تشکل های طبقاتی کارگران، وظایف و تاکتیک های ما

طبقه کارگر نمی تواند جز با قیام مسلحانه طبقه حاکم را سرنگون کند و قدرت سیاسی را به دست آورد، با تکیه بر تجربه طبقه کارگر و به ویژه تجربه کارگر در ایران سازمان فدائیان - اقلیت اصلیترین تاکتیک خود را برای سرنگونی طبقه حاکم بر ایران اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه قرار داده است .....

 

 

نکته: بازپخش این نوشتار برابر با پذیرش و یا هماواز بودن با همه سخنانی که در آن آمده اند نبوده و تنها برای آگاهی از دیدگاه های گوناگون است.

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

تشکل های طبقاتی کارگران، وظایف و تاکتیک های ما (سازمان فدائیان - اقلیت)

یک - حزب طبقه کارگر/ سازماندهی هسته های سرخ / وظایف هسته های سرخ

دو - تشکل های غیر حزبی کارگران / کمیته های کارخانه و کارگاه / اتحادیه های کارگری

سه - اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه

حزب طبقه کارگر

نیازهای کنونی جنبش کارگری و کمونیستی در ایران ایجاب می کند که نشریه "کار" مواضع سازمان را پیرامون شکل سازماندهی، فعالیت و وظایف تشکیلات ما، نقش و جایگاه تشکل های مختلف کارگری و تاکتیک هائی را که سازمان ما برای سرنگونی جمهوری اسلامی مطرح کرده است به ویژه برای آگاهی آن گروه از فعالان و هواداران سازمان که به علت شرایط اختناق حاکم بر ایران تا کنون نتوانسته اند در جریان آنها قرار گیرند بار دیگر مورد بحث و بررسی قرار دهد.

سازمان فدائیان - اقلیت که برخاسته از انشعاب بزرگ سال ۱۳۵۹ در سازمان چریک های فدائی خلق است همان گونه که از آغاز اعلام کرده است یک سازمان کمونیست است که برای سرنگونی نظام سرمایه داری، الغاء مالکیت خصوصی، استثمار انسان از انسان، کار مزدی، در یک کلام الغاء طبقات و استقرار یک جامعه کمونیستی مبارزه می کند که در آن تکامل آزادانه هر فرد شرط تکامل آزاد همگان است، هدف فوری سازمان فدائیان - اقلیت سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار حکومت شورائی کارگران و زحمتکشان است.

سازمان فدائیان - اقلیت در برابر تمام جریاناتی که به نحوی از انحاء پوشیده و آشکار خواهان وصله و پینه کردن جامعه سرمایه داری از طریق اصلاحات و در نتیجه حفظ نظام مبتنی بر کار مزدبگیری هستند پیگیرانه مدافع یک انقلاب اجتماعی است، نیروی محرکه این انقلاب و عامل اجرائی آن طبقه کارگر است که رسالت دگرگونی تمام نظم موجود را بر عهده دارد اما برای این که طبقه کارگر بتواند وظیفه طبقاتی و تاریخی خود را از طریق این انقلاب به فرجام برساند باید خود را در یک حزب سیاسی طبقاتی مختص خود، حزبی که تئوری سوسیالیسم علمی راهنمای عمل آن باشد و از سیاستی اکیدا طبقاتی برخوردار، مجزا و در مخالفت آشکار با تمام احزاب و سازمان های غیر کارگری متشکل سازد.

لذا سازمان فدائیان - اقلیت در مقابل تمام جریاناتی که پوشیده و آشکار ضرورت حزب طبقاتی کارگران را برای پیروزی انقلاب اجتماعی نفی می کنند و بدین طریق می کوشند طبقه کارگر را در اسارت ایدئولوژیک ‌- ‌‌سیاسی طبقه سرمایه دار نگه دارند پیگیرانه بر ضرورت تشکیل حزب سیاسی طبقاتی کارگران تأکید می ورزد، سازمان فدائیان - اقلیت بر اجرای قطعنامه انترناسیونال کارگری تحت زعامت مارکس که همواره رهنمون عمل کمونیست ها در سراسر جهان بوده مصر است و تکرار می کند:

طبقه کارگر در مبارزه خود علیه قدرت متشکل طبقات مالک نمی تواند به عنوان یک طبقه عمل کند مگر آن که خود را به صورت یک حزب سیاسی متمایز از تمام احزاب طبقات مالک و در مخالفت با آنها سازمان دهد.

این تشکل طبقه کارگر به صورت یک حزب سیاسی برای تأمین امر پیروزی انقلاب اجتماعی و هدف نهائی آن الغاء تمام طبقات، ضروری است.

اتحاد نیروهای طبقه کارگر که از طریق مبارزه اقتصادی به دست آمده است باید در عین حال به عنوان اهرمی در خدمت مبارزه این طبقه علیه قدرت سیاسی استثمارگران مورد استفاده قرار گیرد.

ملاکین و سرمایه داران همواره از امتیازات سیاسی خود به منظور دفاع و جاودانه کردن انحصار اقتصادی خویش و در انقیاد نگهداشتن کار بهره گرفته اند، لذا کسب قدرت سیاسی وظیفه بزرگ پرولتاریا می شود.

در ایران هنوز یک حزب سیاسی طبقاتی کارگران وجود ندارد، لذا وظیفه مهمی که در برابر کمونیست ها قرار گرفته است تلاش برای تشکیل یک چنین حزبی است، البته نه یک یا دو بلکه چندین سازمان سیاسی وجود دارند که بر خود نام حزب طبقاتی کارگران نهاده و خودشان به خودشان عنوان نمایندگی طبقه کارگر را داده اند، آنها مجازند خود را چنین بنامند اما در این واقعیت تغییری ایجاد نمی کند که حزب طبقاتی کارگران در ایران وجود ندارد! این سازمان ها نشان داده اند که حتی از جهت نظری نیز فاقد چنین صلاحیتی هستند تا چه رسد به نمایندگی سیاسی و تشکیلاتی طبقه کارگر!

بسی خنده آور است که خود را حزب طبقاتی کارگران نامید اما در کشوری با میلیون ها کارگر که همه روزه در حال مبارزه اند حتی چند صد کارگر یک کارخانه نیز پیدا نشوند که چنین حزبی را به عنوان حزب طبقاتی خود به رسمیت بشناسند و یا به فراخوانش برای یک عمل سیاسی یا مبارزه ای اقتصادی پاسخ دهند! در همین جا باید افزود که این گفتار به این معنی نیست که هر تشکلی که کارگران در آن حضور دارند ولو در ابعاد میلیونی حزب طبقاتی کارگران است، خیر! حزب طبقاتی کارگران آن سازمان سیاسی طبقه کارگر است که حزب انقلاب اجتماعی باشد و سوسیالیسم علمی رهنمون عملش، قطعنامه انترناسیونال که پیش از این به آن اشاره شد قلب مسأله را نشانه رفته است و می گوید:

این تشکل طبقه کارگر به صورت یک حزب سیاسی برای تأمین پیروزی انقلاب اجتماعی و هدف نهائی آن الغاء تمام طبقات، ضروری است.

به هر حال این بدان معنی نیست که مثلا گفته شود چون سازمان فدائیان - اقلیت خود را کمونیست می داند رهنمون عملش تئوری سوسیالیسم علمی است، دارای برنامه و تاکتیک های روشنی است، گروه محدودی از کارگران نیز در صفوف آن مبارزه می کنند و خواهان انقلاب اجتماعی است، پس حزب طبقاتی کارگران است، خیر! حزب طبقاتی کارگران نه صرفا جنبش کارگری است و نه سوسیالیسم علمی، چیزی بسیار فراتر از این هر دو می باشد، سنتز جنبش کارگری و سوسیالیسم علمی است، حزبی است که با موجودیت خود تجسم عینی طبقه ای است که به قول مارکس از طبقه ای در خود به طبقه ای برای خود تبدیل شده است.

سازمان فدائیان - اقلیت برای تشکیل چنین حزبی تلاش می کند، اکنون نیز بیش از هر زمان دیگر پیش شرط ها و زمینه های عینی آن به سرعت در حال فراهم آمدن است، درک این مسأله آن گاه روشن خواهد شد که ما قبل از هر چیز به مبارزه کنونی طبقه کارگر و مرحله ای که جنبش کارگری هم اکنون به آن رسیده است نظری بیفکنیم، این واقعیت بر کسی پوشیده نیست که در سال های اخیر موج وسیعی از اعتراضات کارگران سراسر ایران را فرا گرفته است، این اعتراضات که اشکال بسیار متنوعی نظیر اعتصاب، راهپیمائی، گردهمائی، تظاهرات، اشغال کارخانه، مسدود کردن جاده ها و خیابان ها، درگیری های متعدد با نیروهای پلیس به خود گرفته اند، از نظر کمیت نیز در طول تمام دوران حیات جنبش کارگری ایران بی سابقه اند، به رغم این که این مبارزات عموما بر سر مطالبات اقتصادی صورت گرفته اند و اساسا مبارزاتی اقتصادی بوده و هنوز هم هستند، با این وجود مبارزاتی صرفا اقتصادی نبوده و نیستند.

در ایران به علت حاکمیت رژیم دیکتاتوری عریان در اغلب این مبارزات دولت به عنوان قدرت متشکل طبقه سرمایه دار در برابر کارگران ظاهر شده است و این مبارزه بیش از پیش به مبارزه ای علیه خود دولت تبدیل شده و از این رو به نحو فزاینده ای خصلت سیاسی به خود گرفته است، عوامل متعددی دست اندر کار بوده اند که خصلت ضد سرمایه داری مبارزه طبقه کارگر برجسته تر شود و جنبش شکلی مدام آگاهانه تر به خود بگیرد، با تمام این اوصاف هنوز جنبش طبقه کارگر در ایران مرحله خود‌انگیختگی را پشت سر نگذاشته و آگاهی طبقاتی سوسیالیستی ناظر و حاکم بر این مبارزات نیست!

نباید از این گفتار که جنبش این طبقه هنوز جنبشی خود‌انگیخته است چنین نتیجه گرفت که طبقه کارگر به کلی فاقد آگاهی طبقاتی است، آگاهی و خود‌انگیختگی دو جزء منفک از یکدیگر نیستند، هیچ جنبش خود‌انگیخته ای تهی از هر گونه آگاهی طبقاتی وجود ندارد، همین که می گوئیم کارگران به مبارزه علیه سرمایه داران و برای تحقق مطالبات حتی صرفا اقتصادی خود برخاسته اند از یک همبستگی در درون کارگران سخن می گوئیم که بازتاب درجه معینی از آگاهی است، وقتی که کارگران یک کارخانه برای افزایش دستمزد به اعتصاب روی می آورند عجالتا نشان می دهند که اولا بدون این که از تئوری ارزش اضافی مارکس هم اطلاع داشته باشند می دانند که سرمایه دار حاصل دسترنج آنها را به عنوان سود به جیب می زند و می خواهند بخش دیگری از حاصل کار خود را دریافت کنند، اگر جز این می بود نمی توانستند ادعای افزایش دستمزد نمایند، این خود، پی بردن به این حقیقت است که استثمار می شوند!

ثانیا به این نکته نیز آگاه شده اند که دشمن آنها یکی است و به تنهائی نمی توانند از پس وی برآیند بلکه باید مشترکا، متحدا علیه این دشمن بشورند و بجنگند، همین واقعیت روزمره از مبارزه خود‌انگیخته کارگران حاکی از بیداری آنها و آگاهی نسبیشان به تضادی است که میان آنها و نظم سرمایه داری وجود دارد، این خود، نطفه همان آگاهی سوسیالیستی است، این آگاهی در درون خود‌انگیختگی نیز در یک جا درجا نمی زند، در مراحل مختلف جنبش خود‌انگیخته کارگری مراحل متعددی را از رشد این آگاهی می توان دید، هر چه این جنبش ها از مبدأ آغازین خود فاصله می گیرند، هر چه بر وسعت و دامنه اعتراضات افزوده می گردد این آگاهی نیز بیشتر می شود، معهذا محدوده ای وجود دارد که آگاهی ناشی از حرکت خود به خودی نمی تواند فراتر رود مگر آن که تغییری کیفی رخ دهد، جنبش طبقه کارگر مرحله خود‌انگیختگی را پشت سر بگذارد و به یک جنبش خود‌آگاه و هدفمند تبدیل شود.

از این رو به رغم تمام مبارزات طبقه کارگر در طول چند سال اخیر و مراحل رشدی که این جنبش پشت سر نهاده است نه می توان از این مبارزات هنوز به عنوان مبارزه آگاهانه سوسیالیستی نام برد و نه از خودآگاهی طبقاتی کارگران در کل سخن گفت،اوج دستاورد و نقطه تحولی که جنبش کارگری در مرحله خود‌انگیختگی می توانست به آن دست یابد تشکیل سندیکای شرکت واحد بود، حتی وقتی که کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه سندیکای خود را تشکیل دادند و از حق تشکل به عنوان مطالبه ای سیاسی در برابر رژیم حاکم بر ایران دفاع نمودند این مبارزه هر آن چه هم که تحولی قابل ملاحظه را در پیشرفت مراحل جنبش خود‌انگیخته کارگری و رشد آگاهی در صفوف کارگران نشان دهد اما هنوز یک مبارزه طبقاتی آگاهانه پرولتاریا نیست چرا که حتی یک ذره نیز از چارچوب نظم سرمایه داری فراتر نرفته است! اگر حتی نقطه ای بالاتر از این را فرض کنیم که طبقه کارگر در همین مرحله در مبارزه ای سیاسی شرکت کند که به انقلاب هم بینجامد اما فاقد یک سیاست مستقل پرولتری باشد وهدفش را کسب قدرت سیاسی قرار نداده باشد دنباله رو بورژوازی و سیاست آن خواهد بود!

یک نمونه آن را در جریان انقلاب ۱۳۵۷ دیدیم، حتی اگر ده ها اتحادیه نیز وجود داشته باشند اما پرولتاریا فاقد سیاست مستقل پرولتری باشد و هدفش را کسب قدرت سیاسی قرار نداده باشد در معادله فوق الذکر تغییری پدید نمی آورد، تنها ممکن است امتیاز کمتر یا بیشتری بگیرد، این به هیچ وجه یک مبارزه طبقاتی پرولتری نیست، آن مبارزه ای حقیقتا پرولتری است که سیاستی پرولتری بر آن حاکم باشد، مبارزه ای آگاهانه و هدفمند برای سرنگونی بورژوازی و کسب قدرت سیاسی باشد، وقتی که مبارزه طبقه کارگر به این مرحله برسد حتی می توان گفت که مبارزه روزمره طبقه کارگر، مبارزه اقتصادی این طبقه یک مبارزه واقعا طبقاتی است چرا که طبقه کارگر اکنون آگاه است که این مبارزه نه صرفا برای بهبود شرایط کار و زندگی، نه مبارزه ای علیه سرمایه داران منفرد بلکه مبارزه ای علیه کل طبقه و کل نظام و قدرت حاکم است، عالیترین تجسم وجود یک چنین شرایطی حزب سیاسی طبقاتی کارگران است.

به بحث پیش بازگردیم که گفتیم در مبارزه کنونی طبقه کارگر ایران تشکیل سندیکای شرکت واحد یک نقطه عطف در جنبش خود‌انگیخته کارگری، رشد آگاهی اتحادیه ای و گذار از مرحله اتحادهای ناپایدار به اتحادهای پایدار را در صفوف کارگران نشان می دهد، این که رژیم سندیکا را غیر قانونی اعلام کرد و فعالین آن را سرکوب نمود در ارزیابی ما در مورد این که جنبش کارگری ایران در چه مرحله ای قرار گرفته و چه زمینه های عینی مناسبی برای تشکیل حزب سیاسی طبقاتی کارگران وجود دارند تغییری ایجاد نمی کند، اگر سرعت رشد و تحولات درونی جنبش کارگری را در چند سال اخیر به دقت مورد توجه قرار دهیم و چشم انداز تحول اوضاع سیاسی در ایران همراه با بیداری و آگاهی روز افزون کارگران را در بطن این تحولات در نظر بگیریم آن گاه به شرایط و زمینه های فوق العاده مساعدی که برای تشکیل حزب طبقاتی کارگران وجود دارد بهتر پی می بریم.

با این توضیحات اکنون باید به بررسی این مسأله پرداخت که از چه راهی و چگونه می توان به تشکیل یک چنین حزبی یاری رساند و نقش سازمان ما در اجرای این وظیفه چیست؟با توجه به آن چه که پیش از این گفته شد پاسخ این است: سازماندهی! بدون سازماندهی هیچ یک از اهداف ما تحقق نخواهند یافت و برنامه و تاکتیک های عملی ما مادیت پیدا نخواهند کرد، برای این که ما بتوانیم گام های عملی در جهت تشکیل حزب سیاسی طبقه کارگر، حزب کمونیست، برپائی انقلاب اجتماعی کارگری و مادیت بخشیدن به برنامه و تاکتیک هایمان برداریم مقدم بر هر چیز باید واحدهای پایه ای سازمان را در میان کارگران ایجاد و مستحکم سازیم.

سازماندهی هسته های سرخ

واحد پایه ای سازمان ما حوزه است، در ادبیات سازمان ما حوزه هائی که در محل کار و زندگی تشکیل می شوند هسته های سرخ نامیده می شوند، اولویت تشکیل این هسته های سرخ در سیاست تشکیلاتی ما در کجا قرار دارد؟ در کارخانه ها و محلات کارگری! دلیل آن هم روشن است، سازمان ما یک سازمان کمونیست و کارگری است و برای برانداختن نظام سرمایه داری و استقرار یک نظام کمونیستی از طریق یک انقلاب اجتماعی مبارزه می کند، این وظیفه ای است که بر عهده طبقه کارگر قرار دارد، برای این که طبقه کارگر بتواند به این وظیفه خود عمل نماید باید متشکل گردد، به آگاهی سوسیالیستی دست یابد و به یک طبقه خودآگاه تبدیل شود که به هدف و رسالت خود، آگاه است، بنا بر این روشن است که ما باید برای متشکل شدن کارگران، برای ارتقاء دم افزون سطح آگاهی و مبارزه آنها تلاش کنیم، اصلیترین نقش را در اجرای این وظیفه، هسته های سرخ بر عهده دارند که در کارخانه ها و محلات کارگری تشکیل می شوند.

چون خطاب ما در این نوشته اساسا به فعالان و هوادارانی است که جدیدا می خواهند در ارتباطی نزدیک و ارگانیک با سازمان فدائیان - اقلیت قرار گیرند چگونگی تشکیل یک هسته سرخ را به همراه روابط، ضوابط و فعالیت درونی و بیرونی آن مختصرا توضیح می دهیم:

آن چه که مقدم بر هر چیز باید در نظر داشت این است که برخلاف سازمان هائی که خود را سوسیالیست و حتی کمونیست می نامند اما اساس و بنیاد تشکیلات و فعالیت آنها علنی است و نه فقط نظرا بلکه عملا نیز در تمام جهان لااقل در یک قرن گذشته نشان داده اند جز احزاب رفرمیست در چارچوب نظم سرمایه داری چیز دیگری نیستند، یک سازمان حقیقتا کمونیست و پرولتری که خواهان دگرگونی نظم موجود از طریق یک انقلاب اجتماعی است بنیاد تشکیلات و فعالیت آن مخفی و زیرزمینی است، بنا بر این همین ضابطه و قاعده بر تشکیل واحد‌های پایه ای سازمان که بنیاد تشکیلاتی آن را شکل می دهند حاکم است، یک هسته سرخ با حضور حداقل سه و حداکثر پنج نفر از رفقائی که یکدیگر را به خوبی می شناسند و از نظر امنیتی به یکدیگر اعتماد دارند تشکیل می شود، این در حالی است که در یک کارخانه و یا دیگر مراکز کار و یا محل زندگی افرادی به این تعداد پیدا شوند که با مواضع سازمان آشنائی داشته باشند و خود را فعال و هوادار سازمان بدانند.

اما فرض بگیریم که در یک کارخانه و یا محل زندگی کارگران تنها یک رفیق فعال و هوادار سازمان وجود دارد که می خواهد یک هسته سرخ را تشکیل دهد، انجام این وظیفه کار و فعالیت جدی را می طلبد تا لااقل دو نفر را به سمت سازمان و مواضع آن جلب نمود، این کار از چه طریقی انجام می گیرد؟ قبل از هر چیز با داشتن یک رابطه زنده و فعال با همکاران در محل کار و یا مردم محله در محل زندگی، حضور فعال داشتن در مبارزات آنها، سهیم بودن در مسائلشان و کمک کردن به حل مشکلات آنها و خلاصه کلام تمام رفتاری که می تواند جلب اعتماد کند، در جریان این رابطه زنده و فعال است که می توان از هر فرصتی برای گشودن بحث و تدریجا کشاندن بحث و صحبت به مسائل اجتماعی و سیاسی استفاده کرد، فعالترین، آگاهترین و مستعد‌ترین افراد را گزین کرد و با یک فعالیت سیاسی مستمر آنها را به مواضع و اهداف سازمان آشنا نمود و هسته سرخ را تشکیل داد!

آن چه که گفته شد صرفا به عنوان نمونه است و الا راه های مختلفی برای جذب مردم زحمتکش وجود دارند که برخی می توانند بسیار سهل و آسانتر از آن چه که گفته شد باشند، فقط باید توجه داشت که داشتن یک رابطه زنده و فعال با توده های کارگر و زحمتکش مهمترین مسأله است، باید روش کار را بلد بود که از کجا و بر سر چه مسائلی حتی با کارگری که کمترین آگاهی سیاسی را دارد شروع کرد، به هیچ وجه نیز نباید برای تشکیل هر چه سریعتر یک هسته سرخ عجله نمود!

پیش از این اشاره کردیم که چرا تأکید سازمان فدائیان - اقلیت بر فعالیت در درون کارگران است، در اینجا باید نکته دیگری را هم به آن بیافزائیم، از آنجائی که توان و نیروی ما امروز محدود است باید تلاش خود را در آنجائی متمرکز سازیم که بیشترین بازدهی را داشته باشد، منظور ما فعالیت در کارخانه ها و مؤسسات بزرگ است، ما در وهله نخست باید تلاش کنیم در واحدهای بزرگ و دارای اهمیت استراتژیک هسته های سرخ ایجاد کنیم، دلائل مهمی برای این سیاست وجود دارند، اولا در مؤسسات بزرگ صدها و گاه هزاران کارگر مشغول به کارند، در اینجا آگاهی و همبستگی بیشتری میان کارگران وجود دارد و گرایش آنها به سوسیالیسم بیشتر است، ثانیا مبارزه این تعداد وسیع کارگران اهمیت فوق العاده بالائی دارد آن چنان که در برخی موارد می تواند لااقل بر بخش های وسیعی از کارگران تأثیر بگذارد و به خصوص در مقاطع حساس آنها را به مبارزه سیاسی برانگیزد، ثالثا برخی از این رشته ها از نمونه نفت، برق و رشته های مختلف وسائل ارتباطی و حمل و نقل به درجات مختلف نقشی مهم و تعیین کننده در اقتصاد دارند.

بنا بر این از هر جهت مقرون به صرفه است که ما نیروی خود را به جای این که در یک کارگاه چند نفره صرف کنیم باید به هر وسیله تلاش نمود تا در این مؤسسات بزرگ مشغول به کار شویم و هسته های سرخ را در آن مؤسسات ایجاد نمائیم، با تمام آن چه که در مورد اهمیت کار در درون کارخانه ها و محل زندگی کارگران گفته شد (و اساس سیاست سازمان ما همین است) معهذا ممکن است برخی رفقای فعال و هوادار در شرایط دیگری قرار داشته باشند، مثلا دانشجوئی که در دانشگاه درس می خواند و در خوابگاه زندگی می کند، سربازی که در پادگان به سر می برد، معلمانی که کارشان تدریس است و شاید محل زندگی مخصوص به خود دارند، رفیقی که در روستا‌ها زندگی می کند و غیره، آنها چه باید بکنند؟ آنها نیز می توانند در همان محل کار و زندگی خود هسته های سرخ را تشکیل دهند، فعالیت آنها نیز به شکلی دیگر در خدمت طبقه کارگر، مبارزه و اهداف آن قرار می گیرد.

وظایف هسته های سرخ

اکنون به اینجا رسیده ایم که هسته تشکیل شده است، این هسته چه باید بکند و چه وظائفی پیش روی دارد؟ اعضای هسته در اولین جلسه مشترک خود یکی از رفقا را به عنوان دبیر یا مسئول حوزه و رفیق دیگر را به عنوان جانشین وی انتخاب می کنند، رابطه خود را با سازمان تنظیم می کنند و برای انجام وظایف و فعالیت های خود برنامه ریزی می نمایند اما پیش از آن که به وظایف درونی و بیرونی حوزه بپردازیم به نکته مهمی باید اشاره کرد که بدون آن بحث و صحبتی از وظایف درونی و بیرونی هسته نمی تواند در میان باشد.

مسأله مهم، حفظ موجودیت، تأمین ادامه کاری و استحکام هسته است، نیازی به توضیح نیست که فعالیت کمونیستی ما در کشوری انجام می گیرد که اختناق و سرکوب در آن حاکم است و پلیس مخفی یا همان مأموران وزارت اطلاعات و انواع و اقسام دستگاه های پلیسی در پی شکار کمونیست ها و متلاشی کردن تشکیلات ها هستند! بنا بر این یک هسته سرخ که اساسا یک واحد تشکیلاتی زیرزمینی سازمان است باید در فن مبارزه با پلیس سیاسی مهارت داشته باشد، باید به خوبی آموخت که چگونه فعالیت و مبارزه کرد بدون این که پلیس بتواند رد پائی از ما گیر بیاورد، کسب مهارت در مبارزه با پلیس سیاسی به این معنی است که باید قواعد پنهانکاری را به منتهی درجه رعایت کرد اما وقتی می توان از رعایت این قواعد سخن گفت که انضباط و دیسیپلین شدیدی در هسته سرخ و بر رفتار تک تک اعضای آن حاکم باشند، هیچ سهل انگاری را که می تواند جان اعضای هسته را به خطر اندازد نباید تحمل کرد، رعایت جدی نظم و انضباط یکی از ویژگی های هر حزب و سازمان کمونیست به معنای واقعی کلمه است!

در ایران که دیکتاتوری عریان طبقه حاکم اعمال می شود این نظم و انضباط باید آهنین باشد اما باید توجه داشت که این نظم و انضباط اکید تنها می تواند انضباطی دموکراتیک و آگاهانه باشد و نه پادگانی و اداری! این انضباط آگاهانه وقتی برقرار می گردد که اعضای هسته به خوبی آگاه باشند که برای تحقق یک برنامه و هدف مشترک گرد آمده اند و برای یک آرمان مشترک مبارزه می کنند که رهائی تمام بشریت ستمدیده است، آنها آگاهانه و آزادانه در مورد هر مسأله ای اظهار نظر می کنند، تصمیم می گیرند، انتقاد می کنند و مناسبات رفیقانه ای میان خود حاکم می سازند، دقیقا همین آگاهی و مناسبات دموکراتیک است که به دیسیپلین آگاهانه و الزام هر فرد به اجرا و انجام تعهدات و قرارها مادیت می بخشد.

هسته سرخی که به واحد پایه ای سازمان تبدیل شده است دو رشته وظایف در برابر خود دارد، یک رشته وظایف، درونی هستند که تنظیم کننده مناسبات درونی خود هسته و مناسبات آن با کل سازمان می باشند و دسته دیگر وظایف بیرونی هسته محسوب می شوند، در ارتباط با وظایف درونی هسته سرخ باید به چند نکته اشاره کرد، هر هسته سرخ به عنوان واحد پایه ای سازمان باید جلسات تشکیلاتی منظمی داشته باشد، فاصله زمانی بین دو جلسه بستگی به شرایط و وضعیت سیاسی جامعه با توجه به جو پلیسی و امنیتی دارد اما این فاصله نباید آن قدر زیاد باشد که انجام وظایف را مختل سازد، در این جلسات برنامه ریزی دقیقی برای پیشبرد وظایف مشخص که در چارچوب سیاست ها و تاکتیک های عمومی سازمان است انجام می گیرد، اعضا باید مرتب در جلسات حضور داشته باشند و با تمام مسائل مورد بحث و تصمیم گیری برخوردی فعال داشته باشند.

در همین جا باید به یک مسأله کلی تری اشاره کرد و آن فعال بودن نه فقط در مورد مسائل مورد بحث بلکه در ارتباط با کل یک هسته سرخ و اعضای آن است، معمولا در سازمان های رفرمیست و بورژوا یک عضو برنامه این سازمان ها را می پذیرد و حق عضویتش را هم می پردازد اما نه الزامی است که مرتب در جلسات شرکت نماید و نه وظیفه عملی مشخصی را بر عهده گیرد، کارها را گروهی کارمند مثل یک دستگاه اداری انجام می دهند اما در یک سازمان کمونیست همه اعضا باید فعال باشند و نه فقط منظم در جلسات شرکت کنند، در مورد مسائل مورد بحث و تصمیم گیری دخالتی فعال داشته باشند بلکه وظیفه عملی مشخصی نیز بر عهده داشته باشند، هر هسته سرخ باید تمام این خصوصیت فعال بودن کمونیستی را دارا باشد.

یکی دیگر از وظایف درونی هسته سرخ ارزیابی مداوم، دقیق و روشن از پیشرفت کارهای برنامه ریزی شده است، باید در هر جلسه روشن شود که برنامه ریزی انجام کارها تا کجا پیش رفته است، نقاط مثبت و منفی کار چه بوده اند تا بتوان نقایص را بر طرف کرد و شیوه کار را اصلاح نمود، انتقاد و انتقاد از خود که عامل مهمی در رشد و ارتقاء هسته و اعضای آن می باشد در این زمینه نیز به برطرف ساختن نقاط ضعف و بهبود کار یاری خواهد رساند و علاوه بر این همبستگی را در درون هسته های سرخ و با‌لنتیجه کل سازمان افزایش خواهد داد.

هسته سرخ باید جلسات مطالعاتی منظمی داشته باشد، متون کلاسیک مارکسیستی و مطبوعات سازمان مطالعه شوند و مورد بحث و گفتگوی جمعی قرار گیرند، بر همین منوال دنبال کردن مسائلی که از طریق رادیو پخش می شوند مادام که سازمان از این امکان یا امکانات مشابه دیگری برخوردار است در دستور کار هسته قرار خواهد داشت، تسلط هر عضو هسته سرخ بر مفاد برنامه سازمان، تاکتیک ها و مواضع سیاسی روزمره در زمره مسائل مهمی است که بدون آنها اساسا پیشبرد وظایف بیرونی هسته سرخ نا‌ممکن خواهد بود.

ارتقاء مداوم سطح کیفی تئوریک، سیاسی و تشکیلاتی هر عضو هسته و با‌لنتیجه کل هسته سرخ باید به حدی رشد یابد که بتوانند در قبال تمام مسائلی که پیش می آیند عکس العملی سریع و درست از خود نشان دهند و منتظر رسیدن رهنمود از ارگان های بالاتر نباشند، اساسا وظیفه هر تشکیلات کمونیست تحت هر شرایطی بالا بردن هر چه بیشتر نیروی ابتکار و خلاقیت اعضا‌ست اما به ویژه این مسأله در یک سیاست تشکیلاتی غیر متمرکز که لازمه شرایط دیکتاتوری عریان حاکم بر ایران است فوق العاده حائز اهمیت است،هسته سرخ همچنین باید از یک تقسیم کار صحیح میان اعضا به حسب توان آنها برخوردار باشد، نباید تمام مسئولیت ها در دست یک یا دو نفر متمرکز گردند و یا وظیفه ای را به عضو هسته سپرد که به هر علتی انجام آن از عهده وی برنمی آید.

رعایت موازین امنیتی اصل مهمی است که همواره باید ناظر بر تمام فعالیت های هسته سرخ باشد، باید جلسات تشکیلاتی را با رعایت دقیق موازین امنیتی تشکیل داد، اعضای هسته باید پیوسته از سلامتی امنیتی یکدیگر اطلاع داشته باشند، اطلاعات هر رفیقی باید محدود به آن چیزی باشد که برای انجام وظایف هسته ضروری است، مثلا ضرورتی ندارد که همه اعضای هسته سرخ بدانند که فلان امکان در کجا قرار دارد، کنجکاوی نباید بر سر این مسائل وجود داشته باشد چون هر گونه اطلاعات اضافی ممکن است منجر به ضربات جدی شود، در مواردی که اعضای هسته از نام واقعی یکدیگر اطلاعی ندارند حتما باید از نام های مستعار استفاده کنند، اصولا در فعالیت زیرزمینی باید از نام مستعار استفاده کرد ولو این که افراد نام و مشخصات یکدیگر را بدانند چون در موارد متعدد پیش آمده است که پلیس سیاسی به هر علتی به یک نام دسترسی پیدا کرده است اما نتوانسته کشف کند که این نام متعلق به چه کسی است! بنا بر این اگر نام، مستعار باشد ولو این که فردی دستگیر شود و این نام مستعار را هم به پلیس بدهد قادر به ردگیری آن نخواهد بود، این مسأله در مواردی که یک عضو علنا در محل کار یا زندگی فعالیت می کند متفاوت خواهد بود.

اعضای هسته سرخ نباید اطلاعات تشکیلاتی را حتی در آن حد که می تواند سر نخی برای پلیس باشد در محل کار و زندگی خود نگهدارند، به ویژه امروزه کامپیوتر و اینترنت و غیره به همان اندازه که می توانند کار سیاسی و تشکیلاتی را تسهیل کنند به همان اندازه نیز می توانند منبعی برای اطلاعات پلیس سیاسی شوند، مکالمات تلفنی باید دقیق و حساب شده باشند، قرارها باید توجیه کاملی داشته باشند، محل قرارها نباید ثابت باشند، به رغم رعایت تمام ضوابط امنیتی همواره باید این احتمال را در نظر گرفت که ممکن است یک عضو هسته دستگیر شود، از این رو باید آمادگی برای بازجوئی وجود داشته باشد، در جریان بازجوئی آن چه مهم است حفظ خونسردی است، باید با دقت به رگبار سؤالات پاسخ داد به نحوی که ضد و نقیض نباشند، یک نکته را همواره باید در بازجوئی ها در نظر داشت، بازجویان وزارت اطلاعات طوری سؤالات را مطرح می کنند که گویا از همه چیز مطلعند! یا دیگرانی که دستگیر شده اند اطلاعات کاملی داده اند! نباید در جریان بازجوئی به کلامی از این ادعاها باور داشت و به قول معروف بلوف خورد.

هسته سرخ باید از نظر امکاناتی که برای پیشبرد وظایفش ضروری است متکی به خود باشد، از این رو باید امکانات جایگزین برای موارد اضطراری نیز تهیه شده باشند، مثلا اگر مکانی که در آنجا جلسات برگزار می شوند به هر علتی دیگر قابل استفاده نبود امکان دیگری از قبل تدارک دیده شده باشد که بتوان از آن استفاده نمود، بالاخره تمام عملکرد درونی یا بیرونی هسته باید به صورت گزارش های مفصل به ارگان بالاتر داده شود.

شاید کسی که جدیدا می خواهد با سازمان ما فعالیت کند برای وی این همه تأکید بر سر مسائل امنیتی عجیب به نظر برسد چرا که می بیند جمهوری اسلامی افرادی را دستگیر می کند اما مثلا پس از چند روز آنها را آزاد می نماید، یا برخی افراد علنا نیز فعالیت می کنند ولی جمهوری اسلامی با آنها کاری ندارد، یا ممکن است چنین عنوان شود که دیگر جمهوری اسلامی در موقعیتی نیست که بتواند با توجه به نارضایتی عمومی کاری از پیش ببرد،راست است که جمهوری اسلامی دیگر نمی تواند مثلا همان شیوه کشتار و سرکوب دهه شصت را داشته باشد اما باید توجه داشت که در ماهیت رژیم و دیکتاتوری عریان آن تغییری رخ نداده است بلکه بنا به وضعیت موجود در محدوده ای تاکتیک های خود را تغییر داده است!

اجازه می دهد برخی افراد که تمایلات سیاسی دارند خود را علنی کنند، مادام که تک نفره هستند ولو این که حرفی بزنند که ممکن است بوی مخالفت هم از آن شنیده شود واکنشی نشان نمی دهد اما دستگاه اطلاعاتی رژیم همه اینها را زیر نظر دارد! اگر این افراد زمانی خواستند پای مسأله سازماندهی بروند ولو این که مسائل صنفی و دموکراتیک در چارچوب همین نظام موجود باشد آنها را دستگیر می کند یا به همکاری وامی دارد یا با تهدید مجازات به سکوت مجبور می کند و یا به زندان و اعدام محکوم می نماید! آیا همین رویدادهای چند ماه گذشته در برخورد با تعدادی از فعالین جنبش های اجتماعی چیزی جز این نشان داده است؟ روشن است که نه! البته در همین جا باید اضافه کنیم که وظیفه یک سازمان کمونیست این است که دقیقا از همین تاکتیک رژیم علیه خود آن استفاده کند! در ادامه بحث خواهیم دید که چگونه؟ اما فقط آن سازمانی می تواند این تاکتیک رژیم را به ضد خودش تبدیل نماید و از آن به نفع انجام وظایف خود استفاده کند که اساسا یک سازمان زیرزمینی و مخفیکار باشد!

از تمام این مسائل نیز که بگذریم مسأله سازمان ما نه صرفا وجود آزادی ها و یا حتی سرنگونی جمهوری اسلامی بلکه انقلاب اجتماعی کارگری است، تا زمانی که این انقلاب رخ نداده است ولو این که یک حزب سیاسی کارگری قدرتمندی نیز پدید آمده باشد این حزب در بنیاد فعالیت و کار تشکیلاتی خود مخفیکار خواهد بود، از این گفتار البته نباید چنین برداشت شود که گویا یک تشکیلات مخفیکار فعالیت سیاسی علنی و قانونی نخواهد داشت، با توضیحات بعدی این مسأله بیشتر روشن خواهد شد اما فعلا در همین جا اضافه کنیم که هر گاه شرایط اجازه دهند سازمان ما علنا فعالیت خواهد کرد بدون این که لحظه ای فراموش کند که بنیاد تشکیلات و کار تشکیلاتیش باید مخفی باقی بماند.

اکنون وقت آن رسیده است که به وظیفه اصلی یک هسته سرخ که همانا وظیفه بیرونی آن است بپردازیم، این وظیفه چیست؟ همان وظیفه اساسی است که بر عهده یک سازمان کمونیست قرار دارد اما در محدوده یک واحد پایه ای آن، تلاش برای متشکل ساختن طبقه کارگر، تلاش برای ارتقاء سطح آگاهی طبقاتی کارگران، تلاش برای رهبری مبارزه طبقاتی پرولتاریا تا جائی که نیرو و امکاناتمان اجازه می دهند، وقتی که ما این وظایف را انجام می دهیم این هم تلاشی است برای تشکیل حزب طبقاتی کارگران و هم گام برداشتن در راه تحقق انقلاب اجتماعی کارگری.

هسته های سرخ این وظایف خود را یا از طریق محل کار و یا محل زندگی پیش می برند، نیازی به تکرار مجدد نیست که این هسته ها اساسا در میان کارگران فعالیت می کنند، از این رو آنها را هسته های سرخ کارخانه و محلات می نامیم، هدف این هر دو یکی است اما وظایف تقسیم می شوند، یکی بیشتر فعالیتش را در شکلی علنی پیش می برد، دیگری عمدتا مخفی، صحبت که به اینجا می رسد ممکن است کمی مسأله پیچیده شود، تا کنون صحبت از این بود که یک هسته سرخ همانند کل تشکیلات در بنیاد خود مخفی و پنهانکار است اما اکنون صحبت می شود که هسته سرخ کارخانه شکل فعالیتش عمدتا علنی است در حالی که هسته سرخ محلات عمدتا مخفی، چگونه ممکن است؟

در پاسخ به این سؤال مقدمتا باید با یک درک سطحی رایج در جنبش که امروزه مروج آن به اصطلاح مارکسیست های قانونی و علنی هستند تسویه حساب کرد، اینان ادعا می کنند که یک سازمان زیرزمینی و پنهانکار سازمانی جدا از توده و طبقه خواهد بود، بنا بر این باید بنای فعالیت را بر علنی کاری و شکل قانونی مبارزه گذاشت، البته این ایده ها نظرات بکر و جدیدی نیستند و رد پای آنها را نه فقط تا نظرات اکونومیست های روسی بلکه تا دوران مارکس نیز می توان پیگیری کرد اما برخلاف این ادعا اگر بخواهیم صرفا به عنوان یک نمونه به حزبی اشاره کنیم که مخفیکار اما چنان توده گیر بود که توانست طبقه کارگر را به سوی انقلاب سوسیالیستی ۱۹۱۷ رهبری کند حزب لنینی بلشویک بود، بالعکس تمام احزاب علنی کار و قانونی ولو این که میلیون ها کارگر را بسیج هم کرده باشند بدون استثنا همه، احزاب رفرمیست پاسدار نظم سرمایه داری از کار درآمدند!

حزب لنینی دقیقا از آن رو توانست نقش خود را به عنوان یک حزب کمونیست ایفا کند که مخفیکاریش دقیقا در خدمت تسهیل امر ارتباط و توده گیر شدن آن قرار داشت، حزب بلشویک به عنوان یک حزب زیرزمینی و پنهانکار سیستم فعالیتی را بنیان گذاشت که ادامه کاری و بقای رزمنده آن را ارتباط زنده و فعالش با توده های کارگر تضمین کرد، این همان الگوئی است که ما از آن پیروی می کنیم، هسته سرخ به عنوان یک واحد سازمانی ما مخفی است، کسی نمی داند که اعضای این هسته عضو سازمان فدائیان - اقلیت هستند اما این هسته ها زمانی می توانند به عنوان هسته های سرخ مخفی باقی بمانند و حیات رزمنده خود را حفظ نمایند که در میان توده های کارگر و زحمتکش قرار داشته باشند.

هسته سرخ اساسا از آن رو تشکیل شده است که بتواند وظایف سازمان را در ارتباط با توده های کارگر و زحمتکش پیش برد و نفوذ و دامنه فعالیت خود را در میان کارگران گسترش دهد، بنا بر این باید در میان توده های کارگر و زحمتکش در کارخانه ها و محلات کارگری، در محل کار و زندگی توده ها حضوری فعال داشته باشد، اگر جز این باشد به زودی نابود خواهد شد! هسته های سرخی که در کارخانه ها تشکیل می شوند بدون این که هویتشان برملا گردد اگر نه تمام آنها بلکه بیشترشان تنها می توانند وظایف خود را در قبال طبقه در شکل علنی مبارزه انجام دهند چرا که باید در مبارزات کارگران نه فقط حضور داشته باشند بلکه پیشاپیش آنها حرکت کنند، به عنوان سخنگوی واقعی مطالبات کارگران ظاهر شوند، در تشکل های قانونی و نیمه قانونی غیر دولتی حضور داشته باشند و خط و سیاست خود را پیش برند.

آنها حتی می توانند بیش از هسته هائی که انجام وظایفشان در کارخانه نیز مخفی است تأثیرگذار باشند، تعداد کمتری از این هسته های سرخ در کارخانه ها به کلی مخفی باقی می مانند و به انجام وظایفی می پردازند که از عهده رفقائی که وظایفشان را به شکلی علنی پیش می برند ساخته نیست، این هر دو گروه هسته های سرخ کارخانه، کار سازماندهی توده های کارگر، متشکل ساختن آنها در تشکل های صنفی و سیاسی، ارتقاء سطح آگاهی طبقاتی آنها و ایجاد هسته های سرخ جدید را پیش می برند، خوب که به مسأله نگاه کنیم هسته های سرخ مخفی و زیرزمینی سازمان تلفیق کاملی را از کار علنی، نیمه علنی و مخفی پیش می برند تا بتوانند وظایف خود را انجام دهند.

در محلات برعکس، وظایف هسته های سرخ عمدتا مخفی هستند، این هسته ها عمدتا پخش مخفیانه نشریات، اطلاعیه ها، برنامه سازمان، شعار‌نویسی، آدرس های ارتباطی، تبلیغ فرستنده رادیوئی، تدارکات و غیره را بر عهده دارند، روشن است که انجام این وظایف نمی تواند علنی انجام بگیرد، از این جهت است که گفته می شود انجام وظایف هسته های سرخ محلات عمدتا به شکلی مخفی انجام می گیرد اما این بدان معنی نیست که آنها خودشان را از توده مردم محل زندگی پنهان می کنند، بالعکس انجام وظایف آنها در حالی ممکن است که فعالترین و زنده ترین رابطه را با توده مردم محل زندگی داشته باشند، نه فقط از آن رو که این توده مردم هستند که باید آنها را در مقابل پلیس سیاسی پوشش دهند بلکه اساسا امکانات آنها وابسته به این رابطه است.

در عین حال هسته سرخ محل زندگی هم درست همان هدف و وظایف اساسی را بر عهده دارد که هسته های کارخانه، بخشی از این هسته ها دقیقا باید همانند آن گروه از هسته های سرخ کارخانه عمل کنند که وظایفشان به شکلی علنی انجام می گیرند، آنها نیز باید در مبارزات توده های مردم محله، در یاری رساندن و پیش قدم شدن برای حل معضلاتشان، در تشکل های قانونی و نیمه قانونی غیر دولتی آنها فعال باشند و برای متشکل ساختن و آگاه نمودن هر چه بیشتر آنها بکوشند.

هسته های سرخ محلات همانند هسته های سرخ کارخانه ها باید در بطن این رابطه و مبارزه برای ایجاد هسته های سرخ جدید تلاش کنند، رشد هسته های سرخ البته با در نظر گرفتن کیفیت کار یکی از شاخص های موفقیت هسته های سرخ است اما همان گونه که پیش از این اشاره شد در شرایط کنونی ایران تعداد اعضای هسته های سرخ نباید از پنج نفر تجاوز کند، باید هسته های سرخ جدید را ایجاد نمود، سیاست عدم تمرکز و مقابله با ضربات پلیس سیاسی ایجاب می کند هسته های سرخ جدیدی که شکل می گیرند از هسته های مادر جدا شوند، اگر ضرورت مبرمی برای همکاری نزدیک دو یا چند هسته در کارخانه ها و یا محلات وجود داشت این رابطه از خارج از حوزه ها از طریق رابطه ای که با ارگان های بالاتر وجود دارد برقرار خواهد شد، اکنون باید این مسأله را بررسی کنیم که هسته های سرخ برای متشکل ساختن توده های وسیع کارگر در تشکل های غیر حزبی چه وظائفی بر دوش دارند و موضع سازمان ما در قبال تشکل های غیر حزبی سیاسی و صنفی طبقه کارگر و نیز تشکل های توده ای دموکراتیک چیست؟

تشکل های غیر حزبی کارگران

تأکیدی که تا کنون بر تشکل حزبی طبقه کارگر و نقش هسته های سرخ کارخانه ها و محلات به عنوان پایه های مستحکم حزب طبقاتی کارگران گردید مطلقا نافی تشکل های غیر حزبی کارگران و نقش و اهمیت آنها نیست، حزب سیاسی طبقاتی کارگران همواره در بر گیرنده پیشرو‌ترین و آگاهترین کارگران است در حالی که تشکل های غیر‌ حزبی طبقه کارگر توده های وسیع کارگر را متشکل می سازند، این تشکل ها را که طبقه کارگر جهانی در جریان یک مبارزه تاریخی آفریده است به سه گروه می توان تقسیم کرد: تشکل های سیاسی پایدار که مهمترین آنها شوراها هستند، تشکل های پایدار صنفی نظیر اتحادیه ها و تشکل های انتقالی از نمونه کمیته های کارخانه. هر یک از این تشکل ها جایگاه و نقش معینی به حسب اوضاع سیاسی جامعه دارند.

شوراها تشکل سیاسی مختص طبقه کارگر در دوران تلاطمات سیاسی و انقلابند، بنا بر این نمی توانند تحت هر شرایطی پدید آیند و به عنوان ارگان های اقتدار سیاسی طبقه کارگر عمل کنند، اتحادیه ها یا آن چه که در ایران به آنها سندیکا اطلاق می شود تشکل های پایدار صنفی طبقه کارگرند که در دوره های رکود سیاسی نقش اصلی را در جنبش طبقاتی کارگران ایفا می کنند، کمیته های کارخانه تشکل های مختص وضعیت های ویژه و ناپایدار سیاسیند، یعنی وضعیت سیاسی جامعه و با‌لنتیجه مبارزات توده ای به نحوی است که نه می توان به آن رکود سیاسی اطلاق کرد که توده مردم به کلی از مبارزه سیاسی علنی بر‌کنارند و نه تحولات سیاسی به یک موقعیت انقلابی انجامیده است، دیکتاتوری های عریان را نیز باید در همین مقوله اوضاع سیاسی ویژه جای داد منتهی کمیته های کارخانه در چنین شرایطی عموما مخفی فعالیت می کنند، بر این مبنی باید دید که امروزه در ایران کدام تشکل مناسب مبارزه توده های کارگر است.

کمیته های کارخانه و کارگاه

هر کس این واقعیت را می داند که در ایران وضعیت معیشتی توده های کارگر وخیم است و یک بحران اقتصادی و سیاسی وجود دارد، در همین حال یک رژیم دیکتاتوری عریان نیز حاکم می باشد، در ایران آزادی های سیاسی وجود ندارند و حقوق دموکراتیک توده های مردم از آنها سلب شده است، از این رو طبقه کارگر از داشتن تشکل های توده ای علنی محروم است، این البته به آن معنی نیست که کارگران به طور مطلق بی سازمانند، محدود تشکل هائی به شکل مخفی و نیمه علنی و حتی با پوشش های دیگر به شکل قانونی و علنی وجود دارند اما آنقدر محدودند که تأثیر قابل ملاحظه ای بر کل بی سازمانی طبقه کارگر ندارند!

با این وجود یک چیز مسلم است و همه روزه آن را می بینیم، کارگران در حال مبارزه اند، این مبارزه شکل علنی و بسیار گسترده به خود گرفته است، همان گونه که قبلا اشاره شد جنبش خودانگیخته کارگری در سال های اخیر چنان ابعادی به خود گرفته است که در طول تمام دوران پیدایش طبقه کارگر در ایران بی سابقه است، سؤال این است که چطور می شود در کشوری که وضعیت معیشتی کارگران بی نهایت وخیم است و تعداد اعتراضات کارگری در اشکال مختلف در هر روز یا هفته و ماه گاه به اندازه قاره ای همچون اروپا می رسد کارگران نمی توانند تشکل های پایدار خود را ایجاد کنند؟ پاسخی به این سؤال نمی توان داد مگر آن که دلیل آن را در ویژگی های سیاسی جامعه ایران جستجو کرد.

به دو ویژگی جامعه ایران باید اشاره کرد: نخستین ویژگی که همانا مانع عمده بر سر راه ایجاد تشکل های صنفی پایدار طبقه کارگر است اختناق و دیکتاتوری عریان است و دومین ویژگی ناپایداری اوضاع سیاسی یعنی وضعیتی است که نه دوران رکود سیاسی در مبارزات توده ای است و نه این مبارزه به مرحله ای رسیده است که بخواهد با رژیم حاکم و نظم موجود تعیین تکلیف کند اما مبارزه به هر حال جاری است، اگر اتحاد پایداری نتوانسته یا نمی تواند در لحظه کنونی مثلا در شکل اتحادیه ها شکل بگیرد وجود اتحادهای ناپایدار غیر قابل انکار است، اگر این اتحادها وجود نمی داشت اساسا نمی توانست بحث و صحبتی از مبارزه جمعی کارگران در اشکالی که با آن روبرو هستیم نظیر اعتصابات، تجمعات اعتراضی، راهپیمائی ها و تظاهرات، اشغال کارخانه ها، بستن جاده ها و غیره و غیره در میان باشد!

همین واقعیات نشان می دهند که کارگران در پی اتحاد هر چه بیشتر هستند اما به تشکلی نیاز است که بیانگر تمام وضعیت موجود باشد، بنا بر این باید برای ایجاد و گسترش آن شکل از تشکل غیر حزبی کارگران تلاش نمود که منطبق بر وضعیت سیاسی موجود و سطح مبارزاتی کارگران بتواند همین مبارزات جاری را سازماندهی و رهبری کند و به تشکل و آگاهی روزافزون کارگران یاری رساند، تجربه جنبش بین المللی کارگری و حتی جنبش کارگری در خود ایران نشان داده است که چنین تشکلی کمیته های کارخانه و کارگاه است.

کمیته کارخانه چیست؟ کمیته کارخانه و کارگاه یک تشکل غیر حزبی انتقالی و ناپایدار است که تحت شرایط سیاسی ویژه ای که در بالا به آن اشاره شد شکل می گیرد، ناپایداری آن نسبی است و تابعی است از وضعیت سیاسی خود‌ویژه، خصلت انتقالی این تشکل بیانگر این واقعیت است که کمیته کارخانه یک پدیده ثابت و جا افتاده نیست بلکه باید به پدیده دیگری تحول یابد، نه یک تشکل صرفا صنفی است که برای مطالبات اقتصادی کارگران شکل گرفته باشد و نه تشکلی سیاسی که وظیفه خود را کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر قرار داده باشد، با این وجود هم از مطالبات اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر دفاع می کند و هم مبارزه کارگران را در این هر دو شکل سازماندهی و رهبری می کند، هم شکل مبارزه تدافعی کارگران را سازماندهی و رهبری می کند و هم مبارزه تعرضی را .

این که به کدام یک از اشکال تشکل سیاسی یا صنفی طبقه کارگر تحول خواهد یافت وابسته به تحول اوضاع سیاسی و سرنوشت مبارزه طبقاتی کارگران در این مقطع معین است، اگر جهت تحولات، ارتقاء شکل مبارزه سیاسی طبقه کارگر، پیدایش موقعیت انقلابی و حتی انقلاب باشد کمیته های کارخانه تحول نهائی خود را در شوراها خواهند یافت، هم شوراهائی که ارگان های اعمال حاکمیت سیاسی طبقه کارگر در سطح سراسر جامعه هستند و هم ارگان های اعمال کنترل و مدیریت کارگری به صورت شوراهای کارخانه، اگر بالعکس وضعیت کنونی در نهایت به ثبات اوضاع سیاسی و یک دوران رکود سیاسی بینجامد تحول نهائی این کمیته ها سندیکا خواهد بود.

هر کس که تاریخ انقلاب سوسیالیستی اکتبر را در روسیه مطالعه کرده باشد به خوبی می داند که کمیته های کارخانه چه نقش مهمی در جریان انقلاب فوریه تا اکتبر ایفا نمودند و چگونه شکل تحولی خود را به شوراها طی کردند، در دوره بحران انقلابی پس از جنگ جهانی اول به ویژه در ایتالیا و انگلیس مرکز اصلی ابتکار عمل توده های کارگر همین کمیته های کارخانه و کارگاه بودند که تحول خود را تا مرحله کنترل کارگری بر تولید نیز پیش بردند، بنا بر این انترناسیونال سوم به ویژه در نخستین سال های تشکیل خود تأکید ویژه ای بر کمیته های کارخانه و کارگاه در جنب شعار شوراها داشت، وقتی که مسأله تشکیل سندیکاهای سرخ در برابر سندیکاهای ساز‌شکار زرد نیز به یک وظیفه مبرم جنبش کمونیستی و کارگری جهان تبدیل گردید انترناسیونال سوم اصلیترین تأکید را بر ایجاد و گسترش کمیته های کارخانه قرار داد.

کنگره دوم انترناسیونال کمونیستی در قطعنامه خود: "تزهائی درباره جنبش اتحادیه ای، کمیته های کارخانه" می گوید:

"تمایل به ایجاد کمیته های کارخانه از علل متعددی منشأ می گیرد، ‌(مبارزه علیه بوروکراسی ضد‌انقلابی، دلسردی ناشی از شکست های اتحادیه، تلاش برای ایجاد سازمانی که در بر گیرنده تمام کارگران باشد) اما در نهایت از مبارزه برای کنترل صنعت به عنوان وظیفه تاریخی خاص کمیته های کارخانه نتیجه می شود ..... هدف فوری مبارزه کمیته های کارخانه علیه سرمایه داری کنترل کارگران بر تولید است، کارگران هر رشته صنعت مستثنا از حرفه آنها از خرابکاری سرمایه داران در رنجند که اغلب منافعشان ایجاب می کند تولید را متوقف سازند تا این که آسانتر بتوانند کارگران را مجبور به پذیرش شرایطی نمایند که به حال آنها مساعد نیست! نیاز به مراقبت از خود در برابر یک چنین خرابکاری های سرمایه داران کارگران را مستقل از عقاید‌شان متحد می سازد و بنا بر این کمیته های کارخانه که توسط کارگران یک مؤسسه انتخاب می شوند وسیعترین سازمان های توده ای پرولتاریا هستند ..... کمیته های کارخانه سازمان های فراگیری هستند که در دسترس تمام کارگران یک مؤسسه معین قرار دارند ..... اما مبارزه آنها تدریجا می تواند خصلت یک مبارزه سراسری به خود بگیرد."

در قطعنامه کنگره سوم: "انترناسیونال کمونیستی و انترناسیونال اتحادیه های سرخ" نیز پس از اشاره به بحران اقتصادی حاد جهان سرمایه داری سیاست تعرضی ضد کارگری بورژوازی علیه کارگران که هدف آن کاهش دستمزد‌هاست و شرایطی که از یک سو به نارضایتی وسیع در میان کارگران و از سوی دیگر ورشکستگی اتحادیه های کهنه و روش های مبارزاتی آنها منجر شده است آمده است:

"هر کارخانه باید به سنگر انقلاب تبدیل شود، اشکال سنتی رابطه میان توده های اتحادیه (از طریق رابطین جمع آوری حق عضویت، نمایندگان و هیأت های نمایندگی) باید جای خود را به تشکیل کمیته های کارخانه بدهند، تمام کارگران با هر عقیده سیاسی باید در انتخابات کمیته های کارخانه مشارکت داشته باشند، طرفداران انترناسیونال اتحادیه های سرخ باید تلاش کنند که تمام کارگران کارخانه در انتخابات ارگان نمایندگیشان مداخله داشته باشند، هر تلاشی برای انتخاب صرفا رفقای همفکر خود در کمیته های کارخانه که به معنای کنار گذاشتن توده های غیر حزبی باشد باید شدیدا محکوم شود، این یک سلول حزبی است و نه کمیته کارخانه، کارگران انقلابی باید از طریق سلول های حزبی خود در میتینگ های عمومی و کمیته کارخانه تأثیرگذار باشند."

در تزهای کنگره چهارم کمینترن نیز تأکید شد که:

"در شرایط کنونی هیچ جنبش کارگری نمی تواند خود را یک جنبش پرولتری توده ای کاملا سازمان یافته بداند مگر آن که طبقه کارگر و سازمان های آن بتوانند کمیته های کارخانه ای را سازمان دهند که ستون فقرات جنبش باشند، به ویژه مبارزه علیه تعرض سرمایه داری و کنترل تولید بدون این که کمونیست ها جای پای محکمی در کارخانه ها داشته باشند و کارگران در محل کارشان سازمان های پرولتری رزمنده خود را (کمیته های کارخانه و شوراهای کارگری) ایجاد کرده باشند بی نتیجه خواهد بود، بنا بر این کنگره یکی از وظایف مهمی را که در برابر هر حزب کمونیست قرار گرفته است تقویت نفوذ آن در کارخانه ها و حمایت از جنبش کمیته های کارخانه یا ابتکار ایجاد چنین جنبشی می داند."

در این قطعنامه ها که در حقیقت یک جمعبندی از تجربه بین المللی جنبش کمیته های کارخانه محسوب می شوند وظایفی در برابر کمیته های کارخانه قرار می گیرند که از مبارزه برای افزایش دستمزد و شرایط زندگی بهتر، پرداخت حقوق کارگران در ایام بیکاری توسط سرمایه داران تا مقابله با اخراج و بسته شدن کارخانه ها از طریق اشغال و بر عهده گرفتن اداره امور کارخانه، برقراری کنترل کارگری، الغاء اسرار بازرگانی و حتی فراتر از آن را در بر می گیرند، چنان چه در قطعنامه کنگره دوم گفته می شود:

"کمیته های کارخانه باید از محدوده های کنترل در کارخانه های جدا از هم فراتر روند، آنها به زودی با مسأله کنترل کارگری بر کل رشته های صنعت و به هم پیوستگی آنها روبرو خواهند بود و از آنجائی که هر گونه تلاش کارگران برای اعمال کنترل بر عرضه مواد خام یا کنترل عملیات مالی صاحبان کارخانه با جدی ترین اقدامات علیه کارگران از جانب بورژوازی و حکومت سرمایه داری روبرو می گردد مبارزه برای کنترل تولید باید به مبارزه برای کسب قدرت توسط طبقه کارگر بینجامد."

این تنوع وظایف که بیانگر سطوح متفاوت مبارزه کارگران در کارخانه ها یا کشورهای مختلف است به خوبی خصلت منعطف کمیته های کارخانه را نشان می دهد،کمیته های کارخانه ای که در آن ایام شکل گرفته بودند همان گونه که اشاره کردیم به علت خصلت ناپایدار و انتقالیشان نمی توانستند مدت زیادی دوام آورند و از این رو با تغییر اوضاع سیاسی از میان رفتند.

در ایران این کمیته های کارخانه پس از سرنگونی رژیم سلطنتی شاه در ایران به نام شوراهای کارخانه پدید آمدند و در شرایط سیاسی ویژه پس از قیام حتی تا مرز کنترل پیش رفتند و در برخی کارخانه ها کنترل کارگری را معمول داشتند اما با تسلط سیاسی جمهوری اسلامی بر اوضاع از میان رفتند، معهذا از نیمه دوم دهه شصت در سطحی دیگر به شکل کمیته های مخفی کارخانه دوباره پدید آمدند اما این بار تعداد اعضای آنها بسیار محدود بود، برخی از آنها در نتیجه سرکوب و پیگرد از هم پاشیدند، امروزه در سطح محدودی این کمیته ها وجود دارند ولو این که اسم آنها کمیته کارخانه نباشد، ما این را می دانیم که در برخی کارخانه ها گروه محدودی از پیشرو‌ترین و آگاهترین کارگران، مستقل از وابستگی سازمانی و سیاسیشان مشترکا با یکدیگر فعالیت می کنند و مبارزات کارگران را سازماندهی و رهبری می نمایند، آنها حتی بر سر مسائل سیاسی اطلاعیه هائی منتشر می کنند، این در حقیقت همان کمیته کارخانه است منتهی با توجه به شرایط موجود مخفی است و توده وسیع کارگر را در کارخانه و کارگاه در بر نگرفته است، تردیدی نیست که در روند مبارزه نقاط ضعف این کمیته ها برطرف خواهند شد و به سازمان های توده ای کارگری تبدیل می شوند.

تأکید اصلی سازمان فدائیان - اقلیت در مرحله کنونی بر روی همین کمیته های کارخانه به عنوان تشکل های غیر حزبی کارگران است، دلائل آن نیز پیش از این توضیح داده شدند، این کمیته ها می توانند مبارزه کارگران را در هر سطح اقتصادی و سیاسی آن سازماندهی و رهبری کنند، کمیته ها تشکل هائی در نقطه تولیدند و در دسترس کارگران، یعنی کمیته ها تشکل هائی هستند که به ابتکار عمل خود کارگران تکیه دارند، این کمیته ها مناسب اوضاع سیاسی موجودند، اولا به این علت که تحت شرایط سرکوب و اختناق قادرند به فعالیت خود در میان کارگران ادامه دهند، ثانیا به خاطر خصلت انعطاف پذیر‌شان می توانند با تحول اوضاع سیاسی در جهت دگرگونی و انقلاب که از دیدگاه سازمان ما چشم انداز تحول اوضاع است به تشکل هائی نظیر شوراها ارتقاء یابند، بنا به دلائل فوق الذکر است که هسته های سرخ کارخانه باید برای ایجاد و گسترش کمیته های کارخانه و کارگاه تلاش کنند و تمرکز اصلی کار خود را در این تشکل های غیر حزبی کارگران قرار دهند، در مورد کمیته های کارخانه به این نکته باید اشاره کرد که مخفی و علنی بودن آنها در این دوران تابعی است از وضعیت سیاسی جامعه و تناسب قوا هم در سطح جامعه و هم در درون کارخانه، تشخیص این مسأله در هر مورد بر عهده اعضای کمیته های کارخانه و کارگاه است.

اتحادیه های کارگری

اکنون باید به یکی دیگر از تشکل های غیر حزبی کارگران، اتحادیه های کارگری یا سندیکاها پرداخت، در ایران به علت حاکمیت رژیم دیکتاتوری و اختناق اتحادیه ها نتوانسته اند مثل بسیاری از کشورهای دیگر جهان به پدیده ای پایدار تبدیل شوند و هم اکنون نیز کارگران از داشتن اتحادیه های علنی توده ای محرومند، این هم روشن است که آزادی اتحادیه جزئی لاینفک از آزادی های سیاسی می باشد، از این رو نمی توان فرض کرد که در ایران آزادی سندیکا وجود داشته باشد اما آزادی سیاسی وجود نداشته باشد! این گفتار البته به این معنی نیست که استثنائات نادیده گرفته شوند، در ایران کارگران صنوف یک سنت دیرینه سندیکائی دارند و از این رو به علت محدود بودن و بسته بودن این سندیکاها همواره توانسته اند حیات خود را ولو با اعضای چند نفری خود در دشوارترین شرایط هم حفظ کنند اما هیچ گاه نتوانسته اند نقش تأثیرگذاری بر جنبش طبقه کارگر که اساسا در کارخانه ها و مراکز تولیدی و خدماتی بزرگ متمرکز است داشته باشند! ممکن است تحت شرایطی خاص در همین اوضاع سیاسی موجود نیز اتحادیه ای در درون یک یا چند مؤسسه بزرگ هم به خصوص آنهائی که سنت سندیکائی دارند پدید آید، نمونه آن را هم در شرکت واحد اتوبوسرانی دیدیم که رژیم عجالتا با سرکوب مانع فعالیت آن شده است!

سیاست ما در قبال تشکل اتحادیه ای چیست؟ سازمان فدائیان - اقلیت در قطعنامه ها و مصوبات خود همواره تأکید کرده است که ما برای متشکل ساختن و آگاه نمودن کارگران به منافع طبقاتی خود باید در هر تشکل صنفی توده ای غیر دولتی شامل سندیکاها، تعاونی ها و جوامع مختلف کمک متقابل کارگری حضور داشته باشیم و تا جائی که به تشکل و آگاهی طبقاتی کارگران یاری می رسانند آنها را تقویت کنیم اما یک چیز باید برایمان روشن باشد که هدف ما چیست و حد و حدود توقعات ما از این تشکل ها چه باید باشد؟ روشن است که هدف ما همان هدف طبقاتی کارگران، برپائی انقلاب اجتماعی کارگری و الغاء کار مزدی و طبقات است، سؤال اما این است که آیا مثلا تعاونی های مصرف کارگری تا جائی که واقعا دموکراتیکند و توسط خود کارگران برپا شده اند و یا سندیکاها که وجود‌شان در چارچوب نظم سرمایه داری اجتناب ناپذیر است تا کجا در خدمت این هدف بزرگ کارگری قرار دارند؟

در اینجا برای توضیح مسأله باید ابتدا به جنبش جهانی کارگری و تجارب آن پرداخت و سپس به ایران بازگشت، در تاریخ جنبش جهانی کارگری اتحادیه های کارگری و تعاونی ها تاریخ خاص خود را دارند، گذشته ای داشته اند و مراحلی را سپری کرده اند تا به امروز رسیده اند، آنها همواره همان نبوده و نیستند که در دوران آغازین شکل گیریشان بوده اند، اگر حتی به پدیده تعاونی های کارگری که خصلت سیاسیشان از همان آغاز هم محدود بوده است نگاه کنیم می بینیم که زمانی (گیریم بر اساس توهم و اندیشه های تخیلی) هدفشان را جامعه سوسیالیستی قرار می دادند اما حداکثر تا اوائل قرن بیستم! دیگر چنین تعاونی هایی با این هدف در شکل گسترده نیمه اول قرن نوزدهم وجود نداشت، ممکن است گفته شود که این تعاونی ها چون از همان آغاز خصلتی خرده بورژوائی داشتند بنا بر این روشن است که می بایستی چنین تحولی را از سر بگذرانند،پس ببینیم در مورد اتحادیه های کارگری وضع بر چه منوال است؟

اگر به گذشته اتحادیه های کارگری در مراحل اولیه شکل گیریشان هم در یک کشور معین و هم در سطح جهانی نگاه کنیم می بینیم که وجود‌شان افتخارآفرین بود، نه فقط از این جهت که مراکز قدرتمندی برای سازمان یابی طبقه کارگر محسوب می شدند و برای تحمیل مطالبات روزمره کارگران به طبقه سرمایه دار رادیکال عمل می کردند بلکه خواهان فراتر رفتن از نظم موجود، برانداختن نظام سرمایه داری و استقرار جامعه ای سوسیالیستی بودند، این را به وضوح می توان به ویژه در انگلیس، فرانسه و آلمان دید اما همان گونه که می دانیم اتحادیه های کارگری انگلیس به عنوان قدرتمند‌ترین تشکل های طبقاتی کارگران از اواسط قرن نوزدهم بیش از پیش خود را به دایره مناسبات موجود محدود کردند! مارکس و انگلس از رهبران برجسته جنبش کارگری نخست تلاش فراوانی مبذول داشتند تا اتحادیه های کارگری انگلیس را به فراتر رفتن از مطالبات روزمره و مبارزه برای برچیدن کار مزدی و‌ادارند اما نتیجه قابل ملاحظه ای در پی نداشت! آنها سپس رهبران اتحادیه های کارگری انگلیس را مورد حمله شدید قرار دادند!

مارکس در نامه ای که به تاریخ یازدهم فوریه ١۸۷۸ به ویلهلم لیبکنشت نوشت پس از اشاره به این نکته که طبقه کارگر انگلیس پس از ١۸۴۸ روحیه خود را عمیقا از دست داد و به نقطه ای رسید که تبدیل به دنباله رو حزب لیبرال گردید می افزاید: "رهبری آنها کاملا در دست رهبران فاسد اتحادیه و تبلیغاتچی های حرفه ای قرار گرفته است!" انگلس نیز در چندین نامه و سرانجام در مقدمه چاپ انگلیسی ۱۸۹٢ اثر خود: "وضع طبقه کارگر در انگلیس" تحلیل جامعی از علل طبقاتی و اقتصادی انحطاط اتحادیه های کارگری انگلیس ارائه داد، او پیدایش اشرافیت کارگری و سهیم شدن قشری از طبقه کارگر انگلیس در منافع ناشی از انحصار صنعتی انگلیس را در بازار جهانی علت عقبگرد و انحطاط جنبش اتحادیه ای انگلیس دانست، از جمله در این مقدمه نوشت:

..... ثانیا اتحادیه های بزرگ، ..... این که شرایط آنها به نحو قابل ملاحظه ای از ١۸۴۸ به بعد بهبود یافته است در آن تردید نیست و بهترین دلیل آن هم این واقعیت است که به مدتی بیش از پانزده سال نه فقط مناسبات آنها با کارفرمایان بلکه کارفرمایان با آنها حسنه بوده است، آنها در میان طبقه کارگر اشرافیتی را تشکیل می دهند، آنها موفق شده اند که یک موقعیت بالنسبه راحت برای خودشان تأمین کنند و آن را چونان وضعیتی جاودانه پندارند، آنها کارگران نمونه آقایان لئون لوی و گیفن هستند، به راستی هم امروزه آنها برای هر سرمایه دار عاقل به طور خاص و کل طبقه سرمایه دار علی العموم مردمانی نازنین و خوشرفتارنداما آنچه که به توده بزرگ کارگران ارتباط پیدا می کند این است که اگر فقر و نا امنی زندگی آنها بدتر از گذشته نباشد بهتر نیست!حقیقت این است: در دوره انحصار صنعتی انگلیس طبقه کارگر انگلستان تا حدود معینی در منافع انحصار سهیم شده است، این منافع بسیار نا‌موزون در میان آنها توزیع گردید، اقلیت ممتاز بیشترین سهم را به جیب زد اما حتی توده های بزرگ لااقل گاهگاهی سهمی گذرا داشتند، این است دلیل این که چرا از دوران زوال اوئنیسم سوسیالیسمی در انگلیس وجود پیدا نکرده است، با درهم شکسته شدن آن انحصار، طبقه کارگر انگلیس آن موقعیت ممتاز را از دست می دهد، خود را در کل (همراه با اقلیت ممتاز رهبری کننده اش) با رفقای کارگر‌ش در خارج در یک سطح خواهد یافت، این است دلیل این که چرا بار دیگر در انگلیس سوسیالیسم وجود پیدا خواهد کرد! .....

اما روندی که جنبش اتحادیه ای انگلیس طی کرد منحصر به فرد نبود، در اوائل قرن بیستم وقتی که جریان تجدید نظر طلبی در احزاب سوسیال - دموکرات سر بلند کرد حتی در آلمان قدرتمند‌ترین متحد برنشتین پاره ای از سران اتحادیه ها بودند، وقتی که جنگ جهانی اول آغاز می شود آن گاه دیگر قطعی است که اتحادیه های کارگری تقریبا تمام کشورهای سرمایه داری جهان مسیر اتحادیه های کارگری انگلیس را طی کرده اند! جناح چپ انترناسیونال دوم به رهبری لنین اقدام به تبیین روند انحطاط هم در احزاب سوسیال دموکرات و هم اتحادیه های کارگری نمود.

لنین نوشته های متعددی را به تحلیل و تبیین این مسأله اختصاص داد، در اثر خود: "امپریالیسم و انشعاب در سوسیالیسم" با استناد به تمام نوشته های مارکس و انگلس پیرامون روند انحطاط اتحادیه های کارگری انگلیس و علل آن اثبات می کند که آن چه در یک دوران معین مختص انگلیس بود با ورود سرمایه داری به مرحله امپریالیسم عمومیت یافته است، همان اشرافیت کارگری و بوروکراسی اتحادیه ای در پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری شکل گرفته و جنبش کارگری را به انحطاط کشانده اند، وی در این اثر رابطه میان امپریالیسم و رشد اپورتونیسم را در جنبش کارگری نشان می دهد، لنین در اثر دیگر خود: "امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه داری" نیز این مسأله را مورد بررسی قرار می دهد و می نویسد:

..... ذکر این نکته لازم است که در انگلستان تمایل امپریالیسم مبنی بر این که بین کارگران شکاف ایجاد کند و اپورتونیسم را در بین آنها تقویت نماید و جنبش کارگری را موقتا دچار فساد سازد مدت ها قبل از پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم متظاهر گردیده بود! زیرا دو صفت مشخصه مهم امپریالیسم یعنی مستملکات عظیم مستعمراتی و موقعیت انحصاری در بازار جهان از نیمه قرن نوزدهم در انگلستان وجود داشتند، مارکس و انگلس سال های متمادی این رابطه اپورتونیسم در جنبش کارگری را با خصوصیات امپریالیستی سرمایه داری انگلستان به طور منظمی بررسی می نمودند، مثلا انگلس در هفتم اکتبر سال ۱۸۵۸ به مارکس نوشت: "پرولتاریای انگلستان عملا به طور روز افزونی جنبه ای بورژوازی به خود می گیرد و به نظر می رسد این ملت که از هر ملت دیگری بیشتر بورژو‌است می خواهد سرانجام کار را به جائی برساند که در ردیف بورژوازی یک اشرافیت بورژوازی و یک پرولتاریای بورژوازی داشته باشد! بدیهی است این امر از طرف ملتی که تمام جهان را استثمار می نماید تا حدود معینی طبق قاعده به نظر می رسد!"

تقریبا پس از یک ربع قرن انگلس در نامه مورخه یازده اوت ۱۸۸۱ از "بدترین تریدیونیون های انگلیسی" صحبت می کند که: "اجازه می دهند افرادی بر آنها رهبری نمایند که از طرف بورژوازی خریداری شده و یا دست کم جیره بگیر وی هستند!" وجه تمایز موقعیت کنونی آن چنان شرایط اقتصادی و سیاسی است که نمی توانست بر شدت آشتی ناپذیری اپورتونیسم با منافع عمومی و اساسی جنبش کارگری نیافزاید: امپریالیسم از حالت جنینی خود خارج شده و به یک سیستم مسلط تبدیل گردیده است! انحصارهای سرمایه داری در اقتصاد ملی و سیاست جای اول را اشغال می نمایند: تقسیم جهان به پایان رسیده است و اما از طرف دیگر به جای انحصار بدون شریک انگلستان اکنون می بینیم عده قلیلی از دول امپریالیستی برای شرکت در این انحصار با یکدیگر به مبارزه ای مشغولند که صفت مشخصه تمام قرن بیستم را تشکیل می دهد، اپورتونیسم اکنون دیگر نمی تواند در جنبش کارگری یک کشور آن طور که در نیمه دوم قرن نوزدهم در انگلستان مشاهده می شد برای مدتی مدید یعنی ده ها سال پی در پی پیروزی مطلق داشته باشد، اپورتونیسم در یک سلسله از کشورها به نضج خود رسیده، از حد نضج گذشته و گندیده شده و به عنوان سوسیال شوینیسم کاملا با سیاست بورژوازی درآمیخته است! .....

تبیین لنین البته شامل اتحادیه های کارگری روسیه نیز بود، مسأله اصلا به این صورت نبود که چون روسیه در مقایسه با تعداد دیگری از کشورهای سرمایه داری عقب مانده تر بود بنا بر این اتحادیه ها موضع دیگری داشتند، در اینجا نیز اتحادیه ها تکیه گاه منشویک ها بودند، بلشویک ها بالعکس نقطه اتکایشان کمیته های کارخانه بود که در جریان انقلاب فوریه شکل گرفته بودند و تقریبا دربست از مشی انقلابی حزب بلشویک جانبداری می کردند، کمیته های کارخانه که ارگان های اقتدار طبقه کارگر در کارخانه ها بودند عملا قدرت دوگانه ای را درکارخانه ها ایجاد کرده بودند و به عنوان تشکل پیشتاز پرولتاریای انقلابی روسیه برای دگرگونی تمام نظم اقتصادی - اجتماعی موجود تلاش می کردند، طبیعی بود که منشویک ها و اتحادیه های کارگری روسیه در درون آنها نفوذی نداشته باشند، همین کمیته ها هستند که همدوش حزب بلشویک پرولتاریای روسیه را به سوی برپائی انقلاب سوسیالیستی ١۹١۷ رهبری کردند.

پس از انقلاب اکتبر تلاش فراوانی از سوی کمینترن برای ایجاد سندیکاهای طبقاتی سرخ انجام گرفت، سندیکاهائی نیز در تعدادی از کشورهای سرمایه داری شکل گرفتند که به لحاظ خصلت رادیکال و سوسیالیستی خود در طول تمام تاریخ جنبش کارگری جهان بی بدیل بودند اما باز هم تدریجا روندی معکوس طی شد، تا جائی که امروز دیگر چیزی از آن سندیکاها باقی نمانده است! آن چه که هم اکنون در سطح جهان با آن روبرو هستیم همان سندیکاهای سازشکار و رفرمیست هستند که اغلب آنها دنباله رو احزاب لیبرال سوسیال - دموکرات هستند و یا در بهترین حالت وابسته به احزاب رویزیونیست سوسیال - رفرمیست باقی مانده از دوران اتحاد جماهیر شوروی سابق!اکنون به نظر می رسد که حتی تبیینی که از رابطه امپریالیسم و شکل گیری اشرافیت کارگری، اپورتونیسم و رفرمیسم ارائه می شد پاسخگوی وضعیت اتحادیه های موجود نیست، چرا که تنها با خصلت سازشکار و رفرمیست اتحادیه های کشورهای امپریالیست روبرو نیستیم بلکه عموم اتحادیه های کشورهای جهان شاید با اندکی تغییر که نمی توان آن را به حساب آورد با وضعیت مشابهی روبرو هستند.

در اینجا‌ست که باید پاسخی به مسأله داد که جوابگوی انبوهی از سؤالات باشد، چرا سند‌یکاها نه فقط در کشورهای امپریالیست بلکه در عموم کشورهای جهان رفرمیست و ساز‌شکارند؟ چرا سندیکاها به رغم این که تشکیلات توده های کارگرند بوروکراسی بر آنها حاکم است؟ چرا رهبری این تشکل ها همواره در دست راست ترین گرایشات در جنبش کارگری قرار می گیرد؟ چرا در مواردی که کارگران رادیکال در رهبری اتحادیه ها قرار گرفته اند یا اتوماتیک تصفیه شده اند یا تغییر ماهیت داده اند؟ اصولا آیا سندیکاها می توانند با توجه به مسیری که طی کرده اند خواهان انقلاب اجتماعی کارگری باشند یا نه؟ پاسخ تمام سؤالات این است: "سندیکا یک نهاد کارگری ادغام شده در نظام سرمایه داری است!" سندیکا هیچ گاه نمی توانسته و نخواهد توانست نهاد انقلابی طبقه کارگر برای دگرگونی نظام سرمایه داری و برانداختن سیستم کار مزدی باشد چرا که موجودیتش وابسته به موجودیت کار مزدی است!

دو عرصه اصلی فعالیت اتحادیه ها منازعه کارگران با سرمایه داران بر سر دستمزد و ساعات کار است، باید نظام مزد بگیری بر قرار باشد و این منازعه در جریان تا موجودیت اتحادیه معنی پیدا کند، این است دلیل این که چرا سرمایه داران پس از یک دوران کوتاه مقاومت در برابر اتحادیه ها دریافتند که اتحادیه های کارگری نه تنها برای نظام سرمایه داری مضر و خطرناک نیستند بلکه اساسا نهادی هستند که می توانند در خدمت حفظ نظم موجود قرار گیرند، این در عین حال پاسخی است به تمام سؤالات دیگر از جمله این که چرا اتحادیه ها نمی توانند از محدوده نظم موجود فراتر روند؟ چرا باید به عنوان یک نهاد ادغام شده در نظام سرمایه داری، بوروکراتیک باشند؟ چرا رهبران آنها رفرمیست از کار درمی آیند و حتی هنگامی که توده های کارگر به انقلاب روی می آورند این رهبران بوروکرات و رفرمیست اتحادیه ها در مقابل کارگران و انقلاب می ایستند؟ نمونه های متعددی را در قرن بیستم به ویژه پس از انقلاب سوسیالیستی اکتبر در اروپا می تواند دید.

وقتی که واقعیت اتحادیه ها به خوبی شناخته شد آنگاه هر جریان کمونیست می تواند با شناخت و آگاهی کامل مناسبات خود را با اتحادیه ها تنظیم کند، ببیند که از اتحادیه اصولا چه انتظاری می توان داشت؟ در اتحادیه ها چه می توان کرد و به کارگران چه گفت؟ خلاصه چگونه می توان وظایف یک تشکیلات کمونیستی را در درون همین تشکل های زرد رفرمیست پیش برد؟ اتحادیه ها هر چه باشند تشکل طبقه کارگرند، گیریم تشکلی که مختص نظام موجود‌ند و ادغام شده در آن، واقعیت توده های کارگری را که در درون این اتحادیه ها هستند کسی نمی تواند نادیده گیرد و اساسا بدون همین توده های کارگر هیچ انقلاب اجتماعی کارگری هم در کار نخواهد بود، تجربه نیز به قدر کافی نشان داده است که تشکیلات دیگری هم نتوانسته جای آن را بگیرد، تشکیلات کارگری هم اختراعی نیست، هر تشکیلات کارگری که بخواهد شکل بگیرد باید خود طبقه کارگر آن را ایجاد کند، البته باید در نظر‌ داشت که صحبت از لحظه کنونی جهان و مرحله کنونی مبارزه طبقه کارگر است و الا اگر شرایط دیگر باشد همان گونه که تجربه به خصوص کارگران اروپایی نشان داده است آنها شوراها، کمیته های کارخانه و کسی چه می داند شاید تشکل های جدید را به وجود آورند.

کسانی که می گویند کار کردن در درون این اتحادیه ها بی فایده است چون شرایط برای ایجاد تشکل های دیگری مثلا از نمونه شوراها نیز وجود ندارد چاره ای ندارند جز این که یکسره کنار بکشند! کمونیست ها اما هنوز به خوبی می توانند از تجارب گذشته جنبش کارگری، رهنمود‌های کمینترن و لنین یاری بگیرند، در ‌اینجا مناسب است که به اثر لنین "چپ روی بیماری کودکی کمونیسم" اشاره کنیم و یک نقل قول از این اثر که خطابش به کمونیست های چپ است بیاوریم، وی در این اثر نوشت:

..... در ابتدای تکامل سرمایه داری، اتحادیه ها برای طبقه کارگر پیشرفت عظیمی بود زیرا انتقالی بود از حالت پراکندگی و ناتوانی کارگران به سرآغاز اتحاد طبقاتی، هنگامی که عالیترین شکل اتحاد طبقاتی پرولترها یعنی حزب انقلابی پرولتاریا (که شایستگی این عنوان را تنها وقتی خواهد داشت که بتواند پیشوایان را با طبقه و توده در یک واحد کل و جدائی ناپذیر به یکدیگر مربوط سازد) آغاز به پیدایش نهاد اتحادیه ها ناگزیر رفته، رفته برخی از صفات ارتجاعی و محدودیت صنفی و تمایل به برکنار ماندن از سیاست و تا حدودی کهنه پرستی خود و غیره را آشکار ساختند ولی در هیچ جای جهان تکامل پرولتاریا جز از طریق اتحادها و همکاری متقابل آنان با حزب طبقه کارگر انجام نگرفته است و نمی توانست انجام گیرد ..... و اما بعد، در کشورهای مترقی تر از روسیه برخی از جنبه های ارتجاعی اتحادیه ها بی شک دارای تأثیری به مراتب شدیدتر از روسیه بوده و می بایست هم باشد، علت این که در کشور ما منشویک ها تکیه گاهی در اتحادیه ها داشتند (و تا‌حدودی اکنون هم در عده معدودی از اتحادیه ها دارند) محدودیت صنفی و خودخواهی حرفه ای و اپورتونیسم است!

در باختر منشویک های آنجا بسی استوار‌تر در اتحادیه ها جایگیر شده اند! در آن جا یک قشر اشراف منش کارگری، سندیکالیست، محدود، خود‌پرست، بی روح، آزمند، خرده بورژوا و دارای روحیه امپریالیستی که امپریالیسم آنها را خریده و فاسد نموده پدید آمده است که به مراتب نیرومند‌تر از چنین قشری در کشور ماست ..... ولی مبارزه ما با قشر اشراف منش کارگری به نام توده کارگر و به خاطر جلب وی به سوی ما انجام می گردید، مبارزه ما با پیشوایان اپورتونیست و سوسیال شوونیست به خاطر جلب طبقه کارگر به سوی ما انجام می گیرد، فراموش نمودن این حقیقت کاملا مقدماتی و کاملا مبرهن سفاهت است و کمونیست های چپ آلمان که از خصلت مرتجعانه و ضد انقلابی سران اتحادیه ها ..... خروج از اتحادیه ها! امتناع از کار در آنها! و ایجاد شکل های جدید و من درآوردی سازمان های کارگری! را نتیجه می گیرند مرتکب همین سفاهت می شوند!

این چنان سفاهت بخشایش ناپذیری است که با حد اعلای خدمت گزاری کمونیست ها به بورژوازی همپایه است! زیرا منشویک های ما هم مانند همه سران اپورتونیست و سوسیال شوینیست و کائوتسکیست اتحادیه ها چیزی نیستند جز عمال بورژوازی در جنبش کارگری! (همان چیزی که ما همواره بر ضد منشویک ها می گفتیم) و یا بنا به گفته بسیار عالی و بسیار صائب پیروان دانیل دولتون در آمریکا کارپردازان کارگری طبقه سرمایه داران! (Labor lieutenants of the capitalist class) امتناع از کار کردن در درون اتحادیه های ارتجاعی معنایش آن است که توده های کارگران کاملا رشد نیافته یا عقب مانده را تحت نفوذ سران مرتجع عمال بورژوازی و کارگران اشراف منش یا کارگران بورژوا شده باقی گذاریم (رجوع شود به نامه سال ۱۸۵۸ انگلس به مارکس در باره کارگران انگلیسی) .....

لذا می توان و باید در درون تشکل های زرد هم کار کرد تا زمانی که خود شرایط منجر به روی آوری توده های کارگر به سوی تشکل های انقلابی غیر حزبی از نمونه شوراها و کمیته ها گردد اما تنها به یک شرط آن هم وجود یک حزب انقلابی! این مقدم بر هر چیز نیاز کنونی در هر کشور سرمایه داری است!

اکنون کلیات بحث اتحادیه را کنار بگذاریم و به مسأله ایران بپردازیم، در ایران هم روال طی شده توسط اتحادیه ها همان است که در سطح جهان بود منتهی با کمی تفاوت که به آن اشاره خواهیم کرد، ابتدا که اتحادیه ها در ایران شکل گرفتند خصلت های رادیکال اولیه را با خود داشتند، با انقلاب اکتبر سندیکاهای سرخ پا گرفتند که به تمام معنی پرولتری و انقلابی بودند، بعد از استقرار رژیم رضاخان و سرکوب های جنبش کارگری این سندیکاها از بین رفتند، سندیکاهائی که پس از شهریور ۱۳۲۰ شکل گرفتند دیگر آن سندیکاهای سرخ نبودند اما در محدوده ای هنوز خصلت رادیکال خود را حفظ کرده بودند، بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دیگر ما با یک جنبش اتحادیه ای در ایران روبرو نیستیم و اگر در محدوده ای کوچک اتحادیه های مستقل وجود داشتند خصلت رادیکال آنها دیگر از چارچوب نظم موجود فراتر نمی رفت، اکنون نیز ما به طور واقعی با اتحادیه ها یا سندیکا روبرو نیستیم مگر در همان حدودی که قبلا به آن اشاره شد.

پیش از این گفتیم که چشم انداز تحول اوضاع سیاسی در ایران چیست و سازمان فدائیان - اقلیت چرا تأکید خود را بر کمیته های کارخانه و کارگاه نهاده است، اگر اوضاع مطابق این تحلیل تحول یابند در آن صورت مسأله ابعاد دیگری به خود خواهد گرفت، شوراها پدید می آیند و کمیته های کارخانه برای کنترل یا مدیریت کارگری شکل می گیرند و غیره اما عوامل مختلفی می توانند عمل کنند که مسیر تحول اوضاع منحرف گردد و شرایط سیاسی دیگری پدید آید، فرض کنیم که طبقه حاکم برای جلوگیری از وقوع انقلاب و به تاخیر انداختن آن تاکتیک هائی را اتخاذ کند که در محدوده ای این امکان نیز پدید آمده باشد که سندیکاها در ایران شکل بگیرند، در آن صورت موضع سازمان ما به عنوان یک جریان کمونیست که برای یک انقلاب اجتماعی کارگری مبارزه می کند چیست؟

ما بدون از یاد بردن این واقعیت که سندیکا یک تشکیلات رفرمیست طبقه کارگر در چارچوب نظم موجود است باید تا جائی که گامی در جهت متشکل شدن کارگران و به این اعتبار پیشرفتی در جنبش کارگری است از آن حمایت کنیم، این سیاستی است که تا همین لحظه نیز سازمان ما در قبال تشکیل سندیکای شرکت واحد نیز اتخاذ نموده است، سپس در هر رشته ای که اعضا و هواداران سازمان ما حضور دارند و در آنجا سندیکا تشکیل شده است باید به صورت یک فراکسیون مستقل در سندیکا حضور پیدا کنیم و وظایف آن را پیش بریم، اگر تا آن زمان یک حزب واحد کمونیست شکل نگرفته باشد باید تلاش کرد این فراکسیون را با دیگر سازمان های کمونیست تشکیل داد، ما باید بتوانیم در همان سندیکا وظایف خود را در خدمت سازماندهی طبقه کارگر برای برپائی یک انقلاب اجتماعی پیش ببریم، باید بتوانیم در همان جا برای تشکیلات حزبیمان عضو‌گیری کنیم، باید ماهیت تشکل سندیکا را برای توده های کارگر عضو سندیکا روشن سازیم، باید سندیکا را زیر فشار قرار دهیم که هر چه رادیکالتر برای تحقق مطالبات فوری کارگران مبارزه کند، حتی از آن گروه از رهبران سندیکا که در همین محدوده خالصانه برای تحقق مطالبات کارگران تلاش می کنند حمایت نمائیم و بالعکس آنهائی را که وارد بند و بست با دولت و طبقه حاکم می شوند رسوا سازیم!

این مسأله نیز باید برای ما روشن باشد که حد و حدودی که سندیکالیست ها در اوضاع کنونی طالب آن هستند تحولات بورژوا - دموکراتیک در ایران است، بنا بر این تا جائی با کمونیست ها خواهند بود که انجام تحولات معوقه بورژوا - دموکراتیک در دستور کار قرار داشته باشد چرا که در واقع آنها طالب این تحولات هستند و اساسا تحقق اهدافشان در چنین شرایطی ممکن است، البته این واقعیت را باید در نظر داشت که همواره استثنائات در هر پدیده ای وجود دارند، باید به این نکته نیز توجه داشت که سندیکالیست به کسی اطلاق می شود که سندیکا برای وی در آن واحد هدف و وسیله است، سندیکالیست کسی است که از سیاست پرولتری دوری می جوید و برای انقلاب اجتماعی کارگری تلاش نمی کند، خلاصه کلام یک رفرمیست است و نباید کسی که خود را کمونیست می داند و برای یک انقلاب کارگری تلاش می نماید اما تمرکز فعالیتش در سندیکا‌ست، سندیکالیست به حساب آورد.

همان گونه که پیش از این اشاره شد اساسا سیاست سازمان فدائیان - اقلیت این است که باید در هر تشکل توده ای کارگری مادام که دولتی نیست فعالیت کرد، می خواهد اتحادیه باشد، تعاونی یا مراکز فرهنگی و حتی ورزشی کارگری، آن چه که در مورد تشکل های طبقاتی غیر حزبی کارگری گفته شد به نحوی دیگر در مورد تشکل های دموکراتیک نیز صادق است، ما باید بتوانیم در تشکل های توده ای دموکراتیک نظیر تشکل های زنان، دانشجویان و غیره نیز فعالیت کنیم و برای رادیکالتر کردن هر چه بیشتر آنها تلاش نمائیم، در مبحث تشکل های غیر‌ حزبی کارگری تشکلی که در این نوشته مورد بحث قرار نگرفت اما یکی از مهمترین و رادیکالترین تشکل های طبقه کارگر است شوراست!

این تشکل سیاسی به این علت در اینجا مورد بحث قرار نگرفت که سازمان ما ده ها مقاله جداگانه به آن اختصاص داده است و همان گونه که همگان آگاهند اهمیت آن برای سازمان فدائیان - اقلیت در آن حد است که فوریترین وظیفه انقلاب ایران را حکومت شورائی کارگران و زحمتکشان، درهم شکستن ماشین دولتی بورژوائی و استقرار یک دولت شورائی قرار داده است، آن چه باقی می ماند و در ادامه این بحث باید پیرامون آن صحبت شود اشکال مبارزاتی طبقه کارگر برای سرنگونی بورژوازی و کسب قدرت سیاسی است!

اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه

آن چه که اکنون باید مورد بحث قرار گیرد اشکال عمده مبارزه طبقه کارگر برای سرنگونی طبقه سرمایه دار و کسب قدرت سیاسی است،سازمان فدائیان - اقلیت با توجه به تجربه بین المللی طبقه کارگر و تجربه طبقه کارگر در ایران اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه را دو شکل عمده مبارزه طبقه کارگر برای کسب قدرت سیاسی می داند،هر طبقه تحت ستمی در طول تاریخ اشکال مبارزه ویژه و مختص خود را داشته است، این شکل های مبارزه رابطه تنگاتنگی با شرایط کار و زندگی طبقه تحت ستم داشته اند، در دوران حاکمیت نظام برده داری عصر باستان شورش شکل اصلی مبارزه بردگان بود، شورش معروف اسپارتاکوس تنها یک نمونه از این شورش ها‌ست، سراسر دوران حاکمیت نظام فئودالی نیز مملو از قیام های دهقانی است، در دوران سرمایه داری هم طبقه کارگر شکل های مبارزاتی ویژه و مختص خود را داشته و دارد.

اصلیترین شکل مبارزه طبقه کارگر اعتصاب است! از هنگامی که طبقه کارگر بر پهنه تاریخ ظاهر گردید به ویژه پس از انقلاب صنعتی اصلیترین حربه مبارزاتی طبقه کارگر اعتصاب بوده است، گرچه اشکال، خصلت و مضمون اعتصابات پیوسته در حال تغییر و دگرگونی بوده اند، شکل های اقتصادی، سیاسی و تلفیقی اعتصاب، خصلت تعرضی و تدافعی، مضمون رفرمیستی و انقلابی اعتصابات را بسته به درجه رشد مبارزه طبقاتی، سطح آگاهی و تشکل طبقه کارگر و موقعیت طبقه حاکم به وضوح در هر جنبش طبقاتی کارگری می توان دید، این که اعتصاب همواره پایدار‌ترین و اصلیترین شکل مبارزه طبقه کارگر بوده است رابطه تنگاتنگی با نحوه تولید و شرایط کار و زندگی کارگران دارد، کارگران در معرض استثمار سرمایه داران قرار دارند، شرایط زندگی آنها وخیم است، آنها می خواهند شرایط زندگی خود را بهبود بخشند، محیط کارخانه و کار دسته جمعی در میان آنها همبستگی پدید آورده است، بنا بر این از همان آغاز سهل الوصولترین راه برای مبارزه و تحقق خواست هایشان این بوده است که در همان محیط کار جمعی ابزار کارشان را زمین بگذارند!

کارائی این شکل از مبارزه آن را به یک حربه دائمی در مبارزه طبقه کارگر تبدیل نمود، اعتصاب نقش آگاهی دهنده و آموزش دهنده کارگران را ایفا می کند، در جریان اعتصاب کارگران به قدرت خود واقف می شوند، اعتصاب به آنها نشان می دهد که فقط کارفرمای بالای سر آنها دشمنشان نیست بلکه دولت نیز حامی سرمایه داران است! آنها اغلب نیروهای مسلح را که از سوی دولت برای سرکوب کارگران اعتصابی اعزام شده اند در مقابل خود می بینند! آنها پی می برند که مؤسسات و نهادهای دولتی رنگارنگی که وجود دارند هر یک به شکلی از سرمایه داران دفاع می کنند! آنها می بینند که قوانین موجود از منافع سرمایه داران دفاع می کنند! دادگاه ها احکام خود را به نفع سرمایه داران و علیه کارگران صادر می کنند! اعتصاب بسیاری چیزها به کارگران می آموزد، آنها مدام تجربه کسب می کنند و با هر پیروزی بیشتر به قدرت خود و استفاده از حربه اعتصاب برای به کرسی نشاندن مطالباتشان آگاه می شوند!

تدریجا کارگران چندین کارخانه و مؤسسه متحدا دست به عمل می زنند و اعتصاب در یک رشته از صنعت یا خدمات رخ می دهد، در اینجا کارآئی اعتصاب و قدرت کارگران برجسته تر خود را نشان می دهند، اعتصابات عمومی اقتصادی مرحله بالاتری از قدرت، آگاهی و سازمان یافتگی طبقه کارگر را به نمایش می گذارند، تحت شرایط خاصی وزنه مطالبات سیاسی طبقه کارگر برتری می یابد، اعتصابات عمومی سیاسی شکل می گیرند و طبقه کارگر آشکارا خواهان برانداختن نظم موجود و یا دست کم اصلاحات سیاسی رادیکال می شود، این اعتصابات هر یک نشان دهنده مرحله معینی از رشد طبقه کارگر در مقیاس جهانی و سطح تکامل مبارزه طبقاتی کارگران در یک کشور معینند، نه به این معنی که گویا مرحله بندی خاصی برای این اعتصابات وجود دارد بلکه در حقیقت آن چه در اینجا بیان شد سطوح مختلف اعتصاب را نشان می دهد که در پیوند تنگاتنگ و کنش متقابل با یکدیگر قرار دارند، گیریم که هر یک از این اعتصابات در مرحله ای خاص از برجستگی و عمومیت برخوردار باشند اعتصاب به عنوان شکل اصلی و پایدار مبارزه طبقه کارگر علیه طبقه سرمایه دار نافی اشکال دیگری از مبارزه در کنار این شکل و یا تلفیق شده با آن نیست!

طبقه کارگر به اشکال بسیار متنوعی از مبارزه روی می آورد که برخی در ارتباط با یک مطالبه معین تحت شرایط خاص حتی می توانند کارآئی بیشتری داشته باشند یا در مقاطعی حتی به شکل عمده مبارزه طبقه کارگر تبدیل شوند، به عنوان نمونه در کشورهائی که نظام پارلمانی حاکم است و آزادی های سیاسی وجود دارند طبقه کارگر در دوران رکود سیاسی از پارلمان به عنوان وسیله ای برای تحقق برخی اصلاحات به نفع خود استفاده می کند، گاه این شکل مبارزه سیاسی در جنب اشکال دیگر مبارزه طبقه کارگر عمده می شود یا در بالاترین مرحله دوران انقلابی (قیام مسلحانه) به عالیترین و عمده ترین شکل مبارزه طبقه کارگر تبدیل می گردد، اگر در همین لحظه نیز به اشکال مبارزاتی کارگران در ایران توجه کنیم می بینیم که علاوه بر اعتصاب که حربه اصلی و پایدار در مبارزه است کارگران به اشکال دیگری از مبارزه نیز روی آورده اند، تجمعات اعتراضی، راهپیمائی، تظاهرات، مسدود کردن جاده ها، اشغال کارخانه ها و غیره از این نمونه اند،به این اشکال مبارزاتی که نظر بیفکنیم روشن می گردد که آنها رابطه لاینفکی با نوع مطالبه کارگران در یک مقطع معین دارند.

نمونه های متعددی را در چند سال اخیر دیده ایم که وقتی سرمایه داران به هر علت کارخانه را تعطیل نموده اند کارگران کارخانه را اشغال کرده اند! البته مطبوعات و خبرگزاری های رژیم اگر چنین اخباری را منعکس می کنند از آن به عنوان بست نشستن کارگران نام می برند در حالی که در حقیقت آن چه که رخ داده نه بست نشینی به عنوان شکلی از مبارزه خرده بورژوازی سنتی و مذهبی بلکه اشغال کارخانه بوده است! راهپیمائی ها، تظاهرات و گردهمائی های اعتراضی در مقابل مراکز عمومی و دولتی شهرها اغلب در مواردی به وقوع پیوسته که شیوه مبارزه کارگران در کارخانه پاسخ نگرفته و یا کارخانه تعطیل شده و کسی پاسخگو نبوده است! از این رو کارگران برای بیان اعتراض علنی و پیگیری مطالبات خود این شیوه های مبارزه را برگزیده اند، مسدود کردن جاده ها و برپائی تجمعات اعتراضی که اغلب در نزدیکی کارخانه و یا مؤسسات تولیدی و خدماتی دیگری به وقوع پیوسته نیز در شرایطی رخ داده اند که کارگران از طریق اعتصاب نتوانسته اند مطالبات خود را عملی سازند بنا بر این به شکل تعرضی تر مبارزه روی آورده اند!

تمام این اشکال مبارزه و اشکال ناشناخته ای که طبقه کارگر ممکن است در آینده در مبارزه خود به کار گیرد به همین دلیل ساده که برخاسته از نیاز مبارزاتی خود طبقه کارگرند ضروری هستند، با این وجود تنها اعتصاب است که به عنوان شکل پایدار مبارزه طبقه کارگر همواره باقی می ماند و در مراحل مختلف رشد و تکامل مبارزه کارگران اشکال مختلفی به خود می گیرد، عالیترین شکل این اعتصاب در بالاترین مرحله از رشد و ارتقاء مبارزه طبقه کارگر اعتصاب عمومی سیاسی است، این شکل از مبارزه مختص طبقه کارگر به لحاظ نقش و رسالتی که این طبقه در جریان تحولات انقلابی در ایران باید ایفا کند شکل اصلی مبارزه عمومی توده ای برای سرنگونی نظم موجود است، نیازی به توضیح نیست که در ایران به رغم تسلط شیوه تولید سرمایه داری روبنای سیاسی موجود سر تا پا آغشته به مؤسسات و نهادهای قرون وسطائی است! عریانترین آن نیز دولتی مذهبی است که آزادی های سیاسی و حقوق دموکراتیک را از عموم توده های مردم سلب نموده و با استبداد و دیکتاتوری عریان حکومت می کند!

این وضعیت، توده های وسیعی از مردم را به مخالفت و مبارزه علیه رژیم سیاسی حاکم برانگیخته است اما آن نیروئی که می تواند قدرت حاکم را سرنگون کند تنها طبقه کارگر است که به لحاظ کمی نیز اکثریت جامعه را تشکیل می دهد، برخلاف ادعاهای گروه ها و سازمان های رفرمیست، بورژوازی ایران هیچ نقش و رسالتی حتی در چارچوب تحولات بورژوا - دموکراتیک و مطالبات عمومی توده ای ندارد! نه صرفا از این زاویه که بورژوازی به لحاظ تاریخی یک نیروی ضد انقلابی و ارتجاعی است و این را به وضوح در طول یک قرن گذشته در ایران نیز نشان داده است بلکه هم اکنون طبقه حاکم در ایران است و قدرت سیاسی موجود پاسدار منافع آن، گیریم که قدرت سیاسی کل طبقه سرمایه دار نباشد و فراکسیون هائی از آن به عنوان اپوزیسیون سیاسی بورژوائی ظاهر شده باشند، خرده بورژوازی نیز حتی آن بخش هائی که طالب تحقق مطالبات بورژوا - دموکراتیک هستند هیچ گاه نه رسالتی داشته و نه خواهد داشت، در نهایت هم همان گونه که در طول تاریخ نشان داده است یا تحت رهبری بورژوازی قرار می گیرد و یا پرولتاریا !

بنا بر این تحقق حتی مطالبات معوقه بورژوا - دموکراتیک توده های وسیع مردم بر عهده طبقه کارگر و مبارزه آن است ولو این که حل این مسأله در جریان مبارزه طبقه کارگر ایران برای دگرگونی تمام نظم موجود لحظه ای گذرا اما اجتناب ناپذیر انقلاب اجتماعی باشد، از این رو طبقه کارگر که اساسا برای دگرگونی سوسیالیستی جامعه مبارزه می کند رهبری این مبارزه دموکراتیک را نیز بر عهده خواهد داشت، نتیجتا شکل اصلی مبارزه طبقه کارگر در جریان سرنگونی قدرت حاکم یعنی اعتصاب عمومی سیاسی، شکل اصلی مبارزه توده های وسیع شهری نیز خواهد بود، تجربه مبارزاتی که به سرنگونی رژیم شاه انجامید نیز همین واقعیت را نشان داد.

اعتصاب عموی سیاسی اما همان گونه که گفته شد در عالیترین مراحل رشد و تکامل مبارزه طبقاتی پدید می آید، بنا بر این نه شکلی از مبارزه است که به یک لحظه پدید آید و نه می توان تحت هر شرایط دلخواه آن را برپا کرد، در عین حال نه آن گونه که برخی تصور می کنند سر تا پا خود به خودی است و آگاهی و حزب پیشاهنگ طبقه کارگر نقشی در برپائی و تسریع پیشروی آن نمی تواند داشته باشد و نه آن گونه که جریان های رفرمیست می پندارند تابع مراحل مجزائی از رشد و سازمان یافتگی طبقه کارگر یعنی نخست ایجاد سازمان صنفی، سپس سازمان سیاسی طبقه کارگر، بعد مبارزه سیاسی - پارلمانی و در نهایت اعتصاب عمومی سیاسی، ببینیم تجربه مبارزه طبقه کارگر در ایران به ما چه می گوید؟ ما در جریان انقلاب سال ١۳۵۷ و سرنگونی رژیم سلطنتی با یک اعتصاب عمومی سیاسی در گسترده ترین شکل آن روبرو بودیم، این اعتصاب در مقطعی از حیات طبقه کارگر ایران شکل گرفت که پیش از آن طبقه کارگر در نازلترین سطح سازمانی و آگاهی طبقاتی قرار داشت، با این وجود اگر به اوائل دهه پنجاه بازگردیم رشد روزافزون مبارزات طبقه کارگر را به ویژه در شکل اعتصاب اقتصادی شاهدیم.

این اعتصابات نه تدافعی بلکه در همین شکل آن تعرضی بودند، یعنی کارگران برای افزایش دستمزد و بهبود شرایط معیشتی خود مبارزه می کردند، در نیمه اول دهه پنجاه این اعتصابات محدود، موردی و پراکنده اند اما به نیمه دوم دهه پنجاه که می رسیم مدام بر کمیت این اعتصابات افزوده می شود، در اوائل سال ۱۳۵۷ به رغم این که دامنه اعتصابات وسعت گرفته است اما هنوز این اعتصابات در کل اقتصادی هستند، در نیمه دوم سال ۵۷ جهشی در مبارزات کارگران رخ می دهد، اعتصابات اقتصادی سراسر ایران را فرا می گیرند، در مدتی کوتاه به اعتصابات تلفیقی تبدیل می شوند که در آنها علاوه بر مطالبات اقتصادی کارگران مطالبات محدود سیاسی نیز مطرح می شوند و در پی آن سریعا خصلت سیاسی آنها برجسته می گردد و به یک اعتصاب سیاسی عمومی و سراسری سیاسی شکل می دهند، به رغم این که حتی تا لحظه قیام با کارگران کارخانه هائی روبرو هستیم که هنوز صرفا مطالبات اقتصادی را مطرح می کنند اما در کل طبقه کارگر مرحله اعتصابات توده ای - اقتصادی را پشت سر گذارده و وارد اعتصاب عمومی سیاسی شده است!

آن چه که از این روند نتیجه می شود این است که حتی در شرایطی که طبقه کارگر از تشکل های صنفی خود محروم بود در جریان یک رشته اعتصابات پی در پی خود را متشکل می سازد، از هر اعتصاب می آموزد، با سرعتی باورنکردنی روشن می شود و به قدرت، توان و نقش خود آگاهی می یابد، اعتصابات مدام خصلت تعرضی به خود می گیرند، در اشکال عالیتری ظاهر می شوند و به یک اعتصاب سیاسی سراسری تحول می یابند، در اینجا مسأله مورد بحث نقاط ضعف این اعتصاب و اساسا خود طبقه کارگر در آن مقطع نیست بلکه صرفا نشان دادن روند وقوع اعتصاب عمومی سیاسی در کشوری است که به خاطر حاکمیت رژیم دیکتاتوری عریان محمدرضا شاه طبقه کارگر حتی فاقد تشکل های صنفی خود بود تا چه رسد به حزب سیاسی طبقه کارگر! درست است که آن اعتصاب عمومی سیاسی می تواند مرحله فوق العاده بالائی در رشد طبقه کارگر برای سرنگونی طبقه حاکم باشد که از پویائی درونی جنبش طبقه کارگر برخاسته و وسیعترین توده های زحمتکش را به عرصه رودرروئی مستقیم با نظم موجود کشانده باشد اما این بدان معنی نیست که اولا حزب طبقاتی کارگران نمی تواند نقشی در این میان داشته باشد ثانیا تنها در موقعیت های انقلابی است که یک اعتصاب عمومی سیاسی شکل می گیرد.

حزب طبقاتی کارگران قطعا می تواند نقشی تأثیر گذار و تسریع کننده در ارتقاء اشکال مبارزه طبقه کارگر و سازمان یافتگی آنها ایفا نماید، در مورد اعتصاب عمومی سیاسی در شرایط انقلابی نیز همین نقش را بر عهده خواهد داشت، از این گذشته یک حزب طبقاتی کارگران که از پایه توده ای قدرتمندی برخوردار باشد حتی می تواند در غیاب یک موقعیت انقلابی نیز یک اعتصاب عمومی سیاسی را سازماندهی کند اما نمی تواند انتظار داشته باشد که این اعتصاب همان نقش انقلابی و دگرگون کننده ای را داشته باشد که در دوران های انقلابی! چرا که چنین اعتصابی نمی تواند توده های بسیار وسیعی را که حاضر به از خود گذشتگی تمام و کمال باشند به حرکت درآورد، بنا بر این اهداف چنین اعتصاب سیاسی به دایره مناسبات موجود محدود خواهد ماند، طبقه کارگر در مقیاس جهانی نمونه های متعددی از چنین اعتصاباتی را به دست داده است.

بازگردیم به مسأله اعتصاب عمومی سیاسی در یک دوران انقلابی و در کشوری همچون ایران که به علت حاکمیت رژیم دیکتاتوری عریان و ضعف تشکل و آگاهی طبقه کارگر تنها هنگامی می توان شاهد وقوع آن بود که سرنگونی فوری رژیم در دستور کار قرار گرفته است، این اعتصاب تأثیرات همه جانبه ای بر کل طبقه، توده های وسیع زحمتکش مردم و نیز طبقه حاکم و دستگاه دولتی آن بر جای گذاشت، میلیون ها تن از توده های زحمتکش حتی عقب مانده ترین و نا آگاه ترین آنها را به عرصه حیات سیاسی فعال جامعه کشاند، نقشی را که طبقه کارگر در جریان تحولات انقلابی بر عهده دارد در برابر همگان به نمایش گذاشت، این اعتصاب رژیم شاه را به تمام معنی فلج و بی سازمان کرد، منابع تغذیه مالی آن را در کشوری که اتکاء طبقه حاکم و قدرت سیاسی آن به درآمد نفت است قطع کرد، نهادها و ارگان های دستگاه دولتی را از هم گسیخته و بی سازمان نمود، اعتصاب را حتی به درون برخی از این نهادها و ارگان های دولتی نیز رسوخ داد!

اعتصاب عمومی سیاسی از نظر سیاسی و اخلاقی بی اعتباری تام و تمام رژیم را نشان داد، شکاف درونی طبقه حاکم را عمیقتر ساخت و تزلزل و تردید را در صفوف نیروهای مسلح آن افزایش داد، اعتصاب عمومی سیاسی میدان وسیعتری را برای شکل گیری تظاهرات توده ای فراهم آورد، کمیته های اعتصاب نقش سیاسی روز افزونی یافتند، کمیته هماهنگی اعتصاب عملا بخشی از وظایف سیاسی و اداره امور کشور را بر عهده گرفت، این که به علت نقاط ضعف جنبش طبقاتی کارگران ضدانقلاب اسلامی دیگر فرصت نداد که کمیته های اعتصاب بتوانند به کمال، مراحل تکاملی خود را به شوراها به عنوان قدرت حاکم بپیمایند از نقش و اهمیت مسیری که اعتصاب عمومی سیاسی طی کرد نمی کاهد، اعتصاب عمومی سیاسی همه چیز را برای سرنگونی رژیم سلطنتی شاه آماده کرده بود اما خود به تنهائی هیچ گاه نمی توانست ضربه نهائی برای سرنگونی قطعی رژیم شاه باشد، می بایستی به یک شکل عالیتر مبارزه (قیام مسلحانه) ارتقاء یابد، چنین نیز شد، چرا که خود این اعتصاب وسایل گذار به شکل عالیتر را که تنها لحظه ای زودگذر در یک روند پیچیده مبارزه طبقاتی است فراهم ساخته بود.

اعتصاب عمومی سیاسی در جنب خود تظاهرات موضعی و در تداوم آن سنگر‌بندی های متحرک را پدید آورده بود، در یک آن منطقه و خیابانی از شهر تهران سنگربندی می شد و به عرصه درگیری میان مردم کارگر و زحمتکش با نیروهای سرکوب رژیم تبدیل می گردید، درگیری ها چندین ساعت به طول می انجامیدند و سپس سنگربندی رها می شد و به نقطه دیگری در همان روز یا روز دیگر انتقال می یافت، این در واقع نوع خاصی از جنگ چریکی توده ای شهری به همراه اعتصاب عمومی سیاسی و تظاهرات بود، تدریجا درگیری ها به شکل حملات مسلحانه از جانب توده مردم درآمدند، سنگربندی های متحرک و جنگ و گریزهای خیابانی فرسودگی نیروهای سرکوب را به نهایت رساند و این درحالی بود که اعتصاب عمومی سیاسی نیروهای سرکوب را در شهرهای دیگر زمینگیر کرده بود، سنگربندی ثابت تنها در آن مقطع شکل گرفت که لحظه قیام مسلحانه توده ای برای یورش همه جانبه به دژهای نظامی و سرکوب ارتجاع فرا رسید، اعتصاب عمومی سیاسی سرانجام به قیام مسلحانه همگانی انجامید!

این شکل خاص قیام مسلحانه در کشوری بود که رژیم حاکم با یک نیروی نظامی و سرکوب گسترده و پیشرفته ترین سلاح ها در مقابل مردم ایستاده بود، این شکل قیام که با اعتصاب عمومی سیاسی و اشکال فرعی متنوعی همراه بود تمام آن قدرت نظامی و سلاح های مخرب را بی اثر ساخت، قیام البته خود به خودی شکل گرفت، به سرنگونی رژیم سلطنتی هم انجامید اما باید توجه داشت هر آن چه هم که شرایط آماده باشد و قیام متکی به توده مردم نمی توان همواره اطمینان داشت که قیام خود به خودی به پیروزی خواهد رسید، برای این که امکان شکست قیام را در چنین لحظاتی به حداقل تقلیل داد حزب طبقاتی کارگران باید با تدارک نظامی قیام نقش پیشتاز خود را ایفا نماید، لذا وظیفه یک حزب طبقاتی انقلابی کارگران است که با قیام به عنوان یک فن برخورد کند و برای انجام هر چه سازمان یافته تر قیام تلاش نماید، برای انجام این وظیفه باید در شرایطی که بحران انقلابی اوج می گیرد و اعتصاب عمومی سیاسی وظایف تخریبی خود را برای از میان بردن نظم موجود به مرحله اجرا می گذارد برای قیام تدارک نظامی دید.

این تدارک مستلزم سازماندهی روزافزون توده های کارگر و زحمتکش در جوخه های رزمی، مسلح کردن هر چه بیشتر توده ها و به دست گرفتن ابتکار عمل هم برای قیام سازمان یافته و هم جلوگیری از وقوع یک قیام زودرس است،جوخه های رزمی نقش مهمی در اجرای این وظیفه بر عهده خواهند داشت، آنها منبع اصلی تأمین کننده سلاح برای توده های کارگر و زحمتکش، تأمین مالی اعتصاب عمومی سیاسی از طریق مصادره صندوق های مالی دولتی و درگیری های نظامی موضعی برای فرسوده کردن نیروهای سرکوب حکومتند، آنها رهبران ورزیده میلیون ها تن از توده های کارگر و زحمتکشی هستند که به قیام مسلحانه روی می آورند، تجربه تمام جنبش های کارگری نشان داده است که طبقه کارگر نمی تواند جز از طریق یک قیام مسلحانه طبقه حاکم را سرنگون سازد و قدرت سیاسی را به دست آورد،با تکیه بر تجربه بین المللی طبقه کارگر و به طور خاص تجربه کارگران ایران در ارتباط با نقش اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه است که سازمان فدائیان - اقلیت اصلیترین تاکتیک خود را برای سرنگونی طبقه حاکم بر ایران اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه قرار داده است.

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

 

منبع: 
https://pishgaam13.wordpress.com/2017/11/22/tashakol_kargari_86
برگرفته از: 
نشریه: "کار" سازمان فدائیان - اقلیت، شماره های ۵٠٢ تا ۵٠۵ سال ١٣٨۶
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.