65 مین سال نبود دکتر فاطمی

بالاخره باید برویم به نزد پدران ، می‏شود با روی سیاه رفت؟ ماییم و آیندگان، با خفت و خواری می‏توان در گور خفت؟ در انجام وظیفه، فداکاری می‏کنیم و تا لبه پرتگاه می‏رویم ومردانه می‏کوشیم..."

 گرامیداشت خاطره بزرگ مرد فداکار« دکترحسین  فاطمی » در 65 مین سال روز فقدان او  ( ضیاء مصباح )

 دکتر سید حسین فاطمی رابه راستی می‏توان  از شخصیت‏های نادر سیاسی یک صد ساله‏ی اخیر ایران دانست که به گواه تاریخ  انگشت بر نقطه‏ی اصلی درد یعنی «استبداد و استعمار»  نهاد.

این فرزند وارسته وطن  در بخشی از سرمقاله روزنامه باختر امروز « بعنوان سر دبیر » می‏نویسد:

"بالاخره باید برویم به نزد پدران ، می‏شود با روی سیاه رفت؟ ماییم و آیندگان، با خفت و خواری می‏توان در گور خفت؟ در انجام وظیفه، فداکاری می‏کنیم و تا لبه پرتگاه می‏رویم ومردانه می‏کوشیم..."

و در سرمقاله دیگری با عنوان یا مرگ یا زندگی نوشت:

"ایران برخیز! بیدار شو! این خواب طولانی، افتخار را از دست تو گرفت.

 تو مایه‏ی فخر دنیا بودی ... حیف که منقرض شود."

هم میهنان : از دیدگاه تاریخ، ملتی دارای ارزش است که هویت و اعتبار خود را با تلاش و مبارزه‏ فرزندانش از گزند روی دادها و مطامع بیگانگان آزمند، نگاهبانی و مصون بدارد.

میهن ما  به ویژه در سده‏ی معاصر، شخصیت‏های بزرگی را در دامان پر مهر خود پروراند تا پیشاپیش ملت در نبرد با دشمنان درونی و بیرونی، آثار فنا ناپذیری از خود، به جای بگذارد و استقلال و تمامیت میهن‏مان بر جای بماند.

همت والای این راد مردان سبب شد در سال‏های پر تلاطم دهه سی و بعد از کودتای  امرداد32 غارتگران نتوانند به نابودی مبارزات ملی که امید و آرزوی نهایی آنان بود، جامه عمل بپوشانند.

 فاطمی یکی از شجاع‏ترین روزنامه‏نگارانی است که تا واپسین لحظه زندگی‏، برای مردم قلم زد و  در نخستین سرمقاله‏اش نوشت:

"دکتر مصدق پیشوای بزرگ ایرانیان پاک اندیش و مزین به پندار نیک  نیم قرن تمام، در راه منافع مردم محروم این مملکت، مبارزه کرده »

در مجلس شانزدهم دکتر مصدق نماینده نخست تهران شد و  فاطمی و 5 تن دیگر از یارانش در مجلس، در کنار هم به پیکار ضد استبداد - استعماری خود ادامه دادند.

 این چهره ماندگار در پیشنهادی برای ملی کردن نفت گفت: "استیفای حق ملت  بسیار دشوارمینماید ، خصوصا دولت انگلیس مالک بیشترین سهام شرکت « به عنوان مالیات بر درآمد» هر سال مبلغ هنگفتی  استفاده می‏برد- این پیشنهاد مورد موافقت دکتر مصدق قرار گرفت.

شادروان فاطمی  بعنوان وزیر امور خارجه  پیکاری را  آغازو تا قطع منافع و خلع ید به پیش برد

این فرزند وارسته میهن  روز بستن سفارت انگلیس را « یکم بهمن » روز اسقلال ایران میدانست                                  

دکتر فاطمی در اسفند ماه 1332 در مخفیگاهش بازداشت و «تیمور بختیار» فرماندار نظامی و«سپهبد مقدم  » رییس شهربانی نقشه از بین بردن او را طبق دستور در بار  کشیده «شعبان جعفری» و عده‏ای از اوباشان حرفه‏ای رابه جلو ساختمان  شهربانی فرا میخوانند

خواهربزرگوار  فاطمی به جلوی شهربانی میرود ، برادرش را دست بند زده ایستاده می‏بیند ، جعفری به همرامان مزدورش می‏گوید: "بکشیدش" به ضرب چاقو و چماق او را مضروب می‏کنند که جان سالم به در نبرد

خواهر از جان گذشته، خود را بر روی برادرش می‏اندازد و از «مراحم» استبداد، 10 ضربه به خواهر و 6 ضربه به دکتر فاطمی وارد می‏شود. فریادهای این بانوی شجاع که: "مردم برادرم فاطمی را کشتند." او را از این فاجعه موقتا می رهاند

 فاطمی را در حالی که در حرارت تب می‏سوخت و فشار خونش 5/7 بود روی برانکارد  تحت بازجویی‏ قرار می‏دهند

 فاطمی  به آیت‏الله «سیدرضا زنجانی»  در زندان  نوشت: "... آرزو دارم که نفس‏های آخر زندگی‏ام  در راه نهضت و سعادت هموطنانم صرف شود و داغ باطله بر کنسرسیوم و حامیان او بزنیم، بر فرض که نگذارند این مهم به اطلاع هم میهنان، برسد ،  در تاریخ باقی خواهد ماند تا نسل آینده برای زیستن شرافتمندانه و نیل به آزادی، ادامه دهنده این راه باشند.

  نوزدهم آبان 1333( 65 سال قبل ) در حضور نا میمون  بختیار آزموده دادستان ارتش  «ملقب به آیشمن » حکم اعدام دکتر فاطمی را به او ابلاغ و گفت: "اگر وصیتی دارید بفرمایید..."  فاطمی  گفت: " از مرگ ابایی ندارم، آن هم چنین مرگ پرافتخاری ، می‏میرم که جوانان ایران  با خون از وطن‏شان دفاع کرده و نگذارند جاسوسان بیگانه بر این کشور حکومت نمایند، من دربهای سفارت انگلستان را بستم، غافل از این که تا عوامل بیگانه حکومت می‏کنند، انگلستان سفارت لازم ندارد.

" آزموده از او می‏خواهد: "اگر خواسته‏ای دارید، بگویید." رادمرد آزاده وطن  می‏گوید: "خواسته‏هایم  دیدن خانواده، ملاقات با دکتر مصدق و صحبتی با افسران است." آزموده  می‏گوید: "هنوز هم دست از این مرد (مصدق) بر نمی‏داری؟

" دکتر فاطمی در برابر جوخه اعدام، گفت: " مرگ بر دو قسم است،  در رختخواب ناز و یا در راه شرف و افتخار، خدای را شکر که در راه مبارزه با فساد، شهید می‏شوم... امیدوارم سربازان نهضت، هم‏چنان مبارزه را ادامه دهند.

 گلوله ها شلیک شد و «زنده باد مصدق» آخرین کلامش ، مزار سردار بزرگ نهضت ملی  در جوار  شهیدان سی تیر قرار دارد و مزار خواهر فداکارش نیز در کنار ش

برگرفته از: 
اطلاعیه های گروههای ملی بمناسبت
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: