اولین عید در زندان قزلحصار

پس از آن که ما در بند دختران و زنان سیاسی در زندان قزلحصار و در سال ۱۳۶۱ نخستین نوروز را پس از زندانی شدنمان جشن گرفتیم و برای دید و بازدید نوروزی از این سلول به آن سلول رفتیم صفا و صمیمیت بچه های زندان خشم توابان و حاج داود رحمانی را برانگیخت به طوری که از سال بعد جشن گرفتن نوروز ممنوع شد! و از سال بعد توابان در داخل بند مواظب بودند تا نگذارند کسی همبندش را در آغوش گرفته و نوروز را تبریک بگوید! .....

 

نوروز سال ۱۳۶۱ برای من و خیل یاران و همبندانم اولین عیدی بود که در زندان به سر می بردیم! پس از پشت سر گذاشتن ماه ها شکنجه و کشتار و شرایط سخت سال ۱۳۶۰ تصمیم داشتیم این جشن ملی را حتی در حبس و زندان نیز هر چه زیباتر و باشکوهتر برگزار کنیم! از یک هفته قبل از سال نو بند تکانی شروع شده بود! این خانه تکانی شامل شستن کلیه دیوارها از سقف تا کف، شستن دستشوئی ها و حمام از سقف گرفته تا دیوارها و غیره بود، فکر می کنم از وقتی که آن زندان ساخته شده بود یعنی از زمان شاید رضاشاه و یا قبل از آن، پنجره و سقف آن به این شکل تمیز نشده بود، همچنین شستن موکت داخل سلول ها و راهرو بند که البته خالی از تفریح هم نبود!

برای این کار موکت بلند بالای بند را که طولش به ۵۰ متر می رسید در حیاط هواخوری پهن  می کردیم و تمام افراد بند در شستن قسمتی از آن با هر وسیله ای که دستمان می رسید اعم از جا صابونی، کاسه، قاشق و ..... مشارکت داشتیم، سپس باید آب را توسط طشت های لباس در حالی که دو نفری سر آن را گرفته بودیم برای شستشوی قسمت های مختلف آن موکت می آوردیم. گاهی هم طشت از دستمان در می رفت و آب موجود در  آن بر سر و روی خودمان و فردی که در آن قسمت مشغول شستن بود می ریخت و همین مسأله باعث تفریح و خنده بیشترمان بود، در آخر کار هم به عنوان پاداش شستشو نوبت شیطنت و آب بازی بود که تمام بچه های بند به جز توابین خودفروخته در آن شرکت فعال داشتند، خلاصه در انتهای کار موکت شوئی قبل از عید، کسی در بند نبود که حسابی خیس نشده باشد! 

البته ناگفته نماند که در این بین توابین سرخورده و خشمگین از شادی بچه ها با رد کردن گزارش که طبعا تنبیه بیشتر ما توسط دژخیمان را به دنبال داشت آدم فروشی می کردند! حاج داود رحمانی سردژخیم و مدیر زندان قزلحصار هم به قول خودش از این که صدای خنده و قهقهه نامحرم ما به بیرون از بند رفته و به گوش برادران پاسدار در خارج از بند رسیده خیلی خشمگین بود! به همین خاطر او با کین توزی بر سرمان  فرود آمد و با گفتن این که: "خجالت نمی کشید در حالی که برادران ما در جبهه شهید می شوند شما اینجا جشن می گیرید؟!" همه ما را برای تنبیه به صف کرد و به خارج از بند برد تا برای این گناه نابخشودنی کتک مفصلی بخوریم!

پس از نظافت بند نوبت چیدن سفره هفت سین بود، از دو هفته قبل با دانه هائی که از روی چوب های جاروی دستی جمع کرده و یا تخم علف هائی که توی هواخوری پیدا کرده بودیم به شکل های مختلف ( نقشه ایران، کره زمین و..... ) سبزه سبز کرده بودیم، تنگ ماهی کوچکی هم که با استفاده از پلاستیک های شفاف درست شده بود همراه با یک ماهی سیاه کوچولو و یک ماهی قرمز کاغذی در آن آذین بخش سفره بود، با سیب، سرکه و سیری که از فروشگاه زندان خریده بودیم و همین طور با چند عدد سکه یک تومانی در کنار آن پنج سینمان تکمیل شده بود! سنجد را هم با استفاده از کاغذ به شکلی زیبا درست کرده بودیم و به همراه سماق که آن هم نقاشی بود درون سفره گذاشتیم.

از مدت ها قبل قسمتی از جیره قندمان را برای درست کردن سوهان عسلی کنار گذاشته بودیم، شیوه ابتکاری به این شکل بود که ابتدا قندها را با کمی آب توسط چراغ والوری که در بند موجود بود جوشاندیم و سپس آنها را به شکل های مختلف بر روی سینی پهن و زیر آفتاب خشک کردیم، خلاصه هر سلول با شوری خاص در امر تزیین سفره خود بود.

با اعلام تحویل سال نو همه بند غرق شادی و سرور بود، همه یکدیگر را که حال عضوی از یک خانواده بزرگ بودیم در آغوش گرفته و به هم تبریک می گفتیم و برای دیدن سفره هفت سین هر سلول که هر کدام با ابتکاری خاص تزئین شده بود به عنوان دید و بازدید عید از این سلول به آن سلول می رفتیم، صفا و صمیمیت در بین بچه های بند موج می زد و این حالت خشم توابین و حاج داود را برمی انگیخت به طوری که از سال بعد گرفتن مراسم عید ممنوع شد! و توابین در داخل بند مواظب بودند تا نگذارند کسی همبندش را در آغوش گرفته و تبریک بگوید و طبعا چون قادر به جلوگیری از دوستی های صمیمانه ما نبودند با رد کردن گزارش علیه ما عقده های خود را خالی می کردند! بعد هم حاجی و پاسداران همراهش با ضرب و شتم و تنبیه های مختلف عیدیمان را می دادند!

البته روزها و شب های زندان با همه فراز و نشیب هایش گذشتند و سیاهی و سردی زمستان آن ننگی است که تا ابد بر پیشانی جلادان و خمینی صفتان باقی خواهد ماند و سرسبزی بهار به همراه آزادی و رهائی برای کسانی که در برابر پلیدان دوران سر خم نکردند پاداشی است که تا نهایت تاریخ سربلندی را برای نسلی که از همه چیز خود گذشت به همراه خواهد داشت.

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

 

 

منبع: 
http://iranianpoliticalprisoners.com/archives/2540
انتشار از: