دوران کودتاها آغاز می شود

ترامپ در سال های نخست سخن از برگشت آمریکا به آمریکا به میان می آورد و « دکترین مونرو » را تداعی می کرد، ولی با گذشت زمان چهره امپریالیستی خود را نشان داد و حساب دیگری برای کشور های آمریکای جنوبی باز کرد...

دوران کودتا ها آغاز می شود

نزدیک به سه دهه پیش اتحاد جماهیر شوروی که اولین تجربه بشری برای گسترش رفاه، خوشبختی و آزادی بود از هم پاشید و نظام سرمایه داری خود را پیروزمند میدان و تنها قطب اقتصادی و اجتماعی جهان خواند، در این راستا جامعه شناسان، اندیشه ورزان و تئوریسین های راستگرا به سرعت وارد میدان شدند و سخن از « پایان تاریخ ، دهکده جهانی، جامعه باز و... » به میان آوردند و گفتند که دیگر جنگی رخ نخواهد داد زیرا تضادی در میان نیست و قطب سرمایه داری حاکم بر جهان در راستای منافع خود صلح را جایگزین جنگ خواهد کرد. در حالیکه اینگونه پیش نرفت، جنگ های خانگی و منطقه ای همراه با وحشت تروریسم و ارتجاع بر بخش مهمی از جهان حاکم شد، هزاران انسان را کشت و میلیون ها انسان را آواره و مجبور به مهاجرت کرد.

ایالات متحده آمریکا که سال ها و دهه ها با ارتجاع در مبارزه با گسترش چپ همکاری کرده بود بازهم به حمایت از آنها ادامه داد و مدرن ترین سلاح ها و امکانات مالی را در اختیار آنان گذاشت تا این بار حافظ منافع اقتصادی ایالات متحده در جهان و مناطق مختلف باشند، در خاورمیانه، شمال آفریقا، آسیای میانه، بالکان و آمریکای لاتین نیرو های دینی و مذهبی را تقویت کرد و خشن ترین و افراطی ترین آنان را در برخی از مناطق در رسیدن به قدرت سیاسی همراهی کرد ( با کمک نظامی و اقتصادی به پاکستان که مدارس طالبان در آن دایر بود ) و طالبان را در مسند قدرت در افغانستان نشاند و در مناطق دیگر کمک های خود را به صورت پنهان و آشکار به نیرو های دینی و ارتجاعی ادامه داد تا برای مداخله مستقیم و اعزام نیروی نظامی زمینه سازی کند که در نهایت، در افغانستان و عراق نیروی نظامی پیاده کرد و با آغاز بهار عربی به ارتجاعی ترین نیروهای منطقه یاری رساند تا آنان را در راس قدرت سیاسی قرار دهد.

ترامپ تاجر پیشه با شعار های پر رمز و راز و مشکوک خود قدرت اجرایی و سیاسی را در ایالات متحده در دست گرفت و در هر فرصتی گفت که از مناطق مختلف بویژه از خاورمیانه نیرو های خود را بیرون خواهد کشید و بار ها تکرار کرد که ما بیش از 7 هزار میلیارد دلار هزینه کردیم و سود چندانی بدست نیآوردیم ولی به آن اشاره نکرد که ارتجاعی ترین نیروهای منطقه را از مخفیگاه بیرون کشیدیم و در مسند قدرت نشاندیم، در عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، یمن و کشور های دیگر جنگ مذهبی و قومی راه انداختیم و با جمهوری اسلامی ایران و اقمارش جنگ نمایشی و لفظی ( بازی گربه و موش ) برپا کردیم تا بتوانیم سلاح های بیشتری به کشور های ارتجاعی منطقه بفروشیم و به آن هدف امپریالیستی خود ادامه دهیم.

ترامپ در سال های نخست سخن از برگشت آمریکا به آمریکا به میان می آورد و « دکترین مونرو » را تداعی می کرد ( دکترین مونرو از سوی جیمز مونرو رئیس جمهور وقت آمریکا در سال 1823 مطرح شد، که در آن آمریکا مخالف مستعمره و استثمار خواهد بود و در جنگ های اروپایی و استعماری اروپا دخالتی نخواهد کرد، تنها قاره آمریکا متعلق به ایالات متحده آمریکاست ) ولی با گذشت زمان چهره امپریالیستی خود را نشان داد ولی حساب دیگری برای کشور های آمریکای لاتین باز کرد تا مرتجع ترین نیرو های راست افراطی و مذهبی را با اندیشه های فاشیستی و شبه فاشیستی به قدرت سیاسی برساند، در برخی از این کشور ها کودتای خزنده ای راه انداخت تا با نمایش های خیابانی دولت های مردمی ( پوپولیست ) را بی اعتبار و افراد خود خواسته را جایگزین آنها سازد، در برزیل که بزرگترین کشور منطقه است از « جییر بولسونارو » که کاتولیکی به شدت افراطی با اندیشه های فاشیستی است حمایت کرد و با کشور های دیگر منطقه مانند کوبا، ونزوئلا، آرژانتین و در ماه های اخیر با بولیوی همانند دشمن رفتار کرد و ابزار اقتصادی ( تحریم، بستن کانال های تجاری و ... ) را برای به زانو در آوردن آنها به کار برد، در این میان با همکاری احزاب راست این کشور ها پیمان دوستی بست و برای کارشکنی بروکرات های بلند پایه آنها پول های کلان پخش کرد.

ایالات متحده کشور های آمریکای لاتین را حیاط خلوت خود می پندارد، از سال 1945 به این سو بیش از 50 حکومت و دولت را در مناطق مختلف جهان به زیر کشیده و در بیشتر کشور های آمریکای جنوبی مداخله مستقیم کرده است، در آرژانتین از پرونیست ها ( جریان نزدیک به دومینگو پرون رئیس جمهور سابق و پوپولیست ) خشمگین است و آخرین بازی خود را با کودتا علیه « اوو مورالس » رئیس جمهور بولیوی به نمایش گذاشت، مورالس 13 سال است که در مسند قدرت قرار دارد در نتیجه با فرسایش قدرت سیاسی در جامعه بولیوی روبروست زیرا نشستن در قدرت سیاسی به مدت طولانی پیآمد هایی دارد که در راس آنها فساد اداری، رانت خواری، خودی و غیرخودی قرار می گیرد، به هر رو مورالس در سال 2006 با جنبش به سوی سوسیالیسم به قدرت رسید و در اولین اقدام برخی از منابع اقتصادی مردم را که از سوی برخی از ثروتمندان و صاحبان قدرت به یغما رفته بود باز ستاند و آنها را ملی اعلام کرد، از جمله شرکت گاز طبیعی که متعلق به « جوسه لوئیس کاماچو » پدر رهبر کودتای امروزی « لوئیس فرناندو کاماچو » بود و همچنین برخی از صنایع و معادن که از سوی برخی از شرکت های خارجی با همکاری همپیمانان داخلی آنها مورد استفاده قرار می گرفت، کودتا با تظاهرات خیابانی در اعتراض به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری در بولیوی آغاز شد که از همان روز های نخست مورد حمایت آمریکا قرار گرفت، هرچند مورالس خواهان انتخابات مجدد شد ولی تظاهرات ادامه یافت و مورالس مجبور شد بعد از چند روز به کشور مکزیک پناهنده شود. مورالس از طرفدارانش خواست که در مقابل کودتا ایستادگی کنند، در نتیجه در برخی از ایالات بولیوی که به صورت فدرال اداره می شود ( ال آلتو، سانتا کروز ) تظاهراتی به طرفداری از مورالس شکل گرفت و همچنان ادامه دارد.

با کودتا ارزش سهام شرکت « تسلا » که لیتیوم مورد نیاز خود را برای ساختن باطری از بولیوی دریافت می کرد به سرعت و شدت بالا رفت و شرکت « پاناسونیک » آن را دنبال کرد، بنابرین شرکت های چند ملیتی که بیشتر آنها متعلق به سرمایه های آمریکایی است وارد سیاست شده و به نظر می رسد دور جدیدی از کودتاها را به شیوه های مختلف بکار می برند و امپریالیسم آمریکا یادآور این شعار است که ما دوست و دشمن همیشگی نداریم و تنها سود و منفعت همیشگی داریم که برای رسیدن به آن با ارتجاع سیاه و قرون وسطایی در هر نقطه از جهان همکاری و همدلی نشان می دهیم...

محمد حسین یحیایی

mhyahyai@yahoo.se

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: