شریعتی: دیکتاتوری مذهبی بدترین دیکتاتوری

بالاخره
دكتر على شريعتى علنا اعلام کرد: اكنون خوشبختانه همانطور كه دكتر (محمد مصدق) تز اقتصاد منهاى نفت را مطرح كرد , تا استقلال نهضت را پى ريزى كند و آنرا از بند اسارت واحتياج به كمپانى استعمارى سابق آزاد سازد، تز اسلام منهای آخوند در جامعه تحقق یافته است.

اگر در تاریخ کشور ما دقت کرده باشیم عده  کمی هستند که فرزند زمانشان هستند و دل بدریا میزنند و سعی میکنند . در سخترین دوران که حکومت گران حق سخن گفتن و نقد را بر نمیتابند، پیام خود را به مردم میرسانند. مبارزه برای آزادی و رهایی مرد م از قید بندگی، حق است؟ انسانهای که همه زندگی خود را ، در این راه گذاشتند و از هیچ چیزی دریغ نگردند. در زمانیکه زنده یادان آل احمد و شریعتی حرف میزدند کسی جرعت صحبت کردن نداشت . آل احمد با تجربه  مبارزه با استعمار و استبداد داخلی چه آنزمان در حزب توده بود و بعد بخاطر وابستگی آن حزب به روسیه و نداشتن استقلال در تصمیمگیری، همچون خلیل ملکی از آن جدا شد؛ ولی دست از عدالتخواهی ( سوسیال دموکراسی)  برنداشت.این انسانهای آزاده، آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی برای مردم ایران میخواستند. هرچند اگر بخواهیم آنهای را به مذهبی یا غیر مذهبی بودن تقسیم کنیم از ارزش ایدالها و هدف آنها که عدالتخواهی و برابر خواهی هموطنان خود بود،کم نمیکند.هدف مهم است، نه وسیله. ایدئولوژی چه مذهبی چه غیر مذهبی وسیله است برای عدالت اجتماعی ؛ وقتی اهداف ملی را دنبال میکند معنی پیدا میکند. زنده یادان؛ محمد نخشب(سوسیال دموکراسی دینی) آل احمد ،خلیل ملکی شریعتی، بهرانگی، شعاعیان ، گلسرخی ... چنین افرادی بودند. آل احمد و شریعتی ، زمانی آگاهی رسانی میکردند که حکومت کودتا علیه دولت ملی، از مدرنته صحبت میکرد که ایران را به دروازه های بزرگ تمدن (بدون سهیم شدن، روشنفکران و مردم ایران)، برساند! یعنی مدرنزاسیون با صنعت منتاژ و اصلاحات ارضی همراه شدن با سرمایداری کمپرادور و نابودی صنعت و کشاورزی داخلی و وابستگی کامل به بیگانه. مدرنزاسیونی که بدون مدرنته و آزادی مطبوعات و نقد و ... دنبال می شد! کنار زدن مردم از شرکت در سرنوشت کشور؛ همانی میشود که سال 1357 اتفاق افتاد و حالا هم بوسیله حکومت فقها، بنام اسلام سیاسی تکرار میشود! حکومت مطلقه فقیه هم ، با کنار زدن مردم، ازشرکت در سرنوشت کشور خود همان راهی میرود که رژیم گذشته رفت؛هرچند، از پیشرفت ایران صحبت میکند؛و میگوید، همه جای ایران ، برق ، گاز ، تلفن، جاده، دانشگاه ، درست کرده؛ کشور را اتمی میکند، ماهواره  به فضا فرستاده و...  ولی  مردم از حق آزادی و مشارکت در حکومت محرومند و نوابغ ایرانی یا از کشور فرار میکنند یا بوسیله دسیسه های داخلی و خارجی کشته میشوند. با همه اینها آیا مردم از حکومت راضی هستند؟ خیزش مردم در 18 تیر 1378 و 22 خرداد 1388 نشان میدهد که تا مردم در سرنوشت کشور خود شریک نباشند حتی حکومت بزور بخواهد آنها را به بهشت ببرد، قبول نمیکنند؛ چون وقتی آزادی نباشد، آنها را راضی نخواهد کرد.

مخالفت مردم با حکومت خودکامه و مستبد، مخالفت آنها با پیشرفت و ترقی کشورنیست، مشکل به حساب نیاوردن مردم و هیچ انگاشتن آنها توسط مستبدان است.

در یک مقاله کوتا نمیشود به همه این مسائل پرداخت؛ سعی میکنم بیشتر به افشاگری دکتر شریعتی، که در سه جبهه ،هم با حاکمیت استبداد، هم روحانیت قشری گرا و خرافه پرست و توجیه گر حکومت استبداد، تحت عناوین شاه اسلام پناه، شاه سایه خدا، تنها شاه کشور شیعه و... و همچنین با فئودالها و بازار بقول خودش تیغ و طلا و تسبیه؛ زر و زور و تزویر و... بپردازم.

شاگردان دکتر شریعتی قبل از انقلاب 1357 گروهای مختلفی را  تشکیل دادند؛ گروه فرقان تندروترین آنها بود که تزشریعتی در باره «اسلام منهای روحانیت» را حذف فیزیکی روحانیت، دنبال کرد و اندیشه روحانیت را، اسلامی نمی دانست و همانطور که شریعتی میگفت ما در اسلام روحانیت نداریم و روحانیت کپی روحانیت مسیحی است و از فلسفه ارسطویی، ثنویت پیروی میکنند و توحید را باور ندارد. به همین خاطر فرقان، روخانیون را، فیلسوفان غرب زده مینامید؛ همانطور که دکتر شریعتی میگفت؛ بر این اساس مبنای پاک کردن شرک و کفر از اسلام بر آمد؛ ولی گروه آرمان مستضعفین، یکی دیگر از گروهای طرفدار دکتر شریعتی، بیشتر« مشی آگاهی بخش » را دنبال کرد و حذف فیزیکی را قبول نداشت و میگفت باید مردم از تزویر روحانیت  آگاه شوند تا جامعه به عدالت و مساوات برسد؛ چون روحانیون در هر دینی از مال دنیا میخورند و برای مردم از آخرت صحبت میکنند. روحانیت همیشه در تاریخ توجیه گر ظلم در جامعه بوده است. گروهای موحدین انقلابی و مهاجرین و... بیشتر مشی آگاهی بخش را دنبال میکردند. در اینجا نقل قولهای شریعتی را راجع به روحانیت و حکومت دینی یادآور می شوم که نسل جوان بداند که با همه این اخطارها و مبارزه بالاخره حکومت مذهبی حاکم شد. استبدادهای گذشته، اجازه ندادند وحالا هم، اجازه نمیدهند که سخنان گفته شود؛ تا مردم از آن، بهترین را انتخاب کنند. حاکمان مستبد، خفقان را به آنجا میرسانند تا مخالفان دست به اسلحه ببرند..

شریعتی : نظامی که از آغاز تاریخ بر انسان حاکم بوده است، این مثلث شومی که همه پیامبران راستین در آن مدفون اند، طلسم بندگی و غارت و فریب و عقالی بر پای مرکب تاریخ فتلگاه آزادی و برابری و آگاهی، گورگاه شعور و عشق و ایمان و برادری فرزندان آدم ، مثلث تیغ و طلا و تسبیح... اولی ، سر خلق را به بند می آورد؛ و دومی جیبش را خالی میکند؛ و سومی آرام و مهربان، با  لحنی خیر خواه و حکمت آمیز و دلسوزانه، به زبان دین در گوشش موعظه کرده که: صبر کن برادر اندرون از طعام خالی دار تا در آن نور معرفت بینی دنیا را به اهلش واگذار برادر خانه آخرتت را آباد کن.

 (حسین وارث آدم ص 45. مثلثی که قاعده اش شبه آخوند است و دو ساقش خواجه و خان

زندگی برادرانه “، در یک جامعه،جز بر اساس یک ، زندگی عادلانه(برابرانه) محال است. چون نمیتوان در درون اقتصادی که رنج اکثریت برای اقلیتی که گنج می سازد و بنیان آن بر رقابت و بهره کشی و افزون طلبی جنون آمیز و حرص استوار است و انسان را به دو قطب متخاصم گنجور و رنجور تقصیم میکند ... و زندگی را میسازد که در آن بنی آدم همچون کرکسان حریص بر مرداری ریخته اند و “این مر آن را میکشد مخلب و آن ، مر این را همی زند منقار“ با پند و اندرز و آیه و روایه , اخلاق ساخت. م. آ. 20 ص481

وی در اين گونه موارد تنها به تحليل ها و نظرات ذهنی و تئوريک ـ حتی منطقی ـ بسنده نمی کند، بلکه با تکيه بر نمونه های عينی تاريخ، به نشان دادن سمبل های اجتماعی هر دوره پرداخته، نظريات خود را بر اساس واقعيات موجود و نمونه های مشخص هر مرحله ای از تاريخ ارائه می دهد:


"بدين معنی که "قيصر" و "کسری" عمامه "پيغمبر" بر سر گذاشتند و خليفه شدند؛ کشيش ها، احبار، راهبان، حکما و موبدان، "ائمه" و "فقها"ی اسلام شدند و دستشان در دست همين "خليفه"! و کارشان توجيه قدرت زر و زور. از همان اول هم همين روحانيت اسلام بود که فتوی می داد: ابوذر قصد آشوب دارد و آيه را بد معنی می کند؛ حجر از دين خارج شده است؛ حسين بن علی بر خلافت الهی خروج کرده است؛ و شيخ خليفه در مسجد سبزوار حرف دنيا می زند، به اصحاب اهانت می کند، او را سلطان سعيد بايد بکشد؛ سهروردی کافر است، شمع آجينش کنيد. شهيد اول، شهيد ثانی، شهيد ثالث، همه اينها که تن به حکومت اولوالامر نمی دهند، رافضی اند، مشرک اند، عاصی بر حکم خدا و رسول اند، قتل عام کنيد ..."( م . آ. ۲۶ ، ص ۲۵۲)

حکومت مذهبی، رژيمی است که در آن به جای رجال سياسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سياسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت ديگر حکومت مذهبی يعنی حکومت روحانيون بر ملت. آثار طبيعی چنين حکومتی يکی استبداد است ، زيرا روحانی خود را جانشين خدا و مجری اوامر او در زمين می داند و در چنين صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند . يک زعيم روحانی خود را بخودی خود زعيم ميداند ، به اعتبار اينکه روحانی است و عالم دين ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصويب جمهور مردم ؛ بنابراين يک حاکم غير مسئول است و اين مادر استبداد و ديکتاتوری فردی است و چون خود را سايه و نماينده خدا می داند ، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزی ترديد به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد . گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پيروان مذاهب ديگر ، حتی حق حيات نيز قائل نيست . آنها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دين و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدايی تلقی می کند . " (م . آ. ۲۲ ، ص ۱۹۷


وی حتی در يکی از آخرين مطالب خود ـ تخصص ـ که به تحليل مفصل وضع روحانيت کنونی می پردازد ، آنان را ، هم از جنبه طبقاتی و اجتماعی ، و هم سياسی ، کاملا منفی ارزيابی کرده و رد می کند و حتی اميدواری وی به اينکه اسلام بتواند برای مردم کاری بکند ، در اين است که از انحصار روحانيت خارج شده باشد. از جنبه طبقاتی و اجتماعی آنها را کاملا دست راستی می داند و حتی ـ به دليل حاکميت اين طرز تفکر ارتجاعی بر همه آنها ـ طلبه گرسنه را هم حامی سرمايه داری می بيند! چه ، به هر حال در عقيده آنان ، نفس مالکيت فردی مقدس است! وی سپس در مبحثی تحت عنوان "اقتصاد" ، به همبستگی و همدستی و همداستانی آنان با فئودال ها و خان ها اشاره می کند و از جمله رابطه يی را که بعدها در دوره بورژوازی با حاجی و بازار پيدا می کنند ، مورد حمله قرار داده و نشان می دهد که چگونه طبق شرايط اجتماعی و تاريخی از خان می برند و به حاجی پيوند می خورند! (م . آ. ۱۰ ، مبحث تخصص)

 اسلام واسطه ميان انسان و خدا را از ميان برد و برای اولين بار ايجاد ارتباط مستقيمی را ميان اين دو قطب اعلام کرد و بنابراين سازمان رسمی روحانيت در اسلام نيست. مناصب مختلف روحانی در اين دين رسميت ندارد و قبول ايمان و اعمال عبادی افراد موکول به نظارت و ميانگينی مقامات رسمی خاصی نيست."( م . آ. ۳۰ ، ص ۳۲) و در جای ديگری می افزايد «در اسلام ما روحانی نداريم، اين اصطلاح مسيحی است و متأخر» ... من اساسا اصطلاح "روحانيت" را يک اصطلاح شيعی و اسلامی نمی دانم و معتقدم اين اصطلاح اخيرا از مسيحيت گرفته شده و در متون اسلامی ما چنين کلمه ای بدين معنی نيامده. "( م . آ. ۱۶ ، ص ۶۸) چنانکه از نظريات کلی و اساسی شريعتی بر می آيد، وی اساسا به طبقه ای تحت عنوان و مشخصات خاص روحانی و روحانيت اعتقادی ندارد، و بارها بر نقش منفی روحانيت و همگامی و هماهنگی آن با دو طبقه ديگر تأکيد می کند و در هر فرصتی به اين سه جناح می تازد و آنان را شديدا مورد نکوهش قرار می دهد، و حتی آنقدر به اين موضوع اهميت می دهد که در فرم نيز تحت عناوين مختلفی تکرار می کند: "زر، زور و تزوير"، "تيغ، طلا و تسبيح"، "دين، سياست و اقتصاد"، "استبداد، استثمار و استحمار"، "قصر، دکان و معبد" و ... او علاوه بر چنين سمبل هايی که جنبه ادبی و مادی دارند، به سمبل های ديگری نيز اشاره می کند: "فرعون، قارون و بلعم باعورا" که سمبل انسانی ـ تاريخی هستند، ملأ، مترف و راهب" ، "زرمند، زورمند و روحانی" که سمبل های اجتماعی و طبقاتی می باشند، "گرگ، روباه و موش" به عنوان نمونه های حيوانی، و "ژاندارم، آخوند و خان" که نمونه های شهری ـ روستايی می باشند، و نمونه های بسيار ديگری از اين دست. در نوشته بعدی به گروه فرقان می پردازم که در باره آن کمتر نوشته شده است.1

بالاخره

دكتر على شريعتى  علنا اعلام کرد: اكنون خوشبختانه همانطور كه دكتر (محمد مصدق) تز اقتصاد منهاى نفت را مطرح كرد , تا استقلال نهضت را پى ريزى كند و آنرا از بند اسارت واحتياج به كمپانى استعمارى سابق آزاد سازد، تز اسلام منهای آخوند در جامعه تحقق یافته است.

1- شریعتی و روحانیت-علی فیاض

ایمیل نویسنده: 
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
واقعا" چه تحلیل سطحی و بچه گانه ای !! از کار شریعتی و ماموریت او !! چه ساده لوحانه یا عوام فریبانه به شیوه خود شریعتی !! برادر من شریعتی ماموریت داشت تا در مقابل روشنفکران غیر دینی و ضد سرمایه داری وقت و رشد انقلابی چپ در محافل دانشگاهی و پتانسل موجود جوانان خواهان عدالت و آزادی ، ضربه گیر حکومت و نظام سرمایه داری باشد و در مقابل جبهه کمونیست بلوک شرق ورقیب آمریکا ، دانشگاهها را اسلامیزه کند ، البته به کمک عده ای دیگر که نامشان در اینجا ضرورت ندارد ، شما در آثارش ببینید چقدر ضد و نقیض دارد ، چقدر شعارهای دهن پرکن بی خاصیت د ارد ، شما فکر میکنید برای اینکه گوش شنوا باشد برای کسی و او را علم کنند .. حرف ساده و بی حال باید بزند !! یا باید جنجال به پا کند و هنر پیشه باشد و رل بازی کند و اورا کتک بزنند و چهره اش کنند و با بتهای جامعه درگیرش کنند !! یک میخ به سم یک میخ به نعل میزند ...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ال احمد ها و شریعتی ها ما را به این خاک سیاه نشاندند.
مگر شریعتی شما نفرموده بود هیچ روحانی پای قراردادهای ننگین امضا نکرده است.
دوران امامزاده سازی سپری شده است

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بعد ۳۳ سال تجربه اسلام با روحانیت میخواهید ۵۰ سالی هم جمهوری اسلامی بدون روحانیت
راه بیندازید.
مانند سومالی افقانستان عربستان و غیره.
جبهه ملی باید بداند در ایران میلیونها بی دین بهاعی ارمنی سنی زرتشتی
زندگی میکنند.
دین یک امر خصوصی است