احمد علیرضا بیگی مهره سرکوب رژیم آخوندی در آذربایجان و چند استان دیگر

احمد علیرضا بیگی که برابر اعترافات خودش ده ها سال در ارگان های سرکوب رژیم آخوندی و به ویژه در کمیته های انقلاب اسلامی و نیروی انتظامی دشمنان رژیم را سرکوب کرده است برای خوش خدمتی هایش در سرکوب دشمنان رژیم ولایت فقیه به درجه ژنرالی و پست های گوناگون دیگری مانند استانداری و نمایندگی مجلس رسید و هم اکنون در گروه هواداران خامنه ای جای دارد!

 

 

 

احمد علیرضا بیگی فرزند قدرت معروف به بیگی که برابر اعترافات خودش ده ها سال در ارگان های سرکوب رژیم آخوندی و به ویژه کمیته های انقلاب اسلامی و نیروی انتظامی در چند استان مانند استان آذربایجان غربی، استان آذربایجان شرقی، استان تهران، استان اردبیل، استان اصفهان، استان فارس و ..... دشمنان رژیم را سرکوب کرده است یکی از بزرگترین مهره های سازمان های سرکوب رژیم دژخیمان و شکنجه گران است! احمد علیرضا بیگی در زیستنامه ای که خودش درباره خودش نوشته است این چنین گفته است:

بیوگرافی کوتاهی از احمد علیرضا بیگی

احمد علیرضا بیگی متولد بیست و دوم بهمن ماه ۱۳٤۲ در اورمیه، پدرم اهل شبستر و مادرم اهل اسکو ولی در مقطعی به اورمیه رفتیم و تا دوران متوسطه و دوران انقلاب را در اورمیه طی کرده ام، در ایام انقلاب هم در تظاهرات و درگیری های خیابانی و نهایتا سال ۱۳۵۷ در آتش زدن مراکز وابسته به رژیم طاغوت و تصرف پادگان ها و ..... فعالیت داشتم که اولین باری بود که اسلحه به دست گرفتم، بعد از انقلاب نیز در وقایع کردستان و غرب کشور به خصوص در سال ۱۳۶۰ که حوادث این منطقه بسیار پر التهاب بودند حضور پیدا کردم و به این نتیجه رسیدم که ضرورت انقلاب ایجاب می کند که درس را رها کنم، در همین سال مسئولیت کمیته انقلاب شاهین دژ را به من سپردند که در آن ایام هیجده سال بیشتر نداشتم، آن روزها مناطق شاهین دژ، تکاب، مهاباد و میاندوآب از نقاط بسیار نا امن محسوب می شدند!

در سال ۱۳۶۲ با آرام شدن وضعیت در این مناطق اخباری که می رسیدند حکایت از این می کردند که جبهه جدیدی از سمت پیرانشهر و حاج عمران گشوده می شود، به همین جهت مسئولیت کمیته انقلاب اسلامی پیرانشهر را به من سپردند! مأموریت ما امنیت و پاکسازی منطقه از لوث وجود ضدانقلاب! و فراهم کردن شرایط برای آغاز عملیات والفجر دو بود! لذا به سرعت پس از پاکسازی مسیر نقده - محمدیار به پیرانشهر رسیدیم! پس از موفقیت عملیات والفجر دو مسئولیت آموزش و تأمین نیروهای عملیاتی کمیته انقلاب اسلامی کشور را عهده دار شدم! در آن هنگام کمیته انقلاب اسلامی امکانات لازم برای تدارک نیروها را در اختیار نداشت، چون کمیته انقلاب هم در سیستان و بلوچستان با قاچاقچیان مواد مخدر درگیر بود و هم در قالب تیپ قوامین در غرب و لشکر حضرت روح الله در جنوب حضور داشت!

در سال ۱۳۶۵ به اصرار خانواده دو ماهی را مرخصی گرفتم و توانستم با گذراندن دروس باقی مانده، دیپلم خودم را بگیرم و همان سال در کنکور شرکت کردم و در دانشگاه پذیرفته شدم، لذا محل خدمت من به تهران تغییر پیدا کرد! به عنوان معاون مرکز آموزش کمیته انقلاب اسلامی و سپس مدیرکل برنامه ریزی آموزش کمیته انقلاب اسلامی معرفی شدم!

