یادی از احمد سهیلی خوانساری

دریاب که از من و توتا مرگ دمیست
چون نیک نظر کنی وجودت عد میست
آنرا ست حیات جاودانی کزوی
بر صفحه ی روزگار باقی رقمیست

سراینده ی این رباعی احمد سهیلی خوانساری ست. که  دیرگاهی ست که دیده از دیدار فروبسته و رخت عافیت به سرای آخرت کشیده است.همو که هماره جانش ز مردم دون درعذاب بود و در زند گی پر بارش ز ناکسان می نالید و این بیت عمادی  را بر زبان می راند:

   مرا از شکستن چنان درد ناید                                         که از ناکسان خواستن مومیایی

عمادی از شعرای سده ششم هجری ست. که در ری پرورش یافت.به مدح طغرل بن ارسلان پرداخت. و ممدوح اوحد الدین انوری و سید حسن غزنوی واقع شد. به سال ۷ ۵۸ هجری قمری درگذشت.(ریحانة الادب ج   ۳  ص    ۱۳۱)

انوری این بیت عمادی را در مطاوی ابیاتی که در باب قناعت و خویشتن داری سروده آورده واز عمادی چنین نام برده است.

      

مرا  دوستی  گفت  آخر  کجایی                               چرا  بیشتر  نزد  ما    می نیایی

 به تشویر گفتم که از بی ستوری                               به  بیگانگی  می کشد    آشنایی

  مرا گفت چون بارگیری نخواهی                               که از خدمتت نیست روی رهایی

  به بیت  عمادی  جوابش  بگفتم                              که گفتمش گفتم که ای  روشنایی

  مرا از شکستن  چنان  درد  ناید                              که از ناکسان  خواستن  مومیایی

خوی قناعت و خویشتن داری از زمره صفات بارزی ست،که مایه آسایش خاطر وآرامش روح آدمی ست.  به همین لحاظ در ادب فارسی که گنجینه ی گرانقدر حکمت نظری ست،همواره به قناعت پیشه کردن،از طمع روی گردان بودن واز ناکس ونادان دوری گزیدن توصیه می شود.از این رو بیشتر کسانی که با شعروادب فارسی پیوند ژرف و استوار دارند،سعی شان بر این است که در زندگی از سروده ها و نوشته های حکمت آموز درس عبرت بگیرند.واز ناکسان و سفلگان دوری جویند.زنده یاد احمد سهیلی خوانساری از زمره ی همین دانایانِ درس آموز ِ رنجه  از ناکسان بود که از معاشرت های آزمندانه با فرومایگان دوری می جست. به مصداقِ علم کز تو ترا بنستاند، جهل ازآن علم به بود صد بار ، سنایی وار عالم بی عمل را جاهل مجسم می دانست. به مناسبت رویداد ها ابیاتی حکمت آمیز برزبان می راند. واز مخاطبان نادم از معاشرت های آزمندانه با اربابان زر و زور می پرسید، مگرانسان باید زهر ِمار خورده باشد،تا بفهمد کشنده است؟!منظور وی از ناکسان و فرومایگان افرادی بودند،که گرچه از موقعیت اجتماعی ،مدارجِ اداری و سیاسی یاعنوان های ناشی  از به دست آوردن گواهی نامه های آموزشی بهره ور اند، به عهد وپیمان پایبندی ندارند. رعایت  آداب اجتماعی وعرف وعادات معمول و مرسوم را نمی کنند.از تضییع حقوق دیگران روی گردان نیستند. وهمه چیز و همه کس را پایمال غرض ورزی های خود کامانه  می کنند که حد وحصری ندارد. با این وصف همواره با همه این کژروی ها که از آنها دیده می شود به ملازمه برخی عوام فریبی های  تردستانه یا مشاغل کارساز و مدارج  نان آب دارشان از موقعیت های اجتماعی در خور توجه و احترام ظاهری برخوردارند. گرد ملالی از این بابت بر خاطرعاطرشان نمی نشیند .

سهیلی در مواجهه با این موارد می گفت :

اگر   چشم  مردم  بدی  را   ندید               

نه چشم زمانه به خواب اندر ست

از مقوله ی سخنان حکمت آموز سهیلی و نحوه ی برخورد وی با برخی از مبتلابهات اجتماعی که بگذریم ، جا دارد از جایگاه ادبی وهنر شناسی او سخن به میان آید، از اشعار دلپذیر آن گوینده ی صاحب دل پرده بر گرفته شود.چه سهیلی افزون بر آنکه از پرتو نور هدایت ناشران مناشیر عرفان روشنی روح و روان و تزکیه نفس یافته بود، و به تبع آن هادی معاشران و مصاحبان در طی طریق زندگی می شد، از آنجا که به مدد قریحه ی سرشار و استعداد شگرف از کودکی به آموختن دانش و هنر پرداخته بود، گوینده ای توانا و پژوهشگری کوشا به شمار می آمد که در رده ی اجله ی هنر شناسان معاصر جای داشت.

 

استادانِ سهیلی درعرفان وادب وهنر:

 شوق خوشه چینی از خرمن دانش و دانایی و عطش تشنگی از چشمه جوشان هنر سهیلی را از نو جوانی با مشرب عرفانی محمد علی مصاحبی  معروف به عبرت نائینی ( شاعر عارف اواخر عهد قاجاریه و دوره  پهلوی اول ) آشنا کرد . پس ازآن در ادب آموزی از محضر افادت اثر وحید دستگردی و محمد علی ناصح  بانیان انجمن ادبی حکیم نظامی و انجمن ادبی ایران بهره ور شد.در آشنائی با تاریخ معاصرو شرح احوال رجال چند سده اخیر از محمدعلی بامداد درس آموخت، در خوشنویسی خط نستعلیق از حسن زرین خط، در نگارش خط نسخ و ثلث از امیر الکتاب ،در نگارگری و نقاشی از علی درودی، حسین الطافی و هادی خان تجویدی تعلیم گرفت، در شناسایی نسخ خطی از میرزا محمود کتابفروش خوانساری و در شناسایی کلی ظرائف هنری از مجد الدین نصیری امینی کسب فیض کرد. تاعاقبت پس از سالها تحصیل و تحقیق وتتبع  به کمال مطلوب هنر شناسی نائل آمد . خود پژوهشگری ارجمند و هنرمند و هنر شناسی فاضل و کامل شد. به لحاظ احاطه ی وسیعی که در معرفی و جمع آوری نسخ خطی نادر و کم یاب داشت،حاج آقا حسین ملک تصدی  کتابخانه ملی ملک را به وی محول کرد .مدت چهل و چهار سال عهده دار ریاست آن کتابخانه بود . با تصحیح  متون خطی و چاپ وانتشار کتابهای نفیس علمی و ادبی و هنری مصدر خدمات فرهنگی بسیار ارزنده شد.

از زمره ی دیگر خدمات قابل ذکر سهیلی حفظ سنت های ادبی است. که از رهگذر بررسی و نقد آثار شاعران و نویسندگان انجام می شد. کار او درواقع پیگیری روش استاد محمد علی ناصح بود که از بدو تاسیس انجمن ادبی ایران  در نقد سخن صورت می گرفت. همچنین سهیلی به ارشاد و راهنمایی جوانان کوشا و جویا می پرداخت. که به طریق  ادب آموزی و هنر شناسی  پا می نهادند و برخوردار از استعداد در خور توجه بودند، وی بدور از هر کبر بدوی و منت بعدی، با مهربانی عارفانه و بر سبیل احساس انجام وظیفه ی فرهنگی به تشویق وتعلیم دانش پژوهان و هنر جویان می پرداخت. اطلاعات وسیعی که در زمینه ی  تاریخ و ادب و هنر داشت، در طبق اخلاص فرهنگ پرورانه  می نهاد و هدیه ی اصحاب نو رسیده به عرصه ی ادب و هنر می کرد. از لزوم پی روی از شیوه استادان بلامنازع،  سخن می گفت و هادیِ مشفقی راهنما و راهگشا می شد.

 

سخنوری و نویسندگی سهیلی:

 سهیلی شاعر و نویسنده ای توانا بود. شعر را برسبیل تفنن می سرود.ولی در سرودن انواع سخن چابک طبعی استادانه داشت.سخنش سخته و شیوا و گویا و رسا بود . مقرون به معانی نو و اندیشه های تازه به ویژه در غزل هایی که به سبک عراقی می سرود. در عرصه ی نویسند گی  نیز نثری متین و استوار و رسا می نوشت. که در مقالات ادبی و هنری منتشر شده از وی در مجلات یا مقدمه کتابهای مصححش آشکار است. 

 

هنرمندی و هنروری سهیلی:

  سهیلی در نوشتن خطوط هفتگانه چابک قلمی خوشنویسانه داشت. به ویژه در نوشتن خطوط نستعلیق، شکسته نستعلیق، نسخ ،ثلث از آن میان در شکسته نستعلیق نویسی از شیوه ی امیر نظام گروسی پیروی می کرد.از دیگرهنرهای وی کشیدن نقاشی های مینیاتوری بود که به صورت سیاه قلم یا سفید قلم می کشید.

تالیفات و تصنیفات سهیلی:

۱- حصار نای: کتابی ست ، در شرح احوال مسعود سعد که ابتدا به صورت مقالاتی در نشریه ارمغان منتشر می شد.

۲- محمود و ایاز: کتابی در باره علاقه سلطان محمود غزنوی به ایاز و داستان هایی که در این باره نقل شده است. سهیلی آن داستانها  را از لا بلای متون پیشین بیرون کشیده و با نثر شیوا و رسای خود باز نویسی کرده است.

۳- کمال هنر : در شرح سلسله نسب و احوال و آثار ترسیمی محمد غفاری کمال الملک، همراه با اسناد و مدارک خانوادگی وتاریخی که طی بیست سال صرف وقت جمع آوری کرده است

۴- امیر نظام در سفارت فرانسه و انگلستان :حاوی نامه های امیر نظام گروسی وزیر مختار و سفیر ایران در چهار کشور اروپایی فرانسه، انگلستان،آلمان ، بلژیک در دو دوره ناصری و مظفری به میرزا سعید خان وزیر امور خارجه

 

۵- مرقع نگارستان: حاوی شرح احوال میرزا غلامرضا خوشنویس اصفهانی وعکس قطعاتی از خطوط خوش نویسی شده ی وی

۶-افسانه عمر:بخشی از دیوان احمد سهیلی خوانساری ست ، به خط  نستعلیق احمد فرادی با مقدمه دکتر خلیل خطیب رهبر 

 

متون تصحیح شده سهیلی:

 

۱-آداب الحرب والشجاعه : نوشته محمد بن منصور فخر مدبر، از متون اواخر قرن ششم ، درآیین پادشاهی و کشور داری و جنگاوری و سپاه آرایی، راه رسیدن به پیروزی،شناسایی اسبان و اندرز به پادشاهان

۲- ذیل عالم آرای عباسی: حاوی حدیقه ی هشتم از روضه ی ششم خلد برین،تالیف میرزا محمد یوسف قزوینی در شرح رویداد های پس از مرگ شاه عباس صفوی و سالهای نخستین سلطنت شاه صفی

۳-خسرو نامه: منسوب به شیخ فریدالدین عطار نیشابوری

۴-دیوان اشعار حکیم صفای اصفهانی

۵- دیوان خواجوی کرمانی

۶- دیوان خواجه حافظ شیرازی

۷- دیوان بابا فغانی شیرازی

۸- دیوان درویش عبدالمجید طالقانی

۹- دیوان میرزا ابوالحسن جلوه

۱۰- رباعیات مهستی شاعر رباعی سرای قرن پنجم

۱۱- شاهنامه ی نادری : اثر طبع  میرزا محمد علی طوسی معروف به فردوسی ثانی که  به سبک شاهنامه فردوسی در ستایش جنگهای نادر شاه افشار سروده شده است.

۱۲-گلستان هنر : در شرح احوال خوشنویسان و نگارگران دوره ی صفوی تالیف قاضی احمد منشی

سهیلی افزون بر تصحیح به شیوه ی انتقادی علمی  بر همه  کتب مصحح  خود مقدمه ها و حاشیه های سودمند نوشته است.

 

این بود شمه ای از احوال وآثار احمد سهیلی خوانساری که در سال  ۱۲۹۰خورشیدی در تهران پا به عرصه ی هستی نهاد. و در سال ۱۳۷۳پس از ۸۳ سال عمر گرانبار که بیشتر سالها یش سرشار از شکوفایی ادبی وهنری بود در همان شهر  دیده از دیدار جهانیان  فروبست . روحش در گلشن مینو شاد باد و یاد و خاطره اش در حافظه اهل ادب وهنر ماندگار

             تا اهل کمال و دانش و هوش شدیم                      بستند  زبان  ما  و   خاموش    شدیم

             خاموش  چوگشتیم  هم از  ماتم  ما        

         روزی دوسه بگذشت و فرامو ش شدیم

برگرفته از: 
ایمیل دریافتی
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: