دولت و بازتولید مداوم مدیریت

حاکمیت برای مقابلە با این وضعیت در حوزە سیاسی از جملە روی عهدشکنی های آمریکا و بدعهدی جهان اروپا در مورد برجام حساب ویژە بازکردەاست. امری کە بخشی از واقعیت را منعکس می کند و نە همە آ نرا، و بخشی از واقعیت هم هیچگاە دلیل کافی و وافی برای توضیح کل پدیدە نبودەاست. کمااینکە وظیفە اصلی دولتها هم ادارە جامعە و امکان بازتولید مداوم همین ادارە بودەاست. می توان گفت کە سیاست خارجی هم تابع همین منطق درونیست.

کنشگری سیاسی در کشورهای دمکراتیک دورانی است. همیشە میان بخش محافظەکار و بخش تحول طلب رقابت انتخاباتی وجود دارد و در اثر این رقابت در یک چشم انداز بزرگتر جامعە بتدریج دچار تغییرات می شود. بخش محافظەکار (بخوان بخش راست) و بخش تحول طلب (بخوان بخش چپ) با هم در یک رقابت مسالمت آمیز امور جامعە را ادارە می کنند.

چنین بازی باعث می شود کە منطق تغییر جامعە رفرمیستی باشد. معمولا در چنین جوامعی بخشهای تندرو (چە در جناح راست و چە در جناح چپ) منزوی می شوند و از نقش بارزی در سیاست کشور برخوردار نیستند.

منطق تغییر زیگزاگی است. معمولا تغییرات سترگ در هیچ عرصەای از جملە در عرصە سیاست دیدە نمی شود. در اینگونە کشورها حتی شرایط نامناسب اقتصادی ـ طبقاتی هم در اثر شرایط دمکراتیک بە حوزە رفرمیسم کشاندە می شود. لازم نیست برای اینکە بتوان مسئلە فقر را حل کرد حتما بە انقلاب سیاسی متوصل شد. حتی مفهوم ایجاد جامعە سوسیالیستی بنوعی بە همین منطق گرە خوردەاست. لااقل تا مقطع کنونی.

اما کنشگری سیاسی در کشورهای غیردمکراتیک هنوز در حوزە منطق حذف قراردارد. قدرت موجود چونکە بە حذف رقیب دست زدەاست، پس رقیب نیز عمدتا وارد همان حوزە منطق حذف شدەاست.

البتە درجەبندی مشخصی در مورد کشورهای غیردمکراتیک وجود دارد. در بعضی از این کشورها هیچ حوزە حدوسطی میان قدرت و اپوزیسیون وجود ندارد. قدرت معمولا یکدست است و جامعە کاملا تحت کنترل یک گفتمان واحد. اما در برخی کشورهای دیگر حوزە حدوسطی قراردارد. البتە با این تاکید کە این حوزە هم دارای طبقەبندی های متفاوتی در درون خود است و با حوزە تاثیرگذاری گوناگون.

ایران جزو همین کشورهاست. نیروئی بنام اصلاح طلبان و یا ارگانهای مدنی در حد فاصل قدرت و اپوزیسیون وجود دارند کە بر منطق حوادث تاثیر می گذارند. البتە می توان در مورد میزان این تاثیرگذاری نظرات متفاوت داشت و یا می شود اصلا آن را هم بە حساب نیاورد، اما وجود دارند و عملا در زندگی سیاسی تاثیرگذارند.

در اینگونە کشورها نمی توان این نیروی میانی را تنها بر اثر ارادە دورزد و نقش آن را در سیاست در نظر نگرفت. بعضی ها بە این نیرو نقش اساسی می دهند و بە رفرمیست تبدیل می شوند و بعضی بە آن نقش جانبی و بنابراین بە آن نقشی معین کە باید بە آن در معادلات سیاسی توجەکرد. در واقع وجود این نیرو باعث می شود کە یک گفتمان صد درصد بر قدرت سیاسی حاکم نشود و بە عرصە رقابت دو گفتمان تبدیل شود.

نیروی میانی البتە بنوعی از اپوزیسیون متاثر است و بنابراین جولانگاە تاثیرگذاری آن است. در چنین کشورهائی نیروهای میانی بە ساحت اپوزیسیون مبدل می شوند و بنابراین تعیین رابطە خود با این نیرو از اهمیت خاصی برخوردار است. همراهی نسبی و یا دشمنی مطلق، کدام را باید انتخاب کرد؟

وجود نیروهای میانی منجر بە پیچیدگی های خاصی می شود و فضا را از سیاە ـ سفید بیرون می آورد. فضائی کە بسیاری بعلت سادگی آن دوست دارند خود را در آن قرار دهند. اما این میل کمک چندانی نمی کند. زیرا واقعیت برجستەتر از آرزوهاست.

نیروی اپوزیسیون جدی در چنین کشورهائی همیشە مجبور است بە این پارامتر بازگردد. اگر بازنگردد قافیە را در تشریح درست حوادث باختەاست و بە یک نیروی سطحی با درکی سطحی تبدیل می گردد. نیروئی کە بتدریج از عمق تفکر سیاسی تهی می شود.

البتە بازی دشواریست، اما از آن گریزی نیست. بازی زیگزاگی درون کشورهای دمکراتیک، در اینجا بنوع دیگری و البتە در سطح نازل آن تکرار می شود. اپوزیسیون تنها در میدان بازی حذف قرار ندارد، بلکە در میدان بازی غیرحذفی هم قراردارد، بازی کە نهایتا بە تغییر کل پارامترها هم منجر خواهد شد.

البتە در این سالها دگرگونی مهمی صورت گرفتەاست. گفتمان مقابل نیروهای میانی، در درون حاکمیت قدرت بیشتری یافتەاست، اما همزمان منجر بە حذف آن نشدەاست. تصور می رفت چنین تغییری بە قدرت گیری نیروهای اپوزیسیون منجر شود کە نشد. در واقع نضج قدرت نیروهای تندرو در درون نظام تا لحظە کنونی هم بە ضعف نیروهای میانی و هم بە ضعف نیروهای اپوزیسیون منجر شدەاست. کشور دارد فضای نسبتا تازەای را تجربە می کند و گمان می رود کە این فضا ادامە یابد و هم تشدید شود.

علم سیاست از زمان ارسطو می گوید کە لاغرشدن طبقات میانە، جامعە را بسوی احتمال تغییرات شدید می راند، اگرچە الزاما نمی گوید کە در چە فاصلە زمانی این تغییر رخ می دهد. اما بهرحال ضریب شورشهای اجتماعی بالا می رود. حاکمیت برای مقابلە با این وضعیت در حوزە سیاسی از جملە روی عهدشکنی های آمریکا و بدعهدی جهان اروپا در مورد برجام حساب ویژە بازکردەاست. امری کە بخشی از واقعیت را منعکس می کند و نە همە آ نرا، و بخشی از واقعیت هم هیچگاە دلیل کافی و وافی برای توضیح کل پدیدە نبودەاست. کمااینکە وظیفە اصلی دولتها هم ادارە جامعە و امکان بازتولید مداوم همین ادارە بودەاست. می توان گفت کە سیاست خارجی هم تابع همین منطق درونیست.  

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: