گزینش تبریز برای مدیریت گذار سازنده تر و مناسب تر است

شگفتا ! که گاهی فسیل های سیاسی روح زمان را درک نمی کنند، به همه درس دمکراسی و آزادی خواهی می دهند ولی خود از آن بی بهره اند.....

گزینش تبریز برای مدیریت گذار سازنده تر و مناسب تر است

از مدت ها پیش فعالیت پیگیر و گسترده ای از سوی کنشگران اجتماعی و فعالین سیاسی آغاز شده و در شهر های مختلف جهان بویژه در اروپا و آمریکا نشست هایی برگزار می کنند تا آمادگی خود را به دوران بعد از جمهوری اسلامی نشان دهند، اینگونه نشست ها و گردهم آیی ها در این چند دهه به دفعات از سوی گروه ها، سازمان ها و احزاب سیاسی در تبعید تشکیل شده بدون شک همراه با تجربه، آموزه های فراوانی در راستای دمکراسی، شکیبایی، رواداری، تحمل و احترام به اندیشه های متفاوت به بار آورده است ولی در این سال ها گروهی همواره خود را تافته جدا بافته، یگانه آلترناتیو واقعی با نیرو های مسلح و حاضر پنداشته وحصار آهنین به دور خود کشیده با گفتار و کرداری متضاد گاهی خود نمایی کرده است. در این میان گروه های دیگری بعد از چهار دهه در حسرت دوران گذشته سینه چاک می کنند و امیدوارند روزی به آن ناکجا آباد برسند، ولی گروه های دیگری با درک زمان در پی ایجاد یک جمهوری عرفی ( سکولار ) اند تا پایه های دمکراسی را پی ریزی کنند، آنچه مسلم است و مشاهده می شود رشد روز افزون فکری، ذهنی و عملی همه این گروه ها و سازمان های سیاسی است که هر روز ابعاد وسیعتر و گسترده تری بخود می گیرد و می تواند نوید بخش آینده شود.

چند گانگی در بینش و اندیشه های سیاسی نشانه های رشد سیاسی و اجتماعی است و برای جوامعی مانند ایران یک ضرورت تاریخی است زیرا چندگانگی در اندیشه سیاسی از یک سو میدان دید سیاسی را وسیعتر می کند و از سوی دیگر به رشد دمکراسی و نهادینه شدن آن یاری می رساند که جامعه ما بیش از صد سال است در آرزوی آن جانفشانی و مبارزه کرده، ولی نتوانسته پایه های آن را محکم و پایدار بر زمین بکوبد و در مبارزه با ارتجاع پیروز شود، زیرا در مواردی همکاری ارتجاع و استبداد مانع از آن شده است که سازمان ها و تشکل های سیاسی از پائین شکل گیرند و مشارکت توده های مردم را در سیاست و تصمیم گیری فراهم آورند، در نتیجه احزاب سیاسی همواره از بالا سازماندهی شده، اغلب واکنشی و ناپایدار بوده، قادر به جلب اعتماد توده های مردمی نشدند، شاید تنها استثنا احزابی بودند که در آذربایجان بین کارگران ( حزب اجتماعیون عامیون، انجمن های مخفی و آشکار و... ) تشکیل شده، زمینه ساز انقلاب مشروطیت و ادوار بعدی آن شدند، پیگیری این احزاب را « فرقه دمکرات آذربایجان » به عهده گرفت و ادامه داد و در مدت کوتاهی توده های مردم را برای رهایی، آزادی و تعیین سرنوشت متشکل کرد. مایه شگفتی است که برخی سخن از « شورای مدیریت گذار » به زبان می آورند، ولی از سازمانی که از سوی مردم متشکل شده و مدتی هم حکومت ملی خود را تشکیل داده سخنی به میان نمی آورند، به هر رو در تاریخ 6 و 7 مهر ماه (28 و 29 سپتامبر2019 )نشست دو گروه که خود را مخالف جمهوری اسلامی می خوانند در لندن پایتخت بریتانیا برگزار شد

گروه نخست شورای مدیریت گذار متشکل از شخصیت های سیاسی و فعالین اجتماعی با اندیشه ها، بینش ها و طیف های گوناگون سیاسی و اجتماعی بود که برای نخستین بار در کنار هم می نشستند تا اعلام موجودیت کنند شورای مدیریت گذار به دبیر کلی « حسن شریعتمداری » و با سخن گویی «شهریار آهی » فعالیت خود را آغاز کرد و گذر بدون قید و شرط از جمهوری اسلامی را سر لوحه فعالیت خود قرار داد، شورای گذار از 24 گروه سرپرستی تشکیل شده که عهده دار نظارت بر امور روزانه وزارت خانه ها و سازمان های دولتی خواهند بود، شریعتمداری در بخشی از سخنرانی خود گفت: ملت ما هیچ خصومت و دشمنی و کینه ای، با هیچ دولت و ملتی از جمله آمریکا، اسرائیل و اعراب ندارد و ادامه داد: شورای گذار در قامت یک جایگزین حاکمیت موجود، تبلور عینی تنوع فرهنگی، قومی و زبانی می باشد و به فدرالیسم و آموزش به زبان مادری باور دارد، شورای گذار خواستار: اعتراضات سازمان یافته، برای تسلیم نظام حاکم به خواست مردم برای واگذاری قدرت و تشکیل مجلس موسسان منتخب برای جایگزینی یک نظام سیاسی دمکراتیک است، این گفتار و نوشتار با ادبیات شیوا و جذاب هیچگونه پایگاه مردمی و توده ای ندارد زیرا نمایندگانی از واحد های ملی بویژه تشکل های سیاسی که در گذشته ای نه چندان دور دولت های ملی و محلی خود را تشکیل داده بودند و برای مدتی حکومت کردند در آن شرکت نداشتند

گروه دیگر حزب مشروطه ایران ( لیبرال دمکرات ) که البته نه دمکرات و نه لیبرال است زیرا بینش و عملکردشان آن را نشان می دهد، نشستی با عنوان « ایران همه آن چیزیست که داریم» که به نظر می رسد کسی از شرکت کنندگان در نشست مفهوم و معنی آن را به درستی نمی فهمید، به هر رو در کنفرانس دو روزه حزب مشروطه به دبیر کلی « هایده توکلی » همان چیز هایی مطرح شد که پیشتر ها گفته شده بود ولی این بار هنر نمایی برخی جلب توجه می کرد، که بازیگران نمایش هم در آرزوی آن بودند. برخی که خود را قیم مردم ایران می خواندند و مدارک علمی و دانشگاهی خود را به رخ دیگران می کشیدند، آنچنان از مطرح شدن فدرالیسم در ایران برآشفتند که مدارک دانشگاهی خود را بر زمین کوفتند و به دفعات داد و فریاد برآوردند که کجا نشسته اید که ایران دارد تجزیه می شود! از آن سوتر فریاد « کوروش زعیم » عضو جبهه ملی ششم بلند شد که وای! ایران دارد تجزیه می شود

شگفتا ! که گاهی فسیل های سیاسی روح زمان را درک نمی کنند، به همه درس دمکراسی و آزادی خواهی می دهند ولی خود از آن بهره ای نمی برند برخی از این فسیل ها بیش از چند دهه در اروپا و دانشگاه های آن جا خوش کرده در هر محفلی سخنرانی می کنند و در خیلی موارد درس اخلاق، سیاست و اقتصاد می دهند و بخود زحمت یک بار مطالعه منشور حقوق بشر، میثاق حقوق سیاسی و مدنی و کنوانسیون های مختلف را نمی دهند که در تمامی آنها تعیین حق سرنوشت بوضوح بیان شده و تدریس به زبان مادری هم تاکید و مطرح شده است، جای بسی تعجب که در درون ایران افرادی مانند « خاتمی » رئیس جمهور پیشین که به حفظ قانون اساسی ارتجاعی رژیم سوگند یاد کرده بود سخن از فدرالیسم به میان می آورند ولی فرد دانشگاهی خارج نشین از خشم مدرک دانشگاهی بر زمین می کوبد و از فدرالیسم وحشت دارد، غافل از اینکه نظام فدرال و تشکیل دولت های ملی حداقل خواسته ملل در گستره ایران است، آنها سال ها است از آن گذر کرده خواستار مشارکت سیاسی در مجموعه نهاد ها و ارگان های سیاسی و اقتصادیند.

ایران سرزمینی است که در آن ملل گوناگون با فرهنگ، تاریخ و زبان متفاوت باهم زندگی می کنند، یکی از دلایل مهم در عقب ماندگی سیاسی و اقتصادی کشور مرکز گرایی مطلق در این 100 سال گذشته بوده که پایه های استبداد را محکم کرده است، برای گذر از آن باید حاکمیت مرکز گرا خرد و نابود شود و ملل ساکن در این سرزمین دولت و حکومت های خود را تشکیل دهند و داوطلبانه یک نظام فدرال با حق و حقوق مساوی تشکیل دهند، این اصل بیش از 100 سال پیش در متمم قانون اساسی مشروطه زیر عنوان « انجمن های ایالتی و ولایتی » پیش بینی شده بود که در آن زمان بیش از 80 درصد از مردم در روستا ها زندگی می کردند و با ساختار کهنه و اقتصاد پایاپای روزگار می گذراندند و امروزه بیش از 70 درصد از مردم شهر نشین شده و ساختار اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دگرگون شده است، بنابرین مشارکت سیاسی و فدرالیسم خواست حداقلی و کف آن است، حنجره دریدن و سینه چاک کردن برخی نمایش ارزانی است که دیگر کسی به تماشای آن نمی نشیند، زیرا هم کمیک و هم تراژیک است.....

محمد حسین یحیایی

..

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دیوارکشی های هیتلری میان مردم ایران بر پایه نژاد و تبار و زبان و قومیت و ملیت برابر با رسیدن به یک رژیم ملوک الطوایفی است و نام چنین ساختاری را نمی توان فدرالیسم گذاشت! اما ناسیونالیست ها پس از فلسفه بافی های فراوان می گویند که باید میان مردم ایران بر پایه نژاد و تبار و زبان و قومیت دیوارکشی شود و بر روی این دیوارکشی ها نیز نام فدرالیسم گذاشته شود!

رژیم های فدرال - دموکرات مانند آمریکا و آلمان و استرالیا و ..... چنین ساختاری ندارند و برای نمونه پنجاه استان فدرال در آمریکا از دیوارکشی به گرداگرد پنجاه نژاد و تبار و زبان و اتنیک و قومیت و ملیت درست نشده اند! و با رژیم ملوک الطوایفی مانند زمان ممالک محروسه قاجار ایران آمریکای دوم و آلمان دوم نخواهد شد!

بدبختانه کسانی هم که با فدرالیسم مخالفت می کنند روشن نمی کنند که آیا مخالفت آنها با رژیم ملوک الطوایفی است و یا رژیم فدرال - دموکرات؟