در سال ۱۳۶۸ به عضویت ستاد ادغام نیروهای انتظامی که مسئولیت آن با وزارت کشور بود درآمدم، در سال ۱۳۷۰ نیز با تصویب استان اردبیل، به عنوان اولین فرمانده انتظامی، مسئول ایجاد ناحیه انتظامی اردبیل شدم! در سال ۱۳۷۵ به عنوان فرمانده انتظامی آذربایجان شرقی، در سال ۱۳۷۸ رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی کشور، در سال ۱۳۷۹ فرمانده انتظامی اصفهان و در سال ۱۳۸۲ فرمانده انتظامی فارس شدم، آخرین روزهای سال۱۳۸۳ که با بالگرد عازم مناطق شمالی استان فارس بودم هلیکوپتر دچار سانحه شده با ارتفاعات منطقه برخورد کرد، دو نفر از همراهان شهید شدند، من و چند تن دیگر زخمی شدیم، بیشترین آسیب دیدگی من از ناحیه بازوی چپ، پای چپ و نیز جمجمه بود، به طور معجزه آسایی نجات پیدا کردم، در شهریور ۱۳۸۷ به عنوان استاندار آذربایجان شرقی منصوب شدم و تا سیزده آبان ۱۳۹۲ به عنوان استاندار آذربایجان شرقی توفیق خدمت یافتم .....

http://alirezabeigi.ir

احمد علیرضا بیگی در این زیستنامه که خودش آن را نوشته است برای پنهانکاری بسیاری از ناگفته ها را نیز درباره خودش نگفته است اما از دیرباز گفته اند که مشت نمونه خروار است! نخست آن که احمد علیرضا بیگی بلندبالا و درشت هیکل بود و بدنی پر از ماهیچه های پیچاپیچ داشت! پس از انتحار اسلامی رژیم آخوندی دنبال کسانی بود که زور بازو داشته و خوش هیکل باشند و برایش کار کنند! از این دیدگاه شاید بتوان گفت که احمد علیرضا بیگی همانند محمدعلی نصرتی بود! با این ناهمسانی که محمدعلی نصرتی یک لات سرشناس بود و مانند احمد علیرضا بیگی نمی توانست زرنگ بازی کند و از خودش یک چهره آبرومند بسازد اما احمد علیرضا بیگی گذشته از آن که مانند محمدعلی نصرتی درشت هیکل بود گندکاری ها و لات بازی های محمدعلی نصرتی را در کارنامه اش نداشت!

احمد علیرضا بیگی در زیستنامه ای که خودش نوشته است می گوید: ( ..... بعد از انقلاب نیز در وقایع کردستان و غرب کشور به خصوص در سال ۱۳۶۰ که حوادث این منطقه بسیار پرالتهاب بودند حضور پیدا کردم! ..... ) روشن است که این سخن احمد علیرضا بیگی برابر با اعتراف به دست داشتن وی در سرکوب دشمنان رژیم در آن زمان به ویژه در سال ۱۳۶۰ است که در آن سال سازمان مجاهدین خلق ایران با رژیم ولایت فقیه نبرد مسلحانه را آغاز کرد و رژیم نیز با این بهانه که دشمنان اسلام به روی اسلام شمشیر کشیده اند هزاران تن از دگراندیشان را دستگیر، بازجوئی، شکنجه و تیرباران کرد! اعتراف احمد علیرضا بیگی به این که در سال ۱۳۶۰ ( ..... مسئولیت کمیته انقلاب شاهین دژ را به من سپردند که در آن ایام هیجده سال بیشتر نداشتم! ..... ) برابر با آن است که وی تا سال ۱۳۶۰ آن چنان در کشتار و سرکوب دشمنان رژیم آخوندی خوش درخشیده بود که با آن که هجده سال بیشتر نداشت رئیس کمیته انقلاب اسلامی در شهر شاهین دژ شد!

احمد علیرضا بیگی سپس می گوید: در سال ۱۳۶۲ ( ..... مسئولیت کمیته انقلاب اسلامی پیرانشهر را به من سپردند! مأموریت ما امنیت و پاکسازی منطقه از لوث وجود ضدانقلاب (!) و فراهم کردن شرایط برای آغاز عملیات والفجر دو بود! لذا به سرعت پس از پاکسازی مسیر نقده - محمدیار به پیرانشهر رسیدیم! ..... ) در این اعترافات واژه "پاکسازی" برابر با چیست؟ "پاکسازی" برابر با سرکوب و کشتار و یا به زنجیر کشیدن دشمنان رژیم ولایت فقیه و فرستادن آنها به زندان ها و شکنجه گاه ها و سپس به بیدادگاه های انقلاب اسلامی است! اما این که احمد علیرضا بیگی پس از آن که رئیس کمیته انقلاب اسلامی پیرانشهر شده است خودش و همراهانش چند تن از دشمنان رژیم را در این برنامه سرکوب که آن را "پاکسازی" می نامد کشته و زخمی و دستگیر کرده اند روشن نیست! البته گاهی گردانندگان رژیم دژخیمان و شکنجه گران کشتار مردم بی گناه و بی دفاع را نیز "پاکسازی" می نامند! مانند کشتار مردم بی گناه و بی دفاع روستای قارنا و کشتار مردم بی گناه و بی دفاع روستای ایندرقاش!

ناگفته نماند که در آن برنامه جنگی که رژیم آخوندی نامش را (والفجر دو) گذاشته بود و احمد علیرضا بیگی با آب و تاب از آن یاد می کند بزرگترین انگیزه این رژیم سرکوب آن دسته از دشمنان رژیم بود که در درون خاک عراق پایگاه هائی داشته و با نیروهای جنگی رژیم درگیر می شدند! رژیم بسیاری از کسانی که دشمن این رژیم بودند را به همراه بسیاری دیگر از کسانی که از ایران گریخته و در درون خاک عراق پناه گرفته بودند در برنامه جنگی (والفجر دو) کشت و یا زخمی کرد و بسیاری را نیز دستگیر کرد و به یاری کسانی مانند علی آذریان که ستاد توابین استان های آذربایجان غربی و کردستان را می گرداند و یکی از دانه درشت ترین سرکوبگران رژیم آخوندی در شمال باختری ایران بود دستگیر شدگان را بازجوئی، شکنجه و تیرباران کرد!

احمد علیرضا بیگی چنان در کشتار و سرکوب دشمنان رژیم در آذربایجان باختری خوش می درخشد که با داشتن بیست سال سن با یک جهش بزرگ و خیره کننده ناگهان به پست بزرگی در سرتاسر ایران آخوندی می رسد: ( ..... پس از موفقیت عملیات والفجر دو مسئولیت آموزش و تأمین نیروهای عملیاتی کمیته انقلاب اسلامی کشور را عهده دار شدم! ..... ) البته احمد علیرضا بیگی با آن که به پست بزرگی در سرتاسر ایران آخوندزده رسیده بود اما تا این زمان دیپلم نداشت: ( ..... در سال ۱۳۶۵ به اصرار خانواده دو ماهی را مرخصی گرفتم و توانستم با گذراندن دروس باقی مانده، دیپلم خودم را بگیرم و همان سال در کنکور شرکت کردم و در دانشگاه پذیرفته شدم! ..... ) پس در دو ماه احمد علیرضا بیگی هم دیپلم گرفته است و هم در کنکور شرکت کرده است و هم وارد دانشگاه شده است!!! همه می دانند که بارها دیپلم ها و لیسانس ها و دکتراهای این چنینی را رژیم ولایت فقیه پس از برنامه انهدام فرهنگی در دانشگاه های ایران در بیست و چهار ساعت به سرسپردگانش داده است و این دانشنامه های ساختگی هیچ ارزشی ندارند!

احمد علیرضا بیگی پس از آن که در کشتار و سرکوب دشمنان رژیم کارائی و سرسپردگیش را به خوبی نشان می دهد و برابر اعترافات خودش رژیم آخوندی در دو ماه به او هم دیپلم می دهد و هم او را وارد دانشگاه می کند می گوید که در بیست و سه سالگی: ( ..... محل خدمت من به تهران تغییر پیدا کرد! به عنوان معاون مرکز آموزش کمیته انقلاب اسلامی و سپس مدیر کل برنامه ریزی آموزش کمیته انقلاب اسلامی معرفی شدم! ..... ) احمد علیرضا بیگی پس از این جهش های خیره کننده که در سایه ددمنشی هایش در سرکوب دشمنان رژیم در آذربایجان باختری به دست آورده بود می گوید که در بیست و شش سالگی: ( ..... در سال ۱۳۶۸ به عضویت ستاد ادغام نیروهای انتظامی که مسئولیت آن با وزارت کشور بود درآمدم! ..... ) و سپس احمد علیرضا بیگی در بیست و هشت سالگی ژنرال رژیم آخوندی شده و با درجه سرتیپی به پست بزرگ دیگری می رسد: ( ..... در سال ۱۳۷۰ نیز با تصویب استان اردبیل، به عنوان اولین فرمانده انتظامی، مسئول ایجاد ناحیه انتظامی اردبیل شدم! ..... )

روشن نیست که احمد علیرضا بیگی تا بیست و هشت سالگی چند تن را کشته و به مغز چند تن تیر خلاص زده است؟ چند تن را دستگیر و بازجوئی و شکنجه کرده است؟ آیا در کشتار زندانیان سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷ نیز دست داشته است یا نه؟ و چه اندازه با وزارت اطلاعات رژیم ولایت فقیه برای سرکوب دشمنان این رژیم دوزخی همکاری کرده است؟ هنگامی که رژیم آخوندی برای کسانی که سال ها بالا و پائین می پرند و زنده باد خمینی و زنده باد خامنه ای می گویند و به پیری می رسند حتی درجه سروانی را هم به سختی می دهد چه شده است که به جوانی بیست و هشت ساله درجه ژنرالی می دهد؟ باز هم روشن نیست احمد علیرضا بیگی هنگامی که فرمانده نیروی انتظامی استان اردبیل بود با سلمان خدادادی که در آن زمان مدیر کل اداره کل اطلاعات استان اردبیل بود چه همکاری هائی برای سرکوب دشمنان رژیم کرده است؟ همچنین روشن نیست که احمد علیرضا بیگی با محمود احمدی نژاد که در آن هنگام استاندار استان نوبنیاد اردبیل بود چه همکاری هائی و در چه زمینه هائی کرده است؟

احمد علیرضا بیگی پس از آن که پنج سال در استان نوبنیاد اردبیل با درجه سرتیپی فرمانده نیروهای انتظامی رژیم ولایت فقیه در آن استان می شود از سال ۱۳۷۵ (که جوانی سی و سه ساله بود) تا سال ۱۳۷۸ فرمانده نیروی انتظامی استان آذربایجان شرقی شده و به شهر تبریز گام می نهد! در تبریز احمد علیرضا بیگی در آغاز دچار بدشانسی شد! این بدشانسی نیز برای درگیری احمد علیرضا بیگی و گروه انصار حزب الله تبریز و رئیس این گروه در تبریز که آخوندی خشک مغز و خرمقدس به نام روح الله بجانی است بود! روح الله بجانی و همدستانش چند بار باشگاه های بیلیارد را در تبریز آتش زده و گفته بودند که بیلیارد حرام است! و یا چند بار به تالارهای هنری شبیخون زده و گفته بودند که در دین اسلام موسیقی حرام است!

داستان بدشانسی احمد علیرضا بیگی نیز این بود که گروهی هنرمند در یکی از تالارهای هنری تبریز خوانندگی و نوازندگی می کردند که روح الله بجانی چند تن را می فرستد تا کنسرت را به هم بزنند! آن چند تن نیز به تالار رفته و با چوبدستی و پاره آجر به جان هنرمندان می افتند! در این میان احمد علیرضا بیگی که به همراه چند تن از نیروهای پلیس ضد شورش از آنجا می گذشت به تالار می رود و با این پندار که درگیری کار لات های تبریز است به جان گروه انصار حزب الله می افتد و همه را به سختی کتک می زند اما پس از آن که می فهمد با چه کسانی درافتاده است آه از نهادش درمی آید و می بیند که بد آورده است! جنجال بزرگی برپا می شود و جایگاه احمد علیرضا بیگی در میان هواداران رژیم ولایت فقیه تا اندازه ای می لنگد اما در پی رویدادی دیگر شانس به او روی می آورد و احمد علیرضا بیگی دوباره جایگاه والایش را در نزد رژیم آخوندی به دست می آورد!

در روز بیستم تیرماه سال ۱۳۷۸ در دانشگاه تبریز همایشی از سوی دانشجویان دانشگاه تبریز در پی رویدادهای روز هجدهم تیرماه سال ۱۳۷۸ در کوی دانشگاه تهران برگزار می شود! سپس کار به درگیری بزرگی با نیروهای رژیم می کشد و بخشی از مردم تبریز نیز به دانشجویان می پیوندند! احمد علیرضا بیگی می بیند که فرصت خوبی به دستش افتاده است که بدبیاریش را در درگیری با گروه انصار حزب الله تبریز جبران کند! از این روی با نیروی فراوانی از پلیس ضد شورش به دانشگاه تبریز لشکرکشی کرده و دانشجویان بپاخاسته و کسانی از مردم تبریز که به آنها پیوسته بودند را به سختی سرکوب می کند و صدها تن را زخمی و صدها تن را نیز دستگیر و روانه بازداشتگاه ها می کند! در پی این رویداد احمد علیرضا بیگی که خیزش تبریزی ها و دانشجویان را به سختی سرکوب کرده و در تبریز آرامشی گورستانی را برپا کرده بود با یک جهش فرمانده پلیس راهنمایی و رانندگی کل کشور می شود!

سپس احمد علیرضا بیگی در سال ۱۳۷۹ فرمانده نیروی انتظامی رژیم ولایت فقیه در استان اصفهان می شود و تا سه سال در این پست می ماند و از سال ۱۳۸۲ تا سال ۱۳۸۷ احمد علیرضا بیگی برای پنج سال فرمانده نیروی انتظامی رژیم ولایت فقیه در استان فارس می شود! در دولت محمود احمدی نژاد و پیش از کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸ احمد علیرضا بیگی در شهریورماه سال ۱۳۸۷ استاندار استان آذربایجان شرقی می شود و تا سیزده آبان ماه سال ۱۳۹۲ و یا بیش از پنج سال در این پست می ماند! پیش از آن که احمد علیرضا بیگی استاندار استان آذربایجان شرقی شود سخن از آن بود که وی استاندار استان سیستان و بلوچستان شود اما چون انتصاب استانداران رژیم ولایت فقیه کار وزیر کشور است و در دولت محمود احمدی نژاد وزیر کشور صادق محصولی دژخیم سرشناس رژیم آخوندی در اورمیه و آذربایجان بود که احمد علیرضا بیگی را نیز از نزدیک می شناخت گمان بر این است که انتصاب احمد علیرضا بیگی به استانداری استان آذربایجان شرقی کار صادق محصولی باشد!

باری، پس از نه سال احمد علیرضا بیگی دوباره به تبریز و آذربایجان شرقی برمی گردد اما این بار نه با پوشاک پلیس و برای فرماندهی نیروی انتظامی رژیم ولایت فقیه بلکه با کت و شلوار شیک و اتو کشیده و ادکلن زده برای کار در استانداری آذربایجان شرقی! پس از کودتای انتخاباتی رژیم ولایت فقیه در سال ۱۳۸۸ احمد علیرضا بیگی همه کسانی را که با کودتاگران هماواز نبودند با فرمان خامنه ای و برنامه ریزی های صادق محصولی و محمود احمدی نژاد از کار برکنار کرد و حتی در بازداشت چند تن از کسانی که از کارگزاران رژیم آخوندی در استان بودند اما با این کودتا ناسازگار بودند کوشید و برخی از بازداشت شدگان مانند غفار فرزدی و اروجعلی محمدی که هر دو از فرمانداران پیشین تبریز بودند به زندان اوین در تهران فرستاده شدند!

از اینها گذشته احمد علیرضا بیگی هنگامی که استاندار استان آذربایجان شرقی بود از هیچ گونه چاپلوسی در برابر گردانندگان رژیم آخوندی دریغ نمی کرد! چنان که هنگام رخ دادن زمین لرزه در بخش هائی از آذربایجان شرقی در مردادماه سال ۱۳۹۱ و آمدن دیکتاتور ایران علی خامنه ای به آذربایجان برای بازدید از شهرها و روستاهائی که دچار زمین لرزه شده بودند در خودشیرینی هر کاری کرد و به هر دری زد و چند عکس یادگاری با خامنه ای گرفت! و یا چند بار که محمود احمدی نژاد به آذربایجان و تبریز آمد باز هم از هیچ گونه چاپلوسی در برابر محمود احمدی نژاد دریغ نکرد و یک بار نیز تابلوئی که در آن عکس محمود احمدی نژاد جای داشت را به وی پیشکش کرد!

پس از رویداد زمین لرزه در آذربایجان و آمدن و رفتن خامنه ای احمد علیرضا بیگی برآن شد که برای پست معاونت سیاسی - امنیتی در استانداری آذربایجان شرقی کسی را که با او هماواز باشد به کار گمارد! از این روی محمدعلی نصرتی دژخیم سرشناس رژیم آخوندی در تبریز و آذربایجان که در آن زمان فرمانده نیروی انتظامی رژیم ولایت فقیه در استان آذربایجان غربی بود را به تبریز فراخواند تا او را معاون سیاسی - امنیتی استانداری آذربایجان شرقی کند! محمدعلی نصرتی نیز از اورمیه به تبریز آمد و پوشاک پلیس را کنار گذاشت و پس از پوشیدن کت و شلوار شیک و اتو کشیده و ادکلن زده معاون سیاسی - امنیتی استانداری در استان آذربایجان شرقی شد! سرانجام پس از پنج سال در سیزدهم آبان ماه سال ۱۳۹۲ احمد علیرضا بیگی جایش را در استانداری آذربایجان شرقی به علیرضا جباری داد.

سپس احمد علیرضا بیگی در سال ۱۳۹٤ و در انتخابات فرمایشی و نمایشی مجلس شورای اسلامی رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه یکی از کاندیداهای این انتخابات نمایشی در تبریز شده و در ائتلافی از شش نامزد هوادار رژیم آخوندی به نام های معصومه راشد، فیروز رضایی، محمدحسین فرهنگی، آخوند سیدمحمدرضا میرتاج الدینی، احمد علیرضا بیگی و محمدابراهیم سعیدی در انتخابات رژیم شرکت کرد، روشن نیست که چرا پس از چندی فیروز رضائی از این ائتلاف کناره گیری کرد و حتی شرکتش را در این ائتلاف تکذیب کرد! به هر روی احمد علیرضا بیگی سرانجام توانست به مجلس آخوندی راه پیدا کند!

اینها دانسته هائی بسیار اندک از پیشینه سیاه احمد علیرضا بیگی هستند و نکته های تاریک درباره کارنامه احمد علیرضا بیگی فراوان تر از اینها هستند! از این روی همه ستم ستیزان می بایست در گردآوری اطلاعات و اسنادی که روشن کننده کردارهای سیاه گردانندگان رژیم دژخیمان و شکنجه گران هستند کوشا باشند!

 

منبع: 
منابع گوناگون
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای احسان که نوشته بودید ((( طبق آمار رسمی 50 درصد مهرههای حکومتی زمان شاه و شیخ ، از میان آذری های مقام پرست بوده)).. لطفآ آسناد و یا مدارکی که این گفته شما را تصدیق میکند برایمان درج بکنید و یا ادرسی که «« ویکی لیکس» جولین آسانژ منتشر کرده ایت را برایمان بفرستید. اما دو خبر خوش برایتان دارم. 1- مهره های ضد بشری حکومت پهلویان و ضد بشری حکومت اسلامی شناسائی شده و هر روز بر تعداد این اسامی اضافه میشود..2- بعد از استقلال آزربایجان شما دیگر از بابت این مزدوران ضد بشری خلاص خواهید شد که میایه امیدواری برای شماست.. به امید هر چه زودتر آن روز...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خیلی جالبه که در عرض یک ساعت از پخش کامنت بنده نگذشته 42 نفر به آن رای مخالف داده ولی یک نفر ارزش نوشتن چرا و جواب منطقی ندونسته. آیا این خودش در تائید استدلال کامت نیست؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قبلا هم نوشتم و بار دیگر هم مینویسم. ذات این افشاگریها بوی بدی میده. حتما کاسه اس زیر کاسه است والا این آقای تبریزی این همه انرژی صرف این افشاگریهای بی مورد نمی کرد. شخصا احتمال میدهم این به اصطلاح افشاگریها بیشتر برای تصفیه حسابهای درونی حاکمیت باشد. البته نباید فراموش کرد که موضوع مقاله در مباحث ملیتها میتواند مورد استفاده واقع شود اما تا به حال بنده به چنین موردی در مطبوعات برخورد نکرده ام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
برخی از شما پانترکها واقعا عجیب هستید اگر کمی عقلتان کار میکرد فقط کمی از اتحاد رسمی سلطنت طلبها و اصلاحاتچیها با پانکردهای گروهکی خبردار بودید و میرفتید به سمت اتحاد با اسلامیست های ایران
پانکردها عزمشان جزم است که از روی جنازه ترک های آذربایجان غربی و لرستان و خوزستان و بویراحمد و ...بگذرند و عقاید قرون وسطایی و وحشیانه خودشون رو اجرایی کنند و سلطنت طلبها هم تنها راه حذف انقلاب اسلامی را اسلحه و سربری کردها میدانند حال کمی منطق هم بد نیست توسط پانترک ها که فکر نمیکنم عقلشون قد بده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای تبریزی تبریک، یک همکار جدید برای وزارت انگل زدایی درآینده نزدیک، از آموزش فارسی سره مطلقا دلسرد نشوید، که با این زبان بین المللی می توانید در کوههای تورابورای افغانستان با طالبان ضد امپریالیست مزاکره کنید، سعی کنید هر روز لغات جدیدی را اختراع کنید ، لطفا رونوشت لغتهای جدید را به طالبان هم بفرستید تا در آینده دچار سو تفاهم گفتاری نشوید، پیش بسوی ستاره قرمز با زبان فارسی سره، زنده باد سنگک، نابود باد هر لغتی که با پان شروع می شود، مثل پاندول ، پانکوک پاندا و پاناسونیک و............

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من فکر می کنم این اقای تبریزی قبلا در اداره ثبت احوال کار می کرد. یا در اداره اگاهی رژیم گذشته.
و به پرونده سازی بی نهایت علاقه دارد
احتمالا ایشان از ارامنه های تبریز هستند. ایشان به منصور حکمت که رئیس یک سازمان گوچک کمونیستی بود و خیلی وقت است که به علت مبتلا به سرطان در گذشته است علاقه زیادی دارد . منصور حکمت هم ارمنی بود.
کلا تمام نوشته های اقای تبریزی در این سایت مستقیم یا غیر مستقیم علیه تورکهای ازربایجان است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
طبق آمار رسمی 50 درصد مهرههای حکومتی زمان شاه و شیخ ، از میان آذری های مقام پرست بوده که به سرکوب خلقهای ایران از جمله فارسها میپردازند .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان ... همانطور که معلوم شد آقای کاوه جویا تنها کارش (کم اهمیت دادن به زبان ترکی ) در این سایت می باشد, اعلام کردن مزدورهای رژیم که کار خوبی است ار طرف آقای تبریزی, مشاهده میشود که ایشان تنها کارشان هم اعلام کردن مزدورهای آزربایجانی رژیم است. کاربر گرامی (( تهرانلی)) به این مسئله خوب اشاره کردند. و اما آقای تبریزی....همانطور که بارها نوشته اید که زبان به غیر از ارتباط انسانی ارزش دیگری را ندارد چرا خود را به این همه دردسر می اندازید که تعریف (( ملت )) را برای ما شیر فهم بکنید. ما آزربایجانی ها یک تعریف خیلی خوب داریم که به این صورت است. (( میلّت یعنی مجموعه ای از افراد که با داشتن افکار یکسان برای استقلال آزربایجان تلاش میکنند)) ..این تعریف میلّت در فرهنگ آزربایجانی است . اگر شما تعریف ملت را از زبان عربی, انگلیسی, روسی, و یا از استالین, لنین و یا مارکس میکنید پیشکش خودتان و

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-درقوت نوشته آقای طهرانلی بایدبگویم که همه این نمایندگان ازفیلترجمهوری اسلامی درده هاجاگذشته تابتوانند،صلاحیت
کاندیدشدن رابگیرند،
دراین نوشته هاکه جناب تبریزی جعلی بصورت زنجیره ایی می آورد،ایشان هدف استراتژی ازاین کارش داردومطمئن هستم که ایشان به شجره نامه اکثرنمایندگان هم دسترسی دارند،هم میتوانند،داشته باشند.
من ایشان رامیتوانم یکی ازافرادی معرفی کنم که ارتباط تنگاتگی میتواندباسفارت هاداشته باشد.سره نویسی فارسی ایشان که قبلن نیزپیشنهادکاردرسفارت راباوداده بودم .یک شوخی ایمایی بود.
اکثرسفارت هاازافرادی مثل ایشان استفاده میکنند.
اگرراست میگوید،که میتواندبااطمینان خاطرمیگویم ،نمی دانم چرا ازشجره نامه حدادعادل هاکه میتواندباانگلیس پیوندی همچون اردشیررپورتر.سعیدنفیسی.محمودافشار.محمدعلی فروغی وو.داشته باشد،ازاین سندهای وابستگی ارائه نمیدهد؟
آیاایشان میدانسته که این افراددرفکرفراکسیون
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
(ادامۀ نظر)
اعدام های انقلابی دهۀ 1350 با تحلیل مشخص از شرایط مشخص ، هر یک در خدمت به تبلیغ چگونگی و نوع مبارزه - مبارزه قهر آمیز و مسلحانه هم در تاکتیک و کوتاه مدت و هم در استراتژی و دراز مدت بودند که انتخاب و اجرا میشدند.در آن دوران ، اگر مجسمه های شاه در میدان های شهر های مختلف شبانه منفجر میشدند آن انفجارات سمبولیک بودند و کاملاً بار سیاسی داشتند. در آن گونه عملیات ، انقلابیون مطمئن می شدند که جان هیچ فرد بیگناهی به خطر نیفتد تا رژیم نتواند از پیام سیاسی آن عملیات بکاهد و از آن به نفع خود استفاده کند. آن گونه مبارزات انقلابی و قهر آمیز اساساً با
ترور کوری که بنیادگران اسلامی این روزها مسببین آن هستند از زمین تا آسمان فرق دارند(وحوش داعش و القاعده و حزب الله لبنان و شبه نظامیان فرقه گرای شیعه وابسته به رژیم ضدبشری جمهوری اسلامی)
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
فقط در رژیم جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است که جوانی 28 ساله ( آنهم فردی لمپن و جاهل) سرتیپ و تیمسار می شود! درهیچ کجای جهان تا به حال این اتفاق محیرالعقول! نیفتاده است که جوانی لمپن و چاقوکش ژنرال شود! رژیم ضدبشری جمهوری اسلامی بنا به ماهیت بناپارتیستیِ خود از همان روز اول روی کارآمدنش تا به امروز اکثر کادر امنیتی و اطلاعاتی خود را از افراد لمپن جامعه انتخاب کرده و می کند و حتی آنها را برای بدست گرفتن پست های کلیدی و حساس امنیتی و غیر امنیتی تربیت می کند!!!! محمدعلی نصرتی ها و احمد علیرضا بیگی ها نمونۀ بارز این سیاست ضدخلقی رژیم جمهوری اسلامی هستند.
وظیفۀ جوانان غیور و آگاه آذربایجانی و تُرک ما این است که جانوران کثیف و خونخواری مثل احمد علیرضا بیگی ها و محمدعلی نصرتی ها و سلمان خدادادی ها را مجازات کنند و به کیفر انقلابی برسانند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی همیشه این سایت را مرجعی برای آگاهی ازناگفته هاواسراروافکارمگوتلقی کرده وبه آن مراجعه میکردم ولی این طور که شما نوشته اید هرکسی را به هرجنایتی میتوان متهم کرد.من هیچ اشنائی ولو بسیار دورادور نه باایشان ونه باسایر معرفی شدگان به عنوان جلادوشکنجه گر ندارم.دردومورد هم قبلا اظارنظر کرده بودم اول وقتی که معرفی شدگان رابه عنوان مشت نمونه خروارازقساوتهاومزدوری تورکها به شما یادآورشدندومن درمقام دفاع ازشماوملتم اظهارکردم که تمام مملکت دست سپاه ونیز جانیانی غیرازسپاه است وچه بهترکه هرکسی هرچه مستندوبایقین کافی ازمنطقه وحول وحوش خودمیداندبگوید که سنمگران حداقل احساس آرامش وامنیت ذهنی وشایدهم امنیت فردارانداشته باشند.بادیدن کمنت دیگری ازیک شخصیت محترم ودرتائید نظرایشان بلافاصله درکمنت دیگری نسبت به بازی با حرمت وآبروی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای باصطلاح تبریزی! چند نمونه هم از سرکوبگران قوم فارس معرفی کن! دیکتاتور هائی که نزدیک 40 سال است نفس ملل جغرافیای موسوم به ایران را گرفته، زندگی را بر آنان جهنم کرده اند، تا مردم با مهره های سرکوبگر رژیم پانفارس، بیشتر آشنا شوند! ممنون!