« ماهی سیاه» ها، در برکه «مار ماهی » سیاه اسلام

در نکبت انتخابات جمعه ۱۲ فروردین۵۸ « ماهی سیاه» ها در برکه تاریخی «مارماهی» اسلام سیاه فرو رفتند. کاش زمان برمی گشت به عقب، به جمعه برکه سیاه، تا من و ما و تن اجتماعی مان اینهمه پس رو، برنگردیم به عقب، به قرون وسطی…، به درّه، به تهی گاه عظیم، وسقوطی چونین به جای پای جهل و جنون و ارتجاع و جنگ، هرچه نابودی و ننگ…،

 در نکبت انتخابات جمعه ۱۲ فروردین۵۸ « ماهی سیاه» ها در برکه تاریخی «مارماهی» اسلام سیاه فرو رفتند. کاش زمان برمی گشت به عقب، به جمعه برکه سیاه، تا من و ما و تن اجتماعی مان اینهمه پس رو، برنگردیم به عقب، به قرون وسطی…، به درّه، به تهی گاه عظیم، وسقوطی چونین به جای پای جهل و جنون و ارتجاع و جنگ، هرچه نابودی و ننگ…، کاش بین انتخاب دو حوض دست ساز خُدعه و نیرنگ و «مکرو مکرالله» اش، می غلطیدیم در حوض قرمز و می گفتیم:« نه»، ماهی سیاه کوچولویی میشدیم  در حوض قرمز نافرمانی ها…از رهبران یک اسلام و  دو  رهبرش، درجنگ برای کرسی خلیفه اسلام و مسلمین.

ساعت ۹ صبح جمعه بود… توی زمین فوتبال سرآسیاب مهرآباد جنوبی…، در درونم با انتخاب «جمهوری اسلامی» مخالف بودم…و بدا بدتر از آن، با رأی دادن به آن. هیچ چیزی از محتوای این جمهوری« اسلامی» آشکار نبود… همانطور که از نوفل نوشاتو…کلی گویی شده بود… و شتابی که خمینی داشت برای نام گذاری و مُهر کردن نام حکومتش… ، دوست عزیزم حسین فلاح ، همبازی فوتبال که پیش از سال ۵۷ هوادار و فعال مجاهدین خلق روز قبل به من گفته بود:« سازمان گفته رأی میدهیم…اگرچه محتوای جمهوری اسلامی معلوم نیست…» و ازهمان زمین خاکی فوتبال سرآسیاب، تنها با اعتماد و اتکا به مجاهدین خلق… سرد و بی روح و خموش… رفتم و رای دادم « آری»، کاش «ماهی سیاه» میشدم …می پرسیدم چرا؟…آیا جای دیگری هست…؟

مسعود رجوى و موسى خيابانى در بعد از ظهر روز ١٢ فروردين١٣٥٨ در حوزه شهردارى ناحيه دو در خيابان صبا حاضر شدند و به جمهورى اسلامى رأى مثبت دادند. مسعود رجوى در پاسخ به اين سوال كه آيا محتواى جمهورى اسلامى كه به آن رأى ميدهد مشخص است يا نه گفت:
” ما مطابق برنامه حداقلى كه اعلام كرده ايم محتواى ضد امپرياليستى، ضد ارتجاعى،ضد ديكتاتورى و ضد استثمارى اسلام انقلابى را مشخص كرده ايم و در همين رابطه هم از دولت مسئوليت خواهيم خواست و با همين ملاك هم روى قانون اساسى قضاوت خواهيم كرد. چرا كه معتقديم با اعلام جمهورى اسلامى مسئوليت انقلابى ما مضاعف شده است.و براى تحقق اهداف انقلابى اسلام تا آخرين نفس خواهيم كوشيد.”

هر دو رهبران اسلام رأی دادند… خمینی و رجوی. می پنداشتم این دو، دو چیز متفاوت و متضاد از هم هستند…، نوع ارتجاعی و انقلابی، بی که بدانم خون سیاه و طفیلی دین و نکبت اسلام، انگلی ترین ویروس تاریخی است که تا اینک و امروز برگ کشیده روی دست کرونای ۱۹، بلای ناشناخته جان مردم. و البته « از کوزه همان برون تراود که در اوست…».

شاید با این ریشه های جهل و خرافه و عقب ماندگی تاریخی و فرهنگی، نمی توانستیم از این خون و خوی رقت انگیز و بهیمی و سبوَعیّت بدر آییم.

کاش در یک صرفه جوئی تاریخی می توانستیم از ارتجاع سیاهی چونین دست بشوئیم. از سیلاب خون سیاه و رقت انگیز طفیلی اش. در این باره سخنم کوتاه بود…اما لازم دیدم قسمتی از جلد اول کتاب «حقیقت مانا» را ذیلاً بیاورم:

«مسعود رجوی، خمینی را دزد بزرگ انقلاب نامید و از سرقت رهبری انقلاب (ازخودش) بعنوان اصلی ترین موضوع  انقلاب ضد سلطنتی قلمداد می کرد. به همین دلیل هم مریم رجوی دراغلب نشست های درون تشکیلاتی می گفت:«خمینی رهبری انقلاب مردم ایران را از دست مسعود ربوده است. رهبری انقلاب حق مسعود بود.»

این تبریک و صدها نمونه دیگر از این دست مواضع و اطلاعیه ها … و خوش رقصی ها چون « پدر بزرگوار»، «پدر ملت»، «حفظ جان و سلامت ایشان»، « تبلور شرف و آزادگی مردم »،« شجاعت و صراحت دو مشخصه بارز امام»( در حالیکه همیشه عنوان می کنند از ترس اعلام مبارزه مسلحانه نکرد و پس از کشتار مردم عقب نشینی می کرد و صراحت وی در نوفل نوشاتو هم بی نیاز از توضیح است)…خود گواهی است که خمینی دزد بزرگ انقلاب و یا به به تعبیرهای متفاوت «سرقت رهبری» نبود. چنین سخنی زمینه سازی برای جا انداختن رهبری خودش که به رهبری عقیدتی منجرشد… خلاصه می شود. چه بخواهیم وچه نخواهیم خمینی رهبرانقلاب ۵۷ بود. اینکه بگوییم درنبود رهبران مجاهدین وزندانی بودن آنها… خمینی پیشی گرفت، چنین نبود. نلسون ماندلا نیز از درون زندان، رهبری مبارزات را بعهده داشت. او وزنه ایی بود که درحین زندانی بودنش نیز، رژیم آپارتاید با او مذاکره می کرد. مستقل ازماهیت خمینی باید اذعان کرد که رهبری بلامنازع او تردید بردارنیست، همچنانکه خود رجوی درسال۵۸ به آن اذعان داشت.

همچنانکه گفتم رجوی تشنه قدرت بود. جنگ رجوی با خمینی درتمامیّش داستان « دوخروس دریک  کنام»است.

مریم رجوی بارها می گفت:« خمینی شناس تر از رجوی،‌ و رجوی  شناس تر از خمینی کسی نبود. زیرا او(خمینی) رقیبش رامی شناخت.» تاجاییکه حرف به رهبری وکسب قدرت توسط رجوی بود، حرف مریم رجوی درست است. آنسوی دیگر، خمینی نیز پس از سخنرانی رجوی خرداد سال ۵۹ درامجدیه،  گفته بود:« پسره می گوید رهبر منم!.» درادامه صحبت مریم(خمینی شناس تر از رجوی،‌ و رجوی  شناس ترازخمینی، کسی نبود…) رجوی بلافاصله در ادامه سخنان مریم رجوی می گفت:« من اصلاً چنین چیزی درسرنداشتم، به ذهنم هم نمی رسید.» درحالیکه دروغ می گفت، زیرا شعارسازمان این بود:« خلق جهان بداند، مسعود معلم ماست». رجوی درسال ۵۸ بدلیل رهبری بلامنازع خمینی، نمی توانست شعاردهد: :« خلق جهان بداند، مسعودرهبر ماست»!. کما اینکه بعدها، چنین شعار جایگزین «معلم» شد( خلق جهان بداند، مسعود رهبر ماست)، و حتی فراتر از آن« ایران رجوی- رجوی ایران»

بله درست است، دو خروس دریک کنام، هر دو، حرفها، اهداف و تاکتیک ها و منویّات همدیگر را خوب می فهمند!.. و اگر حرف مریم نیز درست باشد که رجوی شناس تر از خمینی نبود!، پس باید اذعان کند که در واقع تشخیص خمینی نیز درست بود که صورت مسئله رهبری بود. در واقع همیشه بهترین حرفها را میشود ازسخنان مریم رجوی و شخص رجوی فهمید که، پسِ این داستان چیست.

حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) درسایت مجاهدین شعری سروده است و همچنانکه خمینی را در ماه میدیدند…صحبت برسر نیمه دیگر ماه است:

اخبار – ادبي – شعر

تاريخ: AM 3:43:56 1394/11/28

هنگام وقوع کجا بودی؟

به یاد برادر مسعود
که یاد یادها است

کاظم مصطفوی

هنگام وقوع کجا بودی؟
من زیر باران می‌گریستم از شوق،
و در خیابانهای بی‌عابر
می دویدم به سوی تنهایی…

 

خورشید شانه‌ام را بوسید
و من ماه نیمه را مثل یک سیب گاز زده
می فشردم میان انگشتهایم
هنگام که نیمه دیگرش گم بود.

همچنین مقاله وشعر دیگری ازحمید اسدیان:

گزارش

تاريخ: AM 4:40:37 1393/10/29

مــاه کنـعانی من – حمید اسدیان

 

ماه کنعانی من! مسند مصر آن تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان را       
«حافظ»

 

«…ما نیز این سعادت را یافتیم که در مداری قرار بگیریم که «ماه کنعانی» مان را بیشتر و بهتر بشناسیم و با جان و دل برایش بخوانیم:‌

تو ماه کامل شب بوده‌ای، ای ماه! /…/…»

 

حمید اسدیان درست می گوید!

اگرخمینی ( ارتجاع غالب) نیمه ماه بود!. رجوی درکسوت (ارتجاع مغلوب)، براستی ماه کامل است!. ونیمه دوم راپوشاند و ارتجاع غالب و مغلوب درسیاهی ماه، یکی شدند، و ظلمتی  دیگر بر سیاهی شب میهن و مردمان.

برخلاف آنچه که رجوی می گفت، درسال ۵۷ ازنظرمن خمینی به انقلاب خیانت نکرد!. خمینی ذاتش ارتجاع و واپس گرایی بود. کسی که به همان ارتجاع وعقاید قرون وسطایی پایبند بود وهمین را نیز تبلیغ، تبیین  ودرجامعه پیاده کرد. بنا براین نمی توان گفت:‌خمینی به اعتماد مردم خیانت کرد. زیرا خودش با حرفهایش یگانه بود. خیانت راکسی کرد که آرمانش آزادی وجامعه دمکراتیک و رهایی زنان و… جامعه بی طبقه توحیدی بود! مستقل از اینکه این عبارت پردازی ناهمگون و بی ریشه، در هیچ کجای قرآن و سنت پیامبر و امامانش یافت نمی شد، و روال پیامبر اسلام نیز خلاف این بود. در واقع خمینی اساساً به این اهداف وشعارها پایبند نبود، بلکه صریحاً نیز نفی می کرد. «خیانت به اعتماد توده ها» درقاموس کسی است که بدلیل کسب قدرت، و جنون خودشیفتگی مهارناپذیرش، آگاهانه سر از اپورتونیسم ونقض اصول درآورد و به برپا ساختن زندان و شکنجه و کشتن و سربه نیست کردن،‌ و تجاوز به حریم شخصی  اعضای خود پرداخت و خود را صاحب خون و نفس آنها دانست، تاجایی که پیامبران جرأت برزبان راندن چنین سخنانی نداشتند. این هرگزبه معنی تبرئه خمینی و جنایاتش نیست. بلکه بیان حقیقتی است که سطح دانش و آگاهی جامعه درسال۵۷ رانشان میداد. امّا کسی  که خود را نوک پیکان تکامل و یک سازمان انقلابی وموحد یکتا پرست می نامید، وقتی به  اصول و ارزشها پشت پا می زند، اسم این خیانت است، خیانت به اعتماد توده ها، خیانت به رهبران اولیه مجاهدین خلق. خمینی وخامنه ایی و… خائن محسوب نمیشوند. بلکه  بمثابه فاشیزم مذهبی تا مغزاستخوان فاسد وجنایتکارهستند.

دراین بازار مکارّه، حمید اسدیان نوبرش را نیاورده است:

در سال ۱۹۴۶ اتحادّیه نویسندگان اتحاد جماهیر شوروی چاپلوسی را به اوج می‌رساند و از زبان یکی از مداحّان افسوس می‌خوَرد:

«حیف که نمی‌شود استالین را با کوه و دریا و ماه و خورشید مقایسه نمود. می‌ خواهم او را با کوه مقایسه کنم اما، کوه در قله اش ختم می‌شود. با ماه می‌سنجم ولی ماه نیز تنها در شبها می‌تابد و روز پیدا نیست، می‌خواهم با دریا مقایسه اش کنم اما دریا هم در ساحلش پایان می‌پذیرد. با خورشید مقایسه می‌کنم اما خورشید غروب می‌کند و در شب غایب است.»

 

ضرب المثلی همین «ماه» ها را به تمسخر واستهزاء می گیرند:« میان ماه من تا ماه گردون  تفاوت اززمین تا آسمان است».

دوخروس دریک کنام

 

روز اما پایدار نمانَد نیز
که خورشید
چراغِ گذرگاهِ ظلماتی دیگر است:
بر بامِ ظلمتِ بیمار
آن که کسوف را تکبیر می‌کشد
نوزادی بی‌سر است.

احمد شاملو

 

و اینک پس از چهل و دوسالگی این تجاوز دوبله تاریخی« تجاوز اسلام به ایران،  و تجاوز ضد انقلاب ۲۲بهمن» تن اجتماعی مان زخمی و خونچکان…است…، بی که رهبری …، جلو دار و  پیشتازی … پیش روی مردمان. تُف براین چرخه ی گردون که فرود آوردش به زمین و به این میهن. تُف.

آنها خود را  وارثین زمین میدانستند و صاحب کون ومکان.
حیلت صاحبمنصبان شب – خداچه های غارت و قدرت، « شاه دزدِ قدرت بودند» وشاهکارش ، نعل وارانه زدن .
و ما نقره داغ خواهیم کرد، ثبت خواهیم داد روزی بنام حاکمیت « انسان » بی هیچ خدا و ناخدایی را. روزی می رسد  که فرّاش محلّه – مست قدرتِ چموش را – جارو کند از این میهن…، «اینست مانیفیست ما».

” ماهی سیاه – نه مارماهی ؟ !   ”                00/6/1392

 

ما

” ماهی سیاه ” پرستیم

نه مار ماهی !

 

این عادت پرستش را

از سیرت زمان و

از صفت انسانی مان

یافته ایم …

 

از کتاب:« قرارمان عشق بود، نه کین!»   سیامک نادری

 

حقیقت مانا

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: