کارنامه محمدعلی نصرتی دژخیمی که آدم کشتن برایش از کشتن مگس آسانتر است!

هنگام کشتار تابستان ۶۷ در زندان تبریز دژخیمان طناب را حلقه می کردند و به گردن زندانی محکوم به اعدام می انداختند و سپس یک گروه از سوی راست و گروه دیگر از سوی چپ طناب را می کشیدند! پس از این که زندانی در این طناب کشی خفه می شد آوای تکبیر به هوا برمی خاست: الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، خمینی رهبر، مرگ بر ضد ولایت فقیه ..... و محمدعلی نصرتی در حالی که قهقهه می زد و می خندید فرمان می داد که زندانی دیگر را بیاورند .....

 

محمدعلی نصرتی زگلوجه در یکی از روستاهای پیرامون بستان آباد در حومه تبریز به نام زگلوجه زاده شد، در زمان رژیم شاهنشاهی به تبریز آمد و خیلی زود از لات ها و اراذل و اوباش نامدار تبریز به ویژه در محلات اطراف ترمینال و درب گجیل شد، قدی بلند و هیکلی درشت و پر از ماهیچه های ورزیده داشت، ورزشکار بود و پاتوق او زورخانه گیو در محله چایکنار و حوالی میدان دانشسرای تبریز بود و با آن که لاتی تمام عیار بود ورزش و بدنسازی و قمه کشی او حرف نداشت و لات های دیگر تبریز از او حساب می بردند، البته زورخانه گیو هم جای اراذل و اوباش و چاقوکشانی بود که با ورزیده کردن ماهیچه هایشان خود را برای دعوا و قمه کشی های خیابانی آماده می کردند! محمدعلی نصرتی از طناب کشی هم خیلی خوشش می آمد و بارها در مسابقات طناب کشی شرکت کرده بود، یک بار که به همراه نوچه هایش در میدان باغشمال تبریز به دیدن فوتبال رفته بود با گروهی از ورزشکاران کاراته کار درگیر شد و کتک سختی خورد و از آن پس کینه ورزشکاران رزمی را به دل گرفت و پس از به قدرت رسیدن هر اندازه می توانست مزاحم باشگاه های کاراته و کونگ فو می شد و برای آنها از راه های به ظاهر قانونی کارشکنی می کرد!

یکی دیگر از پاتوق های لات های تبریز قهوه خانه ای در روبروی سرای دودری بازار تبریز بود که مردم تبریز نام آن را قهوه خانه خرها (اشکلر قهوه سی) گذاشته بودند! محمدعلی نصرتی گاهی به قهوه خانه خران سر می زد و در آنجا بود که با رئیس آینده زندان تبریز یعنی محمدعلی عبد یزدانی که از لات ها و باجگیران سرشناس تبریز بود آشنا شد، پس از به روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی چون قدرت بدنی خوبی داشت و خوش هیکل بود به یاری محمدعلی عبد یزدانی و آخوندی به نام عبدالحمید باقری بنابی وارد کمیته های انقلاب اسلامی تبریز شد! رئیس زندان شدن لاتی مانند محمدعلی عبد یزدانی به این دلیل بود که برادری به نام محمدحسن عبد یزدانی داشت که از مبارزان زمان شاه بود و مدتی را در تهران و زندان اوین با ایة الله طالقانی همبند شده بود و محمدعلی عبد یزدانی با بهره گیری از نیمچه آبروئی که برادرش محمدحسن عبد یزدانی داشت از فرصت به دست آمده بهره برداری کرده و رئیس زندان تبریز شد!

دژخیم رسمی و استاندارد زندان تبریز پس از برپائی جمهوری اسلامی جواد عیوضی صحرا فرزند ابوالفضل نام داشت که مانند محمدعلی عبد یزدانی لات نبود و بسیار شیک پوش و با ادب بود اما آدمکشی حرفه ای بود و از کشتن لذت می برد و خود جواد عیوضی صحرا بارها گفته بود که از دیدن خون بی تاب می شوم! محمدعلی عبد یزدانی به همراه خودش اراذل و اوباش فراوانی را به زندان تبریز آورد و آنها را در بخش های گوناگون به کار گماشت! برای نمونه چون خانه محمدعلی عبد یزدانی در خیابان حافظ – کوچه شهید مسافری – پلاک نوزده بود لات و قمه کش نامدار خیابان ثریا در محله مارالان تبریز یعنی جعفر مسگرزاده قره باغی معروف به گن جعفر (جعفر گشاد) را هم به همراه خودش به زندان تبریز آورد و به او پست و مقام داد! همچنین حسن ریخته گر غیاثی را که خانه اش در همان دور و بر بود و از کلاهبرداران و رباخواران تبریز بود به زندان تبریز آورد و به او نیز پست و مقام داد!

در این میان محمدعلی نصرتی در کمیته های گوناگون کار می کرد تا این که رویدادی باعث شد به سرعت ترقی کند و آن این که یک روز محمدعلی نصرتی در میدان ساعت راه می رفت که می بیند یکی از اعضای سازمان فدائیان خلق ایران به نام کمال کیانفر لیقوان نشریه این سازمان به نام "کار" را می فروشد، محمدعلی نصرتی بی درنگ هفت تیر می کشد و مانند آرتیست های فیلم های سینمائی و تگزاسی او را می کشد و نه تنها حتی یک روز نیز زندانی نمی شود بلکه به مقام مسئول بازرسی کمیته های انقلاب اسلامی نیز می رسد و با حفظ سمت در کمیته انقلاب اسلامی مستقر در زندان تبریز نیز صاحب پست و مقام می شود!

سال ۱۳۶۰ از راه می رسد و سازمان مجاهدین خلق ایران در سی خرداد ۱۳۶۰ اعلام جنگ مسلحانه می کند و کشتارهای فله ای مخالفان رژیم پس از محاکمات پنج دقیقه ای آغاز می شوند! در زمان رژیم پادشاهی در بخشی از زندان تبریز قرار بود کارگاه نجاری برای زندانیانی که می خواستند کارآموزی کنند ساخته شود که پس از به روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی این تصمیم لغو و آنجا با نام نجارخانه به محل کشتار زندانیان و محکومین به اعدام تبدیل شد! به دلیل کمبود دژخیم محمدعلی نصرتی بیدرنگ به کار فراخوانده شد! اعدام زندانیان شب ها انجام می شد و هر شب صد تن، هفتاد تن، هشتاد تن، پنجاه تن، صد و بیست تن و ..... به نجارخانه برده شده و اعدام می شدند! دژخیمان دو گروه بودند: گروهی که از کشتن لذت می بردند مانند جواد عیوضی صحرا که دژخیم رسمی و استاندارد زندان تبریز بود، گروه دیگر کسانی بودند که از کشتن لذت نمی بردند و حتی ناراحت هم می شدند اما کشتن زندانیان را وظیفه شرعی و دینی به حساب می آوردند و برای تسکین عذاب وجدان و فشارهای روانی نماز می خواندند یا تسبیح در دست گرفته و ذکر می گفتند یا دعا می خواندند!

محمدعلی نصرتی جزء هیچ کدام از این دو گروه نبود، او پس از کشتن زندانیان محکوم به اعدام راحت می گرفت و می خوابید! انگار که مگسی را کشته باشد! پس از بیداری از خواب دغدغه او این بود که نان سنگک صبحانه اش بیات است یا تنوری؟ و چای روی میز صبحانه تازه دم است یا نه؟ انگار نه انگار که دیشب ده ها تن اعدام شده اند! خودش بارها گفته بود که آدم کشتن برای من از کشتن مگس آسانتر است!

تا سال شصت و سه وضع بر همین روال بود، در این سال محمدعلی عبد یزدانی و جواد عیوضی صحرا از زندان بیرون رفتند و به کارهای بازرگانی پرداختند تا از میلیاردرهای آذربایجان شوند! نیاز به رئیس نوینی برای زندان بود و چه رئیسی بهتر از محمدعلی نصرتی؟ پس از این که محمدعلی نصرتی در سال ۱۳۶۳ رئیس زندان شد چون ورزش باستانی و زورخانه ای را دوست داشت به یاد روزگاری که در زورخانه گیو بود دستور داد زورخانه ای در زندان تبریز ساخته شود! شعبان بی مخ آذربایجان زندانیان دیگر را هم تشویق به ورزش زورخانه ای می کرد و هر کس در این زمینه هنرنمائی می کرد به او پاداش های سخاوتمندانه می داد! آری، تبریز شهر اولین هاست! پس نخستین زورخانه درون زندان هم باید در تبریز ساخته می شد! گاهی مسابقات طناب کشی نیز به فرمان رئیس زندان ورزشکار و ورزشدوست برگزار می شد و رئیس زندان پاداش برندگان مسابقات را از یاد نمی برد!

سال ۱۳۶۷ از راه رسید و سرانجام تابستان ۱۳۶۷ و کشتار زندانیان سیاسی به فرمان روح الله خمینی! در شبی که بسیاری از زندانیان سیاسی و حتی کسانی که زمان محکومیت آنها به پایان رسیده بود می بایست اعدام می شدند محمدعلی نصرتی فرمان داد نجارخانه را آب و جارو کردند، کتش را مانند شنل روی دوشش انداخت و پاشنه های کفش هایش را خواباند و در نجارخانه روی یک مبل راحتی نشست و پا روی پا انداخت، در کنارش میزی بود پر از تخم آفتابگردان و نخود و کشمش و تنقلات دیگر و یک قوری بزرگ چای، محمدعلی نصرتی در حالی که تخمه می شکست فرمان مسابقه طناب کشی مرگباری را به دژخیمان زندان داد! دژخیمان طناب را حلقه می کردند و به گردن زندانی محکوم به اعدام می انداختند و سپس یک گروه از سوی راست و گروه دیگر از سوی چپ طناب را می کشیدند! پس از این که زندانی در این طناب کشی خفه می شد آوای تکبیر به هوا برمی خاست: الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، خمینی رهبر، مرگ بر ضد ولایت فقیه ..... و محمدعلی نصرتی در حالی که قهقهه می زد و می خندید فرمان می داد که زندانی دیگر را بیاورند و به این ترتیب ده ها زندانی با روش ورزشکارانه رئیس زندان تبریز در تابستان ۶۷ اعدام شدند!

محمدعلی نصرتی تا سال ۱۳۶۹ رئیس زندان تبریز بود سپس پست های دیگری به او واگذار شدند مانند فرمانده واحد اطلاعات و عملیات کمیته های انقلاب اسلامی، فرمانده نیروی انتظامی میانه، فرمانده نیروی انتظامی مراغه، فرمانده نیروی انتظامی تبریز، قائم مقام فرماندهی نیروی انتظامی استان بوشهر و سرانجام فرمانده کل نیروی انتظامی استان آذربایجان شرقی با عنوان پرطمطراق سردار سرتیپ محمدعلی نصرتی! البته سردار لقبی است که به کسانی که به جبهه های جنگ ایران و عراق رفته و کارهای درخشانی در نبرد با ارتش عراق انجام داده بودند داده می شد اما به محمدعلی نصرتی هم که حتی یک بار پایش به خاک جبهه نخورده بود عنوان سردار داده شد!!!

و سرانجام در خیزش مردم تبریز در سال ۱۳۸۵ بر ضد رژیم جمهوری اسلامی محمدعلی نصرتی به خوبی هنرنمائی کرد و فرمان به خاک و خون کشیده شدن صدها تن را داد و پس از آن که احمدی نژاد به تبریز آمد و او را از پاداش های شایسته و سخاوتمندانه نظام مقدس جمهوری اسلامی برخوردار کرد به توصیه محمدعلی نصرتی در استادیوم باغشمال تبریز به زبان ترکی سخنرانی کرد تا مردم را با سخنرانی به زبان مادریش خر کند اما حیف که هیچکس با سخنرانی احمدی نژاد به زبان ترکی خر نشد! هم اکنون حضرت سردار سرتیپ محمدعلی نصرتی در پست فرماندهی نیروی انتظامی استان آذربایجان غربی و در شهر اورمیه مشغول خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی است. این بود فشرده ای از سرگذشت یکی از دلسوزترین خدمتگزاران نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران!

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

هنگام نوشته شدن این نوشتار محمدعلی نصرتی فرمانده نیروی انتظامی استان آذربایجان غربی بود، سپس محمدعلی نصرتی معاون سیاسی – امنیتی استانداری آذربایجان شرقی شد و سپس به پست های دیگر رسید، درباره کشتار زندانیان سیاسی در زندان تبریز در سال ۱۳۶۷ به این لینک نگاه کنید:

http://www.iranglobal.info/node/22002

 

 

منبع: 
http://leisuremind11.wordpress.com/2011/03/08/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%DA%98%D8%AE%DB%8C%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D8%B4/
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-فکرکنم این بحث های بی سروته ارزش آنچنانی ندارد.حکومت ها درهرکجاباشندوقتی بنابردیکتاتوری وبی عدالتی باشد ازهرقوم وتبارسوء استفاده کرده تا همه راباخودشریک جرم کنند.
درانتخاب موضوعات ومقالات افرادی بدذات وبدنیت وحتی زشت صفت امکان دخل وتصرف ونفوذدارند.
دردوحکومت شاه وشیخ ازهرملیتی استفاده کرده اند.وجنایت راباهم انجام داده ودستشان خونین است.اینجااززمان سرکارآمدن پهلوی تاکنون ،اصل سیاست کلی نظام است نه افراد.
شهرخمین قبلا بنام کمره شناخته میشد.این شهربعدا خمین شده است.تمام ساکنان آن مردم عزیزلر هستند پس سرکرده نظام خونین لر بود این جنایت کاربزرگ چه ربطی به مردم عزیز لردارد.
آقای تبریزی درتورک ستیزی دراین سایت معروف است ازگذاشتن این مقالات هدف شوم دارد.
وبایدبدانیم که سیاست کلی نظام درخدمت فارس هاوتمام دنیاایران رامتاسفانه توسط اینگلیس فارس می شناسند.هرکس هم دراین حکومت دستان آلوده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
فردی مجهول الهویه که حتا از بکار بردن اسم مستعار نیز پرهیزمیکند، چرا از نام بردن قاتلان و لمپنهای فاشیست حکومتی لرتبار خود، خود داری میکند؟، وقتیکه کسی این فاشیستهای لمپن، و آدمکش لر را به جامعه معرفی میکند چرا این افراد ناراحت و هول میشوند؟ قاتل قاتل است و فاشیست فاشیست! فرقی نمیکند، به کدام تبار مربوط باشد. آیا کسی که از نشراسامی فاشیستها و لمپنهای قاتل لر که در خدمت رژیم منفوس اسلامی تهران هستند، ناراحت و دست پاچه میشود، آیا چنین کسانی در ردیف همان قاتلان و لمپنهای آدمکش لرتبار قرار ندارند؟ آیا فرق بین "محسن رضائی" جنایتکار و آدمکش لمپن لر، چه فرقی با چنین افراد مجهول الهویه دارد؟ آیا چه عاملی سبب میشود که اینان لمپنهای همتبار و فاشیست لر را از انظار عمومی مخفی میکنند؟ آیا این پان لرهای عشیره پرست! با این دیدگاه قوم پرستی خود در کنار همین آدمکشان قرار نمیگیرند؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ناظر، نژاد پرستی تا چه حد که حتی در شناساندن آدمکشها هم تقسیم نژادی میکنید. شما حاضر نیستید قبول کنید که جنایتکار از هر قوم باشد جنایتکار است. میخواهید جنایتکاران ترک را تبرئه کنید و فقط جنایتکاران غیر ترک را به عنوان جنایتکار قبول دارید!
خمینی و خامنه ای و رضایی و نصرتی و بقیه این آدمکش ها همه جنایتکارند از هر قوم و نژادی که باشند. شما پانترک ها با این دیدگاه قوم پرستی در کنار بعضی از همین آدمکشان قرار میگیرید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای تبریزی! "محسن رضائی" جلاد معروف رژیم، و از جنایتکاران رژیم اسلامی تهران است. ایشان از نظر تبار سیاه چرده گی اش ازلاتهای معروف لرستان است. ایشان که لرتباراست دستش تا مرفق بخون فرزندان و جوانان آزادیخواه مردم ایران آغشته است. این فرد منفور و لمپن در کشتار و اعدام های زنجیره ای زندان اوین و سایرسیاه چالهای جهنم ایران در تابستان 67 بدستور آخوند خمینی دهها هزار جوانان انقلابی سازمانهای مختلف را از دم تیغ گذراند، شما اول نگاهی به لاتها و قاتلان لرتبار خودتان بیندازید، بعد در مورد دیگران روده درازی کنید! اگرلازم باشد من نیز اسامی قاتلان لرتبار رژیم جنایتکاراسلامی را که در جنایات و کشتار زندانیان سیاسی سنگ تمام گذاشتند، برای آگاهی عموم در این سایت نشر میدهم، تا آقای تبریزی با قاتلان و جنایتکاران لرتبار خود که در خدمت رژیم هستند، آشنا شود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
فعلا که اذربایجان اباد وکشور فارسستان ویران

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در جواب شیروخورشید اینها مهره فارسها در اذربایجان هستند...هرچی جنایتکار در اذربایجان دیدیم یا فارس بوده یا دست پرورده فرهنگ و حکومت فارسی ...خودتون مقایسه کنید..توی جمهوری اذرباجان خبری از این همه تجاوز و جنایت نیست ...حالا سری به مطبوعات فارسستان بزنید!!!!انسان حیرت میکنه...به مهاجرت فارسها و کرودها به تبریز و ارومیه متاسفانه جنایات در این شهرها زیاد شده...خودم شاهد بودم که 4 کورد رو به اتهام تجاوز و ادم دربایی 20 دختر معصوم دستگیر کردند!!!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست عزیز آقای تبریزی، از این قبیل لومپن های قاتل و بیفرهنگ که صاحب مقام و منصبی در جمهوری اسلامی شده اند در همه شهرهای ایران فراوان است . فقط میخواستم باین نکته اشاره کنم که دور از انصاف است باشگاه گیو تبریز را جای اراذل و اوباش و چاقوکشانی معرفی کرد که با ورزیده کردن ماهیچه هایشان خود را برای دعوا و قمه کشی های خیابانی آماده می کردند! تا آنجائیکه من شاهد هستم باشگاه گیو حد اقل در زمان شاه جائی بود که در آنجا ازجمله کشتی گیران و ورزشکاران نامدار تبریز تمرین میکردند و شعار زندگیشان مردانگی و احترام بحقوق دیگران میبود. آقای امیری که انسان بسیار مودب و باشخصیتی بود مسئول این باشگاه میبودند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
رئیس کل وفرمانده این خرقاتل ها یا خمینی قمی بود یا هاشمی رفسنجانی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من مطمئن هستم که این برادر ترک آذری شیعه در آینده رئیس جمهور ترکستان جنوبی خواهد شد چون شباهتهای چهره ای با احسان و الهام علی اوف دارد . الان نیمی از جنایتکاران حاکم در ایران ریشه آذری ترکی مغولی دارند که به فارس و کرد و ارمنی و ایرانی زور و ظلم میکنند .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اینگونه افراد لومپن تقریبا در تمامی کمیته ها ی انقلاب اسلامی استان ها و شهرستانهای ایران و از بدو تاسیس جمهوری اسلامی ایران عملکردداشته و برو-بیا یی میکردند. جای تعجب است که آقای تبریزی خود در سازمانی فعالیت میکرده اند و می...د.که خود سالها مدافع رژیم جمهوری اسلامی و خط امام آن بوده اند اکنون با استفاده ازاطلاعات پراکنده این و آن مثلا تلاش در افشاگری جمهوری بی آبروی اسلامی میکنند.زیرا خود ایشان حتی یکروز را هم در شکنجه گاه ( البته خوشبختانه) های رژیم دژخیمی آخوندی نگذرانیده اند و با اولین نشانه اعترافات رهبران حزب توده,تهران را به آغوش شوروی سوسیالیستی ترک نمودند!