روی دیگر سکه در تنش‌های شهری ایالات متحده

در طول یک هفته‌ و اندی که از مرگ جرج فلوید می گذرد انبوهی از اطلاعات توسط رسانه‌ها در امریکا و خارج از این کشور منتشر شده است. اما برخی حقایق عموما ناگفته مانده‌اند. در این نوشته به سیزده حقیقت نادیده گرفته

در طول یک هفته‌ و اندی که از مرگ جرج فلوید می گذرد انبوهی از اطلاعات توسط رسانه‌ها در امریکا و خارج از این کشور منتشر شده است. اما برخی حقایق عموما ناگفته مانده‌اند. در این نوشته به سیزده حقیقت نادیده گرفته شده که اسلامگرایان و چپگراها و رسانه‌های هم‌جهت با آنها نمی‌خواهند یا نمی‌توانند ببینند اشاره و آن واقعیاتی را که به اندازه‌ کافی گفته شده رها می‌کنم. اگر یک دوره جامعه‌شناسی کجروی یا جامعه‌شناسی اقلیت‌ها را گذرانده و آمارها و رویدادها را مرور کنید به بخشی از این اطلاعات و چارچوب‌ها و زمینه‌های این واقعیات در مورد جامعه‌ی امریکا حتما برخواهید خورد. (نویسنده‌ این مطلب یک ترم جامعه‌شناسی کجروی را در دانشگاه ایالتی نیویورک در استونی بروک در سال ۲۰۰۵ و یک ترم جامعه‌شناسی اقلیت‌ها را در سال ۲۰۰۹ در دانشگاه ایالتی ویرجینیای غربی در گلن ویل تدریس کرده است.)

۱. پس از کشته شدن جاستین داموند (فردی اروپایی تبار) به دست محمد نور افسر پلیس مینیاپولیس در ایالت مینه‌سوتا هشت ماه طول کشید تا مامور پلیس بازداشت شود. پس از کشته شدن شدن جان گیر (اروپایی تبار) به دست یک افسر پلیس (ادم تورس) در ویرجینیا ۱۸ ماه طول کشید تا مامور پلیس بازداشت شود. در این دوره نه اعتراضی صورت گرفت، نه مغازه‌ها غارت شد، و نه جایی آتش زده شد. همه‌ این اتفاقات پس از سه روز از مرگ جرج فلوید حتی بعد از بازداشت دِرِک شووین، پلیس درگیر انجام شد. در هیچ پرونده‌ای دستگاه قضایی نمی‌تواند شواهد و مدارک کافی را در عرض سه روز گردآوری کرده، فرد را به جرمی متهم کرده و به دادگاه بفرستد. 

۲. هنوز نتایج نهایی تحقیقات روشن نیست که فلوید-بازداشت شده به علت استفاده از پول تقلبی- جان خود را به دلیل خفگی از دست داده یا به دلیل دیگر. دو کالبدشکافی به دو دسته اظهار نظر متضاد در مورد علت مرگ (خفگی و حمله‌ قلبی در کنار مصرف مواد مخدر) انجامیده است. معلوم نیست در فرایند رسیدگی چه چیزهایی روشن شود چون ابعاد آن غیر از فیلم منتشر شده روشن نیست. به عنوان مثال روشن نیست که آیا مامور پلیس از پیش مقتول را می شناخته یا خیر. همین موضوع می‌تواند نوع اتهام را تغییر دهد.  

۳. هر ساله تعداد افراد اروپایی تباری که توسط پلیس در شهرها و مناطق مختلف امریکا کشته می شوند از تعداد آفریقایی تبارانی که به دست ماموران پلیس کشته می شوند بیشتر است اما اخبار آنها منعکس نمی شود چون فعالان سیاسی این امور را عادی و کشتن آفریقایی تبارها را غیرعادی تلقی می کنند. این موضوع به جمعیت بیشتر اروپایی تباران راجع نیست بلکه بر اساس نرخ افرادی که به پلیس تیراندازی می کنند و نرخ‌های قتل، احتمال تیراندازی به اروپایی تباران بیشتر بوده است. 

۴. تحقیقات نشان می دهند که احتمال تیراندازی افسران پلیس اروپایی تبار به آفریقایی تبارها بسیار کمتر از تیراندازی افسران افریقایی تبار به آنها بوده است. اصولا رابطه‌ای علی میان تبار افراد و نوع افرادی که به آنها شلیک شده وجود ندارد. این تیراندازی‌ها معمولا بعد از ارتکاب افراد به جرم رخ می دهند و نه صرفا به خاطر رنگ پوست.

۵. بنا به اطلاعات آماری اف بی آی ۴۶ درصد از کسانی که افسران پلیس را در ایالات متحده به قتل می رسانند (برخی از این افسران افریقایی تبار هستند) مظنونان غیر اروپایی تبار هستند.

۶. بخشی از معترضان به مرگ جرج فلوید خواستار اعدام صحرایی و سریع مامور پلیس در خیابان‌ها شده‌اند در حالی که در موارد قبلی چنین درخواستی صورت نمی گرفت. در عدالت مورد نظر برخی از معترضان اعدام سرپایی جایز است البته فقط برای اروپایی تبارها. معترضان چپ غالبا مخالف حکم اعدام در ایالات متحده هستند.

۷. در جریان حمله به مغازه‌ها در مینیاپولیس برخی صاحبان آفریقایی تبار بر روی مغازه هایشان تابلویی می گذاشتند که می گفت "این مغازه به سیاه پوستان تعلق دارد" تا به آتش کشیده نشوند و غارت نشوند. اگر یک اروپایی تبار چنین کاری انجام دهد به "نژادپرستی" متهم می شود.

۸. بسیاری از مغازه‌های مورد حمله در شهرهای مختلف امریکا به آفریقایی تبارها تعلق داشته است. آفریقایی تبارهایی که به دنبال عدالت هستند نمی توانند دیگر آفریقایی تبارها را در این مورد خاص متهم و محکوم بدانند تا آنها را خانه‌خراب کنند. غارتگران و آتش زنان نمی توانند فعالان حقوق بشر باشند و البته اگر انصاف داشته باشیم آنها چنین ادعایی هم نداشته‌اند.

۹. اگر همه‌ فیلم‌های پست و پخش شده را مد نظر قرار دهیم خواهیم دید که اکثر مغازه‌هایی که مورد غارت قرار می گرفت فروشنده‌ مشروبات الکلی، لوازم الکترونیک، دارو (از جمله مواد تسکین دهنده مثل آکسی کودیین) و لوازم و لباس لوکس (ساعت رولکس یا کفش‌ها و کوله پشتی‌های گران قیمت) بوده‌اند، نه لوازم ضروری برای نیاز‌های معمول زندگی. به نظر می آید نیروهای ضد سرمایه داری خود شیفته‌ی گران ترین محصولات نظام سرمایه داری هستند و سارقان عاشق مارک‌های محبوب.

۱۰. هیچ شاهدی برای حضور نیروهای راست افراطی (برتری طلبان سفید) در شورش‌های بعد از مرگ ویلیام فلوید وجود ندارد اما در صدها فیلم می توان گرو‌ه‌های آنتیفا (چپ کمونیست خشونتمحور) و جنایتکاران خیابانی را مشاهده کرد. این روایت توسط مقامات دمکرات و رسانه‌های نزدیک به آنها ساخته شده است.

۱۱. پلیس امروز در شهرها و مناطق مختلف امریکا نیرویی یکدست نیست. در این نیرو همه‌ افراد از هویت های مختلف حضور دارند و در برخوردهای پلیس با شهروندان همه نوع افراد حضور دارند. به عنوان مثال در پرونده‌ خشونت پلیس در شهر بالتیمور علیه یک آفریقایی تبار برخی از اعضای متهم پلیس خود آفریقایی تبار بودند. برخی از اعضای پلیس نیویورک که به دست یک آفریقایی تبار کشته شدند خود لاتینی و آسیایی تبار بودند. افسانه‌ "همیشه پلیس سفید علیه قربانی سیاه" دیگر واقعیت ندارد.

۱۲. سالانه صدها نفر از افراد آفریقایی تبار از جمله زنان و کودکان در شیکاگو، بالتیمور و دیگر شهرهای امریکا به دست خود آنها کشته می شوند اما هیچ اعتراضی در مورد مرگ آنها از سوی سازمان‌ها و موسسات پیگیر حقوق آفریقایی تبارها مطرح نمی شود. ظاهرا جان این افراد "سیاه" برای جنبش "جان سیاهان اهمیت دارد" اهمیتی ندارد. جان سیاهان تنها زمانی اهمیت دارد که توسط یک اروپایی تبار گرفته شود. البته علت این امر روشن است. در مورد دوم می توان افرادی را پیدا کرد که میلیون‌ها دلار به کارزارها اختصاص دهند و احساسات قبیله‌ای را می توان تحریک کرد اما اگر افریقایی تبارها توسط خود آنها کشته شوند منابع فابل توجهی برای کارزار جمع نمی شود و احساسات چندانی تحریک نمی شود.

۱۳. شهروندان امریکایی با هر نوع هویت اعم از قومیت، جنس، جنسیت، گرایش جنسی، دین، منطقه، زبان، سن و مانند آنها از خشونت پلیس در دوره‌های مختلف شکایت داشته‌اند. این موضوع منحصر به هیچ گروه و دسته‌ای نبوده است. در دوره‌هایی ایتالیایی تبارها، مکزیکی تبارها، یهودیان، مسلمانان، و افریقایی تبارها از این موضوع شکایت داشته‌اند.

منبع: 
ایندیپندنت فارسی
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: