ضلع شمالی پارک جلوی ما را گرفتند و گفتند: "سوار شوید!" من گفتم: "سوار نمی شوم!" گفت: "به زور تو را می بریم!" گفتم: "هر کاری می خواهی بکن اما من با پای خودم نمی آیم!" اسلحه اش را در آورد، من باز هم گفتم: "سوار نمی شوم!" گفت: "پتو می اندازم روی سرت و می برمت!" دوست نازنینم گفت: "ولش کنید، این سه تا بچه دارد!" آن یکی آمد جلو (مثلا آدم خوبه) گفت: "خانم با شما کاری ندارند، سوار شوید، چند تا سؤال می کنند و بعد هم  آزادتان می کنند!" بعد گفت: "شما سوار شوید، به شرافتم قسم نیم ساعت دیگر شما را آزاد می کنیم!!!" گفتم: "شما شرف هم دارید؟" دیگری آمد مرا بزند! خلاصه ما را سوار کردند و به دوستم هم گفتند: "شما هم سوار شوید!"

ما را به کمیته پانزده خرداد بردند، چند ساعتی آنجا بودیم! بعد از بازجوئی و تشکیل پرونده ما را به کمیته ای در جاده خاوران بردند، ظاهرا دو مأمور مال آن کمیته بودند و سپس به کمیته وصال و یک شب آنجا بودیم! روز بعد ما را به اوین بردند و ده روز هم در اوین در انفرادی بودیم! هیچکس از اعضای خانواده ام خبر نداشتند که ما کجائیم، هر جا مراجعه کرده بودند به آنها گفته بودند: "ما چنین کسی نداریم!" حتی به اوین هم آمده بودند ولی پاسخی نگرفته بودند! چندین بار نیز با خانواده ام و با دیگر خانواده ها در خاوران بازداشت شدم، فرزندانم نیز در این رابطه بسیار اذیت شدند، ما حتی یک بار هم نتوانستیم مراسم یادبود را بدون تنش برگزار کنیم و همیشه مشکل داشتیم، یک بار شهریور ۱۳۶۸ در خاوران به طور دسته جمعی دستگیر شدیم و ما را با مینی بوس به کمیته خاوران بردند، آن روز با سه دخترم رفته بودم، بچه ها کوچک بودند و از پاسدارها می ترسیدند، دختر وسطی من آن روز چنان ترسید که دیگه هیچ وقت به خاوران نیامد و این روند هم چنان ادامه دارد!

به نظر شما چرا بسیاری از خانواده های آسیب دیده و خود آنها تمایل چندانی ندارند که در مورد رنج ها و زخم های خود بگویند و این دردها را در پستوی دل خود نگاه می دارند؟

دلایل زیادی دارد، آنهائی که جوانی در خانه داشتند می ترسیدند، یعنی حکومت آنها را ترسانده بود که اگر سکوت نکنند دیگر اعضای خانواده را می گیرند! این نقطه ضعف خانواده هاست که رژیم روی آن انگشت گذاشت و می گذارد، بعضی ها از موقعیت کاریشان می ترسند که اگر کارشان را از دست بدهند چگونه امرار معاش کنند و خیلی ها هم فکر می کردند حق اعتراض ندارند! البته در دهه ۶۰ که خفقان بیشتر بود و به جامعه القا می کردند که اینها منافق و کمونیست هستند خانواده ها مجبور بودند اعدام فرزندشان را پنهان کنند و صدایشان درنیاید! ما مجبور بودیم در مدرسه فرزندمان و در محل کار خودمان این مسأله را مخفی کنیم! یک روز مدیر مدرسه دخترم که دوم راهنمائی بود (هفت، هشت سالی از کشتار سال ۶۷ می گذشت) مرا خواست، از من پرسید: "بابای آذرنوش چه کاره است؟" گفتم: "چطور؟" گفت: "می گوید پدرش معلم است!" من هم گفتم: "اگر زنده بود بهترین معلم می شد اما او مرده است!" و من برایش جریان کشته شدن شوهرم را توضیح دادم که چرا و چگونه اعدامش کردند! مدیر بهت زده مانده بود که چه بگوید، فقط گفت خیلی ناراحت شدم.

به تجربه می دانیم زمانی که آسیبی به ما وارد می شود تمایل داریم افرادی که به ما آسیبی رسانده اند پاسخگوی اعمال خود باشند، شما چه راه هائی را برای پاسخگو کردن عوامل دولتی مناسب و مؤثر می دانید؟ شکایت قانونی یا افشاگری یا عوامل دیگر؟

قاعدتا همه آسیب دیدگان خواهان مجازات عاملان جنایت هستند، من نیز به نوبه خود می خواهم عاملان جنایت در یک دادگاه علنی جوابگوی اعمالشان باشند و هر دو (هم شکایت قانونی و هم افشاگری) را مناسب می دانم، منتهی افشاگری چون بازتاب عمومی دارد تأثیرش بیشتر است.

آیا در اعتراض به نقض حقوق شهروندی خود و خانواده به مراجع دولتی شکایت کرده اید و انتظاری از جمهوری اسلامی برای پاسخگوئی و برقراری عدالت دارید؟

ما خانواده ها در سال های اول خیلی اعتراض کردیم، جلوی مجلس و دادگستری، دفتر سازمان ملل، زمانی که گالین دو پل به ایران آمده بود جلوی دفترش تجمع کردیم اما همیشه جواب ما چوب و چماق بود! جمهوری اسلامی هیچ حقی برای دگراندیشان قائل نبود و نیست! بنا بر این نمی تواند به عدالت رفتار کند.

آیا در اعتراض به آسیب های وارده به خود با دیگر آسیب دیدگان در جمهوری اسلامی همراه بوده اید؟  

من همیشه در کنار دیگر خانواده های آسیب دیده توانستم به نیازهای روحی و روانی خود برسم، ما سعی کردیم همیشه همراه هم باشیم و تا جائی که امکان داشت صدایمان را به گوش جامعه برسانیم، خانواده هائی که همدردند و تا حدی همفکر وقتی باهم باشند، مسائل و مشکلاتشان را باهم در میان بگذارند، در غم و شادی هم شریک باشند، به یک سری از نیازهائی که دارند نیز می رسند.

آیا در اعتراض به نقض حقوق شهروندی خود به سازمان ها و نهادهای بین المللی شکایت کرده اید؟ انتظارتان از این نهادها از جمله گزارشگران ویژه سازمان ملل، عفو بین الملل، فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر چه بوده و چقدر این انتظارات برآورده شده اند؟

ما بارها به سازمان های بین المللی نامه نوشتیم اما چون کانال های ما دستی بود مطمئن نبودیم که به دستشان می رسد، من انتظار دارم همان طور که از اسمش پیداست مدافع حقوق بشر باشند، فقط حرف نزنند و اعلامیه ندهند، متأسفانه آنها هیچ کاری برای ما نکردند، وقتی کشتار ۶۷ اتفاق افتاد من خیال می کردم تمام دنیا به این کشتار اعتراض می کنند و کلی انعکاس جهانی خواهد داشت اما این طور نبود و هیچکسی به داد ما نرسید!

به عنوان یک خانواده آسیب دیده چه انتظاری از مدافعان حقوق بشر مستقل و سازمان های سیاسی ایرانی برای اعتراض به نقض حقوق بشر و حمایت از خود داشته اید و به چه میزان این انتظارات برآورده شده اند؟

از این که وقت و انرژی زیادی برای دفاع از حقوق بشر می گذارند کارشان قابل تقدیر است، در چند سال اخیر فعالیت های این گروه ها چشمگیر و ثمربخش بوده اند، الان می بینم که توجه نهادهای بین المللی حقوق بشر به این مسائل بیشتر شده است، من به همه رهروان راه آزادی و عدالت اجتماعی خسته نباشید می گویم و امیدوارم تلاش و زحمات آنها روزی نتیجه دهد، سازمان همسرم تقریبا متلاشی شده بود با این همه کشتارها را محکوم کردند ولی کار دیگری نکردند، البته چه کار می توانستند بکنند؟!

به نظر شما چه تفاوتی میان جنایتی که حکومت چهار سال قبل، ده سال قبل، بیست سال قبل و یا سی سال قبل انجام داده است وجود دارد و چرا برخی از مدافعان حقوق بشر ترجیح می دهند که از کشتار خیابانی سال ۸۸ و آسیب های وارده بعد از آن بگویند ولی از بازگوئی جنایت های حکومت در زندان ها، زیر شکنجه یا اعدام ها و ترورهای گذشته و به خصوص دهه شصت پرهیز می کنند؟

تفاوت در این است که کشتار در خیابان مانند سال ۸۸ حمایت های مردمی را همراه داشت اما کشتار در زندان آن هم در مقاطع دهه ۶۰ نه تنها حمایت مردم را نداشت بلکه آن را محکوم هم می کردند، بسیاری از افراد جامعه ما فکر می کردند این حق جوان های آن دوره بود که اعدام شوند و این که باید سکوت می کردی، البته به نظر من جنایت، جنایت است اما این که در این زمان اتفاق می افتد غیر قابل توجیه است چون اکثر کشورهای جهان مسیر دموکراسی را طی کرده اند و جامعه بشری رشد بسیاری داشته است و هر جامعه ای نیازمند آرامش و صلح است نه کشتار و نا امنی، این که برخی از مدافعان حقوق بشر از بازگوئی جنایت های دهه شصت پرهیز می کنند چون کشتار دهه ۶۰ پر از رمز و رازهائی است که نمی خواهند این رازها گشوده شوند!

آیا شما با این نظر موافقید که می گویند: "برخی از اعضای گروه های سیاسی مسلح بوده اند و برخی در ترور حکومتی ها نیز دست داشته اند و برای همین حکومت حق داشته آنها یا وابستگان آنها را بکشد" اگر با این نظر موافقید آیا آنها حق نداشتند که در دادگاهی عادلانه و علنی محاکمه شوند و از خود دفاع کنند؟

من مخالفم، هر گروه سیاسی مخالف رژیم و یا هر شخص مخالفی حتی اگر مسلح باشد باید در یک دادگاه عادلانه و علنی محاکمه شود.

به نظر شما این که برخی از خانواده ها و دادخواهان تلاش می کنند تا برای دانستن حقیقت گذشته را واکاوی کنند کار درستی است یا باید گذشته را به فراموشی سپرد و تنها به حال و آینده نگاه کرد؟

کار درستی است، باید این زخم های کهنه ترمیم شوند، اگر این کار را نکنیم نمی توانیم با اطمینان به آینده پا بگذاریم.

آیا شما با این نظر موافقید که می گویند بهتر است خانواده های آسیب دیده در سی و چند سال گذشته برای دادخواهی با همدیگر همراه شوند؟

کاملا موافقم، اگر این اتفاق بیفتد یک نیروی عظیمی برای دادخواهی شکل می گیرد.

اگر زمانی دادگاهی علنی و عادلانه تشکیل شود و مسئولان این جنایت ها محاکمه شوند نظر شما در مورد نحوه انجام دادگاه و مجازات آنها چیست؟

محاکمه عادلانه باشد و حداقل چند سالی به زندان بیفتند تا بفهمند خانواده زندانیان سیاسی چه کشیده اند و می کشند، هیچ وقت یادم نمی رود، آخرین روز ملاقات ما بود (البته ما نمی دانستیم آخرین ملاقات است!) بچه های زیر ۵ سال بعد از ملاقات ۱۰ دقیقه کابینی ما داخل می رفتند، آن روز مهرنوش هم دلش می خواست که پیش پدرش برود ولی آنها اجازه ندادند چون سنش بالای ۵ سال بود! من از پاسدارها خواستم که اجازه دهند که دختر من هم چند لحظه ای پیش پدرش برود اما آنها قبول نکردند، التماس کردم، گفتم: "مگر شما بچه ندارید؟ این بچه بعد از دو هفته آمده اینجا (ملاقات ما دو هفته یک بار بود) بگذارید نزد پدرش برود و او را بغل کند." اما این سنگدل ها یک کلام می گفتند:"نه!" به یکی از از پاسدارها گفتم: "امیدوارم یک روزی شما را در این حال و روز ببینم!"

آیا می دانید که در ایران و سایر کشورها بسیاری موافق مجازات اعدام هستند و بسیاری دیگر از جمله مادران پارک لاله این مجازات را غیر انسانی می دانند؟ نظر شما در این مورد چیست؟

من با مجازات اعدام مخالفم، بلائی که سر ما آمد نمی خواهم برای هیچ خانواده ای پیش بیاید، مجازات اعدام باید منسوخ شود.

آیا برای دانستن حقیقت و برقراری عدالت با دیگر خانواده های آسیب دیده ارتباط برقرار کرده اید؟ به نظر شما پیگیری خانواده ها می تواند از تکرار جنایت جلوگیری کند؟

بله، ما تمام این بیست و پنج سال این ارتباط را داشتیم، وقتی صداهائی از گوشه و کنار جامعه برخاسته شود و خانواده ها برای حقوق از دست رفته شان اعتراض کنند و خواهان پاسخگوئی مسئولان باشند حکومت متوجه می شود که با کشتن یک فعال سیاسی همه چیز تمام نمی شود!

به نظر شما برای دانستن حقیقت و برقراری عدالت همچنین برای جلوگیری از تکرار خشونت و جنایت چه کارهائی می توان انجام داد؟

باید جنایات صورت گرفته را افشا کرد و به گوش جهانیان رساند، در این صورت جلوی جنایات این چنینی گرفته می شوند، اگر کشتار سال ۶۷ بازتاب وسیعی پیدا می کرد شاید ما شاهد این همه جنایت پس از آن نمی بودیم، ما باید حق و حقوقمان را بشناسیم و خواسته هایمان را به عناوین مختلف مطرح کنیم و به نوعی فشار به حکومت بیاوریم و به مردم هم نشان دهیم که برای رسیدن به خواسته هایمان باید پیگیر باشیم و تلاش کنیم، این حتما نتیجه خواهد داد.

خانم خواهشی گرامی از این که برای کشف حقیقت با ما همراه شدید سپاسگزاریم.

 


منبع: 
http://www.mpliran.org/2014/03/6.html
بخش: 
انتشار از: